|
از جناب سلمان فارسی بیاموزیم
|
|
۲۲:۱۵, ۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
روزی سلمان فارسی در مسجد پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نشسته بود،عده ای از اکابر اصحاب نیز حاضر بودند،سخن از اصل و نسب به میان آمد، هر کسی در باره اصل و نسب خود چیزی می گفت و آن را بالا می برد، نوبت به سلمان رسید، به او گفتند: تو از اصل و نسب خودت بگو، این مرد فرزانه تعلیم یافته و تربیت شده اسلامی به جای این که از اصل و نسب و افتخارات نژاد سخن به میان آورد گفت:[b]من نامم سلمان است و فرزند یکی از بندگان خدا هستم. [/b]گمراه بودم و خداوند به وسیله محمد صلی الله علیه و آله مرا راهنمایی کرد. فقیر بودم ، خداوند به وسیله محمد صلی الله علیه و آله مرا بی نیاز کرد. برده بودم، خداوند به وسیله محمد صلی الله علیه و آله مرا آزاد کرد.این است اصل و نسب من. [b]در این بین رسول خدا وارد شد و سلمان گزارش جریان را به عرض آن حضرت رساند. رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رو کرد به آن جماعت که همه از قریش بودند و فرمود : ای گروه قریش، خون یعنی چه؟ نژاد یعنی چه؟ نسب افتخار آمیز هر کس دین اوست. مردانگی هر کس عبارت است از خلق و خوی و شخصیت او، اصل و ریشه هر کس عبارت است از عقل و فهم و ادراک او، چه ریشه و اصل نژادی بالاتر از عقل؟ یعنی به جای افتخار به استخوان های پوسیده به دین و اخلاق و عقل و فهم و ادراک خود افتخار کنید.[/b] منبع: کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران،استاد شهید مطهری |
|||
|
|
۲۲:۵۲, ۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
با سلام
نقل قول:منقول است که:«روزی قریش تفاخر بر یکدیگر می کردند و سلمان در آنجا حاضر بود،التماس دعا... |
|||
|
|
۱۷:۰۶, ۱۳/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/دی/۹۰ ۱۸:۰۵ توسط jkb.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۷/دی/۹۰ ۲۲:۱۵)shafagh_mah نوشته است: سلام وقتی که دین اسلام و احکامش رو بررسی می کنم یاد این بیت میفتم نسبت به خودم) ما برآنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم |
|||
|
|
۲۰:۱۴, ۱۳/دی/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
به نام خدا زندگی نامه جناب سلمان فارسی سلمان فارسی از صحابه مشهور پیامبر و از شخصیت های بسیار بزرگ اسلام به شمار میرود. وی دهقانزاده ای ایرانی از ناحیه «جی» در اصفهان یا به روایت دیگر از نواحی رامهرز خوزستان بود. نام اصلی او روزبه بود. در کودکی به آیین مسیحیت گرائید و چون از کشیشان شنیده بود که ظهور پیامبر جدید نزدیک است، خانه را ترک گفت و به سفر پرداخت. مدتی در شام و موصل اقامت جست تا آن که در سرزمینهای عربی به اسارت قبیله بنی کلب در آمد و مردی از بنی قریظه او را خرید و به یثرب برد. سلمان در این شهر از ظهور پیامبر آگاه شد و چون نشانهای که کشیشان گفته بودند، با پیامبر اسلام منطبق بود اسلام آورد. پیامبر اکرم او را از صاحبش خرید و آزادش کرد. از آن زمان، سلمان ملازم رسول خدا گشت و نزد او جایگاهی خاص یافت. در جنگ خندق، به پیشنهاد سلمان خندقی در اطراف مدینه کندند.