کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فرقه های انحرافی
۲۳:۳۱, ۱۴/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
نفوذ بهاییت در خاورمیانه


موضوع مهدویت از جمله مطالبی است که تقریباً تمام ادیان و کلیة فرق اسلامی به نحوی به آن قائل هستند، اما در این میان شیعیان این مقام را منحصر به حضرت مهدی(علیه السلام) می‌دانند. مسئله مهدویت در بینش اسلامی نقش کلیدی دارد، چرا که اعتقاد به یک منجی و مصلح ـ که همه در انتظار او برای ساختن جامعه‌ای مبتنی بر امنیت و عدالت به سر می‌برند ـ و امید به اینکه سرانجام روزی حق جاری می‌شود و صالحان بر زمین حکومت می‌کنند، عامل پویائی و حرکت جوامع اسلامی است.
آنچه شیعه را در حرکت تاریخی کلان خویش، به رغم دریافت ضربات و لطمات بسیار از سوی دشمنان، از یأس و نومیدی می‌رهاند و توان تحمل آن را بالا می‌برد اعتقاد به فرج در آخرالزمان است. علاوه بر این، خاتمیت و مهدویت سد راه محکمی در مقابل دین‌سازی و دکان‌سازی مستقل به شمار می‌رود. به همین دلیل هم این موضوع مستقیم و غیرمستقیم همواره در معرض چالش قرار داشته است. قدرت‌های حاکم بر جهان درصدد بوده و هستند تا با تشکیل مسلک و مذهبی جدید و به اصطلاح تکامل یافته در قرن بیستم با رنگ و بوی خردورزی و ایدئولوژی بر افکار توده مردم مسلط شوند و از نیروهای آنان به سود خویش بهره‌برداری کنند. اما استعمار در مشرق زمین در برابر مقاومت «طرز فکر اسلامی» قرار داشته و به طرق گوناگون می‌خواهد با تفکر اسلامی مبارزه کند. یکی از راههایی که استعمار برای فتح این دژ محکم در نظر گرفته، تلاش برای مذهب‌سازی بوده است. هدف آنها، چنان که خود معترف‌اند، این است که در مقابل «مهدی»، مهدی دیگر بسازند و در برابر «قرآن»، قرآن دیگری عرضه کنند. از این روست که می‌بینیم «گلادستون» نخست‌وزیر وقت انگلستان در مجلس آن کشور، در برابر نمایندگان، قرآن را بالا می‌برد و می‌گوید:
«تا وقتی این کتاب بر افکار انسان‌های مشرق زمین حکومت می‌کند نفوذ و حکومت ما بر این کشورها امکان‌ناپذیر و تحقق افکار ما غیرممکن خواهد بود.»
بابیت زمینه بهاییت
بیشتر مدعیان مهدویت کار خود را از ادعای رابطه با امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) یا باب آن حضرت بودن (بابیگری) شروع کرده‌اند. یعنی ابتدا ادعای رابطه مستقیم با آن حضرت را پیش کشیده و سپس از این مقام ترقی کرده و ادعای امامت و مهدویت و بعداً رسالت و ربوبیت و الوهیت کرده‌اند.
در نیمه دوم قرن 13 هجری چند نمونه از این مدعیان در نقاط مختلف ممالک اسلامی با فواصل زمانی کوتاهی نسبت به یکدیگر پیدا شدند، از آن جمله دو نفر در آفریقا با این ادعا قیام کردند و سپس دو نفر دیگر در آسیا در دو کشور اسلامی یعنی ایران و پاکستان چنین ادعایی را مطرح کردند. این دو نفر علیمحمد باب و غلام احمد قادیانی نام داشتند.
در سال 1260، یعنی درست پس از، از دست دادن 17 شهر قفقاز و شکست ایرانیان در جنگ علیه روسیه و انعقاد عهدنامه‌های ترکمان‌چای و گلستان که راه را برای ورود جاسوسان و ایادی روسیه تزاری آماده کرده بود، ناگهان شخصی به نام محمدعلی شیرازی ادعای بابیت می‌کند.
سیدعلی محمد شیرازی از مدعیان بابیت (دروازه) امام زمان که بعدها مدعی مهدویت شد در 1235 در شیراز به دنیا آمد. در کودکی به مکتب شیخ عابد رفت (از شاگردان احمد احسائی و سیدکاظم رشتی) و با افکار رؤسای شیخیه آشنا شد و بعدها که به کربلا رفت در درس سیدکاظم رشتی حاضر شد در مدتی که نزد او بود با مسائل عرفانی و تفسیر آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخی آشنا شد و از آرای شیخ احمد احسائی آگاهی یافت. او گذشته از دلبستگی به اندیشه‌های شیخی و باطنی به «ریاضت کشی» نیز مایل بود و هنگام اقامت در بوشهر در هوای گرم از سپیده‌دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه به ذکرگویی مشغول بود.
پس از مرگ سیدکاظم به شیراز مراجعت نمود و در آن مکان خود را باب امام زمان معرفی کرد و اول کسی که از دستگاه شیخیه دعوت او را اجابت کرد یکی از شاگردان سیدکاظم رشتی بود به نام ملاحسین بشرویه. وی هنگامی که «ظاهراً» عازم مکه بود به یاران خود می‌گوید بروید به مردم بگویید باب موعود آشکار شده است. سپس به صورت ظاهر از خانه خدا برگشت و چون به بوشهر رسید دستور داد تا در یکی از مساجد بوشهر عبارت «اشهد انَّ علیًّا قَبلَ نبیلٍ بابُ بقیه‌الله» را داخل اذان نمایند. که یعنی علی نبیل (به حساب جمل برابر با علی‌محمد) باب امام زمان است.
اما چیزی نگذشت که مورد تعقیب حکومت قرار گرفت و از بوشهر روانه شیراز شد و در آنجا در مجلسی که از علمای شیراز برای بررسی عقاید وی تشکیل یافته بود درحضور امام جمعه کلیه ادعاهای خود را انکار کرد و بر اشخاصی که او را بدان امتیاز ممتاز دانستند لعنت فرستاد! بعد از این واقعه و از طریق ارتباط با حاکم اصفهان منوچهر خان گرجی (روسی) بود که توانست به اصفهان بگریزد و در آنجا دوباره ادعای بابیت کند.
لازم به ذکر است که منوچهر خان گرجی، ارمنی مذهب، جزء اسرایی بود که آغا محمدخان قاجار او را از تفلیس به ایران آورد و در دربار فتحعلیشاه جزو مقربان درگاه شد.(1)
در زمان محمدشاه قاجار، منوچهر خان گرجی، پس از بلوای بابیه در شیراز با علی‌محمد شیرازی به گرمی رفتار کرد و او را از شیراز به اصفهان آورد و با وی همراهی نمود. او برای پیشرفت آیین وی مساعدت بسیاری کرد و تا زمانی که زنده بود در اصفهان از باب به نحوی پذیرایی کرد و در حفظ جان وی بسیار کوشید.
دولت وقت از منوچهر خان درخواست کرد که علی‌ محمد را به تهران بفرستد. منوچهر خان نیز برای فرونشاندن سر و صدا، باب را با چند سرباز به طرف تهران فرستاد ولی همان شب مخفیانه او را به اصفهان بازگرداند و شش ماه در مقر فرماندهی خود نگاه داشت. بعد از مرگ حاکم اصفهان و روانه شدن باب به تبریز در سال 1266 به دستور امیرکبیر ـ به علت غائله‌هایی که به پا کرده بود و در طی آن هزاران نفر از افراد بی‌گناه مسلمان کشته شده بودند ـ تیرباران شد و جسدش را در کنار خندق تبریز انداختند.
مسئله مهم اینجاست که صبح روز بعد دو نفر به نزدیک خندق می‌روند. این دو نفر چه کسانی هستند؟ تاریخ گواهی می‌دهد که یکی از آنها نقاش چیره‌دستی است که بعد از رسیدن بلافاصله شروع به عکس‌برداری از جسد می‌کند و دیگری سفیر دولت روس تزاری، پرنس دالگورکی است!
عباس افندی در کتاب مقاله شخصی سیاح ضمن شرح اعدام علی‌محمد شیرازی و محمدعلی در تبریز می‌نویسد: «بعد آن دو جسد را از میدان به خارج شهر به کنار خندق منتقل نمودند و آن شب در کنار خندق ماند. روز ثانی «قونسول روس» به اتفاق حاضر شده و نعش آن دو جسد را به وضعی که در کنار خندق افتاده بود برداشت.»(2)
نکته دیگر اینکه طبق تصریح عبدالحسین آواره در کتاب کواکب‌الدرّیه فی مآثر البهائیه پنهان کننده جسد علی‌محمد شیرازی نیز فردی به نام «احمد میلانی بابی» بوده است که او نیز از تحت‌الحمایگان دولت روسیه بود.
بهائیت و نقش روسیه تزاری
میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله متولد 1233 در تهران در زمان ادعای بابیت سید علی‌محمد شیرازی جوانی 28 ساله و ساکن تهران بود که در پی تبلیغ ملاحسین بشرویه‌ای معروف به باب‌الباب و نخستین پیرو باب به آیین بابی گروید و از جمله فعالان و مروجان بابی شد. از اقدامات او در آن زمان به گفته منابع بهایی طراحی نقشة آزادی قره‌العین و نقش جدی او در واقعة بدشت بود. این اجتماع بعد از دستگیری و تبعید باب به قلعة چهریق برای رهایی او از زندان برپا شد. حسینعلی با توجه به توانایی مالی و فراهم کردن امکانات اقامت طرفداران باب جایگاهی معتبر نزد اجتماع‌کنندگان داشت. در همین اجتماع بود که سخن از نسخ شریعت اسلام رفت و قره‌العین بدون حجاب وارد مجلس شد.(3)
علاوه بر آن هر یک از گردانندگان لقبی جدید پیدا کردند. محمدعلی بارفروش به قدّوس، قره‌العین به طاهره، و میرزا حسینعلی به بهاءالله ملقب شدند. پس از قتل باب بین میرزا یحیی (صبح ازل) برای جانشینی باب و حسینعلی اختلاف افتاد. اما در هر حال، بنابر بیشتر منابع، بعد از اعدام باب، عموم بابیه به جانشینی میرزا یحیی ـ که باب او را ‌«من یَعدلُ اسمهُ اسم الوحید» خطاب کرده بود ـ معتقد شدند اما در عمل میرزا حسینعلی زمام کارها را در دست داشت.
نقش فعال میرزا حسینعلی در اقدامات بابیان و تصمیم جدی امیرکبیر برای فرونشاندن قیام‌ها و شورش‌های آنها موجب شد که وی از میرزا حسینعلی بخواهد ایران را به قصد کربلا ترک کند. او در شعبان 1267 به کربلا رفت اما چند ماه بعد، پس از قتل امیرکبیر در ربیع‌الاول 1268 و صدارت یافتن میرزا آقاخان نوری به دعوت و توصیه وی به تهران بازگشت. پس از آن بود که حادثه تیراندازی دو تن از بابیان به ناصرالدین شاه پیش آمد که در نظر حکومت مرکزی قرائن و شواهد دال بر نقش میرزا حسینعلی در این سوءقصد بود.
مأموران برای دستگیری میرزا حسینعلی نوری به منزلش می‌روند اما او را نمی‌یابند. پیگیری آغاز می‌شود و خلاصه پس از تلاش بسیار به ناصرالدین شاه خبر می‌دهند که آقا به «سفارت روسیه» رفته و پناهنده شده است!
شوقی در این باره چنین می‌گوید:
«شاه از استماع این خبر غرق تعجب و حیرت شده و معتمدین خویش را به سفارت فرستاد تا آن وجود مقدس را که به دخالت در این حادثه عظیم متهم داشته بودند تحویل گرفته فوراً نزد وی بیاورند. سفیر روس از تسلیم حضرت بهاءالله به نمایندگان شاه امتناع ورزید و از هیکل مبارک استدعا نمود که به خانه صدراعظم تشریف ببرند. ضمناً از شخص وزیر به طور صریح و رسمی خواستار گردید ودیعة پربهائی را که دولت روس به وی می‌سپارد در حفظ و حراست آن بکوشد.»
خوب است بیشتر به این جملات دقت کنیم:
1. پناهندگی به سفارت روس!
2. پرنس دالگورکی سفییر دولت روس
3. تعجب شاه از پناهندگی وی
4. امتناع سفیر از تسلیم میرزا حسینعلی
5. رابطه وی با صدراعظم و نامه او
6. بهاءالله یا امانت دولت روس!
آقای میرزا حسینعلی به زندان می‌افتد و بیگانگان برای آزادی وی دست‌اندرکار می‌شوند تا جایی که سفیر روس پیغامی شدید به صدراعظم می‌فرستد و از او می‌خواهد که با حضور نماینده سفارت روس و حکومت ایران تحقیقات کامل درباره حضرت بهاءالله به عمل آید.
همان طور که می‌دانید طبق مفاد عهدنامه ترکمانچای دولت روسیه حق داشت با تبعة خود طبق مقررات کاپیتولاسیون رفتار کند و آقای میرزا حسینعلی نوری هم جزو تبعة کشور روس محسوب می‌شد که محاکمه‌اش می‌بایست با حضور نماینده دولت روس انجام گیرد.(4)
شوقی افندی در کتاب قرن بدیع چنین می‌گوید: «پس از ماجرای زندانی شدن بهاءالله و حمایت دالگورکی و تبعید بهاءالله به بغداد و استانبول و ادرنه، از یک طرف وساطت و دخالت پرنس دالگورکی سفیر روس در ایران که به جمیع وسایل در آزادی حضرت بهاءالله بکوشید و در اثبات بی‌گناهی آن مظلوم آفاق سعی مشکور مبذول داشت از طرف دیگر اقرار و اعتراف رسمی ملاشیخ علی ترشیزی ملقب به عظیم که در زندان حضور حاجب‌الدوله مترجم سفارت روس و نماینده حکومت، برائت حضرت بهاءالله را تأیید و به صراحت تام دخالت و شرکت خویش را در حادثة رمی شاه اظهار نمود... سکون و آرامش نسبی که پس از آن حبس شدید و الیم برای حضرت بهاءالله به دست آمد بی‌نهایت محدود و کوتاه بود زیرا هنوز آن حضرت بین عائله و بستگانش وارد نشده بود که حکمی از طرف شاه مبنی بر نفی و تبعید آن وجود مقدس ابلاغ گردید که در ظرف یک ماه خاک ایران را ترک نمایند...
سفیر روس چون از فرمان سلطانی استحضار یافت و به مدلول دستور مطلع گردید از ساحت انور استدعا نمود اجازه فرمایند آن حضرت را تحت حمایت و مراقبت دولت متبوع خویش وارد و وسائل انتقال ایشان را به خاک روس فراهم سازند... این دعوت مورد قبول و موافقت حضرت بهاءالله واقع نگردید و هیکل اطهر بنا به سابقة روحانی توجه به عراق و اقامت در بغداد را بر حرکت به صوب دیگر ترجیح دادند.»
میرزا حیدر علی اصفهانی بهائی در کتاب بهجت‌الصدور می‌نویسد «والقائم بامرالله (بهاء) را گرفتند و حبس کردند و به قدر یک کرور اموال و املاک و عمارتش را بردند و غارت نمودند و در ظاهر چون دولت بهیة روس حمایت آن قائم بامرالله که ملقب به بهاءالله است نمود نتوانستند شهید نمایند به دارالاسلام بغداد نفی نمودند.»
البته بعدها بهاءالله هم به خاطر اقدامات سفیر الواحی نازل کرده و تشکرات خود را در کتاب مبین چنین بیان می‌کند: «یا ملک الروس ان استمع نداءالله الملک القدوس ثم اقبل الی الفردوس المقر الذی فیه استقر من سمی بالاسماء الحسنی بین ملاء الاعلی و فی ملکوت الانشاء باسم‌الله البهی الابهی ایاک ان یحجبک هویک عن التوجه الی وجه ربک الرحمن الرحیم، انا سمعنا ما نادیت به مولیک فی نجویک لذا هاج عرف عنایتی و ماج بحر رحمتی و اجبناک بالحق ان ربک لهو العلیم الحکیم، قد نصرنی احد سفرائک اذ کنت فی السجن تحت السلاسل و الاغلال بذلک کتب الله لک مقاماً لم یحط به علم احد الا هو ایاک ان تبدل هذا المقام العظیم.»(5)
«ای پادشاه روس ندای خداوند ملک قدوس را بشنو (یعنی میرزا بهاء) و به سوی بهشت بشتاب،‌ آنجایی که در آن ساکن شده است کسی که در بین ملاء بالا به سماء حسنی نامیده شده و در ملکوت انشاء به نام خداوند روشنی روشنی‌ها نام یافته است (یعنی شهر عکا مسکن آخدا) مبادا اینک هوای نفست تو را از توجه به سوی خداوند بخشاینده مهربانت بازدارد. ما شنیدیم آنچه را در پنهانی با مولای خود گفتی و لذا نسیم عنایت و لطف من به هیجان آمد و دریای رحمتم به موج افتاد تو را به حق جواب دادیم به درستی که خدای تو دانا و حکیم است. به تحقیق یکی از سفیرانت مرا یاری کرد هنگامی که در زندان اسیر غل و زنجیر بودم برای این کار خداوند برای تو! مقامی را نوشته است که علم هیچ‌کس بدان احاطه ندارد مبادا این مقام را از دست دهی.»
بهاءالله، پیامبر این قوم، که ادعای خدایی هم می‌کند خود در پی نصرت یکی از سفیران دولت روس است و در قبال این یاری ابراز تشکر هم می‌نماید!



ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خاک ، MohammadSadra ، أین المنتظر ، حسن.س. ، یاســین ، حسن عزتي ، spaceshi ، شهیدطیبه واعظی ، mahdy30na
۱۲:۴۰, ۱۵/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۹۰ ۱۲:۴۱ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #2
آواتار

بهاییان، حکومت عثمانی و کشمکش انگلستان برای حمایت بهاءالله
در هر صورت بهاییان به عراق تبعید می‌شوند و شیوة آنها در آنجا که به گفته شوقی«دزدیدن ملبوس و نقدینه و کفش و کلاه زوار عتبات عالیات و شادی و سرور در ایام محرم بود» ناصرالدین شاه را بر آن داشت که به وزیر امور خارجه خود دستور دهد که فرمانی به سفیرکبیر ایران در دربار عثمانی صادر کند و او را موظف نماید که با اولیای حکومت وارد مذاکره شده و از جانب دولت متبوع از سلطان عبدالعزیز درخواست کند که اقائم دائم حضرت عبدالبهاء در مرکزی مانند بغداد را که نزدیک سرحدات ایران و در جوار زیارتگاه مهم شیعیان واقع است به نقطه دیگری که از حدود ثغور ایران دورتر باشد منتقل سازند.»
به هر حال دولت عثمانی، پس از آگاهی از پیشنهادهای وزارت امور خارجه ایران موافقت خود را جهت اخراج بابیان از عراق و اعزام آنها به استانبول و سپس «ادرنه» به اطلاع دولت ایران رسانید.
در همین ایام و با توجه به نیاز مبرم دولت انگلستان به افراد فعال و جاسوس و همکار که با نقشه‌های دولت بریتانیا، در خاک عثمانی فعالیت داشته باشد به تصریح ‌«شوقی افندی» در کتاب قرن بدیع، کلنل «سر آرنولد با روزکمبل» که در آن اوان سمت جنرال قونسولی دولت انگلستان را در بغداد عهده‌دار بود چون علو مقامات حضرت بهاءالله را احساس نمود شرحی دوستانه به ساحت انور تقدیم و به طوری که هیکل اطهر بنفسه الاقدس شهادت داده قبول حمایت و تبعید دولت متبوعة خویش را به محضر مبارک پیشنهاد نمود...»
ولی حسینعلی میرزا که از حمایت روس‌ها برخوردار بود و از مأموران مخفی عثمانی و قدرت عثمانی ترس و واهمه داشت و صلاح بابیان را در اطاعت ظاهری از دولت عثمانی می‌دانست پیشنهاد ژنرال انگلیسی را موقتاً رد و در باطن رابطة دوستانه خود را برای روزهای مبادا، با مأمورین انگلیسی برقرار ساخت. این انتقال و اقامت در محل محدودی مانند ادرنه که از فراخی معیشت و رفت و آمد دائمی و سر و سوقات‌های شهر بغداد نصیبی نداشت بهائیان را ناگزیر می‌ساخت در اقامتگاه محدودی به مبلغ ماهیانه معینی که از طرف دولت عثمانی به ایشان می‌رسید قناعت ورزند، این پیش‌آمد میان یاران و بستگان دو برادر (صبح ازل و بهاءالله) نفاق و دودستگی افکند و هر کدام آن دیگری را مسئول چنین تغییر وضع نامناسبی می‌شمرد و این امر به کشمکش و ناراحتی محلی یاری می‌کرد لذا شهر ادرنه از فتنه و فساد جماعت بابی و بهائی در اضطراب و مردمانش از ادامه اقامت آنها معترض شدند.
شوقی افندی می‌نویسد:
«مسائل مذکوره (یعنی همان آشوب‌گری‌های بهاییان)، و همچنین احترامات فائقه‌ای که قناسل خارجه مقیم اردنه نسبت به وجود مبارک مرعی می‌داشتند، حکومت عثمانی را در اتخاذ سیاست قاهره و اجرای عقوبت شدیده مصمم نمود...»
در همین احوال به گفتة عبدالحسین آواره «نایب قنسول فرانسه که سابقة دوستی با حضرت بهاءالله داشت محرمانه به حضور شتافت و به طوری که مأمورین ندانند چه مقصد دارد یک ملاقات خصوصی در مدت نیم ساعت یا کمتر انجام داده...»
شوقی افندی در این خصوص تأیید می‌کند که «در این حین بعضی از قناسل دول خارجه به محضر انوار مشرف و از ساحت اقدس استدعا نمودند که اجازه فرمایند با حکومت متبوعه خود وارد مذاکره شوند. موجبات استخلاص هیکل مبارک (میرزا حسینعلی) را فراهم سازند...»
از آن سوی دولت عثمانی پس از مدت مدیدی اقامت بابیان در عراق و استانبول و ادرنه به روابط پنهانی بابیان با روس و انگلیس و فرانسه پی برد و دست از حمایت آنها برداشت. لذا سلطان عبدالعزیز طی فرمانی بابیان را به عکا و قبرس تبعید کرد.
با چنین زمینه‌هایی میرزا حسینعلی مرد و عباس افندی امور بهائیان را به عهده گرفت و برای جلب رضایت عمال عثمانی هرگونه تبلیغی را ممنوع کرد و خود در لباس مسلمانی به انجام مراسم مذهبی اسلام مشغول شد.
در همین ایام بود که حکومت روسیه تزاری با شورش‌های داخلی کمونیستی روبرو شد و دیگر نمی‌توانست مانند گذشته از بهائیان حمایت کند لذا عباس افندی برای اغفال هر چه بیشتر حکومت عثمانی در چنین شرایطی دست به دعا برمی‌دارد و در لوحی خطاب به پادشاه عثمانی چنین می‌نویسد:
«الهی الهی اسئلک بتوفیقاتک الصمدانیه و فیوضاتک الرحمانیه ان تؤید الدوله العلیه العثمانیه و الخلافه المحمدیه علی التمکن فی‌الارض! والاستقرار علی‌العرض... ع ع»(6)
خدایا، پروردگارا تأییدات غیبی و توفیقات یکتایی و رحمت رحیمانه‌ات را درباره دولت بلندپایه عثمانی و خلافت نبوی آرزومندم و مسئلت می‌دارم که قدرتش بر بسیط زمین مستقر شود و بر کیان عظمت پایدار گردد «عباس عبدالبها».
عباس افندی در چندین مورد برخلاف شیوه زعمای خود شروع به مدح از دولت‌های عثمانی و ایران می‌نماید و از این طریق سعی می‌کند که منافع بهائیان را در فلسطین و ایران حفظ کند. ولی همین زعیم بهاییان چون نتیجه جنگ جهانی موافق سلطان عثمانی نشد و فلسطین به دست انگلیسی‌ها سقوط کرد و تجزیه عثمانی آغاز شد یکباره همه مدح و ثناها و همکاری با مأمورین عثمانی را کنار گذاشته و سلطان عثمانی را به ظلم و ستمگری معرفی می‌کند.
حمایت مأمورین دولت انگلستان از بهاییت
همان‌طور که گفتیم زمینه دست‌‌اندازی انگلستان بر قبرس و فلسطین و از سوی دیگر بروز مقدمات جنگ جهانی، عباس افندی را واداشت تا به خاطر منافع بهائیان در فلسطین نقش جاسوس دوجانبه را ایفا کند. در ظاهر امر او مطیع و هواخواه و ثناگوی دولت عثمانی بود و در پنهان خدمتگزار مأموران توسعه سیاسی بریتانیا.
عثمانی‌ها پس از آنکه دقیقاً به نقش جاسوسی عباس افندی پی بردند به تصریح شوقی افندی در کتاب قرن بدیع: «جمال پاشا فرمانده کل قوای عثمانی تصمیم گرفت عباس افندی را به جرم جاسوسی، اعدام کند» اما باز هم به گفته شوقی افندی در همان کتاب: «دولت انگلستان به حمایت جدی عباس افندی برخاست و «لرد بالفور» وزیر امور خارجه وقت در همان روز وصول (خبر) دستور تلگرافی به جنرال النبی سالار سپاه انگلیس در فلسطین صادر و تأکید اکید نمود که به جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد.»
عباس افندی در طول مدت جنگ بین عثمانی و دولت انگلستان هوادار انگلیسی‌‌ها بود و در مناطق عکا و حیفا شناسایی‌های لازم و امکانات مناطق مختلفه سرزمین فلسطین را در اختیار آنان می‌گذاشت و از سوی دیگر نیازمندی‌های قشون انگلیس را مدنظر داشت. چنانکه به تصریح بلانفیلد در ص 201 کتاب خود پس از ذکر املاک و اموال میرزا حسینعلی و فرزندانش و اینکه گندم محصول مهم اراضی مذکور بود در ص 210 می‌نویسد مقدار زیادی از این گندم‌ها در مخازن انبار شدند و وقتی قشون انگلیسی وارد حیفا شد و از لحاظ آذوقه دچار مشکل شد عبدالبهاء به آنها گندم داد. پس از پیروزی قشون انگلیس و تصاحب و تسلط بر فلسطین دولت انگلستان به پاس قدردانی از کوشش‌های عباس افندی نشان «نایت هود» را به او بخشید و همچنین او را مفتخر به لقب «سر» نمود. عباس افندی بی‌آنکه به قبح چنین «بیگانه‌پرستی» توجهی داشته باشد ـ مفتخر از سرسپردگی خود به حکام انگلیس و نشان و لقب «سرعباس افندی» ـ برای عظمت ژرژ پنجم و ادامه و تسلط بی‌زوال انگلیسی دست به دعا برداشت و طی لوحی که در کتاب مکاتیب مندرج است چنین می‌گوید: «بارالها سراپردة عدالت در شرق و و غرب این سرزمین مقدس برپا شده است...»(7)
همچنین عباس افندی ضمن ایراد خطابه‌ای که در کتاب مجموعه‌ای در خطابات عبدالبهاء مندرج است مستمعین انگلیسی را مورد خطاب قرار داده، می‌گوید:
«و از ملت و دولت انگلیس، راضی هستم... این آمدن من اینجا سبب الفت بین ایران و انگلیس است، ارتباط تام حاصل می‌شود، نتیجه به درجه‌ای می‌رسد که به زودی از افراد ایران جان خود را برای انگلیس فدا می‌کنند، همین طور انگلیس خود را برای ایران فدا نماید.»(8)
و این در حالی که عباس افندی هیچ ارتباطی با ملت و حکومت ایران نداشته و پس از تابعیت عثمانی، تبعه انگلیس بوده است. این گونه سخن گفتن ناشی از این است که آنها سعی داشتند اکثریت بالاتفاق ملت ایران را بهائی معرفی کنند.
وی تا سال 1300ش رهبری بهائیان را بر عهده داشت. او تلاش بسیاری برای تبلیغ و گسترش بهائیت به خرج داد و در 1328 به دعوت بهاییان آمریکا و اروپا از فلسطین به مصر و از آنجا به اروپا و بار دیگر به آمریکا رفت. این سفر مرحله حساسی در ماهیت آیین بهایی محسوب می‌شود. پیش از این آیین بهایی بیشتر به عنوان یک انشعاب از اسلام محسوب می‌شد اما شرایط تاریخی و فاصله گرفتن رهبران بهایی از ایران و عدم موفقیت در جلب نظر مخاطبان اولیه و نیز مهاجرت شماری از پیروان این آیین به کشورهای غربی و آشنایی رهبران بهایی با اندیشه‌های جدید در دوره اقامت در بغداد و استانبول و عکا عملاً سمت و سوی این آیین را تغییر داد.
عبدالبهاء در سفر سه ساله خود آنچه را بهاییان به عنوان تعالیم دوازده‌‌گانه می‌شناسند مدون کرد و تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن 19 در غرب ـ خصوصاً تحت عناوین روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود ـ آشتی داد. برخوردهای عبدالبهاء‌ با تفکر غربی به ویژه الهیات جدید مسیحی و نیز اندیشه‌ها و آمال ترقی و تجدید در مغرب زمین موجب تعالیم جدید وی شد.
پس از مرگ عباس افندی مأمورین سفارتخانه‌ها و کنسولگری‌های انگلستان در کشورهای خاورمیانه، با بهاییان اظهار همدردی و خود را در این عزای بهایی شریک دانستند. شوقی افندی در کتاب قرن بدیع می‌نویسد: «وزیر مستعمرات حکومت اعلی‌حضرت پادشاه انگلستان، مستر وینستون چرچیل، به مجرد انتشار این خبر پیام تلگرافی به مندوب سامی فلسطین سرهربرت ساموئل صادر و از معظم له تقاضا نموده مراتب همدردی و تسلیت حکومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهایی ابلاغ نماید.»
عبدالحسین آواره در کتاب کواکب‌الدریه فی مآثر البهائیه می‌گوید: «در این هنگام جمعیت مردم به جنازه فقید (عبدالبهاء) روآوردند و مقدم بر همه سرهربرت ساموئیل بود، سرکمیسر عالی انگلیس در فلسطین که او را مندوب سامی گویند و با اجزاء و حواشی خود مخصوصاً برای تشییع حاضر شده بود.»(9)
حمایت سیاسی انگلستان از بهاییان، همچنان پس از مرگ عباس افندی ادامه داشت و شوقی افندی، میراث‌خوار شبکه بهائیت توانست در جهت اهداف سیاسی بریتانیا خاصه در آفریقا، آن هم با توجه به نقش اسلام در جنبش‌های ضداستعماری و شکست مسیحیت، خدماتی انجام دهد. انگلستان نیز با توجه به ارتباط ضمنی عقاید بابیت و بهائیت با اسلام، نظر داشت تا با قدرت و پشتیبانی دولت انگلستان و گرایش مردم آفریقایی در صورتی که موافق مسیحیت نشوند، به بهائیت روی آورند و از این طریق سلطه یک مذهب استعماری را در تحکیم اهداف استعماری گسترش بخشد.
برای این منظور، هماهنگی نقشه‌ها و تبادل‌نظر با دست‌اندرکاران حفظ منافع سیاسی و اقتصادی بریتانیا ضروری و تمرکز همه کوشش‌ها در یک واحد مسئول آن هم «محفل بهائیان انگلستان» شد کاملاً الزامی می‌نمود. انگلیسی‌ها پس از مذاکره با شوقی افندی و توافق در انجام این خدمت، کنفرانسی محرمانه از طرف محفل بهائیان انگلستان تشکیل دادند و شوقی افندی ضمن ارسال تلگرافی، با مشخص کردن مسئولیت‌های مورد توافق با مأمورین انگلیسی، چنین نگاشت:
«... حال وقت آن است که جامعه متحد قوی‌البنیان به امر حضرت یزدان خود را آماده میدان نموده پس از یک سال استراحت به خدمات تاریخی دیگری پردازند. اولین هدف نقشه دو ساله تحکیم بنیان محافل نوزده‌گانه‌ای است که با تحمل زحمات در انگلستان و اسکاتلند و ایالت ولز و ایرلند شمالی و جنوبی تشکیل گشته است. دومین هدف نقشه آن است که در سه اقلیم تابعة کشور انگلستان واقع در مشرق و یا مغرب آفریقا مراکز اصلیه تأسیس گردد. سومین هدف آن است که کتب و آثار امریه توسط لجنه نشریات به زبان بومی آفریقا علاوه بر سه زبانی که در طی نقشة اول مورد اقدام واقع شده ترجمه و طبع و نشر گردد.
موفقیت در اجرای نقشه موردنظر راه را برای اقدامات وسیع دیگری هموار می‌سازد تا به وسیله تأسیس نظم اداری ملکوت موعود الهی در روی زمین استوار گردد.
... موفقیت دراجرای نقشه جدید جامعه بهاییان انگلیس را در افتخارات جامعه بهاییان آمریکا سهیم و شریک خواهد ساخت.»

