|
استاد رائفی پور (بداء در امامت چگونه ممکن است؟)%
|
|
۱۰:۵۶, ۲۱/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۲:۲۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
درخواست مکرر دانشجویان ، حقیر را به نگارش این مقاله واداشت تا اگر شبهه ای وجو دارد ان شاءالله بر طرف گردد. مرحوم مجلسی می گوید : بداء در لغت بمعناى آشكار شدن و رخ دادن كارى و دست كشيدن از كارى در حين انجام آن و امثال آن آمده است، و در اينكه آيا بداء در مورد خداى تعالى بچه نحو است و بچه معنا است احتياج ببحث مفصلى دارد كه در باب اصول عقايد علماى شيعه تحقيقاتى در اين باب فرمودهاند و در اصول كافى نيز بابى در بداء عنوان كرده و قسمتى از اخبار بداء را نقل ميكند هر كه اطلاع كافى از آنها خواهد بكتب مفصلهاى كه در اين باره نوشته شده و يا بشروح اصول كافى مراجعه كند. اصول كافى-ترجمه كمرهاى، ج1، ص: 623: كلمه بداء در لغت و عرف به معنى همان ظهور چيز بىسابقه است كه به فارسى مى گويند رخداد و معنى پشيمانى و جهل و نادانى در مفهوم آن نيست و در بعضى موارد به مناسبت و قرينه از آن استفاده مىشود، مىگويد: مىخواستم بروم به شهربانى، يا داشتم مىرفتم و متوجه شدم كه تحت تعقيب هستم و بداء برايم حاصل شد، يا داشتم مىرفتم بازار يادم آمد كه ميهمان دارم و بداء حاصل شد يا آنكه مىخواستم بروم ميان جنگل وقتى نزديك شدم ديدم شيرى در آنجا است و بداء برايم حاصل شد. همچنین در کتاب "آداب راز و نياز به درگاه بى نياز"، ص: 316 آمده است : مراد از بداء آن است كه خداى تعالى تحت شرايطى كارى را مقدر فرموده است ولى با عوض شدن شرايط و مناسبات آن امر مقدر نيز تغيير پيدا مىكند اين تغيير گرچه معلوم حق تعالى است ولى كسانى كه به لوح محو و اثبات دست پيدا كردند گمان مىكردند كه آن امر بدون تغيير واقع خواهد شد ولى پس از وقوع معلوم مىشود كه اين امر قطعى نبوده و تحت آن شرايط خاص امكان وقوع داشته اكنون كه شخص نيايشگر شرايط جديدى را به وجود آورده آن امر مقدر تغيير كرده است در باب امامت برای سه امام بدا را ذکر کرده اند آنگونه که برای نمونه مرحوم دربندی در کتاب اسرار الشهاده قائل به بداء در امامت علی اکبر است که پس از شهادت وی خدا امامت را به امام سجاد (علیه السلام) داده است، چنین عقیده ای در باره اسماعیل برادر امام کاظم (علیه السلام) و همچنین محمد برادر امام حسن عسگری نیز وجود دارد بدین معنی که قرار بوده (ممکن بوده که امکان امامت در هردو فرزند برابر باشد) که با فوت یکی دیگری به امامت رسیده است. در هرحال در کتاب كمال الدين-ترجمه پهلوان، ج1، ص: 207 آمده است: و از ايشان فرقهاى هستند كه به امامت امام موسى كاظم عليه السّلام معتقد شدند و پس از وى پسرش علىّ بن موسى را امام دانستند و معتقدند كه او به حسب وراثت و وصايت مستحقّ امامت است، سپس امامت را در فرزندان او مىدانند تا آنكه منتهى به حسن بن عليّ عسكرىّ گردد و مىگويند او پسرى داشته است و او را «الخلف الصّالح» مىنامند و فرقهاى از ايشان معتقد به امامت محمّد بن عليّ هستند و او پيش از پدرش در گذشت، آنگاه برادرش حسن را امام دانستند و آنچه كه در باره محمّد توهّم كرده بودند باطل شد و گفتند: براى خداوند بداء شد و امامت از محمّد به حسن انتقال يافت همچنان كه براى او بداء شد و امامت از اسماعيل بن جعفر به موسى انتقال يافت و اسماعيل در دوران حيات جعفر در گذشت، تا آنكه حسن بن عليّ در سال 263 درگذشت و بعضى از اصحابش رجوع به امامت برادرش جعفر بن عليّ(معروف به جعفر کذاب) كردند، همچنان كه اصحاب محمّد بن عليّ پس از وفات محمّد، رجوع به امامت حسن عسگری (علیه السلام)كردند. شایان ذکر است ظاهرا شیخ صدوق از اولین کسانی است که به بداء در امامت پرداخته است البته شهید مطهری او را اخباری دانسته و البته آنچنان که از اخبار متواتر بدست می آید ، سلاله پاک امامان از پیش مشخص بوده است و عملا شکی در آن نیست و از