کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 4.2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهایی از حجاب و عفاف
۱۳:۵۸, ۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
موسی و دختران شعیب (علیه السلام)

چون حضرت موسی(علیه السلام) مرد قبطی را به قتل رساند
فرعونیان نقشه کشیدند موسی را به قتل برسانند ؛ موسی (علیه السلام) از مصر خارج شد و هشت (یا سه) روز در راه بود تا به دروازه شهر مدین رسید و سختی های بسیار کشید و برای رفع خستگی زیر درختی که چاهی کنارش بود ، آرمید .
او مشاهده کرد که دو دختر برای آب کشیدن از چاه منتظرند تا چوپانان آب گیرند بعد نوبتشان شود . به آن ها فرمود : من برای شما آب می کشم ؛ و آنان از هر روز زودتر آب را به خانه آوردند .
پدر این دو دختر (حضرت شعیب (علیه السلام)) پرسید : چطور امروز زودتر آب آوردید و گوسفندان را آب دادید ؟ آنان قصه ی آن جوان را نقل کردند . شعیب فرمود : نزد آن مرد بروید و او را نزد من آورید تا پاداش کارش را به وی بدهم .
دختران ، نزد موسی (علیه السلام) آمدند و درخواست پدرشان را گفتند . موسی (علیه السلام) هم بی درنگ به خاطر خستگی و گرسنگی و غریب بودن ، قبول کرد . دختران به عنوان راهنما ، جلو راه می رفتند و موسی (علیه السلام) به دنبال آنان می رفت و نگاه می کرد از کجا می روند . چون هیکل و بدن آنان از پشت ، نمایان بود ، حیا و غیرت ، به او اجازه نمی داد به آنان نگاه کند ؛ پس فرمود : من جلو می روم و شما پشت سر من بیایید ؛ هرکجا دیدید اشتباه می روم ، راه را به من نشان دهید (یا سنگریزه ای جلوی پای من بیندازید تا راه را تشخیص بدهم) ؛ زیرا ما فرزندان یعقوب به پشت زنان نگاه نمی کنیم .
وقتی نزد حضرت شعیب (علیه السلام) آمدند و جریان را گفتند ، شعیب نیز به خاطر پاداش کار ، نیروی جسمانی ، حیا ، پاکی و امین بودن ، دختر خود (به نام صفورا) را به ازدواج حضرت موسی (علیه السلام) درآورد .
منبع : هزار و یک حکایت اخلاقی ؛ محمدحسین محمدی ، ص 224
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، Islam ، فاطمه خانم ، تازه مسلمان ، آرین (الهه.ع) ، أین المنتظر ، shafagh_mah ، SARV ، ساجد ، mhvvhm ، K-1 ، خادمة الزهرا ، faateme-313 ، نگار ، blue.blood ، شهیدطیبه واعظی ، fatemeh ، یاوران مهدی ، soheyl68 ، mahdy30na ، MANI110 ، help me

آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۱۳, ۱۲/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #51
آواتار
این یه داستان کوتاه ولی واقعیه...

[تصویر: 5bumgfprrfdh3i5r0r2x_3.jpg?1357840315]
برگشت گفت: آخه این چیه سرت کردی ، مثل امل ها !!! مثل اینکه باورت نشده قرن بیست و یکه و شبیه مردم عصر حجر می گردی !!!
گفتم: واقعاْ ؟! عصر حجر یعنی کی ؟!
گفت:چه می دونم 14 قرن پیش.
گفتم:چه جالب 14 بیشتره یا16؟
گفت : چه سوالایی میكنی معلومه 16!
گفتم:
پس 16 قرن پیش عصر حجر تره تا 14 قرن پیش
گفت:معلومه
گفتم: پس شما با این حساب باید دمده تر باشید كه مثل مردم 16 قرن پیش می گردید اونم چه زمانی موقعی كه بهش می گفتن عصر جاهلیت دیگه از اسمش هم پیداست كه خیلی دمده است...
دیگه پی اش رو نگرفت گذاشت رفت.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: zryy ، netlog36 ، آلاله ، شیدا ، mahdy30na ، یاوران مهدی ، Reza2035 ، بیداری12 ، لبخند خدا ، MANI110 ، help me
۸:۵۹, ۱۶/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/فروردین/۹۲ ۲۲:۱۴ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #52

