کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: من نیز خادم امام علی بن موسی الرضا خواهم بود
از امروز بسم الله
از فردا انشاالله
 توجه: این نظرسنجی عمومی است و سایر کاربران می توانند گزینه منتخب شما را مشاهده کنند. [نمایش جزئیات آرا]
     


ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 8 رای - 4.88 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خادم معنوی امام رضا (علیه السلام)
۱۱:۵۳, ۱/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۲ ۱۷:۱۰ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم


اَللّهُمَ صَلِّ عَلي عَلي ابنِ موسَي الرِّضَا المُرتِضي
الاِمامِ التَّقي النَّقي وَ حُجَتِكَ عَلي مَن فَوقَ الاَرضِ
وَ مَن تَحتَ الثَّري الصِّدّيق الشَّهيدِ صَلوهً كَثيرَهً تامَهً زاكِيهً
مُتِواصِلَهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفَهً كَافَضلِ ما صَلّيتَ عَلي اَحَدٍ مِن اَوليائِك



با سلام خدمت دوستان
آیا شما هم دوست دارید به جمع خادمین معنوی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بپیوندید ؟

به دلهای صاف و بی ریای بسیاری از مردم ایران که نگاه میکنی شوق و ارادتی ویژه به حضرت امام رضا علیه السلام ، تنها یادگار شجره طیبه امامت در خاک ایران می یابی که این مهر و شوق و ارادت را با دنیا عوض نمیکنند .

برنامه تلوزیونی سمت خدا که از شبکه سه سیما پخش می شود به لطف و یاری حضرت حق و عنایات حضرت امام رضا علیه السلام این بار می خواهد پایه گذار حرکتی باشد که در آن خدمت به امام رضا و زائرانش محدود به محدوده حرم رضوی در مشهد نباشد .

هر دوستدار امام رضا می تواند خادمی باشد که در محل کار یا منزل یا محل تحصیل خود در یک روز به صورت نمادین وظیفه خادمی حضرت را بر عهده بگیرد
به عنوان مثال یک پزشک در این روز که خود را خادم آن حضرت نامیده ، بیماران را به دید زائرین و محبین آن حضرت ببیند ، با محبت و عطوفت بیشتری با آنان برخورد کند ، دستمزدی از آنها دریافت نکند و یا کمتر دریافت کند و یا اگر دریافت میکند عوائد آن روز را به مصرفی که حضرت رضا علیه السلام می پسندد برساند .
یک تعمیرکار ، یک کاسب ، یک کارمند ، یک دانش آموز ، یک روحانی ، یک معلم ، یک دانشجو ، یک خانم خانه دار ، ... میتوانند با این نگاه برای خود در آن روز خدمتی شایسته تعریف کنند .اگر واقعا کاری ندارند حداقل رفتار خود را در آن روز مرضی حضرت رضا بگردانند .
مثلا یک خانم خانه دار و یا یک فرد بازنشسته میتواند در روزی که با خود عهد خادمی حضرت را بسته مثلا مقداری قرآن و یا نماز بخواند و یا کار خیری دیگری انجام دهد به نیت تمام محبین و زائرین امام رضا (علیه السلام) که اکنون در خاک آرمیده اند و دستشان از دنیا کوتاه است و شاید وارثی که به یاد آنها باشد نداشته باشند و یا به قولی بد وارث باشند .

متن بالا قسمتی از متن اصلی است که در سایت montazermahdi.ir نوشته شده است
ولی به نظر من ما می توانیم در هر هفته یک روز را خادم امام رئوف باشیم در آن روز برای او کار کنیم از او سخن بگوییم و سخنان او را بگوییم.
انشاالله مورد مهربانی و عنایت ایشان و لطف حق قرار بگیریم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، وحید110 ، Ramin_Ghn ، rastin ، Seyed Mohsen ، محب الزهرا ، نا بلد ، paradise ، parisan ، MESSENGER ، najmeh ، علی 110 ، meshkat ، ثامن ضامن ، Hadith ، montazer ، سدرة المنتهی ، خاک ، setareh ، 7parsa4 ، بیداری اندیشه ، mohammad790 ، Reza14 ، boghz ، باران ، zarati313 ، مسافر ، EMPERATOR ، janali ، مجنون الحسین ، ghadimi2 ، nafas ، zohur ، ضد ماسون ، خیبر110 ، خادمة الزهرا ، mohammad008 ، آوینار ، MOH3N-P ، MohammadMeraj ، Negahi digar ، حسن عزتي ، نـور ، میثاق ، shakiba ، yamin ، vahid1878 ، فرید ، Tolou ، حسن.س. ، m.hossein ، میلاد.م ، SARV ، أین المنتظر ، یا ثارالله ، mhvvhm ، یا صاحب الزمان ، تازه مسلمان ، حلما ، Admirer ، bi neshani ، hesam110 ، peimane ، saloomeh ، جبریل ، شهرام ، somayeh ، شیدا ، ZaHrA110M ، ANTI satan ، Farzaneh ، شهیدطیبه واعظی ، مفقود الاثر ، منادی حق ، عبدالرحمن ، fiftynine ، رهگذر. ، مجید املشی

