تا به حال به این موضوع توجه کرده اید که به چه دیتا یا اطلاعاتی در زندگی نیازمند هستید؟!
در این دنیا با ایییییییین همه دانش ها و دانستنیهای گوناگون شما آیا دقت می کنید به کدامشان نیازمند هستید و به کدامشان نه؟!
اصلا چطور انتخاب می کنید چه چیزی را باید بدانید و چه چیزی را نه؟!
یا اینکه به طور تصادفی هر دانستنی رو جلوی چشمتان قرار گرفت رو خواهید دانست؟!
بزارید مثالی بزنیم.
تصور کنید کسی در غاری زندگی می کند.
و اصلا با انسانها هم در ارتباط نبوده. و از دانشهای امروزی هم بی اطلاع هست.
در این غار که سرپناه اوست، چیزهایی دارد و با انها زندگیش را میگذراند. از چوب دستی گرفته تا گوسفندی و جایی برای خوابیدن و ...
به نظرم شما اگر مثلا سیلی بیاید و او بخواهد از بین اینها انتخاب کند و یکیشان را بردارد تا از بین نرود کدامشان را انتخاب خواهد کرد؟!
.
.
.
همونطور که حدس زدید او به بقای خود دقت می کند و چیزی را انتخاب می کند برای بقا به آن نیازمند هست.
در واقع می تواند گفت که او بهگزین کرده و مهمتر را از مهم تشخیص داده.
آیا ما هم چنین شیوه ای را در زندگی بکار میگیریم؟!
بزارید یه شمایی از فضایی که در آن هستیم بدم و ببینیم ما کجا هستیم و چه می کنیم!
همگی می دانیم که زمان محدودی داریم. و دانستنیها هم بیشمار. پس آیا نیاز نیست دقت کنیم و بهگزین کنیم؟!
دقت کنید که همیشه در زندگی حس اینکه در وضعیت بحرانی هستیم به ما دست نمیدهد تا دقت کنیم در انتخاباهایمان.
البته مدنظر این نیست که بیاییم و نسخه ای ثابت و یکسان برای همه بپیچیم
آیا فکر می کنید در زندگی از وقتتون به نحو احسن استفاده می کنید؟!
نظرات شما در مورد بهینه سازی در زندگی چیست؟
نکته ی اساسی صرفا دونستن بهینه کردن زندگی نیست چرا که این قضیه امری بدیهی به نظر میرسد؛ بلکه تلنگریست به این مسئله که:
چرا بدیهی ترین داناییهایمان عملیاتی نمیشود؟!!!
جناب املشی
موضوع خیلی زیبا و مفیدی رو مطرح کردی.
در ابتدا تشکر می کنم ازتون.
درسته که نباید برای همه یک نسخه پیچید.
هر کس این کارو برای خودش باید انجام بده و یا این که به هم تلنگر بزنیم. مثل کار زیبایی که شما انجام دادی.
دوست عزیز
اگر از هموطنانمون این سوالو بپرسیم که "زندگی بهینه ای دارید؟" به پاسخ های امیدوارکننده ای نمی رسیم. دلیلش اینه که هموطنانی که از زمان انقلاب اسلامی ایران تا سال های پس از دفاع، به دنیا اومدند، اغلب افراد چند شخصیتی هستند. به دلیل این که دوران تشکیل شخصیت خودشونو در دوران انقلاب، جنگ و پس از جنگ گذراندن.
پیشنهاد من اینه که این مطلبو با دقت بخونید :
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-25422.html
خود من چند بار در دوران نوجوانی تا جوانی و حتی تا پارسال شخصیت های مختلفی رو تجربه کردم. یعنی یه روز می خوای مذهبی باشی، یه روز می خوای تیپ روزو داشته باشی، یه روز فکر می کنی مذهبت پاسخ گوی نیازهای تو نیست و ...
این ها تا زمانی که شخصیت انسان شکل بگیره و به ثبات برسه ادامه داره. و بعد از اونه که می شه با توجه به هدف انسان از زندگی و ارزش هاش، سنجید که در زندگی بهگزینگی داره؟ اصلا کارایی داره تو زندگیش؟ اثربخشی داره؟ و در مجموع می شه گفت بهره وری داریم یا نه؟
شخصا از وقتم استفاده درستی نمی کنم. یاد یه جمله ای افتادم : ای انسان، وقت طلا نیست، تو گران بهاترینی.
وقتی می تونیم زندگی بهینه ای داشته باشیم که بدونیم می خوایم به کجا و به چی برسیم. هر چه قدر هدفو کوچک تر و تخصصی تر کنیم بهتره. بعد با توجه به خودمون و راهی که برای رسیدن به هدف باید بپیماییم یا بسازیمش، خودمونو پرورش بدیم. سپس برنامه ریزی کنیم و بعد برنامه مونو عملیاتی کنیم. اجرا و نظارت بر اجرا و رفع عیب ها چیزیه که ما ایرانی ها باید پرورششون بدیم. سپس بدون انجام هیچ حرکت اضافی ای به سمت هدف پیش بریم. این جوری ما با بهگزینگی به بهره وری در زندگی می رسیم. پاسخ به این سوالتونم دادم : "
چرا بدیهی ترین داناییهایمان عملیاتی نمیشود؟!!!"
کسی که زندگی شو روی یک کاغذ ننوشته باشه، بدونه خیلی از سرمایه هاشو (مالی، زمانی و ...) داره تلف می کنه. و می تونه خیلی راحت تر به هدف و اهدافش برسه.
برای رسیدن به بهره وری در زندگی و بهگزینگی، راهی که در زندگی برای خودتون انتخاب کردیم رو مانند یک نقشه رسیدن به گنج که در کارتون ها و فیلم ها دیدم ترسیم کنیم و هرگز از مسیر دیگه ای نریم.
