کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
با جوانی ام چه کردم ؟!!!!!!
۱۵:۵۶, ۲۸/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/آذر/۹۰ ۱۷:۲۶ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #1
آواتار


[تصویر: 70503636097466256138.jpg]


[b]این سوال معمولاً از آن دست سوالهایی است که اغلب وقتی پنجاه و اندی سال از عمرمان گذشت برایمان پیش می آید. اما میخواهم امروز همین امروز که 24 ساله ایی همین امروز که 19 ساله ای از خودت بپرسی . که جوانیم را چه کردم ؟؟؟؟؟؟
یکی از دغدغه های هر روزم شده این اواخر . خیلی میترسم از اینکه برگردم و 25 سالگی خودم را ببیم که جان میدهد از بوی متعفن گناه . میترسم از آینده ام از 27 سالگی در راهم که مسموم شود و روی دستانم بپوسد.
تا حالا به خدا خیلی التماس کردیم همه ما بی شک . خدایا ماشین ندارم ، خدایا یه زن خوب ، خدایا یه شوهر مومن ، خدایا خونه ندارم بدهکارم و .........[/b]
اما شده به خدا التماس کنیم خدایا جوونیم ...!!!
برای همه ما بی شک این دوران از بهترین دورانهای زندگیمان خواهد بود . تجربه لذت در جوانی رو در هیچ برهه ای از زمان زندگیمان پیدا نخواهیم کرد. لذت سفر به عتبات مکه مکرمه لذت شرکت در محافل و مجالس عزاداری ، لذت مومن بودن هم در جوانی رنگ خاصی دارد. البته بنابر روحیه جمع لذتهایی رو عنوان کردم که افرادی با روحیه مذهبی اون رو لذت میدونن وگرنه لذایذ شیطانی هم هست که مناسب روحیه جمع نیست. حالا فکر کن هر روز که میگذرد ببینیم فرصتی را از ما گرفتند آن هم به جرم گناه
نمیدونم تا حالاشده سفری براتون پیش بیاد و اونقدر وقت نداشته باشید که وسائلتونو جمع کنید یا نه ؟خیلی زجر آوره پر از مشقت و خستگی .تازه آن هم از نوع دنیایی اش خدابه دادمان برسد فردای قیامت ....
[/font]
اصلاً همین مراقبه نفس که اینقدر مورد تاکید بوده برای چیست ؟ جز اینکه مرا متوجه لحظه لحظه عمرم کند ؟!!! یک وقتهایی فکر میکنم که خدا نعمت را تمام کرده بر آنهایی که در جوانی لذت خدا داشتن را میچشند. لذت دیدن طلوع خورشید هر روز را قبل از دیگران . لذت توفیقاتی که شامل حالشان میشود آن هم در حد رد کردن یک پیرزن از خیابان....
بر میگردم پشت سرم را میبینم و دستانم را که پر از خالی ست ... بر میگردم روایتهای ائمه را میبینم آن وقت جان میدهم که چرا جوان نیستم چرا وقتی جوان بودم ندیدمشان و هزار تا چرای دیگر که به درد خودم هم نمیخورد. و آن وقت راهی جز عابد زاهد شدن - آن هم اگر به آخرت ایمان داشته باشم -برایم نمی ماند.

بارخدايا بر محمد و آلش درود فرست، و گره هر كارى كه فكرش مرا
به خود مشغول داشته بگشاى، و مرا دركارى قرار ده كه فردا مرا از آن بازپرسى مى‏كنى، و روزگارم
را در آنچه از پى آنم آفريده‏اى مصروف دار،


[b]* پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: خدای تعالی در شگفت است از جوانی که غرور جوانی ندارد.



*رسولُ‏اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :إنَّ اللّه‏َ تعالى يُباهِي بالشابِّ العابِدِ المَلائكةَ ، يقولُ : اُنظُرُوا إلى عَبدي ! تَرَكَ شَهوَتَهُ مِن أجلي .
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
خداوند متعال ، به وجود جوان عبادت پيشه بر فرشتگان مى‏نازد و مى‏فرمايد : بنگريد اين بنده مرا ! به خاطر من از شهوت خويش دست كشيده است .


