|
قصه ی دو مدعی انتظار (علی 110 و abbas313)
|
|
۲۲:۱۰, ۲۰/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۹۰ ۲۳:۳۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
این یک داستان واقعی است از دو نفر که پیش خودشان فکر میکردند که منتظرند علی 110 و abbas313 البته اکثر شما علی 110 را میشناسید گاو پیشانی سفید تالار اما قصه از چه قرار است قصه از این قرار است که سر یک قضیه ای (گویا سربازی معاف شده) قرار شد به این جناب abbas313 شام بدهد با هم قرار گذاشتند میدان ونک که نزدیک محل کار هر دو باشد شب بود شاید نزدیک ساعت 8 ، همونطور که به سمت میدان تجریش قدم میزدند یکباره علی 110 چشمش افتاد به یک پسر بچه که در اون سرمای شدید گوشه خیابان فال میفروخت، هر دو فالی از آن پسرک خریدند، علی 110 رو کرد به عباس313 و گفت: عباس میدانی که من هر وقت این بندگان خدا را میبینم یاد چی می افتم؟ گفت: نه نمیدونم علی 110 گفت: یاد اینکه اونی که باید باشه نیست!!!!!! یاد غیبتش بعد همونطور که بالاتر میرفتیم خیابان ولیعصر رو رسیدیم به نمایندگی فروش محصولات مرسدس بنز بعد دوباره علی 110 گفت: عباس میدانی اینها را هم که مبینیم یاد چی می افتم عباس گفت : لابد باز هم یاد آقا می افتی که نیست علی 110 گفت : آره و بعد همانطور که با هم صحبت کردند رفتند و رفتند تارسیدند به جایی که قرار بود علی آقا شام بدهد وارد شدند و غذا را سفارش دادند غذا خوردنشان که تمام شد شکمها که جلو آمد لحظه ای علی 110 به فکر فرو رفت نظری انداخت به عکسی که در تصویر مشاهده میکنید : نظری هم به شکم انباشته از غذایش نگاهی هم به صورت حساب فاجعه آمیزش رقم پرداختی برای شام دو مثلاً آدمیزاد شده بود بیش از 24000 تومن کمی به فکر فرو رفت! با خود گفت: آخه الاغ تو رو چه به ادعای انتظار امام زمان، با این رقم پرداختی شامی که کوفت کردی میتونستی ده تا از همون بدبختایی که سر راه دیدی رو سیر کنی آخه تو به چه درد حضرت حجت میخوری؟ این همه وِر وِر میکنی از صبح تا شب، بیا پای عمل و امتحان چه میکنی؟؟؟ میدانم این تاپیک برای من مثل تف سر بالا است اما چه کنم واقعیت تلخی است که نشان میدهد من و امثال من در اون موقع امتحان چه قدر فاصله داریم با آن چیزی که مَنِش شیعیان و یاوران حقیقی حضرت حجت است امتحان که شاخ و دُم نداره همین وقایع و تصمیم گیری ها و عملکرد های زندگی روزمره امتحان ما است و فرق ما با امثال اون بندگان مقرب خداست که خود حضرت به ایشان سر میزدند و هیچ اهل سر صدا هم نبودند، فقط این هست که مثل یک بنده ی خدا بندگی کردند و صادق بودند مثل این بنده ی خدا: حکایت اون آقای قفل ساز رو میگم خلاصش اینه که مردی خیلی دوست داشت امام زمان رو ببینه به هر دری زد و اینقدر پیله کرد تا بلاخره نمیدونم توی خواب یا بیداری بش گفتن که اگه میخوای آقا رو ببینی برو فلان شهر توی بازار یه آقای قفل سازی هست آقا رو اونجا میبینی رفت رسید دید پیرمردی هست صاحب مغازه قفل سازی یه آقا هم تشریف دارن یه پیرزن هم اونجا به عنوان مشتری بود خواست بره جلو و عرض ادب کنه احتمالا بش فهموندن که آروم باش فقط تماشا کن پیرزن: آقای قفل ساز این قفل را از من میخری قفل ساز : خانم این قفلت کلید هم داره؟ پیرزن: نه قفل ساز : اگه کلید داشت ۹ قران قیمتش بود حالا که نداره ۸ قران یک قران هم من منفعت میخوام ۷ قران ازت می خرم اگه راضی هستی پول روبدم پیرزن: آقا با من شوخی نکن من از اول بازار به هر کی گفتم این قفل رو ۲ قران بخره گفتند گرونه قفل ساز : نه مادر شوخی نمیکنم قیمتش همینه که گفتم پول رو بدم؟ پیرزن: خدا اجرت بده پول روبده و بدین ساز معامله انجام شد بعد احتمالا آقا به این مضمون به اون مرد فرمودند نمیخواد دنبال این ورد و اون ورد واین کار و اون کار برین که منو ببینین شما اینجوری باشین من خودم می آیم پیش شما حالا ما چرا جوری نباشیم که امام زمان س پیش ما ها هم بیان ؟!؟!؟ 1 پی نوشتها: *برگرفته از: محمدرضا باقی اصفهانی، عنایات حضرت مهدی(علیه السلام) به علما و طلاب، ص204-202، به نقل از: سرمایه سخن، ج1. 1 .ملاقات با امام عصر، ص268. |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۲۳, ۲۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
سلام
برادرا این تایپیک بدجوری خورد تو حالم وقتی با این زربین به کارهام نگاه می کنم خودم رو دور از همه جاهایی که باید باشم می بینم نمی دونم برای خودم اشک بریزم یا برای آقا |
|||
|
|
۲:۴۸, ۲۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
(۲۱/آذر/۹۰ ۰:۵۰)zarati313 نوشته است: دوستی رو می شناختم که همیشه سعی می کرد مسیرهایی رو که با سواری می رفت وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا سوره فرقان-آیه 67 و کسانی اند که چون انفاق کنند نه ولخرجی می کنند و نه تنگ می گیرند و میان این دو (روش) حد وسط را برمیگیرند. این آیه برای هر دو طیف می شود .... هم کسی که زیادی ولخرجی میکند و هم ان کسی که زیادی به خودش تنگ میگیرد حد وسط . حد وسط هم اگر کسی به دنبالش باشد حتما پیدایش میکند راه و روش زندگی سیره معصومین بخوانیم مطمئننا راه درست را پیدا خواهیم کرد. مومن واقعی کسی هست که بعد از کار اشتباهش فوری پشیمان میشود و سعی می کند دیگر آن را تکرار نکند . و این دو مدعی انتظار یک پله رفتند بالاتر فکرش را کنید که اگر خدا به یادتان نمی انداخت خیلی بدتر بود بعضی ها گناه میکنند عین خیالشون هم نیست . خدا رو شکر کنید.همین تلنگرها هدایت و رحمتی از سوی خداست . همین چله ای که گرفتید نشون میدهد که برای شما تاثیر گذار بوده وای به حال اون بنده هایی که خدا اونها رو به حال خودشون واگذار کنه .خیلی ترسناکه . ترسناک ترین چیزی هست که وجود دارد. |
|||
|
|
۱۱:۱۸, ۲۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
انتظار يعني..
دروغ نگفتن غيبت نكردن تهمت نزدن قضاوت بد نكردن نماز به موقع خوندن قدم صحيح برداشتن كنترل چشم داشتن عمل به قران كردن احترام گذاشتن به ديگران با ادب بودن كنترل سخن داشتن راستگو بودن امانت دار بودن خشم خود را فرو خوردن بخشنده بودن هر لحظه به ياد خدا بودن ديگران را كوچك نشمردن دل كسي را نشكستن ديگران را مسخره نكردن علي وار بودن امر به معروف كردن نهي از منكر كردن در راه خدا جهاد كردن يعني..... آيا ميتونيم بگيم ما منتظريم؟؟؟؟ |
|||
|
|
۱۴:۱۴, ۲۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
(۲۱/آذر/۹۰ ۲۱:۰۰)mohamad110 نوشته است: خدایا من که شاسکولم. خودت دستمو ول نکن. خدایا خودت منو منتظر کن. از همه شما عزیزان یه تقاضا دارم. خواهشا به خودتون توهین نکنید نمونش یکی از دوستان خوبم که دائم میگه من ... و ... هستم. درسته که همه ما کاستی هایی توی دنیا و آخرتمون داریم ولی این توهین ها و بی احترامی ها به خودمون نه تنها کاری از پیش نمی بره بلکه ممکنه کارمون رو هم خراب تر بکنه. ناسلامتی ما اشرف مخلوقات هستیم. قبول دارم که مشکل داریم ولی خواهش می کنم که حرمت انسانی رو زیر پا نزاریم. نه به خودتون توهین کنید و نه به دیگران ![]() با تشکر از همه دوستان