یه سوال مثالی می زنم تا بهتر بتونم منظورمو بیان کنم:
فرض کنید ما یه فرد معمولی در جامعه هستیم.
به نظر شما اینکه بدونیم و بتونیم شیر آب خونه که چکه می کنه واشرش رو عوض کنیم نیاز ماست یا دونستن اینکه اهرام ثلاثه چند متره؟!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از موضوع خوبتان
من هم خیلی اوقات این احساس بهم دست میده که اونطور که باید زندگی نمیکنم.یا از وقتم استفاده نمیکنم...
مثلا همین ماه رجب ... چقدر ازش استفاده کردم یا قصد دارم استفاده کنم؟؟؟
استاد طاهرزاده میگن جمع اعمال هر روز ماه رجب یک ساعت میشه...این یک ساعت در مقابل وقتهایی که تلف میکنیم چیزی نیست ولی...
جوابی که تاحالا در مورد این که چرا اونطور که باید زندگی نمیکنم، بهش رسیدم اینه:
ما تعریفی از انسان کرده ایم و بر اساس آن نیازهایی بی ارزش برایمان تعریف شده که، همه و همه باعث شده از هدف اصلی زندگی دور شویم...
این هدف اصلی از زندگی هست که گاه و بی گاه گم میشود... و بدنبالش ما نیز...
به نظر من افتادن سایه طمع روی زندگی و طرز فکر افراد این نوع نگرش را بوجود آورده که باید دست به غارت اطلاعات وسیع موجود بزنه و همانند یگ گرگ گرسنه تنها به دریدن اطلاعات فکر کنه نه کاربرد اونها . بحث را از جهات گوناکونی میشه بررسی کرد
پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار خود را پیدا کنید
با بررسی مثلث ضعف که شامل کبر - حسد - طمع هست به نتایج خوبی می توان دست پیدا کرد .
چرا فرد باید خودشو در دریای اطلاعات بی نیاز غرق کنه و در اون دست و پا بزنه ! برای ارضای کدام نیاز ؟؟ طمع داشتن اطلاعات ؟کبر به داشتن اطلاعات ؟ یا حسد از اطلاعات دیگران ؟ هر کس با بررسی درون خودش می تونه از نیت خودش براید به دست یافتن اطلاعات مورد نظر آگاه بشه و خودش را از ضعف مبرا کنه .
اگر یک فرد نظامی را در نظر بگیرید برای هر نوع مبارزه ای فرضا دریا لباس غواصی یا هوا چتر نجات یا کوه وسائل کوه نوردی را همراه خودش میبره و سرباز جنگ نرم باید به صورت همین صورت یعنی به صورت کاربردی خودشو تجهیز کنه .
فرضا تا هنوز به همه ابهامات خودمون در دین اسلام به نتیجه مطالعاتی نرسیدم چه نیازی به رفتن به سمت عرفان های نوظهور ! آیا هر راهی ارزش رفتن را دارد ؟
خیلی دوست دارم نظرم دوستان را درباره چگونه کاربردی زندگی کنیم را بدونم
ممنون
واقعا ممنونم از دوستان

نکات بسیار ارزشمندی رو اشاره کردید.
امیدوارم در ادامه ای بحث هم همراه باشید.
به نظرم قدم اول در این مسیر شناخت هست. از شناخت خود تا همین شناختی که در همین جا داریم بحث می کنیم.
وقتی دانایی بدست میاد طبیعتا همون لحظه عملیاتی نمیشه.
هرچقدر داناییمون عمیقتر درجه ی عملیاتی شدنش بیشتر.
نکته ی دیگه ای که به ذهنم میرسه اینه که صرف اینکه انبوهی از اطلاعات پراکنده داشته باشیم چه کمکی به رشدمان خواهد کرد؟!
آیا نباید دقت کنیم که کدامشان اولویت دارند و کدامشان نیاز ماست؟!
در یک جمله:
هاردگونه نباشیم؛ بلکه سی پی یوگونه باشیم.
ببخشید که خودمو مثال می زنم.
من خیلی سعی کردم زندگیمو ساده کنم، وسایل اضافی مو انداختم دور و ارتباطات و کارهای روزانه مو مدیریت کردم. جوری که می تونستم یه روز کاملا بیکار باشم. الان که مجرد هستم این کارو کردم.
و تصمیم دارم زمانی که ازدواج هم می کنم، ساده زندگی کنم و برنامه روزانه م خلوت باشه. به این معنی که کمترین کاری کنم که بیشترین سودو برای رسیدن به هدفم از زندگی داشته باشم. یعنی همون بهگزینگی.
یه عادت ها و فرهنگ هایی داریم که گاهی باعث شلوغی فکر و برنامه مون می شه. با حذف اونا می شه فکرو آزاد کرد تا بتونیم به چیزهایی که می خوایم فکر کنیم و بهش فرصت بدیم که در موردش کار کنه و پیامی به ما بده. و این جوری دانشمون فراوون می شه و می تونیم بهتر هم عملیاتیش کنیم.
موضوع دیگه که اشاره کردید، انبوه اطلاعات بود. درسته که این مستندها و خیلی از برنامه های تلویزیون و اخبار و مطالب مجله ها و نشریات جذاب هستن. اما آیا به کار می آن؟ اگر بخوایم بهگزینگی کنیم، آیا اونا انتخاب می شن؟ خیلی راحت اون قسمتی که به دردمون نمی خوره رو حذف کنیم تا جا برای گزینه های بهتر و در جهت زندگی و اهدافمون رو ایجاد کنیم.