کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تفسیر اسما الله الحسنی$
۲۰:۰۰, ۶/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/شهریور/۹۱ ۹:۵۸ توسط fatemehsadat.)
شماره ارسال: #1
آواتار
مفهوم اسماء حسنی
" برای خداست تمامی اسمایی كه بهترین اسماء است پس او را عبادت كنید و با آنها به سویش توجه نمایید."( سوره اعراف، آیه 80)

توصیف اسماء خدا به وصف " حسنی " دلالت می كند بر این كه مراد به این اسماء، اسمایی است كه در آنها معنای وصفی بوده باشد، مانند آن اسمایی كه جز بر ذات خدای تعالی دلالت ندارد، اگر چنین اسمایی درمیان اسماء خدا وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم دارای معنای وصفی، بلكه اسمی كه در معنای وصفی اش حسنی هم داشته باشد، باز هم نه هر اسمی كه در معنای وصفی اش حسن و كمال خوابیده باشد، بلكه آن اسمایی كه معنای وصفی اش وقتی با ذات خدای تعالی اعتبار شود به غیر خود احسن هم باشد، بنابر این شجاع وعفیف هرچند از اسمایی هستند كه دارای معنای وصفی اند و هر چند در معنای وصفی آنها حسن خوابیده لكن لایق به ساحت قدس خدا نیستند برای این كه از یك خصوصیت جسمانی خبر می دهند.

لازمه این كه اسمی از اسماء خدا بهترین اسم باشد این است كه بریك معنای كمالی دلالت كند، آن هم كمالی كه مخلوط با نفس و یا عدم نباشد، واگر هم هست تفكیك معنای كمالی از آن معنای نقصی و عدمی ممكن باشد.

" تنها برای خداست اسماء حسنی"، هر اسمی كه احسن در وجود باشد برای خدا بوده و احدی درآن با خدا شریك نیست. تنها برای خدا بودن آنها معنایش این است كه حقیقت این معانی فقط و فقط برای خداست و كسی در آنها با خدا شركت ندارد، مگر به همان مقداری كه او تملیك به اراده و مشیت خود كند.نفی حد دراسماء و صفات الهی
ما جهات نقص و حاجتی را كه در اجزای عالم مشاهده می كنیم از خدای تعالی نفی می نماییم، مانند مرگ و فقر. وصفات كمال برای او اثبات می كنیم از قبیل حیات، قدرت، علم و امثال آن. این صفات در دار وجود ملازم با جهاتی از نقص و حاجت است وما آن را از خدای تعالی نفی می كنیم. از طرف دیگر وقتی بنا شد تمامی نقایص و حوایج را از او سلب كنیم برمی خوریم به این كه داشتن حد هم از نقایص است، برای این كه، چیزی كه محدود بود به طور مسلم خودش خود را محدود نكرده، و موجود دیگری بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برایش حد تعیین كرده، لذا همه انحاء حد و نهایت را از خدای سبحان نفی می كنیم، و می گوییم: خدای تعالی در ذاتش و همچنین درصفاتش به هیچ حدی محدود نیست، پس او وحدتی را داراست كه آن وحدت برهر چیزی قادر است، و چون قادر است احاطه به آن هم دارد.

این جاست كه قدم دیگری پیش رفته و حكم می كنیم به این كه صفات خدای تعالی عین ذات اوست، و همچنین هریك از صفاتش عین صفت دیگر اوست، و هیچ تمایزی میان آنها نیست. مگر به حسب مفهوم – معنای كلمه – برای این كه فكر می كنیم اگر علم او مثلاً غیر قدرتش باشد و علم و قدرتش غیر ذاتش بوده باشد، همانطور كه درما آدمیان این طور است، باید صفاتش هریك آن دیگری را تحدید كند و آن دیگری منتهی به آن شود، پس باز پای حد و انتها و تناهی به میان می آید.