[b]*{پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر که در راه اسلام مویی سفید کند، روز قیامت برای وی نوری خواهد بود.}



* عَلَيكَ بِالحداثِ فَإنَّهُم أَسرَعُ إلى كُلِّ خَيرٍ؛نوجوانان را درياب زيرا كه آنان سريع تر به كارهاى خير روى مى آورند.
كافى، ج8، ص93، ح66


* امام على عليه السلام :

إِنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالرضِ الخاليَةِ ما اُلقىَ فيها مِن شَىْ ءٍ قَبِلَتهُ؛
دل نوجوان مانند زمين آماده است كه هر بذرى در آن افشانده شود، مى پذيرد.

نهج البلاغه، نامه 31
[font=B Mitra]
اوصيكُم بِالشُّبّابِ خَيرا فَإِنَّهُم أَرَقُّ أَفئِدَةً إنَّ اللّه بَعَثَنى بَشيرا وَنَذيرا فَحالَفَنِىالشُّبّانُ وَخالَفَنِی الشُّيوخُ؛به شما درباره جوانان به نيكى سفارش مى كنم چرا كه آنان نازك دل ترند،خداوند مرا اميد دهنده و بيم دهنده مبعوث كرد جوانان با من هم پيمان شدند و پير مردان به مخالفت با من برخاستند.
سفينة البحار، ج2، ص176




[b]* امام صادق علیه‏السلام :

مَنْ قَرَاَ الْقُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِخْتَلَطَ الْقُرآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ مَعَ الْسَّفَرَةِ الْكِرامِ الْبَرَرَةِ ، وَ كانَ الْقُرآنُ حَجیزا عَنْهُ یَوْمَ الْقیامَةِ
هر جوان مؤمنى كه در جوانى قرآن تلاوت كند ، قرآن با گوشت و خونش مى‏آمیزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نیك قرار مى‏دهد و قرآن نگهبان او در روز قیامت ، خواهد بود .
كافى ، ج 2، ص 603 ، ح 4





[b]* امام صادق عليه السلام:بادِروا أَحداثَكُم بِالحَديثِ قَبلَ أَن تَسبِقَكُم إِلَيهِمُ المُرجِئَةِ؛به آموختن حديث به نوجوانانتان پيش از آن كه منحرفين آنان را گمراه سازند، اقدام نمائيد.تهذيب الأحكام، ج8، ص111، ح30





* رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
إنَّ اللّه يُحِبُّ الشّابَّ الَّذى يُفنى شَبابَهُ فى طاعَةِ اللّه ؛
خداوند جوانى كه جوانى اش را در اطاعت از او بگذراند دوست دارد.

نهج الفصاحه، ح 800




[b]* حدیث (11) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

مَن تَعَلَّمَ فى شَبابِهِ كانَ بِمَنزِلَةِ الوَشمِ فِى الحَجَرِ وَ مَن تَعَلَّمَ وَ هُوَ كَبيرٌ كانَ بِمَنزِلَةِ الكِتابِ عَلى وَجهِ الماءِ؛هر كس در جوانى اش بياموزد، آموخته اش مانند نقش بر سنگ است و هر كس در بزرگ سالى بياموزد، مانند نوشتن بر روى آب است.
نوادر راوندى، ص 132، ح 169




* حدیث (19) امام صادق عليه السلام :
اِعلَمى اَنَّ الشّابَّ الحَسَنَ الخُلُقِ مِفتاحٌ لِلخَيرِ، مِغلاقٌ لِلشَّرِّ وَ اِنَّ الشّابَّ الشَّحيحَ الخُلُقِ مِغلاقٌ لِلخَيرِ مِفتاحٌ لِلشَّرِّ ؛بِدان كه جوانِ خوش اخلاق، كليد خوبى ها و قفل بدى هاست و جوانِ بداخلاق، قفل خوبى ها و كليد بدى هاست.امالى طوسى، ص 302، ح 598


[b]* حدیث (21) امام صادق عليه السلام :

لَستُ اُحِبُّ اَن اَرَى الشّابَّ مِنـكُم اِلاّ غادياً فى حالَينِ: اِمّا عالِماً اَو مُتَعَلِّما، فَاِن لَم يَفعَل فَرَّطَ، فَاِن فَرَّطَ ضَيَّعَ، وَ اِن ضَيَّعَ اَثِمَ، وَ اِن اَثِمَ سَـكَنَ النّارَ وَ الَّذى بَعَثَ مُحَمَّدا بِالحَقِّ ؛دوست ندارم جوانانِ شما را جز در دو حالت ببينم : دانشمند يا دانش اندوز. اگر جوانى چنين نكند، كوتاهى كرده و اگر كوتاهى كرد، تباه ساخته و اگر تباه ساخت، گناه كرده است و اگر گناه كند، سوگند به آن كس كه محمّد صلى الله عليه و آله را به حق برانگيخت، دوزخ نشين خواهد شد.
[/b]امالى طوسى، ص 303، ح 604