کسب اقتدار تحت حمایت صهیونیسم
انگلستان پس از تصرف فلسطین با تحصیل «قیمومیت» فلسطین از جامعة ملل در سال‌های 1922ـ1923م. سلطه خود را بر آن دیار مستقر کرد.
مقاومت مسلمانان عرب فلسطین در برابر ستم بریتانیا باعث شد که آنها بیش از پیش بر صهیونیست‌ها تکیه کنند و از طرح «استعمار» آنان جانبداری نمایند.
انگلیسی‌ها با پی‌گیری تمام در وصول به هدف، یعنی تأسیس این «قدرت» در فلسطین مجاهده کردند و پس از چندی سرهربرت ساموئل که از خانوده‌های معروف یهودی‌های انگلیس بود به عنوان نخستین کمسیر عالی فلسطین انتخاب شد. چنانچه گفتیم سرهربرت ساموئل نسبت به بهائیان و عباس افندی که در ماجرای تصرف فلسطین، جاسوسی انگلستان را به عهده داشت توجهی خاص پیدا کرده بود.
از همان تاریخ نیز میان زعمای بهاییت و صهیونیست‌ها که در جنب و جوش یهودی کردن سرزمین فلسطین بودند، حسن روابطی برقرار شده بود.
هنگام پایان جنگ جهانی اول فقط پنجاه و پنج هزار یهودی در فلسطین وجود داشت. حکومت استعماری بنابر توافقی که با صهیونیسم امضا کرده بود درهای کشور را بر روی مهاجرین یهودی باز کرد و این امور مورد اعتراض اعراب مسلمان قرار گرفت. اما بهاییان در این حادثه به پشتیبانی از «انگلستان ـ صهیونیسم» برخاسته و با هر نوع اعتراضی از جانب مسلمانان عرب مخالفت کردند.
شوقی افندی در نامه‌ای رسمی به رئیس کمیسیون (کمیته‌ای که مسئولیت پی‌گیری فلسطین را از جانب سازمان ملل به عهده داشت) راجع به قضیة فلسطین نه تنها از حقوق مسلمانان عرب در سرزمین فلسطین هیچ‌گونه دفاعی نکرد و از آن همه آثار ظلم و تعدی استعمار اظهار تأسفی ننمود بلکه علناً موقعیت و علائق بهائیان و یهودیان را به سرزمین مذکور ریشه‌دارتر و مهم‌تر از توجه مسلمانان به «قدس» و سرزمین فلسطین خواند!
آنچه شوقی در این نامه به دستور حامیان انگلیسی و صهیونیستی خود نوشته است صرفاً حفظ منافع بهایی و قبور علی‌محمد شیرازی و میرزا حسینعلی و عباس افندی است.
در آن نامه شوقی افندی به تاریخ مشترک بهاییان و یهودیان در آن سرزمین اشاره می‌کند و می‌گوید عده زیادی از پیروان آیین ما از اعقاب یهودیان و مسلمین بوده‌اند! سپس از مکان مقدس بهایی واقع در عکا و حیفا که برای آن جامعه بسیار باارزش است یاد می‌نماید و می‌گوید مطلبی که برای ما اهمیت دارد این است که هر کس حکومت حیفا و عکا را به دست می‌گیرد به این نکته واقف باشد که در این منطقه مرکز اداری و روحانی یک آیین جهان‌آرا قرار دارد. و در انتها از اعضای کمیسیون می‌خواهد که در سفارش‌ها و توصیه‌هایی که به سازمان ملل متحد درباره آینده فلسطین می‌کنند به حفظ حقوق بهاییان نیز عنایت داشته باشند.
علاقه بهاییان به روی کار آمدن یک حکومت صهیونیستی و به کار بردن لطایف‌الحیل (اینکه اعقاب ما از یهودیان و مسلمین هستند در حالی که ده قرن از اعقاب ایشان همه مسلمان بوده‌‌اند) برای جلب حمایت یهودیان همگی از سیاست‌های شوقی افندی بوده است.
در جای دیگر شوقی افندی رسماً و آشکارا در لوح نوروز 108 بدیع، خطاب به بهائیان، نظریه بهائیت را در خصوص تشکیل کشور اسرائیل چنین اظهار داشته بود:
«مصداق وعدة الهی به ابناء خلیل و وارث کلیم ظاهر و باهر و دولت اسرائیل در ارض اقدس مستقر..
بدین مدرک و سند رسمی بهائیان، تشکیل دولت اسرائیل از نظر بهائیت و بنا به تصریح شوقی افندی، یک وعدة الهی بوده است که میرزا حسینعلی و عباس افندی به آن یهودیان را بشارت داده بودند!
نقش بهائیت در دربار پهلوی
گزارش‌های پراکنده از اسناد حکومت رضاشاه نشان می‌دهد که بهاییان در بسیاری از سازمان‌های دولت مانند ارتش، راه‌آهن، اداره دخانیات، اداره ثبت و آموزش و پرورش نفوذ کرده بسیاری از مناصب مهم دولت را در دست داشتند.
منافع مشترک بهاییان و رژیم پهلوی در اسلام‌ستیزی و مخالفت و دشمنی رضاشاه با ساختار مذهبی جامعة ایران در واقع میان آنها پیمانی نانوشته برقرار ساخته بود. تا جایی که «رضاشاه شخصی را به عنوان آجودان مخصوص ولیعهد انتخاب کرد به نام صنیعی. صنیعی در آن زمان سرگرد بود و از بهایی‌های طراز اول بود. او بعدها سپهبد شد و مدتی وزیر جنگ و مدتی متصدی یک وزارتخانة دیگر بود.»(10)
گسترة نفوذ بهائیان در نظام اداری رضاشاهی بعد از سقوط وی بیشتر آشکارشد. گستاخی بهائیان تبلیغات گسترده، تأسیس پی در پی محفل یا مراکز دینی بهایی نشان از نفوذ و قدرت آنها می‌داد.
مبلغین بهایی آزادانه در شهرها و روستاها تردد می‌‌کردند و علناً مردم مسلمان را به کیش بهاییت دعوت می‌کردند.
شاید علت نفوذ گسترده بهاییان در دربار پهلوی نفوذ و اقتدار انگلیسی‌ها بود. انگلیسی‌ها از زمان کودتا روی رضاخان و در خانه و محل کار او نفوذ کامل داشتند. چه در زندگی خصوصی و چه در وظایف مملکتی همواره ایادی انگلیسی نفوذی ـ اگر چه غیر مشهود ـ داشتند اما بعد از روی کار آمدن محمدرضا این نفوذ ـ بنا بر شخصیت خاص محمدرضا و انفعال تام او ـ کاملاً مشهود و علنی بود. مهره‌هایی چون سلیمان بهبودی و سپس خانم ارفع که سرپرستی محمدرضا را به عهده داشت همگی توسط انگلیسی‌ها کاشته شده بودند.(11)
گذشته از این، سه عامل مهم در دستگاه محمدرضا حمایت از نقش مؤثر انگلیسی‌ها داشت. از یک طرف ارنست پرون که در دوران تحصیل محمدرضا در فرانسه به عنوان پیشکار او بود و بعدها همراه محمدرضا به ایران آمد. او به گفته ثریا مرموزترین فرد دربار بود؛ او می‌گوید «در بیان اوضاع دربار سلطنتی ایران همین بس که حتی من، به عنوان ملکه کشور و زن شاه نتوانستم از کار این باغبان سابق سوئیسی و یار غار شاه سردربیاورم». رفتار پرون با محمدرضا بسیار بی‌پروا، زننده و تحکم‌آمیز بود و هرچه می‌خواست بی‌چون و چرا انجام می‌شد.
از طرف دیگر نقش دستگاه فراماسونری بود که خود پرون از بنیانگذاران آن به حساب می‌آمد و بعدها شریف امامی از رؤسای آن شد. و نکته سوم نقش خاص بهائیان و شخصیت تیمسار دکتر عبدالکریم ایادی بود. او در دربار محمدرضا همان نقشی را به عهده گرفت که پرون عهده‌دار بود با این تفاوت که او بسیار مؤدب بود و مانند پرون با خشونت رفتار نمی‌کرد.
«پدر ایادی از رهبران مذهبی بهائی‌ها بود و این سمت به ایادی به ارث رسیده بود. لذا بدون تردید باید گفت که او از آغاز توسط سرویس انگلیس نشان شده بود و واجد شرایط یک جاسوس طراز اول بود و لذا او را به دربار معرفی کردند. نقشی که ایادی تا انقلاب برای غرب داشت مجموعه مهره‌های غرب روی هم نداشتند.»(12)
ایادی آن قدر در دستگاه نفوذ داشت که می‌توان کتابی در این باره نوشت که «آیا ایادی بهایی بر ایران حکومت می‌‌کرد یا محمدرضا پهلوی؟» او با نفوذترین فرد دربار بود به طوری که در یک زمان تصدی 80 شغل را در دست داشت و در زمان او بهایی‌ها در مشاغل مهم دولتی قرار گرفتند و هیچ بهایی نبود که بیکار باشد. در دوران قدرت ایادی تعداد بهایی‌های ایران به سه برابر رسیده بود! و همه چیز بنابر منافع بهایی‌گری دائماً در گردش بود. فردوست در خاطراتش درباره او چنین می‌گوید: «ایادی جاسوس بزرگ غرب و مطلع‌ترین منبع اطلاعاتی سرویس‌های آمریکا و انگلیس در دربار کشور بود و نفوذ او با نفوذ محمدرضا مساوی بود.»
گذشته از صنیعی و ایادی، امیرعباس هویدا نیز در زمان صدارت تعلق خاصی به بهائیت داشت و ارتباط هویدا با فرقه بهائیت طی اسنادی در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی به تفصیل بیان شده است اما در این جا همین قدر بگوییم که در زمان نخست‌وزیری هویدا نُه وزیر بهایی به کابینه راه یافتند. بهاییان علاوه بر اشغال پست‌های حساس نظامی و سیاسی بر بسیاری از منافع اقتصادی نیز تسلط یافتند. «آنها نه تنها مورد حمایت رژیم شاه بودند بلکه به گفته سپهبد اسدالله صنیعی حتی رئیس‌جمهور آمریکا، جانسون، مرتب به احبای ایران تبریک می‌گوید.»(13)

پی نوشتها
1. بهائیان، ص 590.
2. دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 735.
3. همان.
4. پرنس دالگورکی، ص 50.
5. همان، ص 65.
6. پرنس دالگورکی، ص 67.
7. بهائیان، ص 645.
8. همان، ص 647.
9. همان، ص 649.
10. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 1، ص 56.
11. همان، ص 188.
12. همان، ص 201.
13. «بهائیت، رژیم پهلوی و مواضع علما»، فصلنامه مطالعات تاریخی.

منابع و مآخذ:

1. بهائیان، سیدمحمدباقر نجفی.
2. دانشنامه جهان اسلام.
3. راهنمای ادیان زنده، جان. ر. هینلز، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی.
4. پرنس دالگورکی، تاریخ و نقش سیاسی رهبران بهایی، مرتضی. احمد. آ.
5. بیگانه پرورد.
6. «فصلنامه مطالعات تاریخی»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خاک ، MohammadSadra ، شهیدطیبه واعظی
۱۲:۵۰, ۱۵/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۹۰ ۱۲:۵۰ توسط یاشار.)
شماره ارسال: #3
آواتار
برای اینکه هر چه بهتر بابیان و ازلیان و بهائیان رو بشناسید توصیه می کنم کتاب خاطرات انحطاط و سقوط - فضل الله مهتدی صبحی - رو حتما مطالعه کنید . این کتاب رو دیشب تموم کردم . خاطرات صبحی کاتب مخصوص عبدالبهاء موسس بهائیت رو میگه که توبه کار شد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: netlog36 ، خاک ، MohammadSadra ، شهیدطیبه واعظی
۱۳:۱۹, ۱۵/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۹۰ ۱۳:۲۱ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #4
آواتار
دین سازان


تاریخ اسلام نشانگر آن است که افراد بسیاری به خاطر دستیابی به قدرت و یا به خاطر هدف شخصی خاصی از عنوان مقدس «مهدی موعود» سوء استفاده کرده اند، این سوء استفاده از همان قرن اول هجرت آغاز شد و در دورة خلافت عباسیان (از سال 132 هجری قمری به بعد) به اوج خود رسید. البته این موضوع نه تنها به اصل مطلب و قیام با شکوه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه آسیبی نمی رساند، بلکه بیانگر اصالت و واقعیت آن است، چرا که اوصاف ، ویژگی ها و نشانه های ظهور آن حضرت، و دست آوردهای ممتاز انقلاب جهانی او در همه ابعاد کمالات انسانی آن چنان از نظر آیات و روایات روشن است، که همة این افرادی که ادّعای مهدویّت یا بابیّت کرده اند، به یک صد هزارم، این امتیازات و نشانه ها دست نیافته اند، بلکه به عکس به فساد و انحراف دامن زده و بر نابسامانی ها افزوده اند.
از آنجا که مسألة مهدی موعود و قیام و انقلاب جهانی او، و این که او پس از ظهور، سراسر جهان را که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد می کند، به طور مکرّر از زبان پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله و حضرت علی علیه-السلام و همه امامان علیهم السلام ذکر شده و از امور قطعی انکار ناپذیر است. از همان قرن اوّل ، سوء استفاده از این نام و ادعای دروغین مهدویت آغاز شد یعنی عدّه ای خود را همان مهدی موعود دانسته ، و یا جمعیتی به مهدی موعود بودن شخصی اعتقاد پیدا کردند، با این که آن شخص چنین ادّعایی را نداشت، بلکه آن را انکار می-کرد.
یکی از انگیزه های پدید آمدن این دین سازان این بود که آنها تصوّر می کردند باید به دنبال هر دورة ظلم و طغیان بی حد و مرز، رادمرد نجات بخشی بیاید و مردم را از یوغ ستم ها نجات بخشد، مثلاً مردم مسلمان از ظلم بنی امیّه ، سپس بنی عباس و ... به ستوه آمده بودند، و از مهدی موعود که در روایات به عنوان مصلح کل و منجی جهان بشریّت یاد شده، تصویری عالی در ذهن داشتند، از این رو زمینه برای پذیرش مهدی موعود، فراهم بود، بر همین اساس رندان سودجود از این زمینة موجود، سوء استفاده کرده و به اغفال مردم پرداختند، و یا احیاناً از روی نا آگاهی به قصد قربت دست به این کار می زدند به این امید که خود را از سایة شوم و هولناک ظلم و ستم طاغوت ها، نجات دهند، ولی در تشخیص مهدی موعود حقیقی، خطا می کردند.
به هر روی بر اثر انگیزه های گوناگون، از اعتقاد و احساسات پاک مردم سوء استفاده کرده، و گروه هایی به دنبال مهدی های ساختگی پدیدار شدند.
نمونه هایی از مدعیان دروغین مهدویت
از جمله کسانیکه به دروغ ادّعای بابیّت و نیابت خاصّه نموده اند می توان از:
ابو محمّد حسن شریعی نام برد. او نخستین کسی است که به دروغ و افترا ادّعای بابیّت و سفارت از جانب امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) کرد. جماعتی از علماء از ابو محمّد تلعکبری از ابوعلی ابن همام نقل کرده اند که: کنیه شریعی، ابو محمّد بود. تلعکبری گفت: گمان دارم نام وی حسن بود. او از اصحاب امام علی النّقی و بعد از آن حضرت، از یاران امام حسن عسکری علیهما السلام بشمار می آمد. او اوّل کسی است که مدّعی مقامی شد که خداوند برای او قرار نداده و شایستة آن هم نبود و نیز نخستین کسی است که در این خصوص بر خدا و حجّتهای پروردگار دروغ بست و چیزهائی به آنان نسبت داد که شایستة مقام والای آنان نبود و آنها از آن بیزار بودند، از اینرو شیعیان هم او را ملعون دانسته و از وی دوری جستند و توقیعی از امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) در خصوص لعن او و دوری از وی از ناحیة مقدّسة آن حضرت بیرون آمد. ابو محمّد تلعکبری گفت: بعد از آن عقیدة به کفر و الحاد از او آشکار گشت.
(1)
همچنین «ابو محمّد عبیدالله مهدی» در نیمة دوّم قرن سوّم شروع به دعوت نمود، در سال 297 هجری با کمک یارانش به حکومت رسید. خود را امیر المؤمنین خواند و شهر «مهدیّه» را در شمال آفریقا ساخت، وی پایه گذار حکومت «فاطمیین» در آفریقای شمالی است که تا اواخر قرن پنجم ادامه داشت و در سال 344 هجری قمری وقات یافت.
و نیز «محمّد بن عبدالله بن تومرت» که در نیمة اوّل قرن ششم در آفریقا قیام نمود، مریدان او بنام «الموحّدین» مشهور شدند، او رسماً خود را «مهدی موعود» می خواند و کتاب «تنقیح الموطأ» در اصلاح و تکمیل کتاب «موطأ مالک بن انس» نگاشت. او مردی بود که از هر وسیله برای پیشرفت خود استفاده می کرد، سرانجام به فرمانروائی مراکش و برخی نواحی شمال آفریقا رسید. جانشینانش حدود یک قرن بر شمال آفریقا و قسمتی از « اسپانیا» حکومت داشتند.
« مهدی کُرد»(Mehdi kord) یکی دیگر از مدّعیان مهدویّت است. در قرن 11 زمان «سلطان محمّد چهارم» پادشاه عثمانی، جوانی یهودی بنام اسحاق (Eshaqh) خود را منجی یهود خواند ، عدّه ای از یهودیان اطرافش را گرفتند.
در همین وقت پسر یکی از شیوخ کردستان خود را «مهدی اسلامی» (Mehdi Islami) خواند و چندین هزار کُرد را به دور خود جمع نمود.
به دستور سلطان عثمانی هر دو را گرفته به دربار فرستادند، آنها با دیدن عظمت دستگاه توبه کردند و از ندیمان او شدند.
همچنین «میرزا غلام احمد قادیانی» که از اهالی «قادیان» بخشی از «ایالت پنجاب»‌هند است ادّعای مهدویّت نمود.
او در سال 1250 به دنیا آمد، پس از تحصیل در نزد استاد و مدّتی خدمت در دستگاه انگلیسیها خود را «مجدّد اسلام در قرن 14» نامید، (آن زمان هندوستان مستعمرة انگلستان بود) کتاب «براهین احمدیه» را در آخرین سالهای قرن 13 تألیف نمود، سپس خود را مهدی موعود و مسیح معهود خواند.
وی حدود هشتاد کتاب و رساله نوشت. از جمله نوشته-هایش «البشری»، «سرّالخلافه» ، «ازاله الأوهام» و «‌المواهب الفیوضات» را می توان نام برد.
از اصول فکریش که در کتاب «تریاق القلوب» نوشتة خودش آورده:«اطاعت کامل از حکومت انگلیس و منع مبارزه و جهاد مردم هند برای آزادی و استقلال است». او در سال 1326 هـ .ق درگذشت و در قادیان به خاک سپرده شد.
«محمّد بن احمد بن عبدالله سودانی» نیز از جمله مدّعیان مهدویّت است.
او در آغاز جوانی جزو دراویش بود، تظاهر به زهد و تقوی می کرد ولی به عللی از میان دراویش به خواری و خفّت رانده شد، همین برای او عقده و انگیزة داعیة مهدویّت گردید. او در زمانی این ادّعا را سرداد که محیط آشفته و فشار حکّام ستمگر انگلیسی و مصری مردم سودان را مستعدّ انقلاب کرده بود.
لغو سریع بردگی، اقتصاد آنجا را ناتوان و فلج ساخته بود، این بود که به محض ندای قائمیّت او، در آغاز قرن 14 در مدّت کوتاهی عامّة مردم سودان به دورش جمع شدند، با عمّال حکومت انگلیس و پادشاهان مصر مبارزه کرد. در غالب، آنها پیروز شدند و جمعی از افسران ارشد انگلیسی از قبیل «کلنل هیکس» (Kolonel Hiks) و «ژنرال گردن»(Gorden) را با سپاهیانش به قتل رسانید. مثلاً در جنگ با «هیکس» از 11 هزار سرباز 300 نفر زخمی و نیمه جان برای «هیکس» باقی گذارد.
او و مریدانش که «درویشان» نام داشتند تمام سودان را تصرّف کردند و دولت «گلادستون» (Gladestun) را سخت به زحمت انداختند ولی در اوج پیروزی، اجل گریبانش را گرفت و پس از تب شدیدی از دنیا رفت.
وی بساط مهدویّت خود را به تقلید از دوران رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ترتیب داد: همسرش را عایشه امّ المؤمنین نام نهاد و به اطرافیانش لقب ابوبکر، عمر، حسّان بن ثابت و خالد بن ولید بخشید.
پس از او جانشینش از نیروی انگلیس شکست خورد و دوباره سودان به دست انگلیس افتاد. انگلیسیها از شدّت خشم جسد «محمّد احمد» را از قبر بیرون آورده و جمجمه-اش را به انگلستان فرستادند. بعضی می گویند هنوز جمجمه اش در موزة بریتانیا موجود است.
افراد دیگری نیز همچون «علی محمّد شیرازی»، «سیّد محمّد جونپوری هندی»، «محمّد حسین مشهدی» و «محمّد بن علی سنوسی» مدّعی مهدویّت شده اند. عوامل مختلفی که باعث این معنی (‌ادّعای مهدویّت) شده اند. عوامل مختلفی که باعث این معنی (ادّعای مهدویّت) شده است، اکثر نتیجه دسیسه های سیاسی بوده، یا اینکه، مدّْیان می خواسته اند از عقیدة مردم سوء استفاده کنند و زمام حکومت را در دست بگیرند و یا عوامل بیگانه بوده اند که از این طریق اطّلاعات لازم را از کشورها تهیّه می کردند و یا می خواسته اند بدین وسیله حاکم شوند و منافع بدست آورند.
باید دانست که طرفداران یا تحریک کنندگان این افراد برای آنها روایاتی نیز جعل کرده اند تا در نظر مردم عمل آنها را مطابق روایات بنمایند.
یا کارهائی را انجام داده اند که با روایات رسیده در مورد مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) مطابقت کند. مثلاً «ابن تومرت» (Ibn_ e_ tumert) که نامش «امغار» (Amghar) بود، آن را به «محمّد » تغییر داد و «محمّد احمد» تقلیدی از زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را ایجاد کرد، «مهدی بنگالی» (Mehdi Bangali) به مکّه رفت تا از آنجا دعوت خود را آغاز کند و «علی محمّد شیرازی» به «ملاّ حسین بشروئی» دستور داد تا با پرچمهای سیاه از خراسان حرکت کند و « قدوس» چون به مقبرة شیخ طبرسی قدس سّره رسید پشت به آن داده آیه : «بقیّة الله خیرُ لکم...» را خواند.
(2)
سیّد علی محمد باب و مسلک بابیّت
مسلک بابیگری در قرن سیزدهم قمری (نوزدهم میلادی) توسط فردی به نام سید علی محمد پدید آمد. وی در اول محرم سال 1325 یا 1236 (1820 میلادی) در شیراز متولد شد و در بیست و هفتم شعبان سال 1266 در تبریز به جرم ارتداد به دار آویخته شد.
بابیه او را «‌حضرت اعلی» و « نقطه اولی» لقب داده اند. وی تحصیل ابتدایی و آموزش اندکی عربی را در شیراز گذراند. سپس پنج سال در بوشهر اقامت گزید و به تجارت ـ که پیشه پدری او بودـ اشتغال داشت. در همان ایام که نوجوانی بیش نبود، دست به کارهای غیر متعارف می زد و به اوراد و طلسمات که حرفه رمالان و افسونگران بود سخت علاقه مند بود. در هوای بسیار گرم تابستان بوشهر هنگام بلندی آفتاب، بر بالای بامی می ایستاد و برای تسخیر آفتاب اوراد می خواند و حرکات مرتاضان هندی را تقلید می کرد.
پس از بازگشت از بوشهر به شیراز، کار و کسب را رها کرد و برای کسب علم و سیر و سیاحت رهسپار عراق و حجاز گردید و در کربلا در سلک شاگردان سید محمد کاظم رشتی(1203-1259ق) درآمد. سید کاظم رشتی که از شاگردان شیخ احمد احسایی بود درباره ائمه طاهرین علیهم السلام افکار و عقاید غلو آمیزی داشت و آنان را مظاهر تجسم یافته خدا یا خدایان مجسم می انگاشت و می گفت باید در هر زمانی یک نفر میان امام زمان عجل الله تعالی فرجه و مردم باب و واسطه فیض روحانی باشد.
این گونه عقاید توجه سید علی محمد را به خود جلب کرد، و از مریدان خاص وی گردید، و از همانجا بود که فکر دعوی بابیت در ذهن او راه یافت. پس از فوت سید کاظم رشتی، در سال 1260 ق سید علی محمد نخست ادعای ذکریت و بعد ادعای بابیت( یعنی باب علوم و معارف خدا و راه اتصال به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه) و سپس ادعای مهدویت نمود و به تدریج ادعای ثبوت و شارعیت کرد و مدعی وحی و دین جدید گردید، و بالأخره این ادعا را به ادعای نهایی ربوبیت و حلول الوهیت در خود پایان داد.