طرفی نباید نظر شیخ صدوق که ار بزگان بوده و کتاب فقیه از کتب اربعه از اوست را خدایی ناکرده غیر فنی دانست لیکن اینجا نظر شیخ کلینی که در اصول آورده است منطقی به نظر می رسد که االبته منافاتی هم با نظر شیخ صدوق ندارد و به عبارتی دیگر تتمه آن است : بدا در امامت به علم امام قبلی آسیبی نمی زند چراکه بداء به این معنی نیست که مثلا امام صادق (علیه السلام) العیاذ بالله نمی دانسته که امام بعد از او کیست بلکه علم برابر در امامت اسماعیل و امام کاظم (علیهما سلام)داشته است در باب امامت امام عسگری و امام سجاد(علیهما سلام) نیز این الگو صادق است . مرحوم مجلسی اعتقاد به بدا را نشانگر نقض نظریه یهود در باره خلقت ابتدایی کائنات و عدم دخالت خدا در ادامه حیات پس از خلقت اولیه می داند.(شیعه معتقد است خدا خالق است و هر لحظه آنرا هدایت می کند نه اینکه خلق کند و دیگر کنار بنشیند. گفتنی است این نظریه با عنوان خدای ساعت ساز مشهور است) نظر نویسنده: به نظر حقیر با وجود اینکه بزرگانی همچون شیخ صدوق قائل به بدا در امامت هستد لیکن حقیر نظر شیخ کلینی را کاملتر می دانم و در باب مرحوم دربندی نیز باید گفت با آنکه دشمن در روز عاشورا به احتمال زیاد به امامت علی اکبر (علیه السلام) معتقد بوده است و از همین رو نیز ایشان را سبعانه به شهادت رساندند و از طرفی دیگر شاید بتوان تعجب ابن زیاد در کوفه را نیز از این دیدگاه بررسی نمود که با دیدن امام سجاد وقتی نامشان را پرسید و امام در جواب گفت "علی بن الحسین" ابن زیاد تعجب نمود که چرا علی زنده است در حالی که در کربلا به شهادت رسیده بوده است ، در واقع او امام سجاد را با علی اکبر اشتباه گرفته بود ، البته امام حسین (علیه السلام) با علی خواندن تمام پسرانشان این نقشه را که ذریه امامت نابود شود را در کربلا ناکام گذاشت . با این وجود نظر ملا علی دربندی جای بحث دارد و حقیر نیز در سخنرانی ها اعلام داشته ام برخی معتقد به این مسئله هستند و نه اینکه نظر قطعی داده باشم هرچند دیدید در اصول کافی قبول بدا در امامت به منزله نفی علم امام قبلی نیست. فلذا به نظر حقیر در اینکه از ابتدا هم در علم الهی امام سجاد پس از امام حسین بوده است نباید شک کرد چراکه مشخص بودن سلاله پاک ائمه به تواتر رسیده است با این وجود بحث بر سر آن است که مطابق با فرموده شیخ کلینی می توان حداقل این را استخراج نمود که علم امام قبلی بر هردو فرزند برابر بوده است همچنین در این کتاب شریف آمده است: (اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج1، ص: 334): امام باقر عليه السلام فرمود: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و تنها يك حرف آن نزد آصف بود، آصف آن يك حرف را گفت و زمين ميان او و تخت بلقيس در هم نورديد تا او تخت را بدست گرفت، سپس زمين بحالت اول بازگشت، و اين عمل در كمتر از يك چشم بهم زدن انجام شد و ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را داريم و يك حرف هم نزد خداست كه آن را در علم غيب براى خود مخصوص ساخته و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم. آنگونه که ملاحظه فرمودید ،کابا لای یهود نیز به دنبال بدست آوردن این هفتاد دو حرف (یا بنا بر نظر ایشان 72 کلمه) است که حقیت آن نزد اهل بیت است ، با این وجود علم خدا بالاترین علوم است وچنان که در نظر مرحوم مجلسی دیدید شاید دست کم یکی از دلایل از این باب بوده است که شیعه بدا را خاص خدا در پاسخ به خزعبلات یهودیا بیان داشته است. به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت صاحب الزمان که صد البته نزدیک است منبع : ولاگ استاد رائفی پور |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۰۵, ۲۵/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
به قول حاج آقا شوشتری : اسم اعظم خدای عزوجل ((علی)) است . البته دانستن اسم اعظم به تنهایی کافی نیست. باید خودت هم اسم اعظم بشوی.
