|
حکایتها و سخنان پندآموز
|
|
۱۷:۴۰, ۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #235
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز... این قسمت از فرمایشات جناب عزتی؛ (۲/آذر/۹۰ ۱۶:۵۹)حسن عزتی نوشته است: چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن جوانی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار …. خاطره ای رو برام زنده کرد... خاطره ای که قبلا علی 110 در همین تالار برا بچه ها تعریف کرد.......... (۷/آذر/۸۹ ۲۰:۴۸)علی 110 نوشته است: مولا میفرمایند: چیزی ندارم که بگم... خدا نگهدار همه ی ما |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| حکایات و سخنان پندآموز 2 | Ramin_Ghn | 56 | 26,480 |
۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۷:۲۱ آخرین ارسال: aboutorab |
|