سرگذشت سید باب پس از دعوی بابیت
در آغاز امر هیجده تن از شاگردان سید کاظم رشتی که نزد بابیان به حروف حی (ح8، ی10) مشهورند به باب ایمان آوردند، و هر کدام در نقطه ای به تبلیغ مسلک بابیگری پرداخته، جمعی را به آیین او درآوردند، خود باب نیز از عراق به مکه رفت و در آنجا دعوی مهدویت خود را آشکار ساخت. سپس به بوشهر بازگشت و در آنجا اقامت گزید. فعالیت بابیان، علمای شیعه و نیز حکومت قاجار را نگران ساخت. از این رو به دستور حکمران فارس، باب را از بوشهر به شیراز منتقل کردند، ولی او دست از فعالیتهای تبلیغی خود برنداشت، لذا به دستور حاکم شیراز مجلس مناظره ای بین او و علمای شیعه ترتیب داده شد، و او از عقاید خود اظهار ندامت کرد. وی را به مسجد بردند و او در جمع مردم دعاوی خود را تکذیب و استغفار کرد. اما پس از چندی بار دیگر همان ادعا را تکرار و تبلیغ می کرد. از این رو، او را دستگیر و زندانی کردند، و پس از مدتی از شیراز به اصفهان منتقل گردید و از آنجا وی را به آذربایجان بردند و در قلعه چهریق ـ نزدیک ماکوـ زندانی کردند(1263 ق).
سپس از آنجا وی را به تبریز بردند و در حضور ناصر الدین میرزا (ولیعهد ناصر الدین شاه) در مجلس علما محاکمه کردند و سرانجام به جرم ارتداد از دین و افساد در میان مؤمنین به دار آویخته شد(1266 ق).
تألیفات باب
نخستین تألیف وی کتابی است در تفسیر سوره یوسف که با بیان آن را «قیوم الاسماء» می خوانند. از دیگر کتابهای مشهور او مجموعه الواح وی خطاب به علما و سلاطین و کتاب صحیفه بین الحرمین است که بین مکه و مدینه نوشته شده است. «بیان» ، مشهورترین کتاب او به عربی و فارسی است. سبک تألیف او مخلوطی از عربی و فارسی است، و عربی نویسی او غالبا با موازین نحو و دستور زبان مطابقت ندارد.
نزد بابیان این کتاب به صورت کتاب وحی و شریعت و احکام آسمانی تلقی می شود. در باب چهارم از واحد ششم کتاب بیان آمده است: در چهار منطقه نباید کسی جز بابی وجود داشته باشد: در فارس، خراسان، آذربایجان و مازندران، در باب هیجدهم از واحد هفتم آمده است: اگر کسی دیگری را محزون سازد، واجب است که نوزده مثقال طلا به او بدهد، و اگر ندارد، نوزده مثقال نقره بدهد، در باب پانزدهم از واحد هشتم آمده است: بر هر کس از پیروان باب واجب است که برای طلب اولاد ازدواج کند، اما اگر زن کسی باردار نشد، حلال است برای حامله شدن او از یکی از برادران بابی خود یاری بگیرد، نه از غیر بابی، در باب چهارم از واحد هشتم آمده است: هر چیزی بهترین آن متعلق به نقطه (یعنی خود باب) و توسط آن متعلق به حروف حی(هیجده تن یاران باب) بوده و پست ترین آن برای بقیه مردم است.
میرزا حسینعلی بهاء و مسلک بهائیت
میرزا حسینعلی در سال 1233 ق در دهکده ای از توابع نور مازندران متولد شد و در حوالی سال 1310ق در عکا در اثر بیماری درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. تحصیلات مقدماتی و خواندن و نوشتن و مقداری عربی را ـ طبق سنت رایج زمان ـ آموخت. سپس به خدمت دولت در سمت منشیگری و دیوان درآمد، و پس از چندی به حلقات درویشان پیوست و مانند آنها زلف و گیسوی بلند گذاشت و لباس قلندری برتن کرد. با ظهور غوغای باب، میرزا حسینعلی و برادر ناتنی اش یحیی صبح ازل و تنی چند از خاندانش به باب پیوستند، و پس از اعدام باب، یحیی صبح ازل دعوی جانشینی او را کرد.
میرزا حسینعلی در آغاز تسلیم او شد، اما پس از مدتی رقابت با برادر را آغاز کرد و نخست ادعای «من یظهره اللهی» ـ که در سخنان باب آمده بود کرد و به تدریج بر ادعاهای خود افزود تا به ادعای رسالت و شارعیت و حلول خدا در او رسید و خود را الهیکل الاعلی نامید(انا الهیکل الاعلی) و مدعی شد که سید علی محمد باب زمینه ساز و مبشر ظهور وی بوده است.
سفارتخانه های خارجی ـ خصوص روس ـ با صراحت از برادرش حمایت می کردند و دولت را از تصمیم شدید علیه آنها تهدید می کردند. سرانجام با فشار علمای اسلامی و مسلمانان ، حکومت وقت مجبور شد در سال 1269 ق آن دو را با جمعی از پیروان آنها به بغداد تبعید کند. عراق در آن زمان ـ بسان بسیاری از مناطق اسلامی ـ تحت حکومت مرکزی عثمانی اداره می شد.
پس از مدتی که کشمکش میان دو برادر بر سر رهبری بابیان و درگیری طرفداران آنان بالا گرفته بود، دولت عثمانی هر دو را به دادگاه کشاند، و دادگاه حکم تبعید آن دو را دو نقطه دور دست و جدا از هم صادر کرد، از این رو، یحیی صبح ازل با خاندان و پیروانش به قبرس و حسینعلی بهاء و طرفدارانش به عکا در سرزمین فلسطین اسکان داده شدند، ولی تکفیر و تبلیغ علیه یکدیگر را هرگز رها نکردند.
در این ایام بود که اطرافیان صبح ازل به فرقه «ازلیه» و پیروان میرزا حسینعلی به فرقه «بهائیه» نامیده شدند و آنهایی که به این دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلی «بابی» باقی ماندند. سرانجام در این کشمکش میرزا حسینعلی که بیشتر مورد حمایت ایادی استعمار بود غلبه یافت و ازلیه به دست فراموشی سپرده شدند.
عباس افندی و شوقی افندی
پس از مرگ میرزا حسینعلی همه چیز راه فراموشی و سکوت پیش گرفت. بابی ها کم کم محو و فراموش می-شدند، و بهایی ها در حالت صبر و انتظار به سر می بردند، تا اینکه پسر ارشد میرزا حسینعلی به نام عباس افندی که عبدالبهاء لقب گرفت، به تجدید آن پرداخت. وی در سال 1844 م. متولد و در سال 1921م. به اروپا مسافرت کرد و به جای روسیه به انگلستان و سپس آمریکا رابطه ویژه ای برقرار کرد، و در جریان جنگ جهانی اول (1914) خدمات زیادی برای انگلستان انجام داد، و پس از پایان یافتن جنگ، به پاس این خدمات، طی مراسمی لقب (sir) و نشان نایت هود (knight Hood) که بزرگترین نشان خدمتگزاری به انگلیس است، به وی اعطا شد، بدین صورت بهائیگری به عنوان ستون پنجم و یکی از ابزار سیاست استعماری انگلیس ـ و نیز آمریکا ـ مبدل شد. از پیروان عباس افندی به «بابیه بهائیه عباسیه» تعبیر می-شود. پس از مرگ عبدالبهاء رهبری بهائیان به دست شوقی افندی ـ نوه دختری میرزا حسینعلی ـ افتاد که تا سال 1957 م . ادامه یافت. پس از مرگ او، گروه نه نفری بیت العدل ـ که مرکز آن در حیفای اسراییل قرار دارد ـ بهائیان و بهائیگری را اداره می کند، هر چند در واقع دستهای مرموز استعمار دست اندرکاران بهائیت اند.
نوشته های میرزا حسینعلی
در میان نوشته هایی که از پراکنده گویی های میرزا حسینعلی بهاء جمع آوری شده، دو اثر از دیدگان بهاییان به گونه ای به عنوان کتاب شریعت و وحی تلقی می شود: یکی کتاب «ایقان» به زبان فارسی که به گمان آنان در بغداد بر او وحی شده است، و دیگری کتاب «اقدس» به زبان عربی مخلوط و دست و پا شکسته که می پندارند در عکا بر او نازل شده است (و یا خود که تجسمی از خداوند بود بر خود نازل نمود!) . مکاتیب یا نوشته های دیگر بی-محتوا به نامهای کلمات مکنونه، هفت وادی، کتاب مبی، سؤال و جواب و امثال آن نیز به او نسبت داده شده است.
دعوی الوهیت میرزا حسینعلی
در کتاب اقدس(ص 1) خود را منبع وحی و تجلی خدا معرفی کرده، مدعی می شود که خداوند خلقت و تدبیر جهان را به او سپرده است، و در کتاب مبین (ص 229) می گوید: لا اله الا انا المسجون الفرید! و در کتاب ایام تسعه (ص 50) درباره روز تولد خود می گوید:
« فیا حبذا هذا الفجر الذی فیه ولد من لم یلد و لم یولد» او در کتاب ادعیه محبوب (ص123) بهائیان در دعای سحر می خوانند: الهی تو را به حق ریش جنبانت قسم می دهم...! در یکی از قصاید میرزا حسینعلی آمده است: کل الالوه من رشح امری تالهت و کل الربوب من طفح حکمی تربت.
ادعای نسخ شریعت اسلام
عقیده عمومی بهائیان این است که با ظهور باب و بهاء شریعت اسلام الغا گردید و دوره رسالت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله سپری شده است، و این دوره، دوران زمامداری جمال اقدس الهی و آیین اوست. ولی بعد از او نیز خداوند بارها بر زمین هبوط و تجلی خواهد کرد، به اعتقاد آنان پس از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نخست باب و پس از او حسینعلی بهاء به عنوان ظهور الهی به عالم آمدند و لا اقل تا هزار سال دیگر ظهور الهی در عالم نخواهد بود.
عبادت و احکام در مسلک بهائیه
1ـ نماز در آیین بهایی نه رکعت است که به صورت انفرادی در صبح و ظهر و شام بر هر بالغی واجب است. و قبله آنها شهر عکاست که قبر میرزا حسینعلی بهاء در آن واقع شده است، برای نماز وضو نیز لازم است، ولی اگر کسی آب برای وضو نداشته باشد، به جای وضو پنج بار می گوید: «بسم الله الاطهر الاطهر». و جز در نماز میت، نماز جماعت ندارند.
2ـ روزه آنان یک ماه به مقدار نوزده روز است، زیرا در اصطلاح آنان هر ماه نوزده روز و هر سال نوزده ماه دارد و مجموع ایام سال 361 روز است. آخرین روز ماه روزه آنها مصادف با عید نوروز است.
3ـ حج آنان زیارت خانه ای است که در شیراز سید علی محمد باب در آن متولد شده، یا خانه ای که میرزا حسین علی بهاء الله در مدت اقامت خود در عراق در آن زندگی می کرد، و برای آن وقت خاصی مقرر نشده است.
4- هر مرد فقط می تواند یک زن داشته باشد، در کتاب اقدس ازدواج با دو زن با رعایت عدالت جایز دانسته شده است. ولی عبدالبهاء در تفسیر آن گفته است چون شرط عدالت هیچ گاه تحقق نمی یابد، پس در واقع در ازدواج تعدد راه ندارد. و ازدواج با زن پدر حرام است و با دختر و خواهر و سایر اقربا جایز است.
5- تمام اشیا پاک است، حتی امثال بول و غائط و سگ و خوک و ...
6- در آیین بهائیت سهم ارث پسر و دختر مساوی است، چنانکه سن بلوغ آنها هم یکسان است (یعنی پانزده سالگی).
7ـ مراکز مهم اجتماعات رسمی آنها یکی «حظیرة القدس» (در عشق آباد) و دیگری «مشرق الاذکار» در نزدیک شیکاگو (آمریکا) است.
(3)

پی نوشت

1 . مهدی موعود ص 697.
(2) . تلخیص تاریخ نبیل / صفحة 328، 360ـ موج انتظار ص 103.
(3) . به نقل از سایت خبرگزاری آیندة روشن.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy_mir ، خاک ، MohammadSadra ، شهیدطیبه واعظی
۱۰:۰۷, ۱۶/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/بهمن/۹۰ ۱۰:۰۹ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #5
آواتار
فالون دافا
قسمت اول

نیاز معنوی انسان امروز بازار گرمی برای مروجان و مدعیان مرام های معنوی و مکاتب عرفانی ایجاد کرده است. یکی از مشاهیر این عرصه لی هینگجی بنیان گذار روشی نوظهور به نام فالون دافا است، که با تبلیغات وسیع و حمایتهای بین المللی، در حال گسترش در جهان است. این مکتب با شعار راستی، دوستی و بردباری (جِن، شَن و رِن) تزکیه همزمان جسم و ذهن را آموزش می دهد.
با تزکیه هم زمان جسم و ذهن میتوان نیروی عظیمی را در خود جریان داد که تمام مسیرهای انرژی را یک باره گشوده و بدن را به بدن بودا و پاکیزه از بیماری و ضعف و پیری میسازد. این انرژی عظیمی که انسان را به فراسوی تناسخ و مرگها و تولدهای متوالی میبرد و او را به بودا تبدیل میکند.
لی هنگجی میکوشد با ناقص یا نادرست اعلام کردن همه روشهای دیگر خود را منجی بشر و روش خود را کاملتر از سنتهای کهن و روشهای نوپدید معنوی معرفی کند. او میگوید: «تا امروز تنها کسی هستم که به طور واقعی چی گونگ(1) در سطوح بالا را به طور عمومی منتقل میکنم، فرد دیگری وجود ندارد».(2)البته او با تلفیق بودیسم و تائوئیسم فالون دافا را شکل داده و برای آشنایی و بررسی اندیشه هایش بهتر است نگاهی اجمالی به این دو سنت معنوی شرقی داشته باشیم.

مبانی تائوئیستی

کسی که با رویکردی معنوی به جهان مینگرد اولین چیزی که چشم و دلش را پر میکند، نیرویی در جریان و تحولپذیری یا تحول آفرینی است که شب و روز و روییدن و خشکیدن و فصول رنگارنگ و گوناگون و سایر مظاهر متغیر طبیعت را رقم می زند. و عظمت طبیعت بازیچه نیروی غالب اوست. فوتسی، لائوتسه، چانگ تزو و حکیمانی که تائوئیسم را یافته و پرورانده اند این حقایق عینی را در کانون توجه خویش قرار داده و با رویکردی معنوی به زندگیکوشیدند تا تفسیر و تبیینی از این نیروی تکاپوگر ارائه دهند.

اصول جهان بینی تائوئیسم را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:

1 - جهان باشعور و منظم است.
2 - تضاد اساس ساختار طبیعت است. (یین و یانگ)
3 - جمع دو اصل قبلی نظریه تائوست که به معنای بستر رود است و مفهوم قانون ثابت، تغییر یا روش مقرر حرکت موجود است.
3-1این قانون ازلی و ابدی است.
3-2قبل از پدید آمدن طبیعت و جهان بالقوه بوده و با پیدایش آن ظهور کرده است.
3-3این روش در اوج کمال و اتقان است.
3-4اگر خطاکاران و شیاطین نبودند این حرکت با سرعت پیش می رفت و سعادت می آورد. مثل زمان «یائو» و «شون» که روش تائو را کشف کرده و براساس آن حکومت کردند.(3)
آنها معتقدند که همه جهان زنده و پر از نیروهای روحانی است و سعی میکنند که با این ارواح یا نیروهای با شعور ارتباط برقرار کرده، از نیروی آنها استفاده کنند. بدین جهت از آفتاب و ماه و پنج سیاره و ستاره ها و باد و درختان و کوهها و رودها و... در معابدشان تجلیل نموده، راهی برای اتحاد و با آنها و بکارگیریشان در زندگی پیدا کنند.
البته این نیروها به خیر و شر تقسیم میشود، نیروهای خیر از روح نیکان و نیروهای شر از ارواح پلید پدید می آید. «شن» روح نیکان و «کوی» روح بدان است که در طبیعت همواره یکی پس از دیگری غلبه میکنند و همواره در حال تبدیل یا باز گشت هستند. زیرا مظهر تائو یعنی دگرگون شونده و جاری در جهان هستند.
اگر چه در مکتب تائو فوتسی اولین متفکر است اما اولین تدوین کننده و بنیانگذار تائوئیسم لائوتسه یا لائوتزو است و پس از او چانگ تزو که به تامل در آراء لائوتزو پرداخت. لائوتزو کتابی دارد به نام تائوته چینگ (Tao Te ching)به معنای تائو و خاصیت آن. که در این کتاب به معرفی نیروی تائو و جریان آن در طبیعت، زندگی و سراسر هستیمی پردازد. این کتاب مختصر امروزه به زبانهای متعددی در دنیا ترجمه شده و یکی از منابع میراث معنوی بشر قلمداد میشود.

تائو بنیان هستی

تائوته چینگ با این جمله آغاز میشود: «تائویی که بتوان آن را بر زبان آورد تائوی جاودان نخواهد بود. نامی که بتوان آن را ذکر کرد نامی ماندگار نخواهد بود».(4) این آغاز نشان می دهد که تائو حقیقتی مطلق است که در همه چیز حضور دارد و به هیچ شکل و شیئی محدود نمیشود. بلکه تمام اشیا جلوه های تائو هستند و نمیتوان آن را به یک نام خوانند، بلکه هر نامی تنها به بخشی از آن حقیقت اشاره کرده و نمیتواند همه حقیقت او را باز گوید. تمام هستی که به صورت طبیعت و جهان پدیدار شده نیرویی جاری است و یک نیروست که به ده هزار چهره نمایان گردیده است. همه هستی از تائو بوجود آمده و تائو در همه جا حاضر است.
بعد از پیدایش پدیده های گوناگون تائو دوباره نیروی خود را به خویش بازگردانده و به صورتی دیگر، ضد صورت پیشین مینماید. زیرا مطلق است و همه چیز را دربر دارد. در واقع ایجاد اشیاء از عدم، بقای آنها و بازگشت شان به عدم کار تائو و در گرو این نیرو است. «همه چیز به عالم وجود می آید و سپس میبینیم که به دنیای عدم باز میگردد. بنگر به چیزهایی که رشد و نمو کرده میبالند. همه دیگر بار به اصل خود باز میگردند. این بازگشت مشیت تائوست».(5)
بنابراین همه جهان با تائو هماهنگ و با آن در حرکت است. به بیان لاوتزو «... این چهار قدرت بزرگ هستی است. انسان از زمین پیروی میکند. زمین از جهان پیروی میکند. جهان از تائو پیروی میکند. تائو از خود پیروی میکند».(6) چوجای و وینبرگ جای این چند جمله را طرح کلی سیستم لائوتزو می دانند.(7)

تضاد و بازگشت

رابطه امور متضاد از قانون بازگشت (فن یا فنون) پیروی میکند و چانگ تزو تبدیل این روند را با قانون تبدیل (هوا) بیان مینماید. راه طبیعت یا تائو همواره از چیزی به متضاد آن تغییر مییابد و از آن امر متضاد به صور متضاد دیگری سیر خود را ادامه می دهد. «بازگشت، حرکت تائوست».(8) به تعبیر چوجای و وینبرگ جای «اگر حرکتی به نهایت تکاملش برسد، لزوما بازگشت دارد.» لائوتزو این قانون تغییر ناپذیر طبیعت را چانگ یا «طبیعی بودن» نامید.(9) اما توشیه کوایزوتسو مینویسد: «این قاعده حرکت (تونگ) وجودی یا جنبه پویای حقیقت است».(10)
نیروی طبیعت از آن رو که نیروست همواره در تکاپو و تحرک است پس آرام نمیگیرد و چون نیروی کامل و مطلق است حرکتش کاملترین حرکت است و از یک چیز تا نهایت امکان فاصله میگیرد که دوباره به سوی آن بازگردد. این حرکت از یک چیز به ضد آن و بازگشت مجدد به سوی چیزی شبیه آن است. این قاعده جریان نیروی تائوست.

ته بهره اشیاء از تائو:

«تائو در دل همه چیز نهان است..».(11) و آن بخش از تائو که به صورت یک شیء درآمده و در آن پنهان شده یا به صورت آن چیز آشکار گشته «ته» نام دارد. لائوتزو اسم کتاب خود را تائو ته چینگ گذاشته است. کلمه «ته»(Te) قبل از او توسط کنفوسیوس به معنای فضیلت استفاده شده بود. اما لائوتزو سهم و بهره اشیاء از تائو را «ته» نامید.
اگر اشیاء را منحل در وحدت تائو بدانیم، چه در مرحله تمایز گذاری و چه در مرحله عدم تمایز و یکسانی از آن حقیقت یگانه بهره ای دارند. «تائو آن است که همه چیز از او هستی مییابد. اما در این فرایند هستی یافتن هر چیز منفردی بهره ای از تائوی جهان مییابد و این بهره را ته (یا،) یافت (میخوانند. پس ته مفهومی است رساننده حالت طبیعی چیزهاست. از این رو «ته» هر چیز آن است که آن چیز )از آن (به طور طبیعی «هست». تائو عنصر نهایی زندگی است و انسان باید بخواهد که در سازگاری با آن بزید»(12)
ارتباط با تائو و شناخت آن از طریق «ته» صورت میگیرد. اگر کسی بخواهد به تائو برسد و آن را درک کند باید ابتدا «ته» خود را دریابد. در مواردی از «تائوته چینگ» عنوانی دیگر برای «ته» به کار رفته و آن عبارت است از فرزند، یعنیفرزند تائو در درون همه ما هست یا همه ما در حقیقت فرزند تائو هستیم.

بی کنشی

اگر کسی وابستگی ها را کنار بگذارد، به ادراک برتر رسیده، «ته» را در خود مییابد و به کمک آن نیرو میتواند در تائو محو شود و از نیروی جهانی بهره برد، میتواند به فراسوی تضادها سیر کند و اصل بازگشت را در همه جا مشاهده نماید. در حالی که شاهد وحدت جوهری جهان است. اما مهم این است که انعطاف، نرمی، بیکنشی، و به عبارت دیگر ناتوانی و هیچ بودن را که مایه اصلی زندگی است در یابد. و خود را رها سازد. وینبرگ و چوجای درباره لائوتزو مینویسند: «او نه تنها هنر بیکنشی بلکه نبودن را می آموزد».(13)
در تائوتهچینگ آمده است «گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند و به هنگام مرگ خشک و شکننده. پس هر که سخت و خشک است. مرگش نزدیک شده و هر که نرم و انعطاف پذیر، سرشار از زندگی است».(14) «... هیچ چیز در جهان چون آب نرم و انعطاف پذیر نیست با این حال برای حل کردن آنچه سخت است چیز دیگری یارای مقابله با آب را ندارد. نرمی بر سختی غلبه میکند و لطافت بر خشونت».(15) در جای دیگر از آن کتاب آمده «ناتوانی راه تائوست».(16) «بیعملی را بیازمایید و هر چیز در جای خود قرار خواهد گرفت».(17)
وقتی انسان خود را در معرض ادراکات حسی و تصورات متکثر عقلی و تعلقات بیپایان قلبی قرار می دهد، در واقع دریچههای وجودی خود را به روی امور گذرای اشیایی ناپایدار گشوده و در نتیجه همه نیروی خود را از دست خواهد داد. وقتی انسان با کثرت درگیر میشود، ارزشگذاری کرده، به چیزهایی وابسته شده و از برخی چیزها آزرده و متنفر میشود. بدینسان از حقیقت یکتا و کلی تائو فاصله میگیرد. در نتیجه هیچ نیرویی به دست نخواهد آورد. هم از این رو لائوتزو توصیه میکند که: «نوافذ را مسدود کن، درها را ببند (یعنی اعضای حسی و حرکتی معمولی گریز از مرکز ضمیر را متوقف کن.) در طول زندگی فرسوده نخواهی شد. اگر برعکس تو دریچه ها را کاملا باز و رها کردی و فعالیت آنها را تا نهایت زندگی خود افزودی نجات نخواهی یافت».(18)
تسوچئی وضعیتی است که فرد ضمیر خود را در حرکتی مدام زیر تاثیر موثرات بیشمار مییابد. انسان عادی خود را در مرکز وجود خود میپندارد. در میان دههزار چیز دیگر که در تضاد اند، بنابراین در سدد حفظ خود و منافعش برآمده، پر از تصورات ذهنی و جزئی متمایز همرابا وابستگی و واکنشهای عاطفی و هیجانی و رفتار حساب شده عقلانی و غیر خنثا میشود. تداوم این وضعیت او را سخت و نفوذ ناپذیر کرده، هنگامی که به نهایت سرسختی برسد میان امور و اشیاء مختلف تمایز میگذارد. سرسختی وقتی است که انسان در خواسته ها و ادراکات خود محدود شده و از تائو دور میشود. و در این محدودیت خود را مرکز وجود خود می داند.
اما در وضعیت تسوونگ در شرح حال یکی از اساتید تائو آمده که میگوید: «من اینک خودم را از دست دادم»(19) در این حال با از دست دادن خود تائو در مرکز وجود شخص قرار میگیرد و او منبع قدرت در جهان شده، همه چیز را از درون میبیند و مییابد.
«لین آی» در شرح این عبارت گوید: «تا آنجا که نفس باشد اشیاء هم هستند. ولی هنگامی که من نفس خود را فاقد شدم، دیگر من نمیماند و چون من وجود ندارد مخاطباتی (اشیاء) هم برای من نمیمانند».(20)
چانگ تزو وضعیتی شبیه به مدیتیشنهای رایج را توصیف کرده، آن را نشستن در عزلت (تسوونگ) مینامد. به این شکل که فعالیت بدن کاهش یافته، ادراکات حسی به حداقل برسد و آرامش ذهن و جسم را در برگیرد.(21) در تائوته چینگ انسان فرزانه کسی است که همه دغدغه های ذهنی را رهاکرده، احساسات و هیجاناتش را به حالت تعلیق درآورده، رفتارش را به نیروی کنشساز طبیعت درونش سپرده است. لائوتزو مینویسد: «غرزانه تسلیم آن چیزی است که لحظه حال برای او به ارمغان می آورد. او می داند که بالاخره خواهد مرد. و به هیچ چیز وابستگی ندارد. توهمی در ذهنش وجود ندارد و مقاومتی در بدنش نیست او درباره عملش فکر نمیکند. اعمال او از مرکز وجودش جاریمی شوند. به گذشته اش نچسبیده، پس هر لحظه برای مرگ آماده است. همانطور که دیگران پس از یک روزگاری سخت برای خواب آماده اند».(22)
برای رسیدن به حالت تسوونگ باید به شو (تهی بودن) رسید. این حالتی است که انسان حقیقی هم ذهن و هم روح خود را از همه چیز خالی کند و آمادهی درک حضور تائو شود. این توفیق با چای حاصل میشود. برای اصطلاح «چای» میتوان معادل روزه داری یا مراقبت را برابر نهاد. چانگ تزو «چای» را چنین تعریف میکند: «تمام فعالیت ضمیر را به نقطه وحدت برسان با گوشهایت نشنو، بلکه با روح (چئی) بشنو گوش محصور به شنیدن است. (یعنی هر حسی تنها اشیاء مرتبط به خود را به گونه ای فیزیکی ادراک میکند. ضمیر مقید است (به شکل مفاهیم) که همتای موضوعات خارجی هستند. با این حال روح تهی است و بیحد و حصر به تبدیل یافتن ادامه می دهد و این مطابق با تبدیل (: هوآ) اشیاء آن گونه که می آیند و مقصود من از روزه داری ضمیر، ضمیر را تهی کردن است».(23)
«چئینگ شو آن یینگ» آنچه را که تزو میکوشد آموزش دهد، در عباراتی خلاصه کرده و اظهار می دارد: «کلمه انسجام (هو) اشاره به این مطلب است که چون ما متعلقات معرفت خود را وحدت می بخشیم و همه اشیاء را در هم می ریزیم، ضمیرهای ما در آن هنگام متمتع از آرامش کامل شده و دیگر با آنچه چشمان و گوشهایمان میپذیرد مشوش نمیگردد».(24)