و همین است معنای صفت احدیت او كه از هیچ جهتی ازجهات منقسم نمی شود و نه درخارج و نه در ذهن متكثر نمی گردد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، mhvvhm ، قلب
۲۰:۲۵, ۶/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/اسفند/۹۰ ۲۳:۲۲ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام و تشکر از توضیح این اسماء عظیم الهی

به نظر متن سوالتان اشکال دارد:

اول عارف به مقام توحید افعالی می رسد،آنگاه به توحید اسماء و صفات و در ادامه با توفیقات الهی به مرتبه ی توحید اسم اعظم(توحید ذات که همان اسم جامع الله است) می رسد.

1-توحید افعالی لازمه ی ندانستن موثری غیر خدا در اعمال و افعال خود و عالمیان است:



"ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی"،"یسبح له ما فی السموات و فی الارض"

2-توحید صفات یعنی هنگام دیدن موجودات، خداوند را در صفات مذکور جمالی و جلالی :



"سوره ی توحید و آیات آخر سوره ی حشر"



3-و توحید اسم اعظم(اسم الله) همان است که حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:هر چه را می بینم قبل و بعد و همراهش الله(جل و اعلی) را میبینم!!!



"اینما تولوا فثم وجه الله"،"هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن"



ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy_mir ، قلب
۲۱:۲۸, ۶/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
با تشکر
اگر میشود واضح تر بیان کنید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۵۷, ۶/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
(۶/اسفند/۹۰ ۲۱:۲۸)fatemehsadat نوشته است:  با تشکر
اگر میشود واضح تر بیان کنید



ببخشید هر قسمت گنگ است بفرمایید؟؟؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۵۱, ۷/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۰ ۱۶:۲۸ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #5
آواتار
سلام دوستان

ورود به عرفان نظری بد نیست

اما صحبت از چیزهایی باید بشود بیشتر که برای مراتب ما مناسب است

همین توحید افعالی را بچسبیم فعلاً برای ما خیلی هم خوب است

سعی کنیم بفهمیم که لاموثر فی الوجود إلا الله

خدا تنها اثر بخش عالم است

الباقی فعلاً برای مراحل بعدی است

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، أین المنتظر ، محب الزهرا ، N.Mahdavian ، fazel ، حسن.س. ، قلب
۲۱:۰۲, ۷/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۰ ۲۱:۰۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #6
آواتار
(۷/اسفند/۹۰ ۱۲:۵۱)علی 110 نوشته است:  سلام دوستان

ورود به عرفان نظری بد نیست

اما صحبت از چیزهایی باید بشود بیشتر که برای مراتب ما مناسب است

همین توحید افعالی را بچسبیم فعلاً برای ما خیلی هم خوب است

سعی کنیم بفهمیم که لاموثر فی الوجود إلا الله

خدا تنها اثر بخش عالم است

الباقی فعلاً برای مراحل بعدی است


با سلام خدمت استاد عزیز جناب علی 110


بنده نیک می دانم که بسیاری دانشی کاملتر از دیگر افراد نسبت به عوالم پیش رو داشته اند اما اکنون در جهنم خویش مانده اند و این خلعت نه تنها باعث رشد آنها نشده است که حجاب اکبر سلوکی آنها گردیده است.علم تنها وسیله ای برای حرکت است و بسیار دیده شده است که مجذوبان سالک با استمداد از وسایل و مسیرهای دیگر مقصود حاصله را کسب کرده اند.یاد کنم از حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) که به این مضمون می فرمودند:گاهی اوقات حتی علم توحید که نافع ترین علوم است حجاب راه می شود.اما این قضیه از جهاتی دیگر هم قابل پی گیری است.


بنده قصد جسارت خدمت کسی را ندارم اما دو نکته را عرض کنم شاید مغفول واقع شود:


1-هر میزان چارچوب آفرینش و سلسله مراتب وجود را دقیقتر مورد بررسی قرار دهیم بهتر می توان مسیر پیش روی خود را ترسیم کرد و در بسیاری از موارد دانستن اصول کلی مراحل بعدی سیر و سلوک، تاثیر مستقیم روی فصول قبلی حرکت دارد.اگر سالک ربط اجمالی مرتبه ی توحید افعالی و ذات خداوندی را که مقداری از سلسله ی طولی آن اسماء و صفات است به درستی نشناسد گفتن لاموثر فی الوجود إلا الله نیز لاجرم حرف بی اساسی است(شناخت واسطه های فیض)؛ زیرا این حلقه ی گمشده(عالم اسماء و صفات)در بین است.هر چند که علم به این مرتبه با یافتن آن یکسان نمی باشد اما دانستن ربط علمی آن لازمه ی درک عملی آن است نوعا.