گر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیت دهد نقش نگینی |
|||
|
|
۱:۰۰, ۳/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۰ ۱:۱۸ توسط ANTi666.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
.
متاسفانه پست مربوطه توسط مسئولش یعنی " علی 110 " بسته شده و علارقم درخواست حقیر مبنی بر باز شدن مطلب برای درج جوابیه استاد و رفع سوء تفاهمات ، ایشون در جایگاه کارشناس دینی! اجازه نفرمودن!
جوابیه استاد رائفی پور : بسم الله الرحمن الرحیم
هر آنچه بنده در مقاله ای با عنوان"بدا در امامت چگونه ممکن است؟" بیان کردم عینا و دقیقا نتیجه تماس با حد اقل 10 رو حانی صاحب نظر در مسائل مختلف بود و اصولا پرداختن به مسائل دینی بدون استفاده از کارشناسان مذهبی قطعا اشتباه محض است.
به هر حال اگر عنایت داشته باشید بنده ابدا بدا در امامت را تایید نکرده ام و اصولا مقاله مبسو.طی که توسط zarati313 در سایت نوشته شده است را مفید می دانم اما خطاب به جناب غفاری عزیز که از دوستان هستند عرض کنم (شما که بنا بر فرمایش خودتان از دوستان هستید چرا به خود بنده نمی گویید و پیغام می فرستید؟) جریان منار رمی جمارات را قبلا کاملا توضیح داده ام وپس از دیدار خصوصی با آیه الله مکارم شیرازی (به مقاله ای در وبلاگم با همین موضوع رجوع فرمایید ) پرده از نیت طرح این موضوع برداشتم . در باب بدا بنده پس از مشورت گرفتن از روحانیون ذوالفن در این حوزه مقاله را نوشتم که اگر دقت فرمایید از آن مقاله مجموعا ۱۰خطش نیز از آن بنده نیست و عینا مطلب را از کتب معتبر اربعه شیعه آورده ام. شما نظر بزرگانی همچون شهید مطهری و جعفریان را در خصوص نظرات برخی از قدما بهتر از هرکسی می دانید که بنده نقل آنرا در این مکان مناسب نمی دانم. جناب غفاری شما هم نظر خود را در باب بدا در همین جا بگذارید تا بحث پخته شود اگر عنایت داشته باشید در این باب 4 نظر وجود دارد: 1- بدا اصلا ممکن نیست 2- بدا وجود دارد در تمام امور 3- بدا در امور حتمیه ممکن نیست من جمله امامت 4- پذیرفتن بدا در امات به معنی نقض علم امامت نیست بلکه علی السویه دانستن علم امام است در باره دو فرزند بعد از خودش همانطور که مستحضر هستید در این باره اختلاف نظر وجود دارد و البته دانش ناقص حقیر این گونه استنباط می کند که قطعا امام پس از هر امام مشخص است که البته در این مسئله ما تواتر هم داریم مانند حدیث جابر و ... که این نظر شیخ کلینی است که آدرسش را هم دادم (به نظر شما مرحوم کلینی از علما نیست ؟؟؟) در بخش نظرات وبلاگم عزیزی نوشته چرا شما نظر شهید مطهری در باره شیخ صدوق را گفته اید؟ عجب استدلالی؟ جالب است همین فرد از مرحوم دربندی که شهید مطهری به دید تردید به نظراتش می نگرد از بزرگان یاد کرده و بنده را به خاطر تردید در آوردن نظر او شماتت نمو ده است (راستش آدم نمی داند با کدام دایره این عزیزان برقصد). اگر مقاله بنده را مجددا با دقت بخوانید بنده هیچ نظر خاصی ابراز نداشته ام لیکن گفته ام ظا هرا در میان نظرات علمی نظر شیخ کلینی صاحب اصول منطقی به نظر می رسد و به قولی جامع الاوصاف است. ببینید عزیزان بنده جرات نمی کنم به غیر از این بزرگان از شخص دیگری مطلبی را نقل کنم و همین مطالب را هم عزیزان روحانی برایم فرستاده اند البته