[b]* حدیث (25) امام على عليه السلام :

اَصحابُ المَهدىِّ شَبابٌ لا كُهولٌ فيهِم اِلاّ مِثلَ كُحلِ العَينِ وَ المِلحِ فِى الزّادِ وَ اَقَلُّ الزّادِ المِلحُ؛ياران مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) جوان اند و كهن سالان در ميان آنان كم اند، مانند سُرمه در چشم و نمك در زاد و توشه، كه كمترين قسمت توشه، نمك است.


الغيبة طوسى، ص 476، ح 501


* حدیث (27) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
مَن اَحسَنَ عِبادَةَ اللّه فى شَبيبَتِهِ ، لَقّاهُ اللّه الحِكمَةَ عِندَ شَيبَتِهِ ، قالَ اللّه تَعالى : «وَ لَمَّا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَاستَوى ءَآتَيناهُ حُكما وَ عِلما» ثُمَّ قالَ تَعالى : «وَ كَذالِكَ نَجزِى المُحسِنينَ» ؛هر كس كه در جوانى خوب بندگى خدا كند ، خداوند در پيرى به او حكمت مى آموزد . خداى متعال مى فرمايد : «و چون به رشد و كمال خويش رسيد ، به او حكمت و دانش عطا كرديم» و در ادامه آيه مى فرمايد : «و نيكوكاران را چنين پاداش مى دهيم».قصص، آيه 14؛ أعلام الدين ، ص 296


* حدیث (30) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَوسِعوا لِلشَّبابِ فِى المَجلِسِ وَ اَفهِموهُمُ الحَديثَ فَاِنَّهُمُ الخُلوفُ وَ اَهلُ الحَديثِ ؛براى جوانان در مجالس جاى باز كنيد، و امور نو و جديد را به آنان تفهيم كنيد، چرا كه اين گروه جايگزين شما و درگير مسائل جديد خواهند شد.
الفردوس، ج 1، ص 98، ح 320


[b]* حدیث (31) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اَلتَّوبَةُ حَسَنٌ وَ لكِن فِى الشَّبابِ اَحسَنُ ؛توبه زيباست، ولى از جوان زيباتر .كنز العمّال، ح 43542


[b]* حدیث (39) پيامبر صلى الله عليه و آله :فَضلُ الشّابِّ العابِدِ الَّذي تَعَبَّدَ في صِباهُ عَلَى الشَّيخِ الَّذي تَعَبَّدَ بَعدَ ما كَبُرَت سِنُّهُ كَفَضلِ المُرسَلينَ عَلى سائِرِ النّاسِ .برترى جوان عابدى كه در كمى سنّش بندگى ورزد بر پيرى كه پس از سالمندى رو به بندگى آرد همچون برترى پيامبران بر ديگر مردم است .



جامع الصغير، ج2، ص213، ح5856
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: 872325 ، MohammadSadra ، aghah ، میلاد.م ، حسن عزتي ، sadegh-a ، MohammadMeraj ، Hadith ، ST92 ، نسیم ، yamin ، hesam110 ، MARTINI80 ، تازه مسلمان ، محیصا ، zarati313 ، یاران مهدی ، blue.blood ، میثاق ، SARV ، somayeh ، خادمة الزهرا ، أین المنتظر ، Ramin_Ghn ، یا صاحب الزمان ، ali.khm ، only_y2d ، shafagh_mah ، Islam ، ساقی ، MESSENGER ، محب الزهرا ، وحید110 ، Agha sayyed ، Farzaneh ، السا

