|
به بهانه سالگرد شهید سردار سرلشکر حسن باقری
|
|
۱۰:۳۵, ۵/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/خرداد/۹۰ ۱۰:۵۲ توسط Anti-satanism.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
فک کردم به جای اینکه انقد بشینیم پای زندگی نامه بازیگران و فوتبالیست ها و... یکم درباره زندگی نامه شهدا اطلاعات جمع کنیم.از کسانی که جون خودشونو فدا کردند تا الان ما راحت زنگی کنیم. __________________________________________________________________ شهيد حسن باقري (غلامحسين افشردي) تولد: 25 اسفند 1334(مصادف با سالروز ميلاد امام حسين(علیه السلام)) محل تولد:تهران تولد و كودكي: به روز سوم شعبان 1375 ه.ق مطابق با 25 اسفند سال 1334 ه.ش در خانوادهاي مذهبي و دوستدار اهل بيت عصمت و طهارت (علیه السلام) در حوالي ميدان خراسان تهران چشم به جهان گشود. والدينش به عشق و محبت اباعبداللهالحسين(علیه السلام) و از باب تيمن و تبرك، نام "غلامحسين" را بر او نهادند و به دنبال آن در سن دوسالگي در سفر كربلا او راه همراه خود بردند. پدرش كه در تربيت وي، جديت زيادي داشت از همان طفوليت او را با خودبه مسجد و هيأت و مراسم عزاداري سرور شهيدان ميبرد. اين حضور معنوي باعث شد كه او در آن ايام عضو فعال و مؤثر هيأت نوباوگان محبانالحسين(علیه السلام) گردد. غلامحسين دوره دبستان را در مدرسه مترجمالدوله و دوره متوسطه را در دبيرستان مروي تهران به پايان رساند. نقش شهيد در پيروزي انقلاب: همزمان با گسترش انقلاب اسلامي و فرمان حضرت امام خميني(رحمة الله علیه) مبني بر فرار سربازان از پادگانها، خدمت سربازي را رها كرد و به موج خروشان و توفنده امت حزبالله پيوست و به صورت تمام وقت در پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي به فعاليت پرداخت. به هنگام تشريف فرمايي حضرت امام خميني(رحمة الله علیه) به ميهن اسلامي، در فعاليتهاي كميته استقبال شركت چشمگيري داشت و به دليل برخورداري از آموزش نظامي، به همراه ساير اعضاي خانواده و دوستانش در تصرف كلانتري 14 و پادگان وليعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) "عشرت آباد سابق" در تهران نقش بارزي داشت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي: تا خرداد 1358 در كميته انقلاب اسلامي و برخي نهادهاي ديگر فعاليت داشت و با انتشار روزنامه جمهوري اسلامي، همكاري فعال خود را با اين روزنامه در زمينههاي مختلف آغاز كرد. در اين مدت بنا به دعوت جنبش امل لبنان، از طرف روزنامه به عنوان خبرنگار، سفر 15 روزهاي به لبنان و اردن انجام داد كه طي اين سفر، گزارش تحليلي جامعي از اوضاع نابسامان مسلمين در آن منطقه تهيه كرد. در خردادماه سال 1358 موفق به اخذ ديپلم ادبي شد. سپس در امتحان ورودي دانشگاه شركت كرد و با رتبه صد و چهارم در رشته حقوق قضايي دانشگاه تهران قبول گرديد. او در مدت حضور در محيط دانشگاه، نقش فعال و مؤثري در مقابله با توطئههاي ضدانقلاب و گروهكها داشت. شهيد باقري اوايل سال 1359 به عضويت سپاه در آمد. ابتدا در واحد اطلاعات مشغول به خدمت شد و در زمينه شناسايي و مقابله با گروهكهاي منحرف و وابسته، فعاليت خود را استمرار بخشيد و در اين واحد بود كه نام مستعار "حسن باقري" براي ايشان در نظر گرفته شد. حضور در جبهههاي دفاع مقدس: تهاجم دشمن بعثي به مرزهاي كشور اسلامي و آغاز جنگ تحميلي، نقطه عطفي در زندگي شهيد باقري بود. با احساس تكليف در دفاع از اسلام و ميهن اسلامي بلافاصله پس از شروع جنگ - در روز اول مهرماه سال 1359 - به همراه عدهاي از برادران پاسدار راهي جبهههاي جنوب شد و تا آخرين لحظه حيات، در اين سنگر باقي مانده و در بسياري از صحنههاي پيروز دفاع مقدس حضور فعال و تعيين كننده داشت. عمده عناوين فعاليتهاي وي در صحنه رزم با دشمن عبارتند از: تاسيس و راهاندازي واحد اطلاعات و عمليات رزمي شهيد باقري از ابتداي ورودش به منطقه جنوب (اهواز) در پايگاه منتظران شهادت (گلف) به منظور دستيابي به اطلاعات مناسب از موقعيت دشمن، به جمعآوري نقشهها و پياده كردن وضعيت مناطق عملياتي روي آنها، اقدام كرد و شخصاً به همراه عناصر اطلاعاتي، جهت كسب اطلاع دقيق از دشمن، به شناسايي محورها و