بدین ترتیب سپاه ده هزار نفری مشرکان تنوانست آسیبی به مسلمانان برساند. طبق روایتی مشهور، پیامبر سلمان را از اهل بیت خود شمرده است. (پیامبر فرمود:«سلمان منا اهل بیت.» ) پس از رحلت پیامبر، سلمان از معدود کسانی بود که از راه حق منحرف نشد و در شمار معتقدان به امامت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام قرار گرفت. او نزد امیرالمؤمنین نیز منزلتی بسیار والا داشت. در خلافت عمر بن خطاب به حکومت مدائن منصوب شد. سلمان هیچگاه از حقوق بیت المال برای خود چیزی برنداشت و همهی آنرا صدقه میداد و برای امرار معاش زنبیل میبافت. فضائل سلمان فراوان و روایات در شأن او بسیار است. شیخ طوسی در کتاب امالی خود از منصور بن رومی روایت میکند: روزی به امام صادق(علیه السلام) گفتم:«ای مولای من، سخن سلمان فارسی را فراوان از شما میشنوم. سبب چیست؟» فرمود:«مگو سلمان فارسی. بگو سلمان محمدی. سبب آن که او را زیاد یاد میکنم این است که او به سه خصلت بزرگ آراسته بود: اول آن که خواستهی مولایش امیرالمؤمنین را بر خواستهی خود مقدم میداشت؛ دیگر اینکه فقرا را دوست میداشت و آنان را بر ثروتمندان ترجیح میداد و سوم اینکه به علم و علما محبت داشت.» سلمان، گذشته از مقام بزرگی که نزد شیعیان دارد، نزد اهل سنت نیز دارای منزلت والایی است. وی در سال 35 یا 36 هجری در مدائن وفات یافت و اکنون قبرش در همان جا قرار دارد. منابع: برگرفته از لغتنامه دهخدا |
|||
|
|
۹:۰۰, ۲۵/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۰ ۹:۰۲ توسط shafagh_mah.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
به نام خدا عبداللّه فرزند عباس می گوید: شبی در عالم خواب حضرت سلمان علیه السلام را دیدم. مشاهده کردم که تاجی از یاقوت برسر دارد و لباس های عالی بهشتی بر تن پوشیده گفتم: ای مرد تو غلام آزاد شده رسول اللّه صلی الله علیه و آله نیستی؟ گفت: بلی هستم. گفتم: ای سلمان این مقامی را که من مشاهده می کنم حکایت از مقام عالی تو می کند که خداوند متعال به تو عنایت کرده. فرمود: آری. گفتم: تو در بهشت بعد از ایمان به خدا و ایمان به رسول خدا صلی الله علیه و آله چه چیزی را بهتر از همه چیز دیدی؟ فرمود: لَیْسَ فی الْجَنَّةِ بَعْدَ الاْیمانِ بِاللّهِ وَرَسُولِه شیئٌ هُوَ اَفْضَلُ مِنْ حُبّ علیِ بنِ ابیطالبٍ علیه السلام در بهشت بعد از ایمان به خدا و رسولش چیزی بهتر از دوستی و محبت علی علیه السلام نیست. یعنی بعد از ایمان به خدا و رسولش چیزی بهتر از ولایت و محبت به علی علیه السلام نیست. تنها چیزی که انسان را وارد بهشت میکند محبت علی و اولاد علی علیهم السلام است. بهشت را بهشته ام بهشت من علی بود علیست آنکه از رخش بهشت منجلی بود بغیر دیده داشتن نشان اخولی بود کسی است عاشق ولی که ناظر ولی بود منبع |
|||
|
|
۹:۴۰, ۴/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
به نام خدا نماز شب شخصی نزد سلمان فارسی آمد گفت: ای ابا عبدالله. من توان آن ندارم که در شب نماز به جای آورم. سلمان گفت: در روز گناه مکن! کتاب سیمای نماز،ص 86
|
|||
|
|
۱۲:۲۶, ۴/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
مطالعه کتاب "سلمان پاک" دکتر شریعتی رو که در این زمینه است و بسیار زیباست،بهتون توصیه می کنم..
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سلمان فارسی از زبان خودش | آوا | 0 | 753 |
۷/بهمن/۹۳ ۱۶:۲۴ آخرین ارسال: آوا |
|









نسبت به خودم) 