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۳:۲۵, ۱۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #11
آواتار
حکایتی درباره توبه یک جوان را می‌خوانید که حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین انصاریان آن را در کتاب خود با نام”داستانهای عبرت‌آموز” اینگونه نقل کرده‌اند:
این فقیر در ایام ولادت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) براى تبلیغ به بندرعباس ، مرکز استان هرمزگان رفته بودم ، شب جمعه آخر مجلس بناى قرائت دعاى کمیل بود .من دعاى کمیل را از حفظ در تاریکى مطلق مى خوانم و از این نظر شرکت کنندگان حالى خاص دارند .لحظاتى قبل از شروع کمیل ، جوانى در حدود بیست ساله که او را تا آن زمان ندیده بودم نامه اى به دستم داد .پس از کمیل به خانه برگشتم ، آن نامه را خواندم، برایم بسیار شگفت آور بود، نوشته بود: اهل این گونه مجالس نبودم ، سال گذشته اوایل ظهر یکى از دوستانم به من تلفن زد که ساعت چهار بعد از ظهر به دنبال تو مى آیم تا با هم به جایى برویم.در ساعت مقرر آمد، داخل ماشین به او گفتم: قصد کجا دارى؟ گفت: پدر و مادرم به مسافرتى چند روزه رفته اند . خانه کاملا خالى است ، مى‌خواهم لحظاتى با هم باشیم. وقتى به خانه او رفتم به من گفت : دو زن جوان را دعوت کرده‌ام ، هر دو در خانه هستند و آماده براى اینکه خود را در اختیار ما بگذارند ، مرا به اطاقى فرستاد و خودش به اطاق دیگر رفت ، وقتى آماده برنامه شدم به ذهنم آمد که در پرده هاى تبلیغى مربوط به شما نوشته « شب جمعه دعاى کمیل »، مى دانستم این دعا از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است ولى مجالس قرائت دعاى کمیل را ندیده بودم، در آن حالت شدید شیطانى ، به شدت از امیرالمؤمنین شرمنده شدم ، حیا و ترس تمام وجودم را گرفت ، به شدت از خودم بدم آمد ، از جا برخاستم ، بدون اینکه با آن زن کم ترین تماسى داشته باشم از آن خانه فرار کردم.حیران و سرگردان در خیابانهاى بندر پرسه مى زدم تا هنگام شب رسید ، به مسجد آمدم و در تاریکى جلسه پشت سر شما نشستم ، از ابتدا تا انتهاى دعاى کمیل با شرمندگى و سرافکندگى گریه کردم ، از خدا خواستم زمینه ازدواج مرا فراهم آورد ، علاوه از افتادن در لجن زار گناه حفظم نماید . دو سه ماهى گذشت به پیشنهاد پدر و مادرم که به خواب نمى دیدم با دخترى از خانواده اى محترم ازدواج کردم ، دختر در سیرت و صورت کم نظیر است و من این نعمت را از برکت ترک گناه و شرکت در دعاى کمیل امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارم ، امسال هم همه شبها در این مجلس شرکت کردم و این نامه را رقم زدم تا بدانید این جلسات چه سود سرشارى براى مردم بخصوص جوانان دارد !
چه خوب است در ایام جوانی دعایمان این آیه شریفه باشد .
الهی اهدنا الصراط المستقیم ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، میلاد.م ، paradise ، shafagh_mah ، اکبر.ع ، ساقی
۱۴:۰۹, ۱۷/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/دی/۹۰ ۱۴:۱۴ توسط somayeh.)
شماره ارسال: #12
آواتار
آهای جوونا بسه هر چقدر گناه کردیم
مگه نمیگن خدا ارحم الراحمینه؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، saloomeh ، shafagh_mah ، اکبر.ع ، ساقی
۱۱:۴۸, ۲۸/دی/۹۰
شماره ارسال: #13
آواتار
روزی یکی از اصحاب پیامبر به نزد ایشان رسید و گفت که جوانی را دیدم که مانند مادر فرزند از دست داده می گریست. پیامبر گفتند که او را نزد من بیاورید. هنگامی که آن جوان در حال گریه آمد پیامبر به او گفتند: چرا گریه می کنی؟ او گفت: چگونه نگریم که من گناهان بسیار زیادی انجام داده ام. پیامبر فرمودند: مگر به خدا شرک آورده ای و یا کسی را به نا حق کشته ای؟ جوان در جواب گفت که هیچ یک از این دو کار را انجام نداده است. حضرت فرمود: خداوند گناهانت را می آمرزد اگر مانند کوه ها باشد در عظمت.او در جواب گفت: گناهان من از آنها بزرگتر است.