تائوئیسم در فالون دافا

تاکید بر نیرو سرشتی جهان و امکان جذب شدن در آن و برخورداری از انرژی کیهانی مهمترین اصلی است که لیهنگجی از تائوئیسم گرفته و در فالون دافا استفاده کرده و همراه با آن کاستی ها و کژی هایی را نیز به مرام خود وارد کرده است. از جمله:
حقیقت غایی فروکاهیده شده: اعتقاد به اصالت طبیعت و حیات مادی موجب محدودیت دید ماورائی این مکتب است هر چند که ژرفنگری در لایه های پیدا و پنهان طبیعت را به ارمغان می آورد. اما غایت سیر و سلوک را به شدت ساقط کرده، به نیروی جهانی فرومیکاهد. خدایی که متحرک است یعنی خدایی که حضورش محدود است. در جایی که با حرکت به آنجا می رسد، نیست. خدایی که از اجزای متضاد ترکیب شده، به اجزایش نیازمند و وابسته است. خدایی که همه جلوه و قلمرو حکومتش جهان بوده، فراتر از آن چیز قابل ذکری نیست. در حالی که این جهان مادی با همه عظمش در برابر تمام هستی مانند حلقه ای در دشتی پهناور است. و اگر نیرو حالتی از ماده دانسته شود اثری از معنویت و ماوراء طبیعت نخواهد ماند غیر از نامی پوچ و بیمعنا. و باید از خدای کوآنتومی سخن بگوییم. و آن طور که لی هینگ جی میپندارد همه هستی را به ماده و انرژی فیزیکی تقلیل بدهیم.
در جستجوی بهره ای ناچیز رفتن: چون توجه این مکتب به تعالی حیات مادی و رسیدن به آرامش و سلامت جسمانی در زندگی است، در این راه به نیروی مرموز طبیعت باید پیوست. صد البته ارتباط با نیروی طبیعت اتفاق جالبی است و دستیابی به آرامش ارزشمند است اما آیا تمام ظرفیت و نیاز معنوی انسان همین دستیابی به آرامش است؟ عرفانهای دینی معمولاً به حقیقت برتری توجه دارند که یکی از آثار نزدیک شدن و یا رسیدن به آن آرامش است و هزار نکته باریکتر ز مو و دهها هزار گنجینه گرانبهاتر از آرامش عمیق و لذت پایدار در آن نهفته است. که با پیوستن به نیروی طبیعت و رسیدن به آرامش به دست نمی آید. و اساساً مورد توجه نبوده، شناخته نمیشود.
معنویت خطرناک: برای دستیابی به این نیروی تائو روشهای بدنی و تمرینات جسمی و ذهنی لازم است. اما اصول اخلاقی شرط به کار گیری درست این نیروهاست و نه لازمه دستیابی به آنها. البته نکته ای که در حوزه عملی این مکتب میتوان مثبت ارزیابی کرد روی آوردن به نرمش و ورزش های رزمی و غیر رزمی است. حرکاتی که در اتحاد با نیروی جهانی موثر بوده، استفاده از نیروی کیهانی را میسر میسازد. اما مشکل اینجاست که ارواح خبیث هم میتواند این اسرار را دزدیده، از نیروهای تائو سوء استفاده کنند. بنابراین کاربرد شر این نیرو توسط ارواح ناپاک و پرداختن به سحر و جادو برای رسیدن به قدرت، یا ثروت و یا زیان رساندن به دیگران کاملاً امکان پذیر است و این همان چیزی است که لی هینگ جی تقریباً تمام استادان چیگونگ را به آن محکوم میکند.(25)
البته توصیه به ترک تعلقات و وابستگیها در تائوئیسم شاخص بسیار درست و شایسته ای است که در فالون دافا مورد استفاده و اقتباس شده است.



مبانی بودیستی

در این دین اعتقادی تا دربارهی خدا وجود ندارد ولی برخی از فرقه ها بعدها بودا را به مقام خداییی رسانده و مورد پرستش قرار دادند. اساس اندیشهی بودا بر تحلیل سه ویژگی هستی انسان و جهان است که مهمترین آن رنج دوکه:(Duhkha) است، زیرا اعتماد و دلبستگی به هر چیز محکوم به شکست است.
با این جهان بینی، اعتقاد به چهار حقیقت شریف شکل میگیرد:
1 - در هر جای دنیا رنج وجود دارد.
2-2 رنج را میتوان به زنجیره علتهای دوازده گانه باز گرداند.
3 - توقف رنج امکان پذیر و زنجیره علیت را میتوان نابود ساخت (نیروانا)
4 - راههای هشتگانهی مشخص برای از بین بردن رنج وجود دارد.

زنجیر علی

آنچه تصور عادی از پدیده های جهان به ذهن می آورد، این است که اینها هستی های پایداری هستند که میتوان آنها را به کار گرفت و از آنها استفاده کرد، لذت برد و با آنها هستی و حیات خود را به دوام و خوشی آراست. نظریه زنجیره ای علی بودا میخواهد این پندار را از میان بردارد. او می خواهد به ما بفهماند که امور فانی اگر چه چندی باقی باشند اما به زوال و نیستی انجامیده و در حقیقت نیستند. همه کوشش بودا برای اثبات همین نیستی و پوچی صورت گرفته که در قالب نظریه زنجیر علی بیان میشود.
«رنج از تشنگی و تمایل به چیزهایی پیدا میشود که از دسترس ما بیرون است. این جهان کثرت ها جهان تغییر و شدن دائم است؛ از این جهان ناکامی پیدا میشود و از ناکامی هم رنج».(26) بنابراین از رنجها از تعلقات و وابستگی ها پدید می آید و انسان شکسته پیر و ناتوان میسازد. برای زندگی شاد و نیرومند و پاک باید وابستگیها را کنار گذاشت و رنج را باور کرد.

نیروانا

حقیقت نیروانا در مهایانا بسیار فراگیرتر از فرقه های دیگر بودایی است. نیروانا در لغت به معنای خاموشی است. مثل فرو نشستن شعله اتش پس از تمام شدن سوخت. وقتی انسان همه امیال و شهوات را از درون ریشه کن کند و دوریی را کنار بگذارد آن گاه دل پاکی آغازینش را که همانا دل و جان بوداست مییابد. و یکسره از نگرانی ها و غم ها و زاد و مرگ ها رها میشود. این مفهوم از نیروانا در برابر سانسارا یا تناسخ قرار دارد. مهایانا اما نیروانا را فراتر از این دانسته، مفهوم چنینی را به جان بودا مربوط میکنند. به طوری که همه چیز را فراگرفته، نیروانا به معنای پیوند و شهود جان بودا نیز همه جایی قلمداد میشود. و دیگر در برابر سانسارا قرار نمیگیرد؛ بلکه سانسارا نیز تهی است و در حقیقت پر از چنینی است. بنابراین در سانسارا نیز میتوان به نیروانا پیوست و در عین حال از رنجها رها شد.
این برداشت و تفسیر از نیروانا باعث شد که در مکتب مهایانا سالک (بواسف) در نهایت روشن شدگی (بوداهی) به جایی می رسد که رسیدن به نیروانا و رهایی از رنج سانسارا نیز برای او اهمیت ندارد.
در یکی از سوره های مهایانا میخوانیم چون روشن شدگی به کمال رسد بوداسف از بند چیزها آزاد میگردد، اما بوداسف طالب رهایی از اشیا نیست. او نه از سانسارا بیزار است و نه نیروانا را دوست می دارد. چون روشن شدگیکامل بدرخشید نه بند است و نه رهایی . موجودات، به گوهر بودایند. پس سانسارا و نیروانا به خواب دوشینه میمانند. چون به خواب دوشینه میمانند نه تولدی هست و نه مرگی، نه آمدنی هست و نه شدنی.(27)
گویی در این آیات رازی نهفته اشکار میشود که این است: همه در حقیقت جان بودا هستیم و غیر از آن هیچ چیز نیست. و کسی که در جان بوداست چرا رهایی بخواهد؟ از چه زاد و مرگی و از چه رنجی می هراسد؟ همه اینها رویا و خواب است. من غیر از بودا نیستم چیزهای دیگر نیز همه پر از چنینی هستیم. «پس تنها کارمان یافتن خویش است».(28)

دیانا: سیر در عوالم درون

هشت راه رهایی از رنج که به عنوان راه میانه شناخت شده و در هینه یانا مورد تاکید است در مهایانا نیز نفی نمیشود، که عبارتند از:
1- دیدگاه درست
2- قصد درست
3- سخن درست
4- اعمال درست
5- امرا معاش درست
6- کوشش درست
7- توجه درست
8- تمرکز درست.
اما در فرقه های مهایانا به خصوص روی مورد آخر تاکید فراوان است.
دیانا به معنای مراقبه، تمرکز، تامل درونی، انتظار گشایش درون و ... در انگلیسی meditation گفته میشود. افزون بر عبادات و مناسک و سروه خوانی و سوره نویسی، دعا و نماز و زیارت معابد، کار مهم که در سلوک و رسیدن به نیروانا ضروری به شمار می رود، همین مراقبه است.
در حالت مراقبه معمولا بدن را در وضعیتی راحت و آرام قرار می دهند و تنفس را کنترل میکنند و ذکرهای مخصوص میگویند یا به تفکر درباره آموزههای آیینی میپردازند. مثلا در فرقه تن دایی از مهایانا، دایانای سه حقیقت تهیت، نپایندگی، راه میانه (هشت راه رهایی) و دایانای همدردی انجام میشود.
پیروان مهایانا با این اعتقاد از پیروان «هینه یانا» متمایز میشوند که نه تنها در رهایی خود میکوشند بلکه برای نجات دیگران نیز می کوشند چرا که براستی معتقدند چنینی همه جا را فرا گرفته و همه در نیروانا به خواب رفته. باید بیدار شوند. آنها چون معتقداند که در سانسارا نیز میتوان به نیروانا رسید دیگر در گیر گذر از این زندگی نبوده میکوشند تا در دنیا به اوج رهایی برسند و دست دیگران را هم بگیرند. لی هینگ جی بر اساس این نگرش خود را مسئول نجات بشریت معرفی میکند.(29)

بودیسم در فالون دافا

لی هینگ جی تناسخ و حقانیت رنج را از بودیسم گرفته است و تاکید میکند که برای افزایش گونگ و تزکیه روان باید رنج را تحمل کرد و در نهایت از این راه میتوان از چرخه تناسخ راهی یافت. گذشته از بی اعتقادی به خدا و خدا انگاری بودا را نیز پذیرفته است. در بودیسم براستی هیچ غایت متعالی که به آن بپیوندند و به عنوان هستی بخش و مدیر عالم باشد نمی شناسد. البته در فرقه مهایانا بودا به جای خدای ادیان توحیدی مینشیند. اما در اینجا نیز نیروانا یعنی بی تعینی و بی نام و نشانی رنگ اصلی بوداست. به همین دلیل هیچ اندیشه او را نمی شناسد حتی نمی تواند برای شناخت او رفع مانع بکند. زیرا او فقط بیتعینی است. نه اوصاف کمالی و نه جلوه جمالی که قلب را به سوی او جذب کند، هیچ نیست. و این مشکل دست کم در آغاز سلوک کار را دشوار میکند. این مسئله آنجا به وضوح معلوم میشود که امور دیگری غیر از معرفت جایگزین هدف سیر و سلوک معنوی میشوند. چیزهای ناپایداری مثل جوانی!
اعمال بوداییان به ویژه تکیه بر اخلاق و ترک هوسها تمایلات زیبا و نجات بخش است. و منع از افراط در زهد و ریاضت مانند هندوها، بسیار شایسته و به جاست که فالون دافا نیز از آن بهره برده است؛ اما در اینجا
اعمال خود مانع سیراند، نه مرکب مسیر و سلوک درست هنگامی است که به عملی نیاز نباشد و شخص بدون رفتار و اعمال خاصی حقیقت را در خویش بیابد. بنابراین در فالون دافا این نقص تشخیص داده شده و با تاکید بر تزکیه ذهن - جسم کوشش میشود مجال مستقلی برای اعمال و رفتار به عنوان تکنیک های تزکیه جسم باز شود.
همچنین برای تمرکز و مراقبه توصیههای خوبی نمی شود. بی تردید اگر برای غایت سلوک کمالات و اوصاف حسنه ای وجود داشته باشد که بتوان در آنها تامل کرد چه بسا که زودتر جدایی و رهایی از تعلقات به دست آید. برخی از اذکار دیانا به ویژه در فرقه ذن بودیسم عبارات بی معنی و مبهمی است که به منظور شکستن تصورات عادی از جهان به کار می آیند. این خلاء فکری در فالون دافا همچنان باقی بوده و چاره ای برای آن اندیشیده نشده است. فالون دافا برای حل این مسئله به طور ناقص و محدودی اقدام کرده و سه ویژگی راستی، دوستی و بردباری را به عنوان سرشت جهان و نیروی کیهانی معرفی کرده و تزکیه کنندگان را دعوت میکند تا خود را با آن سه صفت هماهنگ سازند.

جِن، شَن، رِن

این سه شعار اصلی فالون دافاست که سرشت جهان را تشکیل می دهد و تزکیه کننده برای این که در نیروی کیهانیجذب شود و به ماوراء مرگ و تولد راه یابد باید این سه را در خود تحقق بخشد. صداقت، شفقت و صبر سرشت جهان است. جوهره بودا بودن و بینادینترین سرشت جهان جن شن و رن است. ذرات هوا، سنگ، چوب، خاک، آهن، بدن انسان این سرشت حقیقت، نیک خواهی و بردباری را دارد.(30) او در حقیقت با رویکردی ماهایانه یی اعلام میکند که بودا تمام جهان را پر کرده و باید به او پیوست و در وجود او جذب شد و این سه خصلت بنیادی ترین خصال بوداست.
لی هنگجی معتقد است که مکتب تائو روی حقیقت و صداقت و درستی (جن) تاکید بیشتر دارد و مکتب بودا روینیک خواهی و دوستی و شفقت (شن). «اما فالون دافا بر پایه والاترین استاندارد جهان حقیقت، نیک خواهی و بردباری است. ما به طور همزمان همه را با هم تزکیه میکنیم، بنابراین آنچه که تزکیه میکنیم عظیم است».(31)
او فالون دافا بر خوردار از امتیازات تائوئیسم و بودیسم و درنهایت چیزی بیشتر می داند. و روی بردباری و تحمل رنج تاکید ویژه ای دارد. تائوئیسم در جستجوی درک حقیقت و حقیقی بودن و حقیقی زیستن هماهنگ با سرشت نیروی جهانی بود. و بودیسم در سدد نیکی و شفقت به دیگران و گذشتن از نفس و تعلقات پوچ آن از طریق عشق ورزی به دیگران است. اما فالون دافا با حفظ این دو آموزه ارزشمند تحمل رنجها و سختیهای زندگی را بسیار اساسی و نجات بخش در زندگی بشر می داند.
رنجهای زندگی نتیجه خطاها و تعلقات و ناپاکیهای زندگی گذشته است و تا از آنها پاک نشویم نجات نخواهیم یافت. این پاکی در گرو تحمل رنج و تن دادن به زندگی بردبارانه ای است که به منظور تزکیه انجام میشود.

بازگشت به اصل

لی هنگجی جهان را بسیار فراتر از این دنیایی که اکنون در آن به سر میبریم می داند. بلکه این دنیا وقت اضافه ای است که روشن بینان به مردم بد کار داده اند تا با رنج کشیدن به جایگاه اولیه خود باز گردند. واقعیت این است که ماده از جهان حقیقت، شفقت و بردباری تشکیل یافته و تمام انسانها در فضای جهان از این سه اصل ساخته شده اند. اما هنگامی که در روابط اجتماعی با دیگران قرار میگیرند بر خلاف این سرشت عمل کرده و سقوط میکنند. در مرحله سقوط یافته نیز عده ای هستند و زندگی اجتماعی دیگری شکل میگیرد و باز هم بر خلاف سرشت جهان عمل میشود و سقوطی دوباره رخ می دهد تا اینکه تمام سطوح جهان طی میشود.(32) این جاست که روشن بینان شفقت می ورزند. «در این سطح این افراد میبایستی ازبین رفته یا نابود میشدند. اما روشن بین های بزرگ از روی نیکخواهی والایشان تعمداً این بعد دنیای بشری را خلق کردند. در این بعد به آنها یک بدن فیزیکی اضافی و یک جفت چشم اضافی که فقط به دیدن چیزهای موجود در این بعد مادی ما محدود است می دهند، به این معنی که آنها در این سرزمینِ توهم می افتند. ...از آن جا که در این توهم قرار دارند، در میان بزرگترین زجر هستند. به آنها این بدن را می دهند که با آن زجر بکشند. وقتی شخصی بخواهد ازاین بعد، به بالا برگردد، بخواهد برطبق مدرسه تائو به خود واقعی اولیه اش برگردد، باید قلبش را برای تزکیه کردن بگذارد که بدین معنی است که سرشت بودایی او ظاهر شده است»(33)
در این سطح از جهان که انسان پدید می آید بیماری و سرما و گرما و گرسنگی و تشنگی و مرگ و انواع رنجها وجود دارد پس کسی که از این فرصت استفاده کند و خود را به سطوح بالا بکشد از زاد و مرگهای پی درپی نجات پیدا میکند و در غیر این صورت بارها و بارها متولد خواهد شد و رنج خواهد کشید. در فرایند تزکیه این بدن به سوی سطوح بالاتر می رود و به بدن بودا تبدیل میشود. و از هر گونه بیماری و رنج و پیری رهایی مییابد.

کارما و تقوا

کارما همان نتیجه خطاها و وابستگی هاست که رنج و بیماری را ایجاد میکند. لی هنگجی تحلیلی کاملاً مادی از این موضوع ارائه داده و میگوید: «یک نوع ماده سیاه وجود دارد که این جا ما آن را کارما می نامیم... ماده سیاه را مردم به وسیله انجام کارهای بد و انجام کارهایی که خوب نیست یا آزار رساندن به دیگران به دست می آورند»(34) این ماده سیاه ضد نیروست و بدن را ضعیف میکند پس موجب رنج و درد و بیماری میشود. و این مجازات بدی هاست هرکه این را تصفیه کند، از بدیها پاک میشود. در حقیقت تحمل رنج و بردباری در کنار شفقت و مهربانی و حقیقت جویی و راستی ماده سیاه را به ماده ای سفید که تقوا نام دارد تبدیل میکند.
در فالون دافا تقوا نیز ماهیتی مادی دارد. ماده ای سفید که تزکیه کنندگان سطوح بالا و روشن بینان میتوانند آن را ببینند. «تقوا نوعی ماده سفید رنگ است و در واقع چیزی معنوی یا چیزی فقط عقیدتی، مثل آنچه افراد فکر میکردند نیست.... تقوا تمام درون بدن فرد قرار دارد و یک میدان را شکل می دهد. ...ماده ای که تقوا نامیده میشود چیزی است که از طریق تحمل سختیها، گذر از اوقات سخت یا به وسیله انجام کارهای خوب برای مردم به دست می آوریم»(35)
هر کس که در این دنیا متولد میشود حتماً یک میدان کارمایی دارد، اگر نداشت از چرخه تناسخ و زاد و مرگ خارج میشد. اما با این حال همه از کارمای یکسان برخوردار نیستند بعضی ها کیفیت مادرزادی بهتری دارند و با دارا بودن تقوای بیشتر از ماده سیاه کمتری رنج میبرند. اما خود همین ماده سیاه هم در حقیقت سرمایه ای است و برای رشد ما قرار داده شده. زیرا کارما بیماری و محرومیت و رنج ایجاد میکند. اگر این «عقوبت کارمایی» نبود و بشر در سلامت و آسایش زندگی میکرد دیگر انگیزه ای برای تزکیه و رشد پیدا نمیکرد در آن صورت شبیه موجودات آسمانی بود در حالی که به کارهای بد خود هم ادامه می داد(36) پس میدان کارمایی و رنج و ضعف حاصل از آن ما را به ضرورت تلاش برای رهایی و نیاز به تزکیه متوجه میکند. به علاوه خود این ماده میتواند با تحمل و بردباری به تقوا تبدیل شود. «ماده سفید و ماده سیاه شخص میتوانند به یکدیگر تبدیل شوند. چگونه تبدیل میشوند؟ انجام کارهای خوب ماده سفید را به وجود می آورد. وقتی سختی ها را تحمل کرده، زجر کشیده یا کارهای خوب انجام دهید ماده سفید به دست می آورید و وقتی کارهای بد انجام دهید یا کارهایی که خوب نیستند انجام دهید ماده سیاه به وجود خواهد آورد و آن کارماست. بنابراین یک فرایند تبدیل وجود دارد»(37)فالون دافا روشی است برای از بین بردن کارما یا کرمه و افزایش تقوا. این مسیر تزکیه است و باید با دقت طی شود ما برای تزکیه به تقوای زیادی نیاز داریم و این نیاز محدودیتی ندارد. هرچه بیشتر ماده سفید داشته باشیم، رشد بیشتریخواهیم داشت. و البته ذره ای کارما جریان تزکیه را با مشکل مواجه میکند. تقوا میتواند ما را رویین تن و کند و در برابر هر آسیبی نگهدارد. ولی برای این کار باید دو برنامه را اجرا کرد یکی تزکیه شین شینگ و دیگری تمرینات فالون دافا.

پی نوشتها:

1 - چی: انرژی حیات و گونگ انرژی تزکیه است. چی گونگ نام روش هایی است که با تمرین های بدنی در سدد کسب انرژی معنوی و فوق العاده هستند.
2 - شوآن فالون ص .118
3 - جان ناس، ص 327 و 328
4 - تائو تِ چینگ، برگردان: فرشید قهرمانی تهران: انتشارات مثلث. چاپ دوم 1385. ص.1
5 - تاریخ جامع ادیان، ص 347
6 - تائوتهچینگ ص.25
7 - تاریخ فلسفه چین، ص 111
8 - تاریخ فلسفه چین، ص 117
9 - همان، ص 117
10 - توشیه کوایزوتسو صوفیسم و تائوئیسم - محمد جواد گوهری انتشارات روزنه - چاپ اول 1378 - ص 347
11 - تائوته چینگ ص.34
12 - تاریخ فلسفه چین، ص 114
13 - تاریخ فلسفه چین، ص 120
14 - تائوته چینگ ص.76
15 - همان ص .78
16 - تاریخ فلسفه چین، ص 121
17 - تائو ته چینگ ص.3
18 - صوفیسم و تائوئیسم - ص 357
19 - همان، ص 360
20 - همان، ص 373
21 - همان ، ص 360
22 - تائوته چینگ ص.50
23 - صوفیسم و تائوئیسم ص 364
24 - همان، ص 390
25 - شوان فالون ص 131غ.130
26 - ب.ل سوزوکی، راه بودا، ع.پادشاهی چاپ اول ویرایش دوم 1380 نشرنگاه معاصر ص 4326
27 - همان ص 16027
28 - همان ص 7028
29 - شوان فالون ص .339
30 - شوآن فالون ص.20
31 - شوآن فالون ص 23غ.22
32 - شوآن فالون ص.119
33 - شوآن فالون ص.79
34 - شوآن فالون ص.38
35 - شوآن فالون ص.38
36 - شوآن فالون ص.80
37 - شوآن فالون ص.391

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy_mir ، MohammadSadra ، خاک ، شهیدطیبه واعظی
۲۱:۳۷, ۱۶/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/بهمن/۹۰ ۲۱:۴۰ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #6
آواتار
فالون دافا

قسمت دوم

اشاره: در نخستین بخش از این مقاله مبانی تائوئیستی و نیز تائوئیسم و بودیسم در مکتب عرفانی فالون دافا به خوانندگان گرامی معرفی شد. در ادامه مبحث تزکیه جسم و ذهن از منظر این مکتب عرفانی بررسی و در پایان ارزیابی کلی و نهایی از فالون دافا تقدیم میشود.

تزکیه شین شینگ

شین شینگ سرشت قلب و ذهن و خصوصیات اخلاقی است.
(1) تزکیه شین شینگ در هماهنگی با سرشت جهان یعنی شن، رن و جن اتفاق می افتد. کسی که بتواند راستی، مهربانی و بردباری بورزد در حال تزکیه شین شینگ است و میتواند با ادامه این راه با جهان و نیروی طبیعت یکی شود و در سرشت جهان که همین سه خصلت است جذب گردد. «برای رشد خود باید سرشت جهان را به عنوان راهنما برگزینیم... اگر میخواهید به خود واقعی اولیه تان برگردید، اگر می خواهید به وسیله تزکیه سطحتان را بالا ببرید، مجبورید با این استاندار زندگی کنید».(2)
تزکیه شین شینگ به این خلاصه نمیشود که با راستی و مهربانی و بردباری تقوا کسب کنید بلکه این فرایند تزکیه ادامه مییابد و ماده سفید را هم به چیز دیگری که انرژی تزکیه است تبدیل میکند. انرژی تزکیه گونگ نام دارد و از انرژی معمولی حیات که چی نامیده میشود برتر بوده امکان ارتقا و افزایش فوق العاده ای را داراست. پس روند تزکیه دو مرحله دارد نخست به دست آوردن ماده سفید و سپس تبدیل آن به گونگ که این دو با عمل به سه اصل رن، شن و جن صورت میگیرد. «کلید رشد گونگ شما این است: شما شین شینگ خود را تزکیه میکنید و جذب سرشت جهان میشوید، سپس سرشت جهان شما را دیگر محدود نمیکند، شین شینگ شما رشد میکند و عناصر تقوا به گونگ تبدیل میشود»
(3)
تزکیه کاملاً ارادی و اختیاری است و کسی نمی تواند کاری برای دیگری انجام دهد مگر اینکه خودش بخواهد. تغییر ذهنیت و رفتا و هماهنگ سازی آن با سرشت جهان آزمونی است که برای نجات از این زندگی رنج بار طراحیشده و «چگونگی پیشرفت تزکیه شما تماماً به ذهن تان بستگی دارد... به توانایی بردباری و توانایی تحمل سختیها. اگر ماده سفید خودتان مصرف شود میتوانید ماده سیاه خود را از طریق تحمل سختیها به ماده سفید تبدیل کنید. اگر هنوز هم کافی نباشد میتوانید گونگ خود را از طریق تحمل گناهان اعضای خانواده یا دوستان خوتان که تزکیه نمیکنند افزایش دهید».
(4)
هینگ جی این قسمت آخر را توضیح نمی دهد ولی شاید منظورش این است که وقتی خطاها، جنگها، دغدغه ها، وابستگیها و ناآرامی آنها را می بینید و رنج میکشید، این خود موجب افزایش تقوا و به دنبال آن گونگ شماست و میتواند به پیشرفت تزکیه شما کمک کند. به هر حال برای نجات بشر از دور تناسخ به انرژی گونگ نیازمندیم و تنها با این نیرو است که میتوانیم به اصل خود بازگردیم.

