|
عوامل پيدايش معنويت هاي نوظهور- مقاله ای کلیدی در این بحث
|
|
۲۱:۳۶, ۷/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۰ ۲۱:۴۳ توسط zarati313.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
یا حق بحث عرفان ها یا معنویت های نوظهور از جمله موضوعاتی است که مطالبی متنوعی در مورد آن در فضای اینترنت و تالار بیداری اندیشه و با عناوین مختلفی مطرح گردیده است. اما تمامی پست های این تالار هریک به فراخور نگاه نگارنده آن به معرفی و نقد یکی از جریانها و مکاتب جدید پرداخته که درجای خود مفید و قابل توجه است. ما دراین نوشتار سعی نداریم مکتب، قانون یا عرفان جدیدی را معرفی و نقد کنیم بلکه هدف بررسی و فهم علل پیدایش و نیز گرایش به این معنویت ها و عرفان های نوظهور است. مطالعه دقیق این نوشتار در ارتقاء فهم و بینش ما نسبت به این مکاتب نوظهور مفید خواهد بود، انشاءا..: امروزه، نو معنويت گرايي و عرفان هاي نوظهور از طريق ترجمه هايي چون مجموعه كتاب هاي مراقبه اشو، مراقبه تعالي بخش معروف به تي ام مهاراشي ماهش يوگي، عرفان سرخپوستي واكنكار پل تويچل، عرفان يوگا، فالون دافاي لي هنگجي، موسيقي ديوان وار بلك متال «مرلين منسون» عرفان دارويي، استعمال قرص هاي روان گردان و توهم زا مثل پيوت و مسكالين و اسيد ليزرژيك و در قالب رمان هاي نويسندگاني چون پائولو كوئيلو و داستان ها و خاطره ها در حال سر ريز شدن به جامعه ماست. «عوامل پيدايش معنويت هاي نوظهور»
1. شيدايي فطري
همه انسانها فطرتي الاهي دارند كه همواره آنها را به سوي خداوند فرامي خواند و اين صدايي است كه هيچ گاه خاموش نمي شود و نوري است كه فروغ آن افول نمي كند و لاتبديل لخلق الله . فطرت همان بعد ملكوتي و روحاني انسان است كه در عالم الست و در محضر ربوبي بوده و او را به روشني شناخته است. چنانكه عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) ميپرسد: كدام فطرت است كه آيه شريفه فطرة الله التي فطر الناس عليها از آن ياد كرده است؟ امام فرمود: اسلام است كه وقتي خداوند از بشر بر توحيد خويش پيمان ميگرفت به مؤمن و كافر فرمود: ألست بربكم. 1 ابن مسكان ميگويد از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم گواهي گرفتن كه در آيه و إذ أخذ ربك من بني آدم من ذريتهم فأشهدهم علي أنفسهم ألست بربكم قالوا بلي... آمده آيا ديدن حقيقي بوده است؟ فرمود: آري، اما مردم آن را از ياد بردهاند. ولي اصل آن معرفت را از دست ندادند، و به زودي به ياد خواهند آورد و اگر معرفت هم از دست ميرفت هيچ كس نميفهميد كه خالق و روزي دهندهاش كيست. 2 فطرت لايهاي از وجود انسان و شأني از هستي اوست كه در محضر خدا حاضر بوده و شاهد جلال و جمال و شكوه و كمال و نور و سرور و علم و قدرت و لطف و رحمت و ساير كمالات اسمائي و جلوههاي صفات عالي الاهي است. از اين جهت گرايشهايي از جان آدمي سر بركشيده و او را به سوي سرچشمة بيكران هستي و كمال هدايت ميكند. با اين سرماية معنوي دروني و تكيه بر فطرت و دنبال كردن كششها و خواستهاي فطري ميتوان به اصل هستي و زيبايي و عشق و كمال رسيد. كسي كه كتاب فطرت را مطالعه كند به خدا ميرسد و فطرت هادي دروني و دعوت رساي خداست كه از درون هر انسان برخاسته، او را به مقصد حقيقي و اصل خويش فراميخواند. طبيعت انسان اما همين تن مادي است كه بيشتر مردم خود را با آن اشتباه ميگيرند و فراموش ميكنند كه در حقيقت روحاند و هويت اصيلشان منوط به فطرت و بعد ملكوتي وجودشان است.
