کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
امام علی علیه‏السلام و تساهل اخلاقی
۲۱:۳۰, ۱۲/دی/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
هو الحق

اگر تساهل اخلاقی را یکی از شاخه ‏های تساهل بدانیم و آن را چنین تعریف کنیم:

«تساهل اخلاقی» عبارت است از چشم ‏پوشی از خطای دیگران و گذشت و بزرگواری با وجود قدرت بر انتقام و مجازات و تعقیب، در آن صورت با صراحت می‏توان علی علیه ‏السلام را نمونه‏ ی اعلای تساهل به حساب آورد. این‏که امام علی علیه‏السلام پس از دست‏یابی بر دشمنان مسلح خویش از آنان گذشت می‏کرد (نظیر آن‏چه درباره ‏ی عایشه، مروان و ابن‏ ملجم شاهد هستیم) یا حد امکان از به کارگیری قوه‏ ی قهریه امتناع می‏کرد و پیش از آغاز هر درگیری، تا آخرین لحظه به گفت و گو به استدلال پرداخت، نشان‏گر تساهل و آسان‏گیری او در برخورد با مخاطبان و مخالفان است. به برخی از این موارد اشاره می‏کنیم.


1 ـ عفو عایشه در جنگ جمل

عایشه، دختر ابوبکر و همسر پیامبر به همراه طلحه و زبیر، سه رکن اصلی برپایی جنگ جمل بودند که با شکستن بیعت خود، خون‏های بسیاری از مسلمانان را بر زمین ریختند و در همان سال نخست خلافت علی علیه‏السلام، مشکلات بسیاری برای حکومت آن حضرت ایجاد کردند.1
با این حال علی علیه‏السلام، پس از جنگ جمل او را مورد عفو و بخشش قرار می‏دهد.2


2 ـ دستور منع تعقیب و قتل مجروحان
پس از پایان جنگ جمل، امام علی علیه ‏السلام دستور داد تا کسی را تعقیب نکنند، هرکس تسیلم شد، او را نکشند و مجروحی را از بین نبرند.3
عبدالفتاح عبدالمقصود با قلم زیبای خود، بزرگ منشی علی علیه‏ السلام را چنین تصویر می‏کند:

«شب چادر خود را بر همگان، پیروز و شکست خورده می‏ گسترد و سرمای زمستان در هوایش جریان پیدا می‏کرد. اما علی هنوز به حصارهای شهری که دست دوستی خود را به سوی وی دراز کرد، پناه نبرده است. ترجیح داد هم‏چنان در میدان بماند تا یک باره کار اسیران و سلاح و غنیمت‏ها به سامان رسد و مردم هم به کار دفن مردگان و نجات زخمیان خود بپردازند. گروهی از یاران پنداشتند پس از این که خدا او را بر دشمنان پیروز گردانیده است، یک تن از آنان را هم زنده نخواهد گذاشت. یکی از یاران خدمتش رسید و گفت:
یا امیرالمؤمنین! اسیران را بکشم؟ حضرت در جواب فرمود: هیچ اسیری از اهل قبله را که از نظر خود برگردد و دست بکشد نمی‏کشیم».4

3 ـ عفو موسی بن طلحه
در همین ساعات، موسی بن طلحه را که اسیر شده بود، خدمت حضرت آوردند. بین مردم شایع شده بود که «این نخستین کسی است که کشته می‏شود». هرگز گمان نمی‏ کردند حضرت، نسبت به فرزند رهبر مخالفان حکومت (طلحه) که اکنون گردنش زیر تیزی شمشیر اوست، اندک نرمشی به خرج دهد. اما آن جوان پیش آمد و بیعت کرد و چنان مدارا و نرمشی از علی دید که دل او را آرام ساخت».5
بنابر نقل ابن قتیبه6 حضرت به او فرمود: امید آن داشتم که من و پدرت از کسانی باشیم که خداوند درباره‏ ی آن‏ها فرموده است: «و نزعناما فی صدورهم من غل اخوانا علی سررٍ متقابلین؛ ما کینه ‏های آنان را از سینه‏ هاشان بیرون می‏کنیم تا برادرانه روبه ‏روی هم بر تخت‏ها تکیه زنند».7

آری اگر علی علیه‏السلام مردی کینه‏ توز و ریاست طلب بود و به معیارهای انسانی و اخلاقی و الهی پای‏بندی نداشت و برای ملک و حکومت شمشیر می‏زد، می‏ بایست به نشانه‏ ی فرادستی خود، موسی را از پای در می‏آورد، اما علی علیه‏السلام که همیشه در پی حفظ خون مسلمانان و حرمت انسان‏ها بود، چنین کاری نکرد تا نشانه‏ ای بر حقیقت‏ جویی او باشد.