میبینید بحث zarati313 خیلی جامع است و از عقل و نقل به خوبی بهره گرفته است. به هر حال بنده قائل بر این هستم که هر امام دقیقا می دانسنه امام بعد از او و حتی تمام سلسله امامت چه کسانی هستند و ابدا در این شکی نیست اگر دقت فرمایید در سخنرانی بنده می گویم نظر برخی بر بدا بر امامت است نه اینکه آنرا تایید کنم. ظاهرا دوستان مقاله را درست نخوانده اند. بنده تمام نظرات موجود در این باب را پس از مشورت گرفتن از روحانیون آورده ام و نتیجه را به خواننده واگذار کرده ام چون در این خصوص تخصص ندارم. به این بخش از مقاله دقت فرمایید: "شایان ذکر است ظاهرا شیخ صدوق از اولین کسانی است که به بداء در امامت پرداخته است البته شهید مطهری او را اخباری دانسته و البته آنچنان که از اخبار متواتر بدست می آید ، سلاله پاک امامان از پیش مشخص بوده است و عملا شکی در آن نیست و از طرفی نباید نظر شیخ صدوق که از بزرگان بوده و کتاب فقیه از کتب اربعه از اوست را خدایی ناکرده غیر فنی دانست لیکن اینجا نظر شیخ کلینی که در اصول آورده است منطقی به نظر می رسد" همانطور که می بینید بنده تمام نظرات موجود را عینا نقل کرده ام و قضاوت را به خواننده محول نموده ام و در بخش نظر نویسنده گفته ام : "فلذا به نظر حقیر در اینکه از ابتدا هم در علم الهی امام سجاد پس از امام حسین بوده است نباید شک کرد چراکه مشخص بودن سلاله پاک ائمه به تواتر رسیده است با این وجود بحث بر سر آن است که مطابق با فرموده شیخ کلینی می توان حداقل این را استخراج نمود که علم امام قبلی بر هردو فرزند برابر بوده است" همان طور که میبینید بنده اشاره کرده ام: 1- که قطعا سلاله امامان مشخص بوده است 2- حداق (دقت کنید بنده می گویم حد اقل و دست کم) نظر مرحوم کلینی فلان است نه اینکه نظر من این باشد. دوستان عزیز همانطور که مستحضر شدید بنده نظرات مختلف در این باره را نقل کردم چراکه حقیقتا مثلا قبول نظر شیخ کلینی به صورت قطع و از طرفی رد مثلا نظر شیخ صدوق آن هم به طور حتم کار سختی است که از عهده بنده خارج است البته این مسئله باب خیر شد و دوستان نظرات کامل و فنی به آن افزودند. به هر حال بحث در باب علم ائمه بسیار گسترده تر از اینها است در این راستا می توانید به اصول کافی ذیل تفسیر سوره انا انزلنا مراجعه فرمایید مخلص کلام اینکه پذیرفتن علم امامت و مشخص بودن ذریه و سلاله پاک امامان قطعی است و ذره ای شک در آن وجود ندارد از طرفی چون نمی توان نظر عالمی همچون شیخ صدوق را نادیده گرفت (چون بنده شهید مطهری نیستم که قدرت تحلیل و تجزیه این امور مهم دینی را داشته باشم) پس تنها راهی که این دو نظر را یکجا در بر دارد نظر شیخ کلینی است که در اصول کافی آورده است.(و امثال بنده تا کید میکنم بنده لاجرم باید این نظر را بپذیریم چون توان و اهلیت رد نظر یکی از بزرگان را نداریم) در این خصوص در همین تالار می توانید به حجت الاسلام غفاری مراجعه فرمایید کما اینکه بنده نیز در این خصوص با روحانیون مشاوره نمودم . به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که صد البته نزدیک است |
|||
|
|
۰:۵۵, ۱۸/تیر/۹۰
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
يكى از بحث هاى جنجالى كه در ميان شيعه و اهل تسنن به وجود آمده بحث در مسأله «بداء» است.