2-در مسیر سیر و سلوک گاها دانستن مقصود خود می تواند در عوالم دیگر کارگشا باشد و این سخنی به گزافه نمی باشد.بسیاری دیده شده است و اقوال و معارف ما هم آن را تایید می کند که انسانی تنها شناخت اجمالی از عوالم نرسیده داشته است و همین شناخت با لطف الهی بعد از مرگ او موثر افتاده و عنایت بی پایان الهی باعث رسیدن فرد به مقصد دانسته شده است.سر شناخت امام معصوم(علیه السلام) که مقام جامع اسم الله است و واسطه ی فیض الهی تا حدی در این نکته نهفته است بلکه اسرار شفاعت از همین عنایت قابل مداقه است.




پس سیر عملی خود را با اسمتدادی کاملتر از قبل پیش ببریم اما تا توان داریم خالصانه نیز به علوم عرفانی و فلسفی مرتبطه مشغول شویم بلکه عنایات الهی بیشتر شامل حال بیچارگان شود و مراقب باشیم که علوم مختلفه الهی و غیر آن حجاب راهمان نشود.

التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، mahdy_mir ، قلب
۲۱:۵۳, ۷/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۰ ۲۲:۰۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #7
آواتار
دو نکته ی بسیار حساس در مورد تاپیک اصلی


نکته ی اول اینکه بسیاری از معانی اسمای الهی در این تاپیک ناقص گفته شده

به طور مثال وهاب یعنی بسیار بخشنده
کریم یعنی بسیار بخشنده
جواد یعنی بسیار بخشنده
اما همه ی اینها با هم تفاوت دارند
وهاب از هبه به معنی هدیه است
وهاب یعنی بسیار هدیه دهنده
هدیه چیست
هدیه چیزی است که ما انتظارش را نداریم و به قول خودمون سورپرایز میشیم وفتی دریافت میکنیم و درخواستی هم ندارد کسی که هدیه دریافت میکند استحقاقی هم ندارد
صرفاً لطف هدیه دهنده شامل حال گیرنده ی هدیه شده
و وهاب یعنی کسی که بسیار هدیه می بخشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما نکته ی دوم
این که فلان اسم الهی را فلان بار بگویید برای فلان حاجت یا فلان تنها فقط و فقط بنابر اذن استاد حقیقی جایز است آنهم در حالاتی بسیار نادر مگر در مواقعی که ما یک حدیثی از معصومی داریم در باره تعداد ذکری خاص
به طور مثال روایت داریم که گفتن 14 بار ذکر یا وهاب در حال سجده در گشایش امر رزق اثر خاص دارد
یا گفتن 70 بار ذکر یا فتاح در صباح اثر خاص دارد

اما هر گونه دستور ختم ذکر با عدد خاص که دستور معصوم نباشد نه تنها چندان توصیه نیست بلکه میتواند اثرات نا مطلوبی هم داشته باشد
بنابر این تمام تعدادهایی که برای گفتن اذکار ذکر شده بدون روایتی از معصوم به هیچ وجه توصیه نمیشود
گفتن این اذکار بدون اذن و تحصیل بسیاری مقدمات میتواند مشکل ساز باشد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، yamin ، mahdy_mir ، قلب
۲۲:۳۷, ۷/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۰ ۲۲:۵۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #8
آواتار
حرف جناب علی 110 عزیز با توجه به سخنانی که بنده شنیده ام بسیار دقیق است.

البته رسیدن و درک مرتبه ی اسماء الهی با گفتن آن ها از زمین تا به آسمان تفاوت دارد.


