|
واکاوی یکی از مهمترین آفات در مسیر خود سازی (پست ویژه)$#
|
|
۱۳:۲۱, ۳/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/بهمن/۹۱ ۷:۰۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان یک ویژگی در تمام یاران حضرت حجت وجود دارد و آن این است که آنها اخلاص دارند نشانه ی عمل خالص میدانید چیست؟ چند چیز است یکی این که کسی که عملی از روی خلوص انجام داد آن عمل در نظرش باقی نمیماند و امری مهم آن را تلقی نمیکند!!!!!!!!! اما از این نشانه مهمتر بر طبق روایات ما این است که کسی که عملی را از روی اخلاص انجام میدهد از هیچ کس توقع ندارد این جمله خیلی خیلی خیلی مهم است این که آدم اگه عملی را خالص برای خدا انجام داد نباید از ماسوا الله توقعی داشته باشد قابل فهم و ملموس است البته انجام حقیقی آن بی لطف خدا میسر نیست یعنی اگر کسی خدا بهش عنایت کرد و توفیق عمل خالص بهش داد دیگه هزاری هم به دیگران محبت کنه و کمک کنه و کار خیر انجام بده اما با بدترین ناسپاسی هم مواجه بشه ، چون اون کار رو فقط برای خدا انجام داده از این سبب که قدر شناسی نشده از طرف مردم ناراحت نمیشه اما نکته ای بسیار بالاتر در این حدیث نهفته است کسی که عملی را از روی اخلاص انجام میدهد از هیچ کس توقع ندارد وقتی اولین بار این حدیث رو دیدم با استاد تماس گرفتم گفتم استاد آیا وقتی گفته که از هیچ کس توقع ندارد، این شامل خود خدا هم میشود استاد گفتند: بله شامل خدا هم می شود و مومنِ موحد از خدا هم هیچ توقعی نباید داشته باشند بعد که دیدند من سکوت کردم به این معنا که کلامشان مقادیری برایم گنگ است خودشان اضافه کردند توقع حالتی است که به دلیل دریافت احساس استحقاق نسبت به کسی در درون انسان به وجود می آید و انسان استحقاق هیچ چیزی را در مقابل خدای متعال ندارد اساساً موجودی که فقیر محض است چه انتظار و استحقاقی میتواند داشته باشد يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿۱۵﴾ اى مردم شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بىنياز ستوده است (۱۵-فاطر) چه چیز را ذاتاً از خود دارد که به واسطه ی آن خود را مستحق بداند و هر فیض و نعمت و رحمتی که خداوند از فضل خود از زمان خلقت از عدم به انسان می رساند همه الطافی هستند که بی استحقاق انجام شده در حق انسان و بعلاوه بی توفیق و مدد و دستگیری خدا هم انسان نمیتواند ذره ای در راه خیر قدمی بردارد که بعد بخواهد ادعای استحقاق کند و متوقع باشد بنابر این مومنی که توفیق خلوص در نیت و عمل پیدا کرده باشد از هیچ کس حتی خداوند توقع ندارد بعد افزودند آن حسی که ما باید در ارتباط با خالق خود داشته باشیم توقع نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بلکه حسن ظن و امید است یعنی بعد از انجام تمام اعمال خیرمان با نیت الهی باید امیدوار باشیم که خداوند الطاف خود را شامل حالمان کند و نه این که توقع داشته باشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ریشه ی بسیاری از نا امیدی ها و یأسها در مسیر خودسازی و سلوک افراد همین احساس توقع است یعنی معمولاً فرض میشود که اگر شخصی توفیق یافت به ترک گناه انجام واجبات و مستحبات و پس از همه ی این امور به حوائج مادی و حتی معنوی خود دست پیدا نکرد نوعی سرخوردگی و یأس در خود احساس میکند و از ادامه ی مسیر سرد میشود البته یکی دیگر از ریشه های این حالت یأس و نا امیدی پس از تلاش در راه خود سازی نیت حقیقی درونی فرد است اگر محور نیت خودِ فرد و کمال فرد باشد و هدف فردی که در مسیر خود سازی گام برمیدارد هر امر خیری باشد با محوری خودش، اینجا وقتی تحولات و اتفاقات مورد انتظار خود را نمیبیند دچار یأس میشود اما اگر محور و نیت خودِ فرد نباشد بلکه عشق به محبوب باشد هر تلاشی با توجه به اینکه میداند مورد رضای محبوب است دل انگیز و