کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رضا امیرخانی
۲۰:۰۶, ۶/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۰ ۲۳:۳۷ توسط mosafer.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام آنکه جانم از اوست، به دست اوست، با اوست و به سوی اوست.

گفتم یک کتاب معرفی کنم ، ولی نمی شد برا همین نویسنده اش رو معرفی می کنم و
شما برید سراغ کتاباش.
[تصویر: amirkhani2.jpg]

گفت : بنویس (من او) ، گفتم : پس ( داستان سیستان) چی؟

گفت : پس هر دوش رو بنویس به اضافه (ارمیا)
گفتم: گفتم خوبه می نویسم اونوقت خود آقا رضا نمیگه پس ( جانستان کابلستان ) و (
بیوتن) کو؟

گفت: پس چی می نویسی؟

گفتم: می نویسم خالق اثرهای (ناصر ارمنی)و (نشت نشا) و ( ازبه) و ( نفحات نفت)
و اون بالاییها که نوشتم.

گفت : پس بگو این کتابا چی هستم.

حالا خودم براتون میگم

اگه می خواین سفرنامه بخونین : سفرنامه (داستان سیستان) و ( جانستان کابلستان)

اولی سفر رهبر معظم به سیستان و دیگری سفر مولف به دیار افغانستان و هرات و کابل و
قندهار
اگه اهل رمان هستید که (من او) و ( ازبه) و (ارمیا) و (بیوتن) و حتاتر (ناصر ارمنی)

و اگه یک کم جدی تر هستید (نفحات نفت) و (نشت نشا)

حرفای نزده زیاده ولی به همین کم بسنده می کنم و بقیه رو به شما واگذار می کنم که
اگه از هرکدوم از این کتابا خونده اید و حال داشتید، بنویسید.

ولی داستان سیستان، داستان سیستان، داستان سیستان
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حلما ، yamin ، MAHDI59 ، soldier ، YARA ، rastin ، bi neshani ، ترنم بهاری ، راحیل ، SARV ، hesam110 ، Resistance ، یاران مهدی ، MohammadMeraj ، shafagh_mah
۲۰:۳۸, ۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #2