اگر مردم فطرت الاهي خويش را در نظر نگيرند و مقتضيات آن را با مقتضيات طبيعت از هم باز نشناسند، از هدايتهاي فطري محروم و در تمنيات طبيعي گرفتار ميشوند.3 در اين صورت فريفتة اموري خواهند شد كه مطلوب حقيقي و مورد تمناي فطرت نيست. البته هدايت فطري و دعوت الاهي كه نور او در وجود ماست هيچ گاه خاموش نميشود؛ ولي كساني كه از پس حجاب طبيعت آن را ميشنوند و ميبينند، از ملاقات با حقيقت ناب محروم شده، از كژراهة تمناهاي طبيعي براي تحقق خواستههاي فطري ميكوشند و خود فريبي معنوي از همين جا آغاز ميشود. در اين وضعيت انسان در پي خواستههاي طبيعي ميرود و ميپندارد كه حقيقت و معنويت را خواهد يافت. يا خواستهها مادي و عادي خود را معنويت و مصداق راستين نياز فطري خويش ميانگارد. معنويتهاي نو ظهور در راستاي تمناي فطري انسان هستند ولي پاسخي مسخ شده به آن ميدهند. فطرت شيفتة عاشق شدن و دل بستن است اما معنويتهاي نوظهور نظير اشو و كوئيلو عشقي هوسناك و شهوت آلود را پيشنهاد ميكنند. فطرت ما تشنة مشاهدة عظمت و شكوه و جلال و تجربة هيبت و خشيت در برابر آن است اما مرلين منسون پاسخ آن را با كليپها و موسيقي هول ناك بلك متال ميدهد. ما شيداي پرستيدن هستيم ولي سايبابا خود را خداي پرستيدني و خالق هستي معرفي ميكند.
2. بن بست فلسفة مدرن از حدود چهارصد سال پيش در مغرب زمين انديشهاي پيدا شد كه بعدها تمام جهان را فراگرفت و آن ايده توانايي بشر در تأمين سعادت و بي نيازي از دين و تعاليم مقدس بود. انسان دورة رنسانس پنداشت كه با سه شعار عقل ، طبيعت و پيشرفت ميتواند بهشت موعود را در زمين بنا كند.4و فرياد استغنا از دين و معنويات و خداوند را در زمين طنين افكن سازد. اما با گذشت چند قرن و وضعيت فلاكت بار زمين در قرن بيستم و پس از دوجنگ ويران گر جهاني و آسيبهاي گسترده محيط زيست به واسطة تكنولوژي و رشد دانش بشري در سه شعار عصر روشنگري ترديد جدي پديد آمد، آيا عقل براي فهم هر آنچه كه به سعادت بشر ميانجامد كافي است؟ آيا طبيعت تنها حقيقت هستي است و جهاني فراتر از آن وجود ندارد؟ و آيا پيشرفت علمي و مادي ميتواند به خوشبختي و كاميابي بشر منجر شود؟ اين ترديدها مرحلة نويني را براي تمدن كنوني بشر ايجاد كرده كه آن را دورة پست مدرن مينامند. در اين دوران مرز ميان مدرن و كهن كمرنگ شده و بشر درمان ناكاميها و جبران شكستهاي خود را در ميراث كهن بشري از جمله معنويات ميجويد. شكست علم، تكنولوژي، اصالت عقل دنيا انديش، طبيعت گرايي افراطي و نفي ماورا زمينه ساز رويش و پيدايش فرقههاي نوظهور معنويت گرا بوده است. معنويتهاي نوظهور ميكوشند عالم غيب و فرا طبيعت را با راههايي مرموز و سحر آميز و غير عقلاني جستجو كنند. اكنكار مصداق بارز اين نو نگرش به عالم است كه با طرح ايدة سفر روح به عوالم بالا از طبيعت فرا رفته و با راههايي كه پيشنهاد ميكند عقل را با شيوههاي ديگري جايگزين كرده است و ميخواهد به جاي پيشرفت در زمين، تعالي و عروج روح را به انسان معاصر پيشنهاد كند.5 3. بحرانهاي رواني و اجتماعي در دهههاي آخر قرن بيستم بحرانهاي رواني و اجتماعي به طور گسترده اي دامنگير بشر شد. در اين شرايط راهي جز بازگشت به معنويت و ياد خداوند وجود نداشت. كساني مثل ويكتور فرانكل نشان دادند كه با معنويات ميتوان از شدت اين بحرانها كاست و به سطوح قابل تحملي از رنج رواني رسيد.6 معنويات ميتوانستند فرصتي به بشر دهند كه از مشكلات و تعارضاتي كه زندگي امروزين برايشان به بار آورده بود، فاصله بگيرند و فارغ شوند و به درون خود پناه ببرند و جهاني ديگر را تجربه كنند. فشار شديد مدل زندگي مدرن و نياز به فاصله گرفتن از آن عاملي براي روي آوري انسان معاصر به معنويات و جستجوي بينشي ديگر نسبت به خود، زندگي و هستي بود. كه سرانجام به شكلگيري فرقههاي رنگانگ و گوناگون معنويت گرا منجر شد. معنويتهاي نوظهور با ارائة مديتيشنهاي گوناگون دقايقي متفاوت را در زندگي انسان مدرن ايجاد ميكنند؛ ساعاتي كه شخص ميتواند در خود فرورود، از انديشههاي روز مره بيرون بيايد و به امور ديگري مثل روح، جهان نامرئي، دنياي درون، صور خداوند و صورتهاي ديگر واقعيت! بينديشد. انديشههاي كارلوس كاستاندا به وضوح انسان را از واقعيت به دنياي وهم ميبرد و با اين تز كه بايد صورت ديگر واقعيت را تجربه كرد به گياهان توهمزا و مخدر رو ميآورد.7 4. تماميت خواهي حاكميت در سياست جهاني در روزگار ما كه كانونهاي وابسته به سرمايه داري ترجيح ميدهند انسانها به خود نيايند تا هواي عزت و شرافت بر دلشان بوزد، به انحراف طبيعت گرايانة بشر دامن زده، ميكوشند تا راه طبيعت را بسان راه فطرت بيارايند و با هزاران فرقهاي كه به نام معنويت و عرفان ساخته و پرداختهاند انسان را به حيرت و رنجي مضاعف فروكشند و اين ظلم مضاعف و پنهاني است كه به لباس مكر و نيرنگ درآمده و زنجير استضعاف و بردگي را در پوششي از حرير معنويت و اطلس عرفان به دست و پاي انسان معاصر ميآويزد.
