کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قران و سنت
۱۸:۲۷, ۱/آذر/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام علیکم بنده تازه وارد هستم و در خواستی از دوستان دارم اونایی که تخصصی توی این زمینه ندارن بیشتر سعی کنن بخونن تا مطلب بذارن خیلی ممنون
دوست عزیز الحمدلله شما تعصب ندارید همونطور که میدونید تعصب از نظر شرع حرام است بلکه تحقیق واجب است
سوالی دارم خدمتتون و اون اینه که ملاک اصلی ما برای تحقیق چیه؟
به نظر من باید ملاک اصلی قرآن و عقل باشد به نظر شما چی؟
اگر مایل باشید بنده حاضرم ازتون چیز یاد بگیرم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، پارسه ، hesam110 ، ali-0110

آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۲:۵۲, ۱۰/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #51
آواتار
بزرگوار الراسخون فی العلم را ابتدا ترجمه کنید و بعد بفرمایید منظور چه علمی هست و اینکه جز ذوات مقدسه ائمه اهل البیت علیهم السلام چه کسانی هستند که میتوانند مصداق راسخون فی العلم باشند ؟؟؟ ایا این علم یک علم اکتسابی هست یا علمی که از رسول خدا به ارث رسیده باشد ؟؟؟
هیچ کس نگفته که کلام الله در بردارنده هدایت نیست و هر کس چنین بگوید اصل دین را منکر شده و بی شک به گمراهی دوری دچار شده است ولی بحث بر این است که طبق کلام الله تعالی این کلام بزرگ نیاز به مفسر و تبیین دارد و تبیین را بر عهده رسول الله صلی الله علیه و اله گذاشته ...الله متعال در قران کریم اصول هدایت را چیده است و فروع و ساخت ان را برعهده مبین ان گذاشته است .... خب حال این راسخون فی العلم که میخواهند همچون رسول الله تبیین ایات کنند باید هم طراز ان بزرگوار باشند یا خیر ؟؟؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۷:۱۹, ۱۴/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #52
آواتار
نقل قول:
چطور راسخون فی العلم را در ائمه محدود کرده اید؟ بنده عرضم این است که راسخون فی العلم معنای مشخصی دارد که بهترین مصداقش ائمه علیهم السلام هستند ولی محدود به ایشان نمیشوند!

جناب عباس زاده

طبق شناختی که بنده از آقای صادقی طهرانی داشتم در زمان حیاتشان و مواضع شاگردانشان ایشون دچار یک نوع مغلطه شدند که به وهابیت می انجامد

اول بگم که طبق تحقیقی که داشتم ایشون یکی از مخالفان ولایت فقیه بودند و مثل شیخ صانعی شرکت در انتخابات در حرام میدونستن البته ایشون نسخه پیچیده تری از بقیه بودند و حتی موقعی که فوت کرد میدونیم واکنش ها چی بود

این ها رو برای این گفتم که یه پیش زمینه ای از الگوی فکری شما بدهم که چه شخصی بودند

طبق مباحثه ای که با شاگرداشون در سال 87 و 88 داشتم ایشون ادعا میکرد که در زمان غیبت به دلیل نبود ظاهری ولی معصوم باید منحصرا به قرآن پناه ببریم

این عملا زیراب مرجعیت و در مرحله بعدی ولایت فقیه رو میزد و دقیقا همان تفکرات وهابیت بود با مدل و رنگ و لعاب شیعه

در مورد راسخون فی العلم که ما حدیث داریم که راسخون فی العلم ما هستیم (اهل بیت)

نگفتند ما راسخون هستیم فرمودند راسخون ما هستیم

یعنی غیر از اهل بیت نمیتونه وارد این دایره بشه

کاملا هم مشخصه

معصوم در همه چیز معصوم است و در تفسیر آیات هم معصوم است

غیر معصوم فرضا اگر تمام علم را داشته باشد (فرض محال) باز هم امکان اشتباه را دارد

ما برای قرآنی که آقای صادقی میگفت دقیقا نیاز به مفسر داریم

مفسر معصوم نه هر کسی که برای خودش معانی من در آوردی بیاورد

مراجع هم به تبعیت از معصوم اجتهاد می کنند


===

مثل بحثی که با عالم مقدس ملکوت داشتیم! اینجا هم حرفمو رک میزنم

این نوع تفکری که آقای صادقی جا انداخت یه تحریف بود در تشیع

شیعه وهابیزه

پیامبر فرمودند دو ثقل من از هم جدا نمیشن

حالا چطور آقای صادقی اینو متوجه نشد خدا میدونه

یکی بدون اون یکی معنی نداره

قرآن+عترت و تمام


ببخشید وسط حرف اومدم ولی حقیقا از این نوع تفکرات احساس خطر می کنم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: fighters ، مهدی عباس زاده
۸:۰۱, ۱۴/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اسفند/۹۲ ۸:۱۷ توسط fighters.)
شماره ارسال: #53

(۱۰/آذر/۹۰ ۱۵:۴۰)وحید110 نوشته است:  بنده نظر خودم را کامل گفتم

یک بار دیگر

راسخون فی العلم ائمه هستند (بزرگترین و عالم ترینش) و با توجه به اینکه ایشان را خداوند برای بیان و تبیین برگزیده و علمشان از طرف خداست (همانجا که قران امده ) پس اجتهادشان اولویت دارد به هر کسی . بنده شما و یا علامه فلانی

چون ایشان و قران از یک نور واحد هستند و همه از طرف خدا ...