|
|||
|
|
۲۰:۵۹, ۲۲/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آذر/۹۰ ۲۱:۰۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ابتدا ببینیم نظر خدا در قرآن در مورد انسان چیست؟ آیا به صرف اینکه لباس و تن آدمیزاد بر تن داشت موجودی او را میتوان اشرف مخلوقات نامید؟ او بسيار ستمگر و بسيار نادان است « احزاب/ 72.». او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است « حج/ 66». او آنگاه كه خود را مستغنى مىبيند طغيان مىكند « علق/ 6 و 7.». او عجول و شتابگر است « اسراء/ 11.». او هرگاه به سختى بيفتد و خود را گرفتار ببيند ما را در هر حال (به يك پهلو افتاده و يا نشسته و يا ايستاده) مىخواند؛ همينكه گرفتارى را از او برطرف كنيم گويى چنين حادثهاى پيش نيامده است « يونس/ 12.». او تنگچشم و ممسك است « اسراء/ 100.». او مجادلهگرترين مخلوق است « كهف/ 54.». او حريص آفريده شده است « كهف/ 54». اگر بدى به او رسد جزع كننده است و اگر نعمت به او رسد بخل كننده است «معارج/ 20- 21.». " مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج2، ص: 274 – انسان در قرآن ص 13 و 14" موجودی دارای این صفات آیا اشرف مخلوقات است؟ حالا همه ی این آیات به کنار این آیه را چه میگویید: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (179-اعراف) به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم آنها دلها [عقلها] يى دارند كه با آن (انديشه نمىكنند، و) نمىفهمند و چشمانى كه با آن نمىبينند و گوشهايى كه با آن نمىشنوند آنها همچون چهارپايانند بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همهگونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند)! (179) تازه اینها به کنار ببینیم کسانی که حقیقتاً اشرف مخلوقاتند در مورد خودشان چه میگویند!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ببینیم مولا علی و امام سجاد و کسانی که گلهای سر سبد باغ آفرینش هستند چه میگویند درباره ی خودشان أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِين لابد اینجا هم باید بیاییم به مولا علی بگیم آقا جان چرا شما به خود میگویید ذلیل و حقیر وقتی مولا علی امیرالمومنین به نفس خود خطاب میکند ذلیل و حقیر خوب تکلیف من و امثال من.... یا وقتی آقا امیر المومنین خود را گناهکار خطاب میکنند: أنت لم توّلنى الا الجميل في حيوتى الهى تولّ من امرى ما أنت اهله وعد علىّ بفضلك على مذنب قد غمره جهله اصلاً استغفار 70 بندی مولا علی را خوانده اید ببینید مولای شما امیرالمومنین چگونه نفس خود را خطاب قرار داده اصلاً امام سجاد علیه السلام انسان را چه تعریف کرده است در صحیفه ی سجادیه تعریف انسان چیه؟ فلاسفه میگن : انسان موجود ناطق عرفا میگن : انسان موجود عاشق فلان ها میگن: انسان موجود بیسار اما قربانش بروم آقا امام سجاد میفرمایند : انسان موجودی شدیداً فقیر به خدایی که غنی بالذات است ما باید بفهمیم که هیچی نیستیم و خدا همه چیز است این منیت باید کشته شود صادق باید باشیم وقتی شأن ما در مقابل مسئله ی بندگی در مقابل خدا قرار میگیرد به طبعیت از معصومین اعتراف به نقایص باید کرد این حرفها که آقا جان تو اشرف مخلوقاتی و .... آخه هر کس و ناکسی مثل من که جزو اشرف مخلوقات نیست این انسان رو خدا جوری خلق کرده که هم میتواند اشرف مخلوقات شود و هم به اعتبار صریح کلامش در قرآن تا بل هم أضل شدن میتواند پیش برود تازه اونها که اشرف مخلوقات هستند خود را آنچنان خطاب میکردند!!!!!!!!! وای به من و امثال من من خود را در عرصه ی بندگی گاگول میدانم، چون مطابق با واقع است متر و محک مرتبه ی ایمان ما مشخص است ، تطابق رفتار و کردار ما با قرآن و قرآن ناطق یعنی 14 معصوم خوب من با این متر که نگاه میکنم میبینم ببببببببببببببببببببببببببله چه خبره!!!!!!!!!! اما این وضعیت مرا به یأس و نا امیدی نمیشکاند بلکه تنبهی است برای این که باید تلاش کرد و با توسل و توکل و تضرع سعی کرد خود را از این گاگولیت خارج کرد اما مسئله اینجا است که در عرصه ی بندگی هم که انسان هر چه بیشتر رشد میکند بنا به آنچه که کلام گلهای سر سبد آفرینش نشان میدهند گویا حقیقتاً خود را حقیر تر و ذلیلتر می بینند در پیشگاه الهی و از نشانه های ایمان هم این است که فرد خود را حقیقتاً بدترین مردم بداند و اعمال خود را ناقص ترین اعمال ما که نمیتوانیم کاسه ی تر از آش شویم با حرفهای روشنفکر مأبانه یک بحثی دیگری است که در برخی فرقه های انحرافی که می آمدند صدای حیوانات را در می آوردند و یا کارهایی میکردند که خفت آور است مثلاً ریسمان دور گردن خود میبستند و میدادند دست غلامشان و غلام آنها را با همان ریسمان دور شهر می چرخاندند که مثلاً منیت و نفس و خود را بکشند ولی این کارها مردود است شدیداً در شرع مقدس اما این بحث ربطی به انتقاد انجام شده در تاپیک ندارد تعریف انسان در صحیفه ی سجادیه از سوی امام زین العابدین علیه السلام آدم باید بفهمه هیچی نیست!!!!!!!!!! بار دیگر خطاب مولا علی به نفس خود را تکرار میکنم أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِين بهتر است برویم و با دقت فرازهای استغفار 70 بندی مولا علی را بخوانیم و بفهمیم ما چی هستیم و چی باید به خود نسبت دهیم |
|||
|
|
۲۳:۳۷, ۲۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
(۲۲/آذر/۹۰ ۲۰:۵۹)علی 110 نوشته است: بنا به آنچه که کلام گلهای سر سبد آفرینش نشان میدهند گویا حقیقتاً خود را حقیر تر و ذلیلتر می بینند در پیشگاه الهی علی آقا نکته هم دقیقا همین جاست. عبد، خوار و ذلیل است اما تنها در برابر مولایش. ادب بندگی ایجاب می کند که انسان در پیشگاه حضرت دوست خود را کمترین ببیند اما در قبال سایر موجودات که مانند او روزی خوار و مخلوق و مربوب و نیازمند هستند نه تنها خود را کوچک و خرد نبیند بل عزت نفسی را در خود یابد که او را از گردن کجی و غوطه وری در امور پست دنیا و آلوده شدن دامن رهاند. که مومن واقعی، از بکائین شب و از شیران روز است. |
|||
|
|
۲۳:۴۴, ۲۲/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آذر/۹۰ ۲۳:۴۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
سید جان از کدام قسمت صحبت های من برداشت کردی که من میگم خود رو در مقابل یک مخلوق دیگه ذلیل کنید؟
من هم که گفتم: (۲۲/آذر/۹۰ ۲۰:۵۹)علی 110 نوشته است: یک بحثی دیگری است که در برخی فرقه های انحرافی که می آمدند صدای حیوانات را در می آوردند و یا کارهایی میکردند که خفت آور است مثلاً ریسمان دور گردن خود میبستند و میدادند دست غلامشان و غلام آنها را با همان ریسمان دور شهر می چرخاندند که مثلاً منیت و نفس و خود را بکشند ولی این کارها مردود است شدیداً در شرع مقدس یک اشاره کنم خودت میگیری: اشاره این است : پناه بر خدا از شر... این بحث را ادامه نخواهم داد |
|||
|
|
۲۳:۴۴, ۲۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
علی آقاجان بقول خودتان جانا سخن از زبان ما میگویی برادر!