«فخر رازى» در تفسير خود، ذيل آيه 39 سوره «رعد» (يَمْحو اللّهُ ما يشاء و...) مى گويد: «شيعه معتقدند كه «بداء» بر خدا جايز است و حقيقت بداء، نزد آنها اين است كه: شخص چيزى را معتقد باشد، وسپس ظاهر شود كه در واقع بر خلاف اعتقاد اواست و براى اثبات اين مطلب، به آيه فوق تمسك جسته اند». سپس اضافه مى كند: «اين عقيده باطل است; زيرا علم خداوند از لوازم ذات او است، و آنچه چنين است، تغيير و تبدل در آن محال است». متأسفانه، عدم آگاهى از عقيده شيعه، در زمينه مسأله «بداء» سبب شده است كه: بسيارى از برادران اهل تسنن اين گونه نسبت هاى ناروا را به شيعه بدهند. توضيح اين كه: «بداء» در لغت به اين معنى، در مورد خداوند معنى ندارد و هيچ آدم عاقل و دانائى ممكن نيست احتمال بدهد، مطلبى بر خدا پوشيده باشد، وسپس با گذشت زمان بر او آشگار گردد. اصولاً اين سخن كفر صريح و زننده اى است، و لازمه آن، نسبت دادن جهل و نادانى به ذات پاك خداوند است، و ذات او را محل تغيير و دگرگونى حوادث دانستن، حاشا كه شيعه اماميه، چنين احتمالى را در مورد ذات مقدس خداوند بدهد. آنچه شيعه از مسأله «بداء» اعتقاد دارد و روى آن اصرار مىورزد و طبق آنچه در روايات اهل بيت(عليهم السلام)آمده: «ما عَرَفَ اللّه حَقَّ مَعرِفَتِهِ مَن لَم يَعْرِفْهُ بِالْبِداءِ» «آن كس كه خدا را با بداء نشناسد او را درست نشناخته است» اين است كه: بسيار مى شود كه: ما طبق ظواهر علل و اسباب، احساس مى كنيم: حادثه اى به وقوع خواهد پيوست، و يا وقوع چنين حادثه اى، به يكى از پيغمبران خبر داده شده، در حالى كه بعداً مى بينيم آن حادثه واقع نشده، در اين هنگام مى گوئيم «بداء» حاصل شد، يعنى آنچه را به حسب ظاهر ما واقع شدنى مى ديديم و تحقق آن را قطعى مى پنداشتيم، خلاف آن ظاهر شد. ريشه و علت اصلى اين است كه: گاهى، آگاهى ما فقط از علل ناقصه است، و شرائط و موانع را نمى بينيم، و بر طبق آن قضاوت مى كنيم، و بعد كه به فقدان شرط، يا وجود، برخورد كرديم و خلاف آنچه پيش بينى مى كرديم، تحقق يافت، متوجه اين مسائل مى شويم. همچنين گاه، پيامبر يا امام از «لوح محو و اثبات» آگاهى مى يابد، كه طبعاً قابل تغيير و دگرگونى است،و گاهى، با برخورد به موانع و فقدان شرائط تحقق، نمى پذيرد. براى روشن شدن اين مطلب، بايد مقايسه اى بين «نسخ» و «بداء» به عمل آيد: مى دانيم: «نسخ» احكام، از نظر همه مسلمانان جايز است، يعنى ممكن است حكمى در شريعت نازل شود، و مردم نيز چنان تصور كنند كه، اين حكم هميشگى و ابدى است، اما پس از مدتى نسخ آن حكم به وسيله شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله) اعلام گردد، و حكم ديگرى جاى آن را بگيرد (همان گونه كه در داستان تغيير قبله، در فقه و تفسير و تاريخ خوانده ايم). اين در حقيقت، يك نوع «بداء» است، ولى، معمولاًدر امور تشريعى و قوانين و احكام نام «نسخ» بر روى آن مى گذارند، و نظير آن را در امور تكوينى «بداء» مى نامند. به همين جهت، گاهى گفته مى شود، «نسخ در احكام، يك نوع بداءاست، و بداء در امور تكوينى يك نوع نسخ است». آيا هيچ كس مى تواند، چنين امر منطقى را انكار كند؟ جز كسى كه فرق ميان علت تامه و علل ناقصه نمى گذارد، و يا اين كه تحت تأثير تبليغات شوم ضدّ شيعه قرار گرفته و تعصّباتش به او اجازه بررسى عقائد شيعه را در مورد كتاب هاى خود شيعه نمى دهد. نمونه اى از بداء: در تواريخ آمده: حضرت مسيح(عليه السلام) درباره عروسى خبر داد كه او در همان شب زفاف مى ميرد، ولى عروس برخلاف پيش بينى مسيح(عليه السلام) سالم ماند!، و هنگامى كه از او جريان را پرسيدند، فرمود: آيا صدقه اى در اين راه داده ايد؟ گفتند: آرى، فرمود: صدقه بلاهاى مبرم را دفع مى كند. در حقيقت روح پاك حضرت مسيح(عليه السلام) بر اثر ارتباط با لوح محو و اثبات، از حدوث چنين واقعه اى خبر داد، در حالى كه اين حادثه مشروط بود (مشروط به اين كه مانعى همچون «صدقه» بر سر راه آن حاصل نشود) و چون به مانع برخورد كرد نتيجه چيز ديگر شد. در اين جا اين سؤال پيش مى آيد كه: فائده اين بداءها چيست؟ پاسخ اين سؤال با توجه به آنچه ذكر شد، ظاهراً پيچيده نيست; چرا كه گاهى مسائل مهمى همانند آزمايش يك شخص، يا يك قوم و ملت، و يا تأثير توبه و بازگشت به سوى خدا و يا تأثير صدقه و كمك به نيازمندان و انجام كارهاى نيك در برطرف ساختن حوادث دردناك و مانند اينها، ايجاب مى كند كه، صحنه حوادث آينده، قبلاً طورى تنظيم شود، سپس با دگرگونى شرائط طور ديگر، تا مردم بدانند، سرنوشتشان در دست خودشان است، و با تغيير مسير و روش، قادرند سرنوشت خود را تغيير دهند و اين بزرگ ترين فائده بداء است. روى همين جهات دانشمندان شيعه گفته اند: هنگامى كه «بداء» به خداوند نسبت داده مى شود به معنى «ابداء» است. يعنى آشكار ساختن چيزى كه قبلاً ظاهر نبوده و پيش بينى نمى شد. اما نسبت دادن اين مطلب به شيعه كه آنها معتقدند: خدا گاهى از كار خود پشيمان مى شود، يا از چيزى با خبر مى شود كه قبلاً نمى دانست اين از بزرگترين جنايات و نابخشودنى ترين تهمت ها است.(1) 1. تفسير نمونه، جلد 10، صفحه 287. دفتر ايت الله العضمي مكارم شيرازي |
|||
|
|
۲۳:۵۷, ۱۸/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/شهریور/۹۰ ۰:۰۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
در این لینک در مورد بدا به خوبی صحبت شده است . عزیزانی که مشتاق هستند در این مورد تحقیق کنند منبع ارزنده ای است.