نقاط مورد نظر ميپرداخت و در برخي از موارد نيز تا عقبه نيروهاي دشمن براي ارزيابي توان و استعداد آنها، با چالاكي و شجاعت بينظيري پيش ميرفت. فعاليتهاي مثبت او در اين زمينه با سازماندهي عناصر اطلاعاتي و برگزاري آموزش مختصري براي آنها، منجر به راهاندازي واحد اطلاعات عمليات در ستاد عمليات جنوب (گلف) گرديد. واحدهاي اطلاعات عمليات پس از گذشت حدود 3 ماه از شروع جنگ، در تمامي محورهاي جنوب (از آبادان تا دزفول) با قدرت تمام مستقر شدند و نسبت به شناسايي و تعيين وضعيت دشمن و ارسال گزارش آن اقدام كردند. با اين تلاش، اطلاعات چشم فرماندهي در ميدان جنگ شد و يكي از ضعفهاي بزرگ ( نداشتن اطلاع از وضعيت دشمن ) برطرف گرديد. شهيد باقري علاوه بر ارائه اطلاعات،توان و استعداد ذاتي بالايي در تحليل اطلاعات دشمن داشت و اغلب حركات احتمالي دشمن در آينده راپيش بيني مي نمود و حتي به زمان و مكان آن هم اشاره مي كرد. از آن جمله پيش بيني وي در دي ماه سال 1359 مبني بر حركت دشمن جهت الحاق محور شمال - جنوب منطقه سوسنگرد براي ارتباط جفير و بستان بود.كه دشمن در كمتر از يك هفته با نصب پل هاي نظامي متعدد و تلاش گسترده اين كار را انجام داد.(البته اين منطقه بعدها با عنايت الهي در عمليات طريق القدس آزاد گرديد.) از اقدامات بسيار مؤثر شهيد باقري كه در اين دوره پايهريزي شد، بايگاني اسناد جنگ، ترجمه اسناد و بخش شنود بيسيم هاي دشمن بود.از ديگر فعاليتهاي وي طراحي گردانهاي رزمي و تعيين تركيب سازمان نفرات و تجهيزات و ادوات رزمي و واحدهاي پشتيباني از رزم بود. مسئوليت هاي شهيد در طول دفاع مقدس فرماندهي محور جنوب: شهيد باقري به دليل لياقت، شجاعت و شهامتي كه داشت در دي ماه سال 1359 به عنوان يكي از معاونين ستاد عمليات جنوب انتخاب شد و در شكست محاصره سوسنگرد، فرماندهي عمليات امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، فتح، ارتفاعات اللهاكبر و دهلاويه نقش بهسزايي داشت و همه اين نبردها در شرايطي اجرا ميشد كه عمليات منظم نيروهاي خودي با مشكل مواجه شده بود و اغلب بدون نتيجه ميماند، همه تلاش شهيد باقري و برادران سپاه اين بود كه ثابت كنند ميتوان دشمن را شكست داد. با بركناري بنيصدر و با توجه به شرايط سياسي آن زمان، در اجراي عمليات فرماندهي كل قوا شركت داشت و پس از مجروح شدن سردار رحيم صفوي هدايت عمليات را به عهده گرفت و دراين عمليات به عنوان فرماندهي لايق و كاردان شناخته شد. فرماندهي محور دارخوين درعمليات ثامنالائمه(علیه السلام): شهيد باقري كه فرماندهي محور دارخوين را به عهده داشت، در عمليات شكست حصر آبادان در طرحريزي، سازماندهي و كسب اخبار و اطلاعات دشمن نقش مؤثري داشت. معاونت فرماندهي عمليات طريقالقدس: در عمليات طريقالقدس كه براي اولين بار قرارگاه مشترك بين سپاه و ارتش تشكيل گرديد، شهيد باقري به عنوان معاونت فرماندهي كل سپاه در قرارگاه فرماندهي عمليات مشترك حضور يافت و در شناسايي محورها و تحليل و پيشبيني حركتهاي دشمن و پيگيري مسائل رزمي نقش مهمي را ايفا نمود. شهيد باقري دراجراي مرحله اول اين عمليات سه شبانه روز بيدار بود و در آمادهسازي مرحله دوم عمليات، به دليل خستگي مفرط، شب هنگام طي تصادفي بشدت مصدوم شد و به بيمارستان منتقل گرديد. برادر شهيد در اين مورد ميگويد: در بيمارستان در لحظاتي كه معلوم نبود زنده ميماند يا خير و با اينكه به سختي سخن ميگفت ميپرسيد: پل سابله كارش به كجا كشيد؟ بشدت به فكر عمليات و نگران آن بود. با اينكه يك ماه دستور استراحت مطلق پزشكي به او داده بودند، پس از يك هفته، بيمارستان را ترك كرد و به ستاد عمليات جنوب بازگشت و با وجود آثار جراحت و سردرد شديد، به فعاليت خود ادامه ميداد. پس از عمليات موفق طريق القدس ، دشمن بعثي دست به يك حمله در تنگه چزابه زد ، شهيد باقري با وجود ضعف جسمي،تلاش زيادي براي تثبيت اين نقطه استراتيژيك و مهم به عمل آورد و با اسقامت عجيبي چندين شب متوالي و بدون لحظه اي استراحت،به هدايت عمليات پرداخت و حتي در يك مرحله، به عنوان فرمانده گردان وارد عمل شدو تپه اي را كه 400 نفر از نيروهاي دشمن روي آن مستقر بود و بر نيروهاي خودي تسلط داشت به تصرف در آورد. فرماندهي قرارگاه نصر