|
امام علی علیهالسلام و تساهل اخلاقی
|
|
۲۱:۳۰, ۱۲/دی/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
هو الحق
اگر تساهل اخلاقی را یکی از شاخه های تساهل بدانیم و آن را چنین تعریف کنیم: «تساهل اخلاقی» عبارت است از چشم پوشی از خطای دیگران و گذشت و بزرگواری با وجود قدرت بر انتقام و مجازات و تعقیب، در آن صورت با صراحت میتوان علی علیه السلام را نمونه ی اعلای تساهل به حساب آورد. اینکه امام علی علیهالسلام پس از دستیابی بر دشمنان مسلح خویش از آنان گذشت میکرد (نظیر آنچه درباره ی عایشه، مروان و ابن ملجم شاهد هستیم) یا حد امکان از به کارگیری قوه ی قهریه امتناع میکرد و پیش از آغاز هر درگیری، تا آخرین لحظه به گفت و گو به استدلال پرداخت، نشانگر تساهل و آسانگیری او در برخورد با مخاطبان و مخالفان است. به برخی از این موارد اشاره میکنیم. 1 ـ عفو عایشه در جنگ جمل عایشه، دختر ابوبکر و همسر پیامبر به همراه طلحه و زبیر، سه رکن اصلی برپایی جنگ جمل بودند که با شکستن بیعت خود، خونهای بسیاری از مسلمانان را بر زمین ریختند و در همان سال نخست خلافت علی علیهالسلام، مشکلات بسیاری برای حکومت آن حضرت ایجاد کردند.1 با این حال علی علیهالسلام، پس از جنگ جمل او را مورد عفو و بخشش قرار میدهد.2 2 ـ دستور منع تعقیب و قتل مجروحان پس از پایان جنگ جمل، امام علی علیه السلام دستور داد تا کسی را تعقیب نکنند، هرکس تسیلم شد، او را نکشند و مجروحی را از بین نبرند.3 عبدالفتاح عبدالمقصود با قلم زیبای خود، بزرگ منشی علی علیه السلام را چنین تصویر میکند: «شب چادر خود را بر همگان، پیروز و شکست خورده می گسترد و سرمای زمستان در هوایش جریان پیدا میکرد. اما علی هنوز به حصارهای شهری که دست دوستی خود را به سوی وی دراز کرد، پناه نبرده است. ترجیح داد همچنان در میدان بماند تا یک باره کار اسیران و سلاح و غنیمتها به سامان رسد و مردم هم به کار دفن مردگان و نجات زخمیان خود بپردازند. گروهی از یاران پنداشتند پس از این که خدا او را بر دشمنان پیروز گردانیده است، یک تن از آنان را هم زنده نخواهد گذاشت. یکی از یاران خدمتش رسید و گفت: یا امیرالمؤمنین! اسیران را بکشم؟ حضرت در جواب فرمود: هیچ اسیری از اهل قبله را که از نظر خود برگردد و دست بکشد نمیکشیم».4 3 ـ عفو موسی بن طلحه در همین ساعات، موسی بن طلحه را که اسیر شده بود، خدمت حضرت آوردند. بین مردم شایع شده بود که «این نخستین کسی است که کشته میشود». هرگز گمان نمی کردند حضرت، نسبت به فرزند رهبر مخالفان حکومت (طلحه) که اکنون گردنش زیر تیزی شمشیر اوست، اندک نرمشی به خرج دهد. اما آن جوان پیش آمد و بیعت کرد و چنان مدارا و نرمشی از علی دید که دل او را آرام ساخت».5 بنابر نقل ابن قتیبه6 حضرت به او فرمود: امید آن داشتم که من و پدرت از کسانی باشیم که خداوند درباره ی آنها فرموده است: «و نزعناما فی صدورهم من غل اخوانا علی سررٍ متقابلین؛ ما کینه های آنان را از سینه هاشان بیرون میکنیم تا برادرانه روبه روی هم بر تختها تکیه زنند».7 آری اگر علی علیهالسلام مردی کینه توز و ریاست طلب بود و به معیارهای انسانی و اخلاقی و الهی پایبندی نداشت و برای ملک و حکومت شمشیر میزد، می بایست به نشانه ی فرادستی خود، موسی را