التماس دعا |
|||
|
|
۸:۴۶, ۲۰/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
ارتباط بداء با ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف چكيده بحث بدا يكي از مباحث مهم و پردامنه در ميان مباحث شيعه است. اين بحث با موضوعات فراواني از جمله ظهور حضرت مورد بررسي قرار گرفته است. برخي با بيان پيوند اين مقوله با برخي مباحث مربوط به ظهور بدا را در زمان و نشانههاي ظهور قابل بررسي دانسته و بين آن دو ارتباط برقرار كردهاند. به نظر ميرسد نه فقط بدا در بحث اصل ظهور، كه در زمان و نشانهها نيز هيچگونه جايگاه و ارتباطي ندارد. اگرچه بررسي دقيق از نظر سند و محتوا مجال بيشتري را طلب ميكند، اما در يك بررسي عمومي ميتوان به عدم ارتباط بدا به مباحث ياد شده تصريح كرد. كليدواژهها: بداء، ظهور، نشانههاي حتمي ظهور، زمان ظهور. مقدمه يكي از باورهاي ويژة شيعه با بهرهمندي از رهنمودهاي اهل بيت عليهم السلام اعتقاد به بداء است. اين باور در بحثهاي گوناگوني مورد توجه قرار ميگيرد؛ از جمله در بحث ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف موضوعات ظهور، فراوان است؛ ولي بحث بداء در سه بخش مطرح ميشود: اصل، زمان و نشانههاي ظهور. در اصل ظهور، هيچ كس به بداء اشاره نكرده است؛ ولي بعضي با استناد به برخي سخنان، آن را در زمان و نشانهها مطرح كردهاند كه به نظر ميرسد دليل آنها بر اين ادعا، نيازمند بررسي است. در اين نوشتار، تلاش ميكنيم در حد ممكن به عرصههاي سهگانه بحث اشاره و دليلها بررسي شود. پيش از ورود به بحث، مناسب است ابتدا به معناشناسي بداء در لغت و اصطلاح و سپس به ديدگاه معصومان عليهم السلام اشاره شود. 1. معنا شناسي بداء در لغت و اصطلاح بداء (به فتح باء) در لغت به معناي ظاهر شدن، هويدا شدن، پديد آمدن رأي ديگر در كاري يا امري است (ابن منظور، 1997: ج14، ص66؛ طريحي، 1415: ج1، ص167؛ عسكري، 1412: ص19؛ مصطفوي، 1360: ج1، ص235). در قرآن نيز به همين معنا آمده است؛ آنجا كه ميفرمايد: (ثُمَّ بَدَا لهَُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الاَْيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتي حِينٍ)؛ آن گاه پس از ديدن آن نشانهها، به نظرشان آمد كه او را تا چندي به زندان افكنند (يوسف، 35). اين آشكار شدن پس از پنهان بودن فقط براي انسان پديد ميآيد و دربارة خداوند، هرگز چنين نخواهدبود؛ چرا كه لازمهاش اين است كه خداوند به آن موضوع آگاهي نداشته باشد كه اين، امر محالي براي خداوند است. آري؛ خداوند به همه چيز، در همة زمانها و مكانها ـ چه حاضر باشند و چه غايب، چه موجود باشند و چه فاني و چه در آينده پديد آيند ـ علم حضوري دارد. قرآن كريم در اين باره ميفرمايد: (إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفي عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِِ)؛ در حقيقت، هيچ چيز )نه( در زمين و نه در آسمان بر خدا پوشيده نميماند (آل عمران، 5). پيراسته بودن خداوند متعال از هرگونه ناداني و كاستي از يك سو و رواياتي كه بداء را به خداوند نسبت دادهاند، از سوي ديگر، زمينهاي فراهم كرده است تا مسأله بداء ـ بر خلاف ديدگاه اهل سنت[1] ـ به طور گسترده در منابع كلامي و تفسيري شيعه مورد توجه و پژوهش قرار گيرد؛ به گونهاي كه كتابهاي مستقلي در اين زمينه به نگارش در آمده است.