اگر کسی شرایط درونی خود را آماده نکرده باشد و خدای نکرده با ادامه ی گناهان روزمره اقدام به این اذکار و تعدد آن کند نه تنها مسئله ای برطرف نمی شود که مشکلاتی را هم همراه خود خواهد داشت.


اما اسماء الهی در شرایط خالصانه ی و توکل خاضعانه و تعداد رسیده ی از اهل البیت برای رفع پاره ای حاجات مذکور قابل توجه بلکه توصیه شده است و در مراتبه بالای سیر و سلوک کلید خرع حجاب های نورانی است.


وَلِلَّـهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا ۖ وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ ۚ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿١٨٠
و برای خدا، نامهای نیک است؛ خدا را به آن (نامها) بخوانید! و کسانی را که در اسماء خدا تحریف می‌کنند (و بر غیر او می‌نهند، و شریک برایش قائل می‌شوند)، رها سازید! آنها بزودی جزای اعمالی را که انجام می‌دادند، می‌بینند! (۱۸۰)


در اطراف این آیه سخن بسیار است که ائمه(علیه السلام) فرمودندکه ما اسماء الحسنی خداوند هستیم و همین بزرگان(سلام الله علیها)همانند دعای شریف و عظیم جوشن کبیر را تجویز فرمودند و احادیث بسیاری در باب تعداد گفتن اسماء الهی برای مقاصد خاصه موجود است که قابل جستجو است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، mahdy_mir ، قلب
۱۶:۴۳, ۸/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/اسفند/۹۰ ۱۶:۴۵ توسط fatemehsadat.)
شماره ارسال: #9
آواتار
با سلام و با تشکر از نظراتتان

1.ببخشید مسائل مربوط به توحید مگر تنها به عرفان منحصر میشود؟

2.در هر مرحله از زندگی نیز ادمی با سوالاتی مواجه میشود که شاید پاسخ به انها برای او لازم باشد ؟

3. درست است که انسانهایی مانند ما هیچگاه نمیتوانند به چنین درجه ای از کمال و معرفت دست یابند اما دانستن چنین مواردی در دین اسلام نفی نشده؟
4.مدير مؤسسه علوم اسلامی صبای جمكران ادامه داد: فلسفه تعداد اذكار برای ما نامشخص است، اما برای درك مسئله می‌توان اين مثال را زد كه تعداد اذكار مانند نشانی گنج است و اگر كمتر يا بيشتر شود، انسان به آن گنج دست نخواهد يافت؛ همچنين اگر ورد زياد گفته شود و تبديل به ذكر نشود، قساوت قلب را به همراه خواهد داشت.
حجت‌الاسلام مهرانفر خاطرنشان كرد: تكرار، تلقين و گفتن ورد برای رسيدن به حالت معنوی دائم است و تا اين مرحله ادامه پيدا می‌كند و اگر فردی دائماً به ياد خدا باشد و به اوج ذكر رسيده باشد، به خودی خود ذكر، از قلب او بر زبانش جاری می‌شود و مسير اول كه رسيدن از ورد به ذكر بود، معكوس می‌شود.
وی بيان كرد: انسان نبايد هميشه به دنبال موضوعات جديد باشد، بلكه تكرار دانسته‌های قبلی، باعث ايجاد آمادگی می‌شود؛ خداوند در اين آيه با علم به اينكه انسان از فوايد آزمايش آگاهی دارد، به بيان دوباره آن می‌پردازد تا هشداری برای افراد باشد كه در هر لحظه آمادگی داشته باشند، چراكه تذكر دادن خداوند به انسان، به اين دليل است كه اين موضوع در ذهن بشر ملكه شود و آمادگی كامل حاصل شود.
اين كارشناس قرآنی بيان كرد: تكرار می‌تواند مفيد واقع شود، همان‌گونه كه در تبليغات نيز اين موضوع مشاهده می‌شود و فرد با شنيدن دائم نام يك كالا در تصميم‌گيری‌ها، ناخودآگاه به انتخاب كالای تبليغ شده دست می‌زند و همچنين تكرار بيان سنت آزمايش در اين آيه، تنها بُعد فردی را در نظر نمی‌گيرد، بلكه به آمادگی فردی و اجتماعی اشاره دارد.
منبع این سخن نمیدانم ولی فکر میکنم که این سخن از حضرت علی ع باشد ک فرموده اند: "اعداد روح کلمات اند"
فکر میکنم این نوع محاسبات در علم جفر محاسبه میشه و من از این علم اطلاع کمی دارم.