در دهه 1960، جنبشهاي دانشجويي تمام اروپا وآمريكا را فرا گرفت. در اين جنبشها جواناني كه با ارزشهاي سرمايه داري و نظام تمدن مدرن راضي نشده احساس سرخوردگي و ناكامي ميكردند، دست به شورشهاي خياباني زدند، در گيرودار همين جنبشها بود كه معنويتهاي نوظهور جوانه زد، و مفاهيمي نظير عشق، تجربه جهان نامرئي، شيطان، ماري جوانا، ال اس دي و غيره وارد فرهنگ جوانان غربي شد.8 در همان سالها مراكز تحقيقاتي نظير مؤسسة تاويستاك در انگلستان و باشگاه پژوهشي روم9 توانستند گروهي همانند بيتلها را طراحي كنند كه بعدها صدها نمونه از آن براي سرگرم كردن مردم جهان از گوشه كنار سربرآورد.
تمدن جديد در قرن بيستم وضعيت بسيار ناپايداري را تجربه كرد و طراحان تمدن و نيروهاي سلطهگر آن تصميم گرفتند كه نقطة ضعف سلطهگري خود را كه روي خرابههاي معنويت و دين بنا شده بود، به نقطة قوت خود تبديل كنند. پس به اين نتيجه رسيدند كه از معنويت در جهت ترميم و تقويت استيلاي خود بهرهبرداري كنند. براي دست يابي به اين هدف، معنويت ويژگيهاي بسيار مناسبي داشت.10 نخست اينكه ابزار جذابي بود كه گويي اقبال عمومي هم با آن موافق ميشد و دوم اينكه شامل موضوعاتي بود كه تمام ابناي بشر در طول تاريخ و عرض جغرافيا به آن دلبستگي داشتند و ميتوانست زمينهساز مقبوليت سلطهاي فرافرهنگي و جهاني باشد.
اين راهكار تازه ويژگي جالب سومي هم داشت و آن اينكه در قياس با گذشتة معنويت ستيز تمدن غرب، تحول و تنوع رضايت بخشي را براي اهالي تمدن غرب ايجاد ميكرد؛ از اين رو به فكر طراحي جريانها و فرقههاي معنويتگرايي افتادند كه در گسترهاي وسيع و تنوعي جذاب، مردم را براي مدت زيادي سرگرم سازد. پايههاي اساسي تحكيم و تداوم سلطهگري اين است كه سلطهگران برنامههاي مناسب و مؤثري را براي سرگرم سازي سلطهپذيران ترتيب دهند، به طوري كه احساس كنند وضعيت سلطه، مطلوب، رضايتبخش و قابل تحمل است. اگر سلطهگران بتوانند احساس خوبي براي سلطهپذيران ايجاد كنند در حقيقت اقتدار خود را تثبيت و پايدار كردهاند.
