سلام
من يادمه كه وقتي راهنمايي بودم تازه سوره ي آيتالكرس رو ياد گرفته بودم . مادرم خيلي اسرار ميكرد كه تو هرمكاني و هر زماني تونستي بخون و هيچوقت از يادت نبر . با اين حرف مادرم خيلي حال كردم . هروقت كه مشكلي پيش ميومد ( الان هم هروقت مشكلي پيش مياد ) زود 3-4 بار آيت الكرسي ميخوندم . واقعا هم خيلي جاها معجزه ميكرد . مثلا تو يكي از روزهاي امتحانات ثلث دوم متاسفانه خيلي دير كردم . اگه كسي كرج رو بشناسه ميدونه كه از سه راه حسن آباد تا مدرسه ي علي بن ابي طالب چقدر فاصله هست . وقتي كه از خواب بيدار شدم حدودا يه ربع به شروع امتحانات مونده بود . ميدونستم نميرسم اما تند تند لباسامو پوشيدم تا شايد اونا اجازه بدن كه امتحان بدم . رفتني فقط چيزي كه از زبونم در ميومد سوره ي آيت الكسي بود . وقتي كه به مدرسه رسيدم شكه شدم و بد جوري ترسيدم !! ديدم كه بچه ها تو حياطند . گفتم حتما امتحاناتشونرو تموم كردن و اومدن بيرون . اما وقتي كه ديدم چندتا بچه اونجا كتاب ميخونند انگار از تو آب كه داشتم غرق ميشدم نجات يافتم . فهميدم كه هنوز امتحان ندادن . آخر هم نفهميدم كه چرا امتحان اين همه دير شروع شد؟؟!!