چی گونگ و تواناییهای فوق طبیعی

فالون دافا مثل بسیاری از روشهای شرقی در پی پاکی روان و رهایی از چرخه تناسخ است. در این بین از نوع روشهایی است که به نام چی گونگ شناخته میشوند و میکوشند تا با تمرینها و حرکاتی بدنی نیروی خود را افزایش دهند. و به این وسیله راه رهایی و نجات را طی کنند. فالون دافا روشی است برای افزایش گونگ تا جایی که انسان را به نجات و رهایی کامل برساند. اما در کنار این افزایش گونگ که قرار است به نجات شخص بینجامد اتفاقات خارق العاده و فوق طبیعی هم روی می دهد. نظیر این که تزکیه کننده در مراحلی از رشد گونگ میتواند بیماران را شفا دهد یا کارهای غیر عادی انجام دهد. این موضوع بازار روشهای مختلف چی گونگ را گرم کرده و فالون دافا نیز مدعی دست یابی به این نیروها و تواناییهای فوق طبیعی است.
اما توصیه اساسی لیهنگجی این است که مبادا این تواناییها هدف شوند و اهمیت پیدا کنند. شفا یافتن یا شفا دادن و یا باز شدن چشم سوم، هیچ کدام نباید راه زن تزکیه کننده شود. و شخص باید برای رسیدن به سطوح بالایتزکیه و بازگشت به خویشتن اولیه همواره آماده باشد و نیروی خود را ذخیره کند. در صورتی که ذهن خود را از شفا یافتن و دغدغه بیماری پاک نکنی نمیتوانی به تزکیه دست یابی. وقتی تزکیه را به درستی انجام دهی و گونگ ات افزایش یابد اثری از بیماری نخواهد ماند. «اگر نتوانید وابستگی یا نگرانی در مورد بیماری را کنار بگذارید، نمیتوانیم هیچ کاری انجام دهیم».
(5)
همچنین کسانی که میتوانند بیماران را شفا دهند یا کارهای خارق العاده انجام دهند، نباید به این کارها دست بزنند زیرا این کارها یا برای خود نمایی است یا برای پول یا برای شهرت که همه اینها برخلاف تزکیه است.
(6) اگر هم برای خود بیمار میخواهید او را شفا دهید بدانید که این کار به زیان اوست. چون او با رنج بیماری و بردباری میتواند خود را تزکیه کند و به گونگ زیادی دست یابد در این صورت هم بیماری اش شفا یافته و هم چیزهای ارزشمندتریبدست آورده است. ولی اگر دیگری او را شفا دهد در حقیقت کار او را دشوار و راهش را طولانی کرده است. چون رنج بیماری نتیجه نادرستیهایی است که در این زندگی یا زندگی گذشته اش داشته و اگر به اندازه لازم رنج نکشد و خود را نجات ندهد، دوباره بیماری و رنج به سراغش خواهد آمد. بنابراین فرصت تزکیه او به تاخیر می افتد و اگر در این زندگی هم فرصت بیماری و بردباری را نیابد ناچار است که پس از مرگ دوباره به این جهان بیاید و رنج بکشد. پس شفا دادن تو در واقع به رنج بیشتر او و ماندگاریش در دور تناسخ کمک کرده است. و این زیان رسانی به دیگران بر خلاف تزکیه است و موجب از دست دادن گونگ و ایجاد و افزایش کارما میشود. پس تزکیه کنندگان این روش اجازه ابراز تواناییهای خارق العاده و شفای بیماران را ندارند. مگر کسانی که تزکیه خود را انجام داده اند و تنها به یک کمک و حرکت نهایی نیازمند هستند. که این را روشن بینان میبینند و اجازه دارند در این مواقع از توانایی ماورائی خود استفاده کنند.

بدن بودا

با تداوم تزکیه به تدریج جسم از این سطح مادی که در آن قرار دارد فراتر می رود و بدنهای دیگری ایجاد میشود که با این بدن معمولی خیلی متفاوت است. در سطوح بالا ماده پیکر به انرژی تبدیل میشود و از هر گونه آسیب و ضعف پاک میگردد و سرانجام از تناسخ نجات پیدا میکند.
گونگی که بر اثر تزکیه ایجاد و جذب میشود در سلول های بدن ذخیره میگردد. گونگ به صورت ماده ای با انرژیبالا تمام سلول را پر میکند و در آن متراکم میشود و به شکل سلول های شما در می آید در این حالت بدن دیگر آن بدن فیزیکی اولیه نیست بلکه جوهر آن عوض شده است. این فرایند را «پالایش بدن» مینامیم
(7)
«هر چه سطح یک فرد بالاتر رود، انرژی او متراکمتر، ذرات آن ظریفتر و قدرت آن بیشتر میشود تحت چنان شرایطی، انرژی در هر یک از سلولهای بدن ذخیره میشود و نه تنها در هر یک از سلول های بدن در این بعد مادی ما، بلکه در تمام بدنها در بعدهای دیگر ذخیره میشود... آن ماده با انرژی بالا وجودی با هوش بوده و قدرت دارد... همین که سلولها مهار شوند، هیچ سوخت وسازی وجود نداشته و در مرحله ای به طور کامل جایگزین سلولهای گوشتی انسان میشود».
(8)
با این تبدیل و تحول نه تنها در هر یک از سلولهای بدن در این بعد مادی ما، بلکه در تمام بدنها در بعدهای دیگر ذخیره میشود.
(9) بدنهای دیگری که پس از مردن و از هم پاشیدن این کالبد، آنها همچنان باقی هستند. و البته هم اکنون نیز منشا اثر اند. بدین سان شما به سطوحی که از آن سقوط کرده اید باز میگردید و از برخورداریهای آن بهره مند می شوید. بدن های نیروسرشتی که رنج و بیماری را از شما دور میسازد. سلولهایی از انرژی و کالبدی از ماده غنی شده و با نیروی فوق العاده. این هدف فالون دافاست و راهی است که برای نجات بشر از تناسخ نشان می دهد از بین بردن کارما و کسب تقوا و تبدیل آن به گونگ و جذب گونگ در بدن و صعود به سوی بدن بودا بدور از رنج و بیماری و تولد دوباره در این دنیا.
لی هنگجی میکوشد تا سخنان خود را با یافته های فیزیک مدرن مبنی بر اینکه انرژی حالتی از ماده و صورت دیگر آن است توجیه کند. و بر این اساس که هنوز دانش بشری خیلی از چیزها را در باره ماده و ذهن انسان نمی داند نظریات خود را مطرح میسازد. «فیزیک عصر حاضر ما عناصر ماده را از مولکول ها، اتم ها، الکترون ها، پروتون ها و کوارک ها تا نوترینوها مطالعه میکند، اما عناصر پایین تر از آنها به چه اندازه ای هستند؟ یک میکروسکوپ نمیتواند این مسئله را در آن حد شناسایی کند، پس عناصر بسیار میکروسکوپی بسیار کوچکتر چه خواهند بود؟ ...وقتی شخصی این بدن گوشتی را دارا نیست، چشم های او اشیاء را با بینایی بزرگ شده خواهد دید و سطح میکروسکوپی بزرگتری را خواهد دید».
(10)
لی هنگجی میگوید: «شاگردان فالون دافای ما بعد از مدتی عمل تزکیه، تغییر زیادی در صورت ظاهریشان خواهند یافت، پوست آنها نرم و سرخ و سفید خواهد شد و با سلامتی خواهد درخشید. برای مسنترها چروک صورت کمتر شده و حتی بسیار کمتر خواهد شد، ...به علاوه خانمهای مسنتر عادت ماهانه شان را باز خواهند یافت».
(11)

مدار آسمانی مائویو

در مکتب تائوئیسم از مدار آسمانی کوچک و بزرگ سخن به میان آمده. مدار آسمانی کوچک برای شفا دادن و حفظ سلامتی است.
(12) اما مدار آسمانی بزرگ برای تزکیه گونگ است در تائوئیسم کوشش میشود که کانالهای انرژی به تدریج بازشود.(13) اما در فالون دافا تز بنیادین گشایش هم زمان تمام کانالهای انرژی است. که با تزکیه همزمان ذهن و جسم اتفاق می افتد.
«اگر مدار آسمانی بزرگ درطول تزکیه کاملاً باز شود، یک نیروی فوق طبیعی برای تمرین کنندگان به همراه خواهد آورد. ...چرخش مدار آسمانی بزرگ یک جریان انرژی را شکل خواهد داد که به تدریج متراکمتر خواهد شد، به سویسطوح بالاتر تغییر شکل می دهد و به صورت یک کمربند انرژی با ترکم بالا خواهد شد. این کمربند انرژی یک حرکت چرخشی خواهد داشت».
(14) این حرکت در حقیقت تمام کانال های انرژی را گشوده و با هم متداخل میکند و تمام بدن سرشار از انرژی میشود چنانکه انرژی قلب به روده ها و انرژی کبد به طرف معده می رود.(15) در این حالت کانالهای انرژی رنگ میبازد و از بین می رود. در این شرایط وحدت انرژی و یکپارچگی نیرو در بدن روی داده و سلول های گوشتی کاملاً با انرژی جایگزین میشوند.
اگر این کمربند انرژی در خارج بدن شخص آزاد شود، توانایی حرکت دادن از راه دور پدید می آید
(16) همچنین ممکن است به پرواز در آمده از زمین بلند شوید. لی هنگجی میگوید در بسیاری از سخنرانی هایم تمرین کنندگانی هستند که میگویند چنین حالتی را تجربه کرده اند.(17) و این حالتی است که بدن در سطوح بالاتر هنگامی که هنوز به این دنیا سقوط نکرده بود، داشته است. «در بعدهای دیگر مردم بدن هایی بدین شکل ندارند. میتوانند در هوا پرواز کنند و بزرگتر یا کوچکتر شوند».(18) گشایش یک باره کانال های انرژی برای کسانی اتفاق می افتد که هم زمان تزکیه ذهن و جسم را انجام می دهند.

تزکیه ذهن و جسم

لی هنگجی تاکید میکند که تزکیه ذهن و جسم باید با هم انجام شود و هر کدام به تنهایی میتواند دردسر ساز و بلکه خطرناک باشد. بودیسم فقط به تزکیه ذهن میپردازد و تائوئیسم جسم را تزکیه میکند، اما فالون دافا هر دو را مورد تاکید قرار می دهد.
(19) تزکیه جسم به تنهایی انسان را نیرومند ولی شیطانی و اسیر خوی حیوانی میکند.(20) و تزکیه ذهن بدون تزکیه جسم موجب طول عمر ولی پیری شدید میشود.(21)
تزکیه ذهن همان تزکیه شین شینگ است که انسان را با سرشت جهان هماهنگ کرده تقوا کسب میکند. و تزکیه جسم از طریق تمریناتی است که لیهنگجی ابداع کرده و آموزش می دهد. با تلفیق این دو روش میتوان در سطح بالایی تزکیه کرد به طوری که بدن و ذهن همزمان پاک شده و انرژی زیادی را برای شکل گیری مدار آسمانی مائویو و رسیدن به بدن بودا فراهم میکند. با جمع میان تزکیه ذهن و جسم در فالون دافا امکان باز شدن سریع و هم زمان تمام کانالهای انرژی بدن فراهم میشود. و ضعف و بیماری و پیری از جسم میگریزد و تسلسل مرگ و تولد گسسته میشود.
توجیه برنامه تزکیه دوگانه ذهن و جسم این است که ذهن در حقیقت پدیداری مادی در بدن انسان است مثل شکل بدن. ذهن هم فعل و انفعالات شیمیایی و امواج و ارتعاشات فیزیکی بخشی از بدن است. و این دو یکی هستند. «در حقیقت ماده و ذهن هر دو یک چیز هستند. در رشته علم بدن انسان، دانشمندان امروزی معتقدند فکری که مغز انسان تولید میکند ماده است. بنابراین آنها به صورت مادی وجود دارند»
.(22) با توجه به این موضوع تزکیه کامل و فراگیر که همه ظرفیتهای موجود را بکار گیرد باید به هر دو بخش ذهن و جسم بپردازد، تا گشایش یک باره تمام کانالهای انرژی که تز اصلی لی هنگجی است، اتفاق بیفتد.
او تاکید میکند که این دو روش تزکیه باید به درستی انجام شود و درباره هر کدام طرح و نظر ویژه ای دارد. به عقیده لی هنگجی هم روشهای رایج تزکیه ذهن نادرست است و هم روشهای تزکیه جسم و این دو در فالون دافا که برنامه کامل و جامع تزکیه ذهن و جسم است
(23) به طور متفاوتی تعریف شده و انجام میگیرد.


تزکیه ذهن در فالون دافا

همه مردم یک روح اصلی و خودآگاه دارند و یک روح کمکی که در حالت نیمه هوشیار فعال میشود. خود اصلی ما همان ذهن خودآگاه و هوشیار است که باید تزکیه شود. روشها و تمرین های دیگر که به خلسه رفتن را لازمه تمرین می دانند، در حقیقت روح کمکی را تزکیه میکنند. مدیتیشن های طولانی و حتی آنها که سالها ریاضت میکشند، روح اصلی را تزکیه نمیکنند.
(24) اما روش فالون دافا با تاکید بر همین زندگی عادی و قرار گرفتن در آن و تحمل انواع رنجها خود آگاه اصلی و روح اصلی تمرین کنندگان را تزکیه میکند.
کسانی که روح کمکی را تزکیه میکنند اگر چه به نیروهای فوق طبیعی دست یابند در واقع روح کمکیشان رشد کرده است و خودشان به جایی نرسیده، از چرخه مرگ و تولد رها نشده اند و دوباره به این دنیا بازخواهند گشت. راه حقیقی نجات روش فالون دافاست، که به سانسارا (تناسخ) و تولدهای مجدد پایان می دهد. و با تزکیه ذهن هوشیار و روح اصلی فرد تقوا و گونگ لازم برای تحول بدن و گشایش مسیرهای انرژی را فراهم می آورد. لی هنگجی پس از توضیح این موضوع میگوید: «من رازی ابدی را فاش کرده ام، راز اسرارها، که مطلقاً نمیتوانست گفته شود. ماجرای درون تمام روشهای مختلف تزکیه در سراسر تاریخ را بر ملا کرده ام».
(25)
تزکیه باید کاملاً هوشیار و در متن زندگی تحقق یابد. در حالت خلسه، انزوا، خواب یا بیهوشی که تزکیه حقیقی اتفاق نمی افتد. باید در کش و قوس روابط اجتماعی، منازعات و برخوردها شین شینگ خود را تزکیه کنید و تقوا بدست آورید تا گونگتان حقیقتاً افزایش پیدا کند. «مدرسه ما بدین صورت تزکیه میکند، شما را قادر میکند که خودتان به طور واقعی گونگ را به دست آورید. آن از زمان پیدایش زمین و آسمان اولین بار است. میتوانید تاریخ را بررسی کنید.... اما در عین حال بسیار هم سخت است. در میان جامعه پیچیده مردم عادی و اصطکاک شین شینگ بین افراد آن، باید بتوانید به بالا و فراتر از آن صعود کنید، این سختترین چیز است».
(26) تزکیه حقیقی لازم است که در دل روابط اجتماعی بود و کاملاً عادی زندگی کرد. نه اینکه به گوشه ای خزید یا در حالت نیمه هوشیار خود را به آرامش رساند. زیرا «تمام روند تزکیه، روند دائمی رها کردن وابستگیهای بشری است».(27) و این در متن زندگی به دست می آید. با مردم زیستن و مثل آنها نبودن، نیازهای معمولی و بشری را برآوردن بدون اینکه در بند آنها باشی. این تزکیه واقعی شین شینگ و مربوط به روح اصلی شماست.

تزکیه جسم در فالون دافا

تزکیه جسم ادامه تزکیه ذهن است. با تزکیه ذهن یا شین شینگ کارما از بین می رود و تقوا به دست می آید اما در ادامه تزکیه جسم هم لازم است. و تبدیل تقوا به گونگ اساسیترین مرحله است، تزکیه جسم به تزکیه ذهن افزوده میشود. در اینجا نقش استاد در فالون دافا حیاتی است در حقیقت بدون کمک او تقوا به گونگ تبدیل نشده و هیچ گونگی به دست نمی آید. «عمل تزکیه به خود شخص بستگی دارد در حالی که گونگ به استاد شخص مربوط است».
(28)
کسب گونگ و عملیات تزکیه جسم از طریق فالونی که لی هنگجی در بدن فالون دافا کاران قرار می دهد صورت میگیرد. فالون یک شیء نامرئی برای افراد عادی است که شکلی دایره ای دارد و در بدن کسانی که تمرینات فالون دافا را انجام می دهند قرار داده شده، میچرخد و انرژی جهانی را جذب میکند تا تمام کانالهای انرژی یک باره باز شوند. عمل تزکیه جسم و حتی انجام تمرینات فالون دافا بدون قرار گرفتن فالون بیهوده است.
(29)
در سایر روشهای چی گونگ معمولاً خوشه ای انرژی ذخیره شده از بُعدهای دیگر که دَن نامیده میشود، مورد تزکیه قرار میگیرد. اما به نظر لی هنگجی این روند کسب گونگ بسیار ضعیف است و با وجود فالون میتوان به گشودگی همزمان کانالهای انرژی دست یافت. او میگوید: «در طول کلاسهایم شخصاً فالون را برای شاگردان کار میگذارم. در حالی که فالون دافا را آموزش می دهیم، فالون را در بدن همه پی درپی نصب میکنیم. بعضی از افراد میتوانند آن را احساس کنند در حالی که دیگران نمیتوانند؛ اما اکثریت مردم میتوانند آن را احساس کنند. این بدین خاطر است که مردم شرایط فیزیکی گوناگونی دارند. ما فالون را به جای دَن تزکیه میکنیم. فالون مینیاتوری از جهان است که تمام قابلیتهای جهان را داراست و به طور خودکار میتواند عمل کند و بچرخد. تا ابد در قسمت زیرین شکم شما دوران خواهد داشت. همین که فالون در بدن شما جای گرفت، سالیان سال بدون توقف تا ابد به این شکل خواهد چرخید. وقتی به طرف موافق عقربه های ساعت میچرخد، میتواند به طور خودکار انرژی کیهان را جذب کند. علاوه بر این، میتواند توسط خودش انرژی را تبدیل کند و برای تبدیل هر قسمت از بدن شما انرژی لازم را در اختیار قرار می دهد. همچنین وقتی برعکس عقربه های ساعت میچرخد انرژی را به خارج میفرستد و عناصر نامطلوب را به خارج از شما می راند».
(30)
قرار دادن فالون در بدن تزکیه کنندگان توسط بدن لی هنگجی که به بعدهای دیگر تعلق دارد و بدن تقواست انجام میشود. و بعد از نصب فالون نیز از آن نگهداری کرده در صورت لزوم دوباره نصب میکند. آن بدن را فاشن نامیده و میگوید: «شخص نمیتواند بدون حفاظت فاشن من در تزکیه حقیقی موفق شود».
(31) او در راستای اینکه مسئولیت خود را جهانی می داند، اذعان میکند: «افرادی که خودشان شخصاً توسط خواندن کتاب ها روش را یاد میگیرند نیز فاشن مرا خواهند داشت».(32)
به این ترتیب با ابداع فالون و قرار دادن آن در بدن تزکیه کنندگان راه تازه ای به سوی آسمانها باز شده و فالون دافا به صورت یک روش بینظیر برای نجات بشر و سرآمد تمام تعالیم معنوی تاریخ بشریت در روزگاری که شقاوت پلیدی به اوج خود رسیده، ظهور کرده است. زیرا «وقتی که چیزی به نهایت خود می رسد برعکس میشود».
(33) بنابراین با پیدایش فالون دافا در دوران بدترین شقاوت بشر برترین راه سعادت ظهور کرده است! و لی هنگجی خود را منجی بشریت در این دوران دانسته و صریحاً اعلام میکند که «ما مسئول نجات مردم هستیم».(34)