5.اگر موارد ذکر شده از نظر محتوایی و نوشتاری اشکالی دارد تذکر دهید ممنون میشم


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy_mir ، حسن.س. ، قلب
۱۸:۲۵, ۸/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/اسفند/۹۰ ۱۸:۳۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #10
آواتار
(۸/اسفند/۹۰ ۱۶:۴۳)fatemehsadat نوشته است:  1.ببخشید مسائل مربوط به توحید مگر تنها به عرفان منحصر میشود؟


عرفان تفاوتی با توحید ندارد و مرتبه ی عرفان هر کس همان مرتبه ی توحید آن شخص است

(۸/اسفند/۹۰ ۱۶:۴۳)fatemehsadat نوشته است:  2.در هر مرحله از زندگی نیز ادمی با سوالاتی مواجه میشود که شاید پاسخ به انها برای او لازم باشد ؟

در هر مرحله از زندگی اگر انسان به دانسته هایش عمل کرد بر طبق روایات از آنچه از آن نا آگاه است بی نیاز میشود و به قدری که لازم است آگاهش میکنند
مشکل عرفان نظری این است که این مفاهیم خواندنی نیست چشیدنی است
شما بهترین توصیف عالم را از حلوا بکن
آیا با این وصف دهان شیرین میشود
اگر این مطالب را مرحله به مرحله و با تزکیه نفس دانستیم و عمل کردیم إن شاء الله ما را در مسیر قرب خدا و بندگی پیش خواهد برد
اما اگر بدون تزکیه نفس و عمل صرفاً به انباشتن محفوظات همت گماردیم همان علممان میشود حجاب اکبر
علم نافع بر اساس آیات قرآن و روایات دو نشانه ی بسیار بسیار مهم دارد
یک خشیت انسان را در برابر پروردگار این علم افزون میکند اگر نافع باشد
یعنی درکی از عظمت خداوند تبارک و تعالی پیدا میکنیم که بر اساس آن درک احساس خشیتی پیدا کنیم
علاوه بر خشیت دربرابر پروردگار کسی که علم نافع کسب کرده بسیار متواضع است به معنای حقیقی
و علم نافع و تکبر و غرور در یک جا جمع نمیشوند
نشانه ی عالم تواضع او است و نه غرورش
که غرور نماد جهل است
ما ده ها کتاب در باب عرفان توحید هم بخوانیم اما خشیتمان نسبت به پروردگار و تواضعمان نسبت خلق الله تغییری نکند گویا مصداق خر موسی شده ایم که کتاب خدا را فقط حمل میکند
نقل قولی از بزرگی درباره ی ایمان و علم و خشیت:



بنده بالوجدان میبینم که اگر در مقابل شخص بزرگی قرار بگیرم در حال خود تغییر و شرم و خضوعی میبینم و هر قدر آن شخص بزرگتر و وجیه تر باشد دگرگونی حال بیشتر میشود، اما در عین حال که معتقدم و همه ما معتقدیم که خدای متعال از هر بزرگی و صاحب جاهی بزرگتر و وجیه تر است، پس چرا وقتی به نماز می ایستم با اینکه یقیناً خود را در مقابل حق – جل و علا - قرار میدهم هیچ تأثیری و تفاوتی و تغییر حالی در خود نمی یابم؟
{إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ} (( همانا مؤمنان، فقط كسانى هستند كه هر گاه نام خدا برده شود، دلهاشان لبریز از خوف خدا ميگردد و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى‏شود، ايمانشان فزونتر مى‏گردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.)) " انفال-2"
از اینجا میفهمم که این ایمان، ایمان واقعی نیست؛ لذا میکوشم که خود را به مرحله ای برسانم که قدری از آثار جمال و عظمت حق را در قلب خود بیابم.