5. تحقيقات تازه در علوم روان شناسي و فرا روانشناسي در شاخههاي مختلف روانشناسي به ويژه روانشناسي فيزيولوژيك پديدههايي مثل مديتيشن، ريلكسيشن، شادي و ساير مفاهيمي كه معنويتهاي نوظهور روي آن تأكيد دارند، مورد مطالعه قرار گرفته و شواهد علمي براي تأييد آنها پيدا شده است. محققان نظير والتر ب. كانن و هربرتبنسن كه به تحقيق روي اين موضوعات پرداختهاند نشان ميدهند كه مديتيشن آثار مثبتي در جسم و روان انسان دارد و مجموعه آنها را زير عنوان عكسالعمل ريلاكسيشن معرفي كرده است. پيامدهاي مطلوب مديتيشن عبارت است از:
كاهش ضربان قلب و فشار خون شرياني، كاهش تعداد حركات تنفسي و سوختوساز سلولي و لاكتات (ضايعات سوخت و ساز سلولي) در خون، كاهش فعاليت سيستم عصبي سمپاتيك و افزايش فعاليت پاراسمپاتيك و افزايش امواج آلفا از مغز و كاهش تنش عضلاني. و صدها تحقيق ميداني و آزمايشگاهي ديگر كه همه و همه در صدد نشان دادن كاراييها و پيامدهاي مثبت تمرينات، برنامهها و ارزشهاي نظير عشق، آرامش، تخيل مثبت و... هستند كه معنويتهاي نوظهور تعليم ميدهند.11 (بماند که این نتایج به نحو اکمل در عرفان اسلامی ظهور می کند، کافیست نگاهی به زندگی عرفای اسلام داشته باشید تا عمق آرامش و سلامت روح و جسم آنان را بیابید- عباداتی مانند نماز، روزه و محاسبه نفس) اما علوم فراروانشناسي كه مطالعة پديدههاي فرا رواني مثل هيپنوتيزم، روشن بيني،هاله بيني، پيشگويي و... ميپردازد و با تحقيقات سخت تجربي و ايجاد شرايط كنترل شده آزمايشگاهي به اثبات رسيده اند. دست يابي به نيروهاي خارق العاده كه در درون انسان نهفته و راههاي فعال كردن آنها در معنويتهاي نوظهور به طور چشم گيري وجود دارد و علوم فراروانشناسي پشتيباني علمي و توجيح تجربي آنها را به عهده گرفته است.12 و به اين ترتيب عامل شكل گيري و زمينه ساز ترويج جريانهاي معنويت گراي نوپديد شده است. البته شايسته ذكر است كه اين تحقيقات با پشتيباني كانونهاي سرمايه داري صورت ميگيرد و اين عامل در حقيقت ذيل عامل سياسي قابل بررسي و تحليل است!!!. در اين جا به يكي ديگر از زمينههاي علمي توجيح گر معنويتهاي نوظهور بايد اشاره كنيم و آن مطالعات فيزيك نوين است. پس از نظريه كوآنتوم نگرش علم فيزيك به ماده و جهان تغيير كرد، تا پيش از آن جهان از ذرات ريز مادي تشكيل شده بود كه تا جايي قابل تجزيه بودند و از آن پس به ذرات بنيادين ميرسيدند. كه ديگر قابل تجزيه نبود اما مشاهداتي كه به طرح نظريه كوآنتوم انجاميد و مشاهدات بعد از آن ذرات بنيادين را بي معنا كرد و جرياني از امواج انرژي را به جاي آن معرفي كرد. از نگاه فيزيك نوين يا فيزيك بعد از كوآنتوم جهان سراسر انرژي است و هر چيزي از انرژي سيال و نيروي جاري در طبيعت ساخته شده، در حقيقت انرژي صورت و حالت ديگري از ماده است. هر چيز از ذرات ريز و سخت تشكيل نشده بلكه از بستههاي انرژي تشكيل شده است.13 [b]كساني مثل لي هنگجي بنيان گذار فالون دافا و نيز وين داير نويسنده مشهور به نظريات فيزك مدرن صريحاً استناد كرده و ديگران نيز از محتوا و نتايج آن استفاده ميكنند.14 «شاخصها و ويژگيهاي معنويتهاي نوظهور» 1. التيام موجهاي رواني انسان امروز در زندان تنهايي، گستگي پيوندها، فشارهاي رواني، اضطرابها، افسردگيها و پوچي و بي معنايي گرفتار است. معنويتهاي نوظهور صرفا براي حل اين مشكلات به عرصة حيات بشري وارد شده است. اشو ميكوشد تا به پيوندهاي كوتاه مدت و نا پايدار كه افسردگي و پوچي را بر روح و روان مستولي ميكند، معنا دهد. او ميگويد كه عشق حقيقتا همين است نا پايدار و گذرا و هنگامي كه ميرود رفتنش را بپذير، گل حقيقي ميرويد، شكوفه ميدهد و ميپژمرد، اما گل مصنوعي هميشه همانطور ميماند. بگذاريد عشق زنده باشد و اگر پژمرد سراغ شكوفه ديگري برويد كه در حال رويش و زندگي است.15 كوئيلو نيز ميگويد معشوق ميرود و اين عشق است كه ميماند مهم نيست با چه كسي خود عشق مهم است و به زندگي معنا ميدهد.16
2. ناتواني از ايجاد تحول در زندگي ناتواني از ايجاد تحول و بسندگي به حداقل تغييرات خاموش در فرد از ويژگيهاي اين موج است. ماهاريشي ماهش بنيان گذار تي.ام. (مدتيشن متعالي) ميگويد شمانمي توانيد ديگران را تغيير دهيد يا جهان را عوض كنيد،17 اما ميتوانيد خود را تغيير دهيد. پس موضع و ديدگاه خود را عوض كنيد و بديها را از نو نگاه كنيد، زيبا ببينيد، خوب بنگريد، همه چيز قابل تحمل و خواستني ميشود. همه تغييرات شگفت انگيز و تحول خلاقي كه روي آن تأكيد ميشود چيزي جز تغييراتي در بينش و نگرش نيست. البته اين مطلب تا جايي درست است ولي قدرت انسان در تغيير محيط را نديده گرفته و انسان را عاجز ميانگارد و ناتوان ميسازد.