از پای در میآورد، اما علی علیهالسلام که همیشه در پی حفظ خون مسلمانان و حرمت انسانها بود، چنین کاری نکرد تا نشانه ای بر حقیقت جویی او باشد. 4 ـ مخالفت با بردگی اسیران گروهی از یاران امام اصرار می ورزیدند که با ناکثان، همچون مشرکان معامله کنند؛ یعنی دستگیرشدگان برده و کنیز محسوب شده و اموالشان قسمت شود، امام علی علیه السلام با این درخواست مخالفت کرد. ابتدا بر کشتگان ناکثان نماز خواند. سپس دستور داد همه ی اموال مردم را به خودشان برگردانند به جز اسلحه ای که در آنها علامت حکومت باشد. بدین ترتیب برای مردم یک حکم فقهی جدید بیان کرد و آن این که از مال مسلمان مرده و مقتول، جز به وارثان قانونی آنها چیزی به دیگر مسلمانان نمی رسد. «لایحلُّ لِمُسلمٍ من المسلم المتوفّی شیء».8سپس برای توجیه غلام و کنیز نبودن اسیران به یارانش فرمود: اَیُّکُمْ یَأْخُذُ اُمَّ الْمُؤْمِنینَ فی سَهْمِه؟ اگر قرار باشد زنان آنها کنیز باشند، ام المؤمنین عایشه سهم چه کسی خواهد بود؟ یعنی آیا ممکن است مسلمانی، زن پیغمبر خود را هرچند فتنه گر باشد، به عنوان کنیزی ببرد؟ دیگر زنان نیز، همسران برادران ایمانی ما هستند و نباید برده محسوب شوند. بنابرنقل ابن قتیبه، در این هنگام مردی به پا خاست و گفت: ای امیرمؤمنان! چگونه اموال (جنگی) آنان بر ما حلال است و زنان و فرزندانشان برای ما جایز نیست؟ امام فرمود: (به هر حال) بر شما حلال نیست و چون سخن در این باره زیاد شد، حضرت فرمود: قرعه بیاندازید، با تیرهایتان قرعه بیاندازید. سپس فرمود: کدامیک از شما مادرتان عایشه را با سهم خود میبرد؟ گفتند: به خدا پناه میبریم و از او آمرزش می طلبیم. حضرت گفت: من نیز از خدا آمرزش میطلبم».9 ادامه دارد ان شاءالله... |
|||
|
|
۱۰:۰۷, ۱۳/دی/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
5 ـ عفو مروان حکم
امیرمؤمنان پس از پیروزی بر اصحاب جمل، متعرض مسبّبان واقعی جنگ مانند مروان حکم و عبدالله بن زبیر نیز نشد. مروان به خانوادهای از قبیله «نمره» پناهنده شد و امام حسن و امام حسین علیهالسلام آن گونه که از سخنان علی علیهالسلام در نهجالبلاغه استفاده میشود، برای او از علی علیهالسلام امان گرفتند. امام، او را آزاد گذاشت. وقتی فرزندان امام علیهالسلام به او یادآور شدند که مروان بیعت خواهد کرد، امام فرمود: اَوَلَم یُبایعنی بعدَ قتَل عثمانَ؟ لاحاجَةَ لی فی بیعته، إِنَّها کَفٌّ یهودیَّةٌ لَوبا یَعَنی بِکَفِّهِ لَغَدرَ بِسُبَّـتِه. أما اِنَّ لَهُ اِمْرَةً کَلَعْقَةِ الکَلبِ أَنْفَه، و هواَبوُالاَکْبُشِ الأَرْبَعَةِ و سَتَلْقی الأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِه یَوْما أَحْمَرَ.10 مگر او پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازی نیست؛ که بیعت شکن است و غدّار، با دستی چون دست جهود (یهودیان) مکار، اگر آشکارا با دست خود بیعت کند، رو گرداند و در نها ن با ریشخند آن را بشکند. همانا وی بر مردم حکومت کند اما کوتاه، چندان که سگ بینی خود را لیسد. او پدر چهار فرمان رواست، و زودا که امّت از او و فرزندان او روزی سرخ ـ خونین ـ ببینند.11 مروان حکم فرزند حکم بن ابی العاص است که رفتار و حرکات پیامبر را مسخره میکرد و حضرت، او و فرزندانش