کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هنر نمیدونم گفتن.
۱۸:۳۴, ۱۹/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/دی/۹۰ ۱۹:۱۶ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #13
آواتار
سلام، خواهر گلم، اعظم خانوم

من توی ارسال شماره 9 توضیح دادم که قصد جسارت به شما رو نداشتم و واقعاً داستان خودم رو بیان کردم. از شما هم عذرخواهی کردم. باور بفرمایید، اصلاً راضی به ناراحتی شما نیستم. اگر رنجشی بوده شما به بزرگواری خودتون ببخشید و حلال کنید.

خواهر بزرگوار نمی دونم خدا نظر داشته یا نه؟ ولی حتماً به نظرم اینطور بوده. من با این سن کمم جاهای زیادی رو دیدم و تجربیات زیادی رو کسب کردم. انسانهای عجیبی رو ملاقات کردم که باور بفرمایید اگر در مورد هر کدوم تالاری مطلب بنویسیم کمه. این انسانها درسهای زیادی به من دادند. من این تاپیک رو ایجاد کردم تا بخشی از اتفاقاتی رو که برای من افتاده و درس هایی رو که گرفتم بیان کنم تا شاید برای دیگران هم قابل استفاده باشه. توی همون ارسال 9 هم اجازه خواستم تا این روال رو ادامه بدم.

باز هم از شما عذر خواهی می کنم.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستای گلم می خوام داستان یه پسر شهرستانی رو بگم که تازه وارد شریف شده بود.

ترم اول بود و این پسره ندید بدید، هر دختر چادری رو میدید خلاصه یک دل نه صد دل .... یکی نبود بگه بابا، بچه جون درست رو بخون.

آقا این بچه شبها خواب یکی از شازده خانوم ها رو میدید که چادری بود و هم کلاسشون. غافل از اینکه ایشون دختر معاون وزیره و این پسره بچه اردک زشت. از بد روزگار این دختره یه جورایی شبیه مادر پسره هم بود که دیگه خودتون شدت حادثه رو تصور کنید.

دختره عاقل تر از پسره،... تحویل نمی گرفت (البته بگم پسره پر رو بازی در نمی آوردها، فکر نکنید چه خبر بوده، ولی خلاصه رنگ رخساره دهد خبر از سر درون)

یه روزی قرار شد اردو برند مشهد، پیش شاه ایران، سرور هرچی آقای گل بهشتیه. سرتون رو درد نیارم مشهد شد و این پسره درمونده از همه جا، اومد که بگه آقا این دختره رو حواله ما کن. یهو با خودش گفت: " حاجی!!!! نکنه وصله تو نباشه؟ باباش معاون وزیره." خلاصه از اونجایی که پسره کمی هم کم رو تشریف داشت روش نشد در مورد دختره حرفی بزنه و به شاه ایران گفت: "آقا، مولا، سرور، بیا آقایی کن منه بی تربیت رو بفرست یه جایی که زیر نظر آدم خوبی درس یاد بگیرم".

اون شاه، اون سید، اون مولا، اون سرور هم چون و چرا توی کار نیاورد و این پسره رو فرستاد زیر دست همون مهندس اول داستان، توی شرکت حاجی آقای کبیر.

داستان آشنایی ما با این شرکت هم اینطوری بود. دیدید بهتون گفتم خود خدا نظر داشت تا من رو جایی بفرسته که تربیت بشم و پروسه آدم شدنم شروع بشه.

خدا رو چه دیدید؟ شاید ما هم آدم شدیم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، میلاد.م ، تازه مسلمان ، MohammadMeraj ، خادمة الزهرا ، emadm ، ترنم ، N.Mahdavian ، یا ثارالله ، rastin ، saloomeh ، paradise ، اکبر.ع ، انصارالمهدی ، أین المنتظر ، Admirer ، علمدار133 ، shafagh_mah ، sogiii ، bi neshani ، meshkat ، گل مرداب ، مسافر ، azade ، مجید املشی ، Farzaneh ، قلب ، MAHDI59 ، nasimesaba ، مصباح
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پیام در این موضوع
هنر نمیدونم گفتن. - MohammadSadra - ۱۸/دی/۹۰, ۱۹:۲۷
RE: هنر نمیدونم گفتن. - وحید110 - ۱۸/دی/۹۰, ۲۱:۲۱
RE: هنر نمیدونم گفتن. - میثاق - ۱۸/دی/۹۰, ۲۲:۰۶
RE: هنر نمیدونم گفتن. - N.Mahdavian - ۱۸/دی/۹۰, ۲۳:۲۴
RE: هنر نمیدونم گفتن. - وحید110 - ۱۸/دی/۹۰, ۲۲:۲۹
RE: هنر نمیدونم گفتن. - اکبر.ع - ۱۸/دی/۹۰, ۲۳:۴۴
RE: هنر نمیدونم گفتن. - emadm - ۱۹/دی/۹۰, ۰:۲۳
RE: هنر نمیدونم گفتن. - saloomeh - ۱۹/دی/۹۰, ۱۰:۲۰
RE: هنر نمیدونم گفتن. - t.kam67 - ۱۹/دی/۹۰, ۱۰:۵۹
RE: هنر نمیدونم گفتن. - میثاق - ۱۹/دی/۹۰, ۱۳:۴۹
RE: هنر نمیدونم گفتن. - MohammadSadra - ۱۹/دی/۹۰ ۱۸:۳۴
RE: هنر نمیدونم گفتن. - وحید110 - ۱۹/دی/۹۰, ۱۹:۰۴
RE: هنر نمیدونم گفتن. - ترنم - ۱۹/دی/۹۰, ۲۱:۰۰
RE: هنر نمیدونم گفتن. - میثاق - ۱۹/دی/۹۰, ۲۲:۲۶
RE: هنر نمیدونم گفتن. - jkb - ۱۹/دی/۹۰, ۲۲:۲۶
RE: هنر نمیدونم گفتن. - قلب - ۲۰/اسفند/۹۱, ۱۹:۲۳
RE: هنر نمیدونم گفتن. - MohammadSadra - ۶/بهمن/۹۰, ۱۸:۰۲
RE: هنر نمیدونم گفتن. - Havbb 110 - ۱۱/بهمن/۹۰, ۱۶:۰۷
RE: هنر نمیدونم گفتن. - bi neshani - ۱۵/بهمن/۹۰, ۱۶:۴۶
RE: هنر نمیدونم گفتن. - MohammadSadra - ۱۵/بهمن/۹۰, ۱۶:۵۰
RE: هنر نمیدونم گفتن. - mohammadhadi - ۲۰/اسفند/۹۱, ۲۰:۵۱
RE: هنر نمیدونم گفتن. - MAHDI59 - ۲۰/اسفند/۹۱, ۲۱:۰۷

پرش در بین بخشها:


بالا