معنويتهاي نوظهور در متن همين نظام تمدني به كار ميآيد و راه ديگري را به انسان نشان نمي دهد. اين معنويتها تنها افراد را براي تحمل همين وضع موجود زندگي آماده ميكنند و سطح آمادگي او را براي زيستن در چارچوب تمدن كنوني با همه آسيبها و كژيها و كاستيهايش افزايش ميدهند. 3. ستم پذيري معنويتهاي نوظهور مردم را سر به زير و سيلي پذير بارمي آورد و روحية عزت و آزادگي را در قلبها ميميراند. اين معنويتها ميكوشند مردم را تسليم نظم موجود و مطيع قدرتهاي حاكم گردانند و سكوت در برابر ستم را به آنها ميآموزند و به عنوان يك ارزش اخلاقي و معنوي تعليم ميدهند. در فالون دافا اعتقاد براين است كه هر كس كه مورد ظلم واقع ميشود، در حال تصفية روحاني و جبران ظلمي است كه در زندگي پيشين بر ديگري رواداشته است.18 كسي كه به ياري مظلوم ميرود در حقيقت تزكيه او را با مشكل مواجه ساخته است. در انديشههاي دالايي هر كسي بدي و ظلم ميكند، خود بيش از همه از درون رنج ميبرد و آزرده ميشود19 در نتيجه نيازي نيست كه با او مقابله شود. رنج دروني برايش كافي است و او را به حال خود بايد گذاشت. با اين استدلال او با اعدام جنايتكار پليدي همانند صدام مخالفت ميكند. و با چشم فروبستن بر ظلمهاي دردناك اشغالگران قدس، به آن سرزمين سفر كرده با آنها دست دوستي ميدهد. 4. اسراف ميراث معنوي انسان در معنويات صحبت از شادي، معنا، زندگي، عشق، خدا، آرامش، روح و... است اما هيچ كدام به معناي حقيقي و عظيمي كه دارند نمي رسند. اين معاني سحطي و حد اقلي كه معنويتهاي نوظهور ارائه ميدهند، به راستي اسراف در ميراث معنوي بشر است. [b]عشقي كه پائولو كوئيليو معرفي ميكنند و در توضيح آن به شرح فرازهايي از رسالة پولس قديس ميپردازد20 عشق مقدسي كه در مسحيت مطرح بوده نيست. عشقي پاك مسيحي كه حتي در روابط مقدس زناشويي نيز به افراط رفته و آن را ممنوع ميداند، كجا و عشق روسپي گرايانة كوئيليو در رمانهاي ورونيكا و زهير كجا؟ سرور عرفان كجا و سرخوشي دالايي لاما كجا؟ نفس مطمئنة قرآن كجا و ريلكسيشن ماهاريشي كجا؟ عشق مقدس الذين آمنوا اشد حبا لله كجا و عشق مبتذل اشو كجا؟ [/b] از دالايي لاما، رهبر بوداييان تبت، ميپرسند بزرگ ترين آرزوي شما چيست؟ پاسخ ميدهد، خوراكي خوب و خوابي خوش.21 اين سخن او براي اين است كه آرامش و شادي در بي آرزويي است. و بيآرزويي او به از دست دادن همت بلند منجر شده است. و نتوانسته وارستگي را با بلند همتي جمع كند. به راستي اگر گوهرهاي گرانبهاي معنوي بشر اين طور تباه شود و در بين مردم اين گونه مسخ شده جابيفتد، چگونه ميتوان دوباره آنها را به انسان باز گرداند. 5. پلوراليسم مخاطب گرايانه اكنكار، فالون دافا، تي.ام كارها، همه و همه خود را فرار از اديان و جامع آنها معرفي ميكنند، ما اك مسيحي، اك يهودي، اك بودايي و اك مسلمان داريم. فرقة رام الله در ايران در مورد حضرت مسيح ميگويد: مسيح به معراج رفت ولي عيسا به صليب كشيده شد و در توجيه اين سخن نغز ميگويد: مخاطبان من هم مسلماناند و هم مسيحي و من بايد به گونه اي سخن بگويم كه همه را جذب كنم. افرادي نظير اشو و كوئيليو از كتب عرفاني اسلامي حتي قرآن، از عهد جديد و عهد عتيق از تائوته چينگ كتاب مقدس تائوئيستها از متون مقدس بودايي و غيره استفاده ميكنند. معنويتهاي نوظهور در صدد ايجاد ديني جهانياند و از اين رهگذر در ايجاد ابرفرهنگ جهاني براي تكميل پروژة جهانيسازي نظام سلطه نقش جدي ايفا ميكنند. در معنويتهاي نوظهور حقيقت مهم نيست، بلكه كارآيي مهم است و در اين صورت اهميت ندارد كه كدام دين و آيين معنوي كاملتر و درستتر است، بلكه هر كدام كه تو را آرام ميكند ميتواند دين تو باشد. دالايي لاما ميگويد ممكن است كسي با اعتقاد به خدا به آرامش برسد و ديگري با انكار خدا هر كدام بايد داروي مورد نياز خود را انتخاب كنند.22