[2] در اينگونه كتابها به طور عام دو بحث همواره مورد دقت بوده است: نخست مفهومشناسي بداء در لغت و اصطلاح و اينكه چگونه باور به آن، مستلزم انتساب ناداني به خداوند نيست. ديگر اينكه باور يادشده، ميتواند در تصحيح نگرش انسان به ادارة جهان از سوي خداوند مؤثر باشد. اين منابع به طور عموم، بحث را اينگونه مطرح ميكنند كه بنا بر آيات قرآن، خداوند متعال دو لوح دارد: الف. لوح محفوظ لوحي كه آنچه در آن نوشته ميشود، به هيچ صورت پاك نشده و در آن تغييري صورت نميگيرد؛ چرا كه مطابق علم الهي است: (بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجيدٌ في لَوْحٍ مَحْفُوظٍ)؛ آري؛ آن قرآني ارجمند است كه در لوحي محفوظ است (بروج، 21و22). ب. لوح محو و اثبات در قرآن كريم ميخوانيم: (يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ)؛ خدا آنچه را بخواهد محو يا اثبات مىكند، و اصل كتاب نزد او است (رعد، 39). نيز ميفرمايد: (ثُمَّ قَضي أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّي عِنْدَهُ)؛ آن گاه مدّت را )براي شما عمر( مقرّر داشت. و اجَل حتمي نزد او است (انعام، 2). بنا بر شرايط و سنتهاي الهي، سرنوشت شخص يا جرياني به شكلي خاص ميشود، با از بين رفتن آن سنتها يا مطرح شدن سنتهاي نوين، سرنوشت آن شخص يا آن جريان مناسب سنتهاي جديد قرار ميگيرد. فضيل بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: إِنَّ اللَّهَ كَتَبَ كِتَاباً فِيهِ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَمَا شَاءَ مِنْهُ قَدَّمَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ أَخَّرَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ مَحَا وَ مَا شَاءَ مِنْهُ أَثْبَتَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ مِنْهُ لَمْ يَكُنْ؛ خداوند كتابي نوشته است كه در آن تمام آنچه بوده و خواهد بود، ثبت شده و آن را پيش روي خود نهاده است؛ هر چه را بخواهد، جلو مياندازد و هر چه را بخواهد، تأخير مياندازد؛ هر چه را بخواهد، محو و هر چه را بخواهد، اثبات مينمايد؛ هر چه را بخواهد، موجود ميشود و هر چيز را نخواهد، نميشود (عياشي، 1380: ج2، ص216). و نيز ابن سنان از آن حضرت عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: إِنَّ اللَّهَ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ وَ يَمْحُو مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ مَا يَشَاءُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ وَ قَالَ فَكُلُّ أَمْرٍ يُرِيدُهُ اللَّهُ فَهُوَ فِي عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ يَصْنَعَهُ لَيْسَ شَيْءٌ يَبْدُو لَهُ إِلَّا وَ قَدْ كَانَ فِي عِلْمِهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَبْدُو لَهُ مِنْ جَهْلٍ؛ خداوند هر چه را بخواهد، پيش مياندازد و هر چه را بخواهد، مؤخر ميكند و هر چه را بخواهد، محو و هر چه را بخواهد، اثبات ميكند «و ام الكتاب» نزد او است و فرمود: «هر چيزي را كه خدا اراده ميكند، پيش از آنكه آن را پديد آورد، در علم او وجود دارد. چيزي بر او آشكار نميشود، مگر اينكه در علم او بوده است. همانا براي خدا از روي جهل، چيزي آشكار نميشود (همان، ص218). صاحب تفسير الميزان پس از نقل روايات ياد شده مينويسد: روايات در باب بداء از امامان عليهم السلام بسيار زياد وارد شده است و با كثرتي كه دارد، ديگر نبايد به گفته آنها كه گفتهاند: «خبر بداء، خبر واحد است»، اعتناء كرد. اين روايات ـ بهطوري كه ملاحظه ميفرماييد ـ بداء به معناي علم بعد از جهل را نفي ميكند. از نظر اين روايات، علم خداي متعال كه عين ذات او است، مانند علم ما، به جهل تبديل نميشود؛ بلكه