در عمليات فتحالمبين، بيتالمقدس، رمضان 1 - فتحالمبين: قبل از شروع عمليات، شهيد باقري با تجزيه و تحليل اطلاعات واصله، تمام واحدهاي اطلاعاتي را در راستاي اهداف اين عمليات توجيه و وظايف هر يك را مشخص كرد. با توجه به وسعت منطقه عمليات، چهار قرارگاه براي كنترل و هدايت عمليات مشخص گرديد. جناح شمالي منطقه، حساسترين محور عمليات بود. به دليل اين اهميت و حساسيت، شهيد باقري به عنوان فرمانده قرارگاه نصر (قرارگاه مشترك ارتش و سپاه) در اين جناح انتخاب گرديد. ضمن اينكه در قرارگاه مركزي كربلا نيز در كنار فرماندهي كل عمليات (سردار محسن رضايي) به عنوان مشاور عمليات و مسئول اطلاعات، فعاليت بسيار مؤثري داشت. در مرحله اول عمليات فتحالمبين، قرارگاه نصر با موفقيت كامل به اهداف خود رسيد و در مرحله دوم عمليات، با اصرار و تاكيد شهيد باقري تصرف ارتفاعات رادار (ابوصلبيخات) از محور قرارگاه نصر انجام پذيرفت كه پس از موفقيت و استقرار نيروهاي خودي، دليل اصرار شهيد باقري كشف گرديد. 2 - بيتالمقدس: بلافاصله پس از عمليات فتحالمبين آمادهسازي عمليات بيتالمقدس آغاز گرديد. هيد باقري ضمن تلاش براي هماهنگي واحدهاي اطلاعاتي در طرحريزي عمليات نيز حضور داشت و ميگفت: لزومي ندارد ما مستقيماً وارد شهر خرمشهر شويم، بلكه بايد دشمن را دور بزنيم و عقبه او را ببنديم تا شهر خود به خود سقوط كند. با اينكه نظرات ديگري هم براي چگونگي آزادي خرمشهر وجود داشت، اهميت و تاكيد او پس از فتح خرمشهر آشكار شد. در اين عمليات شهيد باقري به عنوان فرماندهي قرارگاه نصر، در اجراي عمليات نقش مؤثري را ايفا كرد. از هدفهاي عمده اين قرارگاه، خرمشهر و تامين مرز شلمچه و شرق بصره بود. پس از دو مرحله عمليات موفقيتآميز، در مرحله سوم عمليات، قرارگاه نصر با محاصره دشمن در ناحيه شلمچه، مزدوران بعثي را مستاصل و مضمحل كرد و شهر خرمشهر نيز آزاد گرديد. 3 - رمضان: پس از عمليات بسيار موفق بيتالمقدس، طرحريزي و آمادهسازي عمليات رمضان آغاز گرديد. در اين عمليات شهيد باقري همچنان در مسئوليت قرارگاه نصر حضور داشت. در مرحله اول عمليات رمضان اين قرارگاه نقش عمل كننده نداشت و به عنوان قرارگاه احتياط پيشبيني شده بود، ولي با روحياتي كه شهيد باقري داشت ضمن حضور در قرارگاه فتح و همكاري جدي و فعال با فرماندهي آن، در مراحل بعدي عمليات رمضان به علت پاتك هاي بسيار شديد و سنگين دشمن بعثي، قرارگاه نصر نقش بسيار مؤثري در دفع آنها و حفظ مواضع خودي داشت تا جايي كه شهيد باقري جهت كنترل دقيق تر و تقويت روحيه رزمندگان، مقر تاكتيكي قرارگاه نصر را پشت خاكريزهاي خط مقدم مستقر كرد و تا تثبيت شرايط، در همان جا حضور داشت.فرماندهي قرارگاه كربلا و جانشين فرماندهي كل در قرارگاههاي جنوب پس از عمليات رمضان، شهيد باقري از طرف فرماندهي كل سپاه به سمت فرماندهي قرارگاه كربلا و جانشين فرماندهي كل در قرارگاههاي جنوب منصوب گرديد. در شرايطي كه طرحريزي عمليات از منطقه جنوب به جبهه غرب منتقل شده بود، همزمان با اجراي عمليات مسلم ابن عقيل(علیه السلام)، شهيد باقري در قرارگاه كربلا با شناسايي و پيگيري مستمر، عمليات محرم را طرحريزي كرد و با كسب موافقت، نسبت به اجراي آن وارد عمل شد. با توجه به كسب تجربيات و نتايج حاصله از موفقيتهاي رزمي و نظامي، ساختار سازمان رزمي سپاه شكل گرفت و بر اثر لياقت و شايستگي قابل توجه و در خور تحسين شهيد باقري، ايشان به عنوان جانشين فرماندهي يگان زميني سپاه منصوب گرديد. ويژگيهاي برجسته شهيد: اتكال شهيد باقري به خداوند تبارك و تعالي بسيار بالا بود و در سايه اين توكل، اطمينان و استقامت عجيب وي بخوبي مشهود بود و در سختترين شرايط و حساسترين موقعيتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردي، با تدبير عمل ميكرد. او عشق و علاقه عجيبي به اهل بيت(علیه السلام) و آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و امام خميني(رحمة الله علیه) داشت. شهيد باقري بيريا و بيتكلف در مصائب امام حسين(علیه السلام) ميگريست و علاقه فراوان و مستمر به مطالعه كتاب ارشاد شيخ مفيد و مقتلهاي حادثه كربلا داشت. استعداد و خلاقيت شهيد باقري با توجه به كمي سن و تجربه وي، بسيار قابل توجه