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۷:۱۷, ۲۲/آبان/۹۰
شماره ارسال: #41
آواتار
بنام ستار معاصی عاصیان


با سلام محضر دوستان و همسنگران.


وقتی چشمم به این تایپک افتاد بسیار مشعوف و مسرور شدم،چون توام بود با تماس یکی از دوستانم از جوار حرم علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)،این رو از لطف ارباب رئوف بر این نوکر سراپا تقصیر میدونم.


ارباب مهربونی داریم دوستان. مگر طبق اون داستان کرامت این ارباب برا مون ثابت نشده:


ديدم همه جا بر در و ديوار حريمت
جايي ننوشـتـنـد گــــنه کــــــار نيايد
راستش داستان از اين قراره که شيخ بهايي قرار بود دربي را براي حرم امام رضا عليه السلام تهيه کنه چون اون وقت ها هم حرم آقا يک درب بيشتر نداشت و لذا از اصفهان خبر آوردند که يا شيخ بچه ات مريض شده و داره مي ميره شيخ مضطرب و پريشان بايد به اصفهان مي رفت به معماري که زير دستش کار مي کرد گفت حق نداري تا من نيومدم اين درب را بسازي خلاصه شيخ بهايي رفت و وقتي دوباره برگشت ديد درب ساخته شده شيخ با ناراحتي گفت مگه نگفتم تا من نيومدم نساز معماره گفت چرا ولي يه شب امام رضا رو بخواب ديدم گفت اين درب رو بساز اعتنايي نکردم تا دوباره فردا شب همون خواب رو ديدم اعتنايي نکردم تا اينکه شب سوم آقا علي ابن موسي الرضا تو خواب بهم گفت فلاني شيخ مي خواهد دربي رو براي حرم ما بسازه که گنه کارا نتونند وارد حرم مابشند اما ما گنه کارها رو هم مي پذيريم. حالا مي خوام بگم اي امام رئوفي که گنه کارا رو هم مي پذيري آقا جان دست ما رو هم بگير و راهمون بده يا سلطان عالم
يا علي ابن موسي مددي.


امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، saloomeh ، Agha sayyed ، mohamad ، Seyed Mohsen ، boghz ، shakiba ، yamin ، nafas
۱۲:۲۶, ۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #42
آواتار
(۲/آذر/۹۰ ۱۰:۱۸)مختار تندرو نوشته است:  


.:هوالحق والانصاف:.
از مدینه تا خراسان شتربان امام رضا(علیه السّلام) بود.
مردی بود از روستاهای اصفهان، سنی مذهب.
به خراسان که رسیدند، امام(علیه السّلام) کرایه شان را


داد.
رو به امام(علیه السّلام) کرد و گفت:
پسر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، دست خطی بدهید برای تبرّک با خودم به اصفهان ببرم.
امام(علیه السّلام) برایشان نوشتند:
دوست آل محمد باش، هرچندخطاکار باشی، دوستان و شیعیان ما را دوست بدار، هرچند آنها هم خطاکار باشند...
بحارالانوار/ج65/ص32
همیشه سوالی بود در ذهنم که حقیقتا باید به این اسما شیعه ها هم احترام گذاشت و باهاشون دوستی کرد؟
الان دیگه حرفی نمیمونه!!
التماس دعا

امضای mohamad
[تصویر: abbasalef.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، Seyed Mohsen ، boghz ، yamin ، nafas
۱۴:۳۸, ۲/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آذر/۹۰ ۱۴:۳۸ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #43
آواتار
بنام ستار معاصی عاصیان

كارواني از سرخس به قصد زيارت امام رضا عليه السلام راه افتاد . چاووشي خوانها شروع كردند به چاووشي خواندن