در پناه حق

(۳/آذر/۹۰ ۱۶:۰۸)وحید110 نوشته است:  خوب صحبت بنده هم همین جاست
معصوم را خداوند برای بیان حکم و تفسیر قران انتخاب کرده . وقتی خدا به ایشان اعتماد دارد . بنده که بنده هستم باید به ایشان اعتماد کنم .

وقتی بر من ثابت شد که ایشان همان امام معصوم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بشارت داده شده است . دیگر ایشان ولی و مولای من است .پس چون محال است ایشان خلاف قران بگوید بنده هم مطالقا مطیع هستم تا دچار تفسیر به رای و خود محوری نشوم .

خوب همه حرف ما روی شرط است
بنده شرط خلاف قران در معصوم(علیه السلام) را محال میدانم حتی اگر رای ایشان مخالف رای من باشد . شما رای خودتان را اگر خلاف معصوم شد درست میدانید و عصمت ایشان را زیر سوال میبرید !

بنده اگر به این مرحله برسم همان دامن معصوم را دو دستی میچسبم (البته اگر قطع و یقین داشتم ایشان خود معصوم است ) چون معصوم محال است خلاف قران بگوید ئس در صورت (اگر) وقوع این من هستم که اشتباه میکنم

بنده دیگر بجر این حرفی ندارم .

از نظر بنده بحث تمام است . برای شما از خداوند طلب نور میکنم
یا حق
اقای عباس زاده

نکته عجیب حرف شما اینجاست که میگویید اگر معصوم خلاف نظر من در مورد قران گفت معصوم نیست !!!

یعنی خودتان را بالاتر از ولی الله میدانید . قران ناطق یعنی امام معصوم

جسارتا اگر کسی به هر عنوانی خلاف نظر معصوم (علیه السلام) نظری بدهد باید تو دهنی بخورد ان دنیا هم تشریفشون ببرند در اتش.

اگر کسی بگه نظر من بالاتر از امام (علیه السلام) است اون فرد میشود خوارج . معاویه و امثالهم

در ضمن اقای عبدارحمن اقای صادقی خودش رساله داره پس فکر نمیکنم مخالف اجتهاد بوده باشه ...

نقل قول:به نظر من باید ملاک اصلی قرآن و عقل باشد به نظر شما چی؟

کاملا درسته ولی عقل کل . عقل متصل به خدا . نه قوه تفکر بندگان ناقصی مثل من و شما .
شما بدون سنت میخواهید از قران استفاده کنید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اصلا عقل در اصول فقه شیعه منبع مستقلی نیست .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، عبدالرحمن ، مهدی عباس زاده
۲۰:۵۲, ۱۴/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اسفند/۹۲ ۲۰:۵۸ توسط مهدی عباس زاده.)
شماره ارسال: #54
آواتار
بسم الله الرحمان الرحیم

سلام علیکم

بنده بنا ندارم تمام سخنان شما رو پاسخ بدم در ضمن بنده اسمی از آقای صادقی در پست قبلیم نیاوردم که شما دست به نقد شدید! اگر دوست دارید در مورد ایشان بحث کنید و شخصیتشان، هر چند که برایم جالب است ولی فعلا علاقه ای ندارم ، شما بروید و بیوگرافی ایشان رو گوش کنید ببینید چقدر زحمات کشیده اند برای همین انقلاب و .... که البته ملاک حال فعلی افراد است (و حال ایشان در قبر را خدایش میداند)

اما در مورد راسخون فی العلم شما به روایت استناد کردید در حالی که ما داریم روایات مخالف قرآن رو رد میکنیم و شما روایتی آوردید که بنده دیده بودم و اگر این حرف را زدم دلیل بر این میشود که شاید دلالت آن را مطابق ادعای شما نمیدانم.

شما به آیه دقت بفرمایید میفرماید:
هُوَ الَّذي أَنزَلَ عَلَيكَ الكِتابَ مِنهُ آياتٌ مُحكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الكِتابِ وَأُخَرُ‌ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلوبِهِم زَيغٌ فَيَتَّبِعونَ ما تَشابَهَ مِنهُ ابتِغاءَ الفِتنَةِ وَابتِغاءَ تَأويلِهِ وَما يَعلَمُ تَأويلَهُ إِلَّا اللَّـهُ وَالرّ‌اسِخونَ فِي العِلمِ يَقولونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِن عِندِ رَ‌بِّنا

این تأویله به چه چیزی بر میگردد؟ لطفا دقیق بحث کنید. ما روایتی داریم که میفرماید مغضوب علیهم یهود است و الضالین نصارا آیا این به آن معناست که غیر یهود مورد غضب خدا قرار نمیگیرد؟ و غیر نصارا گمراه نیست؟ یا این دو مصادیق بارز مغضوب علیه و ضال هستند؟
f نوشته است:قران ناطق یعنی امام معصوم
دقیقا حرف ما هم همین است اگر کسی خلاف قرآن بگوید یعنی قرآن ناطق نیست و معصوم هم نیست. امام هم نیست.