و مورد تحسين بود. يكي از برادران رده بالاي سپاه (و با سابقه در جنگ) چنين ميگويد: با اينكه من دو سال از او بزرگتر بودم ولي به جرأت ميتوانم بگويم افكار او دو سال از من بالاتر بود. شهيد باقري همواره با هوشمندي و ذكاوت خويش شرايط رزمي و عملياتي را پيشبيني و تحليل ميكرد و در كنار آن با قدرت بالاي فكري، راههاي كار و طرحريزي عملياتي خود را ارائه مينمود و بدون هراس از مشكلات، به فعاليت و تلاش در اين زمينه ميپرداخت. هرگز نسبت به دشمن اظهار عجز و ناتواني نداشت، بلكه همواره نسبت به برتري نيروهاي خودي بردشمن با اطمينان صحبت ميكرد. قاطعيت و قدرت تصميمگيري شهيد باقري به عنوان يك فرمانده لايق و موفق چشمگير بود و در مراحل بحراني و شرايط سخت با جرأت كامل ضمن حفظ آرامش و خونسردي، نظر لازم و مؤثر را ارائه و در اين باره تصميمگيري ميكرد. يكي از فرماندهان نظامي ارتش كه با وي همكاري مشترك داشت ميگويد: در مرحلهاي از عمليات بيتالمقدس يكي از يگانها در شرايط سختي در مقابل پاتك دشمن قرار گرفته بود كه فرمانده آن واحد در تماس اعلام كرد در صورت مقاومت، احتمالاً تلفات بيشتري خواهيم داشت. شهيد باقري در پاسخ گفت: در مقابل دشمن بايد مقاومت كنيد و مسئوليت تلفات را هم من به گردن ميگيرم. كادرسازي و تربيت نيرو از خصوصيات بسيار بارز شهيد باقري بود. اهتمام زيادي به رشد و ارتقاي همراهان و همكاران خود داشت. در تربيت كادرهاي واحد اطلاعات و عمليات بسيار پرتلاش بود و در اين زمينه آموزشهاي نظري و عملي را توام ميكرد. بيش از سه دوره آموزش فشرده 30 تا 40 نفره برگزار كرد كه بعدها اين برادران در واحد اطلاعات - عمليات تيپ ها مسئوليتهاي مهمي را عهدهدار شدند. توجه به هماهنگي و وحدت نيروهاي رزمي از ديگر خصوصيات اين شهيد بزرگوار بود كه تجلي آن در هدايت عمليات - خصوصاً عمليات مشترك ارتش و سپاه (در قرارگاه مشترك نصر) - مورد تاييد فرماندهان ارتش بود و آنها تحت تاثير خصوصيات اخلاقي و عمل اين شهيد قرار ميگرفتند، بخصوص در مقطعي كه ايشان به عنوان نماينده سپاه در شوراي عالي دفاع شركت ميكرد. شجاعت و شهامت شهيد باقري بسيار بالا و قابل توجه بود. او با توجه به اينكه يك مسئول رده بالاي نظامي بود، ولي همراه عناصر اطلاعاتي در شناساييها شركت ميكرد. در صحنههاي رزم و در خطوط مقدم جبهه و در بعضي از موارد نيز در پشت خط دشمن حضور مييافت و حتي در هدايت گروهانها و گردانهاي رزمي مستقيماً وارد عمل ميشد. اين شهامت در كلام وگفتار وي نيز تاثير داشت. با تواضع، آنچه را صحيح ميدانست بيان ميكرد و از نظرات خود دفاع مينمود. از قدرت بيان و استدلال برخوردار بود و همواره مخاطب خود را تحت تاثير قرار داده و به تحسين وا ميداشت. تواضع و فروتني شهيد باقري - با داشتن مسئوليتهاي مهم و اساسي در جنگ - بسيار محسوس بود و هرگز تحت تاثير القاب و عناوين مسئوليتي قرار نميگرفت. رفتار مهربان او با همه (خصوصاً زيردستان) به گونهاي بود كه علاقه متقابل نسبت به وي را در آنان ايجاد ميكرد. تا مدتها همسرش نميدانست كه او در جبهه مسئوليت دارد و فرمانده است، در پاسخ به اين سئوال كه در جبهه چه ميكند، ميگفت: من سقاي بچههاي بسيجيام. فرازهايي از خاطرات همرزمان شهيد: - پس از عمليات امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نگاهم به شخصي افتاد كه سطلي به دست گرفته بود و فشنگهاي روي زمين را جمع ميكرد. اين شخص كسي نبود جز برادر باقري كه ميگفت: اينها حيف است و بايد از آنها استفاده كرد. وقتي راجع به عمليات يا مسائل كاري انتقاد ميكرديم با مهرباني ميگفت: بسيار خوب، حالا شما بياييد و كار را در دست بگيريد و درست كنيد، چه فرقي ميكند. در عمليات بيتالمقدس وقتي يكي از تيپ ها در وضعيت دشواري قرار گرفته بود، فرمانده آن دراثر فشار مشكلات ميگويد: مگر بالاتر از سياهي هم رنگي هست؟ شهيد باقري پاسخ ميدهد: آري، بالاتر از سياهي، سرخي خون شهيد است كه روي زمين ميريزد، قوه محركه شما خون شهداست. پس از فتح خرمشهر بارها تذكر ميداد: برادران! مبادا غرور اين پيروزي ها شمارا بگيرد، خودتان را گم نكنيد، فكر نكنيد ما اين كار را كردهايم، همهاش خواست خدا بوده است. حساسيت عجيبي به انتقال شهدا و مجروحين داشت و ميگفت: ما جواب خانوادهاي را كه جنازه شهيدش روي زمين مانده چه بدهيم؟! سرانجام در اثر اين تأكيدها و ضرورت مدنظر قرار دادن حقوق شهدا، مسئول تعاون قرارگاه نيز شهيد شد. وقتي در ارتباط با جريانات سياسي از وي ميپرسند در چه خطي هستي؟ ميگويد: ما در خط ثواب هستيم. شهيد باقري درمورد نيروهاي بسيجي ميگفت: اين بسيجي ها امانتي الهي هستند كه بايد قدرشان را بدانيم و تمام سعي خود را در حفظ آنها بكار بريم. اين بسيجي است كه جنگ را اداره ميكند تا زماني كه نيروي ايمان در آنها وجود دارد، جنگ به پيروزي ميانجامد. شهيد باقري همواره به دوستانش ميگفت: تا خالص نشوي خدا ترا برنميگزيند. لذا بايد سعي كنيم كه خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد. نحوه شهادت: پس از عمليات رمضان در شهريور ماه 1361 كه مقارن با ايام حج بود، در پاسخ به پيشنهاد يكي از دوستانش جهت عزيمت به سفر حج گفته بود: هنوز كه كار جنگ تمام نشده و دشمن بعثي در خاك ماست، بروم به خدا چه بگويم؟ وقتي ميروم كه حرفي براي گفتن داشته باشم. چند ماه پس از اين صحبت در نهم بهمن ماه 1361 در طليعه ايام مبارك دهه فجر در حالي كه تعدادي از همرزمان و همسنگرانش به ديدار حضرت امام خميني(رحمة الله علیه) شتافته بودند، او براي شناسايي و آمادهسازي عمليات والفجر مقدماتي به همراه تعدادي از برادران سپاه در خطوط مقدم چنانه (منطقه فكه) در سنگر ديدهباني مورد هدف گلوله خمپاره دشمن بعثي قرار گرفت و همراه همسنگرانش شهيدان مجيد بقايي، وزوائي و ... به لقاءالله شتافت. آخرين كلامي كه از اين شهيد بزرگوار شنيده شد پس از ذكر شهادتين، نام مبارك امام شهيدان، حسين(علیه السلام) بود. شهيد باقري در همه مدت حضورش در جبهههاي جنگ تنها يكبار، آن هم به مدت پنج روز براي ازدواج، از جنگ جدا شد و به جهت عشق به حضرت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نام نرگس را براي تنها فرزندش برگزيد |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۵۵, ۱۰/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
با سلام
من یه سوال داشتم چرا اسمش را ازافشردی تغییر داد به شهید حسن باقری؟ |
|||
|
|
۲۰:۴۷, ۲۲/آذر/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
[b]خدمت مامان جون سلام برسان و بگو این عکس را برای تو فرستادم که فقط بخندی و دیگر هیچ؛ هر نتیجهای غیر از این بگیری راضی نیستم. **** ![]() عکسی که شهید باقری در دوران سربازی برای مادرش فرستاد روز دوشنبه 27، 6، 57 هجری شمسی، در تپه خرگوشان که گردشگاه کوچکی است در شمال غربی و گوشه ایلام؛ از اینجا شهر، قشنگ معلوم است و خب، شهر هم شهر کوچکی است؛ جایی است شبیه شاهگلی تبریز به مقیاسی خیلی کوچک که فقط یک تپه کوچک است. فقط یک خیابان بنبست روی آن ساختهاند که وسایل و یا کسی میآید بالا، باید از همانجا برگردد. مثل تبریز نیست که از یک طرف بروی و از طرف دیگر برگردی؛ باری، عکاس آمد با دوربین پولاروید فوری؛ من که قصد نداشتم با لباس مقدس سربازی عکس بگیرم. بچهها گرفتند و من هم با جریمه یکصد ریال تمام برای این بابت، به دریافت یک عکس نائل آمدم. اول خودم از قیافه به قول طرف، میخم خندهام گرفت؛ تا چه رسد به دیگری ولی گفتم هر چه بادا باد. اما تشریح تمثال مبارک غلامانه که اولین تمثال گرفته شده در خدمت است: الف ـ پوتینها که پشت گلهای میمونی و شاهپسند پنهان شده، بندهایش باز بود و هر کجا میرفتم آن هم خودش را پشت سرم میکشید که مبادا عقب بماند. ب ـ شلوار به زور و مدد کمربند، بند شده؛ چون دور کمرش دو برابر دور کمر من است؛ البته کمربند اولی زیر کمربند ثانی که اسمش فانوسقه است، پنهان شده و روی فانوسقه هم یک جیب فانوسقه است. داخل آن دو خشاب 8 تیری فشنگ وجود دارد که بر ابهت مطلب میافزاید. البته خود فانوسقه هم دولاست و دیگر جا ندارد کوچک شود؛ گاهی مانند کمربند اسلحه کمری تگزاسیها آویزان میشود. از این جهت هم شبیه غربیها میشوم و گاهی بر اثر خورد و خوراک فراوان و چرب تنگ میشود؛ زیرا دنیا و زندگی پستی و بلندی زیادی دارد. ج ـ پیراهن که دیگر شاهکار این لباس است؛ گشاد و باد و پف کرده که فکر کنم تمام ژاندارمری ایلام را بگردند همانند این