بداء، به معناي ظهور امري است از ناحيه خداي متعال، بعد از آنكه ظاهر، مخالف آن بود. پس بداء عبارت است از محو اول و اثبات ثاني و خداي سبحان، عالم به هر دو است. اين، حقيقتي است كه هيچ صاحب عقلي نميتواند انكارش كند؛ براي اينكه براي امور و حوادث، دو وجود پيش بيني و تصور ميشود: يك وجود به حسب اقتضاي اسباب ناقص از قبيل شرط يا علت يا مانعي است كه قابل تخلف است، و يك وجود ديگر بر حسب اقتضاي اسباب و علل تامه، آنكه اين وجود بر خلاف وجود اول وجودي است ثابت و غير مشروط و غير متخلف. آن دو كتابي كه آيه مورد بحث معرفي ميكند، يعني كتاب محو و اثبات و ام الكتاب، يا عبارتند از همين دو مرحله از وجود، يا مبدأ آن دو. هر چه باشد، اين مسأله كه امري يا ارادهاي از ناحيه خداي تعالي ظاهر گردد كه خلاف آن توقع ميرفت، مسألهاي است واضح كه جاي هيچگونه ترديد در آن نيست. و در پايان، ديدگاه خود را اينگونه بيان ميكند: آنچه به نظر ما ميرسد، اين است كه نزاع در ثبوت بداءـ هم چنان كه از احاديث امامان اهل بيت عليهم السلام برميآيد ـ و نفي آن، هم چنان كه ديگران معتقدند، نزاعي است لفظي كه با كمي دقت، خود به خود از بين ميرود؛ به همين سبب بود كه ما در اين كتاب، بحث جداگانهاي به اين مسأله اختصاص نداديم، با اينكه روش ما اين بود كه براي هر مسأله علمي بحثي اختصاص دهيم. دليل ما بر اينكه نزاع در بداء نزاع لفظي است، اين است كه آنهايي كه منكر آنند، چنين استدلال ميكنند كه قول به بداء مستلزم تغير علم خدا است؛ حال آنكه اين استلزام در بداء ما آدميان است، و در ما است كه مستلزم تغير علم است، و اما بداء به آن معنايي كه در روايات آمده است، مستلزم چنين اشكالي نيست (طباطبايي، 1361: ج11، ص523). يكي ديگر از تفسيرهاي معاصر نيز به اجمال دربارة بداء چنين نوشته است: بسيار ميشود كه ما طبق ظواهر علل و اسباب، احساس ميكنيم كه حادثهاي به وقوع خواهد پيوست يا وقوع چنين حادثهاي به يكي از پيامبران خبر داده شده؛ در حالي كه بعدا ميبينيم آن حادثه واقع نشد، در اين هنگام ميگوييم «بداء» حاصل شد؛ يعني آنچه را به حسب ظاهر ما واقع شدني ميديديم و تحقق در آن را قطعي ميپنداشتيم، خلاف آن ظاهر شد (مكارم شيرازي، 1380: ج1، ص246). بنابراين بر خلاف پندار مخالفان، ديدگاه شيعه به بداء، هيچگونه نقص و جهلي را متوجه خداوند نميكند. |
|||
|
|
۲۱:۴۹, ۳۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
برخی مباحث تکمیلی هم در این تاپیک مطرح شده است:
بداء چیست؟؟؟# |
|||
|
|
۲۳:۴۲, ۳/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
سلام
یکی از دوستان در مورد این مطلب سوال داشت پیام خصوصیش بسته بود برای جواب !! این شرح ماجرا ... |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آیا ارتباط انسان با ملائکه ممکن است!؟ | قلب | 3 | 2,240 |
۵/آذر/۹۴ ۱۴:۳۱ آخرین ارسال: قلب |
|
| مباهله استاد رائفی پور(حتماببینید) | saeed6121 | 2 | 1,503 |
۳/بهمن/۹۳ ۱۳:۲۱ آخرین ارسال: saeed6121 |
|
| حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مکاشفات (بحث پیرامون تئوری استاد رائفی پور) | Justice Bringer | 14 | 7,488 |
۱۸/اردیبهشت/۹۳ ۲۳:۱۳ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| آوای خوار (شبهه افکنی در مورد امامت و پاسخ استاد رائفی ) | عبدالرحمن | 12 | 5,413 |
۱۱/آبان/۹۲ ۱:۱۷ آخرین ارسال: عبدالرحیم |
|
| بداء چیست؟؟؟# | MARTINI80 | 6 | 6,867 |
۱۸/تیر/۹۰ ۰:۵۵ آخرین ارسال: Black Flag |
|