4 ـ مخالفت با بردگی اسیران
گروهی از یاران امام اصرار می‏ ورزیدند که با ناکثان، هم‏چون مشرکان معامله کنند؛ یعنی دستگیرشدگان برده و کنیز محسوب شده و اموال‏شان قسمت شود، امام علی علیه ‏السلام با این درخواست مخالفت کرد. ابتدا بر کشتگان ناکثان نماز خواند. سپس دستور داد همه‏ ی اموال مردم را به خودشان برگردانند به جز اسلحه ‏ای که در آن‏ها علامت حکومت باشد. بدین ترتیب برای مردم یک حکم فقهی جدید بیان کرد و آن این که از مال مسلمان مرده و مقتول، جز به وارثان قانونی آن‏ها چیزی به دیگر مسلمانان نمی‏ رسد. «لایحلُّ لِمُسلمٍ من المسلم المتوفّی شی‏ء».8سپس برای توجیه غلام و کنیز نبودن اسیران به یارانش فرمود: اَیُّکُمْ یَأْخُذُ اُمَّ الْمُؤْمِنینَ فی سَهْمِه؟
اگر قرار باشد زنان آن‏ها کنیز باشند، ام‏ المؤمنین عایشه سهم چه کسی خواهد بود؟ یعنی آیا ممکن است مسلمانی، زن پیغمبر خود را هرچند فتنه‏ گر باشد، به عنوان کنیزی ببرد؟ دیگر زنان نیز، همسران برادران ایمانی ما هستند و نباید برده محسوب شوند.

بنابرنقل ابن قتیبه، در این هنگام مردی به پا خاست و گفت: ای امیرمؤمنان! چگونه اموال (جنگی) آنان بر ما حلال است و زنان و فرزندان‏شان برای ما جایز نیست؟ امام فرمود: (به هر حال) بر شما حلال نیست و چون سخن در این باره زیاد شد، حضرت فرمود: قرعه بیاندازید، با تیرهای‏تان قرعه بیاندازید. سپس فرمود: کدام‏یک از شما مادرتان عایشه را با سهم خود می‏برد؟ گفتند: به خدا پناه می‏بریم و از او آمرزش می‏ طلبیم. حضرت گفت: من نیز از خدا آمرزش می‏طلبم».9




ادامه دارد ان شاءالله...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مبينا ، stranger00 ، Agha sayyed ، در جستجوی سختی ، أین المنتظر ، آفتاب
۱۰:۰۷, ۱۳/دی/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
5 ـ عفو مروان حکم
امیرمؤمنان پس از پیروزی بر اصحاب جمل، متعرض مسبّبان واقعی جنگ مانند مروان حکم و عبدالله بن زبیر نیز نشد. مروان به خانواده‏ای از قبیله «نمره» پناهنده شد و امام حسن و امام حسین علیه‏السلام آن گونه که از سخنان علی علیه‏السلام در نهج‏البلاغه استفاده می‏شود، برای او از علی علیه‏السلام امان گرفتند. امام، او را آزاد گذاشت. وقتی فرزندان امام علیه‏السلام به او یادآور شدند که مروان بیعت خواهد کرد، امام فرمود:
اَوَلَم یُبایعنی بعدَ قتَل عثمانَ؟ لاحاجَةَ لی فی بیعته، إِنَّها کَفٌّ یهودیَّةٌ لَوبا یَعَنی بِکَفِّهِ لَغَدرَ بِسُبَّـتِه. أما اِنَّ لَهُ اِمْرَةً کَلَعْقَةِ الکَلبِ أَنْفَه، و هواَبوُالاَکْبُشِ الأَرْبَعَةِ و سَتَلْقی الأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِه یَوْما أَحْمَرَ.10
مگر او پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازی نیست؛ که بیعت شکن است و غدّار، با دستی چون دست جهود (یهودیان) مکار، اگر آشکارا با دست خود بیعت کند، رو گرداند و در نها ن با ریش‏خند آن را بشکند. همانا وی بر مردم حکومت کند اما کوتاه، چندان که سگ بینی خود را لیسد. او پدر چهار فرمان رواست، و زودا که امّت از او و فرزندان او روزی سرخ ـ خونین ـ ببینند.11
مروان حکم فرزند حکم بن ابی العاص است که رفتار و حرکات پیامبر را مسخره می‏کرد و حضرت، او و فرزندانش را به طایف تبعید کرد. ابوبکر و عمر هم جرأت بازگرداندن او را نداشتند، تا این که عثمان خلیفه شد و حکم را که عمویش بود به مدینه آورد و مروان را کاتب خود قرار داد. هم او بود که با خودخواهی‏ها و استبداد، زمینه‏ی قتل عثمان به دست شورشیان را فراهم کرد. وی دشمنی عمیقی با علی علیه‏السلامو فرزندان او داشت و امام علیه‏السلام به حیله‏گری و نفاق او تصریح می‏کند. با این وجود، تسامح اخلاقی و اسلامی امام، شامل حال او نیز شد. علی علیه‏السلام او را عفو کرد و هیچ گونه تضییقی برایش قایل نشد (نه حبس، نه تبعید).
این خطبه از اخبار غیبی امیرمؤمنان است که به حکومت آینده‏ی مروان اشاره دارد. وی 9 ماه خلیفه بود و پس از وی عبدالملک مروان و سه فرزندش سلیمان بن عبدالملک و یزید بن عبدالملک و هشام بن عبدالملک به خلافت رسیدند.12
آگاهی امام از فجایعی که به دست او و فرزندانش بر سر مسلمانان خواهد آمد، سبب نشد که وی از سماحت و عفو امام محروم شود.