ارزیابی

ویژگیهای مثبت قابل توجهی در فالون دافا به چشم میخورد که ستودنی است. تاکید بر فضایل اخلاقی راستی، مهربانی و بردباری در روزگاری که اخلاق و انسانیت رنگ باخته بسیار ارزشمند است. و بدون شک مردم نیازمند به مرام ها و مربیانی هستند که این فضایل را آموزش دهد و موعظه کند تا در روح و رفتار مردمان آثار زیبای اخلاق نمودار گردد.
همچنین نفی ریاضت های سخت و دشواری که عرفان را به عده خاصی از افراد بشر اختصاص می دهد درست و به جاست. در حقیقت معنویت باید طوری ارائه شود که همه مردم در هر جا بتوانند به آن بپردازند و در متن زندگیعادی و روزمره و در همه حال معنوی باشند. تاکید اسلام بر نفی رهبانیت و اصرار بر حضور در جمع مردم و هم دلی و دستگیری از آنها مویدی برای این ویژگی مثبت در آموزشهای فالون دافاست.
بنابراین از جهت تزکیه ذهنی یا اخلاقی که تزکیه شین شینگ نامیده شده، روش فالون دافا آموزشهای ارزشمند و لازمی را برای انسان امروزی ارائه می دهد. از جهت تزکیه جسمانی هم تا آنجا که به حرکات بدنی ورزش و نرمش مربوط میشود بسیار مفید و برای انسان امروز که با محدودیت های تمدن تکنولوژیک فرصت کمتری برای حرکت دارد، جذاب و لازم است. و براستی در ارتقاء سلامت و کاهش بیماری و ضعف جسمانی موثر و مفید است. اما در ابعاد نظری ابهامات و اشکالاتی وجود دارد که مواردی از آنها را بیان میکنیم.
یکم، در تزکیه ذهن که با سه فضیلت اخلاقی راستی، نیکخواهی و بردباری انجام میشود، به نظر نمی رسد که اینها مربوط به ذهن باشند. ذهن انسان میتواند تصور کند مثلاً راستی یعنی مطابقت یک ایده با واقعیت اما راستگویی و صداقت عمل است و به ساحت اراده و تصمیم و عمل مربوط میشود. بردباری نیز به معنای کنترل هیجانان گوناگون و نوعی خودداری است. که به عمل و اراده مربوط میشود، نیکخواهی هم تا آن جا که تصور شود و خوبی و شایستگی آن مورد تصدیق قرار گیرد به ذهن مربوط است اما در عمل به عمل و اراده مربوط میشود. تزکیه ذهن یعنی چه؟ اینها اخلاق است و به عمل و رفتار و منش شخص برمیگردد نه ذهن چه بسیار کسانی که در باره این فضایل نیکو و زیبا به خوبی سخن بگویند و تصور واضح و روشنی از آن در ذهن داشته باشند، نیز در تصدیق خوبی و الزام آن تردیدی نداشته باشند ولی در عمل براساس آن فضایل و قواعد اخلاقی عمل نکنند.
دوم، ادعای ایشان این است: کسی که صداقت و نیک خواهی و بردباری می ورزد و تزکیه ذهن را انجام می دهد، ماده سفیدی به نام تقوا تولید میکند. و استاد این ماده را به انرژی تزکیه (گونگ) تبدیل میکند. این ماده سفید چیست؟ آیا این قانون فیزیک که میزان ماده و انرژی همواره در جهان ثابت است، مخدوش نمیشود. ما وقتی نیکخواهی میکنیم و از کار کسی با یک تلفن گره گشایی میکنیم آیا ماده ای یا انرژی از بین رفته و به ماده سفید تقوا تبدیل شده است. در این صورت اگر تلفن نزینم و بدویم تا حضوراً همان کار تلفنی را انجام دهیم حتماً ماده سفید بیشتری به دست خواهیم آورد. این ماده سفید براستی چیست؟ اگر با یک تلفن مشکل بزرگ ده نفر را حل کنیم بیشتر ماده سفید تقوا تولید میشود یا اینکه با دوندگی چند ساعت مشکل کوچکی از یک نفر بر طرف شود؟ اگر نیکخواهی ماده تقوا ایجاد میکند مقدار آن تابع کیفیت نیکی است یا میزان ماده و انرژی که در عالم برای آن هزینه میشود؟
سوم، لی هنگجی قوانین تحقیرآمیزی را برای افزایش تقوا معرفی میکنند، که براستی شان انسانی را در هم میشکند. و انسان را به ستم پذیری و سکوت در برابر تعرضات و همانند بیماران روانی و عقب مانده عمل کردن تشویق میکند. البته گذشت و بخشش به ویژه در جایی که احتمال اصلاح طرف خطاکار باشد بسیار پسندیده است؛ اما او میگوید: «در جهان ما قانونی وجود دارد: «بدون ازدست دادن، چیزی به دست نمی آید.)وقتی مردم (شخص عقب افتاده را میبینند، او را تحقیر میکند، )مثلاً میگویند: «تو ابله بزرگ»! وقتی دهانشان را باز میکنند تا به او توهین کنند تکه ای از تقوا پرتاب میشود. وقتی با کسی بد رفتاری کرده اید، طرفی هستید که چیزی از او گرفته اید و بنابراین مجبورید چیزی از دست بدهید. وقتی کسی جلو رفته و به او لگدی بزند، «تو ابله بزرگ»! بسیار خوب، تکه ای دیگر از تقوا به آن طرف پرتاب خواهد شد. وقتی کسی به او ناسزا گفته یا او را با لگد می زند، فقط لبخندیمی زند، «ادامه بده، تو داری در این مدت به من تقوا می دهی و من تکه ای از آن را به تو برنخواهم گرداند» اگر حقایق سطوح بالاتر را به ار ببریم، درباره این بیندیشید، چه کسی زرنگ است؟ آیا او فرد زرنگی نیست؟»
(35)
از این سخنان برمی آید که برای اینکه تقوا یا ماده سفید را بدست آورید باید رنج بکشید پس اگر به شما اهانت شد یا ظلم شد مثل احمقها لبخند بزنید و شادی کنید زیرا بهترین چیز عالم را به شما داده است. این توصیه ها با وجدان انسان سازگار نیست. ما میخواهیم حرمت و احترامات حفظ شود در برابر تعرضات از خود دفاع میکنیم البته اگر کسی از روی نادانی رفتار نادرستی انجام دهد باید کریمانه از او گذشت چنانکه قرآن کریم در توصیف بندگان خدا میفرماید: «عباد الرحمان الذین یمشون علی الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً» بندگان خدا با فروتنی روی زمین راه می روند و اگر جاهلان به آنان چیزی بگویند با روی خوش سلام میکنند.
اما این برخورد در جای خود نیکوست. اگر کسی ظالم بود چه باید کرد؟ اگر ما در برابر او سکوت کنیم باز هم ظلم میکند، ظلم بزرگتر، دستش را به روی دیگران هم میگشاید. در این موارد قرآن کریم نهیب می زند که «و مالکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و إجعل لنا من لدنک ولیاً و إجعل لنا من لدنک نصیراً (نساء/)75
«لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم» (نساء/)148
لی هنگجی اما میگوید: «یک تمرین کننده بودن امری است فوق طبیعی، پس به عنوان فردی فوق طبیعی باید با خودتان بر طبق اصول فوق طبیعی رفتار کنید، به جای این که خود را با اصول و منطق مردم عادی بسنجید. وقتی رابطه کارمایی موضوعی را نمی دانید، احتمال آن وجود دارد که آن را به طور نادرستی اداره کنید... بعضی اشخاص میگویند: «اما من فقط میخواهم مطمئن شوم که عدالت رعایت شود.» خیلی خوب، پس همگی باید در دانشکده پلیس ثبت نام کنیم؟... وقتی مردم دعوا میکنند و شاید یکی به دیگری لگد بزند یا یکی از آنها ضربه محکمی به دیگری بزند، ممکن است آن شخص به فرد دیگر چیزی بدهکار بوده و حالا آنها در حال تصفیه کردن بدهی هستند. بنابراین اگر پادرمیانی کنید، نمیتوانند آن را تصفیه کنند و مجبورند آن را دوباره دفعه بعد انجام دهند. ...اگر حتی در مورد چیزهایی مثل قتل یا آتش سوزی کاری انجام ندهید، پس در مورد چه چیزی کاری انجام خواهید داد؟ اما یک چیز هست، این چیزها زیاد ربطی به ما تزکیه کنندگان ندارند».
(36)
پادرمیانی در حل اختلافات مردم، برقراری صلح و آشتی و ترویج مهربانی و نیکی برترین مهرورزی و نیکخواهی است. مبارزه و جهاد با ظلم هم رنج است و بردباری میخواهد و تلاش برای برطرف کردن ستم و جور از مردم که دست دعا برداشته و راه نجاتی میجویند و از خودشان کاری برنمی آید، برترین نیکوکاری و شفقت و مهربانیست. که معنویت اسلامی برآن تاکید دارد و فالون دافا به بیتفاوتی در برابر مردم و ستم پذیری درباره خود و دیگران دعوت میکند و نام آن را تزکیه، حفظ تقوا و به دست آوردن گونگ میگذارد.
چهارم، تبدیل ماده سفید تقوا به گونگ فرایند مبهم و تعریف نشده ای است توضیحی درباره آن وجود ندارد غیر از اینکه با فالون و عمل فاشن یعنی بدن نامرئی لی هنگجی صورت میگیرد. این ادعای غریب و عجیبی است که شیء مدوری به نام فالون در زیر شکم پیروان این فرقه کار گذاشته میشود و لی هنگجی عمل کار گذاری فالون را انجام می دهد. این عمل روی تمام کسانی که در سمینارهای او شرکت میکنند و نیز کسانی که کتب او را میخوانند و تمریناتش را یاد میگیرند، انجام میشود. البته معلوم نیست که خواندن کتب و یا حضور در سمینارهای او خصوصیتی دارد یا نه. آیا اگر مطالب او را بخوانیم ولی از روی یک ترجمه بد مثل اولین ترجمه فارسی کتاب «شوان فالون» که بعضی با خواندن آن چیز زیادی متوجه نشوند، باز هم فالون کار گذاشته میشود، یا تنها دانستن افکار و آشنایی با فالون دافا موجب کار گذاری فالون میشود؟ در این صورت خوانندگان این مقاله نیز باید احساس کنند که فاشن لی هنگجی فالونی در زیر شکمشان کار گذاشته است. عامل کارگذاری فالون شرکت در سمینار و خواندن کتابهای او باشد یا فهم تعالیمش، هر چه باشد، ظاهراً اگرچه هیچ اعتقادی به آن نداشته باشیم باز هم اگر تعالیم و تمرینهایش را یاد بگیریم، فالون زیر شکم قرار میگیرد!
پنجم، غایات دست پایین و طبیعت گرایانه این مکتب براستی عظمتهای انسانی و استعدادهای والای او را که در عرفان اسلامی مطرح میشود ندیده میگیرد.
(37) لی هنگجی نهایت دستاوردهای مکتب معنوی خود را سلامتی و طول مدت جوانی و دیر پیری معرفی میکند و در باره نتایج بلند مدتتر و بعد از این زندگی میگوید: «اگر شخصی تقوای بسیار زیادی داشته باشد، در زندگی بعدی اش صاحب منصبی والا مقام میشود و یا این که ثروت زیادی جمع میکند. تقوایش با این چیزها مبادله میشود».(38)
بدون شک سلامتی و ثروت و منصب چیزهای خوبی است که میتواند در راستای خیرخواهی و خدمت و رحمت به انسانها بکار گرفته شود و دنیا را نیکی و عدالت بیاراید. اما پس از آن چه آیا فراتر از آن چیزی نیست که انسان بتواند به آن برسد و جان خود را شکوفاتر سازد. در عرفان اسلامی سرچشمه هستی و آفریدگار جهان بینهایت حسن و رحمت و جمال و کمال است و انسان میتواند تا اوج تجلی او و درک هستی و حضورش در ماوراء ماده به اوج در آید و روح غیر مادی خود را به اصل خود که هستی بیکران هستی بخش است بپوندد تا ابد در جلوه بیپایان او حیاتیبی پایان و سرشار از معنا و شور و تازگی داشته باشد. «إن المتقین فی جناتٍ و نهرٍ فی مقعد صدقٍ عند ملیکٍ مقتدر» (قمر/55غ)54
ششم، یک تناقض بزرگ در گفتههای لیهنگجی وجود دارد؛ از یک سو میگوید: «مدرسه ما بدین صورت تزکیه میکند، شما را قادر میکند که خودتان به طور واقعی گونگ را به دست آورید. آن از زمان پیدایش زمین و آسمان اولین بار است».(39) از سوی دیگر میگوید: «فالون دافای ما یکی از هشتاد و چهار هزار روش تزکیه در مدرسه بودا است. آن هرگز در این دوره تاریخ تمدن انسانی علنی نشده است، اما یک بار در یک دوره ماقبل تاریخ در مقیاس وسیعی انسانها را نجات داد. امروز در این دوره نهایی آخرین ویرانی، دوباره آن را به طور گسترده ای عمومی میکنم».(40) بنابراین این روشی که از پیدایش آسمان و زمین بیسابقه بوده و برای اولین بار ارائه میشود، پیش از تاریخ تمدن فعلی بشر که به حدود چهار هزار سال در شرق و کمتر از سه هزار سال در غرب می رسد، یک بار انسانها را نجات داده است و لی هنگجی دوباره آن را عمومی میکند!
هفتم :ادعاهای غیر قابل اثبات ناپذیر زیادی در گفته های ایشان وجود دارد. از جمله بدنهای متعدد در عوالم دیگر، بدن انرژی، وجود فاشن یا بدنی که با تقوا و گونگ درست شده است، قرار دادن فالون در بدن دیگران، اینکه تعداد تمرینهای بودا در اول 84000 مورد بوده است، اطلاعات جالب از ماقبل تاریخ و اینکه انسانها به جهت خطا از عوالم بالا سقوط کرده اند و با اینکه صلاحیت باقی بودن را نداشتند روشن بینان شرایط این دنیا را به عنوان آخرین فرصت بازگشت به اصل خود برای آنها فراهم کرده اند و انسانهای والا خالق این جهان اند!
(41) بدون شک بازگشت به اصل و اینکه دنیای فعلی ما گذرگاهی است و برای شکوفایی باید از آن استفاده کرد در ادیان مختلف بیان شده و بخشی از آن را هر خردی در میابد، اما داستان هایی را که لی هنگجی تعریف میکند را نه با عقل میتوان فهمید، نه با تجربه میتوان اثبات کرد و نه بر وحیی مطمئن اتکا دارد.
هشتم، خودستایی های آزار دهنده او نیز بسیار است. او تمام استادان دیگر را فریبنده و تحت تسخیر حیوانات دانسته
(42) و میگوید: «در حال حاضر تنها کسی هستم که به طور علنی یک راه درست را آموزش می دهد. کاری را انجام می دهم که قبلاً توسط هیچ کس انجام نشده است... آن چه را که به شما آموزش می دهم یک حقیقت عظیم درباره جهان است».(43) «تا امروز هم تنها کسی هستم که به طور واقعی چی گونگ در سطوح بالا را به طور عمومی منتقل میکنم، فرد دیگری وجود ندارد».(44) لی هنگجی داستانی را تعریف میکند که یک استاد گونگ را مار تبدیل کرده است.(45)
در باره کتابش میگوید: «بعضی از افراد نمی توانند کیفیت روشنبینی خود را بهبود بخشند. آنها با بی اعتنایی چیزهایی را روی کتاب من مینویسند. تمرین کنندگان ما با چشم سوم باز، هریک میتوانند ببینند که این کتاب پر از رنگهای خیره کننده است و با نور طلایی می درحشد و هر کلمه نقشی از فاشن من را در بردارد. اگر دروغ بگویم، همه را گول زده ام. ...چگونه جرات میکنید همین طور روی آن علامت بگذارید؟»
(46) در جای دیگر میگوید: «هیچ کس قادر نیست مرا بفهمد یا اینکه بداند در فکر من چه میگذرد».(47)
او ادعا میکند که برای تبرک مجسمه بودا باید از عکس او استفاده شود. «اگر یک مجسمه بودا را که تبرک را نگذرانده است عبادت کنید بسیار خطرناک خواهد بود.
(48) ...اگر یک معبد این مشکل را داشته باشد حتی بیشتر خطرناک خواهد بود. وقتی یک راهب آن را عبادت میکند، مسئولیت او را به عهده خواهد گرفت. آیا مرا عبادت نمیکنی؟ مشخص است که در حال عبادت من هستی! خوب، آیا نمیخواهی تزکیه کنی؟ از تو مواظبت خواهم کرد. تزکیه تو را برنامه ریزی خواهم کرد...در باره مجسمههای بودا در خانه چه کار باید کنیم؟ شاید تعدادی از این افراد به فکر من افتاده اند. برای این که به شاگردانم کمک کنم که تزکیه کنند، به شما خواهم گفت که میتوانید این کار را انجام دهید: کتاب (زیرا عکس مرا دارد) یا عکس مرا بردارید و مجسمه بودا را در دستتان نگه دارید. حالت دست گل نیلوفر آبی بزرگ (حالتی از دست برای تبرک) را انجام دهید، گویی در حال کمک خواستن از من هستید، و از معلمتان برای تبرک در خواست کنید. تبرک در عرض نیم دقیقه انجام خواهد شد».(49)
این ادعاها بسیار بزرگ و شگفت انگیز است و در هیچ یک از منجیهای گذشته نظیر بودا، مسیح و محمد صلی الله علیه و آله همانند آن را سراغ نداریم بلکه بر عکس آنچه از آنها شنیده ایم تواضع و اصرار براین بوده است که «ما نیز بشری همانند شما هستیم که فقط وحی الاهی را دریافت میکنیم».
(50) و خداوند به پیامبر میفرماید: «تو فقط تذکر دهنده ای و هیچ سیطره ای بر مردم نداری»(51)
نتیجه اینکه در غیاب حقیقت دروغها و ادعاها سربرمی آورد و گرایش های معنوی مردم در لباس اخلاق و معنویت به بازی گرفته میشود. وقتی عرفان حقیقی و شریعت راستین در میان مردمی نباشد، نیاز مردم به معنویت و اعمالی که اندیشه و روح معنوی را در آنها تثبیت کند، از بین نمی رود و این گرایش فطری به عبودیت و بندگی باقی است، پس به هر خسی دست دراز میکنند تا گمشده خود را بیابند و کسانی که نیرنگی برتر و حیله ای کارگر دارند، هوس های خود را در قالبی مردم پسند عرضه کرده و مردمان را به سوی خود فرامیخوانند.


پی نوشتها:

1 - شوآن فالون ص8 و ص.417
2 - شوآن فالون ص.22
3 - شوآن فالون ص.87
4 - شوآن فالون ص .88
5 - شوآن فالون ص.9
6 - شوآن فالون ص.80
7 - شوآن فالون ص.46
8 - شوآن فالون ص.85
9 - شوآن فالون ص.85
10 - شوآن فالون ص.352
11 - شوآن فالون ص.47
12 - شوآن فالون ص.349
13 - شوآن فالون ص.350
14 - شوآن فالون ص354غ.353
15 - شوآن فالون ص.354
16 - شوآن فالون ص.354
17 - شوآن فالونص.356
18 - شوآن فالون ص.119
19 - شوآن فالون ص215غ.214
20 - شوآن فالون ص 136-.131
21 - شوآن فالون ص373غ.372
22 - شوآن فالون ص.34
23 - شوآن فالون ص.45
24 - شوآن فالون ص227غ.226
25 - شوآن فالون ص .345
26 - شوآن فالون ص.347
27 - شوآن فالون ص.9
28 - شوآن فالون ص .40
29 - شوآن فالون ص.351
30 - شوآن فالون ص49غ.48
31 - شوآن فالون ص.245
32 - شوآن فالون ص.142
33 - شوآن فالون ص.129
34 - شوآن فالون ص.339
35 - شوآن فالون ص.397
36 - شوآن فالون ص.412
37 - رک حمید رضا مظاهری سیف . خودشناسی عرفانی قم انتشارات نشاط .1381
38 - شوآن فالون ص.398
39 - شوآن فالون ص.347
40 - شوآن فالون ص.44
41 - شوآن فالون ص.78
42 - شوآن فالون ص129 و.130
43 - شوآن فالون ص.114
44 - شوآن فالون ص.118
45 - شوآن فالون ص228غ.227
46 - شوآن فالون ص.400
47 - شوآن فالون ص.115
48 - شوآن فالونص.221
49 - شوآن فالون ص.225
50 - قل انما انا بشرٌ مثلکم یوحی الی» (کهف/)110
51 - انما انت مذکر لستَ علیهم بمصیطر» (غاشیه/22غ)21
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خاک ، MohammadSadra ، شهیدطیبه واعظی
۱۴:۳۳, ۱۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
فرقه شیطان‌پرستی

شیطان پرستی جدید را عده‌ای از اهالی انگلیس که گفته می‌شود از نجیب‌زادگان بوده‌اند، برای اینکه از قدرت شیطان و تاریکی بهره ببرند، ایجاد نمودند. شیطان‌پرستی جدید، حدود قرن 15 و 16 میلادی در انگلستان به وجود آمد و دارای تغییرات زیادی نسبت به شیطان‌پرستی قدیمی بود. آنها اعتقادی به وجود خارجی شیطان ندارند و معتقدند که شیطان در طبیعت و در وجود انسان‌ها می‌باشد و این باطن هر انسانی است که شیطان در آن موجود می‌باشد.

تعریف شیطان

شیطان نامی برای موجودی فوق طبیعی است که در بیشتر ادیان غربی و شرقی، مرکز تجسم بدی می‌باشد. شیطان در زبان‌های گوناگون با نامهایی مثل ابلیس، اهریمن، دیو، لوسیفر، دویل (devil)، ستن (satan) خوانده می‌شود. تصور جسم شیطان، به عنوان یک موجود مافوق طبیعی اصلی، به خوبی تصور فرشته‌ها (الهه‌ها) ابتدا از یکتا‌پرستی غربی ناشی شده است. وقتی که یهودیت با دین ایرانی زرتشت تماس پیدا کرد برعکس یکتا‌پرستهای اصیل، ظاهر زرتشت، دو خدایی بود. یک خدای خیر و یک خدای شر. نمونه‌هایی چون اهورامزدا (دانای کل)، دانش اورمزد (الهه نور) و اهریمن (روح شیطان) همچنین دانش انگره‌مینو، الهه تاریکی از این نمونه‌اند. در یک نبرد نهایی میان نیروی مافوق طبیعی خیر و شر طینت بشر می‌تواند در یک آزمون سخت آتشین برای اثبات بی‌گناهی – ردشدن از میان آتش به شرط جان به ‌در بردن - شرکت کند و فقط خیر می‌تواند جان به در ببرد. بنابراین بیشتر خواستار راستا کردن خود با الهه نور و فرشته‌های او و دوری‌گزیدن از الهه تاریکی و فرشته اوست. شیطان در نگرش مسیحیان به عنوان یک وجود خلق شده، بوسیله خداست. در حالیکه الهه شیطان در نگرش زرتشت یک هستی خلق شده نیست. در یهودیت، شیطان ابلیس نامیده می‌شود. (satan). در انجیل، کلمه شیطان اسم خصم یا مانع بشر است. در قسمت دیگر از کتاب انجیل، شیطان برای تمردکردن در برابر خدا تلاش می‌کرد اما در نافرمانی ناکام شد و خدا او را به جهنم تبعید کرد. شیطان در دین اسلام وسیله و عاملی برای آزمایش انسان می‌باشد. براساس آیات قرآن، شیاطین به دو دسته انسی و جنی تقسیم می‌شوند. آنجا که خداوند متعال می‌فرماید:
«و اینچنین برای هر پیامبری، دشمنی از جنس شیطانهای انسی و جنی (انعام/112)، ” شیطان و قبیله‌اش، شما را از جائی که شما آنها را نمی‌بینید زیر نظر دارد“ (اعراف/28)، آیا او و نسلش را به جای من دوست خود می‌گیرید (کهف/50)،
لذا بر هر صاحب عقل و شعوری، لازم و واجب است که بنا بر فرمایش خداوند که می‌فرماید:
بدرستی که شیطان دشمن شماست، پس شما نیز او را به عنوان دشمن در نظر آورید (فاطر/6) به شناخت این دشمن و دامهای آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهل‌بیت پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) زمینه وصل خود را به زمره بندگان مخلص خدا هموار سازد.

تاریخچه شیطان‌پرستی

شاید عده‌ای شیطان‌پرستی را آئینی مدرن و تازه تأسیس بدانند، اما واقعیت چیز دیگری است. باید گفت این آیین، از قرن‌ها پیش از میلاد مسیح وجود داشته است. آثار به دست آمده از بعضی قبایل این سخن را تصدیق می‌نماید که شیطان‌پرستی در نواحی آمریکای لاتین، آمریکای جنوبی و مرکزی به قرن‌ها پیش از میلاد برمی‌گردد. در اکتشافات به دست‌ آمده به این نتیجه رسیده‌اند که یکی از قبایل موجود در آمریکای جنوبی، اعتقاد بسیار زیادی به مسأله حسن و قبح داشتند و شیطان را پرستش می‌کردند و حتی قربانی‌هایی را نیز از انسان به شیطان هدیه می‌کردند که مکان‌هایی که در آن مراسم قربانی را انجام می‌دادند، هنوز وجود داشته و اجساد مومیایی به دست‌ آمده و نوع کشته‌شدن‌ها، حاکی از همین مطلب می‌باشد. در آفریقای مرکزی نیز، درقبایلی که معروفترین آنها قبیله اوکاچا می‌باشد. شیطان به عنوان قدرت مطلق زمین و آسمان و خالق آنها و خدای خشم و نفرت پرستش می‌شد. مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته ‌است. در اصل در سنت مسیحیان وجود، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده‌ است که دربرگیرنده قانونی است که می‌تواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند. در خلال قرن‌ها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده‌ است. به هر حال همان‌طور که گفته ‌شد تاریخچه شیطان‌پرستی به سالهای بسیار دور برمی‌گردد که بعدها این آیین با گذشت زمان دچار تحولاتی در قرن 14 و 15 میلادی به شکل نوین خود ایجاد شد. فرقه شیطان‌پرستی را می‌توان به قدیم و جدید تقسیم کرد که در ذیل به شرح مختصری از آنها می‌پردازیم:

الف) شیطان‌پرستی قدیم:

مبدأ شیطان‌پرستی قدیمی، به قرون اولیه برمی‌گردد. انسان‌های اولیه برای اینکه در مقابل قدرتی بزرگ، سجده نمایند به ستایش موجودی فوق طبیعی که قدرت فوق‌العاده‌ای داشته می‌‌پرداختند که مبدأ شیطان‌پرستی قدیمی را بوجود آورد. آنها اعتقاد داشتند که شیطان وجود دارد و قدرت او عظیم‌ترین قدرت در جهان است. اصل شهوت‌رانی و ارضای جنسی، یکی از اصول مهم این آئین است. شیطان‌پرستی قدیمی مخالف با مسیحیت و کلیسا است و آنها را عامل بدبختی مردم می‌داند. این گروه در آئین‌های خود اعمال ضد مسیحیت را انجام می‌دادند. آنها می‌گفتند: مسیح پیامبری بود که باید زمین را آباد و مردم را به راه راست دعوت می‌نمود. اما او تنها دروغگویی وبدی را در جامعه رواج داده بود. در این آیین، قربانی انسان امری ضروری برای آرامش و احترام به شیطان می باشد و قربانی دختر‌بچه ها بهترین هدیه برای شیطان عنوان می‌گردد. ریختن خون، نشانه تقدس مراسم قربانی می‌باشد. آنها به جهنم اعتقاد نداشتند وعنوان می‌کردند که جهنم همین دنیایی است که در آن زندگی می‌نماییم و همچنین شیطان را دارای هویت خارجی می دانستند.

ب) شیطان‌پرستی جدید:

شیطان پرستی جدید را عده‌ای از اهالی انگلیس که گفته می‌شود از نجیب‌زادگان بوده‌اند، برای اینکه از قدرت شیطان و تاریکی بهره ببرند، ایجاد نمودند. شیطان‌پرستی جدید، حدود قرن 15 و 16 میلادی در انگلستان به وجود آمد و دارای تغییرات زیادی نسبت به شیطان‌پرستی قدیمی بود. آنها اعتقادی به وجود خارجی شیطان ندارند و معتقدند که شیطان در طبیعت و در وجود انسان‌ها می‌باشد و این باطن هر انسانی است که شیطان در آن موجود می‌باشد. مراسم شیطان‌پرستی جدید، مراسمی است برای دعوت از شیطان باطنی و حس اهریمنی درونی که با اعمال جنسی، آرام گیرد. آن‌ها جسم‌پرست هستند و اعتقاد دارند انسان باید کاملترین لذات جسمانی و جنسی را در این دنیا ببرد. آنها هیچ اعتقادی به قربانی‌کردن انسان و حتی حیوان ندارند.

یزیدیه شیطان‌پرستی و ثنویت‌گرایی:

طایفه کردان یزیدی که امروزه اقلیت اندکی از آنها در نواحی کردنشین ایران و عراق ساکن‌اند بقایای یک فرقه صوفی تلقی می‌شوند که به دلایلی دچار انحراف عقاید شده و مورد تعدی همسایگانشان قرار گرفته‌اند. در کتب تاریخ از دو گروه «شیطانیه» و «شیطان‌پرستان» نام برده شده است که گروه اول منتسب به محمد‌بن‌نعمان معروف به «شیطان‌الطاق» متکلم و ادیب شیعی‌مسلک قرن دوم هجری می‌باشد که به نعمانیه یا شیطانیه معروفند. گروه دوم همان یزیدی‌ها هستند که منتسب به «یزید‌بن‌معاویه» یا «یزیدین انسیه» خارجی بوده، توسط یکی از صوفیان قرن ششم پایه‌ریزی شده‌اند. امروزه جمعیت یزیدی‌ها در ترکیه و عراق نزدیک به 50 هزار نفر است و در دهکده جبارلو در ماکوی آذربایجان 25 خانوار یزیدی ساکن هستند که تظاهر به مسلمانی می‌کنند. یزیدی‌ها دارای دو کتاب مقدس به نام‌های جلوه و مصحف‌رش (به معنای کتاب سیاه) می‌باشند که اولی منتسب به شیخ عدی و شامل اوراد و اذکاری از اوست و دومی که دو قرن بعد بعد از شیخ تحریر شده حاوی برخی اصول این آیین است. در هر دو کتاب مطالب خرافی و متناقض بسیار است. نزد یزیدیان متشرع قرآنی موجود است که گاه به آن رجوع می‌کنند اما روی کلمات لعن و شیطان را پوشانده‌اند و گمان دارند که مسلمانان این الفاظ را به قرآن افزوده‌اند.

انواع رویکردهای شیطان‌پرستی

الف- شیطان‌پرستی فلسفی philosophical Satanism:

این شاخه از شیطان‌پرستی را منتسب به آنتوان لاوی (رهبر کلیسای شیطان) می‌دانند. او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد. در نظر شیطان‌پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است. بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان‌پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. آنها عموماً خدایی برای پرستش قائل نمی‌دانند و به زندگی غیرمادی بعد از مرگ نیز عقیده‌ای ندارند. در نظر این گروه هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را خار می‌شمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء‌الطبیعی می‌نگرند وتنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای «جهان واقعی» را تشکیل میدهند.

ب- شیطان‌پرستی لاوی lavey Satanism:

این نوع از شیطان‌پرستی بر مبنای فلسفه آنتوان لاوی که در کتاب «انجیل شیطان» و دیگر آثارش آمده است تشکیل ‌شده است . یک شیطان‌پرستی لاوی، مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان‌پرستی هم‌ردیف می‌دانند نباید به طرز فکر گروهی خاص وفادار باشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته‌ باشند و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته‌ باشند و باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی می‌دانند.

ج- شیطان‌پرستی دینی religious Satanism:

گرایشات شیطان‌پرستی دینی اغلب مشابه شیطان‌پرستی فلسفی است. گر چه معمولاً پیش‌نیازی برای خود قائل می‌شوند و آن پیش‌نیاز این است که شیطان‌پرست اول باید یک قانون ماوراء‌الطبیعی را که در آن یک یا چند نفر خدا تعریف شده است که همه شیطانی هستند یا به‌وسیله شیطان شناخته می‌شوند. خدای آن‌ها همان فرشته رانده ‌شده از درگاه خدا می‌باشد. آنها معتقدند که طغیان او در برابر خدا کاملاً درست بوده. این گروه به آزادی فکر و عمل و بالابردن خود به هر وسیله‌ای مانند جادو اعتقاد دارند. این گروه براساس آیه‌ای از تورات که در آن اشاره شده خدا به انسان اجازه استفاده ازمیوه درخت دانایی را نداد تا چشمانش باز گردد و خوب و بد را ببیند و خود تبدیل به خدا شود وی را عامل آگاهی انسان‌ها می‌دانند و انسان را از پرستش خدایی که مانع آگاهی و پیشرفت انسانهاست برحذر می‌دارند و انسان را برای شناخت مسیر درست کامل می‌بینند و همچنین خدای مورد پرستش را خدایی ظالم می‌دانند که چند بار در طول تاریخ ظلم‌های بزرگی به انسانها کرده ‌است.

د- شیطان‌پرستی گوتیک gothic Satanism:

این نوع از شیطان‌پرستی همانی است که در عصر سلطه کلیسا به وجود آمده بود. در این نوع شیطان‌پرستی گفته می‌شود که کودک‌خواری، قربانی‌کردن دختران، بزکشی و تمام کارها و اعمال ضد کلیسا را انجام می‌داند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خاک ، شهیدطیبه واعظی
۰:۱۶, ۱۸/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
فرقه شیطان‌پرستی


پنج‌ضلعی وارونه نشانه ستاره صبح. نامی که به شیطان تعلق دارد. این علامت در مراسم مخفیانه (کابالا) و جادوگری برای احضار ارواح شیطانی استفاده می‌شود. این علامت را شیطان‌پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با یک ضلع در بالا استفاده می‌کنند. در هر حال این علامت نشانه شیطان است.