منبع بودن یا نبودن عقل هم باید سر جایش بحث بشود اینجا

قرار است ما ببینیم آیا اگر روایتی مخالف قرآن بود ما وظیفه مان چیست؟آیا باید آن را کوبید گوشه دیوار یا خیر؟ اگر خیر! پس با روایات متواتر عرض و فرمایش امیر المومنین چه میکنید. اگر بلی پس بحثتان چیست؟ خود ایشان(مخصوصا پیامبر صلی الله علیه و آله) گفته اند اگر روایتی مخالف قرآن بود من نگفته ام!!! دیگر به چه زبانی باید بگوید؟

اگر باز هم کافی نیست. دلیل غیر از روایات عرض هم هست.

مثلا شما در زیارت امین الله عرضه به امام میکنید که
وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ نَبِیِّهِ صلّی الله علیه و آله.

در فراز اول به امام عرض میکنیم که ای امام من شهادت میدهم که تو به کتاب خدا عمل کردی. مقتضای شهادت علم است اگر ما قرار نیست از کتاب خدا چیزی بفهمیم این شهادت دروغ است. علاوه بر آن یعنی میدانیم که امام خلاف قرآن عمل نمیکند و نمیگوید!! پس اگر کسی خلاف قرآن عمل کند و بگوید امام نیست.(کاری به تقیه و اضطرار نداریم)

در فراز دوم عرض میکنیم که از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله تبعیت و پیروی کردی. مقتضاش هم مانند بالایی هم علم است و هم آن که امام از نزد خودش چیزی تشریع نمیکند بلکه سنت را پیروی میکند.

برای همین بود که وقتی به امام علی عرضه کردند که از کتاب و سنت و روش شیخین تبعیت کن فرمود فقط از کتاب و سنت تبعیت میکنم.

لطفا به دور از تعصب و با دقت بحث را پیگیری کنید که برای رضای خدا باشد و نتیجه داشته باشد إنشاء الله.

در مورد حرفهایی هم که میزنید کمی دقت داشته باشید زیرا
وَاجتَنِبوا قَولَ الزّورِ‌
که روز قیامت باید جواب پس داد. از بستن برچسب بر روی دیگران هم تا حد ممکن پرهیز کنید که
وَلا تَلمِزوا أَنفُسَكُم وَلا تَنابَزوا بِالأَلقابِ بِئسَ الِاسمُ الفُسوقُ بَعدَ الإيمانِ وَمَن لَم يَتُب فَأُولـٰئِكَ هُمُ الظّالِمونَ
امیدوارم خدا همه ما و به خصوص بنده رو به راه مستقیم هدایت کند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۲۶, ۱۵/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اسفند/۹۲ ۲:۲۸ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #55
آواتار
[فکر کنم گره داستان اینجاست
]اول ایا در صورت حضور امام معصوم (علیه السلام) شما به تفسیر خود از قران عمل میکنید یا از تفسیر امام معصوم
دوم در صورت نبود ایشان در حال حاضر احادیث را با قران مطابقت میدهید (که خودشان همین را فرموده اند ) و اگر خلاف قران نبود و سند و رجال درستی داشت در تفسیر قران از ان استفاده میکنید ؟]یا نه فقط قران با قران که بعید است همچین چیزی . البته در فتواوای اقای صادقی هم این رویه معمول است . مثلا ایشون میگن چون فلان چیز در این ایه نیست پس به حدیث رجوع نشود !
]البته این برداشت من بود .]
دوم شما جایگاه سنت را در تفسیر قران . کلا میزان تکلیف زا و حجیت ان را چه میزان میدانید ؟!!

قبلا هم خدمت شما عرض کردم مباحث طلبگی مخاطب ندارد و سودی هم برای ما ندارد .
شما باید ببینی مخاطب در چه رنجی داری . وظیفه چیه
الان نیاز جامعه اینها نیست . شما ببین حمله کجاست اونجا سنگر ببند برادر . نه اینکه هم و غم و وقت گرانبها رو بزار روی کاری که نتیجش باخت باخته

اخه اینجا چند تا کاربر اصول فقه تخصصی خونده که این بحث به دردش بخوره یا بتونه بحث کنه . از جمله خود من
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مهدی عباس زاده
۱۰:۲۷, ۱۶/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۲ ۲۱:۳۹ توسط مهدی عباس زاده.)
شماره ارسال: #56
آواتار
سلام علیکم

برادر من این بحث رجوع به قرآن که امام علی علیه السلام فرموده برای فقها نفرموده! مخاطب ایشان عام مردم است.

وای بر ما که بخواهیم بحث عبث و بیهوده بکنیم.

بنده مواضع حمله به قرآن را تشخیص میدهم و از ساحت قرآن دفاع میکنم. به نظر شما قرآن به عنوان یک سنگر مهم لازم به دفاع نیست؟

اگر کسی بیاید دلالات قرآن را از حجیت بیندازد (قرآنی که متواترتر از هر حدیثی است) شما چطور به روایات حتی میتونید تمسک کنید؟

مثلا اگر کسی بگوید حرّم ذلک علی المؤمنین لازم نیست معنای حرام بدهد بلکه میتواند معنای مرجوح(مکروه حوزوی) داشته باشد.