6 ـ عفو عبدالله بن زبیر
عبدالله بن زبیر نیز از عوامل مؤثر در برپایی جنگ جمل است. وی، کسی است که به خانه‏ی عایشه ـ خاله‏ی خود ـ در مکه رفت و پس از گفت و گوی بسیار، او را برای خروج همراه طلحه و زبیر آماده ساخت. او هم‏چنین در شرکت پدرش زبیر در جنگ با علی علیه‏السلام نقش کلیدی داشت؛ زیرا پیش از آغاز جنگ، امیرالمؤمنین علیه‏السلام با زبیر از طریق نامه‏های ارسالی خود به بصره که صعصعة بن صوحان آن‏ها را می‏برد، گفت و گو کرده بود، عبدالله، همیشه پدرش را به پای‏مردی و نترسیدن تشویق می‏کرد. هنگامی که امام علی علیه‏السلام، از قتل زبیر به دست عمروبن جرموح با خبر شد و سر بریده‏ی او را به همراه شمشیرش به آن حضرت دادند، فرمود:
زبیر از طلحه به من نزدیک‏تر بود. او همیشه از ما اهل‏بیت بود تا آن که پسرش عبدالله بزرگ شد و بین ما و او جدایی انداخت.13
نقش عبدالله بن زبیر در تحریک پدر
امیرمؤمنان علیه‏السلام پیش از آغاز جنگ در میدان نبرد زبیر را به مذاکره طلبید و آن دو آن قدر به هم نزدیک شدند که گردن‏های مرکب آن دو به هم رسید. سپس امام علیه‏السلام او را به یاد حدیثی از پیامبر انداخت که فرموده بود: «ای زبیر! تو با علی خواهی جنگید و در آن حال، بر او ستم‏کار خواهی بود». در نتیجه زبیر مردّد شد و به سوی لشکریانش بازگشت، هنگامی که عبدالله دگرگونی رأی پدر را مشاهده کرد، جلو رفت و گفت: پدر! چهره‏ات دگرگون شده و با چهره‏ای بازگشتی که گاه رفتن چنین نبود؟! زبیر گفت: علی مرا به یاد حدیثی انداخت که روزگار آن را از یادم برده بود. از این پس من با او نخواهم جنگید و بازخواهم گشت و امروز از شما جدا خواهم شد.
عبدالله که از این جریان سخت ناراحت شده بود و می‏خواست به هر قیمتی پدر را از رفتن باز دارد، گفت: ولی من فکر می‏کنم تو از شمشیرهای فرزندان عبدالمطلب ترسیده‏ای! زبیر گفت: وای بر تو! آیا مرا به جنگ با علی تحریک می‏کنی؟ بدان که من سوگند خورده‏ام که با او جنگ نکنم. عبدالله گفت: کفّاره‏ی قسم خود را بده و بایست، تا زنان قریش نگویند که ترسیدی! زبیر که تحریک شده بود گفت: غلام من «مکحول» به عنوان کفاره‏ی قسم آزاد است! سپس نیزه‏ی خود را به حرکت درآورد و به میمنه‏ی لشکر علی علیه‏السلام حمله کرد. علی علیه‏السلام به فراست، حال او را دریافت و فرمود: زبیر از روی اجبار این کار را می‏کند، او را تحریک کرده‏اند، راه را بر او باز کنید... بعد از چند بار حمله، زبیر به نزد عبدالله فرزندش بازگشت و گفت: آیا آدم ترسو این کار را می‏کند؟ عبدالله گفت: دین خود را ادا کردی و دیگر راه عذری به جای نگذاردی!14
آری، عبدالله بن زبیر چنین سابقه‏ی تاریکی در جنگ جمل دارد و علی علیه‏السلام نیز به نقش شیطانی او در تحکیم جنایت ناکثان آگاه است. با این وجود، وی را که پس از پایان جنگ به خانه‏ی یکی از «ازدیان» پناه برده بود. سپس با وساطت محمد بن ابی بکر به خانه‏ی محل حفاظت عایشه در بصره (خانه‏ی عبدالله بن خلف خزاعی) منتقل شده بود، مورد عفو و بخشش قرار داد.15
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، در جستجوی سختی
۱۲:۱۶, ۱۴/دی/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
7 ـ عفو سعید بن عاص و فرزندان عثمان
از دیگر کسانی که آتش‏افروز جنگ جمل بودند و علی علیه‏السلام آنان را مورد عفو و بزرگواری خود قرار داد، سعید بن عاص و فرزندان عثمان بودند.