را به طایف تبعید کرد. ابوبکر و عمر هم جرأت بازگرداندن او را نداشتند، تا این که عثمان خلیفه شد و حکم را که عمویش بود به مدینه آورد و مروان را کاتب خود قرار داد. هم او بود که با خودخواهیها و استبداد، زمینهی قتل عثمان به دست شورشیان را فراهم کرد. وی دشمنی عمیقی با علی علیهالسلامو فرزندان او داشت و امام علیهالسلام به حیلهگری و نفاق او تصریح میکند. با این وجود، تسامح اخلاقی و اسلامی امام، شامل حال او نیز شد. علی علیهالسلام او را عفو کرد و هیچ گونه تضییقی برایش قایل نشد (نه حبس، نه تبعید). این خطبه از اخبار غیبی امیرمؤمنان است که به حکومت آیندهی مروان اشاره دارد. وی 9 ماه خلیفه بود و پس از وی عبدالملک مروان و سه فرزندش سلیمان بن عبدالملک و یزید بن عبدالملک و هشام بن عبدالملک به خلافت رسیدند.12 آگاهی امام از فجایعی که به دست او و فرزندانش بر سر مسلمانان خواهد آمد، سبب نشد که وی از سماحت و عفو امام محروم شود. 6 ـ عفو عبدالله بن زبیر عبدالله بن زبیر نیز از عوامل مؤثر در برپایی جنگ جمل است. وی، کسی است که به خانهی عایشه ـ خالهی خود ـ در مکه رفت و پس از گفت و گوی بسیار، او را برای خروج همراه طلحه و زبیر آماده ساخت. او همچنین در شرکت پدرش زبیر در جنگ با علی علیهالسلام نقش کلیدی داشت؛ زیرا پیش از آغاز جنگ، امیرالمؤمنین علیهالسلام با زبیر از طریق نامههای ارسالی خود به بصره که صعصعة بن صوحان آنها را میبرد، گفت و گو کرده بود، عبدالله، همیشه پدرش را به پایمردی و نترسیدن تشویق میکرد. هنگامی که امام علی علیهالسلام، از قتل زبیر به دست عمروبن جرموح با خبر شد و سر بریدهی او را به همراه شمشیرش به آن حضرت دادند، فرمود: زبیر از طلحه به من نزدیکتر بود. او همیشه از ما اهلبیت بود تا آن که پسرش عبدالله بزرگ شد و بین ما و او جدایی انداخت.13 نقش عبدالله بن زبیر در تحریک پدر امیرمؤمنان علیهالسلام پیش از آغاز جنگ در میدان نبرد زبیر را به مذاکره طلبید و آن دو آن قدر به هم نزدیک شدند که گردنهای مرکب آن دو به هم رسید. سپس امام علیهالسلام او را به یاد حدیثی از پیامبر انداخت که فرموده بود: «ای زبیر! تو با علی خواهی جنگید و در آن حال، بر او ستمکار خواهی بود». در نتیجه زبیر مردّد شد و به سوی لشکریانش بازگشت، هنگامی که عبدالله دگرگونی رأی پدر را مشاهده کرد، جلو رفت و گفت: پدر! چهرهات دگرگون شده و با چهرهای بازگشتی که گاه رفتن چنین نبود؟! زبیر گفت: علی مرا به یاد حدیثی انداخت که روزگار آن را از یادم برده بود. از این پس من با او نخواهم جنگید و بازخواهم گشت و امروز از شما جدا خواهم شد. عبدالله که از این جریان سخت ناراحت شده بود و میخواست به هر قیمتی پدر را از رفتن باز دارد، گفت: ولی من فکر میکنم تو از شمشیرهای فرزندان عبدالمطلب ترسیدهای! زبیر گفت: وای بر تو! آیا مرا به جنگ با علی تحریک میکنی؟ بدان که من سوگند خوردهام که با او جنگ نکنم. عبدالله گفت: کفّارهی قسم خود را بده و بایست، تا زنان قریش نگویند که ترسیدی! زبیر که تحریک شده بود گفت: غلام من «مکحول» به عنوان کفارهی قسم آزاد است! سپس نیزهی خود را به حرکت درآورد و به میمنهی لشکر علی علیهالسلام حمله کرد. علی علیهالسلام به فراست، حال او را دریافت و فرمود: زبیر از روی اجبار این کار را میکند، او را تحریک کردهاند، راه را بر او باز کنید... بعد از چند بار حمله، زبیر به نزد عبدالله فرزندش بازگشت و گفت: آیا آدم ترسو این کار را میکند؟ عبدالله گفت: دین خود را ادا کردی و دیگر راه عذری به جای نگذاردی!14 آری، عبدالله بن زبیر چنین سابقهی تاریکی در جنگ جمل دارد و علی علیهالسلام نیز به نقش شیطانی او در تحکیم جنایت ناکثان آگاه است. با این وجود، وی را که پس از پایان جنگ به خانهی یکی از «ازدیان» پناه برده بود. سپس با وساطت محمد بن ابی بکر به خانهی محل حفاظت عایشه در بصره (خانهی عبدالله بن خلف خزاعی) منتقل شده بود، مورد عفو و بخشش قرار داد.15 |
|||
|
|
۱۲:۱۶, ۱۴/دی/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
7 ـ عفو سعید بن عاص و فرزندان عثمان
از دیگر کسانی که آتشافروز جنگ جمل بودند و علی علیهالسلام آنان را مورد عفو و بزرگواری خود قرار داد، سعید بن عاص و فرزندان عثمان بودند. 8 ـ عفو مردم بصره پس از شکست سپاه بصره در جنگ جمل و کشته شدن طلحه و فرزندش محمد و به هلاکت رسیدن زبیر و سقوط هودج عایشه، امام علی علیهالسلام وارد بصره شد و در منطقهی مرکزی شهر، مردم را به دلیل پیمانشکنی و سست عنصری سرزنش کرد و فرمود: شما سپاهیان آن زن و پیروان آن شتر بودید. چون صدا کرد، او را پاسخ گفتید و وقتی پی شد، فرار کردید. اخلاق شما پست و پیمان شما غدر (نیرنگ) و دین شما نفاق و آب شما شور است و آن کس که در شهر شما اقامت گزیند، در دام گناهانتان گرفتار آید و آن کس که از شما دوری گزیند، رحمت حق را دریابد. گویا میبینم که عذاب خدا از آسمان و زمین بر شما فرود میآید و به گمانم همگی غرق شدهاید و تنها قلهی مسجدتان، همچون سینهی کشتی، بر روی آب نمایان است.16 سپس فرمود: اکنون ای اهل بصره، دربارهی من چه گمان دارید؟ در این هنگام مردی برخاست و گفت: جز خیر و نیکی دربارهی تو نسبت به خود، گمان نمیبریم. اگر ما را مجازات کنی جا دارد؛ زیرا ما گناهکاریم و اگر ما را ببخشی، عفو برای خدا محبوبتر است. امام علی علیهالسلام فرمود: همه را عفو کردم. از فتنهجویی دوری گزینید. شما نخستین کسانی هستید که بیعت را شکستید و عصای امت را دو نیم کردید. از گناه بازگردید و خالصانه توبه کنید.17 بنابر نقل مسعودی در مروج الذهب، علی علیهالسلام خطاب به همهی مخالفان اعلام کرد: هرکس اسلحهی خود را بر زمین بگذارد، در امان است و هرکس به خانهی خود رود در امان است».18 طلحه و زبیر هنگام جنگ به مردم بصره اعلام کرده بودند: «اگر علی علیهالسلام پیروز شود، همه را خواهد کشت و تمام حرمتها را خواهد شکست. او بچهها را میکشد و زنها را اسیر میکند. پس برای حمایت از حریم خود بجنگید و مرگ را بر رسوایی ترجیح دهید». آن دو با این دروغ وحشتناک مردم را بر ضد حضرت شوراندند، ولی امام علیهالسلام پس از پیروزی، بر خلاف شایعههای مسموم طلحه و زبیر، همه را بخشید. کلبی میگوید: از ابوصالح پرسیدم: چگونه علی علیهالسلام از اهل بصره صرفنظر کرد؟ در پاسخم گفت: همان گونه که پیغمبر با اهل مکه رفتار کرد؛ زیرا دوست داشت آنان هدایت شوند.19 آری، از شخصیتی چون علی که بر اساس روایات منقول از رسول خدا، حلیمترین مردم روی زمین بود،20 رفتاری جز این شایسته نیست و این، نشان دیگری از صبر و عفو و گذشت و در یک کلمه «تسامح اخلاقی» اوست. 9ـ گفتار نیکوی علی دربارهی کشتگان جمل از سرداری که بر دشمنان خود پیروز میشود و با سینهای پر از کینه و حسّ انتقامجویی، بر کشتهی دشمن خویش حاضر میگردد، چه انتظاری داریم؟ انتظار مدح و ستایش و بیان فضایل آنان یا انتظار دشنام و شماتت و عیبجویی و تحقیر و سرزنش؟! علی علیهالسلام، با دشمن دنیاطلب، هواپرست و جاهل خویش، به بزرگی و کرامت برخورد میکند. او آن گاه که بر بالین کشتهگان جمل حاضر شد، به بیان فضایل آنان زبان گشود. بر بالین عبدالله بن خلف هنگامی که علی علیهالسلام بر جسد «عبدالله بن خلف خزاعی» گذر کرد، دید لباسی زیبا بر تن دارد. مردم گفتند: «او رییس پیمان شکنان بود!» امام علیهالسلام به جای آنکه بر طعن آنان بیافزاید، فرمود: «چنین نبود، بلکه او انسانی شریف و بلند طبع بود».21 این سخن دربارهی مردی است که به گفتهی سید محسن امین، در روز نبرد به صراحت کینهی خود را نسبت به علی علیهالسلام ابراز کرده و او را به مبارزه طلبیده بود. او مینویسد: عبدالله بن خلف خزاعی، رییس بصره و توانگرترین آنان در مال و زمین، از سپاه عایشه بیرون آمد و همآورد طلبید. وی درخواست کرد کس دیگری جز علی علیهالسلام برای جنگ با او قدم ننهد و این رجز را خواند: ای ابوتراب! به آرامی به نزدیک من بیا که من چون شیری به تو نزدیک شدهام در سینهام نسبت به تو کینه دارم علی علیهالسلام به سوی او آمد و به او امان نداد تا ضربهای وارد کند و مغز او را از هم شکافت.22 باری، کینهی عبدالله خلف نسبت به علی که خود، آن را اعلام کرده بود و جدال شخصی او با علی، سبب نشد که آن حضرت، او را تحقیر کند و دشنام دهد یا نقایص وی را بر شمرد. آری، این، شیوهی جوانمردان است. بر بالین معبد بن مقداد سپس علی علیهالسلام بر کشتهی معبد بن مقداد گذر کرد و گفت: «خدا پدر این مرد را بیامرزد که اگر زنده بود، تدبیرش بهتر از تدبیر این مرد بود». عمار بن یاسر عرض کرد: «سپاس خدای را که این مرد را نابود کرد و صورت او را بر خاک مالید. ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند ما از کسی که از حق روی گرداند، ترسی نداریم چه پدر باشد چه پسر». امیر مؤمنان باز هم حرمت مقتول را نگه داشت و زبان به شماتت او نگشود، بلکه خطاب به عمار فرمود: «خداوند تو را بیامرزد و به تو اجر نیکو دهد».23 بر بالین کعب بن سور کعب بن سور، قاضی بصره و قاری قرآن بود که در میان قبیلهاش نفوذ فراوانی داشت. طلحه و زبیر هرچه کردند نتوانستند او را با خود همراه کنند تا آن که عایشه را به ملاقات حضوری او فرستادند. وی پس از شنیدن سخنان عایشه، برای حضور در سپاه جمل اعلان موافقت کرد. او کسی بود که افسار شتر عایشه را در میدان جنگ در دست داشت و قرآنی به سینه خود آویزان کرده بود و مردم را به یاری عایشه فرا میخواند. هنگامی که امیرمؤمنان علی علیهالسلام از میان کشتگان جمل میگذشت، چشمش بر جسد قاضی بصره افتاد که همان قرآن را بر گردن داشت. دستور داد قرآن را از گردن وی باز کنند و به مکان پاکی انتقال دهند. سپس فرمود: «کعب را بنشانید». او را نشاندند. امیرمؤمنان علی علیهالسلام همان سخنی را به وی گفت که رسول خدا به کشتگان بدر فرموده بود: «ای کعب! آنچه را خدای من به من وعده کرده بود، درست و استوار یافتم، آیا تو هم آنچه را پروردگارت وعده کرده بود، درست و استوار یافتی؟»