«شاكله اصلي» ماهيت و شاكله نو معنويت گرايي و عرفان هاي نوظهور بر پايه سه عنصر اساسي مترتب است كه عبارتند از: 1) عدم اعتقاد به خداوند يكتا. 2) فاقد شريعت وحياني و آسماني. 3) عدم اعتقاد به قيامت و جهان ديگر. |
|||
|
|
۲۳:۰۸, ۷/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
حیفم آمد تشکر نکنم از این تاپیک بسیار ارزشمند خوندمش دمت گرم اما یه جاش به نظرم جا داره بیشتر روش بحث بشه اونم اینه که یه چیزی میخوان که معنویتی باشه که مزاحم حال کردن آدم ها هم نباشه و به قول معروف توش بکن نکن زیاد نداشته باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به قول استاد ما آدما توی این دوره زمونه میگردن دنبال یه مسلکی که به سایزشون بخوره خودشون رو مطابق سایز مورد نظر خدا نمیکنن و این وجه مشترک تمام این فرقه ها هست حال بده بعد از یه مدت هم با ماورا ارتباطاتی داشته باشند اونوقت ok هست |
|||
|
|
۷:۰۹, ۸/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/خرداد/۹۱ ۱۷:۳۹ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بله مطلب خیلی جالب بود.
یادم میاد دو سال پیش کتاب جهان در سیطره کمیت ها اثر رنه گنون رو می خوندم. دقیقا اونجا هم اشاره شده بود که شیاطین تا چند قرن با ترویج افکار ماتریالیستی کاری کردن که بشر از معنویت برید و تمام جنبه های زندگیش رنگ ماده پرستی گرفت. اما در قرن بیستم کم کم نکبت چنین فلسفه های زندگی در جوامع غربی خودش رو نشون داد و منجر به ناآرامی هایی گوشه کنار دنیا علیه این تفکرات ماتریالیستی شد. اینجا بود که شیاطین که همیشه دنبال برده نگه داشتن سایرین بودن، به فکر ارائه معنویت به نسل جدید بشر شدند که تشنه معنویت شده بود. اما به قول رنه گنون "معنویت معکوس و وارونه" یعنی گرایش به جنبه های تاریک و سیاه عالم غیب و معنویت. بشر باز هم برده موند اینبار بدتر از قبل. اینبار دیگه فکر میکنه برده نیست بنابراین هیچوقت به فکر طغیان نمی افته. خیلی از خودش هم راضی تره. این دقیقا همون ایده آلی هست که شیاطین می خواستن که متاسفانه مورد استقبال مردم گمراه سراسر دنیا قرار گرفته.... |
|||
|
|
۱۵:۰۳, ۲۱/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
این کلیدیترین تاپیک این بخش است
بسیار ممنون خیلی روشنگرایانه بود |
|||
|
|
۲:۱۵, ۹/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام
ممنون از مطلب زیبای شما ولی دلم نیومد این مطلب را هم نگم. اگر خوب دقت کنید تمام این روشها از آسیای شرق و هند آمده، دلیلش نقص در دین آنها است، چرا چون دین آنها یکسری داستان هست که درباره خاطرات رسولانش!! گفته و بار معنوی زیادی نداره. نهایت خلاقیتشون هم اینه که باهم در کلیسا دعا میکنند و چون درگیر این ایده میشن که فالش (خارج از صوت موسیقیایی) نخونند، کلا از درک متن اون دعا هم بی بهره میشن. پس برای جبران این نقص مجبور شدند، روشهایی را جمع آوری کنند که این نیاز ذاتی را بتونه پوشش بده. حالا یک سوال اینجا مطرح میشه که با وجود کامل بودن اسلام در جوامعی مانند ایران، چرا آنها اینقدر موفق بودند؟؟ جدا از اینکه بگوییم چون افراد به حقیقت اسلام پی نبردند! یکی از دلایلی که باعث میشه افراد به این سمت و سو کشیده بشوند، اینه که افراد ذاتا خدا پرست هستند و همیشه بدنبال راهی هستند که بتوانند این ارتباط را بدون هیچ مزاحمی برقرار کنند و از این ارتباط احساس رضایت کنند. وقتی فردی توانست کمی در یکی از این رشته ها قدم برداره اون حسی دوم که بسیار مهم است و حس خاص بودن است، در اون تحریک میشه و از آلان به بعد خودشو مهمتر در میابه. اگر دقت کنید، در فرقه های شیطانی، که بعضی از آنها حتی در ظاهر اسلامی نیز هستند و به امام زمان! خود را مرتبط میکنند، این موضوع همیشه تکرار میشه، که شما افرادی هستید که انتخاب شدید، در اینباره با کسی صحبت نکنید، اگر فردی خواست به جمع ما بپیوندد ابتدا ببینید که آیا این فرد آمادگی این کار را دارد یا خیر. دقیقا این فرقه ها دست روی خاص بودن افراد میگذارند و افراد فکر میکنند که مهم هستند. دلیل دیگری که باعث جذب شدن این افراد میشه، حس کنجکاوی و جدید بودن است. دلیل دیگر که در بسیاری مواقع موفق هم بودند برای این است که این فرقه ها برای کارهایشان و تمریناتشان دستور العمل ساده ولی کاملی دارند. برای مثال برای ایجاد یک ارتباط با خدا! میگویند کار 1 را انجام بده، اگر به این وضعیت رسیدی حالا کار 2 را انجام بده و .... که عدم وجود این دستور العمها در تمامی دینها باعث ضعف شده و این افراد را به اون سمت میکشاند. برای مثال ما در دین اسلام میگوییم، وقتی حضرت علی (علیه السلام) نماز میخواند، در چنان وضع خلسه ای میرفت که کلا از این دنیا جدا میشد. یا میگوییم باید وقتی نماز میخوانیم فقط به خدا فکر کنیم. ولی واقعیت امر اینه که وقتی نماز میخونیم در 90% اوقات به همه چیز فکر میکنیم غیر خدا! خوب من مسلمان میخواهم رابطه خاصی با خدا برقرار کنم، چه دستور العمل جامع و کاملی برای این کار در دسترس دارم، غیر از یک کلمه؟ بعد میگوییم که این یک کلمه دنیایی از دستور العمل ها است، بله درست است ولی اون دنیا کدوم ها هستند! هیچ روش مستندی که بشه در دسترس عموم قرار داد نیست، برای همین است که افراد به این سمت و سو کشیده میشوند. آیا کتابی هست که بگوید، چگونه با خدای خود خلوت کنید؟ اگر مطالبی هست فقط در حد گفتن و ذکر یکسری دعا بیش نیست، و درباره وضعیتهای روحی فرد هیچ توضیحی داده نشده است، چرا، چون این کتب برای افرادی نوشته شده که باید یکسری حداقل ها را داشته باشند. اگر میخواهیم با این فرقه ها مبارزه کنیم، باید بتوانیم دستورات اسلام و راه های اعجاب انگیز اون را بصورت ساده و مرحله به مرحله بیان کنیم. این کار را بکنیم و می ببینیم که این فرقه ها دیگر طرفدار زیاد ندارند. اگر شما روشی برای مستند برای این کار دارید بفرمایید، ما در هنگام نماز، روزه، صبح و شب و هر زمان که میخواهیم حس خاص بودن به ما دست بده را چطور انجام بدیم. اینکه بگیم آقا فقط به خدا فکر کن، اصلا کافی نیست، اصلا چطور باید فکر کنیم، چطور میتوان فکر را متمرکز کرد. اینها چیزهایی هست که در آن تکنولوژی ها وجود داره ولی در دین ما در دسترس عموم نیست. یا حق |
|||
|
۱۰:۳۸, ۹/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
ایول مطلبتون عالی بود انشاءالله امام زمان ظهور کنه همه شونو ریشه کن کنه.