8 ـ عفو مردم بصره
پس از شکست سپاه بصره در جنگ جمل و کشته شدن طلحه و فرزندش محمد و به هلاکت رسیدن زبیر و سقوط هودج عایشه، امام علی علیه‏السلام وارد بصره شد و در منطقه‏ی مرکزی شهر، مردم را به دلیل پیمان‏شکنی و سست عنصری سرزنش کرد و فرمود:
شما سپاهیان آن زن و پیروان آن شتر بودید. چون صدا کرد، او را پاسخ گفتید و وقتی پی شد، فرار کردید. اخلاق شما پست و پیمان شما غدر (نیرنگ) و دین شما نفاق و آب شما شور است و آن کس که در شهر شما اقامت گزیند، در دام گناهان‏تان گرفتار آید و آن کس که از شما دوری گزیند، رحمت حق را دریابد. گویا می‏بینم که عذاب خدا از آسمان و زمین بر شما فرود می‏آید و به گمانم همگی غرق شده‏اید و تنها قله‏ی مسجدتان، هم‏چون سینه‏ی کشتی، بر روی آب نمایان است.16
سپس فرمود: اکنون ای اهل بصره، درباره‏ی من چه گمان دارید؟ در این هنگام مردی برخاست و گفت: جز خیر و نیکی درباره‏ی تو نسبت به خود، گمان نمی‏بریم. اگر ما را مجازات کنی جا دارد؛ زیرا ما گناه‏کاریم و اگر ما را ببخشی، عفو برای خدا محبوب‏تر است. امام علی علیه‏السلام فرمود:
همه را عفو کردم. از فتنه‏جویی دوری گزینید. شما نخستین کسانی هستید که بیعت را شکستید و عصای امت را دو نیم کردید. از گناه بازگردید و خالصانه توبه کنید.17
بنابر نقل مسعودی در مروج الذهب، علی علیه‏السلام خطاب به همه‏ی مخالفان اعلام کرد:
هرکس اسلحه‏ی خود را بر زمین بگذارد، در امان است و هرکس به خانه‏ی خود رود در امان است».18
طلحه و زبیر هنگام جنگ به مردم بصره اعلام کرده بودند: «اگر علی علیه‏السلام پیروز شود، همه را خواهد کشت و تمام حرمت‏ها را خواهد شکست. او بچه‏ها را می‏کشد و زن‏ها را اسیر می‏کند. پس برای حمایت از حریم خود بجنگید و مرگ را بر رسوایی ترجیح دهید». آن دو با این دروغ وحشتناک مردم را بر ضد حضرت شوراندند، ولی امام علیه‏السلام پس از پیروزی، بر خلاف شایعه‏های مسموم طلحه و زبیر، همه را بخشید.
کلبی می‏گوید: از ابوصالح پرسیدم: چگونه علی علیه‏السلام از اهل بصره صرف‏نظر کرد؟ در پاسخم گفت: همان گونه که پیغمبر با اهل مکه رفتار کرد؛ زیرا دوست داشت آنان هدایت شوند.19
آری، از شخصیتی چون علی که بر اساس روایات منقول از رسول خدا، حلیم‏ترین مردم روی زمین بود،20 رفتاری جز این شایسته نیست و این، نشان دیگری از صبر و عفو و گذشت و در یک کلمه «تسامح اخلاقی» اوست.