یا بگوید أقیموا الصلاة که امر به نماز است لازم نیست واجب باشد بلکه میشود امر در قرآن معنای راجح(مستحب) داشته باشد.

چطور میتوانید بر حدیث غدیر و آیات ولایت موجود در قرآن استناد کنید؟ اگر طرف بگوید این مستحب است و آن ولایت به معنای دوستی است و ... شما چه جوابی دارید؟؟

اگر کسی بیاید قرآن را از دلالت بیندازد در هیچ موضعی نمیتواند از آن دفاع کند ناکارآمدی این گونه استدلال به قرآن را میتوانید در مقاله حجاب احمد قابل ببینید!!! آنجا که دلالت آیه ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن را میگوید مستحب هست و کسی از علمای سنتی هم نمیتواند جوابش را بدهد زیرا خودشان هم از این اعتقادها دارند(البته جوابهایی داده شده که در مقاله پوشش ایشان زیر سؤال رفته!!!)

اگر ما نخواهیم به قرآن تمسک داشته باشیم طبق فرموده امام علی علیه السلام که 110 را از او گرفته اید مردم گمراه میشوند!

آیا امام علی علیه السلام نمیدانستند (معاذ الله) که علما اگر به قرآن تمسک کنند کافی است و شما لازم نیست؟ آیا تمسک به قرآن یعنی شب قدر قرآن به سر گرفتن و وقتی کسی میرود سفر با قرآن بدرقه کردن و ...؟

اگر لازم نمیبینید بحث را بنده نیازی به بحث با شما و امثالکم ندارم. کل حزب بما لدیهم فرحون. خوشحال باشید که دشمن شناسید و در سنگر (غیر قرآن و) مقابل دشمن فرضی کار میکنید.(وقتی دسته دسته مردم دارند به خاطر دوری از قرآن که هدایت است از دین خارج میشوند شما دل به چی خوش دارید من نمیدانم؟!)

اما در مورد سخنانتان هم فعلا یک پاسخی لازم است که بیان شود و الا شاید خواننده گمان کند که واقعا آن طور که شما برداشت کردید صحیح است.

نقل قول:اول ایا در صورت حضور امام معصوم (علیه السلام) شما به تفسیر خود از قران عمل میکنید یا از تفسیر امام معصوم

ما میگوییم که اصلا معصوم خلاف دلالت ظاهر قرآن سخنی نمیگوید ابدا و اصلا.

مثلا امکان ندارم معصوم بفرماید این که در قرآن فرموده حرام است!! نه حرام نیست بلکه مرجوح(مکروه حوزوی) است! (زیرا خود ایشان فرموده اند اگر سخنی خلاف قرآن باشد من نگفته ام!! یعنی از مرام ما نیست که سخنی خلاف قرآن بگوییم)
نقل قول:دوم در صورت نبود ایشان در حال حاضر احادیث را با قران مطابقت میدهید (که خودشان همین را فرموده اند ) و اگر خلاف قران نبود و سند و رجال درستی داشت در تفسیر قران از ان استفاده میکنید

اگر منظور شما از تفسیر قرآن آن است که مثلا در قرآن که فرموده است الصلاة و ما نمیدانیم الصلاة چه جور نیایشی هست و باید سنت آن را روشن بسازد. ما حرفی نداریم(هر چند که با شیوه گفتارتان موافق نیستم ولی ...) و شیوه ما هم همین است.
نقل قول: البته در فتواوای اقای صادقی هم این رویه معمول است . مثلا ایشون میگن چون فلان چیز در این ایه نیست پس به حدیث رجوع نشود !
]البته این برداشت من بود .]

برداشتتان کاملا اشتباه است زیرا ایشان حتی به خبر واحد و اجماع و شهرتی که خلاف قرآن و سنت و عقل سلیم نباشد و معارض روایی نداشته باشد فتوا میدهند.

نقل قول:دوم شما جایگاه سنت را در تفسیر قران . کلا میزان تکلیف زا و حجیت ان را چه میزان میدانید ؟
مثلا ایشان میفرمایند غسل جمعه واجب است زیرا در روایات به صورت واجب آمده. در حالی که بسیاری از علما میفرمایند مستحب است و به دلالت روایت هم پشت مینمایند.

نقل قول:قبلا هم خدمت شما عرض کردم مباحث طلبگی مخاطب ندارد و سودی هم برای ما ندارد

شاید سود اجتهادی نداشته باشد ولی لااقل شاید برای عده ای سود در انتخاب مرجعشان داشته باشد و شاید از آن مهمتر سود در برداشت صحیح از قرآن است و اعتقاد راسختر به آن که مطمئنا موجب تقویت اعتقادات فرد خواهد شد.