سلام و التماس دعا..
بهترين كتابي كه تو عمرم خوندم داستان سيستان بود . هم اتاقيم تو خوابگاه بهم معرفي كرده بود..
هنوزم كه هنوزه اين كتابو هديه ميدم.
رضا اميرخاني رو به خاطر ايمانش دوست دارم .. يه ايمان خاصي داره مثل ايمان ارميا تو بيوتن..
خدا حفظش كنه و عاقبت بخير. انشاا..
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، mosafer ، rastin ، bi neshani ، soldier ، hesam110 ، Resistance ، یاران مهدی ، shafagh_mah ، حفیظ
۲۱:۳۲, ۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
کتاب "من او" رضا امیرخانی زیبا ترین کتابیه که تو عمرم خوندم. هر وقت بخوام چیزی به کسی هدیه بدم "من او" رو هدیه میدم. عشق واقعی رو نشون میده. من خودم 4 5 بار خوندم.
یه بار به یکی از رفقام این کتاب و معرفی کردم رفت خرید. سه روزه خوند تا دو هفته ورد زبونش "من او" بود.
واقعا خدا کمکش کنه تو راه نویسنگیش...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، bi neshani ، راحیل ، hesam110 ، Resistance ، یاران مهدی ، mosafer ، shafagh_mah
۲۲:۱۱, ۶/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۰ ۲۳:۰۳ توسط bi neshani.)
شماره ارسال: #4
آواتار
سلام
من هم از رضا امیر خانی خوشم میاد قلم جالبی داره .حتما جالبه که رهبر هم از قلمش خوششون اومده
به جز جانستان کابلستان ونفحات نفت" و "نشت نشا" همه رو خوندم.البته نشت نشا رو هم یادمه شروع کرده بودم و نمی دونم به کجا رسوندم تا جایی که یادمه در مورد مسایل اجتماعی بود.بگذریم
اگه تقریبا به ترتیب دوست داشتن اولویت بندی کنم : 1- من او 2- داستان سیستان3-بیوتن 4- ارمیا ،ازبه ناصر ارمنی(هر سه در یه حد هستن) البته گفتم اولویت بندی تقریبیه چون کلا قلمش دوست داشتنیه
من او
فوق العاده تموم شد فکرشم نمیکردم اینطوری تموم شه برای من جذاب بود. علی فتاح با عشقش دخترخانواده خونه زادشون فکر کنم اسمش زهرا بود(تصحیح: مهتاب) . محله خانی آباد ،نوه رییس صنف آجرپزان اما زهرا (
تصحیح: مهتاب) بچه محله گودی ها بود.با موهای بلند فکر میکنم خرمایی.رفاقت علی با داداش مهتاب(فکر کنم اسمش اکبر(تصحیح: کریم) بود)با سید مجتبی که سال 32 تیربارانش میکنن(آره نواب صفوی)..ببینم علی هنوز درد سیلی مهتاب رو حس میکنی؟
یادمه اینقدر جذبش شده بودم تو 5 شب از ساعت 11 تا نزدیک 3 صبح می خوندمش
اولش گفتم چقدر زیاده اما آخرش زود تموم شد.
داستان سیستان
حتما بخونید خیلی قشنگه مخصوصا نوع نگاه آقا رضا امیرخانی
خیلی چیزا رو تازه آدم میفهمه
بیوتن.
آخه ارمیا رو چه به عاشقی چه به آمریکا آخه آقا رضا خودت میخواستی بری آمریکا تازه یه سری هم لاس وگاس زدی به بهونه تحقیق در مورد کتاب.ارمیا رو برای چی بردی؟ ارمیا رو می شد با همین آرتمیای دریاچه ارومیه راضیش کرد هواییش کردی دنبال آرمیتا به قول خودت کربلای 5 کجا خیابان پنجم نیویورک کجا یا میخواستی ......ول کن.
ولی با یه چیزیت حال کردم این تکرار یه قطعه تو کل داستان. آلبالالیلوالا ؟ آره داداش آلبالالیلوالا
ولی بازم مرام اون راننده کامیون رد نک آمریکایی چرا آخرش زدی تو کار حاتمی کیا بازی.اعصابم رو بهم ریختی ولی بماند اطلاعاتت خوب بود ها رفتی ریزش رو درآوردی ناقلا
[تصویر: wink.gif]
ارمیا
ارمیا جان بماند که بعدا در بیوتن میری آمریکا اما اگه روز آخر جبهه یه ترکش از بقل گوشت رد شد دوست کناریت رو شهید کرد اگه برای عروج امام روح الله سر به بیابون و جنگل زدی رفتی پیش معدنچیای با مرام بدون بعد امام روح الله- یه پیر دل خون شد مرادمون- خودمونی که میشیم بهش میگیم سید علی اما پیش منافق ها و دشمنها میگیم امام خامنه ای آخه نمیدونم چیکار کرد در داستان سیستان که تو ایرانشهر نه تو کل سیستان همه دوستش دارن.
از به
از بی نشانی
به سرهنک خلبان مشکات
میدونم ساعت پروازتون حسابش از دست بایگانی نیروی هوایی در رفته میدونم یکی از افتخارات نیروی هوایی هستید اما مقرراته دیگه تو مدیکال چک برای یک دندون پرکرده خلبان رو رد میکنن شما که دیگه قطع نخاعی
میدونم دلت شکسته میدونم بچه دار نمیشی میدونم دیگه نمیذارن پرواز کنی اما آره کار خداست یه دختر شیرین 19 ساله خدا بهت میده به قول دوستت نه پول کهنه و پوشک دادی نه اعصابت رو خورد کرده
پروازم انشالله خدا وسیلشو فراهم میکنه رفتی مشهد ما رو هم دعا کن .
ناصر ارمنی
ناصر صبر کن ناصر ....صبر کن دیگه الکی غرولوند نکن قبول مسلمون بودی تو محله ارمنی ها زندگی میکردی ناصر ارمنی روت موند اما انگشتره چی؟؟ خدا که بهت کرامت داد تو چی کار کردی اون چیزی که من نیمگم داستان لو نره حقت بود.
[تصویر: angry.gif]
البته ناصر ارمنی مجموعه داستان بود بقیشون رو شاید اسماشون رو بدونم یادم بیاد.
امیدوارم نوشتم یا بهتر بگم معرفی مختصرم مورد قبولتون باشه
به دلیل یاد آوری سولجر عزیز تصحیح شد زهرا=مهتاب؛ اکبر=کریم
Big Grin
در سایه امن محبوب یکتا همیشه پایدار و موفق باشید.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، soldier ، hesam110 ، YARA ، Resistance ، یاران مهدی ، mosafer ، shafagh_mah
۲۲:۳۰, ۶/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۰ ۲۲:۳۴ توسط soldier.)
شماره ارسال: #5
آواتار
(۶/آذر/۹۰ ۲۲:۱۱)bi neshani نوشته است:  من او
فوق العاده تموم شد فکرشم نمیکردم اینطوری تموم شه برای من جذاب بود. علی فتاح با عشقش دخترخانواده خونه زادشون فکر کنم اسمش زهرا بود . محله خانی آباد نوه رییس صنف آجرپزان اما زهرا بچه محله گودی ها بود.با موهای بلند فکر میکنم خرمایی.رفاقت علی با داداش زهرا(فکر کنم اسمش اکبر بود)با سید مجتبی که سال 32 تیربارانش میکنن(آره نواب صفوی)..ببینم علی هنوز درد سیلی زهرا رو حس میکنی
یادمه اینقدر جذبش شده بودم تو 5 شب از ساعت 11 تا نزدیک 3 صبح می خوندمش
اولش گفتم چقدر زیاده اما آخرش زود تموم شد.
[font=B Homa][/font]

