|
بهـینه سـازی در زندگی
|
|
۵:۴۸, ۳/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۲/خرداد/۹۲ ۱۹:۵۶)مجید املشی نوشته است: یکی میگفت: با یکی از بزرگان توی شهری میرفتند. ایشون راهنماشون بوده... توی راه چندبار میگه این ساختمون ماله فلان زمانه و... ولی ایشون توجه چندانی نمیکنن... علت را ازشون میپرسند... میگن نیازی به دانستن اینها ندارم. دلیلی نمیبینم ذهنم را با این مسائل مشغول کنم... بعد گفتند: تاجایی که میشه از دیدن ،شنیدن و حرف زدن در مورد غیر ضروریات پرهیز کنید... این بدردم خورد... یه مدت بود که تگاهی توی اتوبوس یا تاکسی که بودم خیلی دوست داشتم به آدمها، نحوه رفتارشون وظاهرشون نگاه کنم... درسته که ذهنم به طور خاص درگیر نمیشد اما باز اثرات خودشو داشت... یه مدته که سعی میکنم سرم به کار خودم باشه حتی اگه کتاب نمیخونم زیاد هم نگاه نکنم... حس خوبی دارم... میگن باید ذهنتونو باید برای مورددیگهای خالی کنید... و اون تفکر در مورد خدا و صفاتش از طریق تفکر در آیاتش است... این موارد کوچیک میتونه مقدمه خلوت ذهن بشه... بگذریم.... اما کلا قدم اول همان شناخت خودمان است... خودمان را باید تعریف کنیم... تازمانی که در تعریفمان از انسان، جسم بیشتر از روح نقش داشته باشد همین ها ادامه دارد... درست است که طبق تعاریف اسلامی در تعریفمان از انسان، روح نقش اصلی را دارد و جسم نقش ابزاری، اما در کنار این تعریفات، تعریف غرب از انسان را داریم که محدود به جسم انسان میشود...و با این هجوم تبلیغات و آنچه در جامعه هست.... اینجاست که نقش روح در تعریفمان کمرنگ میشود... و هرچه این نقش کمرنگ تر، نیازهای بی ارزش بیشتر، دوری از هدف بیشتر... *** میگفت واسه هرکاری که میخوای انجام بدی بگو که چی بشه؟ باید بتونید دلیلی درست برای انجام اون کار در آن دنیا ارائه بدید... مثلا فلان فیلم را میخواید ببینید... که چی بشه؟ فلان کلاس را میخواید برید... که چی بشه؟ . . . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







