کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هنر نمیدونم گفتن.
۱۶:۵۷, ۲۶/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/اسفند/۹۱ ۲۰:۳۲ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #22
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

چطور مسلمان شدم؟

مقدمه

راستش چندباره که دوستانی به من پیغام میدن که، ای ول تازه مسلمان شدی؟ اسم قبلیت چی بود؟ چرا مسلمان شدی؟ لازم دیدم یه توضیح مختصر راجع به خودم بدم و بعد شرح مسلمان شدنم رو بیارم.

یه روز یه پسره توی یه خانواده مسلمان به دنیا اومد. شناسنامه ی مسلمانه، شیعه دوازده امامی براش گرفتند و همه شاد و خوشحال که ای ول تاج سرمون شاخه گلمون اومد. پسره توی این خانواده مذهبی بزرگ شد، نماز می خوند و روزه می گرفت و ... تا اینکه طی ماجرای رومانتیکی که شرحش گذشت با یه کارخونه و یه مهندس بزرگ آشنا شد. از بد روزگار این مهندسه نه تنها از شریف فارغ التحصیل شده بود بلکه حوزه رو هم متر کرده بود.

یه روز پسره مشغول کار سختی بود، در حال حل مسئله سختی که مهندس داستان به عهدش گذاشته بود. سوال این بود، لطفاً زاویه این بلبرینگ انگولار کانتکت رو محاسبه کنید. طبق روال گذشته پسره گفته بود که خوب اینکه کاری نداره، سه سوت حله. آقا مهندسه هم نامردی نکرده بود و جولوی پسره سه تا سوت زده بود و حال پسره ناگفته معلوم. دچار فشار سینوسی شده بود و یک هفته روش نمیشد بگه سلام آقای مهندس. دانشکده مکانیک شریف رو زیر و رو کرد و با بلبرینگ سراغ هر کدوم از فضلا و ادبا و حضرات اجل رفته بود دست از پا درازتر برگشته بود. ناچار متوسل به حضرت بالاخونه شده بود و شبها توی کارخونه بسط می نشست.

آقا یه روز این خداهه نامردی نکرد و جواب مسئله رو به پسره داد. در دوران با تعداد بالا این زاویه از نسبت دوران کنس خارجی و کیس با صفر بودن حرکت کنس داخلی قابل محاسبه است. آقا این پسره دست از پا نمیشناخت، پیش آقای مهندس بالا و پایین می پرید و اظهار فضل می کرد. اون روز بعد از ظهر سوار ماشین جناب مهندس، از دماوند راهی تهران شدند. بین راه کلی صحبت کردند و گفتند و گفتند. آخه پسره از هم صحبتی با این آقای مهندس لذت می برد.

نزدیکای آخر مسیر جناب آقای مهندس از پسره پرسید راستی تو مسلمانی، پسره هم مثل همیشه بدون فکر جواب داد بله چه جورم. تازه روزه هم می گیرم. جناب مهندس یه نگاه متفکرانه انداخت و پرسید چرا؟

آقا چشمتون روز بد نبینه تمام لذت حل مسئله عین بستنی که روی بخاری آب میشه، شری از دماغ این پسره ریخت روی شلوارش. پس از یه مقدار نوسانات سینوسی در فشار، باز برگشت و گفت آقای مهندس به دلیل اینکه بابام مسلمون بود.

جناب مهندس هم نامردی نکرد و یک راست گفت پس مسلمون نیستی. (مثل اینکه خاصیت این شریفی ها همینه، فکر نمیکنه بابا با خاک یکسانش می کنی، بکن. چرا دیگه روش دستی می کشی، تک چرخ میزنی؟) آقا پسره رو میگی، به رگ غیرتش بر خورده بود، نمیشد که بابا. یه عمری نماز بخون، روزه بگیر، تازه اینها بی خیال، دبیرستان چقدر بابت ریش تازه جوونه زدش مسخره شد. حالا یکی اینطوری آفتابه بگیره به همش. مشکل اینجا بود که راست می گفت.

نتیجه یه زور آزمایی حسابی با این جناب آقای مهندس ختم شد به اینجا که پسره دین مبین اسلام رو به دلیل زیر پذیرفت. راستی مسیح گفته که انسان به بهشت نمی رود تا زمانی که دوباره متولد شود.

چرا مسلمان شدم؟

دلیل اول،
فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ
پس بشارت ده آن بندگان من که: به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند.

این گزاره به دو شکل قابل بیانه،

اول بدون نیاز به اعتقاد به اسلام و قرآن این یه گزاره منطقیه و همه جا کاربرد داره. گوش یده، از بهترین پیروی کن. پس قابل قبوله.

دوم، فقط کسی می تونه یه همچین ادعایی کنه که بهترین باشه و مطمئن از اینکه کسی حرفی بهتر از خودش نداره. خوب من به این موجود ایمان آوردم.