24 سپس دستور داد او را بخوابانند. بر بالین عبدالرحمنِ بن عِتاب بنِ اُسَید مسعودی مینویسد: «علی علیهالسلام بر بالین عبدالرحمن بن عِتاب بنِ اُسَید که پسر ابوالعاص و او پسر امیّه میباشد، حاضر شد، در حالی که میان کشتگان افتاده بود فرمود: «آه و اندوه بر تو ای دلیر قریش! شجاعان بنی عبد مناف را کشتی و مرا تیره روز و آشفته حال کردی».25 مالک اشتر که خود، عبدالرحمن را کشته بود گفت: «ای امیرمؤمنان! سخت غم آنان میخوری در حالی که آنان سرنوشت خویش را برای تو میخواستند!» حضرت فرمود: «زنانی، من و آنها را آوردهاند که تو را نیاوردهاند!». با این جمله علی علیهالسلام چه نکتهای را به اشتر گوشزد میکند؟ به نظر میرسد او میخواهد بر ارتباط قبیلگی خود با عبدالرحمن که او نیز از قریش است تأکید کند و همان را مایه احترام خویش بر کشتهی عبدالرحمن بداند. آری، علی علیهالسلام از هر دستمایهای برای ابراز محبت و افسوس خود به کشتهگان جمل سود میبَرَد، به جای آن که به فکر مرهم نهادن بر دل پردرد خویش باشد. خودداری امام علی علیهالسلام از آغاز کردن جنگ امام علی علیهالسلام با همهی صلابت و قاطعیتی که در پاسداری از حق و حدود الهی و اجرای احکام خداوند داشت و با همه رشادتهایی که در جنگ با دشمنان خدا از خود بروز میداد، هیچگاه آغازگر جنگ نبود. او نمیخواست خون مسلمانان و حتی کافران به ناحق بر زمین بریزد. از این رو، با ارسال نامه به مخالفان و حتی ملاقات حضوری میکوشید آنان را متقاعد سازد و به راه آورد. این ویژگی امام علی علیهالسلام، پاسخ خوبی است به کسانی که آن حضرت را اهل خشونت و شمشیر و خونریزی میدانند و از انتساب «تساهل» به ایشان که به معنی رأفت و رحمت و آزادی مخالفان تا قبل از اقدام عملی علیه جامعهی اسلامی است، بیم دارند. باری، امام را میتوان به دلیل همین خویشتنداریها، اهل تسامح اخلاقی و سیاسی دانست؛ زیرا دست به شمشیر نمیبرد مگر هنگامی که مخالفانش دست به شمشیر بردند و خون مسلمانان را بر زمین ریختند. 10 ـ صلح جویی امام در جنگ جمل در ماجرای جنگ جمل، همین رفتار را از امام علی علیهالسلام مشاهده میکنیم. امام علی علیهالسلام دوبار توسط صعصعة بن صوحان و عبدالله بن عباس، برای بصریان نامه فرستاد که مؤثر واقع نشده پیش از آغاز جنگ نیز برای بار سوم، قرآنی به دست ابن عباس داد تا نزد طلحه و زبیر رود و آنان را به قرآن دعوت کند.26 یک بار نیز زبیر را در میدان به مذاکره فرا خواند و توانست او را تا حدودی نسبت به ادامه جنگ مردّد سازد.27 |
|||
|
|
۱۷:۲۹, ۱۶/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/دی/۹۰ ۱۷:۵۰ توسط نسیم.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
آغاز حمله از سوی سپاه جمل