امام زمان حجاب رو دوست داره؟
بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟
گفت: آره ! خیلی دوسش دارم
گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟
گفت: آره


!
گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟
گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله
گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد
گفت: چرا؟
براش یه مثال زدم



:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟ بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه


: عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه


: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله


دیدم حالتش عوض شده
بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی



:
مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟
گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه
گفتم: پس حجابت



….

اشک تو چشاش جمع شده بود
روسری اش رو کشید جلو
با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره
از فردا دیدم با چادر اومده
گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد



!

خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره
می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، soheyl68 ، آلاله ، شیدا ، SAViOR ، mahdy30na ، ilidin ، netlog36 ، بیداری12 ، لبخند خدا ، MANI110 ، help me
۲۰:۲۴, ۷/تیر/۹۲
شماره ارسال: #53
آواتار
حکایت جالب و خواندنی درباره حجاب


[تصویر: siPxCD_535.jpg]


روزی در هوای گرم مدینه، زنی جوان و زیبا در حالی که طبق معمول روسری خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بنا گوشش پیدا بود، از کوچه عبور می کرد.

مردی از اصحاب رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از طرف مقابل می آمد. آن منظره زیبا سخت نظر او را جلب کرد و چنان غرق تماشای آن زیبا شد که از خودش و اطرافیانش غافل گشت و جلو خودش را نگاه نمی کرد.

آن زن وارد کوچه ای شد و جوان با چشم خود او را دنبال می کرد. همانطور که می رفت، ناگهان استخوان یا شیشه ای که از دیوار بیرون آمده بود به صورتش اصابت کرد و صورتش را مجروح ساخت، وقتی به خود آمد که خون از سر و صورتش جاری شده بود. با همین حال به حضور رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رفت و ماجرا را به عرض او رساند. اینجا بود که آیه مبارکه نازل شد:

«ای پیامبر! به مومنان بگو که دیده هاشان را فرو گیرند و عورتهاشان را نگاه دارند زیرا که آن برای ایشان پاکیزه تر است. به درستی که خدا به آنچه می کنند آگاه است و به زنان با ایمان نیز بگو که دیده هاشان را فرو گیرند و عورتهاشان را نگاه دارند و زیور و زینت خود را مگر آنچه از آن آشکار آمد، ظاهر نسازند و باید که روسریها و مقنعه هاشان را بر گریبانهاشان فرو گذارند و پیرایه های خود را ظاهر نسازند، مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنانشان، یا مملوکان، یا دیوانگان و افراد ابله، یا کودکان غیر ممیّز»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: soheyl68 ، آلاله ، شیدا ، SAViOR ، mahdy30na ، netlog36 ، بیداری12 ، لبخند خدا ، MANI110
۱۴:۰۳, ۲۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #54
آواتار
ارزش حجاب چقدره؟
یه دختر آمریکایی بود که مسلمان شده بود،
وقتی در مورد خطری که تهدیدش میکنه (بخاطر حجابش) سئوال کرد، بهش گفتند میتونی تقیه کنی و بخاطر حفظ جانت و امنیتت حجابت رو برداری، هیچ اشکالی هم نداره.

گفت اگه بخاطر حجابم جونمو از دست بدم شهید حساب میشم؟ گفتند آره ، گفت حجابم رو بر نمیدارم ، و کیفشو برداشت و با لبخندی وارد شهر شد…

[تصویر: 23347043317654996231.jpg]

(یک دختر تازه مسلمان شده آمریکایی منبع :مجله خبرنامه تحلیلی آمریکا)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، شهیدطیبه واعظی ، netlog36 ، لبخند خدا ، help me
۱۴:۴۲, ۲۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #55
آواتار
سلام
عقیده خودمه که :
اگر حجابت را از تو بگیرند ، دینت را به اسانی از تو خواهند گرفت - حالا عکسشو در نظر بگیرین که اگه حجابتو نگه داری دیگه دینتو با سختی ازت میگیرن.
حجاب فقط برای خانما نیست بلکه اقایون هم باید بیشتر مراقب باشن.
برادرم - خواهرم
حجابت را بخاطر : دینت دنیا اخرت امام زمانت و برای خودت حفظ کن
تا
باعث ذلت برای شیطان باشی.