نمادها و علائم شیطان‌پرستان

1- پنج‌ضلعی وارونه :inverted pentagram نشانه ستاره صبح. نامی که به شیطان تعلق دارد. این علامت در مراسم مخفیانه (کابالا) و جادوگری برای احضار ارواح شیطانی استفاده می‌شود. این علامت را شیطان‌پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با یک ضلع در بالا استفاده می‌کنند. در هر حال این علامت نشانه شیطان است.
2- دیو یا بافومت (baphomet): علامت شیطان‌پرستی، خدای شیطانی و سمبل شیطان ممکن است این علامت به شکل جواهرات دیده شود.
3- 666: علامت انسان، نشانه جانور (هیولا). مکاشفات یوحنا 13:18 « .. پس هر کس حکمت دارد عدد وحش را بشمارد، زیرا که عدد انسان است و عددش 666 است»
4- «all seeing eye» چشمی که به همه جا می‌نگرد: آنها معتقدند این چشم لوسیفر (شیطان) است و کسی که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارایی‌ها حکومت می‌کند. این علامت در در پیشگویی‌ها به کار می‌رود. جادوها، نفرین‌ها، کنترل‌های روحی و تمامی انحرافات تحت این علامت کار می‌کنند. این علامت روشنفکران است. به پول رایج ایالات متحده نگاهی بیندازید. این علامت اساس نظم نوین جهانی است.
5- صلیب وارونه «upside down cross» نشانه استهزاء و رد کردن مسیح می‌باشد. گردنبد‌های آن توسط شیطان‌پرستان زیادی به کار می‌رود. این علامت را می‌توان همراه خواننده‌های راک و روی آلبوم‌های آنها دید.
6- سر بز «goathead» بزمندس mendes (همان da,al ؟؟ خدای باروری مصر باستان) بافومت، خدای جادو scapegoat(بز طلیعه یا قربانی). این یکی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره‌کردن مسیح است زیرا گفته‌ می‌شود که مسیح مانند بره‌ای برای گناهان بشر کشته شد.
7- هرج و مرج anrrchy: این علامت به معنای از بین بردن تمام قوانین می‌باشد به عبارت دیگر «هر چه تخریب‌کننده است تو انجام بده» یعنی همان قانون شیطان‌پرستی این علامت توسط بانک‌ها، هوی‌متال‌ها و لاک‌ها به کار می‌رود.
این قبیل آثار سمبل‌ها و نمادهای شیطانی فرقه شیطان‌پرستی را تبلیغ و ترویج می‌کنند. مظاهری چون «خفاش - مار- عقرب- عنکبوت - شغال - کلاغ - بز‌وحشی - جمجمه و استخوان – شمشیر خون‌آلود- صلیب وهلال وارونه - ستاره پنج‌پر و شش‌پر- صورتک‌های شیطانی – غول و جن – جارو و عصا – رنگ‌هایی چون سیا، قرمز و آبی‌روشن – اعدادی چون 6 و 666 – اشکالی مثل مثلث و دایره‌های ناقص و... ) نباید به سادگی از کنار این نمادها گذشت. چرا که ده‌ها سال است که در لوای همین علائم و نشانه‌های غرب فرهنگ خود را به سایر نقاط جهان صادر کرده‌است. متأسفانه بسیاری از تولیدکنندگان محصولات فرهنگی هم به توسعه این نمادها کمک شایانی می‌کنند و این سمبل‌ها و تفکرات خطرناک و ضد خدا را رواج می‌دهند مهمترین علامت شیطان‌پرستان بز شاخدار در بفمت است که دو مار در آلت تناسلی آن وجود دارد که نشانه خدای زندگی (حیات) و خدای مرگ است. ماه پایین (سفید) نماد زن- ماه بالا (سیاه) نماد مرد می‌باشد. وجود دو مار در آلت تناسلی بز همان جامی است که در نماد داروسازی دیده می‌شود و نشانه نیروی سلامت و جاودانگی است. کلمه شیطان از ساتان (satan) ابری گرفته ‌شده. لفظ شیطان ماهیت انحرافی دارد ولی در لفظ لاتین چهار کلمه است: لوسیفر- دمون- دویل- بستن.
جایگاه دجال در فرقه شیطان‌پرستی: آنچه در اخبار و روایات در مورد دجال و فرجام دنیا آمده این است که او در آینده‌ای نزدیک خروج می‌کند زمان خروج او دقیق و مشخص نیست. با ظاهری شیطانی از میان دریاها بیرون می‌آید (دیو‌صورت یا اژدها مانند) بر اسراییل (فلسطین) مسلط می‌شود و در اورشلیم ادعای خدایی می‌کند. در فرقه شیطان‌پرستی دجال همان ضد‌ مسیح است که نماد او عدد 666- عدد مقدس شیطان‌پرستان است. بنا به عقاید این فرقه ضد ‌مسیح (دجال) برای مخالفت با مسیح آماده می‌شود. دجال در زبان عربی به معنای آب طلا است. دجال ستمکاری است که در آخر‌الزمان مردم را گمراه خواهد کرد و در هر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام مطرح شده‌است.
تبلیغات سیاسی و فرهنگی شیطان‌پرستان: از جمله خصوصیات عمده این فرقه رواج روابط بی‌پروای چینی در مناسکشان است. این ویژگی در برخی فرقه‌های یهودی یا یهودزده دیگر مثل فرانکیست‌ها به بنیانگذاری (یعقوب فرانک یهودی) و دو نمه‌ها (به بنیانگذاری شابتای زوی یهودی و ناتان غزه‌ای یهودی) نیز دیده می‌شود. حجم علائمی که در فرهنگ اقتصاد غرب می‌بینیم تا حد بسیار زیادی شیطانی است و حتی خود غربی‌ها نمی‌دانند که شیطان را می‌پرستند. همان نمادی که در حج توسط حجاج سنگ زده می‌شود و در تمام میادین اصلی اروپا وآمریکا وجود دارد که نام آنها (ابلسک) است و هفده ابلیسک که به نام خدای راد و خورشید نامیده می‌شوند روبروی واتیکان قرار دارد: هدف اصلی تمام کارگردانان صهیونیستی با موضوع شیطان‌پرستی ارائه مطالب گمراه‌کننده و پورنوگرافی و تحقیر جوانان و برده‌داری نوین می‌باشد. از دیگر تبلیغات سیاسی شیطان‌پرستان دست شیطان یا (کرونوتی در ایتالیایی) به معنای حکومت شیطان می‌باشد. این علامت جهانی از سوی سیاستمداران، افراد مشهور و گروه‌های هوی‌متال، برای اظهار وفاداری بر نیروهای شیطانی به کار می‌رود و علامت بصری به معنای (سلام شیطان) است. دست شیطان برای ( بوش و کلینتون) بسیار آشناست. لورا ‌بوش و جرج بوش هر دو در هنگام آغاز روز دوم ریاست جمهوری در 20 ژوئید سال 2005 این علامت را به‌کار بردند. این علامت را علاوه بر جرج بوش، بوسن، بیل کلیستن، سیلویوبولوسکونی- الیزابت تیلور- پرنسس ویلیام- پل مکارنتی- آزی‌ آوریل‌لوایل استفان دروف- دیوناوارو و بسیاری دیگر به‌کار بردند. دست شیطان نشان خدای شاخدار و یک علامت سری جهانی می‌باشد.
ممکن است جرج بوش کسی باشد که می‌خواهد آنرا در ایالت متحده گسترش دهد. با مرور اجمالی «اسناد و مکتوبات و اعمال صهیونیست‌ها» به سهولت می‌توان دریافت که (صهیونیسم بین‌‌الملل) به هدفی کمتر از تصاحب کامل دنیا و تشکیل حکومت واحد جهانی نمی‌اندیشد و برای نیل به این مقصود، ترویج خرافات دینی را به عنوان یکی از راه‌کارهای اساسی خود برگزیده است. سوء‌استفاده از برخی فرازهای تحریف‌شده کتاب تورات و انجیل و ترویج این خرافات از طریق فیلم‌های سینمایی از همان آغاز دستور کار صهیونیسم بین‌الملل قرار داشته و همین امر حجم گسترده‌‌‌‌‌‌‌‌ای از فیلم‌‌های ظاهراً دینی (ولی د رباطن خرافی) را در تاریخ سینمای جهان پدید آورده‌است. امروزه در اروری صهیونیسم، هیچ ساحری برتر از سینما و هیچ سحری مهیب‌تر از خرافات دینی نمی‌توان یافت. خرافات دینی یهود متکی بر چند رکن است که هر یک تاکنون بارها دستمایه آثار سینمایی گوناگون قرارگرفته و بعضاً به ادیان دیگر ( از جمله آیین مسیحیت) نیز تبری یافته‌است. از جمله این نگاه‌های خرافی نسبت به شیطان در فیلم‌های سینمایی هالیورد است. اساس این نگرش، شیطان مفهومی اهریمنی است که با قدرتی مخوف و ویرانگر در برابر اراده پروردگار قد علم می‌کند و با کمک پیروانش، نسل آدمی را در معرض نابودی قرار می‌دهد. در آن گروه از آثار سینمایی که شیطان را از این منظر به تصویر کشیده‌اند، انسان بره بی‌پناهی است که به چنگال شیطان اسیر شده و هیچ امدادی از جانب پروردگار به او نمی‌رسد. لاجرو آدمی در نبرد نابرابر با شیطان یکه و تنهاست و امیدی هم به امداد الهی ندارد. شیطان براساس تقدیری ازلی در زمانی معین از زندان دوزخی خود رها می‌شود و برای انتقام‌گرفتن از نسل بشر معمولاً در کالبد یک انسان حلول می‌کند. در این صورت شیطان دوباره به زندان باستانی خود بازمی‌گردد و در انتظار فرصتی دیگر برای نابودی نسل بشر باقی می‌‌ماند. در این فیلم‌ها شیطان جسم سیاستمداران یا کشیشان را تسخیر می‌کند تا سازندگان این فیلم‌ها از طرفی سیاست را عین نحوست و پلیدی نشان دهند و بتوانند سیاست را از دیانت جدا کنند و حکومت‌ها را به سمت لائیسم و بی‌دینی سوق دهند. در بسیاری از این قبیل فیلم‌ها محل آزاد شدن و فرورفتن شیطان در زندان دوزخی خود، کلیسای مسیحیت است.
این باور خرافی و کودکانه تاکنون دستمایه آثار سینمایی متعددی قرار گرفته که فیلم‌هایی نظیر «جن‌گیر»، «طالع‌نحس»، «پایان روزگار»، «وکیل مدافع شیطان»، «مومیایی» «ارباب حلقه‌ها» از آن جمله‌اند. این فیلم‌ها غالباَ همراه با خشونت، برهنگی، یأس، نومیدی، جادوگری، اسطوره‌سازی، خون‌آشامی، وحشت و ترس هستند. نقد فیلم «شرکت هیولاها» و یا داستان «شیطان کوچولو. تعبیر خوب و جذابی از دیوها و شیاطین ارائه می‌دهند. فیلم هایی چون «هری‌پاتر» و «دیوید کاپرفیلد» مخاطبان نوجوان و بزرگسال خود را به سست سحر و شعبده و افسانه پیش می‌برند و آثاری چون، «دراکولا» با حاکم کردن وحشت و ناامیدی بر مخاطبان آنها را قسی و سنگدل می‌کنند و در مجموع روح انسانها را به سیاهی و تباهی می‌کشانند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خاک ، شهیدطیبه واعظی
۰:۱۵, ۲۱/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/بهمن/۹۰ ۰:۱۶ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #9
آواتار
فرقه شیطان‌پرستی


روانشناسان می‌گویند: با سه بار گوش دادن به موسیقی راک، تبدیل به یک خشونت طلب می‌شوید. گالت یکی از ستارگان موسیقی شیطانی می‌گوید: جلال و ستایش تا ابد برای توست شیطان، لذا روح من، روزی در زیر درخت نیک و بد آرام می‌گیرد. چندین جوان پس از شوی مذکور خودکشی کردند. در بین تمام گروه‌های راک، گروه بوسه، ملقب به «لژیونر شیطان» است که این لقب به واسطه وحشی‌گری این گروه، از طرف گروه‌های شیطان‌پرستان دیگر به آن‌ها نسبت داده شده است.

«نقد و بررسی» بررسی علل گرایش به شیطان‌پرستی

مبانی واصول: ظاهرا پرستش شیطان را می‌توان در موضوعات زیر بررسی کرد:
1- ترس از شیطان و ایمان به رحمانیت خدا
2- نیاز به کسی که بتوان در مواقع نیاز به او تکیه کرد
3- از بین رفتن جایگاه و قداست دین
4- تنوع طلبی
5- جذابیت این مذهب
امور ناشناخته‌ای همچون طوفان، جنگ، زلزله، کسوف، خسوف، بیماری، مرگ، قحطی و ... از طرفی انسان همواره احساس نیاز به قدرتی قابل تکیه کردن می‌کند. قدرتی ماورای قدرتهای دیگر، و چه بسا قدرتی مخوف‌تر از قدرتهای دیگر. از این رو به سحر و جادو به خصوص جادوی سیاه و گرایش به شیطان و پرستش او به عنوان عظیم‌ترین قدرت شر در جهان می‌پردازد و هر گاه حادثه‌ای ناگوار در راه راست می‌پندارد و شیاطین غضبناک هستند و عن‌قریب است که انسانها را قتل عام کنند و در نتیجه پیش‌دستی کرده و برای شیطان قربانی می‌کنند تا آرامش یابد. گرایش به شیطان در ابتدا به دلیل جهل بشر و مرموز بودن جهان و عدم تسلط او نیروهای طبیعی و در نتیجه ترس او بیشتر از عوامل طبیعی بوده. در کتاب شیطان‌پرستی کلمات عبری یافت می‌شود. گفته شده پرستندگان شیطان به او روی آوردند چون اعتقاد داشتند خدا به نژاد اینان خیانت کرده است و شیطان را در مراسمی که عملاَ اعتراض به خدای حقیقی داشت، پرستیدند. پروراندن این آئین عملی از روی یاس بود. اینها در حقیقت افرادی منزوی بودند که تنها با کمک اشخاص محدودی در رسیدن به اهداف خود فعالیت می‌کردند.
شیطان‌پرستان به خاطر اعتقاد به اینکه کلیسا عامل بدبختی مردم است به شیطان گرویدند و اعمالی که برعکس اعمال کلیسا در پرستش شیطان انجام دادند. علاوه بر اینکه بنا به اعتقاد شیطان‌پرستان علت اختراع شیطان قدرتی برتر از مسیح بود بلکه ایجاد ترس بود زیرا کمتر عنصری همانند ترس اشخاص را به اطاعت وامی‌دارد. برای نیل به این مقصود (تسلط بر ذهن و دل جوانان دنیا و سپس استعمار آنها)، نخستین گام بزرگ‌نمایی قدرت شیطان است. ترس از قدرت شیطان مقدمه شیطان‌پرستی است و هر که از شیطان در هراس باشد در حقیقت بندگی او را گردن نهاده است. قرآن مجید در این باب می‌فرماید:
«همانا شیطان یاران خویش را می‌ترساند، پس ای مؤمنان، اگربه خدا ایمان دارید، از شیطان نهراسید و تقوای مرا پیشه سازید»
در نقد و بررسی عقاید شیطان‌پرستان به چند مورد اشاره می‌کنیم: آنها بر وجود شیطان به عنوان موجود (جوهر هستیة بحث می‌کنند.
نقد: شیطان‌پرستان برای این مفهوم در اولین کلیسای شیطان جواب درستی پیدا نکردند. موضوعات به سهولت (در این فرقه) به عنوان اسرار یا رموز مطرح می‌شوند که این به دلیل عدم حضور شواهد غیر علمی است تا بتوان واقعیت تئوری (علمی) خود را تثبیت کنند. در بسیاری از مذاهب، این مسأله به عنان «خیزش ایمان» محسوب می‌شود. وجود شیطان به عنوان جوهر نوعی فرضیه است و باید بدانیم که فرضیات هیچ‌گاه به این دلیل که توسط علم قابل آزمون و خطا نیستند به حقایق (واقعیات) بدل نمی‌شوند. باید گفت که این اصل نوعی نتیجه‌گیری شخصی است که پایه و اساس ثابتی ندارد. – از دیگر عقاید شیطان‌پرستان آن است که: کلیسای شیطانی، تایید‌کننده نظریه دموکراتیک ”برتری از آن همه“ است. این اصل را می‌توان به پیام آقای ”جان آلی“ ملقب به ”کشیش ارشد کلیسای شیطان“ ارتباط داد. او معتقد است: «پیام ما کاملا برخلاف تمام پیام‌های تبلیغی است من به همه مردان و زنان می‌گویم که شما وجودی مستقل و بی‌همتا دارید و مرکز توجه عالم و جهان هستید، این پیام کاملاَ براساس مغالطه‌های پیش از پیدایش فلسفه است. در آن زمان استدلال معروفی بود که می‌گفت: حقیقت محض وجود ندارد. حقیقت به تعداد مردم جهان است و حقیقت همان چیزی است که هر کس فکر می‌کند. مثلاَ گرما وسرما برای آب وجود ندارد. آب رودخانه برای کسی که آن را سرد می‌یابد، سرد است و برای کسی که آن را سرد نمی‌یابد گرم است.
بنابراین حقیقت وجود ندارد اما ارسطو ابطالی به این استدلال زد و اثبات کرد که حقیقت یکی است و این همه تشتت آرا به این دلیل است که آرا برای رسیدن به حقیقت واحد تلاش می‌کنند هرچند که دستیابی به آن مشکل ولی ممکن باشد – آن‌ها معتقدند شیطان همه آنچه را که گناه شمرده می‌شود حاوی لذت فیزیکی می‌داند. در مورد این نظر باید گفت که از دید پژوهشگرانه و بررسی داده‌ها این‌طور به نظر می‌رسد که هدف اولیه شیطان‌پرستان تغییر دادن مردم و قرار دادن آنها در جهت مخالف اعتقادات، خانواده، جامعه و خداوند است و ایستادن دربرابر همه اینهاست. رسیدن به نهایت لذائذ فیزیکی و جسمانی نشان دهندة ذهن بیمار و عقاید و برداشت حیوانی – شهوانی همراه با خودنمایی یک شیطان‌پرست است که همه این‌ها براساس اعتقاد به جبر ذاتی قاهرانه و جابرانه استوار است. آن‌ها معتقدند که در آینده باید جان خود را در این راه بگذارند و خودکشی یکی از عمده‌ترین این راههاست. و می‌گویند اگر خود را فدای شیطان کنند در زندکی بعدی باز خواهند گشت و قوی‌تر از قبل زندگی جاودانه‌ای را به همراه او خواهند داشت. عقیده دیگر شیطان‌پرستان: خدایی جز انسان وجود ندارد.
نقد: سستی اعتقاد و زوال اندیشه در این پیام به نحو اعلا مشهود است. به حدی که گوینده بدون توجه به جریان خلقت و قانون علت و معلول و نظم، خدایی و قدرت خلاقه را برای انسان قائل است و به نظر می‌رسد در این مکتب حتی انسان‌شناسی صحیحی وجود ندارد وگرنه هیچ‌گاه انسان را به تمام خدایی و ربوبیت و خلاقیت نمی‌رسانند. در بسیاری از پیام شیطان‌پرستان از کلمه حق استفاده شده همه می‌دانیم که بیان کلمه حق مسلماَ تکالیفی را هم به همراه دارد و بر این اساس هر حقی، تکلیفی می‌آورد و این‌طور نیست که زندگی انسان سراسر حقوق او باشد صرف نظر از تکالیف و وظایفی که در قبال دیگران دارد.
آن‌ها معتقدند که مردم به اندازه کافی آگاهند تا قوانین اخلاقی را در یک پیکره اجتماعی نشر دهند بدون تهدید یک موجود خیالی خارق‌العاده که حکم به نابودی مجرم دهد – در این جملات اشاره به قوانین اخلاقی شده است بدون توجه به منبع صدور اخلاق: زیرا دسته زیادی از اخلاقیات که تا امروز برای ما حفظ شده‌ا ند در پرتو تعالیم دینی بوده‌اند و این سخن ناصحیحی است که بدون وجود خدا هم مردم در اجتماع، اخلاقی رفتار می‌کنند. زیرا تجربه نشاه داده جوامعی که شناخت خدا در میانشان وجود ندارد به اخلاقیات هم آنچنان معتقد نیستند. گرچه بیشترین نقدها از ناحیه بزرگ صورت می‌پذیرد ولی بیشترین انتقادات به شیطان‌پرستی از طرف مسیحیان شکل می‌گیرد. این ادعا که شیطان‌پرستی به طور صرف یک دین و فلسفه است در کنار معنای ضد آن تعریف می‌شود که چه چیزی به عنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفه‌ها و ادیان ضعیف عمل می‌کند. بسیاری از شیطان‌پرستان، شیطان را به عنوان یک نیروی سرکش معرفی می‌کنند. به هر حال آن‌ها ادعا می‌کنند که چنین هویتی بر مبنای قبول کردن این‌ که شیطان موجودی با قدرتی افضل است شکل می‌گیرد. حال گفته می‌شود با توجه به اینکه شیطان به عنوان موجودی شناخته می‌شود که با خداوند مخالفت می‌کند در صورت قبول کردن او به عنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد (تناقض). شیطان‌پرستی یک «سراب فلسفی» و «علم بیان سنگین» است چرا که گفته می‌شود آنتوان لاوی «رهبر کلیسای شیطان» دراستفاده از لغات تبحر خاصی داشته است. شیطان‌‌پرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است.
یکی از نقدهای کاربردی شیطان‌پرسستی این است که ضمن این‌که شیطان‌پرستی معمولاَ خود را به عنوان راه نجاتی برای توده‌های تسلیم شده مردم در مقابل دین‌های اصلی معرفی می‌کند، بر شایستگی‌های آن‌ها در بی‌نیازی از دیگران و انزواگری تاکید می‌کنند و انزواگرایی می‌تواند به سوء استفاده‌های مختلفی ناشی شود چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاَ در باز خورد جوامع ناکار آمده است. و برای جبران این خلأ از قوانین ادیان و سنتی استفاده کرده است.
همان‌طور که گفتیم شیطان‌پرستان واقعی منتسب به یزیدبن معاویه می‌شوند و طایفه کردان یزیدی را در کردستان عراق فرقه یزیدیه می‌نامند. این فرقه هم‌چون بسیاری از ملل و محل دستخوش تغییرات زمان شده و به تدریج از حوزه عقل و دین دور شده، دستخوش انحرافات گشته‌اند.
یزیدیها یا عدویه به دلیل احترام به شیطان (از جنبه جلب رضایت و ترسیدن از او به تاثیر از ثنویت‌گرایی آریاییها) به شیطان‌پرستان معروف شده و به علت انزاوا و مورد حمله واقع شدن، رو به اضمحلال فکری و انسانی می‌روند. شیطان‌پرستان امروزی شیطان را عبادت نمی‌کنند آن‌ها حتی مسحیان را در این مورد قبول ندارند. شیطان‌پرستان خداشناس به وجود شیطان معتقد هستند همچنین کسانی که شیطان را عبادت می‌کنند شیطان را خدا معرفی می‌کنند کسانی که شیطان را عبادت می‌کنند افرادی جز مسیحیان مرتد بی‌انگیزه نیستند که هنوز بر این باورند که یک شیطان‌پرست باید به اصولی پایبند باشد که درست نقطه مقابل اصول مسیحیت است. این فرقه افراد آزاداندیشی هستند که از طریق جهان‌پژوهی فردی و برانگیختن روح به سمت معنویت حرکت می‌کنند. به بیان دیگر پرستش شیطان را به عنوان معنویت مطلق تلقی می‌کنند. آن‌ها شیطان‌پرستی را به عنوان یک مذهب و فلسفه می‌دانند. در طول تاریخ، مبلغان مذاهب مختلف مردم را فقط به فرمانبرداری و ایمان توصیه کرده‌اند و قدرت شخصی آن‌ها و شعورشان را شر نامیده‌اند. شیطان‌پرستی دقیقاَ برعکس عمل می‌کند. از این رو به معنای مخالفت یا ضد است. آن‌ها می‌گویند: «تو تنها کسی هستی که کنترل زندگیت را به دست می‌گیری. چیزی به اسم خدا زندگیت را بهتر نمی‌کند. ما به چیزی که نمی‌بینیم اعتقاد نداریم». این‌گونه است که شیطان‌پرستان ضد خدا و مسیح، کسانی که بیرون راندن گناه را نادرست و دردناک می دانند برای رسیدن به دنیای خوب بعد از مرگ به شادی خویش و جسم معتقدند. شیطان‌پرستی دنیایی را ترسیم می‌کند که هیچ روزنه امیدی بر آن متصور نیست.
به همین دلیل شیطان‌پرستی را جهان تاریک می‌گویند. آن‌ها معتقدند که این دنیا بر پایه دروغ است و همه – باورهای مردم برپایه همین دروغ شکل گرفته. شیطان‌پرستی آئینی است که همه چیز را منفی ارائه می‌دهد. آن‌ها واقعیات جهان را نمی‌‌پذیرند. آن‌ها مخالف تعقل و اندیشه هستند می‌گویند: فکر نکن، نقش تو همانند تماشاچی در این دنیاست. شیطان‌پرستی معجونی است که هر آدم گرفتاری را به وحشی‌گری و نفرت سوق می‌دهد. آن‌ها برای اعضای خود تفهیم می‌کنند جاده‌ای که در آن قرار دارند پر از خط‌کشی‌های درهم برهم است و او در یافتن راه خروج تا سر حد جنون پیش می‌رود و سرانجام مطمئن می‌شود راه بازگشتی وجود ندارد. ترس را شیطان‌پرستان به ارمغان آورده‌اند. قدرت یکی از وسواس‌های فکری و عقده‌های درونی جوانان شیطان‌پرست است. یکی از اهداف این جریان پنهانی رسیدن به دانشی است که دیگران به آن دسترسی ندارند. وقتی نوع خاصی از توانمندی با دانش از حالت انحصاری خود خارج شده و فراگیر شود، دیگر آن درجه قدرت و نیرویی که آن‌ها می‌خواستند به آن برسند از دست می‌رود و عمومی می‌شود. این یکی از اصلی‌ترین دلایل مخفی و پنهان بودن فعالیت‌های آن‌هاست. شیطان‌پرستان مروج بخشی از تفکر هستند که به گفته آن‌ها در نفع شخصی به شکلی منطقی و خردمندانه و ارضای تمایلات نفسانی به شکلی آزادانه اصل مهمی فرض می‌شود و شیطان در واقع‌ نمادی از وموجودی و متمرد است که از سرشت عصیانگر خود لذت می‌برد. گوهر وجودیش همانا طرد و لذت است عناصری که در جوانان به وفور یافت می‌شود. آن‌ها معتقدند که جامعه کنونی مملو از ضعف است. بنابراین جوانان و نوجوانانی که می‌بایست به توانایی و لذت تشویق شوند از سالهای آغازین می‌آموزند که خود را ضعیف فرض کنند.

شیطان‌پرستان ضد مسیح، مسیح را به مضحکه می‌گرفتند و کارهایی درست برخلاف مراسم مسیحیان و دستورات مسیح انجام می‌دادند. علت این کار نیز این بود که شیطان‌پرستان اعتقاد داشتند که مراسم مسیحیت موجود قدرت است. منتهی این قدرت از آن‌ها بیرون می‌رود و حال آن که با معکوس کردن این مراسم قدرت به درون آن‌ها راه خواهد یافت. شیطان‌پرستان فرمان‌های آسمانی را که رفتار و اصول اخلاقی خاصی را به ما نشان می‌دهد را برهم می‌زنند و واژگون می‌کنند. آن‌ها میل و هوس به ناشناخته‌های بی‌ارزش دنیوی را در میان اعضاء و پیروان خود تهییج می‌کنند و ضد ارزش را ارزش می‌پندارند و آن را ارواح می‌دهند. شیطان‌پرستان هیچگونه ارزش و احترامی برای زندگی بشری و حتی بشریت قائل نیستند و تمام عقاید و آداب و رسومشان سراسر نفرت و اعمال پست حیوانی است. طبق گفته آنتوان لاوی که می‌گوید:
«شیطان‌پرستی کیش لذت‌جویی است فارغ از ملاحظات اخلاقی». از دیدگاه جامعه‌شناسی باید گفت که یک شیطان‌پرست بیمار «روان پریش» است و خوی حیوانی در او رشد یافته. آزار و اذیت و قتل و تجاوز به افراد برای او بسیار معمولی و عادی است. از جمله مهمترین عوامل شناخته شده بیماری‌های روانی شالوده‌ای زیست شناختی دارند. یک شیطان‌پرست معتقد است هرکس باید آزاد باشد. هرگونه عقیده و احساسی را بیان کند. باید گفت در بعضی مواقع که رفتار بعضی از اعضای جامعه غیرعادی و هنجارشکن باشد لطمات و صدمات جبران‌ناپذیری بر افراد جامعه می‌گذارد. هدف عمده شیطان‌پرستان در آداب و رسوم و مناسکشان کوچک شمردن معیارها و اصول اخلاقی مسیحیت است، همچنین ترویج اندیشه‌های دروغینی که بنیه اخلاقی مسیحیان را تضعیف می‌کند. انتشار و گسترش این عقاید باطل و پوچ‌ نه یک انحطاط طبیعی، بلکه توطئه حساب شده و ویرانگری است که هم‌اکنون بسیاری از جوانان ما از جمله جامعه مسیحیت در دام آن گرفتار شده‌اند. یکی از انواع موسیقی شیطان‌پرستی موسیقی «متال» (Metal) است که سبک اعتراض‌گونه همراه با خشونت دارد و به سه عمده تقسیم می‌شود.
متال آشال: که بر مسائلی چون خشونت، تندی، غضب و مرگ تمرکز دارد.
متال جشن و پارتی: که بیشتر متمایل به مسائل جنسی و اجتماعی است.
متال سیاه: که به طور واضع و آشکار به شیطان می پردازد. متن این ترانه‌ها به وضوح به مسائل چون زنای با محام، تجاوز، شکنجه، و قربانی کردن انسان‌های می‌پردازد. یکی دیگر از گروه‌های معروف – موسیقی شیطان‌پرستان گروه راک است. این گروه‌ طبق نوشته‌هایشان نفس و زندگی خود را به شیطان سپرده‌اند و شیطان را چون خدای خود می‌پرستند آن‌ها در بیانیه‌های خود اعلام کرده‌اند که شیطان به آن‌ها قدرتی داده تا به وسیله آن معجزاتی انجام دهند که حتی باعث خودکشی اشخاصی می‌شود که برای شنیدن کنسرت این گروه‌ها در محل حاضر می‌شوند. برپایه آمار منتشر شده در غرب، از هر هفت جوانی که به موسیقی راک گوش می‌دهند یک نفر آن‌ها خودکشی کرده است. یکی از هواداران این موسیقی می‌گوید:
ما هر کاری را هر چند زشت و بد باشد انجام می‌دهیم. هواداران شیطان بر این عقیده‌اند که اخلاقیات بی‌اهمیت هستند.
روانشناسان می‌گویند: با سه بار گوش دادن به موسیقی راک، تبدیل به یک خشونت طلب می‌شوید. گالت یکی از ستارگان موسیقی شیطانی می‌گوید: جلال و ستایش تا ابد برای توست شیطان، لذا روح من، روزی در زیر درخت نیک و بد آرام می‌گیرد. چندین جوان پس از شوی مذکور خودکشی کردند. در بین تمام گروه‌های راک، گروه بوسه، ملقب به «لژیونر شیطان» است که این لقب به واسطه وحشی‌گری این گروه، از طرف گروه‌های شیطان‌پرستان دیگر به آن‌ها نسبت داده شده است.
شیطان‌پرستان از تساهل و تسامح مطلق جانبداری می‌کنند و آن را سمبل مبارزه با فرهنگ حاکم می‌دانند آن‌ها که همه ارزش‌ها را ساخته دست و فکر بشر می‌دانند دچار نسبیت و شکاکیت معرفتی هستند. تاکید بر مجموعه خاصی از ارزش‌ها و بینش‌ها و ضرورت پذیرش، حاکمیت و دفاع از آن را امری غیرمعقول تلقی می‌کنند. این نگرش، با آنچه در تعالیم ادیان آسمانی به ویژه اسلام آمده، به کلی از جهات مختلف ناسازگار، بلکه متضاد است از یک سو، مبانی تساهل و تسامح (بشری بودن و نسبیت ارزش‌ها و معرفت) با بینش‌های دینی سازگار نیست و در بینش دینی، خاستگاه ارزش‌ها خداوند است نه انسان. نه در بعد هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی دلیلی بر وانهادگی و آزادی مطلق انسان‌ها، نفی خدا و نظام ناشی از آن و بی‌نیازی از وحی وجود دارد و نه در بعد ارزش‌شناختی، دلیل متعقنی بر اتبنای ارزش‌های اخلاقی و حقوقی بر آمال، آرزوها، پنداشته‌ها و اندیشه‌های بشری اقامه شده است. شیطان‌پرستان همانند انسان‌‌مداران و وجودگرایان برای انسان اختیاری بی‌حد قائلند و معتقدند که انسان، هرگونه بخواهد می‌تواند خود را تحقق بخشد.
هرچند انسان در جهان‌بینی اسلام و ادیان ابراهیمی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و جهان آفرینش و دست کم جهان ماده به واسطه انسان کامل و برای انسان آفریده شده ومسخر او است. بنابراین نمی‌توان این عقیده باطل شیطان‌پرستان را قبول کرد که خدایی وجود ندارد زیرا همه هستی انسان وابسته و تحت تدبیر تکوینی و تشریعی خداوند و نیازمند به اوست و بدون امداد خداوند، در دو بعد تکوین و تشریع دستیابی به سعادت برای وی غیرممکن است. از دیگر اشکالات و نقطه ضعف‌های شیطان‌پرستان «بی‌دلیل بودن مدعیات» آن‌هاست. زیرا آن‌ها، آنچه را که مدعی آن بودند و هستند نمی‌توانند در پرتو براهین و دلایل اثبات کنند. امروزه بعضی از کشورها شیطان‌پرستان از پرداخت مالیات و معاف هستند و دارای دانشکده ویژه خود می‌باشند، تا جائی که صدها دانشجو در رشته علوم شیطان‌پرستی و جادوگری تحصیل می‌کنند. حتی به زندانیان شیطان‌پرست اجازه می‌دهند که آداب و رسوم خاص عبادتی خود را ا نجام دهند. متاسفانه بیشتر پیروان این مذهب شیطانی، سیاستمداران، پزشکان، افرادی در رده‌های بالای پلیس و حتی کشیشانی به ظاهر خادم خدا هستند. جشن هالوین زیربنای شیطانی و بت‌پرستی دارد. این جشن آمیخته با شب مقدس کاتولیک‌هاست.
هالوین در ابتدا holly evening نام داشته: زمانی که رومی‌ها فاتحانه بریتانیای کبیر را تسخیر کردند جشن شیطان‌پرستی را به انگلستان آورده. انگلیسها با مهاجرت به آمریکا این رسم را به ارمغان آورده و اشاعه دادند. مردم در چنین روزی معتقدند که شیطان شیپور می‌نوازد و ارواح شریر سربلندی تپه‌ها با جادوگران به رقص و پایکوبی می‌پردازند. امروزه آنچه ظاهراَ از این بخش می‌بینم شادی برای بچه‌ها و تعارف شیرینی و شکلات است. اما هوشیار باشیم که در پس پرده قدرت شیطان است که – تقویت می شود. حتی دیده می‌شود که شیطان‌پرستان در چنین شبی خوردنی‌های مسموم در میان مردم توزیع می‌کنند. اگر به اخبار حوادث در شب هالوین توجه کنید حوادثی نظیر: آتش‌سوزی، ضرب و شتم و حتی مرگ و میر بیشتر از هر وقت دیگر به چشم می‌خورد. در این شب انسان بی‌خبر از حقیقت قربانی می‌شود. با کمی تأمل درمی‌یابیم که اسکلت، ماسک دراکولا، زخم‌های مصنوعی روی صورت، ماسک‌های گربه و خفاش، جارو، کدوهای نورانی، بادام، سیب و خانه‌های تزئین شده توأم با نور زرد فقط یک جشن معمولی برای تفریح و داشتن وقتی خوش نیست. زمانی که مسیحیت رواج یافت، دشمنان کلیسا با تحقیر و آزار مسیحیان در شب هالوین، شیطان را می‌ستودند. پرستندگان شیطان، جمجمه و مذبح و صلیب و منبر را در برابر خانه‌های خود قرار می‌دادند و در قرون گذشته بر دیوارهای کلیسا صلیب‌های زشت کشیده و مسیحیان را منحرف می‌کردند.

کلام آخر:
با مطالعه کتب و آثار و فیلم‌های اخیر صهیونیست‌های جنایتکار به این نتیجه رسیدم که آنها با اهداف از پیش تعیین شده سعی دارند تا جهان را هر چه بیشتر به سمت شرارت و تباهی و فساد پیش ببرند و با ایجاد فرقه‌هایی چون شیطان‌پرستی – کابالائیسم – رئال و ... و گسترش موسیقی‌های منحط غربی و ترویج ظلم و ستم و خشونت در اذهان مردم جهان اینگونه وانمود می‌کنند که ما طرفدار مسیح هستیم. آنها تشکیل دولت اسرائیل را نشانه ظهور عیسی می‌دانند و معتقدند برای شتاب دادن به ظهور باید دست صهیونیست‌ها را باز گذاشت!! جای تعجب است که ‌آنها در جاری شدن امر خداوندی اصرار و تعجیل دارند!!
در آستانه سال 2000 م. نیز دیدیم که شور و التهاب و اشتیاق در جوامع مسیحی چه غوغایی به پا کرده بود مسیحیان منتظر، به ویژه در ایالات متحده آمریکا، فرقه‌های مذهبی عجیب و غریبی درست کرده و به رسوم و آیینهای شگفت‌آوری روی آورده بودند. برخی از این فرقه‌ها برای پیوستن به حضرت عیسی، علیه‌السلام، خودکشی کردند!
توجه به وضع جهان علاوه بر علایم سنتی ظهور منجی که در متون دینی آمده، نشانه‌های مدرن ظهور را مشخص می‌کند که بزرگترین آنها «امکان جهانی شدن» اقوام و ملل و کم‌رنگ شدن مرزهای سیاسی کشورها به لحاظ رواج تکنولوژی ارتباطات در کل عالم و همچنین رواج خشونت و فساد و بی‌بندوباری در جهان است. که به عنوان بستر حکومت جهانی منجی ارزیابی می‌شود. دیگری «سازماندهی جهانی ظلم» و تک قطبی شدن جهان به دست اشرار عالم است که در زمانه ما ا تفاق افتاده و بدیهی است «عدلی جهانی» باید آن را جبران نماید.
«با امید به آنکه خداوند یکتا که تمام زیباییها و مهربانیها و منتهای کمال را دارا می‌باشد ما را از لغزشها و انحرافات نجات دهد تا بتوانیم با نگاهی زیبا و امیدوار به جهان هستی بنگریم



منابع
هیوم، رابرت: ادیان زنده جهان، مترجم: دکتر عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، شماره اول، 1369، ص 286.
نبی سلیم، محمد: مقاله یزید به شیطان‌پرستی یا ثنویت‌گرایی، مجله مشکوه، تابستان 1379، شاهرود شماره 67.
سخنرانی دکتر حسن عباسی با عنوان «شیطان‌شناسی و مدرن و عینیت یافتن شیطان در قرن 21»
4. گیذتر، آنتونی: جامعه‌شناسی، مترجم: منوچهر صبوری، تهران: شرنی، چاپ شانزدهم 1376 و جلد 9، بخش دوم: شماره 5، صص 150 – 149.
5. رجبی، محمود: انسان‌شناسی، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه‌ا..)، چاپ هشتم، مجموعه کتابهای آموزشی از راه دور، 1385، 2 / 60 – 43.
حسامی – نازی (شیروا): مقاله «شیطان در همین نزدیکی است»، مجله خانواده سبز، شماره 163، صص 37 – 36.
فصلنامه مکتب اسلام، شماره 4، مقاله گروه شیطان‌پرستان مصر.
توسلی، بابک: مقاله شیطان در موسیقی غرب، نشریه نگاه تازه، شماره سوم و چهارم، ص 147.
قزوینی، سید محمد کاظم: امام مهدی از ولادت تا ظهور، ترجمه و تحقیق: علی کرمی و سید محمد حسینی، قم، دفتر نشر الهادی، چاپ اول، زمستان 1376، بخش 18. صص: 688 – 687.
جمعی از نویسندگان: پیشگوییها و‌ آخرالزمان، تهران، مؤسسه فرهنگی موعود عصر عج، چاپ اول، 1382، جلد دوم، بخش اول، مقالات «فاطمه شفیعی سروستانی». صص: 179 – 177.
ر. ک: مقاله ضد مسیح (Anti christ)، محمد اسماعیل‌نژاد، 1384، دفتر ثبت کرامات مسجد مقدس جمکران.
ر. ک: مقاله خرافات دینی در سینما. سایت علمی پژوهشی یهود، اومانیسم و صهیونیسم بین‌الملل.
ر. ک مقالات:
The Nine Satanism Statements , The Eleven satanic Rules of the Earth , isnt sata nism a brutal religion? What a bout curses? ,
Whzt is your position con cernhng satanic? Stratification?
http: // www. Staanism 101 . com : در سایت
ر. ک:
Robert garves and raphael patais , hebrew myths
ر. ک:
Jodan , the hebrew story in the middle ages.
ر. ک:
I. Epstein , the baby Loniun talmud . Lon don: socino
ر.ک:
Raphael patai , the hebrew goddess , detroit
ر.ک: هولزر، پروفسور هانس: نویسنده کتاب: حقایقی درباره جادوگریه، مقاله:
Anton szandor lavey
در آدرس:
http: llwww.Azidahak . persian blog . com
ر. ک: بخش آداب و رسوم شیطان‌پرستان
http: // www. Ranginkaman . com
ر. ک: بخش: قوانین آداب و رسوم شیطان‌پرستان
http: // www. Satanism 101. com
ر. ک: بخش: پنتاگرام در ادیان
http: // www. Kasrafilth . blogfu. Com
ر. ک. بخش: مقاله موسیقی شیطانی
http: // www. Baztabroh. Tk. Blogsky. Com
ر. ک: متال چیست
http: // www. Sanitarium – bloyfa – com
ر. ک: سخنرانی دکتر حسن عباسی
http: // www. Bachehayeghalam. ir
ر. ک. مقالات مربوط به جن‌گیری و شیطان‌پرستی «بخش اخبار و حوادث»
http: // www. Iranheal ersocom
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy_mir ، خاک ، شهیدطیبه واعظی
۱۳:۰۱, ۲۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
بهائیت، استمرار انحراف

بهائیت، فرقه‌ای منشعب از آیین بابیه است. بنیان‌گذار آیین بهایی، میرزا حسین‌علی نوری، معروف به بهاء الله است. این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است. وی در سال 1233ق در تهران به دنیا آمد و مانند برادرانش آموزش‌های مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند. در زمان ادعای بابیت سید علی محمد شیرازی، در جمادی الاولی 1260، او جوانی 28 ساله و ساکن تهران بود که در پی تبلیغ نخستین پیرو باب، ملاحسین بشرویه‌ای معروف به "باب الباب" در شمار نخستین گروندگان به باب در آمد. از آن پس، همراه برادرش، میرزا یحیی صبح ازل یکی از فعّال‌ترین افراد بابی شد و به ترویج بابی‌گری ـ به‌ویژه در نور و مازندران‌ـ پرداخت.

پیدایش‌ فرقة‌ «بهائیه»

در دوران جانشینی صبح ازل، حسین‌علی مسؤول تمام امور بابی بود. رقابت‌ دو برادر بر سر رهبری «بابیان» کم‌ کم‌ به‌ اوج‌ خود رسید‌ تا جایی‌ که‌ طرفین‌ یک‌دیگر را به‌ مرگ‌ تهدید کردند؛ بنابراین در سال‌ 1285 ق به‌ دستور دولت عثمانی، یحیی‌ صبح‌ ازل‌ به‌ قبرس، و حسین‌ علی‌ بهاء به‌ عکّا در سرزمین‌ فلسطین‌ تبعید شدند. در راه فلسطین، میرزا حسین‌علی ادعای من یظهره اللّهی کرد. در همین‌ ایام‌ بود که‌ برای‌ تشخیص‌ طرفداران‌ آن‌ دو، اطرافیان‌ صبح‌ ازل‌ به‌ فرقه‌ «ازلیه» و پیروان‌ میرزا حسین‌علی‌ بهاء، فرقه‌ «بهائی» نامیده‌ شدند.
اما با مرگ یحیی صبح ازل، ازلیه و به تبع آن، بابیان برای‌ ابد فراموش‌ شدند.

سرانجام‌ دعوت‌ میرزا بهاء

وقتی‌ میرزا حسین‌علی‌ احساس‌ کرد دعوت‌ او مؤ‌ثّر افتاد و عدّه‌ای‌ گرد او حلقه‌ زدند، نوع‌ دعوتش‌ را در مراحل‌ گوناگون زمانی‌ تغییر داد. وی‌ پس‌ از ادعای «من‌ یظهره‌ الله» ادّعای رسالت‌ و شارعیت‌ و سپس ادعای حلول‌ روح خدا در او به نحو تجسد و تجسّم‌ کرد. او با عبارت «انا الهیکل‌ الاعلی» از این مطلب یاد می‌کرد.
لازم‌ ذکر است‌ که‌ بهاء در بغداد و اسلامبول‌ و ادرنه‌ و نیز در عکا همواره‌ با تقیّه‌ و تظاهر به‌ اسلام‌ زندگی‌ می‌کرد، تا خشم‌ حکومت‌ عثیمانی‌ را بر ضد خود بر نینگیزد. وی‌ در نماز جمعه عکّا شرکت‌ می‌جست‌ و در ماه‌ رمضان‌، به‌ روزه‌داری‌ تظاهر می‌کرد؛ با این‌ حال، رابطة سرّی‌ خود را با «بابیّان» ایران‌ که‌ بعدها «بهائی» نام‌ گرفتند، قطع‌ کرده و همواره‌ مکتوبات‌ و وحی‌های‌ ادّعایی، یا تجلّیات‌ «خدا منشآنة»‌ خود را برای‌ آنان‌ می‌فرستاد یا باز می‌گفت.
وی‌ سرانجام‌ در سال‌ 1892م (حدود 1309ق) پس از سال‌ها سکونت‌ در عکّا درگذشت‌ و آن‌جا به‌ خاک‌ سپرده‌ شد.
میرزا حسین‌علی، آثار متعددی نگاشت که مهم‌ترین آن‌ها عبارت است از: ایقان در اثبات قائمیت سید علی‌محمد باب که آن را در آخرین سال‌های اقامت بغداد، در پاسخ پرسش‌های دایی سید علی‌محمد باب و جذب او به مسلک بابی، نگاشت. اقدس که کتاب احکام بهائیان است و آن را در 1290ق یا اندکی پس از آن ـ زمانی که در عکا تحت نظر بود ـ تألیف کرد.
2
پس از میرزا حسین‌علی، فرزندش عبدالبهاء رهبر بهائیان شد و نظام جدیدی را در تفکرات بهائیت پدید آورد. وی در سفرهای خود، تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب، خصوصاً تحت عناوین روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتی داد. او تعالیم دوازدهگانة بهائیت را با الهام از همین آموزه‌ها تدوین و عرضه کرد که عبارتند از: ترک تقلید، تطابق دین با علم و عقل، وحدت اساس ادیان، بیت العدل، وحدت عالم انسانی، ترک تعصبات، الفت و محبت میان افراد بشر، تعدیل معیشت عمومی، تساوی حقوق زنان و مردان، تعلیم و تربیت اجباری، صلح عمومی و تحریم جنگ و وحدت خط و زبان.
3
تعالیم دوازدهگانة یادشده، در ظاهر بسیار جذّاب و زیبا است و از طرفی شعارهای تبلیغاتی مؤثری در جذب افراد بهائی به این آیین است؛ اما با عملکرد رهبران و پیروان آن در گذشته و حال ـ به ویژه برنامه‌های اعمال شده از سوی «بیت العدل اعظم» بهاییان‌ـ مغایرت بسیار دارد.
پس از مرگ عبد البهاء، نوة دختری او شوقی افندی رهبر بهائیان شد. پس از وی، هدایت بهائیان به شورایی با عنوان بیت العدل واگذار شد که تا کنون در فلسطین اشغالی به هدایت بهائیان می‌پردازد.

آیین‌ها و باورهای بهائیان

نوشته‌های سیّد علی‌محمد باب، میرزا حسین علی بهاءالله و عبد‌البهاء، تا حدی نیز شوقی افندی ربانی، از کتب مقدس بهائیان است و در مجالس ایشان قرائت می‌شود؛ امّا کتب باب به طور عموم در دسترس بهائیان قرار نمی‌گیرد و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسین‌علی نوری نزد آنان از اهمیّت ویژه‌ای برخودار است. برخی مناسک و احکام که بهاء الله و جانشینانش واجب کرده‌اند عبارتند از:
1. قداست عدد نوزده: تقویم شمسی بهائی، از نوروز آغاز شده به نوزده ماه و هر ماه به نوزده روز، تقسیم می‌شود. چهار روز (در سال‌های کبیسه، پنج روز) باقیمانده که به ایام «هاء» موسوم است، برای شکرگزاری و جشن تعیین شده است. بهائیان به نماز روزانه، روزه به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب آخرین ماه سال موظف می‌باشند.
2. حد دزدی و زنا: بهاء الله مجازات دزد را در نخستین بار، تبعید و در بار دوم، حبس و در مرتبة سوم، گذاشتن علامت در پیشانی او قرار داده و برای تکرار دزدی پس از آن، حکمی قرار نداده است. وی همچنین مجازات زنا را پرداخت نه مثقال و در صورت تکرار، هجده مثقال طلا برای دیه به «بیت العدل» می‌داند.
4
3. محارم: در آیین بهاء، تعداد محارم جنسی بسیار محدودند و فقط حرمت ازدواج با زن پدر اعلام شده است. در این آیین، ازدواج با بیش از دو زن جایز نیست و ازدواج موقت، در این آیین حرام است.
5
4. نهی از دخالت در سیاست: در آیین بهائی، بهائیان به شدّت از دخالت در سیاست نهی شده‌اند.
5. قبله: در آیین بهائی، قبله، جایگاهی است که باب در آن دفن شده است.
6
افزون بر احکام یاد شده، بسیاری از احکام آن‌ها با بدیهی‌ترین احکام اسلام مخالف است.
آیین بهائی از ابتدای پیدایی، میان مسلمانان یک انحراف اعتقادی (فرقة ضاله) شناخته شد. ادعای قائمیت توسط سید علی‌محمد باب ـ با توجه به احادیث قطعی پذیرفته نبود. ویژگی های «مهدی» در احادیث اسلامی به گونه‌ای تبیین شده که راه هرگونه ادعای بیجا را بسته است. مخالفت عالمان با سید علی‌محمد باب به سبب همین ادعا و ادعای بابیت او بود. مشکل بهائیت از این حیث مضاعف است. میرزا حسین‌علی علاوه بر پذیرش قبول قائمیت سیدعلی‌محمد باب و این که او دین جدیدی آورده است، خود را «من یظهره الله» نامید و ادعای شریعت مستقل را مطرح کرد. همة مسلمانان خاتمیت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) را مسلّم می‌دانند و بالطبع، هر ادعایی که با این اعتقاد سازگار نباشد و هر فرقه‌ای که این اصل را نپذیرد، از نظر مسلمانان، از اسلام جدا شده است.
بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد عالمان و گروه‌های فراوانی برابر این انحراف‌ها ایستادگی کردند؛ یکی از این گروه‌ها، انجمن حجتیّه
7 است.

انجمن حجتیه، یکی از گروه‌های مبارز با بهائیت

سابقة شکل‌گیری این گروه، به جریان‌هایی بر می‌گردد که در دهة 1320ش تا اواسط دهة سی در جامعة ایران به وقوع پیوست. در این مقطع، دو خطر عمده در حوزة دین پدید آمد:
نخست: حزب توده که مرام مارکسیسم را میان جوانان نشر می‌داد و متدینان، ملی‌ها و رژیم پهلوی همه با آن در گیر بودند.
دوم: خطر بهائیت بود که فقط، متدینان بر آن حساسیت داشته و پس از شهریور 1320ش متوجه نفوذ آن در دستگاه اداری پهلوی شده، به مبارزه با آن پرداختند. طبعاً از نگاه متدینان، خطر بهائیان نه فقط کمتر از حزب توده نبود، بلکه پس از سرکوبی حزب توده در سال‌های 1332ـ 1336ش خطر بهائیت جدّی‌تر هم شده است؛
8
از این رو، عالمان و مراجع تقلید به مبارزاتی جدّی در مقابل این انحراف پرداختند.
انجمن حجّتیه مهدویّه، در سال 1332ش با تلاش شیخ محمود ذاکرزاده تولایی، معروف به شیخ محمود حلبی (1279 ـ 1376ش) با همکاری جمع زیادی از متدینان که در جایگاه هیأت مدیره، امور انجمن را اداره می‌کردند، فعالیت خود را آغاز و تا آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، به فعالیت فرهنگی بر ضد این فرقه اشتغال داشت. این گروه، از هر سو تلاش می‌کرد افزون بر جمع‌آوری اطلاعات، به تربیت نیرو برای مقابله با بهائیان و تبلیغات آنان بپردازد.
از آن‌جا که کار عمدة آقای حلبی پس از شهریور 1320ش، کارهای تبلیغی در قالب منبر بود و در این کار، مهارت و شهرت خاصی به دست آورده بود، همراه جمعی از فعالان مذهبی مشهد و نیز انجمن‌ها و هیأت‌های مذهبی، به طور منظم با بهائیان درگیر شدند.
9
مؤسس این انجمن همواره تأکید می‌کرد:

امروز، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از کسی جز این خدمت را نمی‌پذیرد و چیزی جز این انتظار ندارد. به خدا قسم! امروز تکلیف شرعی و دینی همه ما آن است که با بهائیت مبارزه کنیم.
10
به نظر می‌رسد انجمن، به جز کارهای تبلیغی، به نقد جدّی عقاید بهایی هم می‌پرداخت؛ گر چه این مسأله ممکن بود در قالب کمک به دیگر نویسندگان باشد که نمونه آن، آقای محمد باقر نجفی در کتاب بهائیان است که از آقای حلبی به دلیل در اختیار نهادن برخی اسناد تشکر کرده است. همین‌طور خود آقای حلبی هم گویا به نقد کتاب ایقان مشغول بوده است. مرحوم محیط طباطبایی در مقاله‌ای گفته است:
آقای حاجی شیخ محمود حلبی... 154 غلط ادبی از متن ایقان بیرون آورده و در کتاب پژوهش جامع درباره ایقان تألیف خود، به تفصیل یاد کرده است.
11
یادآوری این نکته لازم است که طبعاً در این سال‌ها مبارزه با بهائیت، در انجمن حجّتیه منحصر نبود و اطلاعیه‌هایی که گاه از سوی مراجع انتشار می‌یافت، خطر نفوذ اقتصادی بهائیان را متذکر می‌شد و با آن به مبارزه می‌پرداخت.

پی نوشت ها:

1. صدری، محمود، مقالة بهائیت، دانشنامة جهان اسلام.
2. مقاله: از بابی‌گری تا بهایی‌گری، عزالدین رضا نژاد، فصلنامه انتظار، مرکز تخصصی مهدویّت، ش10.
3. افندی، عباس، رسالة دیانت جهانی بهائی، ص20.
4. اقدس، ص 117 و 119.
5. همان.
6. همان.
7. در این درس، فقط به رویارویی این گروه، با فرقة گمراه بهایی اشاره شده و بررسی دیدگاه‌های این انجمن، به کتاب‌های مفصل ارجاع می‌شود.
8. جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، ص368.
9. همان.
10. نشریه چشم انداز ایران، سال اول، ش 2.
11. مجله گوهر، س6، س61 (فروردین 1357ش).
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خاک ، شهیدطیبه واعظی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  تجمع هوادارن یک فرقه انحرافی در تهران! ghoran 6 3,800 ۶/آذر/۹۳ ۱۳:۱۷
آخرین ارسال: یاســین
  شگردهای فرقه انحرافی"ریکى" برای جذب دختران و زنان مطلقه TaHa_ANTi666 1 2,019 ۲۴/آبان/۹۲ ۱:۲۴
آخرین ارسال: aaaaa
  فعالیت ۱۰۳ فرقه انحرافی در کشور Cavalier 0 1,433 ۴/اردیبهشت/۹۱ ۱۵:۵۱
آخرین ارسال: Cavalier
  فرقه انحرافی با طعم جدایی از همسر fr60din 2 2,553 ۸/خرداد/۹۰ ۴:۴۱
آخرین ارسال: warior
  به نظر شما انگیزه رهبران فرقه های انحرافی چیست؟ جوینده حق 5 4,106 ۶/خرداد/۹۰ ۱۱:۴۰
آخرین ارسال: warior

پرش در بین بخشها:


بالا