پیراهن یافت مینشود و باز سراغ خودم میآیند؛ چون همه دادهاند کوچک کردهاند و یا لباس دوختهاند و فقط من شجاع و بی خیال و لر هستم که همچنین ماندهام. البته آن سینه باز همچون خورشید هم باید طبق قوانین نظام پوشیده باشد اما کار ما از این حرفها گذشته است به همین مناسبت وقتی به فرمانده گروهان گفتم گواهینامه دارم و وقتی دید چهار سال سابقه دارد گفت همین خوب است نگه داریمش ولی قدری سر و ضعش را درست کند! ما هم به علامت تصدیق سری تکان دادیم که صحیح است، احسنت! البته خصوصیت دیگر این تازه پیراهن، شسته نشدن آن از زمان دوخت آن تاکنون است و از آینده هم کسی نمیتواند که خبر دهد. البته به جمله معترضه بگویم که یک دست دیگر از این لباسهای جالب داشتم که بالاخره به ضرورت زمان و مکان دادهام خیاط پادگان کوچکش کند به اجرت ده ریال تمام. البته چون او هم تقریباً به مثل من است، اندازه نگرفته و گفته برو به اندازههای خودم برایت درست میکنم و من هم خوشحال از اینکه حوصله اندازه گرفتن نداشتم، قبول شده انگاشتم. د ـ و از ریش و کلاه که دیگر هیچ. قریب سه ماه میشود که محاسن مبارک بلند شده و کم کم میتوان عمامه گذاشت و سربازان و درجهداران و افسران گرامی را موعظه و ارشاد نمود. نمینماید که من ملا باشم یا سرباز اما کلاه هم همان کلاه قضمیت است که ارتش داده. البته همه، کلاه شخصی خریدهاند ولی من تاکنون به همین اکتفا نموده و به طریق درویشی روزگار گذراندهام. ولی باز هم به ضرورت زمان و مکان باید مبلغی معادل یک صدوپنجاه ریال از خزانه ملت برای خرید بُرک پرداخت نمود که این کج و معوج است و تازه شستهام و جلوی آفتاب خشک کردهام که به منزله همان اتو شده است، اما باز هم پستی و بلندیاش در عکس مشخص است. ه ـ تفنگ را هم که دیگر نگو؛ هر کس ببیند خواهد گفت پلاستیکی است و اوله و فلان ندارد؛ اما غافل از اینکه اسلحهای است بسیار مهم و سالم که حتی آمریکایی هم هست و برای اینکه کسی نترسد بقیهاش را پنهان ساختیم و همین مقدار را هویدا پسندیدیم. و ـ البته شایسه است که هر نظامی اتیکت داشته باشد که نام و شهرتش مشخص باشد و بحمدالله والمنه فامیلیام را مطابق شهرت تو درست نوشتهاند. اما اسم را نگو، گفته اسم قشنگ غلامحسین بزرگ است؛ لذا به حضرتش اکتفا نموده و غلامش را راه ندادهاند. بعد هم دیدند تا برادر بزرگتر هست کوچکتر را مینویسند. لذا مرقوم داشتند حسن افشردی. ما هم به روش حجب و حیا چیزی نگفتیم و سر به مقابل افکندیم. زـ پشت سر، رستوران تپه خر گوشان است، البته خیلی کوچک است و خوردنیهای زیادی دارد. از جمله شربت و کیک و چای و قهوه و کافی میت! والسلام. از غذا و فلان اصلاً خبری نیست اما چون اینجا آب لولهکشی ندارد و قبلاً هم مشروب داشته، تمام وسایلش احتیاط دارد. لذا نمیتوان دلی از عزا درآورد و فعلا باید در عزا بود تا آینده چه شود. اما پشت سمت راست عکس، کوههای اطراف ایلام است که پوشیده است از تک درختها و چون زیاد است به صورت انبوه جنگلی دیده میشود. خوشبختانه اینجا درختها میگذارند که جنگل دیده شود و مانند شمال نیست که درختها جلوگیر رؤیت جنگل باشند. بگذریم. این نامه هم باعث شد که امروز که چهارشنبه 26 ، 9 ، 57 [است] به ظهر برسد و خود غنیمتی است. مهم نیست که اگر حوصلهات نگیرد که همهاش را بخوانی یا نخوانی. مهم این است که وقت من گذشته و با تو حرف زدهام. هرچند که جوابم را بدهی یا نه، ولی من جواب خویش گرفتهام. خدمت مامان جون سلام برسان و بگو این عکس را برای تو فرستادم که فقط بخندی و دیگر هیچ. هر نتیجهای غیر از این بگیری راضی نیستم. خدمت حاج آقا و محمد خانالدوله و احمد افندی هم سلام این جانب را طی تشریفات معروض دارید. فعلاً قرار شده در خود ایلام راننده شوم. انشاالله که راحت تر از نگهبانی باشد و داخل شهر است. لااقل قبل از ظهر و شب را انسان میتواند برای نماز به مسجد برود و امثال این کارها. ناجوریاش هم این است که جیم شدن ندارد. خب، چه میتوان کرد. خدمت همه فامیل و دوستان سلام برسان. من که امری ندارم، اگر تو هم نداری من هم چیزی به نظرم نمیرسد بنویسم. انشاالله در پناه حضرت حجت باشید والسلام. غلامحسین 29، 6، 57 |
|||
|
|
۱۲:۴۳, ۴/دی/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