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SAViOR ، شهیدطیبه واعظی ، soheyl68 ، یاوران مهدی ، netlog36 ، بیداری12 ، لبخند خدا ، help me
۹:۵۶, ۸/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #56
آواتار
[تصویر: siJPSx_535.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: netlog36 ، SAViOR ، لبخند خدا
۱۱:۲۲, ۸/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #57
آواتار





بنام خدا
دو دوست
دو نفر بودیم توی یه اتاق کوچک توی یه شهر بزرگ ولی ازدوجای مختلف یکی شمال یکی جنوب اولین بار که دیدمش به نظرم رسید روزهای سختی باهاش در پیش دارم آخه چادری بود ومن فقط به رسم خودم آزاد بودم یعنی تفکرم تا قبل ازدیدنش این بود آزاد بودم که روسری نداشتم توی اتاق که بودیم خیلی همدیگه رو تحویل نمی گرفتیم به قول جوونهای امروز خیلی هم رو اعصاب هم بودیم قرار شد یه شب بشینیم سنگامونو با هم وابکنیم یا او منوراضی کنه یا من اورا آخه چند باری سر هیچ و پوچ سرش منت گذاشته بودم به خیال خام خودم فکر میکردم نداره به طعنه بهش گفته بودم: یه وقت پول واسه دانشگاه خواستی بگو نا سلامتی ما همسایه ایم اسلام به حق همسایه سفارش زیاد کرده. نگاه اون روزش رو هیچ وقت یادم نمیره یه جوری بهم زل زد که نفهمیدم ناراحت شده یا عصبانی! ولی وقتی لبخندی زد وگفت:آره عزیزم شما درست گفتی حق همسایه واجبه وبعد ادامه داد: شب منتطرتم توی تریای خوابگاه . اون شب خواستم به قول شما جوونهای امروز بشورمش بذارمش کنار! بهترین لباسم رو پوشیدم وعطر زدم آرایش جدیدی که تازه یاد گرفته بودم کردم وراه افتادم طرف تریا توی راه مدام توی دلم حرفهامو مرور کردم از پیشینه اقوام ایرانی از کوروش و تخت جمشید از ...وقتی رسیدم توی تریا کتاب به دست نشسته بود یه گوشه دنج متوجهم شد سرشو بلند کرد صورتش در آن قاب سیاه مثل قرص ماه میدرخشید نشستم. گفت:دیرکردی مسلمان ! لبخندی زدم وگفتم :یعنی معلوم نیست چرا؟نگاهش را به سرتاپای من انداخت وگفت:تو واقعا مسلمانی؟از سوالش جا خوردم گفتم :چطور؟معلوم نیست؟گفت:نه معلوم نیست اگه نگفته بودی فکر میکردم کافری!از این حرفش عصبانی شدم وگفتم :نخیر شما خیال کردی فقط خودتون مسلمونید؟ گفت:عصبانی نشو آخه تو حجاب نداری. خندیدم وگفتم :چه ربطی داره ؟چشماش گرد شد وگفت:نه نشد یا مسلمانی وحجاب داری یا نیستی و نداری !این بار من چشمام گرد شد گفتم :ولی من یه مسلمان شیعه ام! با مهر گفت:مسلمان یعنی تسلیم محض خدا شدن یا مسلمانی وحجاب داری یا نیستی و نداری!دخترم !اینو امشب به این خاطر برات گفتم که وقتی به حجابت اعتراض کردم گفتی :عصر عصر پیشرفته! مسلمانی هم پیشرفت کرده! تازه اون زمان که ما هنوز انقلاب نکرده بودیم مسلمانی را میفهمیدند. نمیدونم توی این سی وچند سال چه عصری آمده که تو فکر میکنی عقب نشینی یعنی پیشرفت! اون شب من با همان یک جمله حجابم را درست کردم نمیدونم شاید من واقعا می خواستم مسلمان باشم وگرنه حجاب عصرو دوره نداره اگه پیشرفت کنه باید بشی مثل روبنده دارهای زمان قاجار! من نمیدونم پیشرفت از نظر شما چیست به اضافه کردن یا به کم کردن ولی مسئله حجاب کم کردنی نیست وگرنه مسئله دیگه ای میشد حجاب نمیشد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: netlog36 ، SAViOR ، لبخند خدا
۱۳:۲۱, ۲۰/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #58
آواتار
همینجوری مامانمی

