|
عباس(علیه السلام) جان، برادرمان میشوی؟؟؟
|
|
۱۱:۳۷, ۱۸/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۰ ۱۱:۴۳ توسط Tolou.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان خوبم ساعاتی بیش تا رفتنم نمانده... قلبم در سینه میزند... خیلی آهسته میزند... امام مهم این است که میزند... قبلا نمیزد...... قلم یاری ام نمیکند... نمیدانم چرا... رب شرح لی صدری و یسر لی امر وحلل عقده من لسانی یفقهو قولی یه حرف نگفته دارم... حرفی که میدانم حرف شما هم هست...... ... توی تالار سرچ کردم ببینم درمورد عباس ع چی میتونم پیدا کنم... گمشده ام را در این تاپیک پیدا کردم... http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36...8%B6%D9%84 (۱۴/آذر/۹۰ ۱۳:۴۲)علی 110 نوشته است: فکر کنم منظورمو فهمیدید عباس جان میشه در حق ما برادی کنی؟؟؟ میشه ما را تربیت کنی؟؟ هر کاری میخوایم بکنیم درجا میزنیم... اولش خوبه بعدش کم میاریم... عباس جان... بازهم پاتوقمان خلوت شده....... بچه ها خیلی فرصت ندارم وگرنه بهتر وقشنگتر مینوشتم... نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یانه..... بچه ها تصمیم گرفتم به غیر از اینکه اسامی هر گردان رو توی حرم همون آقا بندازم، اسم همه رو واسه عباس ع بنویسم.. میخوام ازش بخوام که خودش دعا کنه واسمون... خودش تربیتمان کند... خودش دعا کنه که بتونیم اماممونو را یاری کنیم.. حتی در کمترین حدش.... بچه ها حلالم کنید... دعا کنید برسم به حرم آقا... خدانگهدار |
|||
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۲۲, ۲۰/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
سلام به دوستان
دل كي براي حرم مي طپه دل من دل من دل كي شده مست حرم دل من دل من اي واي دل من اي واي دل من |
|||
|
|
۱۵:۲۳, ۲۹/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستای خوبم...متن نامه ای که توی حرم عباس(علیه السلام) انداختم رو در ادامه آوردم... اولش نیمخواستم بنویسم اما به محض این که اومدم توی تالار و بعدش اومدم اینجا، دلم رفت پیش عباس(علیه السلام)... اشکهایم بی اختیار فرو میریزند... بسم الله الرحمن الرحیم سلام عباس جان(علیه السلام)، در حرمت نشسته ام... خسته خسته... اما پر از امید....
نزدیک حرم عباس(علیه السلام) و نزدیک اذان و من وتنهایی و شانه هایی سنگین.. من و دعاهای دیگران... صدای قرآن می آید... دلم تنگ است عباس(علیه السلام)... عباس جان پر از حرفم... به جبران گذشته ... این بار حرفهایم با توست... عباس جان حرفهایم را میشنوی؟؟؟..نگاهم میکنی؟؟... بزرگی میگفت شما زائرینتان را زیر نظر دارید... عباس جان قلبم را نگاه میکنی؟؟ دستهای خالیم را چطور؟؟ اشکهایم چه؟؟؟ آنها که تنها سلاحم هستند.... [/font] [font=B Zar]بگویم حرف دلم را عباس جان؟؟ میدانم زائر خوبی نیستم.. میدانم بزرگی و لطف شما شامل حالم گشته و گرنه من خراب کجا و حرم شما کجا... بگویم عباس جان؟؟؟ بغض گلویم را گرفته... اشکهایم امان نمیدهند... همه حرفم را در یک جمله خلاصه میکنم...: عباس جان برادمان میشوی؟؟؟ آخه آقاجون میگن هر وقت مشکلی داشتید که به هیچ کس نمیتونستید بگید، به عباس بگویید... مثل وقتی که پیش داداش بزرگت میری.... اما عباس جان میدانی مشکل ما چیه؟؟؟ کس دیگری میگفت تخصص شما تربیت سرباز برای امام زمان عج است.... آره آقاجون میخواهیم برادرمان شوی... یه عده ای هستیم دور هم جمع شدیم میخواهیم اماممان را یاری کنیم... میدانیم خیلی کوچکیم... اما چه کنیم..شما تربیتمان میکنید؟؟؟ عباس جان باور کن تنهایی نمیتوانیم ... شروع میکنیم... یک قدم برمیداریم و دو قدم عقب برمیگردیم.... عباس جان برادریمان را میپذیری؟؟ باور کن کسی را نداریم .. مهدی مان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم عباس ندارد... میشود درحقش عباسی کنی؟؟؟ می شود ما را تربیت کنی؟؟ هنوز قرآن میخوانند.... لحظات مقدسی است... سفارش چند مریض را به من کرده اند....عباس جان دعا میکنم...امید است شما آمین بگویید... عباس جان(علیه السلام) این اسامی ما و گردانهای ماست.... چشمان امیدمان به دست های شماست عباس جان(علیه السلام) اسامی گردان عباس بن حیدر... 1- سید محسن.. 2-.. . . اسامی گردان علی بن ابیطالب(علیه السلام) . . . اذان میگویند.... الله اکبر الله اکبر......... دلم آرام شده است... گویی برادریمان را پذیرفته ای.... |
|||
|
|
۲۱:۱۳, ۶/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/فروردین/۹۱ ۲۱:۱۴ توسط Tolou.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم .....وقتی وارد خیمه گاه امام حسین(علیه السلام) میشی نحوه آرایش خیمه ها توجهتو به خودت جلب میکنه.... توی نحوه آرایش خیمه ها خیلی نکات هست... خیمه حسین(علیه السلام) و زینب(سلام الله علیها) در کنار همدیگه است خیمه زینب(سلام الله علیها) تنها خیمه ای از خانمهاست که در جلو قرار دارد... آخه خواهر خیلی برادر رو دوست داره... برادر میخواهد با خواهر صحبت کند... میخواهد هربار که حسین(علیه السلام)اش از میدان برمیگردد آرامش کند... خودتان تا ته اش را بخوانید... بعد از خیمه زینب (سلام الله علیها) خیمه های دیگر و در آخر خیمه امام زین العابدین(علیه السلام)...... خیمه عباس(علیه السلام) هم جلوتر از بقیه خیمه هاست... آخه عباس (علیه السلام) علمدار لشکر بوده.... وقتی میخوای وارد خیمه گاه بشی باید از میان خیمه عباس(علیه السلام) بگذری... از میان خیمه اش یک راه باز کرده اند... شاید تعبیر دیگه ای باشد از اینکه میگویند وقتی میخوای بری حرم امام حسین(علیه السلام) اول باید بری حرم عباس(علیه السلام) و از عباس(علیه السلام) اجازه بگیری.... نمیدونم منظورمو فهمیدید یا نه... اگه فهمیدید مقیم خیمه گاه عباس(علیه السلام) بشید.... راه ورود به خیمه گاه حسین(علیه السلام) خیمه عباس(علیه السلام) است... خیلی خیلی التماس دعا (هاله، بهاره... بخونید و اشک بریزید... به یاد دیشب... )
|
|||
|
|
۲۱:۳۳, ۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
ندا جان امشب دوباره حس ديشب بهم دست داد ، شديدتر ، داغتر
خدايا عباس جان برادرمان ميشوي؟ عباس جان ، تو ديدي ؟ حرفامونو شنيدي ؟ عباس جان خودت كمكمون كن . ميدونم كه مي كني ، ميدونم كه دستمون رو ميگيري. اگه تو نگيري كه تنهايي نمي تونيم . عباس جان ، گريه امانم رو بريده ، خودت اذن زيارت برادرت رو بده ، من از خودت مي خوام . من و هاله عاشق ديداريم .............. |
|||
|
|
۱۳:۰۸, ۲۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم
آقاجون سلام خودتون كه ميدونيد فردا قراره از شما بگم ؛ از ايثارتون ، از ادبتون ، از عشقتون و ... اما از دريا حرف زدن خيلي سخته وقتي حتي جرعه ايي از اون ننوشيده باشي دريايي كه سراسر عشق و فداكاري و ادبه عباس جان فردا قراره از تو بگم ، اما نمي دونم از كجا شروع كنم . اگه بخوام بگم نميشه خلاصش كرد ، تا آخر دنيا جا داره وصف هر قطره از درياي سقاي آب و ادب اما من كوچيك تر از اونم كه بوتنم رسالت حقيقي شما رو به تصوير بكشم ، عباس جان خودت بايد راه نشونم بدي ، خودت بايد كمكم كني ، خودت بايد برادرم بشي و برادري كني. عباس جان هر كس كه برادري چون تو داشته باشه چه نگراني مي تونه داشته باشه ؟ ؟؟؟؟؟؟ اما واي به روزي كه نباشي ، وقتي نباشي ؟ سقا نباشه ؟ عمو نباشه؟ برادر نباشه؟ واي از اسيري ......... .............. عباس جان السلام عليك يا اباالفضل العباس (علیه السلام) السلام عليك يا ابا عبدالله |
|||
|
|
۱۹:۰۱, ۱/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۹:۱۲ توسط nasimesaba.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را[b] آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب ماه می خواست که مهتاب کند دریا را کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید ماه افتاد که محراب کند دریا را تا خجالت بکشد، سرخ شود چهرهء آب زخم می خورد که خوناب کند دریا را ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس تا در آغوش خودش خواب کند دریا را آب مهریهء گل بود والا خورشید در توان داشت که مرداب کند دریا را روی دست تو ندیده است کسی دریا دل چون خدا خواست که نایاب کند دریا را[/b] |
|||
|
|
۱۱:۴۶, ۹/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
در حرم ابالفضل العباس نمیدانم چه شد
اما حس کردم که عباس جان برادر بعضی ها شده است خوشا به سعادتشان... |
|||
|
|
۲۲:۲۹, ۱۶/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ماه امشب کامل است......دلم امشب هوای عباس (علیه السلام) را کرده ....... مدتیست به این دو جمله می اندیشم: عباس(علیه السلام) فدای حسین(علیه السلام) شد.... و حضرت زهرا(سلام الله علیها) فدای مولا(علیه السلام)....... چقدر مادر(سلام الله علیها) و عباس(علیه السلام) شبیه به هم بودند .... هر دو فدای ولایت شدند...... و محب باید شبیه محبوب باشد..... این یعنی یک درس بزرگ برای ما.... |
|||
|
|
۱:۵۱, ۱۷/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
ندا جان التماس دعاي مخصوص.رفتی اونجا به آقا بگو یه مشت برو بچ تو گردان دوست دارن بیان پابوست.
التماس دعا. |
|||
|
|
۲:۱۱, ۱۷/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
تاپیک فوق العاده ای بود!!!
یاد نوحه ی شب دهم چیذر 89 حاج محمود کریمی افتادم... میتونم ساعت ها هق هق بزنم..... ((((التماس دعا.... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سخنی کوتاه با زندان بانان امام زمان علیه السلام | علی 110 | 108 | 46,611 |
۷/آذر/۹۶ ۱۶:۰۶ آخرین ارسال: راوی110 |
|
| طرح آماده سازی جهت عضویت در گردان حسن بن علی(علیه السلام)...[مقدمه] | Tolou | 32 | 20,876 |
۲۹/تیر/۹۱ ۱۱:۳۸ آخرین ارسال: Agha sayyed |
|












((((