پيرمرد نابينائي كنار جمعيت ايستاده بود . وقتي فهميد كاروان به سوي مشهد مي رود ، شروع كرد به گريه كردن . گفتند : چرا گريه مي كني ؟ گفت : دوست دارم تا همراه اين كاروان به زيارت مولايم بروم
با رئيس كاروان صحبت كردند و قبول كرد تا پيرمرد نابينا را همراه خود ببرند .
كاروان حركت كرد و به مشهد آمدند و زيارت كردند و برگشتند .
در راه برگشت ، در اولين كاروانسرائي كه استراحت داشتند چند تن از جواناني كه در اين كاروان بودند تصميم گرفتند تا اين پيرمرد نابينا را اذيت كنند .

هر كدام از آن جوانها كاغذ سفيدي در دست گرفتند و به پيرمرد نابينا گفتند : اين كاغذها امان نامه آتش جهنم است كه از طرف امام رضا عليه السلام در حرم به ما دادند . آيا به تو اين امان نامه را دادند ؟
پير مرد شروع كرد به گريه كردن و گفت : من چقدر روسياهم كه آقا به من امان نامه ندادند .

جوانها چون حالت غمزده آن پيرمرد را ديدند از كار خود پشيمان شدند و گفتند : ما دروغ گفتيم . خواستيم كمي با اذيت كردن تو بخنديم . اما پيرمرد قبول نكرد و بر گريه خود افزود

هر كاري كردند ساكت نشد و باورش شد كه همه اهل كاروان امان نامه گرفتند به جز او
گفت : راه مشهد را نشانم دهيد تا بروم و امان نامه بگيرم . هر كاري كردند نتوانستند سد ّ راه او شوند
پيرمرد عصا زنان به طرف مشهد حركت كرد

ساعتي نگذشت كه برگشت در حاليكه كاغذ سبز رنگي در دست داشت

اهل كاروان سوال كردند : چرا برگشتي ؟ گفت : مولاي ما خيلي مهربان رووف است . وقتي گريه كنان به سوي مشهد مي رفتم شنيدم صدائي كه ميگفت : نيازي نيست به مشهد بيائي . ما خودمان امان نامه ات را آورديم .

وقتي به آن كاغذ سبز رنگ نگاه كردند ، ديدند نوشته است :

هذا امان ٌ من النار و انا علي ابن موسي الرضا ابن رسول الله





ماخذ : كتاب كرامات الرضويه نوشته حاج شيخ مهدي واعظ خراساني
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، mohamad ، Seyed Mohsen ، shakiba ، boghz ، yamin ، nafas
۱۷:۵۳, ۱۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #44
آواتار
قالَ عليه السلام : عَلَيْكُمْ بِسِلاحِ الاْ نْبياءِ، فَقيلَ لَهُ: وَ ما سِلاحُ الاْ نْبِياءِ؟ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّه ! فَقالَ عليه السلام : الدُّعاءُ.

ترجمه :
فرمود: بر شما باد به كارگيرى سلاح پيامبران ، به حضرت گفته شد: سلاح پيغمبران عليهم السلام چيست ؟
در جواب فرمود: توجّه به خداوند متعال ؛ و دعا كردن و از او كمك خواستن مى باشد.

منبع
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: boghz ، حسن عزتي ، Seyed Mohsen ، saloomeh ، Agha sayyed ، yamin ، nafas
۱۸:۲۴, ۲۹/آذر/۹۰
شماره ارسال: #45
آواتار
من نیشابوریم ، کوچه ما در نیشابور به درخت بادامش معروف است .
می‌ خواهید برای تان از آن درخت بگویم ؟
سال ها پیش وقتی پسر بچه کوچکی بودم یادم هست مردی به نیشابور آمد که کسی مانند او را ندیده بودم .
مادرم با عجله در حالی که دست هایش از اشتیاق می‌ لرزید کفش هایم را پایم کرد . هنوز لرزش دستانش را روی انگشتان پایم حس می‌ کنم . گویا همین دیروز بود که گوشه چادر مادر را در دست گرفتم و به دنبالش می‌ دویدم .

آنقدر تند راه می‌ رفت که من چند قدمم را یکی می‌ کردم تا از او جا نمانم . وقتی به دروازه شهر رسیدیم ازدحام جمعیت من که سن و سالی نداشتم را به تعجب واداشت .