روح افزا است یعنی اگر کسی انگیزه اش از خود سازی و به طور مثال انجام وظایف منتظران کسب رضای خدا و ولی اعظم خدا باشد حتی اگر هیچ یک از انتظاراتش هم براورده نشود همین که میداند در راه رضای محبوب گام برمیدارد برای ادامه ی مسیر با قدرت کافی است و اگر حقیقتاً عاشق محبوب شده باشد حتی انتظاری هم جز کسب رضای محبوب ندارد که در صورت براورده نشدن آن انتظارات بخواهد ذهنش درگیر شود فی الواقع از نشانه های مهم و بارز کسانی که ریشه عبادتشان و اطاعتشان حب محبوب است این است که همواره در خود احساس تقصیر و قصور دارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی فی المثل اگر کسی تمام وظایف منتظران را هم انجام داد متوقع نیست که الان دیگر باید به طور مثال جزو یاران حضرت حجت باشد چرا که اولاً میداند که بی توفیق الهی و مدد حضرت حجت اصلاً امکان ندارد که قدمی با موفقیت در این مسیر بردارد و تازه بعد از انجام تمام این وظایف باز حدیث نفسش این است که: تا یار که را خواهد و میلش به که باشد یعنی مقام صبر و رضا عجین شده است در قلب اهل اخلاص راضی هستند به حکم و رضای محبوب و بر هر مصیبت و رنج و سختی هم در کسب رضای محبوب صبر میکنند تا جایی که با پایداری در مقام صبر و رضا مقدمات رسیدن به مقام فنا و لقای رب را پیدا میکنند و بهترین تجلی این مقام صبر و رضا و فنا و رسیدن به مقام لقای رب حضرت اباعبدالله الحسین سید الشهدا هستند که در ظهر عاشورا مخاطب این آیات قرآن مجید و پروردگار قرار گرفتند:
اى نفس مطمئنه (۲۷) يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾
خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد (۲۸)
ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ﴿۲۸﴾ و در ميان بندگان من درآى (۲۹) فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿۲۹﴾
و در بهشت من داخل شو (۳۰) وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿۳۰﴾ به این عبارت وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿۳۰﴾ و در بهشت من داخل شو (۳۰) بسیار توجه کنید در روایات داریم که بهشت از تجلی انوار امام حسین علیه السلام خلق شده و تنها یک بار خدا در قرآن از عبارت جنتی (بهشت من) استفاده کرده و این بهشت خود خدا با این جنت و بهشتی که معمولاً در آیات قرآن هست بسیار متفاوت است!!!!!!!!!! مخصوص کسانی هست که به نفس مطمئنه رسیده اند در مقام صبر و رضا استقامت داشته اند در راه محبوب خویش و تا میتوانید به این عبارت امام سجاد علیه السلام بیاندیشید! یا مَن لا یُخیَّب الملحین علیه ای کسی که نا امید نمیکند اصرار کننده گان بر درگاهش را این عبارت خیلی خیلی حیرت انگیز است امام نمی فرماید به طور مثال خدا امیدوارانش را ناامید نمی کند نمی فرماید خدا مطیعینش را نا امید نمیکند یا مضطران به درگاهش را یا.... می گوید کسانی که اصرار میکنند اما چرا؟ در اصرار هم امید هست و هم اضطرار و از غیر بریدن وگرنه اصرار نمی کرد اما یک چیز بالاتری هم هست آن هم مرتب اعلام و اقرار عملی به فقیر بودن بنده و غنی و کریم بودن خدا!!!!!!!!!!! هر چه در یک مدار در مقاومت ثابت اختلاف پتانسیل زیاد شود شدت جریان افزایش میابد تا جایی که مقاومت می سوزد یعنی اظهار فقر در مقابل غنی محض هر چه بیشتر باشد شدت جریان رحمت خدا بیشتر تا جایی که به بینهایت میل میکند و در اثر همین اظهار فقر فنای فی الله در جنب شدت رحمت خدا رخ میدهد و از من و تعین من چیزی باقی نمی ماند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! إن شاء الله در تکمیل عرایض قبلی این نکات هم شاید گفتنش راهگشا باشد إن شاء الله http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17896-page-2.html استاد بنده گفتند: کسانی هستند که بعد از یه مدت مأیوس میشوند از این که بخواهند آدم بشن و راه بندگی خدا رو پیش بگیرند یکی از دلایل یأس اونها و نتیجه نگرفتنشون از اعمالشون این هست که برنامه ی منظم عبادی ندارند (همون عمل اندک هم اگر با نظم انجام داده بشه و مداوم باشه خیلی اثرش بیش از اعمال پراکنده است که بی نظم باشه ولو که بعضی وقتا خیلی هم زیاد باشه، یعنی یه حداقل نظمی در همان عبادات ولو حداقلی لازم هست!!!!!!!!!!!!!!!!) در تبیین عرایض ایشون بگم که: این نظم در عبادت یک سرّ و نکته ی بسیار لطیف و دقیقی درِش نهفته است شما چه وقت یک کار رو منظم انجام میدید؟ بله وقتی که به هر دلیلی اون کار برای شما دارای اهمیت باشه!!!!!!!!!!!!!!!!! و وقتی کاری رو بی نظم انجام میدید معمولاً اونکار برای شما چندان اهمیتی نداره حقیقتاً!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کسی که بی نظم داره عبادت میکنه یه جورایی انگار خدا و عبادت خدا چندان براش اهمیتی نداره و چه طور میشه تا وقتی حقیقتاً انسان براش خدا و عبادت خیلی اهمیت نداره منتظر باشه که در عرصه تقرب به خدا اتفاق خاصی براش پیش بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و همونطور که مجدد تأکید شده در این ارسال: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17896-page-2.html استاد گفتند: اگر انسان میدونست در التماس کردن به خدا چه چیزهایی هست کاری نمیکرد جز التماس به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتند اینکه خدا در قرآن می فرماید: ما خلقتَ الجنِّ و الانسِ الّا لیعبدون معناش این نیست که انسان برای عبادت خلق شده یعنی انسان برای عبودیت خلق شده (هر که عبودیت داشته باشد بی شک عبادت کننده است اما هر عبادت کننده ای الزاماً عبد خدا نیست، یعنی مثلاً اعمال عبادی انجام میده اما از هوای نفسش و ابلیس هم در هر چیزی اطاعت میکنه یا حالت شکستگی و خضوع رو دربرابر خدا نداره در عین اینکه اعمال عبادیش رو هم انجام میده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) و تضرع و اظهار فقر به خدا از مهمترین مضاهر عبودیت هست پس آدم باید در خونه ی خدا دائم تضرع کنه همونطور که اهل بیت دائم اینجوری بودند (یه توضیح بدم که فرق بین عبادت و عبودیت چیه: اعمالی هستند مثل نماز و روزه و خمس و زکات و حج و... که بهشون میگن اعمال عبادی اما الزاماً در اینها ممکن هست که تضرع و خشوع و اظهار فقر به خدا وجود نداشته باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!! همونطور که خدا در آیات ابتدایی سوره ی مومنون می فرماید از نشانه های مومنین این هست که در نماز خاشعند!!!!! عبد در مقابل مولا و معبود خود متضرع و خاشع است!!!!!) یه توضیح تکمیلی دیگه هم در خصوص این قسمت از حرفای ارسال قبلیم که نوشتم: (۱۹/دي/۹۱ ۲۲:۵۳)علی 110 نوشته است: استاد گفتند: [color=#0000cd]اگر انسان میدونست در التماس کردن به خدا چه چیزهایی هست کاری نمیکرد جز التماس به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به همین مضمون روایتی هم داریم که اگر بنده می دانست که در سجده چه رحمتی او را فرا گرفته، سر از سجده بر نمیداشت!!!!!! [color=#c71585]و سجده از بزرگترین تجلیات تضرع و التماس به درگاه خداست و همیشه یادمان باشد که امام سجاد علیه السلام با آن عظمتشان در دعای مکارم الاخلاق (که در مفاتیح هم هست و دعای 20 صحیفه ی سجادیه هست) می فرمایند: لاَ فِي عَمَلِي مَا أَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَكَ وَ مَا لِي بَعْدَ أَنْ حَكَمْتُ عَلَى نَفْسِي إِلاَّ فَضْلُكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَفَضَّلْ عَلَيَ در کارهایم عملی نیست که مرا مستحق عفو تو نماید و بعد از حکمی که درباره خود نموده ام راهگشایی جز فضل تو ندارم، پس بر محمد و آل او درود فرست و بر من تفضل فرما. فضل هم یعنی بی استحقاق بخشیدن!!!!! و حتی خدا وقتی داره در قرآن در مورد بهشتش صحبت میکنه میفرماید: هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي (40-نمل) این از فضل پروردگار من است یا علی التماس دعای فراوان به خصوص اگر شد برای پدر و مادر حقیر |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۴۴, ۱۹/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
یه چیزی اینجا گفتنش فک کنم بیارزه:
کار را برای خدا نکنید برای خدا کار کنید آقا اول ببینین کارتون خداییه یا نه بعد انجامش بدین نه اینکه کاری مهم تر از نظر خدا باشه بعد بریم سراغ یه کار دیگه چون خدا خواسته |
|||
|
|
۰:۳۲, ۲۱/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
سلام به اعضای این تالار و این دوستی که این مطلب را شروع کردند. مطالب جالبی بود اما برای من که خیلی سخت است بتاونم اینطوری باشم. نمیدانم چطور میشود ادم از خدا هیچی نخواهد و مثلا کار خوب بکند و بعد بگوید بهشت هم نمیخواهم هیچی نمیخواهم پس دیگر برای چه باید کار خوب انجام بدهم؟
|
|||
|
۲۳:۴۲, ۲۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
(۲۱/مرداد/۹۱ ۰:۳۲)رنجستان نوشته است: سلام به اعضای این تالار و این دوستی که این مطلب را شروع کردند. مطالب جالبی بود اما برای من که خیلی سخت است بتاونم اینطوری باشم. نمیدانم چطور میشود ادم از خدا هیچی نخواهد و مثلا کار خوب بکند و بعد بگوید بهشت هم نمیخواهم هیچی نمیخواهم پس دیگر برای چه باید کار خوب انجام بدهم؟ اولاً اشکالی نداره که ما برای بهشت کار کنیم اما با کمال فاصله داره!!!!!!!!!!!! (۲۱/مرداد/۹۱ ۰:۳۲)رنجستان نوشته است: پس دیگر برای چه باید کار خوب انجام بدهم؟برای خود خدا!!!!!!!!!!!!!!!!! ما هیچ معرفتی نسبت به خدا نداریم اینکه چی هست منشأ تمام خیر ها و کمالات و لذات خداست حدیث داریم که بهشت مشتاقتر از است به سلمان تا سلمان به بهشت چون سلمان خود خدا رو میخواد!!!!!!!!!!!!!!!!!! اما اینکه چی میشه که ما بتونیم به اینجا برسیم اول باید یکمی شرینی انس با خدا رو بچشیم اینم مقدماتی میخواد اولش طهارت است طهارت ظاهر و باطن طهارت روح و نیتهایمان طهارت قلب و اعمالمان وقتی که یه مریضی یه مدت زیادی ممنوع میشه که غذا بخوره حس چشایی اش دچار نقصان میشه و خوشمزه ترین غذا هارو هم نمیتونه بخوره اصلاً خوشش نمیاد و میلی بهش نداره دلش به همون سِرُم خوش هست پس اول باید حس چشایی خودمون رو درست کنیم لذت مناجات با خدا زمانی حس میشه که گرد و غبار گیرنده های قلبمون رو پاک کنیم و این نیاز به طهارت داره مفصل میشه صحبت کرد متأسفانه الان مجالش رو ندارم عمری و بود و توفیقی إن شاء الله بیشتر صحبت میکنیم یاعلی |
|||
|
|
۰:۵۹, ۲۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
(۲۲/مرداد/۹۱ ۲۳:۴۲)علی 110 نوشته است:(۲۱/مرداد/۹۱ ۰:۳۲)رنجستان نوشته است: سلام به اعضای این تالار و این دوستی که این مطلب را شروع کردند. مطالب جالبی بود اما برای من که خیلی سخت است بتاونم اینطوری باشم. نمیدانم چطور میشود ادم از خدا هیچی نخواهد و مثلا کار خوب بکند و بعد بگوید بهشت هم نمیخواهم هیچی نمیخواهم پس دیگر برای چه باید کار خوب انجام بدهم؟ خود خدا که نیازی نداره که شما میگید ما باید برای خود خدا کار کنیم. |
|||
|
|
۱:۱۶, ۲۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
(۲۳/مرداد/۹۱ ۰:۵۹)رنجستان نوشته است: خود خدا که نیازی نداره که شما میگید ما باید برای خود خدا کار کنیم. شما چرا رو به خورشید خونتون رو میسازید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ چون خورشید به شما نیاز داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا اگر نیاز به بهرهمندی از خورشید باشید مجبورید رو به خورشید خونه بسازید مسئله ی بسیار ساده و بدیهی ای است سوالی هست؟ |
|||
|
|
۱:۲۷, ۲۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
مثال شما اشتباه بود برادر. من میگویم خدا که به افعال ما نیازی نداره چرا من باید برای او کاری انجام بدم بخصوص این که از او انتظار ی هم نداشته باشم. فرضا او نخواهد به افعال من اجری بدهد و بگوید من اجرب نمیدهم خودش هم که نیازی به افعال من ندارد حالا دیگر من برای چه باید برای او کار کنم بدونه انکه منافع خودم را در نظر بگیرم
|
|||
|
|
۱:۳۱, ۲۳/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مرداد/۹۱ ۱:۳۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
شک نیست که نیاز در ساحت خدا راه ندارد
آیا شما فکر میکنید که خدا نیاز دارد به چیزی؟ از طرف دیگر شما و من و همه ی مخلوقات نیاز محض هستیم این نیاز محض و فقر محض برای رفع نقصش باید بره سراغ بی نیاز اینها بسیار بدیهی است اگه باز مبهم هست چیزی برای شما شرمنده بنده بلد نیستم بیشتر از این در ضمن من نمیدانم برای خدا کار کردن چگونه ازش نیاز خدا خارج میشه دو مسئله ی کاملاً بدون ربط به هم هست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! برای رسیدن به مقام اول تلاش کردن نشان دهنده ی این هست که مقام اول به شما نیاز داره؟ به هر حال اگه با تمام این توضیحات بازم مبهم است شرمنده بنده دیگه بلد نیستم |
|||
|
|
۱:۳۸, ۲۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
من که نگفتم خدا نیاز داره به ما این را که خودم هم مکرر گفتم که او به ما نیازی ندارد. من میگویم الان شما میگوید برای خدا کار کنید بدونه توقع و خالص باشید فقط و فقط برای او کار کنید . پس اگر من برای خودم کار کردم مثلا گفتم خدایا نماز میخوانم که من را به بهشت ببری یا مقامم را زیاد کنی خوب دیگر خالص نیست کارم. اما شما میگوید فقط برای او کار کنم و اصلا منافع خودم را نبینم خوب دیگر این چه سودی دارد. خود خدا که بی نیاز است من هم که قرار نیست چیزی بخواهم پس دیگر برای چه نماز بخوانم.
|
|||
|
|
۱:۴۲, ۲۳/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مرداد/۹۱ ۱:۴۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
(۲۳/مرداد/۹۱ ۱:۳۸)رنجستان نوشته است: من که نگفتم خدا نیاز داره به ما این را که خودم هم مکرر گفتم که او به ما نیازی ندارد. من میگویم الان شما میگوید برای خدا کار کنید بدونه توقع و خالص باشید فقط و فقط برای او کار کنید . پس اگر من برای خودم کار کردم مثلا گفتم خدایا نماز میخوانم که من را به بهشت ببری یا مقامم را زیاد کنی خوب دیگر خالص نیست کارم. اما شما میگوید فقط برای او کار کنم و اصلا منافع خودم را نبینم خوب دیگر این چه سودی دارد. خود خدا که بی نیاز است من هم که قرار نیست چیزی بخواهم پس دیگر برای چه نماز بخوانم. خلوص مراتب دارد بالاترین منفعت برای شما این است که از این منیت رها بشید یعنی منفعت انسان در این است که از منیت رها شود ذوب در محبوب شود گویا نهایت افق شما بهشت است!!!!!!!!!!!!!! بهشت هدف نیست بهشت قرار گاه انسان است هدف خود خدا است لقای خدا بالاترین هدف است ببینید الان این بحث خیلی گسترده است نیاز هست خیلی از تاپیک های تالار رو مطالعه کنید بعد بیشتر در موردش صحبت کنیم اگه خواستید خدمتتون معرفی میکنم |
|||
|
|
۱:۵۳, ۲۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
پس باز هم نمیشود خالص محض بود چون هدف من رسیدن به لقای خداست. بازهم خودم مطرح شدم. نمیدانم گیج گننده است. ممنون که جواب دادید کس دیگری که بیشتر بداند نیست اینجا برادر؟
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شرح خطبه فدکیه : آفات حذف حاکمیت دینی از مدیریت جهان | مصباح | 11 | 3,623 |
۲۵/اردیبهشت/۹۳ ۲۳:۲۸ آخرین ارسال: مصباح |
|