9ـ گفتار نیکوی علی درباره‏ی کشتگان جمل
از سرداری که بر دشمنان خود پیروز می‏شود و با سینه‏ای پر از کینه و حسّ انتقام‏جویی، بر کشته‏ی دشمن خویش حاضر می‏گردد، چه انتظاری داریم؟ انتظار مدح و ستایش و بیان فضایل آنان یا انتظار دشنام و شماتت و عیب‏جویی و تحقیر و سرزنش؟!
علی علیه‏السلام، با دشمن دنیاطلب، هواپرست و جاهل خویش، به بزرگی و کرامت برخورد می‏کند. او آن گاه که بر بالین کشته‏گان جمل حاضر شد، به بیان فضایل آنان زبان گشود.
بر بالین عبدالله بن خلف
هنگامی که علی علیه‏السلام بر جسد «عبدالله بن خلف خزاعی» گذر کرد، دید لباسی زیبا بر تن دارد. مردم گفتند: «او رییس پیمان شکنان بود!» امام علیه‏السلام به جای آن‏که بر طعن آنان بیافزاید، فرمود: «چنین نبود، بلکه او انسانی شریف و بلند طبع بود».21
این سخن درباره‏ی مردی است که به گفته‏ی سید محسن امین، در روز نبرد به صراحت کینه‏ی خود را نسبت به علی علیه‏السلام ابراز کرده و او را به مبارزه طلبیده بود. او می‏نویسد:
عبدالله بن خلف خزاعی، رییس بصره و توان‏گرترین آنان در مال و زمین، از سپاه عایشه بیرون آمد و هم‏آورد طلبید. وی درخواست کرد کس دیگری جز علی علیه‏السلام برای جنگ با او قدم ننهد و این رجز را خواند:
ای ابوتراب! به آرامی به نزدیک من بیا که من
چون شیری به تو نزدیک شده‏ام در سینه‏ام نسبت به تو کینه دارم
علی علیه‏السلام به سوی او آمد و به او امان نداد تا ضربه‏ای وارد کند و مغز او را از هم شکافت.22
باری، کینه‏ی عبدالله خلف نسبت به علی که خود، آن را اعلام کرده بود و جدال شخصی او با علی، سبب نشد که آن حضرت، او را تحقیر کند و دشنام دهد یا نقایص وی را بر شمرد. آری، این، شیوه‏ی جوان‏مردان است.
بر بالین معبد بن مقداد
سپس علی علیه‏السلام بر کشته‏ی معبد بن مقداد گذر کرد و گفت: «خدا پدر این مرد را بیامرزد که اگر زنده بود، تدبیرش بهتر از تدبیر این مرد بود». عمار بن یاسر عرض کرد: «سپاس خدای را که این مرد را نابود کرد و صورت او را بر خاک مالید. ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند ما از کسی که از حق روی گرداند، ترسی نداریم چه پدر باشد چه پسر». امیر مؤمنان باز هم حرمت مقتول را نگه داشت و زبان به شماتت او نگشود، بلکه خطاب به عمار فرمود: «خداوند تو را بیامرزد و به تو اجر نیکو دهد».23
بر بالین کعب بن سور
کعب بن سور، قاضی بصره و قاری قرآن بود که در میان قبیله‏اش نفوذ فراوانی داشت. طلحه و زبیر هرچه کردند نتوانستند او را با خود همراه کنند تا آن که عایشه را به ملاقات حضوری او فرستادند. وی پس از شنیدن سخنان عایشه، برای حضور در سپاه جمل اعلان موافقت کرد. او کسی بود که افسار شتر عایشه را در میدان جنگ در دست داشت و قرآنی به سینه خود آویزان کرده بود و مردم را به یاری عایشه فرا می‏خواند.
هنگامی که امیرمؤمنان علی علیه‏السلام از میان کشتگان جمل می‏گذشت، چشمش بر جسد قاضی بصره افتاد که همان قرآن را بر گردن داشت. دستور داد قرآن را از گردن وی باز کنند و به مکان پاکی انتقال دهند. سپس فرمود: «کعب را بنشانید». او را نشاندند. امیرمؤمنان علی علیه‏السلام همان سخنی را به وی گفت که رسول خدا به کشتگان بدر فرموده بود: «ای کعب! آن‏چه را خدای من به من وعده کرده بود، درست و استوار یافتم، آیا تو هم آن‏چه را پروردگارت وعده کرده بود، درست و استوار یافتی؟»24
سپس دستور داد او را بخوابانند.
بر بالین عبدالرحمنِ بن عِتاب بنِ اُسَید
مسعودی می‏نویسد: «علی علیه‏السلام بر بالین عبدالرحمن بن عِتاب بنِ اُسَید که پسر ابوالعاص و او پسر امیّه می‏باشد، حاضر شد، در حالی که میان کشتگان افتاده بود فرمود:
«آه و اندوه بر تو ای دلیر قریش! شجاعان بنی عبد مناف را کشتی و مرا تیره روز و آشفته حال کردی».25
مالک اشتر که خود، عبدالرحمن را کشته بود گفت: «ای امیرمؤمنان! سخت غم آنان می‏خوری در حالی که آنان سرنوشت خویش را برای تو می‏خواستند!» حضرت فرمود: «زنانی، من و آن‏ها را آورده‏اند که تو را نیاورده‏اند!».
با این جمله علی علیه‏السلام چه نکته‏ای را به اشتر گوشزد می‏کند؟ به نظر می‏رسد او می‏خواهد بر ارتباط قبیلگی خود با عبدالرحمن که او نیز از قریش است تأکید کند و همان را مایه احترام خویش بر کشته‏ی عبدالرحمن بداند. آری، علی علیه‏السلام از هر دست‏مایه‏ای برای ابراز محبت و افسوس خود به کشته‏گان جمل سود می‏بَرَد، به جای آن که به فکر مرهم نهادن بر دل پردرد خویش باشد.
خودداری امام علی علیه‏السلام از آغاز کردن جنگ
امام علی علیه‏السلام با همه‏ی صلابت و قاطعیتی که در پاسداری از حق و حدود الهی و اجرای احکام خداوند داشت و با
همه رشادت‏هایی که در جنگ با دشمنان خدا از خود بروز می‏داد، هیچ‏گاه آغازگر جنگ نبود. او نمی‏خواست خون مسلمانان و حتی کافران به ناحق بر زمین بریزد. از این رو، با ارسال نامه به مخالفان و حتی ملاقات حضوری می‏کوشید آنان را متقاعد سازد و به راه آورد.
این ویژگی امام علی علیه‏السلام، پاسخ خوبی است به کسانی که آن حضرت را اهل خشونت و شمشیر و خون‏ریزی می‏دانند و از انتساب «تساهل» به ایشان که به معنی رأفت و رحمت و آزادی مخالفان تا قبل از اقدام عملی علیه جامعه‏ی اسلامی است، بیم دارند. باری، امام را می‏توان به دلیل همین خویشتن‏داری‏ها، اهل تسامح اخلاقی و سیاسی دانست؛ زیرا دست به شمشیر نمی‏برد مگر هنگامی که مخالفانش دست به شمشیر بردند و خون مسلمانان را بر زمین ریختند.

10 ـ صلح جویی امام در جنگ جمل
در ماجرای جنگ جمل، همین رفتار را از امام علی علیه‏السلام مشاهده می‏کنیم. امام علی علیه‏السلام دوبار توسط صعصعة بن صوحان و عبدالله بن عباس، برای بصریان نامه فرستاد که مؤثر واقع نشده پیش از آغاز جنگ نیز برای بار سوم، قرآنی به دست ابن عباس داد تا نزد طلحه و زبیر رود و آنان را به قرآن دعوت کند.26
یک بار نیز زبیر را در میدان به مذاکره فرا خواند و توانست او را تا حدودی نسبت به ادامه جنگ مردّد سازد.27


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، آفتاب
۱۷:۲۹, ۱۶/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/دی/۹۰ ۱۷:۵۰ توسط نسیم.)
شماره ارسال: #4
آواتار
آغاز حمله از سوی سپاه جمل
با وجود خیرخواهی علی علیه‏السلام و فرستادن قرآن برای حکمیت، لشکر بصره قانع نشد و تشنگی خود را برای آغاز نبرد با قتل نوجوان داوطلب، اثبات کرد. بنابر نقل طبری در این جا بود که علی علیه‏السلام به سپاه خود فرمود: «اکنون بر شما نبرد، سزاوار است».28 البته شیخ مفید آغاز درگیری را این گونه توصیف می‏کند:


«در حالی که امام علی علیه‏السلام سرگرم بیان فرمان‏های جنگی به سپاهیان خود بود، ناگهان رگبار تیر دشمن، لشکرگاه امام را فرا گرفت که بر اثر آن، چند تن از یاران امام به شهادت رسیدند.
از جمله، تیری به فرزند عبدالله بن بدیل اصابت کرد و او را کشت. عبدالله نعش فرزند خود را نزد امام آورد و گفت: «آیا باز هم باید صبر و بردباری از خود نشان دهیم تا دشمن ما را یکی پس از دیگری بکشد؟!
به خدا سوگند اگر هدف اتمام حجت باشد، تو حجت را بر آنان تمام کردی!».
سخنان عبدالله سبب شد که امام آماده‏ی نبرد شود. از این رو، زره رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را پوشید و استر او را که به همراه داشت، سوار شد و در برابر صفوف یاران ایستاد. پرچم را به دست فرزندش، محمد حنفیه داد و فرمان پیش‏روی صادر کرد29 و به او فرمود:

اگر کوه‏ها از جای خود کنده شوند، تو بر جای خود استوار باش. دندان‏ها را بر هم بفشار. کاسه‏ی سرت را به خدا عاریت ده. گام‏های خود را بر زمین میخ‏کوب کن. پیوسته به آخر لشکر بنگر (تا بدان‏جا پیش‏روی کنی) چشم خود را بپوش و بدان که پیروزی از جانب خدای سبحان است.30

دستور تعقیب نکردن فراریان و مجروحان
پس از آن همه خویشتن‏داری علی علیه‏السلام، وقتی تیرباران سپاه بصره آغاز شد، حضرت اجازه‏ی نبرد داد، اما در این فرمان نیز، روح رأفت و رحمت موج می‏زند. امام علی علیه‏السلام فرمود:

وقتی سپاه جمل را شکست دادید، مجروحان را نکشید، اسیران را نکشید، فراریان را تعقیب نکنید، عورت کسی را رو نکنید، کشته‏ای را گوش و بینی نبرید، مال کسی را نبرید، مگر آن‏چه در میدان جنگ گذارده‏اند.31

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، آفتاب
۱۴:۲۹, ۱۹/دی/۹۰
شماره ارسال: #5
آواتار
فرمان عفو عمومی
در پایان جنگ نیز، پس از کشته شدن محافظان شتر عایشه و سقوط هودج او که با خونریزی فراوان و هلاکت دست کم چهل تن از محافظان جمل میسر شد، علی علیه‏السلام به منادی خود دستور داد تا فریاد زند:
فراریان را تعقیب نکنید، بر مجروحان حمله نبرید، به خانه‏ها قدم ننهید. هیچ سلاح و لباس و کالایی برندارید. هرکس سلاح خود را بر زمین افکند، امان یافته و هرکه در خانه‏اش را ببندد، در امان است.32
اگر علی علیه‏السلام مردی قدرت طلب و کینه‏توز بود، نباید چنین فرمان انسانی را صادر می‏کرد. باید اجازه می‏داد افراد بیشتری از سپاه دشمن کشته شوند تا قدرت خود را هرچه بیشتر به رخ اهل بصره بکشد، ولی او جنگ را برای تربیت مردم و اصلاح امور آنان می‏خواست، همان گونه که قدرت را برای اقامه‏ی عدل و داد. «آری، این است علی علیه‏السلام، این است مهر علی بر دشمن این است رحمت علی بر بشر در میدان جنگ. آیا در تاریخ بشر کسی دیده است که حکومتی با یاغیان و طاغیان، چنین کند؟».33
11 ـ کوشش برای جلوگیری از خون‏ریزی در صفین
علی علیه‏السلام، پس از انتخاب به خلافت مسلمانان، خلیفه‏ی مشروع و مقبول جامعه بود و حق داشت بر اساس صلاح‏دید خود، استانداران و کارگزاران مناطق گوناگون را عزل و نصب کند. یکی از این استانداران، معاویه بود که در زمان خلافت عمر و عثمان، والی شام بود.
امام علی علیه‏السلام هیچ گونه شایستگی برای ادامه‏ی قدرت او نمی‏دید؛ زیرا از پرهیزکاری بهره‏ای نداشت و بسان پادشاهان رفتار می‏کرد و در دمشق برای خود قصرها و بناهای باشکوه ساخته بود.
علی علیه‏السلام با وجود توصیه‏ی مغیرة بن شعبه و ابن عباس مبنی بر تعویض نکردن حاکم شام و باقی نگه داشتن معاویه بر قدرت، تصمیم به عزل او گرفت. مغیره می‏گفت: اگر همه‏ی کارگزاران را تعویض می‏کنی، دست کم به معاویه کاری نداشته باش؛ زیرا او در سرزمین شام ریشه پیدا کرده و مردم، سخن او را می‏شنوند. از سوی دیگر، بر اثبات او دلیل داری؛ زیرا عمر او را بر تمامی شام ولایت داد و می‏توانی به عمل عمر استناد کنی. امام علیه‏السلام در پاسخ فرمود:
لاوَاللّهِ، لاأَسْتَعْمِلُ مُعاوِیَةَ یَوْمَینِ اَبَدا
نه، به خدا سوگند! حتی دو روز نیز او را بر سر کار نگه نمی‏دارم!34