چه شده ؟ وقتی با مادرم روز های محرم به روضه ‌خوانی می‌ رفتم شنیده بودم کاروان اسیران را که می‌ آوردند همه کف می‌ زدند و هلهله می‌ کردند ؛ آنها کنار دروازه شهر شان می ‌ایستادند و به اسیران سنگ می‌ زدند نکند اسیر آورده‌ اند بگذار ببینم این مردم سنگ به دست ندارند بلکه خیلی از آنها از خوشحالی اشک به چشم دارند .

از مادرم پرسیدم : مادر چه کسی به نیشابور می ‌آید ؟
مادرم در حالی که اشک های گوشه چشمش را پاک می‌ کرد ، گفت : امام رضا (علیه السلام) .

گفتم : مادر من را بلند کن می‌ خواهم همه جا را ببینم آخر من که این پایین چیزی نمی ‌بینم ! مادر مرا در آغوش گرفت ، بعد آدم هایی را دیدم که روی اسب سوارند و مردی را دیدم که نمی‌ دانم چرا به نظرم آشنا می ‌آمد . مثل قصه‌ های مادر بود که در آن از علی (علیه السلام) برایم حرف می‌ زد .

گویا خود علی (علیه السلام) بود .

متن کامل داستان درباره درخت بادام که امام رضا (علیه السلام) در شهر نیشابور کاشته بود
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، Agha sayyed ، yamin ، saloomeh ، nafas
۱۸:۴۷, ۲۹/آذر/۹۰
شماره ارسال: #46
آواتار
امام رضا (علیه السلام) می فرماید:



هرکس از سرزمین دور به زیارت من می آیدد،روز قیامت در سه جا به یاری او خواهم شتافت و از بیم و نگرانی نجاتش خواهم داد ؛


هنگام اعطاء نامه اعمال
هنگام عبور از صراط
هنگام سنجش اعمال
وسائل شیعه 433/10 و عیون اخبار الرضا 255/2
[تصویر: picture.php?albumid=773&pictureid=5590]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohamad ، parisan ، yamin ، rastin ، Agha sayyed ، mohammad790 ، nafas
۲۱:۰۹, ۲۹/آذر/۹۰
شماره ارسال: #47

سلام
اولين باري كه رفتم مشهد سال 83 بود . با اردو از طرف دانشگاه خواهرم . اردو 14 روز طول كشيد قرار شد بريم قم اصفهان شيراز بعدش مشهد . . سفر خيلي سختي بود . اخه توي بعضي از شهر ها مثل اصفهان دو روز و دوشب به خاطر عدم هماهنگي درست جاي اسكان نداشتيم . خيلي سخت گذشت . تو اتوبوس ميخوابيديم. يه اتوبوس از بچه ها از اصهفان برگشتند . شيراز كنسل شد و ما بعد هشت روز سر گردوني و خستگي عازم مشهد شديم . يادش بخير بين راه مريض شدم . تمام لبهام تب خال بود . وقتي رسيديم شب جمعه بود. خيلي خسته بوديم . يادمه همون شب واسه نماز مغرب دويديم سمت حرم . شكر خدا اينجا يه حسينيه داشتيم. فرداش بينمون يه فيش پخش كردند گفتند فردا ناهار برين به اين ادرس. .فردا نماز جمعه رو كه خونديم گفتم آبجي ناهار گفتند تا ساعت دو تموم ميشه ها. دويديم. فكر كنم گفتند برين صحن ازادي . دم در رستوران خيلي شلوغ بود . اقاهه گفت ژتون دارين گفتيم آره. نفهميديم چرا همه اصرار ميكنند ژتون رو بديم بهشون. يادمه يه خانوم چادرمه ميكشيد . توجه نكردم . چه رستوران قشنگي بود . كاركنانش مثل ساعت كار ميكردند . با اون حال نزار و دهن تب خال زده نشستيم . قورمه سبزي خوشمزه اي بود . يه خانومه كنارمون بود . اتفاقاتي كه دم در رستوران افتاد رو با تعجب براش تعريف كردم . گفت ميدوني اينجا كجاست؟ گفتيم رستورانه ديگه! مسئول اردو گفت بياين اينجا . گفت : اينجا رستوران امام رضاست. شايد يه آدم واسه اينكه ژتون گيرش بياد سالها صبر كنه. امام رضا (علیه السلام) دعوتتون كرده . شما مهمان امام رضا(علیه السلام) هستيد. هر روز ژتون ها رو با قرعه كشي تو يه حسينيه كه مسافر داره پخش ميكنن.
راستش ديگه غذا از گلومون پايين نرفت. يادمه ظرف ماستمون رو خالي كرديم . برنج و خورشت رو ريختيم توش . نونها رو ريختيم تو نايلون بلند شديم . دم در به همه اونايي كه ايستاده بودند يه تيكه از ناهارمون داديم.
يا امام رضا (علیه السلام) من همونم ، يادته؟ دلم برات تنگ شده..
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا(علیه السلام)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، rastin ، mohamad ، حسن عزتي ، Admirer ، parisan ، Tolou ، Agha sayyed ، paradise ، nafas
۹:۳۹, ۳۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #48
آواتار
هرجا دلی شکست به اینجا بیاورید
اینجا بهشت شهر خدا شهر مشهد است