نقل قول:جناب در جستجوی سختی من به شخصه هیچ جایم شبیه اشرف مخلوقات نیست، شمارا نمیدانم، تا آنجایی که میدانم من باید با حساب و کتاب هایی که کرده ام بدترین فرد در امت باشم. آقاجان اصلا بیخیال از همان یک جمله ای که علی آقا گفت شما خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل! آخه من کجام شبیه اشرف مخلوقاته؟ انشاالله که بشویم انشاالله که بشویم. بر بخیلش لعنت. بر دل سیاه شیطان لعنت ما باید به سوی اشرف مخلوقات شدن برویم، ولی هنوز که تکلیفمان با خودمان معلوم نیست! خودم را میگویم ها! بر دل سیاه شیطان لعنت من میخواهم منتظر شوم. یا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) |
|||
|
|
۲۳:۵۳, ۲۲/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۰ ۰:۰۴ توسط مسافر.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
این یک دقت ظریفی می خواهد.
برای خوار شمردن نفس در پیشگاه حضرت دوست، از بزرگان آمده است (مطمئن نیستم دقیقا کلام معصوم(علیه السلام) باشد) من اهان نفسه اكرمه اللّه. كسى كه خوار گرداند نفس خود را، خداوند گراميش دارد من حقّر نفسه عظّم. كسى كه خود را كوچك بداند بزرگ گردد. من اصلح نفسه ملكها. كسى كه نفس خود را اصلاح كند مالك و اختياردار آن گردد. من عصى نفسه وصلها. كسى كه نافرمانى نفس خود كند آن را پيوند داده (و به آن احسان كرده است). من صان نفسه وقّر. كسى كه نفس خود را نگه دارد تعظيمش كنند. و در مقابل آمده: من تكثّر بنفسه قلّ. كسى كه خود را بسيار بداند كم گردد. من اهمل نفسه اهلكها. كسى كه نفس خود را رها كند و به حال خود بگذارد آن را تباه كرده است. من اكرم نفسه اهانته. كسى نفس خود را گرامى بدارد (و فرمانبردارى آن كند) خوارش كند. من اطاع نفسه قتلها. كسى كه پيروى نفس خود كند آن را كشته است. من عظّم نفسه حقّر. كسى كه نفس خود را بزرگ بشمارد كوچك شود. من وثق بنفسه خانته. كسى كه به نفس خود اطمينان كند، نفس به او خيانت كند. اما این در مقام بینی و بین الله است. در مقام بینی و بین الناس از وجود مبارک امام معصوم(علیه السلام) نقل است که فرمودند: «من هانت عليه نفسه، لا تامن شره» يعني از شر كسي كه براي خود ارزشي قائل نيست و به خود اهانت مي كند، ايمن مباش! علی جان قصد جسارت نداشتم. ما در مقام چیز یادگرفتن در محضر شما هستیم. این نکته را ذکر کردم که خواننده ثالث خدای ناکرده دچار سو تفاهم نشود. والا مطلب شما روشن و واضح بوده است. عذر می خواهم اگر مطلب طرح شده به موضوع تاپیک چندان ربطی نداشت. ملتمس دعا |
|||
|
|
۰:۵۷, ۲۳/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۰ ۱:۰۹ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
(۲۲/آذر/۹۰ ۲۰:۵۹)علی 110 نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم تمام این مواردی رو که شما ذکر کردید قبول. حتی چندین و چند نمونه دیگر از این قبیل آیات و روایات رو هم خودم سراغ دارم که موید این موضوع هست و شما ذکر نکردید. اما باز هم دلیل میشه که ما توی جمع برگردیم به خودمون بگیم X و Y و Z ؟ من هر چقدر هم گناهکار و روسیاه باشم بازم دلیل نمی شه که به خودم توهین کنم. فکر نکنم توی این تالار کسی وجود داشته باشه که از نظر سوء پیشینه وضعیتش از بنده وخیم تر باشه تا جایی که از مرور کردنشون در ذهنم شرم دارم اما هنوز هم امیدوارم به رحمت خدا. امیدوارم و تلاش می کنم برای جبران گذشته و ... ولی خوب از قدیم گفتن حرمت امامزاده را متولی اون نگه می داره. با عرض معذرت از دوستان باز من پام به یه پستی باز شد و شر راه انداختم ... ببخشید از اینکه سرتون رو درد آوردم
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مراقب باشیم که انتظار ما ،انتظار یهودی نباشد! | الهی313 | 0 | 1,350 |
۴/تیر/۹۳ ۲۰:۰۱ آخرین ارسال: الهی313 |
|