هنگامی که ابن عباس از گفت و گوی مغیرة با آن حضرت آگاه شد، پیشنهاد او را تأیید کرد و گفت: من نیز همین راه را به تو پیشنهاد می‏کنم که معاویه را بر سر کار ثابت بداری. آن گاه که با تو بیعت کرد، بر عهده‏ی من بگذار که او را از جای خود بردارم. امام علیه‏السلام در پاسخ فرمود:
لا، وَاللّهِ لااُعْطِیهِ اِلاّالسَّیفَ
نه، به خدا سوگند! جز شمشیر به او پیشنهاد نخواهم کرد.35
حضرت علی علیه‏السلام خود را در جایگاه خلافت، امین مردم می‏دانست و خدا را ناظر و گواه بر کار خویش می‏دید. از این رو، اعطای مسند قدرت را به فاسدان و قدرت‏طلبان که در پی خدمت به خلق و تحکیم دین نبودند و به اصطلاح «درد دین» نداشتند، بر خلاف عهد خود با مردم و ایمان خود به خدا می‏دانست. بنابراین در پاسخ پیشنهاد مغیرة فرمود:
وَاللّهِ لااُداهِنُ فی دِینی و لا اُعْطی الرِّیاءَ فی أَمْری
به خدا سوگند! در کار دین، کوتاه نمی‏آیم و در امر زمام‏داری، به ریاکاری دست نمی‏زنم.36
همه‏ی این موضع‏گیری‏ها، «قاطعیت» و «قانون مداری» علی علیه‏السلام را نشان می‏دهد که در چهارچوب «سیاست دینی» و در مقابل «سیاست دنیایی» قرار می‏گیرد. هدف او به جای «حفظ قدرت» برای ادامه‏ی حکومت، حفظ حقیقت و ارزش‏ها بود.
با وجود پافشاری امام علی علیه‏السلام بر خلع معاویه از امارت شام، برای جلوگیری از خون‏ریزی و برپایی جنگ تلاش گسترده‏ای به کار برد و تا آخرین لحظه کوشید معاویه را به واگذار کردن قدرت و بیعت با خلیفه‏ی مشروع مسلمانان متقاعد کند.
امام علی علیه‏السلام می‏کوشید با ارسال نامه و اعزام نماینده به شام، هرگونه شبهه را از ذهن معاویه و هوادارانش بزداید و عذری برای مخالفت باقی نگذارد.
علی علیه‏السلام، شمشیر را نه اولین راه حل، بلکه آخرین چاره می‏دانست. نامه‏های آن حضرت به معاویه یا پاسخ او به نامه‏های رسیده از معاویه، 17 نامه از مجموع 79 نامه‏ی موجود در نهج‏البلاغه را در بر می‏گیرد که بعضی از آن‏ها، فرازهای برجسته از نامه‏ای مفصّل‏تر است که می‏توان صورت کامل آن‏ها را در کتاب‏های تاریخ که قدمتی بیشتر از نهج‏البلاغه دارند، مشاهده کرد.37
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Question عوامل قیام امام حسین‌ علیه‌ السلام در زیارت ناحیه mahdy30na 8 3,306 ۸/آبان/۹۴ ۷:۵۷
آخرین ارسال: mahdy30na
  فضیلت یاد امام علی علیه السلام ali0077 12 6,238 ۳۰/مهر/۹۳ ۰:۲۳
آخرین ارسال: آفتاب
Exclamation .:خطبه های تکان دهنده ی امــــام عــــــــلیــ علیه السلام:. اولولالباب 25 10,521 ۱۷/تیر/۹۳ ۲۲:۰۴
آخرین ارسال: اولولالباب
  توصیف برکات صلوات از دیدگاه امام صادق(علیه السلام) ali0077 1 1,747 ۱۵/دی/۹۲ ۱۷:۰۵
آخرین ارسال: عالم مقدس ملکوت
  مطابقه ی حالات امیر المومنین علیه السلام با هارون(علیه السلام)!! help me 0 1,444 ۸/شهریور/۹۲ ۱۵:۵۲
آخرین ارسال: help me
  درمورد ولایت امام علی علیه السلام سید احمد 1 1,745 ۱۴/مرداد/۹۲ ۲:۵۶
آخرین ارسال: آفتاب
  عدالت واهداف حکومت علوی از منظر امیرالمومنین (علیه السلام) ali0077 1 1,754 ۱/تیر/۹۲ ۲۲:۵۶
آخرین ارسال: ali0077

پرش در بین بخشها:


بالا