اسم دختر خانواده خونه زادشون یا همون عشق علی "مهتاب" و اسم داداشش "کریم" بود.
خلاصه ای که در مورد کتابای آقای امیرخانی دادید خیلی قشنگ بود. با این قلمی که دارید حدس میزنم نویسنده باشید. خوشحال میشم از تجربیاتتون استفاده کنم. چون منم علاقه به نوشتن دارم.
ممنون.
یا علی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: bi neshani ، hesam110 ، Resistance ، یاران مهدی ، shafagh_mah
۲۲:۳۳, ۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #6
آواتار
(۶/آذر/۹۰ ۲۲:۳۰)soldier نوشته است:  
(۶/آذر/۹۰ ۲۲:۱۱)bi neshani نوشته است:  

اسم دختر خانواده خونه زادشون یا همون عشق علی "مهتاب" و اسم داداشش "کریم" بود.
تقربیبا 3 الی 4 سال میگذره از خوندنش ببخشید بعضی از اسم ها یادم نموند دیگه ولی داستان ها که درسته؟؟؟؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: soldier ، hesam110 ، Resistance ، shafagh_mah
۲۲:۳۹, ۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
آره داستان ها درسته. نمیدونم چرا ولی رضا امیرخانی نوشته هاش یه جور خاصیه. مثلا همین "من او" یه فصل داره کلا دو صفحه سفیده آدم فکر میکنه چاپ نشده. یا یه فصل داره که یه جمله رو دو صفحه به اشکال مختلف مینویسه خیلی جالبه.Huh
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mosafer ، shafagh_mah
۲۲:۵۲, ۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
سلام
بیوتن رو خوندی جالبه ها درسته گفتم اعصابم رو خورد کرد ولی مخصوصا این قسمت آلبالا لیلوالا خیلی جالبه آخرش تازه می فهمی یعنی چی؟؟
اگه نخوندی حتما بخون البته به پای من او نمیرسه منم اشتباه کردم با دید من او خوندم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، shafagh_mah
۲۳:۰۵, ۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #9
آواتار
نه خیلی وقته که رمان نمیخونم یعنی وقت خوندن رمان ندارم. ولی اگه وقتی پیدا کنم اول بیوتن و بعد داستان سیستان رو قصد دارم بخونم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: bi neshani ، MAHDI59 ، hesam110 ، یاران مهدی ، shafagh_mah
۰:۴۸, ۸/آذر/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
سلام.

آقای رضا امیرخانی مشهدی هستند و من چندین بار موفق به گفتگو با ایشون شدم.

واقعا که مرد کاملیه!

رمان ارمیای ایشون فوق العادست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، yamin ، Resistance ، shafagh_mah
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  رمان ((قیدار)) اثر رضا امیرخانی MAHDI59 0 1,642 ۶/مهر/۹۳ ۲۰:۱۱
آخرین ارسال: MAHDI59

پرش در بین بخشها:


بالا