جالبه فکر میکنم همین شهید بودن که مغز متفکر جنگ بودن باوجود سن کمشون
مث اینکه ذوق ادبی م داشتن روحش شاد
|
|||
|
|
۱۲:۵۲, ۴/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/دی/۹۱ ۱۲:۵۳ توسط Fatemeee.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۴/دی/۹۱ ۱۲:۴۳)nafas22 نوشته است: جالبه فکر میکنم همین شهید بودن که مغز متفکر جنگ بودن باوجود سن کمشوندقیقا درست گفتیدمغزمتفکرجنگ ایشون بودن نمیدونم شنیدین یانه؟ چندتاازبچه های رزمنده گیریه تانک عراقی میفتن وسلاحی هم نداشتن برای دفاع... مثل اینکه یکیشون با شهیدباقری ارتباط میگیره ومیگه این وضعیتو.. ایشونم به رزمنده هامیگه برید جلوی تانک شروع کنید به تکبیرگفتن خیلی جالبه وقتی تکبیرمیگن سربازعراقی اسیرمیشه ازش که میپرسن میگه شماهاوقتی تکبیرگفتین من ترسیدم که اسیرشماشدم به خاطره همین ازتانک اومدم بیرون....خیلی برام جالب بود این خاطره...ضمن اینکه بنده به این شهید بزرگوارعلاقه مندم. ....روح ایشون وتمای شهدای عزیزمون قرین رحمت الهی باشه انشاءالله. |
|||
|
|
۱۲:۵۳, ۴/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/دی/۹۱ ۱۲:۵۴ توسط كارمند پيمانی.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
يك مجموعي تلويزيوني هم به تازگي از تلويزيون پخش شد به اسم : آخرين روزهاي زمستان
زندگي اين شهيد عزيز رو به تصوير كشيده ... خيلي زيبا و تاثير گذار است .
|
|||
|
|
۲۰:۲۱, ۴/دی/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
ببینید چگونه به فکر مادر و خانواده خودش بوده که با ارسال این عکس و این نامه به خانواده خود قصد ارام کردن مادر خود را دارد و او را از نگرانی در آورد
|
|||
|
|
۱۲:۳۵, ۵/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۱ ۱۶:۵۳ توسط yektasepas.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
باسمه تعالی از خانم کارمند پیمانی عزیز تشکر می کنم بابت حسن انتخاب مطلب برای معرفی شهید باقری تا بنده به این شهید ارادت پیدا کنم . و انگیزه ای شود که در مورد ایشان بیشتر بدانم انشا ء لله خداوند به ما توفیق دهد که شهدا را بشناسیم و با آنها زندگی کنیم ودر راه آنها بمیریم . خدایا این دعای شهید اردستانی را برای ما هم مستجاب کن "اللهم اجعلنی من جندک فان جندک هم الغالبون و اجعلنی من حزبک فان حزبک هم المفلحون و اجعلنی من اولیائک فان اولیائک لاخوف علیهم و لا هم یحزنون اللهم انی اسئلک ان تجعل وفاتی قتلا فی سبیلک تحت رایت نبیک مع اولیائک و اسئلک ان تقتل بی اعدائک و اعداء رسولک و اسئلک ان تکرمنی بهوان من شئت من خلقک و لا تهنی بکرامه احد من اولیائک اللهم اجعل لی مع الرسول سبیلا حسبی الله ماشاءالله" به این قسمتش توجه کنید اسئلک ان تقتل بی اعدائک و اعداء رسولک خدایا از تو می خواهم که دشمنانت به دست من کشته شوند و دشمنان پیامبرت . گرفته شده از: وصیت نامه شهید اردستانی [/B] |
|||
|
|
۲۱:۱۱, ۱۴/دی/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
دوستان در بخش فراخوان کتاب های برتر این پست را مربوط به کتابهای دفاع مقدس گذاشتم:
- کتاب دا خاطرات سیده زهرا حسینی به اهتمام سیده زهرا حسینی ناشر:انتشارات سوره مهر موضوع اصلی : گزارشی بی نظیر از دفاع دا، در گویش محلی به معنی مادر است و زهرا حسینی با انتخاب این عنوان خواسته رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ایرانی را یادآور شود. سیده زهرا حسینی یک کرد ایرانی است که پدر و مادرش پیش از ولادت او در عراق زندگی میکردند و او در سال ١٣٤٢ در آنجا به دنیا آمد. در کودکی همراه خانوادهاش به ایران بازگشت و پدرش در خرمشهر ساکن شد و پس از مدتها سرگردانی به عنوان رفتگر به استخدام شهرداری درآمد. با آغاز جنگ، زهرا حسینی که در آن هنگام دختری هفده ساله بود، خود را در وسط ماجرا یافت. همین که اعلام کردند جسد شهدا در گورستان روی زمین مانده است، به یاری غسالان شتافت و با شهامت و مقاومت روحی کمنظیری در کار غسل و کفن و دفن شرکت کرد... انسان از خواندن این کتاب و اندیشیدن به کسانی که گزارش کارهایشان در آن آمده است ـ انسانهای معمولی، کمسواد یا بیسواد، دارا یا ندار اما بیادعا، باایمان و پاکباز ـ به راز ماندگاری ایران اسلامی پی میبرد. بسیار ساده و روان نوشته شده و پیشنهاد میکنم حتما بخوانید . مقام معظم رهبری هم از این کتاب تمجید کرده اند و همچنین دستورترجمه كتاب «دا» به 5 زبان دنیا را دادند ) ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() - کتاب خاک های نرم کوشک موضوع اصلی : زندگی نامه شهید برونسی. چند روز قبل از عملیات بدر،بارها شهید برونسی، به مناسبت های مختلف از شهادتش در عملیات قریب الوقوع بدر خبر می دهد.