|
|||
|
۱۱:۱۲, ۹/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. . خوب باید رفت و مطالعه کرد.... ما برای لحظه لحظه زندگی مون بهمون برنامه داده اند..... که هر وقت خواستیم استفاده کنیم....و نگوییم برنامه نداشتیم.... حتما می دانید که: اسلام برای پوشیدن لباس به ما برنامه داده....بری دستشویی رفتن به ما برنامه داده.... برای آراستن به ما برنامه داده.....برای شیر دادن به بچه برنامه داده....برای خوابیدن برنامه داده.......برای حمام رفتن برنامه داده.....و ..... خوب این دین اسلام که برای کوچکترین شئونات زندگی برنامه داده به ما ، چطور شما ادعا می کنی که دستور العمل کاملی نداریم.....؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوب باید برویم دنبالش ما هم.... نه اینکه بنشینیم تا از آسمان برایمان بیاورند..... شما همین فرقه های شیطانی که میگی برنامه دارن، کلی باید بری تو جلساتشون شرکت کنی و تمرین کنی و وقت بذاری تا برسی به اون چیزی که میگن.....هرچند که مزخرف است اما باید وقت بذاری..... اما ما برای اسلام همچین کاری نمی کنیم....می خواهیم از آسمان بیاید.....خوب اینجا هم باید وقت بذاریم تا یاد بگیریم چه کنیم..... |
|||
|
|
۱۴:۴۷, ۹/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
نقل قول:حالا یک سوال اینجا مطرح میشه که با وجود کامل بودن اسلام در جوامعی مانند ایران، چرا آنها اینقدر موفق بودند؟؟ جدا از اینکه بگوییم چون افراد به حقیقت اسلام پی نبردند! 1_ موفقیت از نظر شما به چه معناست ۲ـ موفقیت های غرب را نام ببرید نقل قول:خوب من مسلمان میخواهم رابطه خاصی با خدا برقرار کنم، چه دستور العمل جامع و کاملی برای این کار در دسترس دارم، غیر از یک کلمه؟ بعد میگوییم که این یک کلمه دنیایی از دستور العمل ها است، بله درست است ولی اون دنیا کدوم ها هستند! هیچ روش مستندی که بشه در دسترس عموم قرار داد نیست، برای همین است که افراد به این سمت و سو کشیده میشوند. این حرفتون رو به عنوان درد دل جوان ها قبول دارم اما جواب داره اصولا برداشت ما از عرفان که فکر میکنم منظور شماست در اسلام فرق داره . حتی خودمونم نمیدونیم چیه . همه فکر میکنند عرفان یعنی بری با لبلس سفید و اروم بشینی روی قله کوه و به ریش نرم و سفیدت دست بکشی و جملات قلمبه بگی! طی العرض کنی! امام زمان رو ببینی! بفهمی توی ذهن کسی چیه! جن گرفته باشی؟! ولی اگر میخواهیم حضور قلب در نماز داشته باشیم راهش اینه عمل به واجبات و ترک محرمات . و یه سری کار دیگه که وقتی با نیت درست انجام بشه بقیه مسایل به دستت میرسه بنده شخصا از این جور ادم ها دیده ام . کم هم نیستند . ولی زحمت داره رسیدن بهش نقل قول: بله هست عزیز دل برادر . کم هم نیست . اما مرد عمل میخواهد مثل این |
|||
|
|
۱۵:۳۸, ۹/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
نقل قول:_ موفقیت از نظر شما به چه معناست منظور از موفقیت جذب افراد زیادی به فرقه خودشونه. چون کلا هدف ابتدایی شون اینه. نقل قول:طی العرض کنی! حرف منم دقیقا درد دل جونها هست. مطالبی که مینویسم از دیدگاه اونها است نه حرف خودم. ولی اگر طی العرض کنی چه ایرادی داره؟ یا اینکه بتونی قیافه برزخی افراد را ببینی؟ ولی اینها راه داره، که راهش در دست عموم نیست. نقل قول:عمل به واجبات و ترک محرمات . و یه سری کار دیگه که وقتی با نیت درست انجام بشه بقیه مسایل به دستت میرسه دقیقا شما هم به حرف من اشاره کردید، برای این کارهای 1 کلمه داریم، که خودش دنیایی از روشهاست، برای مثال چطوری میتونیم این کار را انجام دهیم، برای مثال برای ترک محرمات، وقتی در چنین موقعیتی قرار گرفتیم، چه روشی وجود داره که 1، 2، 3، اونو انجام بدیم، تا اون حس بر ما غالب بشه. نمیدونم منظورم را تونستم درست برسونم یا نه. کتابهای مذهبی که توی بازار هست، در دسترس عموم است، خیلی به این مسایل اشاره نکرده، در صورتیکه شما 100 نوع مختلف، آموزش یوگا، مدیتیشن، هیپنوتیزم و ... دارید، خوب به نظر شما اونها برای هدفشون قشنگ کار نکردند، منظور از قشنگ یعنی با برنامه و درست (کاری به نیت پلیدشون ندارم، منظور روش آنهاست). خوب ما هم میتونیم از اونها یاد بگیریم و در راستای اهداف خداپسندانه این کار را انجام دهیم. درباره منابعی که گفته شد، یک کتابی بود که یکی از دوستان داده بود، توی هر خطش 10 تا کلمه عربی بود، و یک فرد عادی نمیتونست بفهمه اصلا این کتاب چیه! چرا چون با زبان عربی آشنایی زیادی نداره، بعد در مقابل میبینی که برای آموزشهای شیطانی و یا همین تمرینات تمرکز ذهن، چقدر با زبان ساده و فارسی و همه فهم مطالب توضیح داده شده، خوب این یکی از دلایلی است که فرد جذب این فرقه ها میشه. چرا چون میفهمه چی میگن! راستی لینک شما کار نمیکنه. یا حق |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سيل فرقههاي نوظهور و سدّ شكستة ما | fr60din | 0 | 1,577 |
۲۰/فروردین/۹۰ ۱۷:۱۹ آخرین ارسال: fr60din |
|
| عرفانهاي نوظهور حاصل معنويت يا رهايي از معنويت | fr60din | 0 | 1,315 |
۱۴/فروردین/۹۰ ۱۷:۱۵ آخرین ارسال: fr60din |
|