(۸/اسفند/۹۰ ۱۶:۴۳)fatemehsadat نوشته است:  2.در هر مرحله از زندگی نیز ادمی با سوالاتی مواجه میشود که شاید پاسخ به انها برای او لازم باشد ؟

به علاوه مولا علی کلامی دارند به این مضمون که علوم و چیزهایی که میتوان آموخت بسیارند و عمر ما محدود پس هر کس باید اول برود به سراغ مهمترین نسبت به خودش بعد مهمتر و بعد....
این که چه علمی هم برای ما مهمتر است ملاکش تشخیص خود ما نیست
ملاکش امر خداست
مثلاً برای منی که احکام فقهی خود را بلد نیستم یا حقوق اطرافیان و خالق و مخلوقین را در مورد خود نمیدانم و معارف مربوط به اعتقادات صحیح را درست نمیدانم و... رفتن به سراغ چیزهایی که دلم تمایل به دانستن آنها دارد و نه تکلیفم به عنوان عبد خدا نه تنها تقرب آور نیست بلکه میتواند گمراه کننده نیز باشد

(۸/اسفند/۹۰ ۱۶:۴۳)fatemehsadat نوشته است:  3. درست است که انسانهایی مانند ما هیچگاه نمیتوانند به چنین درجه ای از کمال و معرفت دست یابند اما دانستن چنین مواردی در دین اسلام نفی نشده؟

خداوند در صاحتش دریغ راه ندارد و راه هم به لطف خدا برای همه ی ما باز است تا مراتب قرب خدا را بپیماییم با توکل به خدا و توسل به اهل بیت اما دانستن هر چیزی ظرفیتی میخواهد که آن ظرفیت هم مقادیری وابسته به میزان عملکرد ما نسبت به داسنته های قبلی است
بسا کسانی که بدون ایجاد ظرفیت رفتن به سراغ دانستنهایی که نه تنها قرب آور نبوده بلکه کفر آور هم بوده
حتماً این حدیث را شنیده اید که اگر آنچه سلمان میدانست ابوذر میدانست ، ابوذر هلاک میشد
سخن در این باب بسیار است


در مورد اذکار هم تکرار میکنم که:
این که فلان اسم الهی را فلان بار بگویید برای فلان حاجت یا فلان تنها فقط و فقط بنابر اذن استاد حقیقی جایز است آنهم در حالاتی بسیار نادر مگر در مواقعی که ما یک حدیثی از معصومی داریم در باره تعداد ذکری خاص
به طور مثال روایت داریم که گفتن 14 بار ذکر یا وهاب در حال سجده در گشایش امر رزق اثر خاص دارد
یا گفتن 70 بار ذکر یا فتاح در صباح اثر خاص دارد

اما هر گونه دستور ختم ذکر با عدد خاص که دستور معصوم نباشد نه تنها چندان توصیه نیست بلکه میتواند اثرات نا مطلوبی هم داشته باشد
بنابر این تمام تعدادهایی که برای گفتن اذکار ذکر شده بدون روایتی از معصوم به هیچ وجه توصیه نمیشود
گفتن این اذکار بدون اذن و تحصیل بسیاری مقدمات میتواند مشکل ساز باشد
ولی البته تکرار اسمای الهی بدون در نظر گرفتن عددی خاص به منظور قرب خدا و ذکر خدا بسیار مطلوب و پسندیده است
به ویژه اگر با توجه به معنی آن اسم الهی بیان شود

به طور مثال اگر بدانیم حنان به معنی بسیار بازگشت کننده به سوی کسی است که از او دوری میگزیند
و ما میدانیم در حقیقت با اعمال و کردارمان بسیار دوری گزیننده از پروردگار هستیم
وقتی خدا را با توجه به معنی حنان صدا میزنیم
یعنی خدایا من با اقرار به این صفت تو و اینکه میدانم اعمال و کردارم در حقیقت باعث دور شدن من از توست از تو میخواهم که مرا رهانکنی و بازگردی با رحمتت به سوی من
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: fatemehsadat ، یا ثارالله ، قلب
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا