|
گفتگوی منتظران
|
|
۱:۲۵, ۲/اسفند/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۰۲ ۱۷:۳۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه في هذه الساعة وفي كل ساعة وليا وحافظا"وقائدا"وناصرا"ودليلا" وعينا" حتى تسكنه أرضك طوعا" وتمتعه فيها طويلا" برحمتك يا أ رحم الراحمين .وصلى الله على سيدنا محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين سلام این تاپیک مخصوص آقا و منتظران آقاست راستش من از فضای کلی تالار راضی نیستم و برام خسته کننده هست خیلی بده مدیری این حرف و بزنه و حتماً اشکال از من هست اینجا به نظرم خیلی مباحث حاشیه وجود داره که اینم ممکنه نظر غلط شخص من باشه عجالتاً از آنجا که یه مرضی پیدا کردم و از هرچی که ارتباطی با آقام پیدا نکنه حالم به هم میخوره اینجا منحصراً در مورد آقام صحبت میکنم هر که دارد هوس کرببلا بسم الله هر که دارد هوس روی نگار بسم الله اینجا فقط حرف از یوسف زهرا هست حرف از غربتش (حتی تو این تالار) حرف از بی وفایی هامون اینقدر میگیم تا یه کم محبتمون بیشتر بشه این یکی از وظایف منتظران هست گفتگو در مورد آقامون البته یاد امام با کلام یکی از تکالیف هست اما وصف العیش نصف العیش چند نفر دلشون میخواد توی نمازی شرکت کنند که توی مسجد کوفه برگزار میشه توی صف اولش عیسی علیه السلام و خضر عیله السلام و سلمان و مالک اشتر و اصحاب کهف قرار دارند؟؟؟؟؟؟ چند نفر دلش میخواد زیر سایه منتقم خون حسین فریاد بزنه یا لثارات الحسین اینجا فقط مال عاشقای دلسوخته ی مهدی هست که شب و روز که میاد و میره لحظات با آقاشون خلوت میکنن وقتی خورشید میره پشت ابر به آسمون نگاه میکنن و میگن اللهم عجل لولیک الفرج وقتی بارون میاد و میدونن وقت استجابت دعاست میگن اللهم عجل لولیک الفرج اگه گذرشون به حیات مسجد الحرام افتاد قبل هر چی میگن اللهم عجل لولیک الفرج زیر قبه ی امام حسین تو کربلا اگه خدا قسمتشون کرد و میدونن اینجا دعا مستجاب میشه میگن اللهم عجل لولیک الفرج اینجا جایی که دلم میخواد باحالترین قصه های تشرف که شور و سوز و گداز و تو آدم میندازه رو از منتظرای مهدی بگذارید اینجا جایی که دلم میخواد خدا بهش برکت بده تا دلم باز بشه یکم تا با خودم بگم نه بابا دیگه وقتشه آقام اونقدرام قریب نیست شاید مشکل از منه نمیدونم اما وقتی با خودم فکر میکنم آقام هر روز گریه میکنه و به قول خودشون خون گریه میکنه و من بی خیال و بی توجه روزم شب میشه و شبم روز میشه یه جوریم میشه شاید مشکل از منه بچه ها کی میدونه امام زمان تو قنوت نمازشون چی میگن؟ یه راهنمایی کنم توی کتاب مهج الدعوات تألیف سید طاووس اومده وقتی خوندم برای آقام گریه کردم اینجا جایی هست که دوست دارم رفقا بیان بگن آقا ما داریم زیارت عاشورا میخونیم داریم نماز شب میخونیم داریم انفاق میکنیم میگیم و این گفتن همون توصیه به حقی هست که خدا توی سوره والعصر گفته بگید به هم میگیم تا شوق بندگیمون بیشتر بشه اینجا جایی هست که از آقا میگیم رفقا من از شما شرمنده هستم والله قسم من لایق عنوان مدیر بخش مهدویت نیستم و اینم خوب میدونم منی که یه مشت اطلاعات شاید فقط دارم و رفتارم به منتظر که هیچ به شیعه که هیچ شاید به زور به محب بخوره،شما به بزرگواری خودتون ببخشید بیاید اینجا در مورد امامتون هر چی میخواید بگید ولی بگید این پست اگه خالی بمونه یعنی منتظری نیست که بخواد گفتگو کنه البته شاید من اشتباه فکر میکنم من رو حلال کنید و دعا کنید برای تالار یه مدیر لایق در بخش مهدویت پیدا بشه که از شر حقیر هم خلاص بشید برای پدر و مادر من اگه شد دعا بفرماید یا علی و امیدوارم روزی همه باهم بگیم یا لثارات الحسین در رکابش |
|||
| آغاز صفحه 172 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۳۳, ۲۲/دی/۹۲
شماره ارسال: #1711
|
|||
|
|||
|
|
۲:۳۹, ۲۳/دی/۹۲
شماره ارسال: #1712
|
|||
|
|||
|
صحرا صحرا دویده ام سرگردان از پی تو دریا دریا گذشته ام در طوفان از پی تو دست از دنیا کشیده ام بی سامان از پی تو از من از ما رهیده ام دست افشان از پی تو گیسوی تو دام بلا ابروی تو تیغ فنا درد است دوای دل روی تو بهشت برین موی تو بنفشه ترین زنجیر پای دل دنیا دنیا گشته ام به بوی تو پنهان پیدا گر به گفت و گوی تو هر سو هر جا روی من به سوی تو دردا دردا کی رسم به بوی تو ؟ دستم بر دامن تو بوی پیراهن تو سوی چشم عاشقان یاس و سوسن شکفد دامن دامن شکفد با یادت ز باغ جان دیگر افتاده ام از پا دراین صحرا در راهم صخره و خارا خارا خارا چون کشتی در دل طوفان یارا یارا دریاب ای ساحل دریا ما را ما را شب و سحر به نام تو ترانه می خوانم به شوق یک سلام تو همیشه می مانم مرحوم قیصر امین پور |
|||
|
|
۱۹:۳۴, ۲۳/دی/۹۲
شماره ارسال: #1713
|
|||
|
|||
|
|||
|
|
۲:۰۲, ۲۴/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/دی/۹۲ ۱۲:۱۷ توسط 135.)
شماره ارسال: #1714
|
|||
|
|||
![]() در غم ما روزها بیگاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست |
|||
|
|
۱۷:۲۵, ۲۴/دی/۹۲
شماره ارسال: #1715
|
|||
|
|||
|
جمعه فقط بهانه است.....
داغ ندیدنت هر روز پتک می زند چه خیال ساده ای ..... انتظار برای تو تو که هر روز به انتظاری به یه گناه کمتر من در دعای ندبت دعایم چه خیالی است شاید بازگردم |
|||
|
|
۲:۲۶, ۲۵/دی/۹۲
شماره ارسال: #1716
|
|||
|
|||
|
بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشود جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند عقل خروش میکند بیتو به سر نمیشود خمر من و خمار من باغ من و بهار من خواب من و قرار من بیتو به سر نمیشود جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی آب زلال من تویی بیتو به سر نمیشود گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی آن منی کجا روی بیتو به سر نمیشود دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی این همه خود تو میکنی بیتو به سر نمیشود بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی باغ ارم سقر شدی بیتو به سر نمیشود گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم ور بروی عدم شوم بیتو به سر نمیشود خواب مرا ببستهای نقش مرا بشستهای وز همهام گسستهای بیتو به سر نمیشود گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من مونس و غمگسار من بیتو به سر نمیشود بی تو نه زندگی خوشم بیتو نه مردگی خوشم سر ز غم تو چون کشم بیتو به سر نمیشود هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد هم تو بگو به لطف خود بیتو به سر نمیشود مولانا |
|||
|
|
۴:۴۵, ۲۵/دی/۹۲
شماره ارسال: #1717
|
|||
|
|||
|
ساعت 3 بامداد
در دل شب .بعد از فراغت از فیزیوپات خوانی.... خسته ام از تمام سپیدی هایی که از هر چه سیاهیست برای تو زننده تر است... چه بنویسم از چه بگویم... گفتند غریبی !غربتت را باور کردم ...به یاد تو نامم را غریب نهادم تا یادم و یادشان بماند که هنوز غریبی در بین ماست ....... اما چه زود این نشانه هم مثل هزار نشانه ی دیگری که از کودکی برای خود تراشیده ام تا یادم نروی، لقلقه زبانم گشت و نه تنها نشانه چشمانم نبود بلکه چشمانم بر دیدن هر روزش منت هم نهادند..... از نشانه های تو پرسیدم تا اگر روزی دیدمت ...چه نیش خند بجایی که بر لبانم نشست....اخر چشمان لایق کور شدن مرا چه به دیدار بابا اری (بابا) چون یاد گرفته ام بابا صدایت کنم....بابا بابا به راحتی به ازادی صدایت کردم بابا اما چه به سادگی آبروی تربیت بابای شیعه را بردم...... چه منت میدهند گامهایم اگر بفهمند قدمی به سوی جمکران لقا تو برداشته اند چه خسیس شده اند چشمانم اگر بدانند قطره ای باران برای تسکین اتش فراق تو میخواهم .... چه دستان سنگینی اینک که برای تو مینویسم... در عجبم از این پروتئین هایی که خروار خروار ب روی هم ارمیده اند از این کلسیم هایی که محکم به روی هم میخ شده اند تا قفس مرا به تنگ اورند...... اکسیژنی که به یاری ام امده..حاضر است روزی در عمق جان من هزاران هزار بار جان دهد به قیمت آن که مرا از این قفس ازاد نکنند.. رهایم سازید ای نمک خوران نمکدان شکن بی مروت ...رهایم سازیییییییییییییییییییییییید از شما بی مروتان انتظار سوختن در اتش فراق است نه صدای قه قهه ای که هر روز اتش به جان زبان بسته ی من میکشند.. چه شده؟ باز هم میگویند زمان گذشت و دیر شده دیر شده دیر شده دیر شده حقیقت دیر شدن را ای کاش بر روی نرمه گوشمان اویزان گوشواره ای میکردند... . . . برو برو بخوان تعداد طبیعی پلاکت ها 150000 -350000 .مفهوم ترومبو سیتوپنی میشود کاهش این پلاکتها به زیر... |
|||
|
|
۲:۲۴, ۲۶/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/دی/۹۲ ۲:۴۵ توسط 135.)
شماره ارسال: #1718
|
|||
|
|||
|
بی لشکریم، حوصله شرح قصه نیست
فرمانبریم، حوصله شرح قصه نیست با پرچم سفید به پیکار می رویم ما کمتریم، حوصله شرح قصه نیست فریاد می زنند ببینید و بشنوید کور و کریم، حوصله شرح قصه نیست تکرار نقش کهنه ی خود در لباس نو بازیگریم، حوصله شرح قصه نیست آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند یکدیگریم، حوصله شرح قصه نیست همچون انار خون دل از خویش می خوریم غم پروریم، حوصله شرح قصه نیست آیا به راز گوشه ی چشم سیاه دوست پی می بریم؟ حوصله شرح قصه نیست فاضل نظری
|
|||
|
|
۱۵:۴۰, ۲۶/دی/۹۲
شماره ارسال: #1719
|
|||
|
|||
![]() گرقسمتم شود که تماشا کنم تو را
ای نور دیده!جان و دل اهدا کنم تو را [/b]این دیده نیست قابل دیدار روی تو
چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را [/b]تودر میان جمعی و من در تفکرم
کاندر کجا برآیم و پیدا کنم تو را [/b]هر صبح جمعه،ندبه کنان،در دعای صبح
از کردگار خویش تمنا کنم تو را [/b]یاابنالحسن!اگر چه نهانی ز چشم من
در عالم خیال ،هویدا کنم تو را [/b]
|
|||
|
|
۱۸:۱۸, ۲۶/دی/۹۲
شماره ارسال: #1720
|
|||
|
|||
|
باد هم كم نكند سوز ِ دلِ صحرا را قطره يِ عشق به آتش بكِشَد دريا را اين ترك خورده دلم وحشت آن را دارد كه بميرد وَ نبيند پسر ِ زهرا را (شاعرش را نميشناسم)
|
|||
|
|
|
|
|
| 3 میهمان |










![[تصویر: r12.jpg]](http://www.parsiblog.com/photoalbum/yas12/r12.jpg)
![[تصویر: 71093162221685612741.jpg]](http://www.uploadax.com/images/71093162221685612741.jpg)
![[تصویر: 28359567551283737068.jpg]](http://axgig.com/images/28359567551283737068.jpg)