(البته در پرانتز این را هم بگویم که خیلی جالب است که بحث از روایاتی که اصلا سندشان بررسی نشده است ارزش دارد از نظر شما ولی بحث از قرآن و دلالات آن نه!! واقعا نمیترسید شما از کسانی باشید که روز قیامت پیامبر صلی الله علیه و آله از او شکایت نزد خدا میبرد که رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا؟؟)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۴۶, ۱۹/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اسفند/۹۲ ۱۶:۱۰ توسط مهدی عباس زاده.)
شماره ارسال: #57
آواتار
بسم الله الرحمان الرحیم

سلام علیکم

برای جلوگیری از تشتت بحث جواب سؤالات ................... آنجا .................. به اینجا منتقل شد.
لطفا بخوانید و دقیقا به موارد پاسخ بدهید و نه آن که به افکار خودتان پاسخ بدهید بلکه به طرف مقابل آنگونه که شایسته و بایسته است!

نقل قول:فقال مولانا الرضا عليه السلام: ويحك يا علي اتق الله ولا تنسب إلى أنبياء الله والفواحش ولا تتأول كتاب الله برأيك، فإن الله عزوجل يقول: " وما يعلم تأويله إلا الله والراسخون في العلم "
این حدیث اصلا نفی از راسخ علم بودن دیگران نمیکند!

نقل قول:قال سأ‌لت ابا جعفر (علیه السلام) عن هذه الروايه: ما من القرآن آيه الاّ و لها ظهرو بطن، فقال: ظهره تنزيله و بطنه تأ‌ويله، منه ما قدمضي و منه ما لم يکن ( در نقل بصائر، ج 2، ص 203: «ما لم يجيِ» ذکر شده و در نقل تفسير عياشي، ج1، ح 5، ص11، «مالم يکن بعد»، به هر حال مراد آن است که تأ‌ويل آيه، پس از تنزيل آن مي‌باشد. ، يجري کما يجري الشمس و القمر... قال اللّه (و ما يعلم تأ‌ويله الاّ اللّه و الراسخون في العلم) نحن نعلمه.( بصائر الدرجات‌، ح 7، ص‌196 و با اختلافي در الفاظ در ح 2، ص 203 و در تفسير عياشي‌، ج 1، ح 5، ص 11 و قعطه آخر حديث در تفسير عياشي ج 1، ح 7، ص 164. ).امام باقر (علیه السلام) آمده: «يا ابا عبيده ان لهذا تأ‌ويلاً لايعلمه الاّ اللّه و الراسخون في العلم من آل محمد». ( کافي ج 8، صص 269 و 397؛ تفسير قمي، ج 2، ص 152 (ذيل سوره روم).

تأویل:(لسان العرب) أول: الأَوْلُ: الرجوع. آلَ الشي‏ءُ يَؤُولُ أَوْلًا و مَآلًا: رَجَع. و أَوَّلَ إِليه الشي‏ءَ: رَجَعَه. اگر بگوییم کسی آن را تأویل کرد یعنی آن را بازگرداند(رجوع داد).
تماما این روایاتی که آوردید دلالتی بر ضد سخن ما نمیکند. روایت اول که میفرماید آیه ای از قرآن نیست مگر آن که تأویلی هم دارد خب ما که منکر نشدیم. و ادعا نکردیم که بازگشت تمام آیات را همه میدانند و میگوییم که ائمه از همه بهتر بازگشت آیات را میدانند ولی حق نداریم منکر شویم که دیگرانی هم هستند که بازگشت بعضی آیات متشابه به آیات محکم که مادرشان هست را میدانند!!!

نقل قول:1.اگر راسخ در علم غیر این معصومین باشد چطور میتوان گفت که یهودیان راسخ در علم خواهند بود؟
2.دین اخر دین علمای یهود میباشد یا دین خاتم انبیا که اسلام است؟
3.ایا ان علما به دین خود باید بمانند یا به دین اخر؟
4.اگر اخر باشد پس علم به ان را از کجا می اورند ؟
5.مگر انکه متصل به دین اخر بشوند و اگر اینونه تفسیر کنید باید دید که ایا خدا اینگونه گفته و یا اینکه تفسیر به رای است
1.بنده عرض کردم که اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند! اگر ایشان راسخ در علم باشند دلیل نمیشود که یهودیان و علمای اسلام نباشند.
2.دین خاتم الانبیاء دین آخر است
3.به دین آخر بیایند و در هنگام آمدن دلیلی ندارد که علمشان به یکباره نابود شود!
4.شما که کاربر فعال قرآن مجید هستید چرا این سخن؟ برادر عزیز بین قرآن و تورات بسیار وجوه مشترکی وجود دارد.
مثلا اگر کسی بداند در تورات چه نسبتهایی به حضرت ایوب داده شده است میتواند درک کند که چرا خدا در مورد ایوب اینگونه سخن میگوید یا مثلا اگر کسی بداند که در انجیل به حضرت عیسی تهمت بی احترامی به مادر داده زده شده میتواند درک کند که چرا بین این همه صفت والای انسانی خدا برای حضرت عیسی بی احترامی نکردن نسبت به مادر را که از صفات عادی مومنین است ذکر میکند و....
5.چه جالب! خودتان سؤال میکنید بعد هم میفرمایید که اگر شما اینگونه تفسیر کنید! بنده هیچ جوابی ندادم که بخواهد تفسیر به رأی حساب شود البته به قرآن هم استناد نکرده ام مگر در جواب 2.