حضرت امام رضا (علیه السلام)
أحسن الظن بالله ، فإن الله عزوجل يقول : أنا عند ظن عبدي المؤمن بي ، إن خيرا فخيرا و إن شرا فشرا
به خدا خوش گمان باشيد ، زيرا خداي عزوجل مي فرمايد : من نزد گمان بنده مؤمن خويشم ، اگر گمان او خوب است ، رفتار من خوب و اگر بد است ، رفتار من هم بد باشد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، Admirer ، parisan ، yamin ، Agha sayyed ، mohammad790 ، mohamad ، nafas
۲۱:۲۴, ۳۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #49
آواتار
(۲۹/آذر/۹۰ ۲۱:۰۹)yamin نوشته است:  سلام
اولين باري كه رفتم مشهد سال 83 بود . با اردو از طرف دانشگاه خواهرم . اردو 14 روز طول كشيد قرار شد بريم قم اصفهان شيراز بعدش مشهد . . سفر خيلي سختي بود . اخه توي بعضي از شهر ها مثل اصفهان دو روز و دوشب به خاطر عدم هماهنگي درست جاي اسكان نداشتيم . خيلي سخت گذشت . تو اتوبوس ميخوابيديم. يه اتوبوس از بچه ها از اصهفان برگشتند . شيراز كنسل شد و ما بعد هشت روز سر گردوني و خستگي عازم مشهد شديم . يادش بخير بين راه مريض شدم . تمام لبهام تب خال بود . وقتي رسيديم شب جمعه بود. خيلي خسته بوديم . يادمه همون شب واسه نماز مغرب دويديم سمت حرم . شكر خدا اينجا يه حسينيه داشتيم. فرداش بينمون يه فيش پخش كردند گفتند فردا ناهار برين به اين ادرس. .فردا نماز جمعه رو كه خونديم گفتم آبجي ناهار گفتند تا ساعت دو تموم ميشه ها. دويديم. فكر كنم گفتند برين صحن ازادي . دم در رستوران خيلي شلوغ بود . اقاهه گفت ژتون دارين گفتيم آره. نفهميديم چرا همه اصرار ميكنند ژتون رو بديم بهشون. يادمه يه خانوم چادرمه ميكشيد . توجه نكردم . چه رستوران قشنگي بود . كاركنانش مثل ساعت كار ميكردند . با اون حال نزار و دهن تب خال زده نشستيم . قورمه سبزي خوشمزه اي بود . يه خانومه كنارمون بود . اتفاقاتي كه دم در رستوران افتاد رو با تعجب براش تعريف كردم . گفت ميدوني اينجا كجاست؟ گفتيم رستورانه ديگه! مسئول اردو گفت بياين اينجا . گفت : اينجا رستوران امام رضاست. شايد يه آدم واسه اينكه ژتون گيرش بياد سالها صبر كنه. امام رضا (علیه السلام) دعوتتون كرده . شما مهمان امام رضا(علیه السلام) هستيد. هر روز ژتون ها رو با قرعه كشي تو يه حسينيه كه مسافر داره پخش ميكنن.
راستش ديگه غذا از گلومون پايين نرفت. يادمه ظرف ماستمون رو خالي كرديم . برنج و خورشت رو ريختيم توش . نونها رو ريختيم تو نايلون بلند شديم . دم در به همه اونايي كه ايستاده بودند يه تيكه از ناهارمون داديم.
يا امام رضا (علیه السلام) من همونم ، يادته؟ دلم برات تنگ شده..
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا(علیه السلام)
با جمله های آخریتون,بغضم شکست!![تصویر: sad.gif]
شاید بهترین خاطره من از سفر مشهد قبلیم,همین غذای حضرتی باشه.
عجب قرمه سبزی بود.هنوز مزه اش زیر زبونمه.
دامادمون جور کرد.نمیدونم از کجا.
خیلی خوب بود .آدم دلش نمیخواست از توش بیاد بیرون.چقدر تمییز بود.چقدر مودب بودن.
فکرش رو بکنین,طرف دکتر بود, بعد وایساده بود دم در,ژتون میگرفت.
خوش به سعادتشون...!!
راستی!
اونایی که اهل تهرانن,شاه عبدالعظیم هم رستوران حضرتی داره.ما یک بار قسمت شد اونجا هم رفتیم.اونجا هم با صفا بود.