دلیل دوم، سوره ملک.
به نظرم من این سوره بدترین چیزی بوده که میشده به جامعه علمی حاضر داد. می دونید خدا اصلاً توی کارش بی ادبی نیست. همیشه یه جوری میگه که ...

مَّا تَرَىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمَـٰنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِن فُطُورٍ
در آفرینش آن بخشایشگر هیچ اختلاف نمی بینی. بازنگر آیا خلل می بینی؟

یعنی من بهتریم. جناب پروفسورها زیادی زور نزنید حریف نیستید. ضمناً فقط یه بهترین یا یه دیوانه می تونه با این اطمینان حرف بزنه، با توجه به سابقه قبلی این موجود به اسم خدا و شخصیتی به نام محمدبن عبدالله صفت دیوانگی براشون اصلا قابل تصور نیست در نتیجه می مونه همون گزینه بهترین.

ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ

باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سویت بازگردد.

یعنی همه علم و دانشتون هیچ. جایی که من هستم شماها غلط بکنید نفس بکشید. جمع کنید این کاسه کوزه رو ... یارویه علیل اومده یه کتاب راجع به زمان و بیگ بنگ نوشته فکر می کنه خیلی حالیشه. ادعا می کنه من به این نتیجه رسیدم خدا نیست، من هم به این نتیجه رسیدم که شیطان در نطفه شما شراکت داشته.

خلاصه اینکه آدم باشید، سوسک هم نیستید فکر نکنید خیلی بلدید، عدد این حرفا نیستید.

شما جای من، به این خدا ایمان نمیارید؟

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، Admirer ، shakiba ، sadegh-a ، emadm ، میلاد.م ، تازه مسلمان ، N.Mahdavian ، Havbb 110 ، خادمة الزهرا ، ترنم ، حسن عزتي ، یا ثارالله ، أین المنتظر ، sogiii ، yamin ، shafagh_mah ، yashar1374 ، گل مرداب ، mia'd ، azade ، ضرغامیان ، مجید املشی ، faateme-313 ، Lord_Contemno ، سید هادی ، حوریه سادات ، Farzaneh ، tazevared ، قلب ، MAHDI59 ، nasimesaba ، مصباح
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پیام در این موضوع
هنر نمیدونم گفتن. - MohammadSadra - ۱۸/دی/۹۰, ۱۹:۲۷
RE: هنر نمیدونم گفتن. - وحید110 - ۱۸/دی/۹۰, ۲۱:۲۱
RE: هنر نمیدونم گفتن. - میثاق - ۱۸/دی/۹۰, ۲۲:۰۶
RE: هنر نمیدونم گفتن. - N.Mahdavian - ۱۸/دی/۹۰, ۲۳:۲۴
RE: هنر نمیدونم گفتن. - وحید110 - ۱۸/دی/۹۰, ۲۲:۲۹
RE: هنر نمیدونم گفتن. - اکبر.ع - ۱۸/دی/۹۰, ۲۳:۴۴
RE: هنر نمیدونم گفتن. - emadm - ۱۹/دی/۹۰, ۰:۲۳
RE: هنر نمیدونم گفتن. - saloomeh - ۱۹/دی/۹۰, ۱۰:۲۰
RE: هنر نمیدونم گفتن. - t.kam67 - ۱۹/دی/۹۰, ۱۰:۵۹
RE: هنر نمیدونم گفتن. - میثاق - ۱۹/دی/۹۰, ۱۳:۴۹
RE: هنر نمیدونم گفتن. - وحید110 - ۱۹/دی/۹۰, ۱۹:۰۴
RE: هنر نمیدونم گفتن. - ترنم - ۱۹/دی/۹۰, ۲۱:۰۰
RE: هنر نمیدونم گفتن. - میثاق - ۱۹/دی/۹۰, ۲۲:۲۶
RE: هنر نمیدونم گفتن. - jkb - ۱۹/دی/۹۰, ۲۲:۲۶
RE: هنر نمیدونم گفتن. - MohammadSadra - ۲۶/دی/۹۰ ۱۶:۵۷
RE: هنر نمیدونم گفتن. - قلب - ۲۰/اسفند/۹۱, ۱۹:۲۳
RE: هنر نمیدونم گفتن. - MohammadSadra - ۶/بهمن/۹۰, ۱۸:۰۲
RE: هنر نمیدونم گفتن. - Havbb 110 - ۱۱/بهمن/۹۰, ۱۶:۰۷
RE: هنر نمیدونم گفتن. - bi neshani - ۱۵/بهمن/۹۰, ۱۶:۴۶
RE: هنر نمیدونم گفتن. - MohammadSadra - ۱۵/بهمن/۹۰, ۱۶:۵۰
RE: هنر نمیدونم گفتن. - mohammadhadi - ۲۰/اسفند/۹۱, ۲۰:۵۱
RE: هنر نمیدونم گفتن. - MAHDI59 - ۲۰/اسفند/۹۱, ۲۱:۰۷

پرش در بین بخشها:


بالا