ظاهرا شما وقت ندارید که قرآن را هم بخوانید پس آیه اش را برایتان می آورم که گفته نشود از خودش گفته و تفسیر به رأی کرده!!!
النساء : 162 لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ الْمُقيمينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أُولئِكَ سَنُؤْتيهِمْ أَجْراً عَظيماً

اگر کمی در آیه دقت کنید متوجه میشوید که راسخان در علم منحصر در ائمه نیست هر چند که ایشان از دیگر راسخان در علم برتر هستند در علم و ایمان.

نقل قول:اگر شما قدرت تشخیص ایات محکم و متشایه را دارید خوش بحالتان
هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ
البته بدانید در قران هم ایات متشابه و هم محکم وجود دارد .نه اینکه فقط ایات متشابه باشد.
اگر قران بدون مفسر و مبین باشد و نیازی به ان نباشد دیگر چرا فرموده که : فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون. انبیا21/7-نحل16/43
اگر شما قدرت تشخیص آیات متشابه را ندارید پس همه قرآن برای شما متشابه است! چرا که یا یقین به تشابهش دارید یا شک به تشابهش دارید که خود این شک موجب اشتباه است و باعث میشود از هیچ آیه قرآن نتوانید استفاده کنید.
پس آیه ای که آوردید هم برای خودتان قابل استفاده نخواهد بود زیرا شما اصلا نمیدانید یعنی چه!!(البته طبق سخن خودتان)
با این حال با توجه به مبنای خودم جواب میدهم که فرمود ان کنتم لا تعلمون یعنی اگر به صورت مستمر نمیدانستید بپرسید تا بدانید. نفرمود اگر میدانید هم بپرسید!! و ادعای ما هم بر علم است نه بر جهل!(هر چند که اهل الذکر در این آیه ظاهرا انصراف به اهل کتاب دارد که خدای تعالی از بت پرستان میخواهد اگر به پیامبر ایمان و علم ندارند بروند و از اهل تورات و انجیل بپرسند البته بالبینات و الزبر یعنی بی پایه نباشد این پرسش و پاسخ بلکه بر اساس بینات و کتابهایشان باشد. ولی ما مشکلی با شمول قرآن هم نداریم)

قرآن در آنچه دلالت کرده نیاز به مفسر ندارد و اگر منظور شما آن است که الصلاة و تعداد رکعاتش باید در سنت مشخص بشود ما حرفی نداریم. اما اگر میفرمایید که اقیموا الصلاة دلالت بر وجوب نماز نمیکند مگر آن که معصوم بگوید ما اینجا حرف داریم و میگوییم ادعاتان با نفس اعجاز قرآن و جاودان بودن آن و احادیث مختلف و متواتر عرض و حتی خود حدیث ثقلین با این نمیسازد زیرا شما با این کار یک ثقل را به کلی از کار انداخته اید!!!!!!!!!!!!!!!!! آن هم ثقل اکبر را!
نقل قول:وقتی معصوم میفرماید فقط ما راسخان در علم هستیم ، نه کنایه در ان هست و نه تعارف و نه افتادگی
این کلمه فقط استنباط شما ست اگر میفرمایید که اینجا حصر رسانده میشود باید دلیل بیاورید و بی دلیل سخن گفتن هنر نیست.

مثلا بنده میگویم که لله الأمر یعنی امر فقط برای خداست زیرا تقدیم ما حقه التأخیر یفید الحصر. یعنی مقدم داشتن آنچه حقش تأخیر است مفید حصر می باشد و اینجا مبتدا معرفه است و باید بر خبر مقدم باشد اما اینطور نشده پس حصر است.
شما هم برای سخنتان دلیل بیاورید.
نقل قول:ارزشی برای سخن معصوم قایل نبوده اید و همین میشه جدایی از دوثقل و گفتن رای خویش
ظاهرا شما برای ثقل اکبر ارزشی قائل نیستید. آیا از خدا نمیترسید؟
نقل قول:اگر شما دلیلی بر وجود راسخ در علم غیر از معصوم دارید خوشحال میشم با متون خودتون من رو هدایت کنید به این راسخان در علم
دلایلی ذکر شد
نقل قول:تفسیر غیر معصوم از این ایه چیست؟
برادر عزیز من ما که قرار نیست اینجا بحث تفسیری بکنیم هر چند جوابتان را دارم ولی نمیدهم که بحث منحرف نشود اگر مایلید تفسیر این آیه را بدانید تاپیک دیگری ایجاد کنید که جوابتان را بگیرید.
نقل قول:کسی که متصل به وحی نباشد چطور میتونه منظور افریدگار را برای ما معنا کند؟
وقتی خود خدای تعالی معاذ الله عاجز است مراد خودش را بیان کند پس به طریق اولی کسی که متصل به وحی باشد هم نمیتواند مراد او را بیان نماید!!
نقل قول:در تکمیل سخن برای ایات محکم و متشابه و تاویل اون توسط راسخ در علم و اینکه این راسخان در علم کیستند

أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا كَذِباً وَ بَغْياً عَلَيْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ بِنَا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ يُسْتَجْلَى الْعَمَى إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِمْ‌
کجایند کسانی که گمان کردند راسخان در علم آنهایند و ما نیستیم!! ما که نگفتیم امام علی و ائمه معصومین من ولده علیهم السلام راسخ در علم نیستند!! لطفا در روایت هم دقت بنمایید!
دلیل این گفتار را هم دروغ و بغی میداند و این بغی هم برای این است که خدا ائمه را بالا برد و ایشان را نه و به ائمه داد و به ایشان نه و مارا داخل برد و ایشان را نه ............ در ادامه هم میفرماید که داستان به ولایت برمیگردد و در واقع این سخنان در مورد کسانی است که زیر بار ولایت امام علی نرفتند و خود را راسخ در علم دیدند و امام علی را ندیدند.
به هر حال این روایت اگر مطلق باشد نه مخصوص خلیفتین باز هم چیزی بر سخن ما نمی افزاید!
نقل قول:عليكم بهذا القرآن, أحلّوا حلاله و حرّموا حرامه و اعملوا بمحكمه… فانّه شاهد عليكم و أفضل ما توسلتم.

کدام قرآن؟ قرآنی که نمیفهمیم؟ پس چه بهتر که کنارش بگذاریم و یکسره برویم در نهج البلاغة و دیگر کتب حدیثی و اصولی!!! دنبال حق بگردیم!
نقل قول:عن سليم بن قيس الهلالى قال: سمعت اميرالمؤمنين(علیه السلام) يقول:… مانزلت آية على رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) الاّ أقرأنيها و أملاها فكتبت بخطّى, و علّمنى تأويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها (و خاصّها و عامّها), و دعا الله ان يعلّمنى (يعطينى) فهمها و حفظها, فما نسيت آية من كتاب الله و لا علماً أملاه عليّ, فكتبته منذ دعا لى بما دعا.
این روایت هم که اصلا منافاتی با سخن ما ندارد.

و السلام علیکم و رحمت الله.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۲۲, ۲۰/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اسفند/۹۲ ۹:۱۱ توسط مهدی عباس زاده.)
شماره ارسال: #58
آواتار
سلام علیکم

با توجه به این مطلب:

آقای جعفر سبحانی نوشته است:إذا دخلت اللام على المسند إليه سواء كانت لام الجنس أو لام الاستغراق، فهو يفيد الحصر، كقولك :الكاتب زيد، و مثله الفتى عليّ

که از اینجا نقل شده است.

و
آقای سید تقی طباطبائی قم نوشته است:و مما يعد في عداد ما يفيد الحصر تعريف المسند اليه باللام كقول القائل` (( الفقيه زيد )) و انكر دلالة المسند اليه المعرف باللام على الحصر صاحب الكفاية` بتقريب ان الظاهر من اللام الجنس و الظاهر من الحمل الشايع الذي ملاكه الاتحاد` في الوجود فلا مقتضي لاستفادة الحصر , نعم لو كان اللام للاستغراق أو تمت` مقدمات الاطلاق ولو حظ مدخول اللام مرسلا أو قامت قرينة على كون الحمل` حملا اوليا ذاتيا يستفاد الحصر و الا فلا هذا ملخص كلامه` .
و الانصاف أنه لا يبعد أن يستفاد من الجملة الحصر و لذا لو قيل بالفارسي` (( زننده زيد است )) لا يبعد أن يستفاد من الجملة حصر الضارب في زيد` .
نقل از اینجا

اگر فرموده بود الراسخون فی العلم نحن!! شاید میشد گفت که منحصر در ائمه معصومین است.

اگر شما دلیل خاصی بر انحصار دارید لطفا با ذکر مأخذ بفرمایید که چرا نحن الراسخون فی العلم به معنای فقط ما راسخان در علم هستیم میباشد؟