حضرت فرمود: خداوند گناهانت را می آمرزد اگر چه مثل آسمان ها و ستارگان و مثل عرش و کرسی باشد.جوان گفت: از آن ها نیز بزرگتر ایت.پیامبر در حالت غضبناکی فرمود: ای جوان گناهان تو عظیم تر است یا پروردگارت؟!جوان گفت: منزه است پروردگار من و هیچ چیز از او بزرگتر نیست.پیامبر فرمودند: ای جوان یکی از گناهانت را بگو.گفت: 7 سال بود که قبر ها را شکافته و کفن مرده ها را می دزدیدم. پس دختری از انصار مرد و او را دفن کردند. کفن او را درآورده و او را عریان در قبرستان گذاشته و رفتم. ناگهان شیطان مرا وسوسه کرد و در گوشم زمزمه کرد که آیا سفیدی بدنش را ندیدی؟ پس برگشتم و با او عمل خلافی کردم.
حضرت فرمود: دور شو ای فاسق. که می ترسم به آتش تو بسوزم و چه نزدیکی تو به جهنّم.جوان خجالت زدهاز آنجا بیرون رفت.بعد به بازار مدینه آمد و توشه گرفت و به یکی از کوهای مدینه رفت و لباس گرم و بدی پوشید و مشغول عبادت شد و دستهایش را بر گرد زنجیر کرد و فریاد می زد: ای پروردگار من اینک بنده ی توست که در خدمت تو آمده و دستش را در گردن زنجیر کرده است.پروردگاره تو مرا می شناسی و گناه مرا می دانی پس مرا ببخش که تو بر هر کاری قادری... .او تا چهل شبانه روز این را می گفت و می گریست و درندگان و حیوانات و پرندگان که بر دور او حلقه زده بودند نیز به حال او می گریستند. خلاصه این جوان روز ها و ماه ها را این گونه سپراند و به این دعا استقامت ورزید و بسیار بسیار گریه کرد و در حال توبه خاک بر سرش می نهاد. تا روزی رسید که از طرف خداوند آیه ای بر قبولی توبه ی او نازل شد(سوره ی آل عمران آیه ی 135).چون این آیه نازل شد حضرت بیرون آمد و در حالی که این آیه را می خواندند تبسم کرده بودند و از حال آن جوان خبر گرفتند. اصحاب متوجه شدند که او به بالای کوه رفته و دیدن که او میان دو سنگ ایستاده و دستها را بر گردن بسته و رویش از حرارت آفتاب سوخته است. او هنوز مشغول گریه کردن و طلب آمرزش بود که پیامبر رسید و خاک ها را از سرش دور کرد و به او گفت : ای جوان خداوند تو را از آتش جهنم دور گردانید. و پیامبر به او بهشت را بشارت فرمود.
منازل الآخرة
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: shafagh_mah ، اکبر.ع ، Islam ، ساقی
۱۰:۵۶, ۶/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #14
آواتار
یه روز توی جمعی نشسته بودیم،چند نفر با سن بالا داشتن نصیحت میکردند.
یکیشون گفت: تا جوونی نمیدونی، پیر که شدی نمیتونی.
یکی دیگه گفت: تا جوونی که مستی، پیر که شدی شکستی، پس کی خدا پرستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکی دیگه گفت: پدرم بهم میگفت عزیزم، عبادت جوونی ارزش داره، پیر که شدی کمرت که خم نمیشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، أین المنتظر ، اکبر.ع ، Islam ، ساقی
۱۱:۴۱, ۶/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #15
آواتار
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اَوسِعوا لِلشَّبابِ فِى المَجلِسِ وَ اَفهِموهُمُ الحَديثَ فَاِنَّهُمُ الخُلوفُ وَ اَهلُ الحَديثِ ؛
براى جوانان در مجالس جاى باز كنيد، و امور نو و جديد را به آنان تفهيم كنيد، چرا كه اين گروه جايگزين شما و درگير مسائل جديد خواهند شد.
الفردوس، ج 1، ص 98، ح 320
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: اکبر.ع ، shafagh_mah
۱۲:۱۱, ۶/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #16
آواتار
به نام خدا
رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرمایند:
همانا خداوند بزرگ به وسیله جوانی که عبادت می کند با فرشتگان مباهات می نماید (افتخار می کند) و می فرماید: (ای فرشتگان) به بنده من نگاه کنید که شهوت (جوانی) خود را به خاطر من، رها کرده است.
نهج الفصاحه ص 212
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، اکبر.ع ، أین المنتظر
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا