کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
متن مناظره با یک وهابی
۲۰:۰۶, ۱۲/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/دی/۹۰ ۲۰:۵۸ توسط mahdikp.)
شماره ارسال: #1

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

متن مناظره من حقیر با یکی از وهابیها

این متن مناظره ای که می خواهم قرار بدهم از بحثی توسط یکی از اعضا شروع شد که در یک سایتی قرار داه بود (forum) با چنین متنی :
::::::::::::::::::::::::::::

با توجه به:
اتفاقاتی که توی کشورهای مختلف افتاده و داره میفته
تبلیغات غربی ها در مورد 2012
روایات و احادیث در مورد اخرالزمان و شرایط ظهور
به نظرتون ظهور نزدیک؟
دوست دارید نزدیک باشه؟
هرکی هرنظری داره بگه
ممنون
اللهم عجل لولیک الفرج
:::::::::::::::::::::::::
و سپس یک سری مباحث پیش آمده بود تا اینکه یک فرد وهابی که هنوز نگفته بود وهابیه ، بحثی رو ایجاد کرد و امام مهدی را زیر سوال برد و کسی جواب نمی داد.یک پیامی در تاپیک مستند the arrived قرار داده بودند که گفتند بیایید جواب یک سری افراد را بدهید چون دارند شبهه ایجاد می کنند و ممکنه تاثیرشون رو بزارند.
من هم رفتم و بحث از آنجا شروع شد.

ابتدا بحث را با روایات داشتم جواب می دادم که قبول نداشت و گفت امام مهدی جز امامت است ، و امامت جز صاول که هیچ حرفی از آن نشده ....
همچنین ایشان می گفت در کتاب های خودتان مانند کتاب های الغیه نعمانی و طوسی و الارشاد شیخ مفید امام مهدی را زیر سوال بردند !!!! و برای جای تعجب بود که دقیقا این کتاب ها ، معتبر ترین کتاب هایی بود که می شد وجود امام مهدی را اثبات کرد و با آوردن احادیثی که تولد امام زمان را اثبات می کرد جواب ایشان رادادم. (اگر خوسایتد این قسمت ها را ینز در اینجا قرار دهم در همین تاپیک ذکر نمایید)

مباحث اولی زیاد جالب نیستند و کاربرد زیادی ندارد. مبحث را از آنجایی که در مورد آیات متشابه است می گذارم . مباحث طولانی هستند برای همین سعی می کنم کمی آنها را کوتاه نمایم تا از خواندن مبحث ها خسته نشوید.
ایشان در این بحث می فرمایند آیاتی وجود دارد به صورت متشابه که یک سری برای فتنه گری های خودشان آن را به نفع خودشان معنی و تفسیر می کنند . و می خواهند اثبات نمایند که ما شیعیان هم به اینصورت عمل می کنیم و اصول امامت را از آن آیات متشابه به نفع خود معنی و تفسیر کرده ایم !!!!

وهابی :
حالا من شما را راهنمایی میکنم شاید فرجی شد و منظور بنده را فهمیدید!!

پروردگار مان چه زیبا در مورد این گروه که برای اثبات عقایدشان دنبال متشابهات هستند فرموده:
( فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ )
(برای فتنه‌انگیزی و تأویل (نادرست) به دنبال متشابهات می‌افتند)

ابن منظور در لسان العرب می‌گوید:
الحکم، الحکیم هر دو به معنای حاکم و قاضی هستند، حکیم فعیل به معنای فاعل است یا کسی که اشیاء را محکم می‌گرداند. در این صورت فعیل به معنای مُفعِِل خواهد بود. در وصف قرآن در حدیث آمده است که:
( و هو الذکر الحکیم ) یعنی به نفع شما یا ضرر شما داور است، یا اين‌كه‌ کتابی است که در آن اختلاف و نگرانی وجود ندارد..

در حدیث ابن عباس آمده: (من سوره‌های مفصل قرآن‌را در زمان پیامبر می‌خواندم). منظورش سوره‌هایي مي‌باشد که چیزی از آن‌ها نسخ نشده است..

گفته می‌شود: محکم برای چیزی استعمال می‌شود که‌ متشابه نباشد، زیرا که خود، معنا را بیان کرده و نیازی به دیگری ندارد. عرب می‌گوید: (حکَمت) ، (أحکمت) و (حکَّمت) به معنای آن‌را باز داشتم و برگرداندم...

اصمعی می‌گوید: (اصل الحکومة) به معنای بازداشتن کسی از ظلم و ستم است. می‌گوید: (حَکَمة اللجام) نیز به همین معنا است چون چارپا را باز می‌دارد..

ماده‌ي شبه: الشِّبه، الشبَه و الشبیه: به معنای مثل و نمونه، و جمع آن‌ها اشباه است. از همین باب است عبارات: اشتبه علیَّ (امر بر من دو پهلو شد)، تشابه الشیئان (دو چیز با هم شباهت پیدا کردند). اشتبها: هر کدام از آن دو به صاحبش شباهت پيدا كردند.

در قرآن نیز آمده:

﴿مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِه﴾
یعنی: (گاه) شبيه به يكديگر، و (گاه) بی ‏شباهت!
وقتی می‌گویند: المشتبهات من الأمور: یعنی مسایل مشکل و مبهم و همانند. در حدیث حذیفه: فتنه‌ای ذکر شده است با عنوان: (تشَبِّه مقبلة وتبين مدبرة) شمر می‌گوید: معنای این حدیث این است که اگر فتنه پیش آمد بر مردم دو رویه و مبهم می‌شود و مردم آن‌را بر صورت حق می‌بینند تا اين‌كه‌ وارد آن می‌شوند و دنباله‌رو چیزهایی از آن می‌شوند که برایشان حلال نیست. وقتی که فتنه از بین رفت و سپری شد، واقعیت امر آشکار می‌شود پس کسی که داخل آن فتنه شده می‌داند که بر راه اشتباه بوده است.

(الشبه) نیز بمعنای دو پهلو بودن و التباس است. (امور مشتبهة ومشَبِّهة) یعنی امورات نامعلومی که همدیگر را مشتبه می‌کنند. شبَّه علیه: یعنی کار را بر او قاطی كرد. در حدیث در وصف قرآن آمده است:
(آمنوا بمتشابهه واعملوا بمحکمه)
(به متشابه آن ایمان بیاورید و به محکم آن عمل نمایید)

متشابه: یعنی آنچه معنایش از لفظش گرفته‌ نشده‌ باشد و آن بر دو نوع است:
1-در صوتی که به آیات محکم ارجاع داده شود، معنایش فهمیده می‌شود.
2-هیچ راهی برای شناخت حقیقی آن وجود ندارد و شخص دنباله‌رو آن، قصدش فتنه بوده، زیرا امکان ندارد به معنایی دست یابد که روانش را تسکین دهد.

راغب اصفهانی در (مفردات الفاظ القرآن) می‌گوید: (محکم یعنی آنچه که از لحاظ لفظی و معنا، شبهه‌ای متعرض آن نمی‌شود. و متشابه یعنی آنچه که تفسیر کردنش به دلیل شباهت به غیر، یا از جهت لفظ یا از جهت معنا دشوار باشد. فقهاء می‌گویند: متشابه آن است که ظاهر آن از معنا و مقصودش خبر نمی‌دهد)

از مجموع این مطالب روشن می‌شود که معنای محکم پیرامون منع و محکم کاری است، لذا سخن یا لفظ محکم یعنی: گفتار یا لفظ متقنی است که در مشخص کردن معنا قابل اختلاف نیست و شبهه و نگرانی و دشواری بدان راه ندارد یا اين‌كه‌ معنایش با غیر در نمي‌آمیزد و همچنین منسوخ نیستند. بدین خاطر لفظ محکم را بر هر آنچه که به خودی خود واضح و در فهم معنایش بی‌نیاز از دیگر آیات باشد، اطلاق شده است..

این تعریف محکم است اما بر خلاف آن، متشابه آن است که معنایش پیرامون دشواری و درهم آمیختن ناشی از تشابه بین چند امر مختلف می‌باشد که بدون ارجاع به غیر منظور آیات از ظواهر لفظ غیر قابل فهم است...
آیات محکم در قرآن عموما به سه روش وارد شده‌اند: عام،مطلق و مقید..
عام؛ در این فرموده‌ي الله آمده است: ( ‏الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ‏ ) (هود / 1)
(کتابی است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمی آگاه به روشنی بیان شده است)

طبق این آیه.. آیات قرآن همگی محکم هستند بدین معنی که در صورتی که اگر آیات قرآن به همدیگر ارجاع داده شوند همگی به دلیل روشنیِ معنا، محکم خواهند بود، لذا به این اعتبار کتاب خدا کلاً محکم است. .
این به لحاظ اجمال و کلیت بود. اما به لحاظ تخصیص و تفصیل، برخی از موارد محکم که‌ عام هستند چه‌ بسا به‌ طور مطلقی ذکر می‌شوند و در تبیین و بیان معنا و مقصود نیازمند توضیحات دیگر آیات نیستند و قسمتی از آیات هم برای فهم معنایش نیاز به آیات محکم مطلق دارد تا بدان ارجاع داده شود و معنایش معتبر شناخته شود این قسم از آیات محکم را محکم به قید می‌گویند.
اما آيات محکم به مطلقي در این فرموده‌ي الهی وارد شده که:

( هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ..) (آل عمران / 7)
محکم در این آیه در مقابل متشابه قرار دارد، متشابهی که ظنی و محتمل چند معنا مي‌باشد یا اين‌كه‌ اصلاً راهی برای فهم معنایش وجود ندارد؛ و مرجع هر کدام از این دو قول در خصوص متشابه، یک اصل واحد است و آن متشابهی است که روشی برای درک معنایش وجود ندارد جز با ارجاع آن به سوی الله، پس اگر هر دو نوع (اخیر) را به خدا ارجاع دادیم منظور و مقصود هر دو روشن می‌شود و این در برابر محکم قرار دارد، چرا که محکم آن است که معنایش مشخص، قطعی، بدون ظن و بدون احتمال معانی مختلف باشد، در غیر این صورت معنای دیگری به خود می‌گیرد و این خلاف مراد آیه است.

خلاصه اینکه دوست من ...! آیات محکمات همان نص قرآنی و قطعی الدلاله‌اي است كه غیر قابل اختلاط یا گمان و شک و شبیه بودن معنا به معنای دیگري می‌باشند. بر همین اساس، آیات محکم (ام) و مرجع دیگر آیات برای توضیح و رفع اشکال هستند و برای فهم معنای آن نیازی به مراجعه‌ي آیات دیگر و روایات و نظریات ندارند...
زیرا به خودی خود معلوم و اصطلاحاً به‌ عنوان تفسیر برای دیگری قرار می‌گیرند، یعنی غیر این آیات در فهم معنا به محکمات ارجاع داده می‌شوند در حالی كه خود محکمات به چیزی برگردانده نمی‌شوند. بنابراین، آیات محکمات تنها منبع و مصدر برای تأسیس اصول دین می‌باشند..

و آیات متشابه همانا نصوص قرآنی ظنی الدلاله هستند که در بردارنده‌ي بیش از یک معنا مي‌باشند و تکیه بر آن گونه آیات برای تأسیس اصول دین راه و شیوه فرقه‌‌های گمراه است. و بزرگترین اصل و علامت تشخیص آنان مي‌باشد، زیرا ادله‌ي اصول مذهبشان نیازمند آیات محکم است و خود واضح و روشن نیستند..
بنابراین دوست عزیز هر دینی که بر ادله‌ي ظنی متشابه پایه‌ریزی شده باشد، دینی است باطل و مایه‌ي یقین برای پیروانش نیست. فِرَق‌ها و طوائف مختلف نیز همین حکم را دارند.

پاسخ شیعه در تاپیک بعدی
شیعه :
ترجمه شما::::::::::::::
( ‏الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ‏ ) (هود / 1)
(کتابی است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمی آگاه به روشنی بیان شده است)
:::::::::::::::::::::

ترجمه بهتر
:::::::::::::::::::::
الر، اين کتابي است که آياتش استحکام يافته؛ سپس تشريح شده و از نزد خداوند حکيم و آگاه (نازل گرديده) است!::::::::::::::::::

زیرا من لدن حكيم خبير - كلمه حكيم يكي از اسماي حسناي الهي و از صفات فعل او است كه از محكم كاري او در صنع عالم خبر مي‏دهد .

و همچنين است نام خبير كه دلالت مي‏كند بر اينكه خداي تعالي به جزئيات احوال موجودات و امور هستي و مصالح آنها با خبر است ، و اگر احكام آيات و تفصيل آنها را به حكيم بودن خدا و خبير بودنش نسبت داده به خاطر مناسبتي است كه بين آن دو وجود دارد .


لفظ ثم در جمله ثم فصلت براي اين آمده كه بعديت به حسب ترتيب را برساند نه بعديت زماني را ، چون تقدم و تاخر زماني بين معاني مختلف به حسب اصليت و فرعيت يا اجمال و تفصيل معنا ندارد ، ( و نمي‏شود گفت : معاني قرآن اول اصلي و يا اجمالي بوده بعد از مدتي فرعي و يا تفصيلي شده ، لا جرم كلمه ثم تنها در اين صدد است كه همان نكته‏اي را كه مشروحا گذشت افاده نموده بفهماند فروع و تفاصيل قرآن از اصولي و آن اصول از اصل واحدي منشا گرفته است ) .

با اين بيان نكته‏اي ديگر نيز روشن مي‏شود ، و آن نادرستي معنايي است كه بعضي از مفسرين براي آيه كرده و گفته‏اند : معنايش اين است كه آيات قرآني ، محكم و غير قابل نسخ هستند و مانند ساير كتب آسماني و شرايع ديگر انبياء نيست كه هر يك بعد از مدتي نسخ شدند .
و در معناي جمله ثم فصلت گفته‏اند : يعني با بيان حلال و حرام و ساير احكام تفصيل داده شده است .


ودر آخر تمام سعیتان را می کنید که اثبات کنید اصل دین در حالی مورد پذیرش قرار می گیرد که به صورت محکم در قرآن آمده است نه متشابه و من به شما می گویم که ابتدا اگر فرض كنيم كه اين آيه از آيات متشابه است آنوقت تمامي آيات قرآن متشابه مي‏شود ، ديگر جا ندارد كه آيات را به دو قسم ، محكم و متشابه تقسيم كند ، و بفرمايد : هن ام الكتاب و اخر متشابهات و ديگر جمله : هن ام الكتاب دردي را دوا نخواهد كرد ، براي اين كه فرض كرديم خودش هم متشابه است .

و نيز ، ديگر آيه شريفه : كتاب فصلت آياته قرآنا عربيا لقوميعلمون بشيرا و نذيرا معناي صحيحي نخواهد داشت .

و نيز احتجاج خداي عزوجل در آيه شريفه : ا فلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا ، عليه آنهايي كه در آيات قرآن تدبر نمي‏كنند احتجاجي صحيح نمي‏بود .

و همچنين آيات ديگر كه قرآن را هدايت ، نور ، تبيان ، بيان ، مبين ، ذكر و امثال آن توصيف كرده ، معناي صحيحي نخواهد داشت .

علاوه بر اينكه هر كس آيات قرآن را از اول تا آخر مورد دقت قرار دهد ، هيچ شكي نمي‏كند در اينكه حتي يك آيه از آن ، بدون مدلول و معنا ( بطوري كه خواننده هيچ معنايي از آن نفهمد ) وجود ندارد ، بلكه تمامي آيات آن ، ناطق به مدلول خود هست ، حال يا مانند آيات محكم ناطق به يك مدلول و معنا است ، بطوري كه هيچ عارف به كلامي در آن شك نمي‏كند و يا مانند آيات متشابه كه بين چند معنا مشتبه است و با صراحت مي‏دانيم كه يكي از آن معاني مراد است .

چيزي كه هست اين است كه خواننده در اينكه كداميك از آن معاني مقصود است شك و ترديد مي‏كند ، و مي‏دانيم آن معناي واحدي كه مقصود خداي تعالي است ، لابد بيگانه از اصول مسلمه در قرآن ، از قبيل : وجود صانع و يگانگي او، بعثت انبيا تشريع احكام ، معاد و ... نيست ، بلكه موافق با آن اصول است ، و آن اصول هم همان معنا را نتيجه مي‏دهد ، و در فرض مساله ، مرجع ما همان اصول است ، كه بايد به وسيله آنها آن معناي حق را از ميان ساير معاني معين كنيم .

پس قرآن خودش مفسر خويش است و بعضي از آياتش اصل و مرجع براي بعضي ديگر است .
و آنگاه اگر اهل نظر بعد از توجه به اين مطالب به آيه مورد بحث كه مي‏فرمايد : منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات برخورد كند ، ديگر هيچ شكي نمي‏كند در اينكه مراد از كلمه محكمات آياتي است كه متضمن اصول مسلمه‏اي از قرآن است و مراد از كلمه متشابهات آياتي است كه معاني آنها به وسيله آيات دسته قبل روشن مي‏گردد .

خواهي گفت : كسي در رجوع فروع به اصول ، حرفي ندارد ، البته همه مي‏دانيم وقتي اصول متفرقه‏اي در قرآن هست ، و در مقابل فروعي هم در قرآن متفرق است ، اين فروع بايد به آن اصول برگردد ، ليكن اين باعث نمي‏شود كه فروع متشابه ناميده شود ، و شما بايد توضيح دهيد كه چرا قرآن آنها را متشابه خوانده است ؟ .
و همچنین اینکه در تفسیر آیه 7 آل عمران شما می فرمایید که :
:::::::::::::::::::متشابه، یک اصل واحد است و آن متشابهی است که روشی برای درک معنایش وجود ندارد جز با ارجاع آن به سوی الله:::::::::::::::::

لطفا آیه 7 آل عمران را به طور کامل مطالعه نمایید:
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيغٌ فَيتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ(آل عمران/7)
او کسي است که اين کتاب (آسماني) را بر تو نازل کرد، که قسمتي از آن، آيات «محکم» [= صريح و روشن‌] است؛ که اساس اين کتاب مي‌باشد؛ (و هر گونه پيچيدگي در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مي‌گردد.) و قسمتي از آن، «متشابه» است [= آياتي که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفي در آن مي‌رود؛ ولي با توجه به آيات محکم، تفسير آنها آشکار مي‌گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‌انگيزي کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستي) براي آن مي‌طلبند؛ در حالي که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمي‌دانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهي) مي‌گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمي‌شوند (و اين حقيقت را درک نمي‌کنند).

من نمی دونم شما چطوری آیات رو تفسیر کرده اید ، در حالی که خود آیه را حتی نخوانده اید!!!!!!!!!!!
در آیه آمده الله و الراسخون فی العلم . و این یعنی اینکه به غیر از خدا ، راسخان در علم تاویل آیات را نمی دانند.

علاوه بر اينكه اگر واو مذكور عاطفه باشد ، و مراد اين باشد كه تنها خدا و راسخين در علم تاويل كتاب را مي‏دانند در اين صورت يكي از راسخين در علم رسول خدا (صلي‏ الله‏ عليه ‏وآله ‏وسلّم‏) محسوب مي‏شود چون آن حضرت افضل همه اين طايفه است ، و چگونه ممكن است قرآن كريم بر قلب مباركش نازل بشود ، و او آيات متشابهش را نفهمد ، و بگويد چه بفهمم و چه نفهمم به همه ايمان دارم ، چون همه‏اش از ناحيه خدا است .

و از سوي ديگر يكي از عادت‏هاي قرآن اين است كه وقتي مي‏خواهد امت اسلام و يا جماعتي را كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هم در بين آنها است توصيف كند ، نخست به صورت خاص ، آن حضرت را ذكر كرده و سپس ساير افراد را جداگانه بيان مي‏كند تا رعايت شرافت و عظمت او را كرده باشد ، و بعد از ذكر آن جناب آنگاه نام امت و يا آن جماعت را مي‏برد مانند اين آيه كه مي‏فرمايد : آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون و آيه : ثم انزل الله سكينته علي رسوله و علي المؤمنين و آيه : لكن الرسول و الذين آمنوا معه و آيه : و هذا النبي و الذين آمنوا معه .

و آيات ديگر از اين قبيل هست كه قبل از ذكر نام امت ، نام آن جناب را ذكر مي‏كند .

و با اين حال اگر مراد از جمله : و الراسخون في العلم اين باشد كه راسخون در علم به تاويل قرآن دانا هستند - و با در نظر گرفتن اينكه رسول خدا (صلي‏ الله‏ عليه ‏وآله ‏وسلّم‏) بطور قطع يكي از آنان است - جا داشت همانطور كه گفتيم بفرمايد : و ما يعلم تاويله الا الله و رسوله و الراسخون في العلم چون گفتيم عادت قرآن بر اين است كه هر جا بخواهد مطلبي مشترك ميان امت و رسول خدا (صلي ‏الله عليه ‏وآله‏ وسلّم‏) را ذكر كند نام رسول خدا (صلي‏ الله عليه ‏وآله ‏وسلّم‏) را جداگانه ذكر مي‏كند و اينجا ذكر نكرده ، اگر چه ممكن است كسي در پاسخ ما بگويد : از آنجا كه صدر آيه كه مي‏فرمايد : هو الذي انزل عليك الكتاب ... دلالت داشت بر اينكه آن جناب عالم به كتاب هست ، ديگر حاجت نبوده دوباره نام آن حضرت را به خصوص ذكر كند .

پس تا اينجا معلوم شد كه رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه‏ وآله ‏وسلّم‏) جزء راسخين در علم - كه بعضي آيات را مي‏فهمند و بعضي را نمي‏فهمند - نيست ، در نتيجه ظاهر آيه اين مي‏شود كه علم به تاويل منحصرا از آن خداي تعالي است ، و اين انحصار منافات با استثناي آنجناب ندارد ، همچنان كه آياتي از قرآن علم غيب را منحصر در خداي تعالي مي‏كند ، و در عين حال در آيه : عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول بعضي از رسولان را استثنا مي‏نمايد .

در اين آيه نيز منافات ندارد كه بفرمايد راسخين در علم مي‏گويند : چه آيه‏ اي را بفهميم و چه نفهميم به همه قرآن ايمان داريم .

و در آيات ديگر بفرمايد : همين راسخين در علم كه چنين سخني دارند به تاويل قرآن دانا هستند ، براي اينكه آيه مورد بحث شاني از شؤون راسخين در علم را بيان مي‏كند ، و آن اين است كه همين دانايان به تاويل با اينكه عالم به حقيقت قرآن و تاويل آياتش هستند ، مع ذلك اگر احيانا در جايي دچار شبهه شدند توقف مي‏كنند ، زيرا بر خلاف آنهايي كه در دل انحراف دارند ، اينان در مقابل خداي تعالي تسليم هستند .

و الراسخون في العلم يقولون آمنا به كل من عند ربنا .

كلمه رسوخ به معناي ثبوت و استحكام است ، و اين كه راسخين در علم را ، مقابل آنهايي قرار داده كه در دل انحراف و كژي دارند ، و نيز اين كه راسخين در علم را چنين معرفي كرده كه مي‏گويند همه قرآن از ناحيه پروردگارمان است ، دلالت مي‏كند بر تماميت تعريف آنان ، و مي‏فهماند كه راسخين در علم آنچنان علمي به خدا و آياتش دارند كه آميخته با ذره‏اي شك و شبهه نيست در نتيجه علمي كه به محكمات دارند هرگز دستخوش تزلزل نمي‏شود ، و به آن محكمات ايمان دارند ، و عمل هم مي‏كنند ، و چون به آيه‏اي از آيات متشابه بر ميخورند ، آن تشابه نيز اضطراب و تزلزلي در علم راسخشان پديد نمي‏آورد ، بلكه به آن نيز ايمان دارند ، و در عمل كردن به آن توقف و احتياط مي‏كنند .

و در اين كه فرمود : مي‏گويند همه‏اش از ناحيه پروردگارمان است ، هم دليل ، ذكر شده و هم نتيجه ، چون از ناحيه خدا بودن محكم و متشابه باعث مي‏شود كه به هر دو قسمت ايمان داشته باشند ، و روشن بودن آيات محكم باعث مي‏شود كه به آن عمل هم بكنند ، و روشن نبودن متشابه باعث مي‏شود كه تنها در مرحله عمل توقف كنند ، نه اين كه آن را رد كنند ، چون ايمان دارند كه آن نيز از ناحيه خدا است ، چيزي كه هست جايز نيست به آن عمل كنند براي اينكه عمل به آن مخالفت با آيات محكم است ، و اين عينا همان ارجاع متشابه به محكم است .

پس جمله : كل من عند ربنا به منزله دليل براي هر دو معنا است ، هم براي ايمان آوردن به تمام قرآن ، و هم براي عمل كردن به محكم و توقف نمودن در متشابه ، و به عبارت ديگر ، هم دليل است براي ايمان و عمل در محكم ، و هم دليل است بر ايمان داشتن به تنهايي نسبت به متشابه و ارجاع آن به محكم .

و جاي ديگر مي‏فرمايد : و ما يذكر الا اولوا الالباب .

پس معلوم مي‏شود اولوا الالباب همان كساني هستند كه انابه دارند .

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنامن لدنك رحمة انك انت الوهاب .

اين درخواست يكي از آثار رسوخ و ثبات آنان در علم است ، كه چون خدا را آنطور كه بايد شناختند يقين كردند كه از ناحيه خود مالك هيچ چيز نيستند ، و مالكيت ، منحصر در خداي عزوجل است ، و چون چنين ايماني دارند در هر حال اين ترس را دارند كه خدا دلهايشان را بعد از رسوخ علم منحرف سازد ، لذا به پروردگار خود پناه مي‏برند و درخواست مي‏كنند كه پروردگارا دلهاي ما را بعد از آنكه هدايتمان كردي منحرف مساز ، و از ناحيه خود رحمتي به ما ببخشاي ، تا نعمت رسوخ در علم براي ما باقي بماند ، و ما را در سير بر صراط مستقيم هدايت ، كمك كند ، و در سلوك در مراتب قرب ، يارمان باشد .
ممكن است بپرسيد چرا بعد از اين درخواست ( پروردگارا دلهاي ما را منحرف مساز ) ، درخواست رحمت كردند ؟ جوابش اين است كه منحرف نكردن دلها مستلزم آن نيست كه رسوخ در علم را هميشه داشته باشند ، زيرا ممكن است دلهاي‏شان را منحرف نكند ، ولي علم را از دلهاي‏شان بگيرد ، و در نتيجه افرادي باشند پا در هوا ، نه علمي داشته باشند تا سعادت يابند ، و نه انحرافي تا كه داراي شقاوت گردند ، بلكه در حال جهل و استضعاف همواره بمانند ، در حالي كه احتياج ضروري و مبرم به علم داشته باشند ، ( مانند بيشتر ملل مستضعف دنياي امروز كه در اثر نفوذ استعمار در فرهنگ و اقتصادشان نمي‏توانند قد علم نموده ، به استقلال فرهنگي حوائج خود را برطرف سازند مترجم ) .

علاوه بر اين كه احتياج اين طايفه تنها بقاي رسوخ و نفوذ در علم نيست ، بلكه آنان در طريقي قدم برمي‏دارند كه به انواعي از رحمت نيازمندند ، انواعي كه جز خدا كسي نه ، از آنها اطلاع دارد و نه مي‏تواند بشمارد ، خود آنان هم آنطور كه بايد اطلاع ندارند ، و ليكن بطور اجمال مي‏دانند كه بقاي‏شان در اين حالت ، يعني حالت رسوخ در علم شرايط بيشماري دارد ، كه حصول آنها به دست خداي تعالي است و دليل بر اين گفتار ما دنباله كلام خود آنان است ، كه مي‏گويند : ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ... چون در گفتار قبليشان يعني همين آيه مورد بحث نخست به خدا پناه بردند از اين كه انحراف و زيغ وارد در دلهاي‏شان شود ، و در نتيجه رسوخ در علم را از دلهاي‏شان بربايد .

سپس در جمله وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب ، درخواست ريزش رحمت او را مي‏كردند تا حيات قلوب‏شان ادامه يابد ، و اگر كلمه رحمت را نكرده و بدون الف و لام آوردند ، و آنگاه آن را به وصف من لدنك توصيف نمودند ، براي اين بود كه گفتيم : خود آنان هم بطور مفصل اطلاعي از آن شرايط ندارند ، و نمي‏دانند كه آن رحمت چه طور بايد باشد ، تنها اين را مي‏دانند كه اگر رحمتي از پروردگارشان شامل حالشان نشود ، و اگر آن رحمت از ناحيه خداي عزوجل نباشد ، هيچ يك از حوائجشان برآورده نگشته ، و هيچ امري از ايشان به سامان نمي‏رسد .

و اگر در پناه بردن ، تنها به خدا پناه بردند ، و در درخواست رحمت هم تنها رحمت او را درخواست كردند ، براي اين بود كه چنين افرادي ايمان دارند به اين كه تمامي ملك صرفا از آن خدا است ، و اسباب ظاهري هيچ چيزشان از خودشان نيست .

ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ، ان الله لا يخلف الميعاد اين سخن از راسخين در علم به منزله تعليلي است كه علت سؤال رحمت خود را بيان

ترجمة الميزان ج : 3ص :47

مي‏كنند ، چون علم دارند به اينكه اقامه نظام خلقت و دعوتهاي ديني و تلاش انسان در مسير وجودش همه مقدمه است براي جمع شدن در روز قيامت ، روزي كه هيچ چيزي به جز رحمت خدا به درد نمي‏خورد ، و جز رحمت او ياوري نيست .

چنانكه خداي سبحان فرموده : ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين ، يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا ، و لا هم ينصرون ، الا من رحم الله .

و به همين جهت بود كه راسخين در علم ، رحمت پروردگار خود را درخواست نموده ، تعيين و تشخيص نوع آن را به خود خدا واگذار كردند ، تا رحمتي را شامل حال آنان كند كه برايشان سودمند باشد .

و در كلام خود روز قيامت را به اين صفت توصيف كردند كه روزي است كه در وقوع آن شكي نيست ، تا به اين وسيله ، كمال اهتمام خود و اصرار در سؤال را موجه سازند ، و همين توصيف‏شان را هم با جمله : ان الله لا يخلف الميعاد تعليل كردند ، براي اين كه گفتيم كه : اين گفتار سخن راسخين در علم است ، و علم به چيزي در دلي رسوخ نمي‏كند و ريشه‏دار نمي‏شود ، مگر اين كه علم به علت آن نيز رسوخ كند ، و علت شك نداشتن آنان در وقوع روز قيامت اين است كه خدا به وقوع آن وعده داده ، و به همين جهت وقتي گفتند : ليوم لا ريب فيه دنبالش گفتند : براي اين كه خدا خلف وعده نمي‏كند .

نظير اين وجه در كلام ديگرشان هم آمده است ، و آن اين است كه وقتي گفتند : وهب لنا من لدنك رحمة دنبالش علت آن را ذكر كردند كه انك انت الوهاب پس وهاب بودن خدا موجب مي‏شود كه آنان درخواست رحمت كنند و اگر علاوه بر كاف خطاب انك كلمه انت را هم آوردند ، براي اين بود كه خبر ان را منحصر كنند ، و در نتيجه جمله : من لدنك را تعليل كنند و بگويند اگر از تو خواستيم كه از ناحيه خودت رحمتي به ما ارزاني بداري ، براي اين بود كه ما به جز تو وهاب و بخشنده‏اي سراغ نداريم .

و باز نظير اين وجه در گفتار ديگرشان جريان مي‏يابد كه بعد از آن كه گفتند : ربنا لا تزغ قلوبنا چيزي گفتند كه به منزله علت آن درخواست است ، و آن اين بود كه گفتند : بعد اذ هديتنا كه معناي مجموع اين دو جمله چنين مي‏شود : پروردگارا قلوب ما را مبتلا به زيغ و انحراف مفرما ، آخر تو ما را هدايت كرده‏اي .

و همچنين در جمله : آمنا به كه دنبالش گفتند : كل من عند ربنا و اين دو جمله نيز از همين قبيل است ، و معناي مجموعش اين است كه راسخين در علم مي‏گويند ما به آن ايمان داريم براي اين كه همه قرآن از ناحيه پروردگار ما است .

پس اين طايفه مردمي هستند كه به پروردگار خود ايمان آورده ، و بر ايمان خود استواري به خرج دادند ، در نتيجه خداي سبحان هم هدايتشان كرد ، و عقول‏شان را تكميل فرمود ، و نتيجه كمال عقلشان ، اين شد كه سخني جز با داشتن علم ، نگويند ، و عملي جز با علم به صحت آن، انجام ندهند ، و به همين جهت خداي عزوجل ايشان را راسخين در علم ناميد و به كنيه اولوا الالباب ياد كرد .

خواننده گرامي اگر در تعريفهائي كه خداي تعالي از اولوا الالباب نموده دقت فرمايد ، خواهد ديد كه درست همان كساني هستند كه نشاني‏هاي آنان در آيات زير آمده : و الذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله ، لهم البشري ، فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ، اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوا الالباب .
كه در اين آيات ايشان را بداشتن چند نشاني تعريف كرده : اول داشتن ايمان ، دوم پيروي از بهترين سخن ، سوم انابه و رجوع به خداي سبحان ، و اگر به آيه مورد بحث مراجعه كني خواهي ديد كه در آن راسخين در علم را هم به همين اوصاف توصيف فرموده است .

حال ببينيم التفات از ضمير خطاب به غايب در آيه ، چه نكته‏اي را مي‏رساند ؟ و چرا راسخين در علم كه خدا را مخاطب قرار داده و مي‏گفتند : پروردگارا تو مردم را در روزي كه شكي در آن نيست جمع خواهي كرد در آخر آيه خداي تعالي را غايب فرض نموده و گفتند : خدا خلف وعده نمي‏كند ؟ .

جهتش اين است كه وعده نامبرده اختصاص به راسخين در علم ندارد ، بلكه هم براي آنان وعده است وهم براي ديگران ، و بدين جهت مناسب بود كه به جاي ربنا ( و نسبت دادن رب بخصوص خود ) كلمه الله را بياورند ، چون الوهيت حكمي عام دارد ، كه شامل همه چيز مي‏شود .


نتیجه گیری : راسخان نیز از علم معنى متشابهات آگاهند ، نه تنها خداوند و پیامبر!!!!

ضمنا بحث در رابطه با متشابه گسترده تر از این حد می باشد و شما اندکی را نقل نمودید و متاسفانه در بین راه کج رفتید و با عقیده خود از آن برداشت کردید!!!!

باز این جمله را ذکر می نمایم که قرآن خود مفسر خود است و تنها راسخون وخدا علم به این دارند که چگونه تفسیر نمایند.
حال راسخان را اگر تفسیر نماییم به چه کسانی خواهیم رسید؟!!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، yamin ، ELENOR ، vahrakan ، میلاد.م ، MohammadSadra ، shakiba ، rastin ، SARV ، fandogh ، m.hossein ، خاک ، Admirer ، mostafa.sadin ، hesam110 ، ANTI satan ، شهـاب ، bi neshani ، بیداری اندیشه ، ehsan_mt

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۰:۳۰, ۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #21

وهابی :

فرمودی((ضمنا ما نمی خواهیم این موضوع را منحرف بکنیم ، بلکه سوالی برایم پیش آمد که چگونه به احکامی که در بالا ذکر کرده اید اعتقاد دارید، آن را با عقل خود نیز پذیرفته اید؟!
برای من جای سوال دارد!!!))

سوال خوبی است..

خب همانطور که خودتان فرمودید اینها احکام هستند..نه اصول دین..

برای اصول دین نیاز به رای هیچ کسی نیست..و شما ادعا دارید که امامت اصول دین است..پس ایه ای ذکر کن که مستقیما به امامت و مخصوصا امامت علی و یازده نفر بعدش پرداخته باشد..بدون کنایه و تاویل..



*****منظور از احکام ، همان فتواهای محیر العقول وهابیون است.می بینید چه پاسخی به من داده اند



شیعه :





خب اول اینکه فکرکنم خودتون فهمیدید که چه قدر فتواهاتون درون مایه اشتباه داره!!!!

اول اینکه خودتان فرمودید :::::::::::ما مي‌دانيم كه در قرآن كريم فقط در مورد اصول اساسي دين مانند: توحيد ـ نبوت و معاد تكرار فراوان شده است و فروع دين كمتر از آن تكرار شده است (نماز ـ حج ـ زكات) و موارد ديگري مانند روزه بسيار كمتر، ::::::::::::

پس شما اصول دین و فروع دینتان را بر اساس مقداری که تکرار شده است قبول دارید.یا اینکه تاکید شده است ؟!درسته؟!

این کاملا و کاملا اشتباه است؟!اگر هم بخواهیم اینطور ثابت کنید شاتباه محض است و بس!!!!
انتخاب آنها براین اساس است که مثلا اگر ما نماز نخوانیم حتما مجازات می شویم. خب آن مجازات در کجاست؟!می رسیم به بحث معاد.
یا دقیقا همین موضوع در رابطه با نماز ، زکات ، حج و روزه و ....که اگر انجام ندهید مجازات می شوید .آن مجازات را پیگیری کنیم به یک دنیای دیگر می ریسم.و دوباره می ریسم به همان اصول معاد!!!!
ما باید آن کارها را به عنوان بنده باید انجام دهیم برای چی ؟! برای خدا یعنی توحید.
و این موضوع در رابطه با نبوت و پیامبری نز صدق می کند.

من خیلی خلاصه براتون توضیح دادم.

من با سوالی از شما در دومین بحث قبل از این تاپیک سوالی از شما پرسیدم و با آن می توانید به ارزش روایات برسید. وآن تنها یک نمونهاز آیاتی است که برای ارزش روایات استفاده می شود. من می توانم صدها آیه برای شما بیاورم تا ارزش روایات را متوجه شوید!!!!

خب ، ما دو اصولی دیگر داریم که شما آنها را قبول ندارید. عدل و امامت نه تنها امامت.
عدل و امامت . ارزش هر دو و اصول بودن هر دو با عقل به سادگی قابل پذیرش است . اما من خودم ادعا می کنم که برای اثبات آن نیاز به قرآن و روایات داریم.

من در رابطه با عدل بحث نمی کنم تا فکر نکنید بنده قصد منحرف کردن قضیه را دارم.

اثبات امامت از طریق قرآن :

إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ(المائدة/55)
سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.


يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا(النساء/59)
اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياي پيامبر] را! و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (کار) براي شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است.

این دو آیه صریح بیا شده است که کسانی هستند که باید و باید از آنها پیروی کرد.زیرا خداوند آن را انتخاب کرده و سپس به اطاعت از آن نیز امر کرده.
این فردی که خداوند اطاعت از آن را امر کرده حتما شناخته شده باشد.حال معرفی آن بر عهده پیامبر می افتد:

يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(المائدة/67)
اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکني، رسالت او را انجام نداده‌اي! خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه مي‌دارد؛ و خداوند، جمعيت کافران (لجوج) را هدايت نمي‌کند.

دیگر روایات را نمی آورم.همین آیات را بارها ذکر کردم ولی شما می خواهید من کلمه علی علیه السلام در آن آیه را به شما نشان دهم.

حالا هر بحث و یا سوالی از این بحث من داری میتونی بپرسی.
سوالهای من را بی جواب نگذار.

راستی اگر خواستی فتواهایی مزخرف تر از فتواهای خودتان (از کتاب های خودمان)به من بگید راهنماییتان می کنم . من شیعه هستم و مقلد آقای مکارم شیرازی. امام خامنه ای را هم به اندازه ای که جونم رو براش فدا کنم قبول دارم.
اگر خواستید بگید تا کتاب توضیح المسائلشان را بزارم براتون تا دانلود کنید.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، بیداری اندیشه
۱۵:۰۹, ۱/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/بهمن/۹۰ ۱۵:۴۵ توسط mahdikp.)
شماره ارسال: #22

وهابی :

ببین مهدی شما چرا موضوعات را قاطی میکنی !!

شما فرمودی((من به هیچ وجه برای اثبات اصول دین ، ابتدا از روایات کمک نمی گیرم.اول عقل و سپس قرآن و روایات))

اول اینکه ما در اثبات اصول عقیده نیازمند روایات (آحاد و متواتر) نیستیم..
زیرا صراحت قرآن آن‌ها را بی‌نیاز از آن‌ کرده است..
ببین جناب مهدی هیچ اصلی از اصول اعتقادی نیست مگر اين‌كه‌ صراحتا در قرآن ذکر شده است.
پس سخن گفتن درباره اثبات اصول با روایات امری اضافی است و نیازی به ان نیست..

یک بار ایاتی را که اصول دین در ان ها ذکر شده از قران نگاه کن ..واقها تعصب را بگذار کنار ببن نیازی به تاویل و اوردن روایات دارند..کمی هم انصاف خوب است !

مثلا بسیاری از علمای امامیه به متواتر بودن روایات تحریف قرآن حکم کرده‌اند.. مانند طبرسی، صاحب کتاب (فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الأرباب) و سایر علمایی که به تواتر چنین روایاتی حکم داده‌اند چه‌ رسد به‌ داوری‌های آنان در خصوص روایات مربوط به‌ امامت..!

جناب مهدی خداوند علنا ما را از دنبال کردم متشابهات بر حذر داشته..میفرماید: (فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاویله)
یعنی: (برای فتنه‌انگیزی و تأویل (نادرست) به دنبال متشابهات می‌افتند)

و فرمودی((حتی خودتان فرمودید:
اصل نماز که اصول عملی مسلمانان است به طور صریح و آشکار امده..
و اهمیت سنت اینجا معلوم میشه با توجه به اینکه اصل نماز آمده و در سنت کیفیت ان مشخص شده))

آفرین نماز به صورت آشکار و واضح در قران بیان شده است و عمل کردن به ان پاداش دارد و عمل نکردن به ان عقاب..
خب..
اما امامت در قران نیامده و همچنین برای عمل به ان و منکر ان هیچ پاداش و عقابی هم نیست..

در ضمن در قران امامت عام است نه خاص..چون امامت اشرار هم در قران بیان شده است..!

و در جایی فرمودی((پس مولی فقط به معناهایی که شما میگفتید معنی نشده اند !!!!
اگر خواستید کتاب المنجد ص 2231 را نیز مطالعه نمایید و ببینید چه معناهایی برای مولی ذکر شده است!!!!))

خب حالا دقت کن دوست عزیز برای کلمه ای که احتمال این همه معنا از ان میرود ..ایا میشود برای اثبات اصول دین به همچین ایات یا احادیثی استناد کرد..دریغ از یک ذره انصاف..!

و اما در مورد زکات دادن فرمودید که مگر احکام است!! بله احکام است..سبحان الله شما چقدر نگرش جالبی دارید..اول اینکه پیامبر این کار را نکرده اند در حال نماز خواندن!!و این یعنی روایت شما برای تاویل این ایه بی اساس است و علی هم تابع پیامبر بوده..هر عملی که پیامبر انجام نداده در باب مسائل دین صحابه هم انجام نداده اند..

و در مورد محمد بن عبدالوهاب رحمه الله ..از نوشته های مغرضانه ات معلوم هست که هیچ اطلاعی از زندگی این شخص و عقایدش نداری..پس ساکت شو و داوری نکن..چون مربوط هم نیست به بحث ما ..اما در کل کینه و حسد شما به اهل اسلام در هر جایی پیداست..!

فرقه ضاله فرقه عبدالله ابن سباء یهودی ملعون است که ان را به وجود اورد و مصیبتی شدند برای اسلام و به اسم اسلام!!

اگر خدا خواست در مورد عقاید و زندگی نامه محمد بن عبدالوهاب رحمه الله خواهم نوشت تا روشنگری شود برای عموم شیعیان..مطمئن باش افتاب پشت ابر نمی ماند..!


(‏ وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلاَ تَحْلِقُواْ رُؤُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضاً أَوْ بِهِ أَذًى مِّن رَّأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِّن صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذَلِكَ لِمَن لَّمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ‏)

یعنی: ‏ و حجّ و عمره را به تمام و كمال خالصانه براي خدا انجام دهيد ( و مراسم و مناسك ظاهري را به پايان بريد و هدفتان جز رضاي خدا نباشد ) و اگر ( از برگزاري بعضي از مناسك ، به وسيله دشمن يا بيماري و غيره ) بازداشته شديد ( و خواستيد از احرام به در آئيد ، بر شما است كه ) هر آنچه از قرباني فراهم شود ( همچون شتر و گاو و گوسفند ، ذبح كنيد و آن گاه از احرام به در آئيد ) و سرهاي خود را نتراشيد تا قرباني به قربانگاه خود برسد ( همان جائي كه حاجي در آن از انجام مراسم حجّ بازمانده ، و يا كعبه است ) ، و اگر كسي از شما بيمار شد ، يا ناراحتي در سر داشت ( به سبب زخمي بودن يا سردرد و يا بيماريهاي ديگر ، و محتاج شد موي سر را بتراشد ، بايد كه ) فديه بدهد ، از قبيل ( سه روز ) روزه يا صدقه ( كه دادن خوراك يك‌روزه شش نفر ندار است ) و يا گوسفندي ( كه بايد ذبح و ميان فقراء تقسيم شود ) . و وقتي كه ( از دشمن يا بيماري ) در امان بوديد ( و به حجّ و عمره رفتيد و نخست ) كسي از عمره بهره‌مند گردد سپس حجّ را آغاز كند ، آنچه از قرباني ميسّر شد ( ذبح مي‌كند و به فقراي آنجا مي‌دهد ) . و كسي كه ( قرباني يا بهاي قرباني را ) نيابد ، سه روز در ( ايّام ) حجّ ، و هفت روز هنگامي كه بازگشت ( به خانه و كاشانه خود ، بايد روزه بگيرد ) . اين ده روز كاملي است ( كه نبايد از آنها غفلت شود ) اين ( بهره‌مندي و آغاز از عمره ، يا قرباني و يا روزه‌داري ) از آن كسي است كه خانواده او اهل مسجدالحرام ( يعني ساكنان مكّه و دوروبر آن ) نباشد . ( تقوا داشته باشيد ) و از خدا بترسيد و بدانيد كه خدا داراي كيفر سختي است . ‏

(‏ وَأَذَانٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأَكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِيءٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ‏)

یعنی: ‏ اين اعلامي است از سوي خدا و پيغمبرش به همه مردم در روز بزرگترين حجّ ( يعني عيد قربان ) كه خدا و پيغمبرش از مشركان بيزارند و اگر توبه كرديد اين براي شما بهتر است ، و اگر سرپيچي كرديد بدانيد كه شما نمي‌توانيد خداي را درمانده داريد و كافران را به عذاب عظيم و سخت دردناكي مژده بده . ‏

در ضمن این احکام را علمای دین تشریبح کرده اند..در این که حرفی نیست..اما امامت که احکام نیست!! هست؟؟

در این اعیاد و روزهایشان که بین شیعه و سنی اتفاق هست!!! نمیدونستی؟؟؟عجب!!

در ضمن جناب مهدی با این سوالاتت بیشتر عقیده ات زیر سوال میرود..
مثل اینکه یادت رفته است که میخواهی اصول دین را اثبات کنی..نه چیز دیگری!!!

و اما سوالات همچنان باقی هستند و بدون جواب..!

در قرآن كريم يكصد آيه به وضوح و روشني تمام در تعريف و تمجيد از اصحاب و ياران پيامبر اكرم وجود دارد..
ولي حتي نيم آيه روشن و واضح در باره امامت اثني عشريه و يا خلافت حضرت علي وجود ندارد و ما مي‌دانيم كه در قرآن كريم فقط در مورد اصول اساسي دين مانند: توحيد ـ نبوت و معاد تكرار فراوان شده است و فروع دين كمتر از آن تكرار شده است (نماز ـ حج ـ زكات) و موارد ديگري مانند روزه بسيار كمتر،

ولي جاي تعجب است كه به مهمترين اصل دين يعني ولايت و خلافت و امامت به زعم شيعه حتي يك اشاره مستقيم هم نشده است!!

چرا؟؟؟





شیعه :




بسم القادر

لطفا نگویید که از آیات صریح قرآن می توان به اصول عقائد پی برد .زیرا آیاتی هستند که صریحا اگر معنا شوند ، معنایی اشتباه دارند و بایستی با عقل آنها را تفسیر نمود مانند:
وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا(الإسراء/72)
اما کسي که در اين جهان (از ديدن چهره حق) نابينا بوده است، در آخرت نيز نابينا و گمراهتر است!

یا مثلا:
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ(يوسف/24)
آن زن قصد او کرد؛ و او نيز -اگر برهان پروردگار را نمي‌ديد- قصد وي مي‌نمود! اينچنين کرديم تا بدي و فحشا را از او دور سازيم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود!

در این آیه گفته شده که همت به ( مونث هست و یعنی اینکه زلیخا به یوسف میل کرد ) و بعد گفته است وهم بها(یعنی یوسف نیز به او میل کرد).چطور پیامبر به ایشان میل کرده است.مگر یوسف پیامبر و مقام عصمت را ندارد ؟!!!!

باور کن قصد منحرف کردن بحث رو ندارم اما می خوام این مسئله رو متوجه بشید که آیات با روایات کامل می شوند - البته برای من و شما و افراد عادی - سوال بالا را بی جواب می گذارم تا اگر توانستی پاسخ دهی و متوجه بشوی که بدون کمک از روایات این آیه را تفسیر کنی؟!

چگونه علما فتواهایی در رابطه با زمان معاصر می دهند؟!با عقل در نظر گرفته و با قرآن و روایات اثبات می شود؟!
من برای شما آیه قرآنی آوردم که ولایت امام علی علیه السلام را بیان می کرد. بزارید جلوتر هم برایتان کاملتر توضیح می دهم و هم از شما سوالی دارم.

شما می فرمایید::::::::::::::
مثلا بسیاری از علمای امامیه به متواتر بودن روایات تحریف قرآن حکم کرده‌اند.. مانند طبرسی، صاحب کتاب (فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الأرباب) و سایر علمایی که به تواتر چنین روایاتی حکم داده‌اند چه‌ رسد به‌ داوری‌های آنان در خصوص روایات مربوط به‌ امامت..! ::::::::::::::

و من به شما می گویم که شما درست می فرمایید.ولی فراموش نکنید که ما روایتی نیز داریم که گفته است با قرآن بسنجید اگر خلاف آن بود به دیوار بزنید.احادیثی آمده است که عجیب هستند و تواتر هم ندارند در رابطه با این موضوع.من برای شما نقل کردم که در کتاب سنی ها نیز چنین چیزی آمده بود ، اما به اینص ورت که مثلا گفته چند هزار تا کلمه یا چندهزارتا حرف دارد. یا مثلا در خود کافی آمده بود که 17000 آیه قرآنی وجود دارد.

دقیقا همانطور که گفتید در رابطه با آیه متشابهات گفتید ، درست است.چون دقیقا عبدالوهاب نیز چنین کاری کرده است. می تونم به شما اثبات کنم.

اما من آیه ای را نقل کردم که مستقیما به امام علی اشاره دارد.همان آیه زکات دادن در رکوع.
فقط نزدیک 300 نفر و خورده ای فقط حدیث غدیر را نقل کرده اند.حال بگذریم از آن همه احادیث فرعی که در رابطه با غدیر آمده است.می دانید چه قدر منبع وجود دارد که به هیچ وجه نمی توان غدیر را زیر سوال برد؟!

شما می فرمایید:::::::::::::::آفرین نماز به صورت آشکار و واضح در قران بیان شده است و عمل کردن به ان پاداش دارد و عمل نکردن به ان عقاب..
خب..
اما امامت در قران نیامده و همچنین برای عمل به ان و منکر ان هیچ پاداش و عقابی هم نیست..

در ضمن در قران امامت عام است نه خاص..چون امامت اشرار هم در قران بیان شده است..! :::::::::::::::::

من نیز به شما می گویم که آیا در قرآن به اطاعت از اولی الامر ، وجود ندارد. آیا کسی در قرآن به عنوان ولی تایید نشده است؟!
امامت در قرآن آمده که مربوط به حضرت ابراهیم می شد.امامتی که شما می فرمایید در رابطه با امامت اهل بیت از امام علی تا امام مهدی علیه السلام می باشد.
امامت لغوی داریم و امامتی در باب صفت.مگر من برایتان آیه قرآنی نیاوردم؟!
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ(البقرة/124)
(به خاطر آوريد) هنگامي که خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض کرد: «از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمکاران نمي‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)».

بعد از اینکه حضرت ابراهیم از آزمایشها و آزمونها برآمد بعد خداوند به ایشان می گوید من تورا امام و پیشوای مردم قرار دادم!!!!!پس هرکسی مقام امامت را نخواهد داشت!!!!

و اما فرمودید:::::::::::::::::و در جایی فرمودی((پس مولی فقط به معناهایی که شما میگفتید معنی نشده اند !!!!
اگر خواستید کتاب المنجد ص 2231 را نیز مطالعه نمایید و ببینید چه معناهایی برای مولی ذکر شده است!!!!))

خب حالا دقت کن دوست عزیز برای کلمه ای که احتمال این همه معنا از ان میرود ..ایا میشود برای اثبات اصول دین به همچین ایات یا احادیثی استناد کرد..دریغ از یک ذره انصاف..! :::::::::::::::

پس خدا رو شکر متوجه شدید به هر معنی ای که باشه به اون معنی ای که شما می گفتید نیست!!!
و اما یک بار اگر شد کتاب المنجد را باز کنید و خواهید دید که برای تمام کلمات تا چه میزان معنی نوشته شده است.
و اما می گفتم عقل ، الان اینجا بدرد می خوره.
ذکر امام معنای در باب مولی در کتاب المنجد صفحه 2231:
صاحب ، خداوند ، بنده ، آزاد کننده ، آزاد کرده ، همشین ، نزدیک از خویشاوند ، دوست و همسایه ، هم سوگند ، پسر ، برادر ، به مهمانی فرود آینده ، انباز ، پسرخواهر ، یارمددکار، صاحب ، پرورنده ، نعمت داده شده ، مهربان ، پیرو، داماد، شوهر ، خواهر مرد، نعمت دهنده.

پس بیشتر کلمات عربی معنای متعددی دارند و با عقل معنی می کنیم و همچنین معانی این کلمات را با همان روایت من کنت مولاه فهذا علی مولاه قیاس فرمایید.

محمد بن عبدالوهاب رو هم مطمئن باش بیشتر از خودت اون رو می شناسم.چون اگر میشناختیش از اون پیروی نمی کردی!!!!


شما گفتید:::::::::::::و اما در مورد زکات دادن فرمودید که مگر احکام است!! بله احکام است..سبحان الله شما چقدر نگرش جالبی دارید..اول اینکه پیامبر این کار را نکرده اند در حال نماز خواندن!!و این یعنی روایت شما برای تاویل این ایه بی اساس است و علی هم تابع پیامبر بوده..هر عملی که پیامبر انجام نداده در باب مسائل دین صحابه هم انجام نداده اند.. ::::::::::::::::

من گفتم واقعا که زکات دادن جز احکام است ؟یا اینکه گفتم زکات دادن در رکوع احکام است؟
یعنی من می خواهم با این همه آیه در رابطه با زکات به شما بگم که زکات دادن احکام نیست؟!
من گفتم پیامبر را پذیرفته ایم چون در رکوع زکات داده اند؟!
چرا اینقدر به من دروغ می بندی؟!
من دارم با شما بحث می کنم. بحث ، جنگ و به قول گفتنی ضایع کردن که نیست!!!

آیه رو یک بار دیگر نگاه کن ، شاید متوجه شوید:
إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ(المائدة/55)
سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.

نکند می خواهید بگویید ما شیعیان خدا را قبول داریم چون در حال رکوع زکات داده اند؟!!!!!!!!
این آیه صریحا به امام علی علیه السلام ارتباط دارد.
دوبار الذین آمده است . یکبار قبل از امنوا و یک بار قبل ازيقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ.پس این زکات دادن در رکوع در رابطه با یک فردی است.و خداوند در این آیه خود ، پیامبر و آن کس را ولی و سرپرست معرفی کرده است.
آن فرد چه کسی است؟!بی شک امام علی علیه السلام است که روایات در باب آن زیاد است.

شما کدام آیه را می گویید که اسم صحابه پیامبر در قرآن آمده است؟!!!!


وهابی:

ای کاش با حقیقت و عقل اینقدر بیگانه نبودی دوست من...

چرا اینقدر این شاخه اون شاخه می پری؟؟!

پسر جان اگر امامت خاص است پس چرا اسم امامانتان در قران نیست؟؟

اگر امامت خاص است چرا امامت اشرار هم در قران امده؟؟؟

اخر تو این قانونهای خود در اوردی را از کجا اورده ای که برای اثبات اصول باید از روایات کمک گرفت ..این روایات به درد خودت میخورد نه اهل سنت..

روایات تنها پیش خودتان اعتبار دارد نه اهل اسلام..
قران برای ما سند است نه چیز دیگری..تو کی میخواهی اینها را بفهمی؟؟؟

چرا طفره میروی..تو که ادعا داری امامت خاص است..ایه ای بیاور که اسم امامان در ان باشد به وضوح و روشنی کامل..خاص یعنی این!

و دوباره در مورد کلمه مولی میپرسم..اگر عنوان مولي از سوي خدا و رسولش معناي خليفه و امير را مي داده و عنواني بوده الهي چرا در ايام حكومت حضرت علي (علیه السلام) به ايشان نمي‌گفته اند مولي المومنين؟!!!

در ضمن کلمه مولی وقتي در داخل جمله قرار مي گيرد يكي از معاني 27گانه خود را پيدا مي كند وگرنه داشتن 27 معني براي اين كلمه چه فايده اي دارد؟؟؟

قاعده اي عقلي و تجربي و كلي وجود دارد و آن اين است كه امور مهمي مانند اصول دين بايد براحتي قابل فهم و اثات باشد و مقدمه چيني و نتيجه گيري از آن بسيار ساده و سرراست باشد. نگاه كنيد كه قرآن براي اثبات مهمترين اصل دين يعني توحيد چگونه استدلال مي كند.. (أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ) ابراهيم/10
(آيا در وجود خدا كه آفريننده زمين و آسمانهاست شك مي كنيد.)

