|
زیباترین پیامک انتظار!!!
|
|
۱۳:۰۶, ۲۶/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۸۹ ۱۴:۴۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
ایده ی این رو از یه جایی تقلب کردم البته خیلی به دلم نشست زیباترین پیامک ها رو با مهوریت امام زمان و انتظار ارسال کنید در این پست برنده اون پیامکی هست که از همه بیشتر تشکر میشه از اون به 5 نفر اول هم جایزه میدیم البته میدونم اینجا اینقدر رفقا از ته دلشون میان متن پیامک میگذارند که کسی به این جایزه هم کاری نداره اما برای قدردانی خالی از لطف نیست در مورد جایزه هم سوال نفرماید!!!! برای شروع هم خود من اولین پیامک رو میگذارم لطفاً متن پیامک ها طولانی نشه و اگه شد اون رو با فونت با اندازه بزرگ ارسال کنید یا علی پیامک ارسالی من این هست: خدایا مرا زنده نگهدار تا روزی که این پیامک را دریافت کنم: ای اهل عالم ، یوسف زهرا آمد! |
|||
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۵۴, ۲۹/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۰ ۱۵:۲۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
بسم الله
دوستان نشسته بودم فکر میکردم با خودم یکدفعه یه چیزی به قلبم الهام شد و بعد تبدیل به یه چهارپاره شد به لطف خدا البته شاید در حدّ اشعار زیبای بزرگان نباشه ولی خب هرکسی در حدّ و اندازه عشق خودش در دل جوشش داره... بیش از این هم از ما انتظار نمیره. از عشق روی ماهت شب تا سحر نخفتم در گریه و نمازم جز العَجَل نگفتم گویند زود باشد دیدار روی محبوب چون روی تو ببینم دیگر به غم نیفتم... یا صاحب الزّمان ادرکنی یا الله |
|||
|
|
۳:۵۱, ۱/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
اندکی صبر کنید ، مرغ سحر میخواند...
|
|||
|
|
۹:۵۸, ۱/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
خدایا، کمکم کن تا حداقل من باعث رنجش قلبش نشوم!!!
و فراموش نکنم که امامی دارم که مرا میبیند!!!! |
|||
|
|
۲۱:۴۴, ۱/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
اگر این جمعه بیاید..
نمیدانم چطور در چهره پاک و نورانی اش نگاه کنم.. نمیدانم چه باید بگویم.. از کدام کارهای نکرده ام بگویم.. از کدام قول های به فراموشی سپرده ام بگویم.. از کدام توبه های بشکسته ام بگویم.. ازکدام عهد های بی سرانجامم بگویم.. نمیدانم چطور با او روبرو خواهم شد؟ چه کنم اگر با دیدن من ،چهره اش درهم فرو رود و بگوید:ای شیعه ما!چه بسیار لطف ها که به تو کردیم و تو قدرش ندانستی! چه بسیار بلاها که از تو دور کردیم و شکرش را به جا نیاوردی! چه بسیار راهنمایی ها وهدایت ها که بخاطر لطفمان به شما کردیم و به ما بی حرمتی کردی؟ . . . . . اگر بگوید:تو را در آن لحظه ای که گناه کردی دیدم و قلبم به تپش افتاد،چه دارم بگویم؟ اگر بگوید:در آن لحظه که توبه میکردی و دلت پر از شوق گناهت بود،چطور به سیمای نورانی اش بنگرم؟ اگر بگوید :تو مر ا برای خودت میخواستی نه من،چه کنم؟ حقیقت اینست.. او می آید.. مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)است و پاکی و محبت و مهربانی اش.. منم و حسرت و غم و اندوه و کوله باری از گناه و چهره ای محزون و در هم شکسته از شرمنده گی که به امام تمام لحظه هایم، امام تمام زندگیم،چه بگویم.. |
|||
|
|
۲۲:۰۴, ۱/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
سلام
کشتی مساز ای نوح طوفان نخواهد آمد بر شوره زاره دلها طوفان نخواهد آمد رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد اگر که آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در رکاب تو بمیرم روزگاری شهرما ویران نبود دین فروشی این قدر ارزان نبود نغمه مطرب دوای جان نبود هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود دختران را بی حجابی ننگ بود رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود مرجعیت مظهر تکریم بود حکم او عالمی تسلیم بود ...... اینک اما..... پشت پا بر دین زدن آزادگیست حرف حق گفتن عقب افتادگیست آخرای پرده نشین فاطمه(سلام الله علیها) کی رسی بر داد دین فاطمه(سلام الله علیها)..... |
|||
|
|
۱۷:۳۱, ۳/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
ای کاش همه می دانستند دنیایی که در آن حجت خدا نباشد جهنمی بیش نیست.
جهنمی که اگر نیک بنگری زبانه های آتش آن را خواهی دید. آری ای دوست ! تا زمانی که بهشت ظهور نکرده است من و تو مقیم جهنمیم... |
|||
|
|
۲۰:۵۱, ۳/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
مهدیم، من که مرا گرمی بازاری نیست
بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست همه گویند که در حسرت دیدار من اند لیک در گفته این طایفه کرداری نیست این که دائم به دعایی که ببینی رخ من تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست . . . |
|||
|
|
۲۳:۵۸, ۳/اسفند/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/اسفند/۸۹ ۲۳:۵۸ توسط jalalhaji.)
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
نشسته غرق تماشای شیعیان خودش *****کسی نیامده جز او سر قرار خودش
چه انتظار عجیبی است،اینکه شب تا صبح*****کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش |
|||
|
|
۱۲:۴۰, ۴/اسفند/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/اسفند/۸۹ ۱۳:۱۷ توسط bozorgmehr.)
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
بسم رب المهدی
سلام آقا جون. من خیلی دوست دارم شما بالاخره پرده غیبت رو کنار بزنید و به ما اجازه بدید که روی ماهتونو ببینیم... اما حقیقتا من دوست ندارم با شما روبه رو بشم! همیشه با خودم فکر میکنم اگر در محضر یک معصوم قرار بگیرم، به معنای واقعی کلمه از خجالت جرأت ندارم تو چشماشون نگاه کنم. چون اونا تا ته وجود سیاه مارو میخونن و حتی میتونن قیافه کریه و زشت برزخی مارو ببینن. اونا تنها کسایی هستن که تملق و چرب زبانی و زیرمیزی پیششون آب تو هاون کوبیدنه! آقا جون با تمام وجودم فریاد میزنم بیا. بیا... اما از من انتظار نداشته باش بیام پابوست، چون حتی لیاقت تمیز کردن خاک کفشاتم ندارم... آقاجون: التماس دعا |
|||
|
|
۱۳:۲۰, ۴/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن،تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح،ظهر،نه غروب شد نیامدی یا مهدی!واقعا شرمندم..میدونم که میدونی، نادونی های منه نادون رو...پس چه فایده ای داره حرفای پوچ من.. کاش میتونستم فقط یک روز بی گناه زندگی کنم تا دلت نشکنه..! کاش دوباره از روی لطفت به من نظر بندازی..! آقاجون هرچی تو خوبی، من بَدَم...کمکم کن..! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