[تصویر: siWZTzN_280.jpg]


همین طور که با نوک کفش روی زمین خط می کشد و با نگاهش نوک کفشش را نگاه می کند می گوید: مامان می شه دیگه دنبال من نیای؟ خودم می تونم برگردم خونه.
از حرفش شوکه می شوم و می پرسم: نیام دنبالت؟
با من و من می گوید: آره دیگه. نیا.
می پرسم چرا؟ و می گوید: هیچی. نیا دیگه. نمیخواد بیای. من دیگه کلاس اولم، مهد کودکی که نیستم بیای دنبالم.
و باز هم با نوک کفشش شکل های مبهم روی زمین می کشد.[/b]
............
شب موقع خواب آرام آرام دارم برایش قصه می گویم و موهای خرمایی رنگش را که روی زانویم پخش شده نوازش می کنم. قصه ی کودکی است که آرزو دارد یک بار هم که شده مادرش را می دید و برای این رویا همه کار می کند.
کتاب را که می بندم بلند می شود و صورتم را می بوسد و می گوید: مامان بیا دنبالم. بیا دم مدرسه دنبالم و ادامه می دهد: عیب نداره که مثل مامان های سونیا و ستایش لباتو قرمز نمیکنی و چادر سیاه می پوشی. عیب نداره موهاتو زرد نمیکنی بریزی تو صورتت. عیب نداره با باباهای بقیه بچه ها مهربون نیستی و شوخی نمی کنی، من دوستت دارم. تو بهترین مامان دنیایی...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری12 ، لبخند خدا ، MANI110 ، help me ، netlog36
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نظرتون در مورد "طرح صیانت از حجاب و عفاف" چیه؟؟؟؟ پارمیس 73 32,835 ۳۰/مهر/۹۵ ۱۶:۱۹
آخرین ارسال: عمار94
  اجتماع قانونی احیای فرهنگ عفاف و حجاب - 21 تیر 93 59-11(یامهدی) 1 1,756 ۱۹/تیر/۹۳ ۱:۱۶
آخرین ارسال: 59-11(یامهدی)
  پاسخ به شبهات نهی از منکر در باب حجاب و عفاف (قسمت دوم) III I III 0 1,600 ۲۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۲۳
آخرین ارسال: III I III
Star مجموعه انیمیشن درباره حجاب و عفاف عبدالرحمن 7 5,246 ۱۷/فروردین/۹۳ ۲۰:۳۷
آخرین ارسال: azade
  هرم عفاف از حیا تا حجاب mahdy30na 25 11,399 ۱۹/آبان/۹۲ ۱۳:۱۴
آخرین ارسال: SAViOR
  وضعیت حجاب و عفاف و روابط نامحرمان در دانشگاه ساجد 217 106,408 ۲۹/تیر/۹۲ ۱:۲۳
آخرین ارسال: meshkat
  ***بیست و یکم تیر ماه روز عفاف و حجاب گرامی باد*** عبدالرحیم 0 1,263 ۲۱/تیر/۹۲ ۱۴:۱۳
آخرین ارسال: عبدالرحیم

پرش در بین بخشها:


بالا