يا آنجا كه مي فرمايد اگر در جهان دو خدا وجود داشت حتماً فساد رخ مي داد.

اكنون موضوع نص بر خلافت بلافصل حضرت علي را نگاه كنيد.. حتي نيم آيه بصورت روشن و واضح بدون نياز به روايات تاريخي در قرآن وجود ندارد. عالم شيعه هزار و يك موضوع را كنار هم مي چيند تا ثابت كند منظور پيامبر از كلمه مولي يعني خليفه و امام!
و بعد تازه بايد طبق چند روايت واحد ثابت كند كه پس از آن آية اكمال و قبل از آن آيه ابلاغ نازل شده است..
اگر سئوال كني چرا در سقيفه كسي به واقعه غدير اشاره نكرد مي گردد و يك حديث جعلي واحد ديگر پيدا مي‌كند و... براستي آيا مهمترين اصل مذهب بنا به عقيدة شيعه اينگونه و با اين آسمان و ريسمان بافي ها بايد ثابت شود؟

و بعد اين نتيجه گيري طبيعي كه تمام ياران پيامبرصلی الله علیه و صحبه و سلم را مرتد اعلام كنيم؟
و بعد ناچار شويم سران آنها يعني ابوبكر و عمر را هر روز و هر هفته طي زيارتنامه‌هايي جعلي لعن و نفرين كنيم؟
و سپس مراسم عمر كشان راه بيندازيم و در نهايت تمامي مسلمانهاي جهان را با خودمان دشمن كنيم؟ چرا از عقلت کمک نمیگیری..والله که عقل را تعطیل کرده و یا اینکه تعصب مانع فهم حقیقت شده برایت..

إن أرید الإصلاح ما استطعت و ما توفیقی إلا بالله علیه توکلت..

شیعه :

بسم الله الرحمن الرحیم

نماز در قرآن آمده و سپس طریقه خواندن آن.(طریقه خواندن نماز مهم تر است یا خود نماز؟اولی الامر در قرآن آمده ، ولی در قرآن آمده که در رکوع زکات داده است ، این افراد نیز توسط پیامبر معرفی شده اند مانند همان طریقه نماز!!!!)

اگر قرآن برای شما سند است و نه چیز دیگری پس دیگر لطفا نماز نخوان!!!!

خود ما شیعیان به امام علی علیه السلام می گوییم امیرالمومنین.این اصلا سوال خوبی نیست.اگر کسی اون رو به عنوان مولی المومنین می پذیرفت که الان تفرقه پیش نمی اومد.
در آیه 3 سوره الشرح آمده الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ . ظهرک یعنی داشت کمر تو را می شکست.ظهرک اگر بدونی چه معنایی داره متوجه میشوی که مردم آن زمانه جان پیامبر را به لب رساندند ولی باز تمام حرف های ایشان را نپذیرفتند. اگر من دروغ میگم برو سوره شرح رو بخون ببین چگونه بیان شده است.پس لطفا نگو که به راحتی شکاندن بتها و ... را پذیرفتند ولی چرا امامت امام علی علیه السلام را نپذیرفتند!!!!

سوالاتت رو لطفا عاقلانه تر انتخاب کن!!!

شما که میگی مولی 27 معنی داره پس بدرد نمی خوره.برو المنجد رو باز کن و معنی بسیاری از کلمات قرآن را می بینی که چند ها معنی دارد.
ضمنا محض اطلاعتون ، این روایت هست نه آیه قرآنی. پس فردا نگی ما قرآن تحریف شده داریم.من بهتون گفتم با زمانو مکان و حال اون موقع این روایت رو قیاس کن.
پیامبر دست امام را بین اون جمعیت بالا میبره و خلیفه و وصی و جانیشن بعد از خودش دعوت می کنه و میگویند من هر که مولای اویم علی نیز مولای اوست.حالا مولا در اینجا یعنی اینکه پیامبر می خواستند بگند امام علی رو دوست می دارم؟!!!

آیه 10 ابراهیم اثبات توحید هست. تو وقتی از لحاظ عقلی نتونستی خدا را اثبات کنی و یا اینکه درستی قرآن را با عقل اثبات کنی چطوری اون رو می پذیری؟!
شما اگر تورات را خوانده باشید با چه دلیل اثبات می کنید که این کتاب تحریف شده است؟!

وای !!! وای !! داخل کدام زیارت نامه ما ابوبکر رو لعنت کردیم.
همون علمایی که نادان و کثیف می خوانی می دونی چی گفتند. آقای خامنه ای گفته است که توهین به خلفای راشدی حرام است و بس!!!!!
اگر ما شیعه هستیم و ادعامون میشه باید از مرجعمون پیروی کنیم ، مرجعمون هم گفته به هیچ وجه به خلفای راشدی توهین کنی!!!!

وهابی :

به عقيده شما شیعه ها در قرآن آيه اي وجود دارد مبني بر دوستي با خاندان پيامبر در عوض اجر رسالت نبي اکرم.
آيه‌اي نيز در مورد دور بودن ناپاکي ها از خاندان پيامبر وجود دارد. پس وقتي دوست داشتن خاندان پيامبر در قرآن به صراحت بيان شده بنابر طريق اولي چرا موضوع خلافت در خاندان پيامبر اكرم به صراحت ذکر نشده است؟ که موضوعي بسيار مهمتر از دوست داشتن آنها يا دور بودن آنها از ناپاكيهاست! (يعني آيه تطهير) !!!

از غدير خم تا رحلت نبي اكرم چيزي حدود 70 روز فاصله است چرا به زعم شما در اين مدت و به خصوص در مدينه، پيامبر اكرم خطبه اي نخواندند و سفارش مجدد به پيروي از علي نكردند؟
مگر ابوبكر فردای سقيفه مجددا با مردم مدينه بيعت نكرد پس چرا نه تنها با علي در فرصت مناسب در طول اين 70 روز تجديد بيعتي نشد بلكه حتي اشاره اي از سوي نبي اكرم به اين مساله نشد؟
حتي در آخرين روزي كه نبي اكرم آخرين خطبه خود را خوانده و سه درهم بدهي را داده و آن پيرمردي كه تقاضاي قصاص مي كند و بعد روي بدن پيامبر مي افتد و آنرا بوسيد و... چرا به جاي چنين كارهاي كم اهميتي به چنان مساله به قول شما شیعیان مهم نپرداخته و حتي اشاره ای كوچك به خلافت علي و لزوم تبعيت از او نكردند؟

اگر به عقيده شما ايشان خليفه منصوب از جانب خدا بوده و 120 هزار نفر در غدير من جمله مردم مدينه با ايشان قبلاً بيعت كرده بودند لااقل براي آماده كردن زمينه لازم بود ايشان در ايام بيماری نبي اكرم و در آخرين روزهای حيات پيامبر امام جماعت مسجد باشند پس چرا در هيچ كجای تاريخ چنين اشاره ای وجود ندارد‌؟

چرا پيامبر اکرم پس از معرفي حضرت علي(علیه السلام) نمي گويند اين اعلامي از طرف خدا بوده (تا مردم بهتر قبول کنند) و آيه مورد نظر شما را نيز تلاوت کنند. البته صرف اشاره به يکي دو حديث آحاد از کتاب بحارالانوار نمي تواند چاره گشا باشد زيرا حديث غديرخم به قول شما توسط 110 نفر از صحابه نقل شده پس موضوع آيه که سخن و تاييد خداست و مهمتر از سخن پيامبر است آيا نبايد لااقل توسط 20 نفر از همين صحابه روايت شده باشد؟

80 سند متواتر از حضرت علي وجود دارد كه در آن ايشان براي خلفاي قبلي طلب آمرزش كرده اند. 80 سند متواتر نيز وجود دارد كه فرموده اند اگر كسي را نزد من آورديد كه مرا بر عمر و ابوبكر برتري داده من او را حد مفتري مي زنم!!! آيا چنين سخناني در مورد غاصبين خلافت و كساني كه آيات قرآن را زير پا گذاشتند صحيح است؟؟؟

شیعه :

آیه تطهیر اینطوری که شما میگید نیست. ما به هیچ وجه با توجه به این آیه نگفتیم که پیامبر خاندانش را دوست داره. بلکه گفتیم الرجس را از آنها را پاک گردانیده است. الرجس هم می تونی خودت بری تحقیق کنی. یعنی آنها را معصوم گردانیده!!!!
توضیح طولانیه و می تونی با تحقیق به آنها برسی.

دوباره سوال غیر عاقلانه !!!چرا 70 روز بعد از حادثه غدیر دوباره پیامبر امام علی رو به عنوان خلیفه معرفی نکرد؟!!!!
آخه بین صد و بیست هزار نفر آدم معرفی می کنه و فقط 356 نفر از اهل سنت حدیث غدیر را ذکر کرده اند . و از لحاظ تاریخی اثبات شده و هزارها حدیث در باب تایید این حادثه است و ... رو بی خیال شدید و میگویید که چرا پیامبر هفتاد روز بعد از خطبه غدیر دوباره امام علی علیه السلام را به عنوان ، خلیفه معرفی نکرد.
سوالات منطقی بپرسید.

ابوبکر با شورای سقیفه یعنی همان انصار بیعت مجدد نمی کند بلکه بیعت می کند.چون قبل از آن انتخاب نشده بود.ضمنا آن انجمن سقیفه که شما از آن نام می برید می توانید بگویید چند نفر بودند؟!!!! تعداد آنها 6 نفر ذکر شده ، آیا ...!!!!
ابوبکر و عمر نیز در آن حادثه حضور داشتند و شاهد این موضوع بودند و در کتاب ها از جمله سلیم بن قیس هلالی که فوق معتبر است آمده که بسیاری با امام در آنجا با امام بیعت نمودند.

کتاب سلیم بن قیس هلالی بهترین کتاب برای پاسخ این قسمت از بحثاتون هست::::::::اگر به عقيده شما ايشان خليفه منصوب از جانب خدا بوده و 120 هزار نفر در غدير من جمله مردم مدينه با ايشان قبلاً بيعت كرده بودند لااقل براي آماده كردن زمينه لازم بود ايشان در ايام بيماری نبي اكرم و در آخرين روزهای حيات پيامبر امام جماعت مسجد باشند پس چرا در هيچ كجای تاريخ چنين اشاره ای وجود ندارد‌؟ :::::::::::::::::

شما فرمودید:::::::::::::::::::چرا پيامبر اکرم پس از معرفي حضرت علي(علیه السلام) نمي گويند اين اعلامي از طرف خدا بوده (تا مردم بهتر قبول کنند) و آيه مورد نظر شما را نيز تلاوت کنند. البته صرف اشاره به يکي دو حديث آحاد از کتاب بحارالانوار نمي تواند چاره گشا باشد زيرا حديث غديرخم به قول شما توسط 110 نفر از صحابه نقل شده پس موضوع آيه که سخن و تاييد خداست و مهمتر از سخن پيامبر است آيا نبايد لااقل توسط 20 نفر از همين صحابه روايت شده باشد؟ ::::::::::::::::

با این حرفت معلوم میشه که تا حالا یک بار هم خطبه غدیر رو نخوندی!!!!
دارم میگم حدودا 300 نفر از اهل سنت فقط حدیث غدیر را کامل بیان کردند .بیان کردند یعنی این آیات هم درونش هست. آن آیاتی که صد بار برات آوردم هم درون این حدیث ها هست. یکم حس پژوهشی رو درون خودت ایجاد کن ، حس پژوهش حقیقت!!!!



وهابی :




و اما در مورد امامت ابراهیم که اینقدر روی ان مانور میدهید..قبل از شرح معنای لغوی ان در این ایه و یا هر شرح دیگری یک سوال میپرسم.. آیا امامت مقام و منصبی دیگر غیر از نبوت است؟ یا امامت صفت لازم برای نبوت است؟



شیعه :




برای بحث بعدیت هم این علامت ها کافیه : !!!!!!!!!!!

بله امامت منصبی غیر از نبوت است.نبوت از همان اول برای حضرت ابراهیم تعیین شده بود . اما امامت بعد از آزمونها به ابراهیم داده شد.
خیر . امامت صفت لازم برای نبوت نیست. نبوت مسئولیتی است و امامت نیز مسئولیتی دیگر.
مثلا نبوت یکی از مسئولیتهایش تبلیغ و بشارت و نذیر دادن است . ( دارم مثال می زنم) و امام وظیفه اش رهبری است. ( البته خیلی خلاصه دارم برایتان بیان میکنم)

بحث هایی دیگر نیز در این میان صورت گرفته است که هیچ ارزشی ندارد.برای همین آنها را قرار نمی دهم. در میان این بحث ها یک نفر از کاربران شعری را درون بحث قرار داد :

زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی
مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی

سپس یکی از وهابیان فرمود :


معاذالله از این کفر و شرک صریح


شیعه :


.... جان ، ایشان با کنایه عرض می کنند ولی شما درست می گویید. ( البته باز هم می گویم کنایه کرده است و کنایه به این صورت در شعر باز نیز اشتباه است)

حرف شما درست است.

بیشتر شاعرا بعضی اوقات ذوق زده میشند و ژیگول می نویسند:
مثلا یکی از شاعرا نوشته بود که :
"حاجب اگر معامله حشر با علی است ***** من ضامنم که هر چه خواهی گناه کن"

و این واقعا اشتباه است و بعد:
سپس آن شاعر حضرت را در خواب دید که به او فرمود تو مداح خوبی هستی ولی این شعرت بد بود. وقتی او پرسید چه بگویم، امام(علیه السلام) فرمود بگو:

"حاجب اگر معامله حشر با علی است **** شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن"


می بینید ..... جان!!!

اما بعضی چیزها هست که شرک می دانید اما شرک نیست!!!
مانند رفتن به زیارات امامان و یا چیزهایی دیگر.

یکی از کاربران دیگر نیز فرمودند :


قیاست درست نیست حب علی در راستای دوستی با خداست ذاکر هم کفر گفته نباید این رو به همه نسب


*****دوستان عزیز ، هدف من از قرار دادن این قسمت از بحث این بود ، که توجه داشته باشید در بحث ها سخنی که برای طرف مقابل سنگین است نزنید.
مثلا در مسائل سینه زنی عاشورا ، آقای مکارم می فرمایند : لخت شدن در سینه زنی ها حرام است زیرا دوربین ها فیلمبرداری می کنند ودر مشاهده عموم قرار می گیرد و مخاطبان فکری غلط می کنند.
شیعه :

اما بزارید نکته ای را بگم :
یادتان نره که شیعیان همگی پاکِ پاک نیستند و تمامی انسان ها ممکن الخطا می باشند.در بین هم مذهبی های ما دزد هم پیدا میشه. آیا اگر شما یک دزدی دیدید که شیعه بود میگی تمام شیعه ها دزد و کثیفند؟!
اگر یک نفر نادان ، اشتباهی کند یعنی کل آن دین اشتباه است!!!!

شما اگر می گویید یک نفر گفته لا اله الا زهرا من صوتی را برای شما می گذارم که یک احمقی میگه من سگ حسینم!!!!

اما
مثالی دیگر :
بسیج هدف و معنی و کاری که می خواد دنبال کنه کار درستی هست اما ما می بینیم که در بین همین بسیجیان چه قدر از افراد بر خلاف این هدف عمل می کنند. حال ما باید بگیم بسیج بد است یا برخی از افراد درون بسیج؟!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، بیداری اندیشه
۱۰:۳۲, ۲/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #23

لطفا این بحث را بخوانید. شبهه مهم و جواب منطقی

وهابی :
سلام علیکم..

خب جناب مهدی..

ارام باش..ارام..!!

همین که از مذهب خرافی شما دور هستم خدا را هزاران مرتبه شاکرم..پس ارام باش..!

تو با من بحث نمیکنی..جدل میکنی و این نشانه بی منطقی شماست..

برای اثبات امامت هم همچنان ما سر حرفمان هستیم.. وان هم اثبات ان از ایات محکم قران باید باشد..تمام..
تا یک قرن دیگه شما فقط برو دنبال متشابهات..هیچ چیزی ثابت نخواهد شد!
اگر ایه ای محکم بیاوری یعنی راستگو هستی و گرنه کذاب تشریف داری..

و اما امامت اشرار در قران..معلوم هست که با قران خیلی بیگانه ای! از بس تو روایات دروغ غرق شدید..
امامت اشرار در قران..این ایه در باره فرعون و یارانش بود..

سوره قصص ایه 41: (و جعلناهم ائمة یدعون الی النار و یوم القیمة لا ینصرون)
یعنی: و ما آنان ‌را سردستگان و پیشوایانی کردیم که مردمآن‌را به سوی دوزخ می‌خوانند و روز قیامت (از سوی کسی) یاری نمی‌گردند (و ایشان و دنباله روانشان از آتش دوزخ رهائی ندارند)

سوره توبة ایه 12 : ( و ان نکثوا ایمنهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقتلوا ائمة الکفر انهم لا ایمن لهم لعلهم ینتهون)

یعنی: (و اگر پیمان‌هایی را که بسته‌اند و مؤکد نموده‌اند شکستند، و آیین شما را مورد طعن و تمسخر قرار دادند (اینان سردستگان کفر و ضلالند و) با سردستگان کفر و ضلال بجنگید، چرا که پیمان‌های ایشان کمترین ارزشی ندارد. شاید (در پرتو باز بودن درگاه توبه‌ي خدا و شدت عمل شما، پشیمان شوند و) درست بردارند.)

والله با همین ایات عقیده شما کاملا باطل میشود..

اگر خداوند برای کفر و شر ائمه قرار داده است که به آن‌ها اقتدا می‌شود و آن‌ها را ائمه نامیده است. به همان شیوه هم برای خیر و ایمان هم ائمه قرار داده که به آن‌ها اقتدا می‌شود و آن‌ها را امام نامیده است!!

شکی نیست که امامت اشرار با وجود آنکه برای آن لفظ (جعل= تعیینی الهی) آمده است مقام و منصبی تعیین شده از جانب الله تعالی نیست... امامت(خوبان) هم همین طور است..


شیعه :

احسنت

سوال بسیار بسیار بسیار خوبی بود.
سوالی که در رابطه با آیات 41 قصص و 12 توبه پرسیدید را عرض می کنم.

اين تعبير براى بعضى از مفسران مشكلى ايجاد كرده كه چگونه ممكن است خداوند كسانى را پيشوايان باطل قرار دهد ؟ كار او دعوت به خير و مبعوث ساختن امامان و پيشوايان حق است نه باطل.

ولى اين مطلب پيچيده‏اى نيست ، زيرا اولا : آنها سردسته دوزخيانند و هنگامى كه گروههائى از دوزخيان به سوى آتش حركت مى‏كنند آنها پيشاپيش آنان در حركتند ، همانگونه كه در اين جهان ائمه ضلال بودند در آنجا نيز پيشوايان دوزخند كه آن جهان تجسم بزرگى است از اين جهان!.

ثانيا : ائمه ضلال بودن در حقيقت نتيجه اعمال خود آنها است ، و مى‏دانيم تاثير هر سبب به فرمان خدا است آنها خطى را پيش گرفتند كه به امامت گمراهان منتهى مى‏شد ، اين وضع آنها در رستاخيز.

به خاطر همین این آیه ذکر شده است :

يوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِي كِتَابَهُ بِيمِينِهِ فَأُولَئِكَ يقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا يظْلَمُونَ فَتِيلًا(الإسراء/71)
(به ياد آوريد) روزي را که هر گروهي را با پيشوايشان مي‌خوانيم! کساني که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادي و سرور) مي‌خوانند؛ و بقدر رشته شکاف هسته خرمايي به آنان ستم نمي‌شود!

اینجا امام لغوی است ، و منظور برای بهشتیان و جهنمیان می باشد.

باز براى تاكيد بيشتر قرآن چهره آنها را در دنيا و آخرت چنين ترسيم مى‏كند : در اين دنيا لعنتى پشت سر لعنت نصيب آنها كرديم ، و در روز قيامت آنها از زشت چهرگان و سيه‏رويانند ( و اتبعناهم فى هذه الدنيا لعنة و يوم القيامة هم من المقبوحين ) .

لعنت خدا كه همان طرد از رحمت است ، و لعنت فرشتگان و مؤمنان كه نفرين است هر صبح و شام و هر وقت و بى‏وقت نثار آنها مى‏شود ، گاهى در عموم لعن ظالمان و مستكبران داخلند ، و گاه بالخصوص مورد لعن و نفرين واقع مى‏شوند ، زيرا هر كس تاريخ آنها را ورق مى‏زند بر آنها لعن و نفرين مى‏فرستد ! به هر حال اين زشت سيرتان اين جهان زشت صورتان آن جهانند كه آن روز يوم البروز و روز كنار رفتن پرده‏ها است!

در منطق قرآن ما دو گونه امام داريم : امامى كه پيشواى متقين در مسيرهدايت است ، چنانكه در سوره انبياء آيه 73 در باره گروهى از پيامبران چنين مى‏خوانيم : و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة و كانوا لنا عابدين : آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما مردم را هدايت مى‏كردند ، و انجام كارهاى نيك و برپا داشتن نماز و اداى زكات را به آنها وحى كرديم و آنها تنها مرا پرستش مى‏كردند.

اينها امامانى بودند با برنامه‏ هاى روشن زيرا توحيد خالص و دعوت به خير و نيكى و حق و عدالت ، متن برنامه آنها را تشكيل مى‏داد ، اينها امامان نورند كه خط آنها در سلسله انبياء و اوصياء تا پيامبر خاتم و اوصيايش تداوم يافته .

و امامانى كه رهبران ضلال و گمراهى هستند و به تعبير آيات مورد بحث ائمه نارند.

از ويژگيهاى اين دو گروه از پيشوايان ، آنچنان كه در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است ، اين است كه : گروه اول فرمان خدا را بر فرمان خلق و اراده خودشان مقدم مى‏شمرند ، و حكم او را برترين احكام مى‏دانند ، در حالى كه گروه دوم فرمان خويش را بر فرمان خدا مقدم مى‏دارند وحكم خويش را قبل از حكم او مى‏شمرند.

و با اين معيار شناخت اين دو گروه از امامان بسيار روشن خواهد بود ! در روز رستاخيز كه صفوف از هم مشخص مى‏شود هر گروهى بدنبال امامشان‏اند ناريان ، ناريان را طالبند ، و نوريان ، نوريان را چنانكه قرآن مى‏گويد : يوم ندعوا كل اناس بامامهم : آن روز روزى است كه هر گروهى را به نام امامشان دعوت مى‏كنيم ( اسراء - 71).

بارها گفته‏ايم رستاخيز تجسمى است عظيم از اين جهان كوچك و آنها كه در اينجا به امامى دل بسته‏اند و در خط او گام برمى‏دارند در آنجا نيز در خط او هستند ! بشر بن غالب از امام ابو عبد الله الحسين (عليه‏السلام‏) چنين نقل مى‏كند كه من از تفسير آيه يوم ندعوا كل اناس بامامهم از آنحضرت پرسيدم فرمود : امام دعا الى هدى فاجابوه اليه ، و امام دعا الى ضلالة فاجابوه اليها ، هؤلاء فى الجنة ، و هؤلاء فى النار ، و هو قوله عز و جل فريق فى الجنة و فريق فى السعير : امامى دعوت به هدايت مى‏كند و گروهى اجابت او مى‏كنند ، و امامى دعوت به ضلالت مى‏كند و گروهى دعوتش را پذيرا مى‏شوند ، آنها در بهشتند و اينها در دوزخ ، و اين است معنى فريق فى الجنة و فريق فى السعير .

جالب اينكه فرعونى كه در دنيا پيشاپيش روى پيروانش حركت كرد و آنها را در امواج نيل غرق نمود در قيامت نيز در پيشاپيش آنها حركت مى‏كند و در درياى آتش وارد مى‏كند ، چنانكه قرآن مى‏گويد : يقدم قومه يوم القيامة فاوردهم النار : پيشاپيش قومش در روز قيامت حركت مى‏كند و آنها را وارد دوزخ مى‏سازد ! ( هود - 98 ) .

اين بحث را با سخنى از على (عليه‏السلام‏) پايان مى‏دهيم آنجا كه در باره گروهى از منافقان مى‏فرمايد : ثم بقوا بعده ، فتقربوا الى ائمة الضلالة ، و الدعاة الى النار بالزور و البهتان ، فولوهم الاعمال ، و جعلوهم حكاما على رقاب الناس : اين گروه بعد از پيامبر ماندند و به ائمه ضلال تقرب جستند ، و آنها دعوت كنندگان به دوزخ از طريق دروغ و بهتان بودند ، پيشوايان ضلال نيز از وجود اينها بهره گرفتند ، پستها به آنها دادند و آنها را بر گردن مردم حاكم و سوار كردند !

ضمنا آیات بالا که مثال زدید ، می دانید شبیه چیست؟!
یادتان می باشد که گفتید نعوذبالله ، مگر پیامبر پادشاه بودند که بخواهند برای خودشان جانشین تعیین کنند؟!!!
من برای شما این آیه را آوردم:
يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يوْمَ الْحِسَابِ(ص/26)
اي داوود! ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم؛ پس در ميان مردم بحق داوري کن، و از هواي نفس پيروي مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد؛ کساني که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شديدي بخاطر فراموش کردن روز حساب دارند!

بعد گفتم که داوود نیز پادشاه و جانشین ایشان سلیمان بوده است.و همچنین پیامبر برای امت خود بعد از مرگ خلیفه ای تعیین می کند.خلیفه ای برای آن امت که تاثیرش هم جهانی بود که الان شاهد هستیم نه اینکه تاثیر بر یک قوم!!!!

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، بیداری اندیشه
۲۰:۱۰, ۲/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/بهمن/۹۰ ۲۰:۱۱ توسط mahdikp.)
شماره ارسال: #24

وهابی :
شما تا قیام قیامت بگو علی جانشین بعد از پیامبر بوده..اول اینکه عملا نبود دوم اینکه خودش هم هیچ اعتراضی به خلفای قبل از خودش نکرد سوم اینکه اگر امامت منصبی الهی است نباید سر باز میزد و به قول شما سکوت میکرد! چرا عقل را تعطیل کردی !!؟

شیعه :


مطمئنی که امام علی علیه السلام هیچ اعتراضی نکرد؟!
در دوازده سال حکومت ابوبکر و عمر ، امام علی علیه السلام چزی نگفتند؟! !!!!


و ادامه پاسخ با این چند جمله:

امام حسین علیه السلام که امامت امت اسلام را نیز برعهده داشت با یزید بیعت نکرد و در نهایت با اینکه تعدادشان بسیار کم بود با آنان بیعت نکرد و آن هم دلیل داشت. حال بماند دلایل چه بود.

می خواهم این را بگویم وقتی همه در مقابل او ایستاده بودند و ایشان مجبور به سکوت شد. حتی ایشان می فرمایند : وَ أَغْضَيْتُ علي الْقَذي وَ شَرِبْتُ علي الشَّجا و صَبَرْتُ علي أخذِ الكَظمِ و علي امَرَّ مِنْ طَعْمِ العَلْقَمِ ؛ خار در چشمم بود و چشمها را بر هم نهادم ، استخوان در گلويم گير كرده بود و نوشيدم ، گلويم فشرده و تلخ تر از حنظل در كامم ريخته بود و صبر كردم .

سكوت امام علي (علیه السلام) يك سكوت حساب شده و منطقي بود . و اگر امام قيام نكرد بخاطر ترس از حكومت نبود زيرا وي كسي بود كه مي فرمايد : (اگر تمام عرب در مقابل دين امام علي (علیه السلام) بايستند از آنها نمي ترسد و در صورت امكان ، به تنهايي با همه‌ي آنها مي جنگد و آنها را به هلاكت خواهد افكند)(نهج البلاغه ، خطبه 26 ) بنابراين سكوت امام (علیه السلام) ناشي از درماندگي يا ترس از مرگ نبود ؛ بلكه حضرت تصريح مي كند من فكر كرده ، جوانب امر را بررسي نموده ، از بين اين دو راه ، آنچه به مصلحت اسلام بود انتخاب كردم .امام علي (علیه السلام) حفظ وحدت و خدمت مسلمين و جلوگيري از نفوذ دشمنان را براي حفظ اسلام امري ضروري مي دانست ؛ زيرا ترويج سريع اسلام در منطقه جزيرة العرب و نيز پيروزيهاي مسلمين در فتح مناطق ديگر ، ناشي از يكپارچگي امت اسلامي شده بود. امام (علیه السلام) كه رمز پيروزي اسلام را دريافتند و از اوضاع سياسي زمان خود آگاهي داشت و مي دانست كه كشور از ناحيه‌ي دشمنان خارجي نظير ايران و روم و منافقين داخلي هر لحظه مورد تهديد است و همچنين گروهي از مسلمين مرتد شده و گروهي آماده‌ي ارتداد مي باشند و منافقين كه سالهاي طولاني آرزوي مرگ پيامبر (صلی الله علیه و آله) را داشتند ، آماده وارد كردن ضربه به نهال نوپاي اسلام هستند ، حال در چنين شرايطي حفظ وحدت و انسجام مسلمانان را امري كاملاً ضروري مي دانست . لذا مصلحت اسلام را بر حق خويش مقدم و به خاطر حفظ اسلام ، به محروميت از حقش و خرد شدن خود تن داد و سكوت نمود تا به اساس دين ضربه‌اي وارد نگردد. حال اگر بر اثر شرايط سياسي به وجود آمده ، اين مطالبه به ضرر اسلام تمام شود ، حاضر است دست از حق مسلم خود بر دارد، و سكوت كند(نهج البلاغه ، نامه 45 . )

یادم نمی رود بنده موضوعی را در کتاب سیری در سیره نبوی (استاد مطهری) را خوانده بودم ، که مردم می گفتند امام علی علیه السلام سیاست ندارد و چیزی از سیاست نمی داند.اگر معاویه بود حتما کاری می کرد.و امام علی فرمود : « سوگند به خدا! معاويه از من سياستمدارتر نيست، اما معاويه حيله گر و جنايتکار است، اگر نيرنگ ناپسند نبود من زيرک‌ترين افراد بودم، ولي هر نيرنگي گناه، و هر گناهي نوعي کفر و انکار است.«روز رستاخيز در دست هر حيله‌گري پرچمي است که با آن شناخته مي‌شود.» به خدا سوگند! من با فريبکاري غافلگير نمي‌شوم، و با سخت‌گيري ناتوان نخواهم شد.»(نهج البلاغه، خطبه 200 )

حال باز هم می گویید ما عقل نداریم !!!



وهابی :
ما یعنی مسلمانان میگوییم که برای اثبات اصول دین نیازی به تاویل و روایات و اجتهاد هیچ شخصی نیست..چون اصول دین در قران واظح بیان شده اند بدون کنایه..شما نمیتوانید ایتی بیاورید که در ان بخواهید سه اصل دین را با تاویل شرح دهید چون خداوند در محکمات ان را واضح و روشن ذکر کرده است..
اما تا به اصول های ابداعی شما میرسیم ..کار میکشد به روایات و تفسیر و تاویل نادرست و نابجه و اجتهادهای بشری؟؟

و خداوند هیچ جایی ضمانت اجتهاد بشر را نکرده است..چون هوا و هوس بشری در ان دخیل است..پس هیچ راهی نیست برای اثبات اصول حتما باید از ایات محکم ان را ثابت کنی..
و سوال..ایا ایه ای محکم است که در ان هیچ کلمه ای را نیاز به تاویل و تفسیر و روایت نداشته باشد؟؟؟؟؟ هست یا نیست؟؟

چون اصول جزو اساسیات دین هست و نباید شک و شبهه ای در ان باشد اگر اینطوی می بود دین اسلام جایگاهی برای مشکوکات میشد..!

پس نصوص اصول باید از آراء علماء و دیدگاه‌هایشان در امان باشد تا اين‌كه‌ در لفظ و معنا بکر و دست نخورده و معصوم و محفوظ بماند...
در غیر این صورت دین در معرض اشتباه و خطا قرار می‌گرفت..اگر تعصب مانع نمیشد باید این اصول را همان اول بحث قبول میکردی..اما امان از تقلید کور کورانه و تعصب بیجا..
در اصل همه فرقه های منحرف و گمراه مانند یهودیان،روافض و مسیحیان برای اثبات عقیده شان از اصول استنباط میکنند..در حالی که اصول استنباطی نیستند!!

خب حالا اومدی داد وبیداد راه انداختی که این اصول و منهج فکری اهل اسلام را زیر سوال ببری و ما را دعوت میکنی که شیعه شویم..!! عجب!

شما که عملا ثابت کردید که هراس تان ازاهل اسلام بیشتر از این حرفهاست..نمونه همین ممنوع کردن ساخت مسجد اهل سنت در تهران!!


شیعه :


آیا شما سخنان پیامبر را اجتهادهای بشری می خوانید؟!
پس بار دیگر می گویم که دیگر نماز نخوانید ، چون احکام نماز توسط پیامبر که یک انسان می باشد بیان شده!!!

کاشکی ما همان طوری که به سوالاتتان پاسخ می دهیم به سوالات ما هم جواب می دادید!!!
و اما سوالی دیگر که پرسیدید::::::::::
و سوال..ایا ایه ای محکم است که در ان هیچ کلمه ای را نیاز به تاویل و تفسیر و روایت نداشته باشد؟؟؟؟؟ هست یا نیست؟؟ ::::::::::

اگر آیه ای اینگونه باشد که دیگر نمی شود به آن گفت آیه. اگر اینطوری که شما می گویید تا حالا میلیون ها آدم آیه ای مانند آن آورده بودند. مگر خداوند نفرموده است:
أَمْ يقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ(يونس/3)
آيا آنها مي‌گويند: «او قرآن را بدروغ به خدا نسبت داده است»؟! بگو: «اگر راست مي گوييد، يک سوره همانند آن بياوريد؛ و غير از خدا، هر کس را مي‌توانيد (به ياري) طلبيد!»

همین تازگی به یک چیز جالبی برخوردم که خیلی خلاصه میگم:
یک ماده بسیار مهمی وجود دارد که از زیتون و انجیز به نسبت هفت به یک به دست می آید. و نام این کلمات نیز هم هفت به یک در قرآن آمده است.یک آیه صریح هم کلی حرف دارد و نیاز به تفسیر دارد.

پاسخ را خیلی خیلی خلاصه دادم

ما نمی گذاریم مسجد اهل سنت در تهران ساخته شود؟!من دوستانم برایم تعریف کردند که در مسجدهای سنی ها نماز می خوانند.حتی دوست شیعه ام می گفت که ما از آنها اجازه می گرفتیم که اجازه می دهید در مسجد شما نماز بخوانیم و آنها با کمال میل اجازه می دادند.
اهل سنت و شیعه مانند دو برادرند.
اما وهابیت و شیعه خیلی فرق می کنند.


و اما کلام آخر که خیلی مهم است

آیا قرآن کافی نیست؟

با وجود قرآن آیا ما دیگر به امام نیازی داریم یا خیر؟
پاسخ:
قرآن ، کتاب قانون است و قانون به مفسر و مجری نیاز دارد . در نظامامروز جهان نیز در کنار قوه مقننه ، قوه مجریه و قضائیه وجود دارد ، زیرا قانون به مجری و ضمانت اجرا نیاز دارد.
این نیاز در زمان پیامبر به دست او و پس از پیامبر توسط امامان به انجام می رسد.علاوه بر آنکه جزئیات همه چیز مثلا تعداد رکعات نماز یا تعداد شوطهای طواف در قرآن ذکر نشده است و بسیاری از مطالب جزیی و مقطعی در قرآن وجود ندارد و پیامبر در زمان خود و امامان هر کدام در زمان خود ، آنها را برای مردم بیان می کنند.
خود قرآن می فرماید: به سراغ پیامبر بروید و دستورات خود را از او بگیرید.
َا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ( حشر 7) آنچه راپیامبر بیان می کند ، بگیرید و آنچه را نهی می کنند ، رها کنید.
این آیه دلیل آن است که پیروی از سنت نبوی واجب است. زیرا پیروی از سنت پیامبر ، پیروی از خداست. مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ ( نسا 80 ) . امامت و ولایت نیز پذیرش سنت پیامبر است.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، بیداری اندیشه
۲۱:۳۸, ۲/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #25

وهابی :

در اصل همه فرقه های منحرف و گمراه مانند یهودیان،روافض و مسیحیان برای اثبات عقیده شان از اصول استنباط میکنند..در حالی که اصول استنباطی نیستند!!




شیعه :





یک چیزی فرمودید که من را به تعجب واداشت ( خیلی زیاد )
:::::::::::::::در اصل همه فرقه های منحرف و گمراه مانند یهودیان،روافض و مسیحیان برای اثبات عقیده شان از اصول استنباط میکنند..در حالی که اصول استنباطی نیستند!! ::::::::::::::

اول اینکه اصول دین اسلام را با دین مسیحیت و ... قیاس نکنید.
مثل اینکه نمی دونید مسیحیت سه اصول عجیب داره:
1 ) تثلیث : پدر و پسر و روح القدس
2 ) فدیه : خداوند حضرت عیسی(علیه السلام) به عنوان فرزند خود بر روی زمین فرستاد تا فدای گناهان بشری شود و تنها راه رستگاری
مسیحی شدن است.
3 ) حلول
4 ) تولد حضرت عیسی(علیه السلام) از مریم باکره

اصلا چیزی که میگید ، حرفی دور از عقلانیته - از لحاظ شباهت این شباهتی که گفتید - !!!
اما
جسارت نباشه ولی خودتون نمی فهمید چی دارید میگید.عقیده را از اصول استنباط می کنیم و بعد اصول استنباطی نیست ؟!!!!!



وهابی :
سلام علیکم..

فرمودی((اين تعبير براى بعضى از مفسران مشكلى ايجاد كرده كه چگونه ممكن است خداوند كسانى را پيشوايان باطل قرار دهد ؟ كار او دعوت به خير و مبعوث ساختن امامان و پيشوايان حق است نه باطل.

ولى اين مطلب پيچيده‏اى نيست ، زيرا اولا : آنها سردسته دوزخيانند و هنگامى كه گروههائى از دوزخيان به سوى آتش حركت مى‏كنند آنها پيشاپيش آنان در حركتند ، همانگونه كه در اين جهان ائمه ضلال بودند در آنجا نيز پيشوايان دوزخند كه آن جهان تجسم بزرگى است از اين جهان!. ))

پسر جان همانطور که عرض کردم امامت اشرار که هست در قران..نقطه مقابلش هم امامت خوبان هست..والسلام..و نه برای اشرار خاص هست و نه خوبان..

ببین پسر خوب لفظی که از دو نوع امامت (یعنی امامت اشرار و خوبان)خبر می‌دهد یکی است. اگر لفظ ﴿و جعلنهم ائمة﴾ به معنای این بود که امامت مقام و منصبی است که خداوند آن‌را قرار داده است امامت اشرار هم همین حالت را داشت..

دقت کن...
(و جعلنهم ائمة یدعون الی النار) یعنی: و ما آنان را سردستگان و پيشواياني كرديم كه مردمان را به سوي دوزخ مي‌خواندند.

(و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا) یعنی: و از میان ایشان (بنی اسرائیل) پیشوایانی را پدیدار کردیم که به فرمان ما (و برای قوانین ما، مردمان را) راهنمائی می‌نمودند.

خب این دو لفظ چه فرقی با هم دارند..!!؟
پس امامت مقام و منصبی جدا از نبوت نیست ..این حرفهای شما همه اش شبهه است و
مبنای اصول عقیده بر قطعیت و یقین می‌باشد نه بر شبهه! بنابراین استدلال بر ظن و شبهه باطل است...

و اما در مورد غدیر فرمودی که خیلی از اهل سنت ان را باز گو کرده اند..خب شما هیچ راهی ندارید برای اعتبار خودتان ..باید به احادیث ما اهل اسلام رجوع کنید و این از افتخارات اهل اسلام است!و البته که اعتباری بدست نخواهید اورد!!

وجود همچین احادیثی در کتب اهل سنت که بیانگر صفات خوب حضرت علی می باشند نمی‌تواند مرتب مورد استناد شما قرار بگیرد چونکه اهل سنت با حضرت علی دشمنی ندارند و بر عکس او را دوست دارند و وجود چنین احادیثی در کتب اهل سنت امری عادی است..

ولی چنانچه حدیثی به نفع حضرت عمر در کتب شیعه باشد بسیار تعجب آور است چونکه شما کینه حضرت عمر را در دل دارید و او را غاصب خلافت الهی می دانید!! و معتقدید که حضرت فاطمه را مضروب کرده و باعث سقط جنین او شده است!!

پس با وجود چنین افکاری که در ذهن شما بوده است وجود چنین احادیثی که به نفع حضرت عمر یا حضرت ابوبکر باشد بسیار عجیب است..

احادیثی که مثلا حضرت علی یا امامان دیگر فرزند با نام ابوبکر، عمر، عثمان و عایشه داشته اند و یا تعریف و تمجیدهای ائمه از خلفا (که البته تمامی این احادیث توسط تشیع صفوی حمل بر تقیه می‌شود) یا روایات مربوط به ازدواج ام کلثوم دختر علی با عمر و غیره ...

و چنانچه کسی بگوید در کتب اصلی اهل سنت مطالبی هست و مجتهدین آنها تمامی احادیث آنرا قبول دارند.

در جواب می‌گوئیم.. شما هم دو راه بیشتر ندارید یا اینکه مثل مجتهدین آنها تمامی احادیث دیگر این کتب را نیز بپذیرید احادیثی که در مدح ابوبکر،عمر و صحابه هستند یا اینکه تمامی آنها را اشتباه بدانید و شما نمی‌توانید فقط قسمتی را به نفع خود گزینش کنید چون یا اجتهاد علمای اهل سنت را قبول دارید یا ندارید و راه سومی نیست.

تازه در کتب اصلی اهل سنت نیز مطلبی راجع به خلافت بلافصل از جانب خداوند در غدیر خم نیست.. بلکه تنها می‌توان احادیث ایشان را به دو دسته تقسیم کرد:
1- احادیثی که در مورد مدح علی و اهل بیت هستند که این احادیث نیز به عقاید شما ربطی ندارد
عقایدی چون خلافت بلافصل و...
2- احادیثی که مثلاً لغزشی را از یکی از صحابه یا خلفا نقل کرده که آنها نیز ربطی به مسائل مطرح شده شما ندارد و اهل سنت نیز خلفا و صحابه را معصوم نمی‌دانند و برای همین لغزشهای ایشان را ثبت کرده اند و مطرح نمودن این خطاها بی‌معناست..
پس زیاد دلخوش نباش به احادیث اهل سنت برای اثبات خودتان!!
حالا میماند قران..و دوباره و صدباره میپرسم..
آیا ایه ای در قران هست که به صراحت و بدون کنایه و تاویل به امامت علی ویا سایر امامان پرداخته باشد تا شبهه ای برای مسلمانان پیش نیاید؟؟

در ضمن شما این دلیل خود را مبنی بر وجود احادیث در کتب اهل سنت فقط و تنها می‌توانید در مقابل خود اهل سنت بیان کنید (تازه آن هم طبق مطالبی که بیان شد اشتباه است) و چنانچه شخصی مسیحی یا بی‌طرف در مقابل شما باشد نمی‌توانید چنین دلایلی را بیان کنید، چون آن مسیحی خواهد گفت که من نه کتب شیعه را قبول دارم و نه کتب اهل سنت را..
در ضمن ممکن است فرقه‌ای دیگر چون بهائیت بیایند و از کتب شیعه مطالبی را برای صحت عقاید خود بیرون بکشند (مثل ظهور منجی) پس آیا شما بهائیت یا فرقه‌های دیگر را قبول می‌کنید؟؟
اینها را عرض کردم که برای استدلال و اثبات عقایدتان در مقابل فردی از اهل سنت هم قید روایات خودتان را بزنید هم قید اوردن سند از کتب ما..و اگر ان عقیده شما اثبات اصول باشد که مراجعه به روایات و احادیث بی معنی خواهد بود..
پس فقط از قران کمک بگیرید..و برای اثبات اصول تنها ایات محکم برای ما سند خواهد بود..والسلام علیکم


شیعه :

بسم الله الرحمن الرحیم

شما واقعا متوجه نشدید ، خوب برای رد کردن دلیل می آورید ولی برای باور نکردن حرفای هرچی بهونه دم دست داری می یاری تا زیر پا بگذاری.
عزیز من ، خیلی فرق داره کسی که خدا اون رو امام قرار میده با کسی که خودش امام هست.

توضیحات من را بادقت بخوانید و اگر سوالی داشتید بپرسید تا این شبهه برطرف شود.البته اون توضیحات کافی بود ولی این توضیحات را درباب تکمیل این موضوع بیان می نمایم:

1- امام دو نوع می باشد .

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ(البقرة/124)
(به خاطر آوريد) هنگامي که خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض کرد: «از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمکاران نمي‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)».

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيوْمَ الْقِيامَةِ لَا ينْصَرُونَ(القصص/41)
و آنان [= فرعونيان‌] را پيشواياني قرار داديم که به آتش (دوزخ) دعوت مي‌کنند؛ و روز رستاخيز ياري نخواهند شد!

این دو آیه را اگر قیاس کنی می بینی که امام شر و خیر داریم. فردی (حضرت ابراهیم) که به بعد از آزمونهای بسیار مقام امامت به آن داده می شود. امام لغوی و امام که صفت و هدفی به او اعلام شده.
و آیه 41 قصص که حرف از ائمه می آید و آن دعوت به دوزخ می کند!

این دو خیلی باهم فرق می کنند!!!!
وقتی در آیه قرآنی از 3 گروه یا نفر نام برده می شود که از آنها اطاعت کنید خیلی فرق می کند تا اینکه امامی مانند فرعون.
دوباره به آیات بنگر:

إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ(المائدة/55)
سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.

يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا(النساء/59)
اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياي پيامبر] را! و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (کار) براي شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است.

2- هر امامی که امام نیست!!!

ما شیعیان به کسانی مانند آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای ، لقب امام می دهیم.این صفتی است برای رهبر و پیشوایی یک امت.نه امامتی که اطاعت از آنها در قرآن واجب شمرده شده است(دوستان منظور اولی الامرها است.)
این افراد امام های سیاسی کشور هستند و حجت هایی بر زمین هستند.
این دو موضوع بسیار بسیار فرق می کنند!!!
امام یعنی پیشوا ، رهبر و کسی که کنترل یک جامعه یا یک گروه و یا یک قوم و یا ... را برعهده دارد .

و اما
امامت ، امامتی که شما تفسیر می کنید نیست!!! منظور از امامت چیز دیگری است.
واقعا حدیثی که برخی دوستان می گفتند برای شما به کار می رود ، هر کسی که خوابیده باشه می شه بیدار کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده هرگز!!!!
مگر من در مورد غدیر برای شما مثالی نزدم؟!
ما در منابعمان هزاران هزاران بار حدیث غدیر ذکر شده. میخواهید آنها را برایتان ذکر کنم؟!
من مثالی براتون زدم ، ولی مثل اینکه پشت گوش انداختیش.شما که ما روخرافه پرست و مشرک و ... می خوانی اگر بخواهم بگم اشتباه میکنی باید از منابع شیعی بگم که اینطور از آنها یاد کردی؟! ما می آییم با کتاب های خودتان حرفهایمان را اثبات می کنیم؟!ما ثابت می کنیم که دروغ نمی گوییم ، چون در کتاب های خودتان نیز ذکر شده؟!
در کتاب های خودتان فقط ذکر از خوبی های امام علی علیه السلام نشده است. ما می گوییم عین حدیث غدیر در کتاب هایتان آمده !!!


من به شما فرمودم وقتی نوشته ای را می خوانید بی طرف باشید و بدون جنبه گرایی بیان کنید.شما یک نوشته ای را با نام احادیث شیعه پسند در منابع اهل سنت رو اینجا کپی کردی که فقط یک مسئله رو گفته.اگر من با نویسنده اون متن در ارتباط بودم یک سوال می پرسیدم. اون سوال این بود:

در منابع سنی احادیثی گفته شده در باب رد ابوبکر و عمر !!! آیا آن احادیث برای سنی ها مورد پسند قرار گرفته که در کتاب های خودشان نوشته اند. می خواهید من احادیث را ذکر کنم.

نگاه کن اینقدر خودت رو با اهل سنت یکی نکن. وهابیت خیلی با اهل سنت فرق میکنه!!!
وهابی هایی که آدم کشی رو با فتواهاشون حلال می کنند و یا اینکه با فتواهای محیرالعقولی - که قبلا بیان کردم - می دهند ، خیلی با اهل سنت فرق می کنند.
وهابیت را با اسلام یکی نخوان. شما اگر مدعی هستید وهابیت دین درستی هست بیا از اون حمایت کن.

واقعا بحث کردن با فرد غیر منطقی چیزی جز وقت تلف کردن نیست ، چون شما گفتید
:::::::::::::::در ضمن شما این دلیل خود را مبنی بر وجود احادیث در کتب اهل سنت فقط و تنها می‌توانید در مقابل خود اهل سنت بیان کنید (تازه آن هم طبق مطالبی که بیان شد اشتباه است) و چنانچه شخصی مسیحی یا بی‌طرف در مقابل شما باشد نمی‌توانید چنین دلایلی را بیان کنید، چون آن مسیحی خواهد گفت که من نه کتب شیعه را قبول دارم و نه کتب اهل سنت را.. :::::::::

من گفتم اگر بخواهید یک مسیحی را مسلمان کنید با کتاب قرآن که با ایشون صحبت نمی کنی بلکه با خودشان انجیل برایشان منبع و استدلال می آوری. دلیل هم برای آوردن منابع اهل سنت این بود!!!
من در بالای همین متن اشاره کردم که هرکسی را با کتاب خودش بایستی توجیه کرد.یک فرد مسیحی که قرآن را قبول نداره و می خواهی آن را هدایت کنی باید بگی از کتاب خودش برای اون مدرک بیاری!!!! تازه عهد عتیق و عهد جدیدی که خودشون اون رو به اندازه ای که ما قرآن را قبول داریم قبول دارند!!!!!


اگر فقط به قرآن اعتقاد داری نه روایات اعتقاد ، لطفا دیگر نماز نخوان ، چون هیچ احکامی از نماز خواندن در قرآن نیامده !!!!

فراموش نکن که خداوند در قرآن فرموده است:
أَفَمَنْ يخْلُقُ كَمَنْ لَا يخْلُقُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ(النحل/17)
آيا کسي که مي‌آفريند، همچون کسي است که نمي‌آفريند؟! آيا متذکر نمي‌شويد؟!

پس همون کسی که قرآن را آفریده هیچ از کارهای او بی دلیل نیست.همین ذکر نکردن احکام نماز و بسیاری دیگر در قرآن دلیلی داشته است!!!!

و السلام

بچه ها اولین متن ... بعد از این بحث اینه:

ارام باش..ارام..!!
تو با من بحث نمیکنی..جدل میکنی و این نشانه بی منطقی شماست..
ای کاش با حقیقت و عقل اینقدر بیگانه نبودی دوست من...
چرا اینقدر این شاخه اون شاخه می پری؟؟!
سفسطه نکن ... سفسطه نکن....
حالا این بماند شما که قائل به تحریف قران هستید چطور دم از مسلمانی میزنید.!!!(پناه بر خدا)
امان از دست نادان متکبر...
باز که رفتی سراغ روایاتتون برای امامت!!
شما چرا موضوعات را قاطی میکنی !!

سوران آسو فکر کنم دیگه همه حقیقت را متوجه شدند ، که چه کسی سفسطه می کنه و ....
هیچ وقت وهابیت و بهاییت را جز اسلام نخوان !!!!
اگر به وهابیت افتخار می کنی ، درمورد اون فتواها توضیحی به من بده!!!

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، بیداری اندیشه
۱۵:۴۲, ۳/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/بهمن/۹۰ ۱۵:۴۳ توسط mahdikp.)
شماره ارسال: #26

وهابی :
سلام علیکم..

اول اینکه اسم ..... برات کابوس شده...!اما در اصل حقیقت هست که برای تو شده کابوس..!(الحمد لله)

و اما بعد..

فرمودی: ((شما واقعا متوجه نشدید ، خوب برای رد کردن دلیل می آورید ولی برای باور نکردن حرفای هرچی بهونه دم دست داری می یاری تا زیر پا بگذاری.
عزیز من ، خیلی فرق داره کسی که خدا اون رو امام قرار میده با کسی که خودش امام هست.))

خب من هر دو نوع ایه را اوردم..و عرض کردم ایا فرقی بین الفاظ هست در دوایه امامت خوبان و اشرار؟؟ چرا جوب ندادی ؟؟

و باز فرمودی: ((این دو خیلی باهم فرق می کنند!!!!
وقتی در آیه قرآنی از 3 گروه یا نفر نام برده می شود که از آنها اطاعت کنید خیلی فرق می کند تا اینکه امامی مانند فرعون.))

اما همچنان نگفتی که چه فرقی بین این دولفظ وجود دارد؟؟!!

و در جایی دیگر فرمودی: ((نگاه کن اینقدر خودت رو با اهل سنت یکی نکن. وهابیت خیلی با اهل سنت فرق میکنه!!!
وهابی هایی که آدم کشی رو با فتواهاشون حلال می کنند و یا اینکه با فتواهای محیرالعقولی - که قبلا بیان کردم - می دهند ، خیلی با اهل سنت فرق می کنند.))

اول اینکه تو نماینده اهل سنت نیستی!که فرقشان را با مثلا به قول خودت وهابی ها مطرح کنی..
و شمایی که به سنی ها لقب ناصبی میدهی با چه رویی خودتان را دوستان اهل سنت معرفی میکنید!!شمایی که در اصول با اهل سنت اختلاف دارید...شرم کن..کمتر تقیه کنید!هرچند نه قسمت از ده قسمت دینتان تقیه است!
و برای اینکه دوباره نگذارم بحث را منحرف کنی به موضوعمان بر میگردم..!

و اما در مورد نماز خواندن..جناب اینجا بحث بر سر اختلافات هست نه اتفاقات..چون هم اهل سنت و هم شیعه در نماز خواندن اتفاق نظر دارند..
و اما اصل امر به وجوب نماز در قران امده و نخواندن ان را خداوند وعده عذاب داده و پایداری بر ان را مژده فردوس برین..

امر به خواندن نماز...به صورت قاطع و روشن و بدون نیاز به تاویل امیدوارم درک کنی!

(‏ إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي ‏) طه/14

‏( من « الله » هستم ، و معبودي جز من نيست ، پس تنها مرا عبادت كن ، ( عبادتي خالص از هرگونه شركي ) ، و نماز را بخوان تا ( هميشه ) به ياد من باشي)

‏ (وَأَنْ أَقِيمُواْ الصَّلاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِيَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ‏) انعام/72

(‏ و ( از سوي خدا به ما دستور داده شده است ) اين كه نماز را به گونه شايسته بخوانيد و از خدا بترسيد و ( اوامر او را اجرا كنيد ؛ چه ) او است كه در پيشگاهش گردآورده مي‌شويد ( و حساب و كتاب پس مي‌دهيد )

(‏ وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ ‏) بقره / 43
(‏ و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و با نمازگزاران ( به صورت جماعت ) نماز بخوانيد . ‏)

(وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ)

( و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و ( بدانيد ) هر كار نيكي كه پيشتر براي خود بفرستيد ، آن را در نزد خدا خواهيد يافت ( و پاداش آن را خواهيد ديد ) و خدا به هرچه مي‌كنيد آگاه و بينا است)

(‏ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ‏) انفال/3

(‏ آنان كسانيند كه نماز را چنان كه بايد مي‌خوانند و از آنچه بديشان عطاء كرده‌ايم ، ( مقداري را به نيازمندان ) مي‌بخشند)

(حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِينَ) بقره/238

(‏ در انجام نمازها و نماز ميانه محافظت ورزيد و فروتنانه براي خدا بپا خيزيد ‏)

(‏ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ‏) توبه/11

(‏ اگر آنان ( از كفر ) توبه كردند و ( احكام اسلام را مراعات داشتند ، و از جمله ) نماز را خواندند و زكات دادند ( دست از آنان بداريد ، چرا كه ) در اين صورت برادران ديني شما هستند ( و سزاوار همان چيزهائي بوده كه شما سزاواريد ، و همان چيزهائي كه بر شما واجب است ، بر آنان هم واجب است ) . ما آيات خود را براي اهل دانش و معرفت بيان مي‌كنيم و شرح مي‌دهيم ‏)

(‏ وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ‏) توبه/71

(‏ مردان و زنان مؤمن ، برخي دوستان و ياوران برخي ديگرند . همديگر را به كار نيك مي‌خوانند و از كار بد باز مي‌دارند ، و نماز را چنان كه بايد مي‌گزارند ، و زكات را مي‌پردازند ، و از خدا و پيغمبرش فرمانبرداري مي‌كنند . ايشان كسانيند كه خداوند به زودي ايشان را مشمول رحمت خود مي‌گرداند . ( اين وعده خدا است و خداوند به گزاف وعده نمي‌دهد و از وفاي بدان هم ناتوان نيست . چرا كه ) خداوند توانا و حكيم است)

و اینجا وعده بهشت ...

(‏ وَالَّذِينَ يُمَسَّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ ‏) اعراف/170

(‏ و آنان كه به كتاب متمسّك مي‌شوند و نماز را به جاي مي‌آورند ما پاداش اصلاحگران را هدر نمي‌دهيم ‏)

(‏ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ‏) بقره/277

(‏ بيگمان كساني كه ايمان بياورند و كار شايسته انجام بدهند و نماز را چنان كه بايد برپاي دارند و زكات را بپردازند ، مزدشان نزد پروردگارشان است و نه بيمي بر آنان است و نه اندوهگين مي‌شوند . ‏)

و اینجا هشدار به کسانی که نماز را به سخره بگیرند...

(‏ وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ اتَّخَذُوهَا هُزُواً وَلَعِباً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْقِلُونَ ‏) مائده/58

( آنان هنگامي كه ( اذان مي‌گوئيد و مردمان را ) به نماز مي‌خوانيد ، نماز را به باد استهزاء مي‌گيرند و بازيچه‌اش قرار مي‌دهند ( و بدان مي‌خندند و تمسخرش مي‌كنند ) . اين كارشان بدان خاطر است كه ايشان كسانِ نفهم و بيشعوري هستند)

خب جناب مهدی ..امثال اینگونه ایات در قران خیلی زیاد هست که نیاز به تاویل ندارد..و پیامبر هم عملا کیفیت ان را (سنت)به یارانش تعلیم داده است..

اما...

ایا امثال این ایات برای وجوب امامت در قران هست..محکم و قاطع و بدون نیاز به تاویل و روایات که ان را واجب کند بر مسلمانان..و منکرین ان را جهنمی و موافقین و عمل کنندگان را بهشتی خوانده باشد..؟؟

پس چون هیچ خبری از امامت نیست در قران..هیچ شرحی هم بر ان نیامده در سنت..هر چند اینجا هم تضاد بوجود میاید..و این است که اصول نیاز به رای واجتهاد بشری ندارد ..


شیعه :


بسم الله الرحمن الرحیم

من نگفتم از لحاظ لفظ با هم فرق دارند.شما هم راسیتش نپرسیدید ، اما الان که پرسیدید می گویم که خیر . تشخیص این دو نوع با عقل است و اطلاعات قرآنی اجتنابی.
یعنی مثلا شما می دانید کسی مانند فرعون از آن در قرآن بدنام برده شده پس فرد بدی است ، پیشواو رهبر و حاکم و خلیفه بر مردم در مصر بوده و ..... و همچنین ما جایی دیگر متوجه می شویم که لفظی از امام برده شده است . در وصف حضرت ابراهیم.لطفا به این توضیحات دقت کنید تا منظورم را کاملا متوجه شوید - ان شاالله - :
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ(البقرة/124)
(به خاطر آوريد) هنگامي که خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض کرد: «از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمکاران نمي‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)».

خیلی خلاصه عرض می کنم : در آیه ذکر شده که حضرت ابراهیم مورد آزمایش هایی قرار گرفته است. منظور آزمایشی است که در آیات 102 تا 110 سوره الصافات ذکر شده است ( لطفا آیات را بخوانید) در آن زمان هم مقام رسالت و نبوت را حضرت ابراهیم داشته بود. می توانید با آیه 76 تا 83 متوجه چنین مقام هایی شوید.و بعد می بینیم که بعد از این آزمون ها خداوند آن را بشارت می دهد ، بشارت به مقام امامت !!!!

امیدوار فرق رو متوجه شده باشید. و اما با همان عقلی که قرآن را پذیرفتی ، کمی فکر کن که واقعا وهابیت فرقه ای درست از اسلام است؟!
واقعا ما در هیچ زمانی نیاز به امام نداریم ؟!

مگر خداوند نفرموده است که :
وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ يدْخِلُ مَنْ يشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُمْ مِنْ وَلِي وَلَا نَصِيرٍ(شوري/ 8
و اگر خدا مي‌خواست همه آنها را امت واحدي قرار مي‌داد (و به زور هدايت مي‌کرد، ولي هدايت اجباري سودي ندارد)؛ اما خداوند هر کس را بخواهد در رحمتش وارد مي‌کند، و براي ظالمان ولي و ياوري نيست.

خداوند نیز می فرمایند:
قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى(طه/50)
گفت : پروردگار ما همان کسی است که آفرينش هر چيزی را به او ارزانی داشته ، سپس هدايتش کرده است.

اگر خدا انسان را آفرید است پس وسیله ای برای هدایت وجود او نیز آفریده است . آن چیز فقط قرآن وعقل نیست. زیرا قرآن نیاز به مفسر دارد و عقل نیاز به پاکی فواد و آگاهی به اسرار قرآن ( راسخان). به همین دلیل است که امام وجود دارد و همگی ما نیازمند امام هستیم.

امام معاصر ما امام مهدی علیه السلام است. شاید از خود بپرسی پس آن امامی که می گویید کجاست ؟چگونه شما را هدایت می کند؟!
جواب این سوالات با یک جمله خلاصه نمی شود و فقط این را بگویم که نشانه ها مانند روز روشن وجود دارند و تک به تک دارند نمایان می شوند .
امام مهدی علیه السلام نیز می فرمایند:
چگونگى استفاده از من در غیبت، مانند استفاده خورشید است هنگامى كه ابرها آن را مى پوشانند. (بحار الانوار ج 53 ص 180)


شما نیز فرمودید::::::::::::::اول اینکه تو نماینده اهل سنت نیستی!که فرقشان را با مثلا به قول خودت وهابی ها مطرح کنی..
و شمایی که به سنی ها لقب ناصبی میدهی با چه رویی خودتان را دوستان اهل سنت معرفی میکنید!!شمایی که در اصول با اهل سنت اختلاف دارید...شرم کن..کمتر تقیه کنید!هرچند نه قسمت از ده قسمت دینتان تقیه است!
و برای اینکه دوباره نگذارم بحث را منحرف کنی به موضوعمان بر میگردم..! :::::::::::::

برای اینکه بحث منحرف نشه فقط با یک جمله جوابت رو می دهم: آنها را دوست و برادران خودم معرفی می کنم چون توهین به اعتقادات آنها در دین ما شیعیان حرام است ، حرام!!!!

من خودم می دانم که نزدیک 63 بار نماز در قرآن به صورت مستقیم آمده اما همان خداوندی که هیچ چیز را بی حکمت نمی آفریند و خود در قرآن خود می فرماید:
فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ(المؤمنون/14)
پس بزرگ است خدايي که بهترين آفرينندگان است!

پس این قرآن نیز بی حکمت آفریده نشده !!!
چرا در قرآنی که بارها و بارها اسم از نماز آورده شده ، توضیحی از احکام آن به میان نیامده است؟!

یکم عقلت رو قاضی کن ..... جان!!!
به نظر خودتان طریقه خواندن نماز مهم تر است یا اسم نماز؟!

شما که مهمترین فروع دین و حکمت را با سنت ( روایات ) قبول کردی پس بایستی به روایات ایمان داشته باشی ، پس مرتب نگو که شما برای اثبات امامت به روایات مراجعه نکن !!!
من به شما فرمودم که رجس اهل البیت (الأحزاب / 33 ) ، اطیعوا الرسول و اولی الامر (النساء/59) ، یاایها الرسول بلغ ما انزل علیک (المائدة/67) ، (المائدة/55) و بسیاری از آیات دیگر همگی در وصف مقام امام علی علیه السلام آمده اند.

روایتی مطمئن در باب خلیفه ، وصی و جانشین امام علی علیه السلام بعد از پیامبر را به هیچ وجه نمی توان زیر سوال برد.

شما نیز فرموده اید:::::::::::::::::::::::::::::::::
امثال اینگونه ایات در قران خیلی زیاد هست که نیاز به تاویل ندارد..و پیامبر هم عملا کیفیت ان را (سنت)به یارانش تعلیم داده است..
اما...
ایا امثال این ایات برای وجوب امامت در قران هست..محکم و قاطع و بدون نیاز به تاویل و روایات که ان را واجب کند بر مسلمانان..و منکرین ان را جهنمی و موافقین و عمل کنندگان را بهشتی خوانده باشد..؟؟
پس چون هیچ خبری از امامت نیست در قران..هیچ شرحی هم بر ان نیامده در سنت..هر چند اینجا هم تضاد بوجود میاید..و این است که اصول نیاز به رای واجتهاد بشری ندارد ..
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


****دوستان برای آشنایی کلمه تاویل و تفسیر مبحث زیر را بخوانند ، مفید است
دوستان برای ساده شدن موضوع : تاویل یعنی رجوع و بازگرداندن چیزی به اصل آن.تفسیر هم یعنی تبیین و روشن کردن یک موضوع یا هر چیزی.

تاویل در قرآن نیز بیان شده است:
مثلا در سوره یوسف در آیه 4 آن بیان شده است که:
إِذْ قَالَ يوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ(يوسف/4)
(به خاطر بياور) هنگامي را که يوسف به پدرش گفت: «پدرم! من در خواب ديدم که يازده ستاره، و خورشيد و ماه در برابرم سجده مي‌کنند!»

و سپس در آیه ای دیگر از همین سوره نیز می خ(يوسف/100)وانیم:
قَالَ يا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْياي مِنْ قَبْلُ
گفت: پدر! اين تعبير خوابي است که قبلا ديدم.

حضرت یوسف تاویل می کند به خوابی که قبلا دیده است.
نماز وجود دارد ولی احکام آن را به چه چیزی باز میگردانید ( تاویل می دهید) ؟!


آیا کسی که اطاعت از آنها مساوات با اطاعت از پیامبر آمده است این معنا را نمی دهد که اگر از آنها پیروی نکنی یعنی خدا را قبول نداری.
مگر خداوند در قرآن نمی فرمایند:
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ(آل عمران/31)
بگو: «اگر خدا را دوست مي‌داريد، از من پيروي کنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»

؟؟؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه
۲۲:۴۳, ۳/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/بهمن/۹۰ ۲۲:۴۵ توسط mahdikp.)
شماره ارسال: #27

وهابی :
سلام علیکم..

فرمودی((منظور از احکام نماز طریقه و روش نماز هست))

خب اصل نماز در قران امده..و روش خواندن ان از رسول الله برایمان ثابت شده است..

اما امامت در قران نیامده و نامی از ان نیست و همچنین چون شما ان را خص کردید باید اسم امامان هم می امد که نیامده!

فرمودی ((اول که می گفتی اصلا روایات رو قبول نداری !!! اون که هیچ.
حالا که به اهمیت سنت واقف شدی ، خودت دیگه اعتراف کردی چطوری حدیث غدیر را می خوای زیر سوال ببری؟!حدیثی که باید مقامی بالاتر از متواتر به آن داد!!!!))

ببین جناب مهدی اوردن روایات برای اصول بی معناست چون اصول روشن و اوضح هستند در قران و نیازی به روایان ندارند..فهمیدی!!
اما اصول دروغین و ساختگی شما چون هیچ اصل و اساسی در قران ندارند برای چسپاندن ان متوسل به روایات از اصولتان دروغین تر میشوید!

در ضمن شما به زور میخواهی از من اعتراف بگیری!!! سبحان الله..اینجا هم ؟؟!!

در ضمن ما روایات شما را در هیچ موردی قبول نداریم حتی احکام!
اما به احادیث صحیح اهل سنت پایبند هستیم برای فهم شریعت و احکام..

فرمودی((مشکل شما اینه که فقط اسم امام علی در قرآن می خواید ، و با اون ماتریالیسم هایی که خدا را فقط با دیدن آن باور می کنند هیچ فرقی ندارید. حتی به اندازه یک خط!!!! ))

اینکه ما میگوییم اسم امامان در قران نیامده با توجه به ادعای شما این سوال را مطرح میکنیم که چرا امامانی که شما ادعا میکنید چند نفر خاص هستند و معصوم هستند و مقامشان از نبوت بالاتر است یک ایه صریح در موردشان نیامده که ایها الناس اینها امامان بعد از پیامبر هستند به اینها هم ایمان بیاورید..

و اگر ایمان نیاورید عذاب در اتنظارتان است و اگر ایمان بیاورید بهشت در انتظار شماست!!!!
چرا همچین ایه ای در قران نیست؟؟!!
اما برای اصول سه گانه تمام اینها ثابت است و اگر کسی ایمان نیاورد از دایره اسلام خارج ست..


فرمودی((
این آیه را بخوان لطفا:
وَقَرْنَ فِي بُيوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يرِيدُ اللَّهُ لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَيطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا(الأحزاب/33)
و در خانه‌هاي خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زکات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت کنيد؛ خداوند فقط مي‌خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.

خب منظوز فکر کنم منظور خدا پاک کردن یاههمان معصوم کردنه ، رجس اهل البیت !!!! فکر نکنم منظور خدا این بود که لباساتون و می شوریم و خونتون تمیز می کنیم !!!!
آخه این واقعا چه حرفیه که شما می زنید . در این آیه مستقیما معصوم بودن را اعلام کرده است . معصوم بودن اهل البیت !!!!))

فکر میکنی منظور خدا معصوم کردنه!!!! عجب.. پسر خوب همه استنباطهای شما زورکی است و استنباط واقعی نیست..

در اصل برخوردتان با آیات قرآنی و چسباندن معانی ساختگی به آن‌ها و اسناد دادن آن آیات به روایات، مثل مردی است که ادعا می‌کند و می‌گوید: من می‌توانم کشت و آب را از این سنگ خارا بیرون آورم! ان وقت بهش میگن: این تو و این هم سنگ خارا، بکن هر چه را می‌خواهی بکنی...!!

این آیه‌که مشا به آن استناد و استدلال می‌کنید، به جهت دلالت بر معنی و مقصود به سطح و مستوای آیه‌ای از آیه‌های قرآن که درباره‌ی مثلا نماز آمده است، نمی‌رسد..
علاوه بر آن این‌که نماز نسبت به عصمت مانند نسبت فرع در برابر اصل است!! برای نمونه به‌ این آیه‌ دقت کن..

(فویل للمصلین / الذین هم عن صلاتهم ساهون) 4 و 5 ماعون
(واويلا به حال نمازگزاران! همان كساني كه نماز خود را به دست فراموشي مي‌سپارند.)

در این آیه علاوه بر ذکر مجازات شدید برای سهل انگاران در امر نماز..دستور صریح و قاطع را بر وجوب آن می‌یابید. و همچنین این آیه به طور قطعی‌الدلاله امر و نهی خود را اعلام مي‌دارد كه مي‌توان گفت: این ایه یکی از دهها آیات صریح و روشن قران است..

و اما (آیه‌ی تطهیر) نه در مورد اثبات ائمه به طور عمومی یا خصوصی رک و صریح است..
و نه در مورد وعید و تهدید از انکار کردن آن.
و آیه‌ صریح دیگری در خصوص اثبات و انکار امامت وجود ندارد!

نه تنها این آیه بلکه در تمام قرآن آیه‌ای وجود ندارد که انکار کنندگان عصمت ائمه را تهدید به عقاب ومجازات کند. چنانچه در سایر اساسیات دین به طور عمومی و اعتقاد به طور خصوصی چنین است..

فرمودی((من با استفاده از قرآن اثبات می کنم که تنها پیامبران معصوم نبودند.))

خب با این حساب من هم میتوانم ثابت کنم ..که معصومیت برای همه مسلمانان است..

(خداوند نمي‌خواهد شما را به تنگ آورد و به مشقّت اندازد، و بلكه مي‌خواهد شما را (از حيث ظاهر و باطن) پاكيزه دارد) مائده/6

اگر منظور و معنی لفظ (تطهیر) عصمت و معصوم باشد، می‌بایست همه‌ی مسلمانان معصوم باشند. و لفظ (یرید لیطهرکم) در هر دو ایه یکی است..

خداوند در مورد جماعتی که تصریح می‌دارد به اين‌كه آنان مرتکب گناه شده‌اند می‌فرماید:
(مردمان ديگري هم هستند كه (نه از پيشگامان نخستين، و نه از منافقين بشمارند و) به گناهان خود اعتراف مي‌كنند، و كار خوبي را با كار بدي مي‌آميزند (و گاهي به حسنات و زماني به سيّئات دست مي‌يازند) اميد است كه خداوند توبه آنان را بپذيرد (و احساس شرمندگي چنين كساني از گناه، و هراس آنان از عقاب و عذاب، و تصميم ايشان بر اين كه به سوي گناه نروند، سبب گردد كه ديگر دچار معصيت نشوند و مشمول مغفرت و مرحمت خدا شوند. چرا كه) بيگمان خداوند داراي مغفرت فراوان و رحمت بيكران است. (اي پيغمبر!) از اموال آنان (كه به گناه خود اعتراف دارند و در صدد كاهش بديها و افزايش نيكيهاي خويش مي‌باشند) زكات بگير تا بدين وسيله ايشان را (از رذائل اخلاقي، و گناهان، و تنگ‌چشمي) پاك داري، و (در دل آنان نيروي خيرات و حسنات را رشد دهي و درجات) ايشان را بالا بري، و براي آنان دعا و طلب آمرزش كن كه قطعاً دعا و طلب آمرزش تو مايه آرامش (دل و جان) ايشان مي‌شود (و سبب اطمينان و اعتقاد بيشترشان مي‌گردد) و خداوند شنواي (دعاي مخلصان و) آگاه (از نيات همگان) است)

خب..
اگر کلمه‌ی (تطهیر) به معنای (عصمت) مي‌بود..هرگز خداوند آن گناهکاران را به لفظ تطهیر توصیف نمي‌‌كرد... و آن را برای آنها به کار نمی‌برد!
بلکه در این آیه بلیغ و رساتر از کلمه‌ تطهیر که کلمه (تزکیه) است، وجود دارد، چرا که معنی و مقصد (تطهير) رسیدن به عدم يعني برطرف نمودن ناپاکی‌ها است..
این در حالی که تزکیه یک امر وجودی است که اتصاف و آلایش به زیادی و نمو و برکت است. چنانچه از ظاهر لفظ آن چنین بر می‌آید.
و عکس آن شرط نیست: احیانا مکانی را از نجاسات تمیز می‌کنی بدون آنکه آن را با تزیینات زیبا کنی..
اما معنای (تزکیه) زیبا کردن و زیبایی است، وآن هم ممکن نیست مگر بعد از تمیز و پاک کردن، و اگر تزیین پس از تطهیر صورت نگیرد کار باطلی می‌باشد.

شایستگی و قابلیت آن جماعت مذکور نه تنها طهارت، بلکه با درجه‌ای بالاتر قابلیت تزکیه هم دارند، وهمزمان خطابار و گناهکار نيز هستند..
پس معصومیت کجا و آنها کجا! اگر تطهیر به معنای (عصمت) باشد، لازمه اش آن است که آن جماعت گناهکار بالاتر از معصومين باشند!!

و در این باره یک نکته‌ دیگه هم وجود دارد و اون اینه که شما می‌گویید: (عصمت ائمه) از آغاز و ابتدای تولد است، و نزد شما (عصمت) یک امر عارضی، به این معنی که ابتدا وجود نداشته و بعدا به وجود آمده است،نیست..
بنابراين از ديدگاه شما شخص معصوم به صورت معصومی متولد می‌شود، و آن عصمت هم ادامه‌دار است، و دلیل‌تان همان فرمایش خداوند متعالی است .خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد)

اضافه بر آن اين‌که جایز است کلمه‌ی (تطهیر) بر کسانی اطلاق گردد که مرتکب گناه شده‌اند..

حال سؤال ما اینه که‌ شما از کجا به آن نتیجه رسیده‌اید، که منظور و مقصود (آیه تطهیر) کسانی هستند که قبل از تولد گناهی نداشته‌اند؟ در حالی که لفظ (تطهیر) مانع وجود گناه نیست..!

و در مورد اهل بیت هیچ دلیل و مدرکی وجود ندارد که لفظ اهل بیت را به افراد مخصوصی اختصاص می دهید..هیچ دلیلی
لفظ (اهل بیت) در گویش عرب که‌ خداوند در قرآن کریم با استفاده‌ از آن مردم را مخاطب خود قرار داده‌- بسیار وسیع‌تر و گسترده‌تر از آن می‌باشد: با توجه‌ به‌ این‌که‌ قبل از هر چیز شامل همسر می‌باشد، سپس سایر اعضای خانواده‌ اعم از فرزندان، پدر، مادرو دیگران را دربر می‌گیرد، سپس – در مرحله‌ی بعد- تمامی خویشاوندان را در ضمن خود می‌گیرد.
دلالت لفظ (اهل بیت) بر همسر و همچنین بر اولاد و ساير اعضاي خانواده حقیقی است، و اما دلالت آن بر اقارب و خويشاوندان مجازی است..

راغب اصفهانی در کتاب (مفردات) خود می‌گوید:
(اهل الرجل) در حقیقت کسانی‌اند که زیر سایه‌ی یک مسکن زندگی می‌کنند. سپس از معنای حقیقی‌اش خارج گشته، و(اهل بیت) برای کسانی گفته شده که یک نسب آنها را در خود جمع کند. راغب اصفهانی می‌افزاید: (اهل الرجل) به همسر تعبیر شده است... و(تأهل) زماني كه ازدواج مي‌كند. و از این قبیل است که عرب گفته‌اند: (اهّلکَ الله فی الجنة) یعنی خداوند در بهشت همسری را نسیب تو گرداند و خانواده‌اي را براي شما تشكيل بدهد. (رازی) در مختار الصحاح می‌گوید: (اَهَََّلَ الرجل) یعنی: ازدواج کرد. و(تأهلَ) هم همین معنا را دارد.



شیعه :

بسم الله

دیگه بحث با شما برای من خنده دار شده ، چون چیزی رو که دو ساعت توضیح دادم رو دوباره می یای میگی . چون روضه می دونی نه پاسخ شبهاتتان !!!!

من که به شما گفتم.آیه درباره امام آمده است و توضیح آن توسط پیامبر انجام شده است. من آیات را برای شما ذکر کردم.
البته من گفتم اول ملاک عقله بعد با قرآن و روایات اثبات می کنیم.با عقل که اثبات کردیم و شما هم چیزی را برای رد کردن آن نیاوردید. گفتید اثبات کن و من هم از طریق قرآن و روایات اثبات کردم .
حالا شما مشکلت اینه که می خوای اسم امام علی در قرآن بیاد با خودته

راستی منظورتان خاص هست از خص ؟!

وای ، بابا برو مثل قبل کپی کن حداقل سوالات کپی شدت قشنگ تر بود

شما می فرمایید
:::::::::::::::::::::::
اوردن روایات برای اصول بی معناست چون اصول روشن و اوضح هستند در قران و نیازی به روایان ندارند..فهمیدی!!
اما اصول دروغین و ساختگی شما چون هیچ اصل و اساسی در قران ندارند برای چسپاندن ان متوسل به روایات از اصولتان دروغین تر میشوید!

در ضمن شما به زور میخواهی از من اعتراف بگیری!!! سبحان الله..اینجا هم ؟؟!!
::::::::::::::::::::::::::
جواب این قسمت رو کامل در تاپیک بعد میدم .

فرمودید::::::::::::::::::::::::::::::
در ضمن ما روایات شما را در هیچ موردی قبول نداریم حتی احکام!
اما به احادیث صحیح اهل سنت پایبند هستیم برای فهم شریعت و احکام..
:::::::::::::::::::::::::::::::
به خاطر تعصبه دیگه !!!!
نگو که به احادیث سنت اعتقاد داری ، بگو اونایی رو که دوست داری قبول داری و بس . مگر نه اون 356 حدیث غدیر که در کتاب اهل سنت آمده را قبول می کردی !!!!

جواب این مبحث تان را نیز در تاپیک بعدی میدهم
:::::::::::::::::::::::::
فرمودی((مشکل شما اینه که فقط اسم امام علی در قرآن می خواید ، و با اون ماتریالیسم هایی که خدا را فقط با دیدن آن باور می کنند هیچ فرقی ندارید. حتی به اندازه یک خط!!!! ))
.
.
اما برای اصول سه گانه تمام اینها ثابت است و اگر کسی ایمان نیاورد از دایره اسلام خارج ست..
::::::::::::::::
لطفا تاپیک بعدی را مطالعه نمایید

من از برحق بودن شیعه مطمئنِ مطمئن هستم مگر نه یک لحظه هم شیعه نمی ماندم. من گفتم که بدون جنبه گرایی دنبال برترین حقیقت بودم و به شیعه رسیدم. تازه کجای کاری ، من با یه جایی با نام سازمان ادیان و مذاهب در ارتباط هستم که بسیاری از وهابی ها را شیعه کرده و واقعا صحبت با اونها خیلی عالیه !!!!


آیه تطهیر واقعا با آیه 4 و 5 ماعون چه ربطی بر این آیه داشت که اینگونه نتیجه گیری می کنید؟!
و اما اون قسمت در رابطه با معصوم بودن که یک سری چ.پ گفته بوددید باید بگم:

اول اینکه من در اثبات فقط معصوم نبودن پیامبران آیه تطهیر را نیاوردم و آیه 65 الی 82 کهف را ذکر کردم ، پس به من دروغ نبند !!!!
ثانیا اینکه از علم عربی اصلا آگاهی نداری ، در آیه 33 احزاب که بنده برای پاکی اهل بیت بیان نمودم من به شما اثبات میکنم که منظور پاکی از تمام گناهان است:
منظور از رجس نجاسات ظاهری همچون عین نجاسات و نجاسات باطنی همچون شرک و کفر و اعمال زشت و اثر آن است .و " ال " که قبل از رجس آمده "ال " جنس است و هر گونه پليدى و گناه را شامل مى شود .
واژه "انما" هم برای تاکید آمده و اراده ای حتمی و تخلف ناپذیر از سوی خداوند است.
"یطهرکم تطهیرا " یعنی کاملا شما را پاک گرداند.
اين نكته نيز قابل توجه است كه منظور از اراده الهى در اين آيه دستورات و احكام او در مورد حلال و حرام نيست ، چرا كه اين دستورات شامل همگان مى‏شود و اختصاص به اهل بيت ندارد بنابر اين با مفهوم كلمه انما سازگار نمى‏باشد.
با اين توضيح در دلالت آيه فوق بر مقام عصمت اهل بيت نبايد ترديد كرد .
و اما منظور از اهل بیت چه کسانی است ؟آیا منظور همسران پیامبر می باشد؟به هیچ وجه منظورهمسران پیامبر نیست.
واژه " کم " در "یطهرکم " فعل جمع مذکر می باشد ، پس منظور از نزدیکانی بودند که شامل همسران پیامبر نمیشد. آن افراد شامل پنج نفر یعنی امام علی ، فاطمه ، حسن ، حسین و پیامبر می شد.

اهمیت سنت اینجا معلوم می شود که آنها چه کسانی بودند!!!!
روایت های متواتری آمده که این افراد پنج فردهستند که در بالا ذکر کردم و جدا از منابع سنی ، منابع اهل سنت نیز ذکر کردند. حتی عایشه نیز گفته است!!!
از مجموع آنچه گفتيم چنين نتيجه مى‏گيريم كه منابع و راويان احاديثى كه دلالت بر انحصار آيه به پنج تن مى‏كند به قدرى زياد است كه جاى ترديد در آن باقى نمى‏گذارد تا آنجا كه در شرح احقاق الحق بيش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گرد آورى شده ، و منابع شيعه در اين زمينه از هزار هم مى‏گذرد نويسنده كتاب شواهد التنزيل كه از علماى معروف برادران اهل سنت است بيش از 130 حديث در اين زمينه نقل كرده است .

راستی اون منابع که با عکس بود هم یادت نره!!!
پس واژه تطهیر به تنهایی معنای عصمت را نمی دهد و من در هیچ جا این چنین نگفتم !!!!

بقیه چیزهایی رو هم که گفتی بازهم برمی گرده به علم عربی که چیزی از اون نمی دونی و یا شاید کم می دونی !!!
دقت کن گفته شده است:
ِنَّمَا يرِيدُ اللَّهُ لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَيطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا(الأحزاب/33)
یطهرکم تطهیرا !!!!


شیعه و پاسخی بسیار مهم :

.... ، ..... ، ..... و دیگر دوستان ، خواهش می کنم این متن را بادقت بخوانید ، میخواهم خیلی کوتاه و خلاصه اطلاعات مهمی را برای شما ذکر نمایم:

اهل سنت معتقد است که اصول دین معاد ، توحید و نبوت می باشد و آیات متعددی برای این اصول ذکر شده است.و همچنین خداوندی که داستان حضرت یوسف را مفصلا فرموده است و بسیاری از آداب که حتما امامت از آنها مهم تر است را نیز ذکر کرده ولی اسمی از امامان نام برده نشده است. نعوذبالله کتاب قرآن ناقص است ویا اینکه سنت الهی بر این است که یک اصلش را مخفی نگه دارد و در مورد آن چیزی بیان نکند و نهایتا ما را مورد مواخذه قرار دهد که چرا امامت را قبول نداشتی؟!

و اما پاسخ:
اصول شیعیان اثنی عشری توحید ، نبوت و معاد است. و اساسی ترین آنها توحید است که دو اصول دیگر از توابع آن هستند.عدل هم از توابع توحید و امامت از توابع مستفیم نبوت و از توابع غیر مستقیم توحید است.به خاط همین شیعه عدل و امامت را جز اصول خود می داند. ضمنا قابل گفتن است که عدل در قرآن آمده - آیاتی صریح - ولی آن را نیز جز اصول دین قبول ندارند.
پس یعنی منکر امامت بلافاصل علی (علیه السلام) از مذهب شیعه خارج می شود ولی از اسلام خارج نمی شود.لذا از منظر علمای شیعه همگی مسلمان هستیم و ما حتی می توانیم به پیشنماز اهل سنت نیز اقتدا کنیم!!!!!!
البته اگر کسی نسبت به امام علی علیه السلام ، یازده امام بعد از آن و فاطمه سلام الله علیها بغض داشته باشد ناصبی و کافر است ، همانطور که اگر به پیامبر بغض داشته باشد کافر است .چون خداوند متعال فرموده است: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏». (شوری، 23) و بین شیعه و سنی اتفاق نظر است که فاطمه زهرا سلام الله علیها و علی علیه السلام و اولاد آنها جزء «القربی» هستند.
هم شیعیان و هم اهل سنت به امامت اعتقاد دارند. لکن شیعه آن را از اصول اعتقادی و از فروعات اصل نبوت می داند ولی اهل سنت عمدتا آن را از فروع دین و از اهم واجبات می دانند. لذا اگر کسی اصل مسأله امامت را انکار کند از نظر هر دو فرقه کافر است چون حکم ضروری اسلام را انکار کرده است ولی اگر کسی اصل مسأله را قبول کند ولی در جزئیات آن و مصادیق امام نظر خاصی داشته باشد، کافر نخواهد بود.
آیاتی که بر مساله امامت دلالت دارند کم نیستند که قبلا به آنها اشاره شد.مانند:
1-
يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (النساء/59) اى کسانى که ایمان آورده ‏اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را اطاعت کنید». (نساء، 59)در این آیه به اطاعت از سه کس امر شده است خدا، رسول خدا و اولی الامر، خدا و رسول خدا معلوم است و مراد از اولی الامر همان امام است. چون امام یعنی کسی که امر حکومت بر مردم به عهده اوست. اولی الامر، جمع ولی امر است. سعد الدین تفتازانی - از علمای بزرگ اهل سنت - گفته است: «وجوب اطاعت از اولی الامر، مقتضی وجوب تحقق آن است». (شرح مقاصد، ج 5، ص 239)

2-
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ(البقرة/124)
(به خاطر آوريد) هنگامي که خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض کرد: «از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمکاران نمي‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)».
طبق این آیه امامت بر مردم غیر از نبوت است. چون حضرت ابراهیم قبلا نبی بود، نیز طبق این آیه امامت به شخص ظالم نمی رسد. نیز طبق این آیه امامت عهدی است الهی نه بشری.

3-
إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ(المائدة/55)
سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.
در روایات نیز به مساله امامت اشاره شده است.


قال النبی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه؛ هر کسی بدون این که امام زمان خویش را بشناسد از دنیا برود به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است». (شرح المقاصد، ج 5، ص 239؛ شرح العقائد النسفیه، ص 1100؛ شرح الفقه الاکبر، ص 179)تفتازانی در شرح مقاصد، ج 5، ص 239 و شرح العقائد النسفیه،‌ ص 1100 و ملاعلی قادری در شرح الفقه اکبر ص 179 و حافظ محمد عبدالعزیز در النبراس ص 512 با این روایت بر وجوب امامت استدلال کرده اند.و هر سه از علمای بزرگ اهل سنت به شمار می روند.


سیره مسلمین صدر اسلام نیز خود دلیل است که اصحاب امامت را واجب می دانسته اند به همین دلیل پس از رحلت پیامبر بی درنگ اقدام به تعیین امام کردند. و هیچ کس با اصل مساله مخالفت نکرد و مخالفت تنها در مصداق امام بود.بسیاری از علمای اهل سنت به این دلیل تمسک جسته اند از جمله تفتازانی، شهرستانی سیف الدین آمدی وایجی.بنابراین اصل مساله امامت هم در قرآن آمده است هم در روایات ذکر شده است هم اصحاب آن را واجب می دانسته اند. هم چنین هم علمای شیعه آن را واجب می دانند. هم علمای برادران اهل سنت چه معتزلی، چه اشعری و چه ماتریدی.شیعه معتقد است که اگر کسی امام نداشته باشد اعمال او حبط می شود. و این اعتقاد را از حدیث نبوی که فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» گرفته است.
لازم به ذکر است که این حدیثی است که هم اهل سنت آن را پذیرفته اند و هم شیعیان ، پس این اعتقاد مختص به شیعه نیست.

اما چرا در قرآن کریم با این که به اصل مساله امامت اشاره شده است از جزئیات آن سخنی به میان نیامده است. این مطلب چندان عجیب نیست چون در قرآن کریم به جزئیات نماز و روزه و وضو و غسل و تیمم و زکات و خمس و ... هم اشاره نشده است. با این که اینها از مسائل جدی و اساسی دین هستند. در قرآن یک کلمه هم در مورد رکعات نماز یا وقت دقیق نماز یا نحوه خواندن آن وجود ندارد. در قرآن کریم به بسیاری از مبطلات روزه اشاره نشده است. علما حکم دقیق این مسائل را از روایات و با استفاده از قواعد اجتهادی به دست می آورند. ما نمی توانیم برای خدا تکلیف تعیین کنیم که چه چیزی را در قرآن ذکر کند و چه چیز را ذکر نکند. همان طور که قرآن منبع اسلام است سنت نیز منبع اسلام است. و خود قرآن و سنت نبوی عقل را به عنوان منبع معرفی کرده اند و ما را به تعقل امر نموده اند. آیات در باب امامت کم نیست. لکن اکثر آنها بین شیعه و برادران اهل سنت اختلافی است.مساله امامت افزون بر این که در قرآن و روایات آمده و وجوب آن مورد اجماع شیعه و سنت است با دلیل عقلی نیز قابل است. و می توان براساس آیات و روایات و عقل ابتدا وجوب امامت و سپس اوصاف و شرایط امام را اثبات کرد و آنگاه براساس اوصاف و شرایط اثبات شده به دنبال مصداق آن رفت. روش شیعه همین است. اما برادران اهل سنت ما ابتدا جناب ابوبکر را می پذیرند و آنگاه براساس اوصاف او نحوه انتخاب او شرایط و اوصاف امام را بیان می کنند.اما با دلایل نقلی و عقلی ثابت می کنیم که امام باید افضل مردم و معصوم و اعلم مردم به دین باشد و آنگاه اثبات می کنیم در بین اصحاب تنها علی علیه السلام دارای این اوصاف است.

امامت در نهج البلاغه:علی علیه السلام می فرمایند: «این الذین زعموا انهم الراسخون فی العلم دوننا کذبا و بغیا علینا أن رفعنا الله و وضعهم و أعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم نبایستعطی الهدی و یستجلی العمی ان الائمه من قریش غرسوا فی هذا البطن من هاشم لاتصلح علی سواهم و لاتصلح الؤلاه من غیرهم؛ کجایند آنان که ادعا می کردند آنان راسخان در علمند نه ما. و این ادعا را از طریق دروغ و ستم بر ما عنوان می کردند (کجایند تا ببینند) که خدا ما را برتری داد و آنان را پست و خوار ساخت. به ما عطا کرد و آنها را محروم ساخت. ما را در حریم نعمت خویش داخل کرده و آنان را خارج نموده است. بوسیله ما درخواست هدایت می شود و از منبع وجود ما نابینایان خواستار روشنایی می گردند. امامان از قریش هستند و درخت وجودشان در سرزمین وجود این تیره از بنی هاشم کاشته شده است این مقام در خور دیگران نیست و رهبران دیگر شایستگی این مقام را ندارند». (نهج البلاغه، خطبه 144 ،در نسخه صبحی صالح و خطبه 137 در نسخه شیخ محمد عبده)

و باز فرمود: «اما بعد! خداوند سبحان محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را فرستاد تا بیم دهنده جهانیان و گواه و حافظ آئین انبیای او باشد. چون او - علیه السلام - از جهان رخت بربست، مسلمانان درباره امارت و خلافت بعد از او به منازعه برخاستند. به خدا سوگند هرگز فکر نمی کردم و به خاطرم خطور نمی کرد که عرب بعد از پیامبر، این امر را از اهل بیت او بگردانند و در جای دیگر قرار دهند و باور نمی کردم آنها آن را از من دور سازند. تنها چیزی که مرا ناراحت کرد اجتماع مردم اطراف فلانی بود که با او بیعت کنند، دست بر روی دست گذارم تا این که با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته و می خواهند دین محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را نابود سازند (در اینجا بود) که ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم باید شاهد نابودی و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن برای من از رها ساختن خلافت و حکومت بر شما بزرگ تر بود. چرا که این بهره دوران کوتاه زندگی دنیا است که زائل می شود همان طور که شراب تمام می شود. و یا هم چون ابرهائی که از هم می پاشند. پس برای دفع این حوادث به پا خواستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین پا بر جا و محکم گردید». (نهج البلاغه، نامه 62)

و فرمود: «به خدا سوگند فلانی ردای خلافت را به تن کرد در حالی که خوب می دانست من در گردش حکومت هم چون محور سنگ های آسیابم. (او می دانست) سیل ها از من جاری است و پرندگان به بلند ای من نمی رسند. پس من ردای خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن در پیچیدم در حالی که در ایند اندیشه فرورفته بودم که: با دست تنها به پا خیزم و یا در این محیط پر خفقان و ظلمتی که پدید آورده اند صبر کنم ...». (نهج البلاغه، خطبه 3)

و فرمود: «امامان از طرف خدا ,تدبیر کنندگان امور مردم,وکار گذاران آگاه بندگانند. هیچکس جز کسی که آنها را بشناسد و آنها نیز او را بشناسند وارد بهشت نخواهد شد و جز کسی که آنان را انکار کند و آنها هم او را انکار کنند وارد دوزخ نگردد ....». (نهج البلاغه، خطبه 152)

و اما این پاسخی بود بر تمام سوالات شما در باب امامت ، باشد که بپذیریم.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  مناظره شیعه و وهابی درباره زیارت قبور مصطفي مازح7610 12 5,562 ۲۱/آذر/۹۳ ۲۱:۳۴
آخرین ارسال: mahdy30na
  چرا شیعه به ظاهر قرآن عمل نمی کند؟ (مناظره با عالم وهابی) أین المنتظر 10 9,028 ۱/بهمن/۹۰ ۱۶:۲۰
آخرین ارسال: سجاد_ف
  مناظره با یک وهابی و پاسخ دندان شکن به او أین المنتظر 2 2,293 ۱۲/دی/۹۰ ۱۲:۳۶
آخرین ارسال: mahdikp

پرش در بین بخشها:


بالا