با وجود خیرخواهی علی علیهالسلام و فرستادن قرآن برای حکمیت، لشکر بصره قانع نشد و تشنگی خود را برای آغاز نبرد با قتل نوجوان داوطلب، اثبات کرد. بنابر نقل طبری در این جا بود که علی علیهالسلام به سپاه خود فرمود: «اکنون بر شما نبرد، سزاوار است».28 البته شیخ مفید آغاز درگیری را این گونه توصیف میکند: «در حالی که امام علی علیهالسلام سرگرم بیان فرمانهای جنگی به سپاهیان خود بود، ناگهان رگبار تیر دشمن، لشکرگاه امام را فرا گرفت که بر اثر آن، چند تن از یاران امام به شهادت رسیدند. از جمله، تیری به فرزند عبدالله بن بدیل اصابت کرد و او را کشت. عبدالله نعش فرزند خود را نزد امام آورد و گفت: «آیا باز هم باید صبر و بردباری از خود نشان دهیم تا دشمن ما را یکی پس از دیگری بکشد؟! به خدا سوگند اگر هدف اتمام حجت باشد، تو حجت را بر آنان تمام کردی!». سخنان عبدالله سبب شد که امام آمادهی نبرد شود. از این رو، زره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را پوشید و استر او را که به همراه داشت، سوار شد و در برابر صفوف یاران ایستاد. پرچم را به دست فرزندش، محمد حنفیه داد و فرمان پیشروی صادر کرد29 و به او فرمود: اگر کوهها از جای خود کنده شوند، تو بر جای خود استوار باش. دندانها را بر هم بفشار. کاسهی سرت را به خدا عاریت ده. گامهای خود را بر زمین میخکوب کن. پیوسته به آخر لشکر بنگر (تا بدانجا پیشروی کنی) چشم خود را بپوش و بدان که پیروزی از جانب خدای سبحان است.30 دستور تعقیب نکردن فراریان و مجروحان پس از آن همه خویشتنداری علی علیهالسلام، وقتی تیرباران سپاه بصره آغاز شد، حضرت اجازهی نبرد داد، اما در این فرمان نیز، روح رأفت و رحمت موج میزند. امام علی علیهالسلام فرمود: وقتی سپاه جمل را شکست دادید، مجروحان را نکشید، اسیران را نکشید، فراریان را تعقیب نکنید، عورت کسی را رو نکنید، کشتهای را گوش و بینی نبرید، مال کسی را نبرید، مگر آنچه در میدان جنگ گذاردهاند.31 |
|||
|
|
۱۴:۲۹, ۱۹/دی/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
فرمان عفو عمومی در پایان جنگ نیز، پس از کشته شدن محافظان شتر عایشه و سقوط هودج او که با خونریزی فراوان و هلاکت دست کم چهل تن از محافظان جمل میسر شد، علی علیهالسلام به منادی خود دستور داد تا فریاد زند:
فراریان را تعقیب نکنید، بر مجروحان حمله نبرید، به خانهها قدم ننهید. هیچ سلاح و لباس و کالایی برندارید. هرکس سلاح خود را بر زمین افکند، امان یافته و هرکه در خانهاش را ببندد، در امان است.32
اگر علی علیهالسلام مردی قدرت طلب و کینهتوز بود، نباید چنین فرمان انسانی را صادر میکرد. باید اجازه میداد افراد بیشتری از سپاه دشمن کشته شوند تا قدرت خود را هرچه بیشتر به رخ اهل بصره بکشد، ولی او جنگ را برای تربیت مردم و اصلاح امور آنان میخواست، همان گونه که قدرت را برای اقامهی عدل و داد. «آری، این است علی علیهالسلام، این است مهر علی بر دشمن این است رحمت علی بر بشر در میدان جنگ. آیا در تاریخ بشر کسی دیده است که حکومتی با یاغیان و طاغیان، چنین کند؟».33
11 ـ کوشش برای جلوگیری از خونریزی در صفین علی علیهالسلام، پس از انتخاب به خلافت مسلمانان، خلیفهی مشروع و مقبول جامعه بود و حق داشت بر اساس صلاحدید خود، استانداران و کارگزاران مناطق گوناگون را عزل و نصب کند. یکی از این استانداران، معاویه بود که در زمان خلافت عمر و عثمان، والی شام بود. امام علی علیهالسلام هیچ گونه شایستگی برای ادامهی قدرت او نمیدید؛ زیرا از پرهیزکاری بهرهای نداشت و بسان پادشاهان رفتار میکرد و در دمشق برای خود قصرها و بناهای باشکوه ساخته بود.
علی علیهالسلام با وجود توصیهی مغیرة بن شعبه و ابن عباس مبنی بر تعویض نکردن حاکم شام و باقی نگه داشتن معاویه بر قدرت، تصمیم به عزل او گرفت. مغیره میگفت: اگر همهی کارگزاران را تعویض میکنی، دست کم به معاویه کاری نداشته باش؛ زیرا او در سرزمین شام ریشه پیدا کرده و مردم، سخن او را میشنوند. از سوی دیگر، بر اثبات او دلیل داری؛ زیرا عمر او را بر تمامی شام ولایت داد و میتوانی به عمل عمر استناد کنی. امام علیهالسلام در پاسخ فرمود:
لاوَاللّهِ، لاأَسْتَعْمِلُ مُعاوِیَةَ یَوْمَینِ اَبَدا نه، به خدا سوگند! حتی دو روز نیز او را بر سر کار نگه نمیدارم!34
هنگامی که ابن عباس از گفت و گوی مغیرة با آن حضرت آگاه شد، پیشنهاد او را تأیید کرد و گفت: من نیز همین راه را به تو پیشنهاد میکنم که معاویه را بر سر کار ثابت بداری. آن گاه که با تو بیعت کرد، بر عهدهی من بگذار که او را از جای خود بردارم. امام علیهالسلام در پاسخ فرمود:
لا، وَاللّهِ لااُعْطِیهِ اِلاّالسَّیفَ نه، به خدا سوگند! جز شمشیر به او پیشنهاد نخواهم کرد.35
حضرت علی علیهالسلام خود را در جایگاه خلافت، امین مردم میدانست و خدا را ناظر و گواه بر کار خویش میدید. از این رو، اعطای مسند قدرت را به فاسدان و قدرتطلبان که در پی خدمت به خلق و تحکیم دین نبودند و به اصطلاح «درد دین» نداشتند، بر خلاف عهد خود با مردم و ایمان خود به خدا میدانست. بنابراین در پاسخ پیشنهاد مغیرة فرمود:
وَاللّهِ لااُداهِنُ فی دِینی و لا اُعْطی الرِّیاءَ فی أَمْری به خدا سوگند! در کار دین، کوتاه نمیآیم و در امر زمامداری، به ریاکاری دست نمیزنم.36
همهی این موضعگیریها، «قاطعیت» و «قانون مداری» علی علیهالسلام را نشان میدهد که در چهارچوب «سیاست دینی» و در مقابل «سیاست دنیایی» قرار میگیرد. هدف او به جای «حفظ قدرت» برای ادامهی حکومت، حفظ حقیقت و ارزشها بود.
با وجود پافشاری امام علی علیهالسلام بر خلع معاویه از امارت شام، برای جلوگیری از خونریزی و برپایی جنگ تلاش گستردهای به کار برد و تا آخرین لحظه کوشید معاویه را به واگذار کردن قدرت و بیعت با خلیفهی مشروع مسلمانان متقاعد کند. امام علی علیهالسلام میکوشید با ارسال نامه و اعزام نماینده به شام، هرگونه شبهه را از ذهن معاویه و هوادارانش بزداید و عذری برای مخالفت باقی نگذارد. علی علیهالسلام، شمشیر را نه اولین راه حل، بلکه آخرین چاره میدانست. نامههای آن حضرت به معاویه یا پاسخ او به نامههای رسیده از معاویه، 17 نامه از مجموع 79 نامهی موجود در نهجالبلاغه را در بر میگیرد که بعضی از آنها، فرازهای برجسته از نامهای مفصّلتر است که میتوان صورت کامل آنها را در کتابهای تاریخ که قدمتی بیشتر از نهجالبلاغه دارند، مشاهده کرد.37
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| عوامل قیام امام حسین علیه السلام در زیارت ناحیه | mahdy30na | 8 | 3,306 |
۸/آبان/۹۴ ۷:۵۷ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| فضیلت یاد امام علی علیه السلام | ali0077 | 12 | 6,238 |
۳۰/مهر/۹۳ ۰:۲۳ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| .:خطبه های تکان دهنده ی امــــام عــــــــلیــ علیه السلام:. | اولولالباب | 25 | 10,521 |
۱۷/تیر/۹۳ ۲۲:۰۴ آخرین ارسال: اولولالباب |
|
| توصیف برکات صلوات از دیدگاه امام صادق(علیه السلام) | ali0077 | 1 | 1,747 |
۱۵/دی/۹۲ ۱۷:۰۵ آخرین ارسال: عالم مقدس ملکوت |
|
| مطابقه ی حالات امیر المومنین علیه السلام با هارون(علیه السلام)!! | help me | 0 | 1,444 |
۸/شهریور/۹۲ ۱۵:۵۲ آخرین ارسال: help me |
|
| درمورد ولایت امام علی علیه السلام | سید احمد | 1 | 1,745 |
۱۴/مرداد/۹۲ ۲:۵۶ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| عدالت واهداف حکومت علوی از منظر امیرالمومنین (علیه السلام) | ali0077 | 1 | 1,754 |
۱/تیر/۹۲ ۲۲:۵۶ آخرین ارسال: ali0077 |
|