اگه دستتون به غذای امام رضا(علیه السلام) نرسید,اینجا رو دریابید.
التماس دعای زیاد...[تصویر: angel.gif]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Tolou ، yamin ، Agha sayyed ، Admirer ، saloomeh ، mohammad790 ، Seyed Mohsen ، mohamad ، nafas
۲۲:۰۰, ۳۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #50
آواتار
از محبت امام رضا(علیه السلام) گفتید نشد ننویسم...
شاید تاحالا چندین بار مشهد رفته باشی... اما وقتی امام رضا(علیه السلام) یه جور دیگه بطلبدت خیلی تو ذهنت میمونه...
شاید گاهی به قدری خسته شده باشی که توانایی ادامه راه نداشته باشی... کسی رو هم نداشته باشی... دلت اندازه یه آسمون گرفته باشه...قلبت کوچیک شده باشه... احساس کنی تنهاترین کس عالمی... امیدی به سفری نداشته باشی... اون هم توی خرداد و توی اوج کار و امتحان و... بعد یه پیام بیاد از آستان قدس واست:... شما در مرحله دوم اعتکاف مشهد قبول شدید.... چه احساسی داری؟؟؟ اون موقع واسه اولین بار بود که احساس کردم امام رضا(علیه السلام) واقعا ولی نعمتمونه... احساس کردم دوستم داره.... واااااای نمیدونید چه روزا و شبایی بود...........
یکی از صحنه های قشنگ این سه روز مهمانی وقتی بود که خدامهاشون واسه بدرقه ما صف کشیده بودند....... هنوز چشمهای پراشک اون دو خادم توی ذهنمه... وااااااای چقدر دلم برات تنگ شده امام رضا(علیه السلام).... اما آقاجون من هنوز خوب نشدما..... من هنوز....
بازم دعوتم میکنی؟؟؟؟
ممنون دوستان که یادآور لحظات خوبم شدید.....
دعا میکنم که همگی قسمتتون بشه......

امضای Tolou
کیست که به خدا اعتماد کرد
و
پشیمان شد؟
...


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: parisan ، yamin ، Agha sayyed ، Admirer ، saloomeh ، mohammad790 ، paradise ، mohamad ، nafas
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Star واغربتا...(ویژه نامه شهادت حضرت جواد الائمه(علیه السلام) ) boghz 46 16,909 ۳۱/مرداد/۹۶ ۶:۵۸
آخرین ارسال: ماحی
  توسل ویژه به حضرت اباالفضل علیه السلام مجنون الحسین 218 76,994 ۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۸:۲۲
آخرین ارسال: Farzaneh
  ویژه نامه ی ولادت خزانه دار علم الهی امام باقر علیه السلام آفتاب 6 4,354 ۲۰/فروردین/۹۵ ۱۳:۰۳
آخرین ارسال: mahdy30na
Question ویژه نامه ولادت امام حسن عسکری علیه السلام-اباالامام المنتظر mahdy30na 13 6,109 ۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۲۷
آخرین ارسال: ماحی
  ◆۩◆۩◆ ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام ◆۩◆۩◆ mahdy30na 24 8,136 ۳۰/شهریور/۹۴ ۲:۵۰
آخرین ارسال: نورالسادات
  اللهم العن قتله امیرالمومنین (علیه السلام) سدرة المنتهی 5 4,100 ۱۷/تیر/۹۴ ۱۷:۳۴
آخرین ارسال: آفتاب
Question ویژه نامه شهادت امام کاظم علیه السلام mahdy30na 9 3,417 ۲۴/اردیبهشت/۹۴ ۱۳:۳۵
آخرین ارسال: mahdy30na

پرش در بین بخشها:


بالا