گاهی آن قدر مطمئن حرف می زند که می گوید: اگر من در عملیات بدر شهید نشدم، در مسلمانی ام شک کنید! و از آن بالاتر این که به بعضی ها، از تاریخ و محل شهادتش خبر می دهد که چند روز بعد همان طور هم می شود الان چند سالی است که کتاب هایی درباره سرداران و فرماندهان باب شده و می نویسند، بنده هم مشتری این کتاب ها هستم و می خوانم، بعضی از این هارا من خودم از نزدیک می شناختم، آنچه درباره شان نوشته شده ، روایت هایی صادقانه و تکان دهنده است - این هم حالا آدم می تواند کم وبیش تشخیص بدهد که کدام مبالغه آمیز است و کدام صادقانه است- آدم می بیند برخی از این شخصیت های برجستهُ حتی در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمده اندُ این اوستا عبدالحسین برونسیُ قبل از انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود ُ شرح حالش را نوشته اندُ من توصیه می کنم و واقعا دوست میدارم شماها بخوانیدُ اسم این کتاب خاک های نرم کوشک استُ قشنگ هم نوشته شده است... |
|||
|
|
۱۲:۵۶, ۱۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
|
۱۷:۲۴, ۲۱/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/مرداد/۹۲ ۲۳:۱۱ توسط آفتاب.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
درود بر شما
از شما دوستان عزیز سپاسگزارم که یاد می کنید از شهید غلامحسین افشردی و یادش را در دلها زنده نگه می دارید . بنده زمانی در موسسه ی نشر و احیای تفکر شهید حسن باقری مشغول به فعالیت فیلمسازی پیرامون این شهید گرانقدر بودم . تمامی صوت وسند و اطلاعات مربوط به این شهید گرامی در اختیارمان بودو تلاش من و همه ی همکاران برای شناخت او شبانه روزی و دائم . اما اکنون بعد از گذشت مدت زمان زیادی به جرات اعتراف می کنم که این شهید بزرگوار را هنوز نشناخته ایم و حالا حالاها زمان لازم است تا با او و اندیشه اش و از همه مهمتر با علمش آشنا شویم. ما به میان مردم جامعه رفتیم و البته با دوربین رفتیم به نزد جامعه دانشگاهی رفتیم نزد بزرگان و افراد مطرح رفتیم یا او را نمی شناختند یا درست نمی شناختند و آنهایی هم که می شناختند به خاطره ها بسنده کرده بودند .... و گاهی نیز خاطرات تحریف شده را باور کرده بودند. و نتیجه ی آن همه تحقیق و پژوهش شد فیلمی مستند با عنوان : تنها خدا می شناسد آری شهیدی را که اینک نقشه های عملیاتی و راهکارهایش را در دانشگاهای معتبر جنگ جهان تدریس می کنند را ،تنهاخداوند یکتا می شناسد .... برای شادی روحش صلوات . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| روایت سردار باقرزاده از حقایق تفحص ۱۷۵ شهید غواص | مرتضی اقبالی | 0 | 1,401 |
۱۸/خرداد/۹۴ ۱۳:۲۶ آخرین ارسال: مرتضی اقبالی |
|
| اولین سالگرد شهید محمدحسن(رسول) خلیـلی | Nmm | 6 | 2,924 |
۲۶/آبان/۹۳ ۱۹:۴۹ آخرین ارسال: Nmm |
|
| 12 شهریور سالگرد شهید رئیس علی دلواری | عبدالرحمن | 2 | 2,223 |
۱۷/شهریور/۹۳ ۱۵:۲۱ آخرین ارسال: ghoran |
|
| سردار سلیمانی از کدام شهید حزبالله سخن گفت؟ | عبدالرحمن | 2 | 2,202 |
۳۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۵:۳۴ آخرین ارسال: Ali#59 |
|
| سردار راز 21 شهید سیدعلی دوامی | ali0077 | 2 | 3,181 |
۷/مرداد/۹۲ ۲۰:۲۹ آخرین ارسال: شیدا |
|
| سردار بدر ، شهید مهدی باکری | N.Mahdavian | 4 | 3,116 |
۲۲/خرداد/۹۱ ۱۳:۱۰ آخرین ارسال: ema1392 |
|








![[تصویر: 16780-64796.jpg]](http://farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/12-12/09/16780-64796.jpg)

![[تصویر: heart.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/heart.png)
