کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 13 رای - 4.62 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شیخ رجبعلی خیاط
۱:۱۷, ۱۹/دی/۸۹
شماره ارسال: #1
آواتار
توصیه‌های جناب شیخ رجب علی خیاط برای ارتباط و دیدار با امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
جناب شیخ برای رسیدن به توفیق دیدار با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر سه امر تأکید می‌ورزید:

1ـ اختصاص قلب به خدا
توصیۀ همیشگی شیخ این بود: «کوشش کن که قلب تو فقط برای خدا باشد. وقتی قلب تو برای خدا شد، خدا در آنجا است. وقتی خدا در قلب تو باشد، همه چیز در آنجا حاضر و ظاهر خواهد شد. و چون خدا در آنجا است، ارواح تمام انبیاء و اولیا آنجاست (امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آنجا است) اراده کنی مکه و مدینه و ... همه نزد تو هستند ... پس کوشش کن قلبت فقط برای خدا باشد!»
2ـ دعا برای تعجیل فرج و کار برای امام زمان
جناب شیخ می‌فرمود: «اغلب مردم اظهار می‌‌کنند که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از خویش تن نیز بیشتر دوست دارند، حال آنکه باید برای او کار کنیم؛ نه برای خود. همه دعا کنید که خداوند موانع ظهور آن حضرت را برطرف کند و دل شما را با آن وجود مبارک یکی کند!»
جناب شیخ خود همیشه متوجه آن حضرت بود و ذکر صلوات را هیچگاه بدون «و عجل فرجهم» نمی‌گفت و جلسات ایشان بدون یاد و تجلیل از وجود مقدس امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و دعا برای تعجیل فرج آن حضرت برگزار نمی‌شد.

3ـ انس با قرآن و قرائت آیۀ 80 سورۀ اسراء شبی 100 مرتبه تا چهل شب
جناب شیخ بر تلاوت قرآن، به ویژه تلاوت سورۀ صافات در صبحگاهان و تلاوت سورۀ حشر در شبانگاهان، تأکید می‌ورزید و تلاوت این دو سورۀ را در صبح و شام برای دست یافتن به صفای مفید می‌دانست. آن بزرگوار، برای تشرف به محضر حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و قرائت کریمه «رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» را تا 40 شب، شبی 100 مرتبه، توصیه می‌فرمود.
یکی از شاگردان شیخ به نزد شیخ می‌آمد و عرض می‌نماید: «این دستورالعمل را انجام دادم، ولی موفق نشدم!» جناب شیخ توجهی می‌کند و می‌فرماید: «هنگامی که در مسجد نماز می‌خواندید، سیدی به شما فرمود: «انگشتر به دست چپ کردن کراهت دارد و شما گفتید: «کل مکروه جائز» هم ایشان امام زمان بودند»
دو نفر مغازه‌دار عهده دار زندگی خانواده سیدی می‌شوند. یکی از آن دو، برای تشرف به محضر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ذکر سفارش شده شیخ را شروع می‌کند. پیش از شب چهلم، یکی از فرزندان سید نزد او می‌آید و یک قالب صابون می‌خواهد. مغازه دار می‌گوید: «مادرت هم فقط ما را شناخته است فلانی هم هست. می‌توانید از او بگیرید» این شخص می‌گوید: «شب که خوابیدم، ناگهان متوجه شدم از بیرون حیاط مرا صدا می‌زنند... در منزل را گشودم، دیدم سیدی روی خود را پوشانده است و می‌گوید: «ما خود می‌توانیم بچه‌هایمان را اداره کنیم، ولی می‌خواهیم شما به جایی برسید!»

شوق وصال در آخرین لحظه
و اما بشنوید آخرین لحظات عمر پر برکت جناب شیخ را از زبان فرزند گرامی‌اش: «... وضو گرفت و وارد اتاق شد و رو به قلبه نشست. به ناگاه از جا برخاست و با لبی خندان گفت: «آقا جان! خوش آمدید!» دست داد و دراز کشید و در حالی که آخرین خنده بر لب داشت، جان به جان تسلیم کرد.»
منبع:ماهنامه فرهنگی شمیم انتظار
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: zarati313 ، Ramin_Ghn ، The Arrival ، فرهاد ، mohammad790 ، بیداری اندیشه ، احیاء ، Bing ، Hadith ، جوینده حق ، Seyed Mohsen ، K-1 ، mohamad ، Mahdy2021 ، نسیم ، یا صاحب الزمان ، Agha sayyed ، iman-s ، Mitsonary ، farzad313 ، hesam110 ، بچه شیعه ، دیدگاه نوین ، Admirer ، میثاق ، sajjadbest22 ، حفیظ ، در جستجوی سختی ، nafas ، ats ، مفقود الاثر ، ilidin ، جویای حقیقت ، محمدهادی ، Bahar ، آفتاب ، ali0077 ، fafa* ، SAViOR ، ســــــاقی ، شهیدطیبه واعظی ، لبخند خدا ، عبدالرحمن ، mahramaneh ، help me ، قلب ، امیرخان ، صهبا ، عشقم کربلا ، bi-ehsaas ، فدک زهرا ، Mohammad Trust ، سدرة المنتهی

آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۰:۱۱, ۲۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #61
آواتار
بسم الله الرحم الرحیم

شیخ رجبعلی خیاط می گوید :در نیمه شبی سرد و زمستانی در حالیکه برف بشدت می بارید و تمام کوچه ها و خیابانها را سفید پوش کرده بود از ابتدای ُکوچه دیدم که در انتهای کوچه کسی سربه دیوار گذاشته وروی سرش برف نشسته است!
با خود گفتم شاید معتادی یا دوره گردی است که سنگ کوب کرده !جلو رفتم دیدم او یک جوان است!
او را تکانی دادم بلافاصله نگاهم کرد و گفت: چه می کنی؟!
گفتم جوان مثل اینکه متوجه نیستی برف! برف!
روی سرت برف نشسته!
ظاهرا مدتهاست اینجایی!
مریض میشوی ,خدای نکرده میمیری! اینجا چه میکنی؟!
جوان که گویی صدای منو نشنیده بود با سرش اشاره ای به روبه رو کرد!
دیدم او زل زده به پنجره خانه ای!
فهمیدم عاشق شده!
نشستم وبا تمام وجود گریستم!
جوان تعجب کرد و کنارم نشست وگفت: تو را چه می شود پیرمرد؟! آیا تو هم عاشق شده ای؟!
گفتم: قبل از اینکه تو را ببینم فکر می کردم عاشق هستم! عاشق (مهدی فاطمه) ولی اکنون که تو را دیدم که چگونه برای رسیدن به عشقت از خود بی خود شده ای ,فهمیدم من عاشق نیستم! و ادعایی بیش نبوده! مگر عاشق می تواند لحظه ای به یاد معبودش نباشد؟!


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، mohammad reza ، شهیدطیبه واعظی ، محمدهادی ، Ali#59 ، rezamohammadi ، عشقم کربلا
۱۰:۲۹, ۲۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #62
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

نقل قول:«احسان به خلق باید بر اساس خدا خواهی باشد؛ «إِنَّمَا نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ»، هزینه ی فرزندت را چگونه می پردازی و قربان صدقه اش هم می روی؟ آیا کودک کاری برای پدر و مادر می تواند انجام دهد؟
پدر و مادر عاشق فرزند خردسال خود هستند، و از روی خاطرخواهی برای او خرج می کنند، حال چرا با خدای متعال این گونه معامله نمی کنی؟! چرا به اندازه ی فرزند خود به او عشق نمی ورزی؟! و اگر گاهی هم به کسی احسان می کنی برای پاداش آن کیسه می دوزی؟!»


مرحوم شیخ رجبعلی خیّاط- کیمیای محبّت



صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، رهگذر. ، محمدهادی ، سیمرغ ، Ali#59 ، rezamohammadi
۲۲:۵۴, ۲۲/بهمن/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۳ ۲۲:۵۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #63
آواتار
مرحوم حامد می فرمود:
« مرحوم رجبعلی خیاط شبی در خواب، فرهاد را دید و به او گفت: شما که این همه استعداد در عشق داشتی چرا عاشق خدا نشدی؟
اگر در آن وادی می افتادی شیرین کجاو شیرین آفرین کجا؟
فرهاد آه سردی کشید و گفت: افسوس که در زمان ما حتی یک نفر نبود که به ما بگوید می توان عاشق خدا شد . اگر من این را می دانستم به جای شیرین عاشق خدا می شدم.
اما شیخ رجبعلی! این را بدان که من بعد از مرگ، به شیرین خودم رسیدم. »
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad reza ، شهیدطیبه واعظی ، سیمرغ ، rezamohammadi ، عشقم کربلا
۳:۰۰, ۱۷/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #64
آواتار
شیخ رجبعلی خیاط :
در بازار بودم...
اندیشه مكروهی در ذهنم گذشت.
بلافاصله استغفار كردم و به راهم ادامه دادم.
قدری جلوتر شترهایی قطار وار از كنارم می‌گذشتند.
ناگاه یكی از شترها لگدی انداخت كه اگر خود را كنار نمی‌كشیدم، خطرناك بود.
به مسجد رفتم و فكر می‌كردم همه چیز حساب دارد.
این لگد شتر چه بود...!؟
در عالم معنا گفتند:
شیخ رجبعلی! آن لگد نتیجه آن فكری بود كه كردی!
گفتم: اما من كه خطایی انجام ندادم...
گفتند: لگد شتر هم كه به تو نخورد...!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rezamohammadi ، soora ، Ali#59 ، mohammad reza ، شهیدطیبه واعظی ، عشقم کربلا ، Mitsonary
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  شعر منتشر نشده‌ای از «شیخ رجبعلی خیاط» در وصف امام علی(علیه السلام) فدايي ولايت 1 1,680 ۲۰/شهریور/۹۱ ۱۹:۳۹
آخرین ارسال: zarati313

پرش در بین بخشها:


بالا