در باب تعریف مسند (یعنی همین مبحث که ما در آن هستیم) هم به این مطلب دقت کنید:
آقای المراغی نوشته است:المبحث الثامن في تعريف المسند:
يعرف المسند لإفادة السامع حكما على أمر معلوم بإحدى طرق التعريف بآخر مثله في كونه معلوما للسامع بإحدى طرق التعريف سواء اتحد الطريقان نحو: الراكب هو المنطق، أم اختلفا نحو: علي هو المنطق.
بيان ذلك أن الشيء قد يكون له صفتان من صفات التعريف يعلم المخاطب اتصافه بإحداهما دون الأخرى فتخبره باتصافه بها فتفيده ما كان يجهله من اتصافه بالأخرى، كما إذا كان للمخاطب أخ يسمى عليا وهو يعرفه بعينه واسمه لكن لا يعرف أنه أخوه وأردت أن تعرفه ذلك فتقول: علي أخوك، وإن عرف أن له أخا وأردت أن تعينه عنده باسمه قلت: أخوك علي. ومن البين في اختلاف المعنى إذا تقدمت إحدى المعرفتين، أو تأخرت، قولهم: "الحبيب أنت" "وأنت الحبيب" فمعنى الجملة الأولى أنه لا فرق بينك وبين من تحب إذا صدقت المحبة، فما مثل المتحابين إلا مثل روح حل في جسمين، كما قيل: الحبيب أنت إلا أنه غيرك، ومعنى الثانية أنك أنت الذي اصطفيته من بين الناس بمحبتي واجتبيته بمودتي، كما قال المتنبي:
أنت الحبيب ولكني أعوذ به ... من أكون محبا غير محبوب
واعلم أن التعريف بلام الجنس(نه لام موصول که اینجاست) قد يفيد قصر الخبر على المبتدأ، وذلك على وجوه:
1- أن يقصر المبتدأ على الخبر على سبيل الحقيقة نحو: محمد الرئيس في البلد إذا لم يكن هناك رئيس غيره.(یعنی قرینه خارجی میتواند مارا راهنمایی کند یا لاأقل احتمالات زیر منتفی باشد)
2- أن يقصر عليه على سبيل المبالغة وعدم الاعتداد بما سواه، كما تقول: علي الشجاع، أي: الكامل في الشجاعة، فقد أخرجت الكلام في صورة توهم أن الشجاعة لا توجد إلا فيه؛ لأنك لا تعتد بشجاعة غيره لقصورها عن رتبة الكمال.
3- أن يقصر عليه على سبيل الحقيقة، لكن لا باعتبار ذاته، بل باعتبار القيد بظرف أو حال، كما تقول: هو الوفي حين لا تظن نفس بنفس خيرا، فالمقصود هو الوفاء في هذا الوقت لا مطلقا، ونحوه: هو الشجاع حين يهجم الأبطال، قال الأعشى:
هو الواهب المائة المصطفا ... ة إما مخاضا وإما عشارا
فقد قصر هبة المائة من الإبل في إحدى الحالين لا هبتها مطلقا، ولا الهبة مطلقا، وفي كل هذه الأحوال يمتنع العطف بالواو ونحوها على ما حكم عليه بالمعرف فلا يقال: محمد الأمير، وعمرو، ولا إبراهيم الشجاع فخالد.
وربما لا يفيد قصر المعرف على حكم عليه به، كقول الخنساء ترثي أخاها صخرا:
إذا قبح البكاء على قتيل ... رأيت بكاءك الحسن الجميلا
فهي لا ترد أن ما عدا البكاء عليه ليس بحسن ولا جميل، لكنها أرادت أن تقره في جنس ما جنسه الحسن الظاهر الذي لا ينكره أحد، ونحوه قول الآخر:
أسود إذا ما أبدت الحرب نابها ... وفي سائر الدهر الغيوث المواطر

نقل از اینجا

یعنی اگر بخواهیم بگوییم که مثلا علی القائم(البته اینجا در مورد لام جنس آورده نه موصول ولی ما فرض میکنیم که در مورد موصول هم بشود گفت) مفید حصر است باز هم باید دید قرینه ای برای نبودن این حصر وجود دارد یا خیر.
مثلا اگر ما در جنگی هستیم که یکی از رفقا به اسم علی خیلی بهتر از بقیه میجنگد و شجاعانه میجنگد و هیکل درستی دارد و دیگران را به وحشت انداخته، اگر کسی بگوید علی الهاجم به معنای این نیست که دیگران اصلا حمله نمیکنند(چون داریم حمله دیگران را میبینیم) بلکه به معنای آن است که او کاملترین مهاجم ماست و بهترین ایشان.

مثلا اگر بگوییم که لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ اگر مقصود آن باشد که هیچ شمشیری مگر ذو الفقار وجود ندارد حقیقتا!! که باید بگوییم معاذ الله دروغ است! ولی از قرائن میفهمیم مقصود آن است که هیچ شمشیری به کمال ذو الفقار در راه اسلام نیست یا محبوبتر از آن نزد خدا نیست یا ... به هر حال تنها چیزی که از آن فهمیده نمیشود حصر واقعی است!

در این مورد هم قرائنی قرآنی و عقلی وجود دارد که نمیشود راسخان در علم منحصر در ائمه باشند بلکه ایشان کمال رسوخ در علم را دارا هستند البته إلا الله.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۱۲, ۱۰/تیر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۶ ۱۳:۱۶ توسط حقیقتجو.)
شماره ارسال: #59

سلام
دوست عزیز دین خدا اینطور که بعضی از ملاها میگن مبهم نیست. نور حق از نور خورشید روشن تر هست. شما در مرحله ی اول ملاک رو کتاب قرآن قرار بده. قرآن انسان رو به سوی امامان معصوم راهنمایی میکنه. از طریق امامان معصوم میتونی سنت پیامبر و تفسیر قرآن رو بشناسی. بعد از اون هر تفسیری که برخلاف تفاسیر ائمه ی معصوم بود رد میشه فرقی هم نمیکنه چه کسی تفسیر کرده. اما اگه بخوای قرآن رو با عقل خودت تفسیر کنی بدون اینکه به احادیث ائمه مراجعه کنی متحیر و سرگردان میشی. میشی یکی مثل وهابی ها یا داعشی ها یا خیلی فرقه های دیگه که احادیث ائمه رو کنار گذاشتن و برای تفسیر قرآن رفتن سراغ عقل ناقص و برهان های خودشون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا