|
کارگاه آوینی شناسی
|
|
۱۳:۳۴, ۸/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۱ ۱۲:۳۳ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام خدمت دوستان عزیز! در این تاپیک انشاالله قراره که در مورد سید مرتضی آوینی صحبت کنیم. از فیلم و نماهنگ و کلیپ تا مقالات و خاطرات و عکس ها و ... فقط انشاالله ترتیب پست ها بر اساس سیر زندگی ایشان خواهد بود تا تاپیک علاوه بر جامعی از نظم خوبی هم برخوردار باشد و لذا از دوستان خواهشمندم که این موضوع رو هنگام ارسال پست جدید رعایت بفرمایند. موفق بمانید ... یا علی پ.ن : به زودی اولین مطلب در همین پست گذاشته خواهد شد! ![]() سید مرتضی آوینی ( شهریور ۱۳۲۶ در شهر ری - ۲۰ فروردین ۱۳۷۲ در فکه ) عکاس، معمار، کارگردان مستندساز و نویسنده اهل ایران بود. مجموعه مستند او درباره جنگ ایران و عراق با نام روایت فتح بسیار شناختهشدهاست. زندگینامه سید مرتضی آوینی در شهریور ۱۳۲۶ در شهر ری به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطهٔ خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند. او از کودکی با هنر انس داشت. شعر میسرود، داستان و مقاله مینوشت و نقاشی میکرد. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۵:۰۲, ۸/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۱ ۰:۲۸ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
_دوران نوجوانی و جوانی-نیمه ی پنهان :
![]() به گفته بسیاری از آشنایان و نزدیکان آوینی، او در جوانی متحوّل شد؛ و زندگی او در آغاز دهه ۱۳۴۰ با سالهای انقلاب فرق بسیار داشت. گذشته او، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است و جزء نقاط ممنوعه محسوب می شود. چند تا مقاله ی مهمی که تا حدی نیمه ی پنهان مرتضی آوینی رو مورد بررسی قرار دادن رو براتون قرار میدم : مقاله ی زیر مصاحبه ی سید کوثر آوینی دختر شهید آوینی، در پانزدهمین مراسم سالگرد ایشان است : 1.آويني خوب، آويني مرده : ![]() پانزده سال پيش در چنين روزهايي، خبر شهادت سيد مرتضي آويني منتشر شد. در آن روزهاي تلخ بهار سال هفتاد و دو، در اكثر بزرگداشتهايي كه برگزار شد، صحبت از زندگي كوتاه، اما دشوار آن مرد بود. در فيلم «مرتضي و ما» كه كيومرث پوراحمد در همان ايام ساخت، دوستان و همكاران مرتضي آويني از نحوه دشوار زيستن و تفكر و راه سخت او ميگفتند. آنها درباره مرگ كسي صحبت ميكردند كه شهامت زندگي كردن را داشت، كه از تجربه كردن نميهراسيد، كه با پاي خود به استقبال مرگ رفته بود تا به زندگياش معنا ببخشد. در آن روزها، صحبت از كسي بود كه از ابتداي جواني، چيزي ميخواست و تا آخر كار و تا پاي جان براي رسيدن به آن تلاش كرد؛ اين نوع زيستن، ساده نيست. شهامت زندگي كردن، چيزي است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده ميشود. مرتضي آويني شهامت زندگي كردن داشت، و اين بارزترين خصلتاش بود. چه در جواني كه به دانشكده هنرهاي زيبا ميرفت و معماري ميخواند و به مطالعه فرهنگ و فلسفه غرب مشغول بود، چه در دوراني كه همه گذشتهاش را به كناري نهاد و تمام وجودش را صرف ساختن فيلمهاي مستند جنگي كرد تا حقيقت را در جبهههاي جنگ بيابد، و چه در سالهاي بعد كه دغدغههايش را در قالب مقالات نظري نوشت و منتشر كرد، در همه اين دورههاي به ظاهر متفاوت، آشكارترين خصوصيتش، شهامت در زندگي كردن بود. وقتي راهي را برميگزيد، تا پايان ميرفت، بدون اين كه در ميانههاي راه سستي كند. آنها كه سير فكرياش را در آن سالهاي آخر دنبال كردهاند، ميدانند كه تمام وجودش پر از سؤال بود؛ همان سؤالاتي كه به دورههاي متفاوت زندگياش وحدت ميبخشيد. سؤالاتي كه ميتوانست پاسخهايي ترسناك داشته باشد، پاسخهايي كه مردمان اين روزگار به دليل هراس از عواقب آنها، از طرح اصل سؤال خودداري ميكنند. كساني كه آثارش را خواندهاند و با سير تفكرش آشنا شدهاند، ديدهاند كه او در مقالاتش با شهامت از دريافتهاي جديدش مينويسد، و چه بسا برخي از اين دريافتهاي جديد، باطلكننده پيشفرضهاي قبلي خودش هم باشد؛ اما چه باك. دوستانش ميدانند كه هميشه و در همه حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آن كه به اعتقاداتاش تعصب بورزد، و ميدانند كه هميشه آمادگي شنيدن نظرات مخالفان را داشت، و آمادگي تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها. ![]() همين خصوصيتش باعث شد در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجله سوره را پذيرفته بود، روز به روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود، و همه ميدانند كه در شرايطي كه عقبنشيني، سادهترين و شايد عاقلانهترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويرانگر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمتها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند. در دوراني زندگي ميكنيم كه بارزترين صفتش بزدلي است و البته براي آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، براي اين صفت، مترادفهاي ديگري دست و پا كردهايم. مرتضي آويني در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلي آلوده نكرد، اما پس از مرگش، و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شدهاند. آنها كه در سالهاي حيات مرتضي آويني از راهي كه او برگزيده بود ميهراسيدند، و با انواع تهمتها و بدگوييها سعي در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبهرو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ ميترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگي كردن را ندارند، تفكر آويني را تا حد خود پايين آوردهاند و تصورات خودشان را به نام او مينويسند و بسط ميدهند. وجوهي از زندگي و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كردهاند و يك «شهيد آويني» مطلوب و شبيه به خودشان ساختهاند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگيشان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميدهاند در جستوجوي حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبهرو شدن با مردي كه خانه خود را در دامنه آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقي است از جنس اين روزگار، عملي است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافي براي فراموش كردن است. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۱:۰۰, ۹/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۱ ۱۸:۰۸ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
تحول شخصیت شهید سید مرتضی آوینی در بیان "مریم امینی" همسر شهيد :
2.تجربه هایی که سرچشمه تغییر شدند "مريم اميني" همسر شهید آوینی است. متولّد 1336 که تحصيلات ليسانسش را در رشته رياضي و علوم كامپيوتر به پایان رسانده است. جستوجوی ما برای گفتوگویی با ایشان درباره تحول شخصیت سید مرتضی آوینی و بازشناسی شخصیت ناگفته او نتیجه نداد. این بود که تنها گفت وگوی انجام شده با خانم امینی که توسط آقای مرتضی سرهنگی انجام شده بود را با حذف برخی بخشها و پرسشها و برخی جابجاییها و قرار دادن میان تیترهایی متناسب با موضوع پرونده، تنظیم کردهایم. خواندن حرفهای گویای همسر شهید، حقایق زیبایی از شخصیت او را بیان داشته است. آشنایي قبل از ازدواج قبل از ازدواج، آشنايي چندساله با هم داشتيم. من ايشان را ميشناختم. از سن پانزدهسالگي تا نوزده-بيست سالگي كه اين آشنايي به ازدواج رسيد.خانوادهي من مخالف بود، ولي براي من مشخص بود كه اين زندگي مشترك بايد شروع شود. صورت ديگري براي ادامه زندگي نميتوانستم تصوّر كنم. به خاطر اينكه از همان ابتدا مرتضي براي من حالت مراد بودن را داشت. رد و بدل كردن كتابهاي خوب؛ شركت در سخنرانيها و كنسرتهاي موسيقي دانشكده هنرهاي زيبا كه ايشان آنجا درس ميخواندند؛ در واقع ايشان راهنماي كاملي براي من بودند. مرتضی پیش از انقلاب ![]() رابطه مراد بودن او برای من، شيرازه اصلي زندگي ما بود. البته گاهي چهره اين موقعيت به خاطر تحوّلات فكري تغيير ميكرد. گرايشهاي ايشان بعد از انقلاب كاملاً تغيير كرد. به تبع ايشان، اين تغيير در من هم اتفاق افتاد، ولي نسبت برقرار بين من و ايشان همواره ادامه پيدا كرد تا شهادتشان. تازه بعد از آن بود كه فرصتي پيدا كردم تا برگردم و به نسبت جديد نگاه كنم و ببينم در باره امروز چه ميشود گفت. يك خصوصيت واحدي هست كه دو مرحله زندگي آقامرتضي، يعني قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تا شهادت را به هم وصل ميكند. از وقتي من مرتضي را شناختم، دنبال حقيقت بود. تحوّلات كوچك و بزرگ سياسي - اجتماعي، حتي هنري و ادبي قبل از انقلاب، جستوجوي او را بيجواب ميگذاشت، ولي ميل به پيداكردن حق و حقيقت در اين جستوجوها زياد بود. آنقدر در اين مورد پافشاري ميكرد كه حتي از خودش هم ميگذشت. در اين جستوجو خيلي هم سرش به سنگ خورد. خيلي چيزها را تجربه كرد. قبل از انقلاب، مرتب فيلمهاي جشنوارهها را ميديد و به مقوله سينما علاقهمند بود. تقريباً تمام آثار فلسفي و هنري پيش از انقلاب را خوانده بودند. نامهاي داستايوفسكي و نيچه از آن روزها يادم هست كه زياد دربارهاش حرف ميزدند. راجع به كامو و داستايوفسكي در مقالهاي نوشته بود كه آنان فلسفه را زيسته بودند؛ نه اين كه فقط مطالعه كرده و يا درباره آن سخن گفته باشند. فكر ميكنم مرتضي هم دقيقاً اينطور بود. به خيليهاي ديگر هم ميشد باسواد گفت، ولي مرتضي فضاي آن روزها و آثار فلسفي و رمانهايش را زندگي كرده بود، و چون با جان و دلش آن فضا را احساس كرده بود، وقتي جواب سؤالاتش پيدا شد، ديگر درنگي اتفاق نيفتاد و تزلزلي پيش نيامد. مرتضی پس از انقلاب همين تجربهها بود كه وقتي با حضرت امام(رحمة الله علیه) آشنا شد، ايشان را شناخت و به سرچشمه رسيد. چيزي كه سالها به دنبالش بود، در وجود مبارك حضرت امام پيدا كرده بود. يك ذره هم كدورت در دلش نبود كه بخواهد نفس خودش را با اين يافتن مقدس قاطي كند. وقتي شناخت، ديگر فاصلهاي نبود. به يك معنا به واقعيت رسيده بود. به همين خاطر و به خاطر اين واقعيت، هرچه را كه نشاني از نفس داشت سوزاند. اخلاق وادب آقا مرتضی هم به مرور زمان، شكلهاي مختلفي پيدا كرد. همزمان با مسير انقلاب و اقتضاي روزگار، تغيير و تحول در زندگي ايشان در تمام زمينهها پيش ميآمد. منحصر به نحوه برخورد با خانواده و يا اطرافيان نميشود. روششان تفاوت ميكرد. پس از انقلاب زندگيش وقف انقلاب شد. خودش هم ميگويد از طرف جهاد رفتيم بيل بزنيم، دوربين به دستمان دادند. فرقي نميكرد. باتمام وجود خودش را وقف انقلاب ميكرد و آنچه از او انتظار ميرفت انجام ميداد. زمان جنگ ايشان را خيلي كم در خانه ميديديم، هر چند شب يك بار. تمام دغدغه ذهنيش جنگ بود. وقتي وارد جهاد شد مستندهاي زيادي ساخت، از جمله يك سريال يازدهقسمتي به نام «حقيقت» ساخت و مستند ديگري به نام «ششروز در تركمنصحرا» تهيه كرد كه هر دو از مستندهاي خوب آن روزها بود. تحول شخصیت مذهبی به نظر من، اين كشش مذهبي از ابتدا با ايشان عجين بود و همين امر بود كه او را به جستوجو براي يافتن حق و حقيقت وا ميداشت. وقتي آن نقطه روشن و نوراني را ديدند، هيچوقت تزلزلي از ايشان نديدم. كاملاً اين درك و دريافت را پيدا كرده بودند كه وقتي حق را ببينند، آن را بشناسند. چون از اول نفس خودشان در ميان نبود. وقتي شناختند، موضوع تمام شده بود. انگار مصداق درستش پيدا شده است. موضوعي را تعريف ميكنم كه به فهم اين مطلب كمك ميكند. چند سال از انقلاب گذشته بود كه مرتضي سيگارش را ترك كرد. دليلي كه براي اين كار ذكر كرد اين بود كه آقا امام زمان در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند؛ در اين صورت من چطور ميتوانم در حضور ايشان سيگار بكشم؟ اينگونه بود كه ديگر هرگز لب به سيگار نزد. در مورد هر آدم غير سيگاري اين احتمال، هر چند ناچيز وجود دارد كه يك روزي سيگار بكشد. ولي در مورد آقامرتضي اين امر كاملاً غير ممكن بود. چون ارادهاش از اراده حق ناشي ميشد. همان موقع بايد ميفهميدم كه شهيد ميشود. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۴:۱۲, ۹/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۱ ۱۷:۵۳ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
ناگفتههايي از زندگي روشنفكري «سيدمرتضي آويني» در دهه 40 به روایت دوستان دانشگاهی :
3.سرگذشت خاموش مگر ميشود؟ جواني با عينكي تيره، چهرهاي جذاب، گاه با سبيل نيچهاي، گاه با ريش پروفسوري، گاه ريش تراشيده و كراوات و ... ![]() كافهنشيني. موسيقي. نقاشي. شعر نو. قدم زدن در گالري نقاشيهاي مدرن. كشيدن نقاشيهاي آبستره. دنبال كردن موسيقي بيتلها. خواندن شعرهاي نو و عشق ورزيدن به شاعرهاي نوسرا. مقابل دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران با دخترها و پسرها نشستن و خنديدن و شعر «فروغ» و «شاملو» خواندن. در كافه با دوستان بحث روشنفكرانه كردن و ... راستي مگر ميشود آدمي با مختصاتي چنين، سر از آن سوي آسمان درآورد؟ ناگهان يك ايست بگويد. يك Stop به همه زندگياش بگويد و خودش را رياستارت ( Restart ) كند. اما راست است و حقيقت دارد و ميشود كه آن سوي زندگي يك شهيد نامدار نيز چنين باشد. وقتي ميخواهي به آن سوي تاريك او عبور كني، ميترسي و هراس دیگران، آويزه گوش تو ميشود كه مبادا پردهبرداشتن از سرگذشت خاموش او، بيشتر به چشم ما بيايد تا ايستش، عبورش، دگرگونياش و ... اما گريز از واقعيت، چيزي را درمان نميكند و هراس از گفتن واقعيتهاي زندگي يك «شهيد»، بزرگيهاي او را نميآفريند. همانگونه كه گفتنش، چيزي از بزرگيهاي او نميكاهد. اينها تنها مرور يك «راه طي شده» است. راه پيموده شده يك دهه از سالهاي 1340 تا 1350. همه اين خاطرات و ويژگيهاي آويني دهه 40 را دوستان او براي ما نقل كردهاند. آويني دهه 40 ـ تيپش سال 1344. خورشيد ميتابد. وروديهاي جديد دانشكده معماري دانشگاه هنر، همديگر را پيدا ميكنند. او خودش را «كامران» معرفي ميكند. خوشقيافه، شيكپوش و خوشلباس با صورتي تراشيده و موهايي حالت داده و مرتب. زيباييهاي چهره و تيپش كاملاً به چشم ميآيد. گاهي سبيل نيچهاي ميگذارد. گاهي ريش پروفسوري و گاهي صورتش را صاف صاف ميتراشد. خوشبيان هم هست. صداي گيرايي دارد. نسبت به دخترها خودش را مغرور نشان ميدهد. با همه نشست و برخاست ميكند اما رفتارش جلف نيست. زيركانه و آرام و مؤدب است. به دل مينشيند. وقتي عينك تيره به چشم ميزند، صورتش شكل ديگري به خود ميگيرد. سعي ميكند، همه جا با تيپ روشنفكرانهاي ظاهر شود كه بيشتر به چشم بيايد. حتي از حالت صحبت كردنش اين را ميشود فهميد. بعضي كلمات را طوري با ته لهجه انگليسي تلفظ ميكند كه ديگران متوجه پرستيژ روشنفكرياش شوند. آويني دهه 40 ـ روحياتش آدم حساسي است. حساسيتهاي روحياش مشخص است . به شكل وحشتناكي هيجان و استعداد دارد. براي همه احترام قائل است. بچهها دوستش دارند. خيلي زرنگ و باهوش است. در دانشگاه هيچكس از او حرف بدي نميشنود. روحياتش كاملاً متأثر از فضاي فرهنگي و اجتماعي زمانه است. اصولاً همه از او شخصيت متفاوتي ميشناسند. جنبههاي اعتراضي و انتقادي نسبت به مسائل سياسي در او ديده نميشود اما حساسيتهاي روحياش نسبت به محيط و دوستانش بالاست. آويني دهه 40ـ پاتوقهايش كامران آويني بيشتر در طبقه پايين دانشكده معماري در آتليه مهندس سيحون، كار هنري ميكند. بيشتر هم در يكي از كافههاي تهران با دوستانش قرار ملاقات دارد يا جلوي سبزهزار دانشكده هنرهاي زيبا با بچهها مينشينند و شعر ميخوانند و از ادبيات و موسيقي حرف ميزنند. گاهي هم در گوشهاي در طبيعت با رنگ و بومش مشغول نقاشي است. آويني دهه 40 ـ علاقههايش شعر نو، ترانهسرايي، نقاشي و مجسمهسازي را دوست دارد. حتي به تيزرسازي تبليغاتي براي تلويزيون ملي علاقه نشان ميدهد. از آخرين آثار ادبي مطلع است و آخرين صفحات كلاسيك جاز و پاپ را ميشناسد. شديداً به ادبيات و فلسفه علاقه دارد. آثار شاعران نوپرداز را دنبال ميكند، از «اخوان» تا «شاملو» و ديگران. از شاعرهاي زمان، به «فروغ فرخزاد» علاقه فراواني دارد و حتي شعرهاي او را در كاغذهاي جداگانه مينويسد و به دوستانش هديه ميدهد. بسيار شعر ميگويد و در جمع دوستانش شعر ميخواند. به سبكهاي مدرن نقاشي ميكشد و قدم زدن در گالريهاي جديد آن دوره را دوست ميدارد. با برخي دخترها و پسرهاي اهل ذوق دانشكده مراودات شاعرانه دارد و فقط با تيپهاي ادبي و هنري ارتباط ميگيرد. به خاطر علاقه فراوانش به شعر و ادبيات، خيلي به او ميگويند كه اشتباهي به دانشكده معماري آمده و ميبايست به دانشكده ادبيات برود. اما او در نقاشي و معماري هم نبوغ خاصي دارد. كارهايش در كشيدن نقاشيهاي مدرن بين بچهها زبانزد است و در كارگاه مجسمهسازي هم خوب خودش را نشان ميدهد. آويني دهه 40 ـ دوستانش نسبت به دوستانش اصلاً بيتفاوت نيست. نزديكترين دوستانش «امير اردلان» ـ مهندس آرشيتكت كه هماكنون در امريكاست ـ، «غزاله عليزاده» ـ شاعري كه مرحوم شد ـ ، «شهرزاد بهشتي» ـ شاعر مشهور ساكن اصفهان ـ و چند تن ديگر هستند. با اينها رفت و آمدهاي نزديكي دارد و با هم مراودات شعري و هنري دارند. عموماً با همه گرم ميگيرد. چه دانشجويان دورههاي بالاتر و چه بچههاي ورودي جديد براي او احترام خاصي قائل هستند. مسائل زندگي دوستانش براي او مهم است. حتي وقتي دوستانش مشكلي مالي يا عاطفي و روحي دارند، سعي ميكند به آنها كمك كند تا مشكلشان حل شود. آويني دهه 40 ـ مطالعاتش بسيار اهل مطالعه است. خوب ميخواند و از كتابهايي كه خوانده براي ديگران تعريف ميكند. آخرين نظريات و آثار درباره هنر را مييابد و ميخواند. ترجمههاي خوب آثار جهان را دنبال ميكند. آخرين كتابهاي شعرِ شاعران ايراني يا آخرين آثار منتشر شده آنها را در مطبوعات جستوجو ميكند و ميخواند و آنها را به دوستانش معرفي ميكند. به آثار شاملو، اخوان و فروغ علاقه خاصي دارد و مجموعه آثار آنها را جمعآوري ميكند. آثار «هربرت ماركوزه»، «كوبريك» و «بكت» در كتابخانهاش هست و آنها را خوانده است. حتي با آثار عربي هم آشنايي فراواني دارد. همچنين آثار نويسندگان و هنرمندان فرانسوي را دنبال ميكند و مجموعههاي ترجمهشده خوبي در كتابخانهاش گردآورده است. به خواندن، نقد و بحث درباره كتابهاي روشنفكري علاقه فراواني دارد. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۷:۳۴, ۹/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۱ ۱۷:۴۷ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
ضرورت شناخت شخصیت دهه چهل مرتضی آوینی در گفت وگو با دوست نزدیک او، نادر طالب زاده :
4.از آوینی دهه چهل نترسید! "نادر طالبزاده" فارغ التحصیل کارگردانی و فیلم سازی از آمریکا است. او سالها در آمریکا زندگی کرده و در حین انقلاب اسلامی برای ردیابی مساله انقلاب به ایران آمده و پس از آن در ایران مانده و به کار و تولید پرداخته است. او از دوستان نزدیک شهید آوینی است. ![]() در یکی از سخنرانی های خود در بزرگداشت آوینی اشاره کردید که ضرورت دارد در این دوران شخصیت دهه چهل شهید آوینی شناسایی شود . این بعد آوینی را چگونه میبینید؟ من مرتضی آوینی را یک آدم ایستا نمیدانم. او همواره در پی تحول و نوجویی بود. ایستایی نداشت. این آدم متحول یک زندگی روشنفکری با ساختار خودش پیش از انقلاب دارد و یک زندگی مومنانه و انقلابی پس از انقلاب دارد. او در هیچ یک از این دورهها آدم ایستایی نیست. او فرزند زمان خویشتن است. امروز بسیار به این تحول نیاز داریم. پس چرا باید نمونههای برتر این تحول را معرفی نکنیم. البته بعضی این کار را مغرضانه انجام میدهند و میخواهند شخصیت شهید آوینی، انقلابی، بیدار و مسئول را تخریب کنند. این کار باید با ظرافت های خاص خودش انجام شود. اما نباید بترسیم از اینکه شهید آوینی دهه چهل پیش از انقلاب یک هنرمند روشنفکری بوده که با آموزههای غربی زندگی می کرده و بعد در برخورد با روح مسیحایی حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) متحول شده و تمام زندگیاش تغییر کرده است. این ترس ندارد بلکه ارزش دارد و اتفاقا با این رویکرد بهتر میشود با نسل جدید حرف زد. خودتان این تحول شخصیت را چگونه تحلیل میکنید؟ من معتقدم او یک حقیقتجوی بزرگ در دوران ماست. در جهان امروز که در تسخیر رسانهها هستیم و اتفاقا نباید از این تسخیر شدن بهراسیم، آدمهای حقیقتجو و حقیقتطلب نمونههای زنده و تاثیرگذاری هستند. همین حقیقتجویی است که شخصیت او را متحول میکند و در پی انقلاب اسلامی با اندیشهها و آموزههای جدیدی آشنا میشود. شخصیت او پیش از انقلاب را باید یک شخصیت جستوجوگر بدانیم که پرسشهای فراوانی از خودش و از زمان خودش دارد و از پرسیدن و جستوجو کردن و تغییر کردن نمیترسد. او نمونه کامل یک انسان متحول و بیدار در عصر تکنولوژی و ارتباطات مدرن است که به دلیل حقیقتجویی نه از روشنفکری میهراسد، نه از رویارویی با انقلاب و تحولات اجتماعی و نه از غرب و مدرنیته و نه از شیطان درون و بیرون. این است که میتواند فرزند زمان خویشتن باشد. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۹:۵۳, ۹/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۱ ۲۲:۱۴ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
ابراهیم حاتمی کیا، کارگردان مطرح سینمای ایران چند سال پیش یادداشتی در نشریه شهروند امروز درباره شهید آوینی منتشر کرد که هنوز پس از چند سال به شدت خواندنی است :
5.کسی مرتضای قبل از انقلاب را می شناسد؟ ![]() «از وقتی مرتضی رفت، هر چه كردم درباره او حرفی بزنم، زبانم باز نشد. دستگاه رسمی از مرتضی موجی ساخت و عدهای دانسته و ندانسته سوار بر آن موج شدند و عملاً مرتضی منجمد شد. آنانی كه مرتضی را از نزدیك میشناختند میدانند كه مرتضی اهل انجماد نبود. مرتضی منشساز بود. نحوه برخورد مرتضی در دوران جنگ و بعد از جنگ بهترین نمونهایست كه میشود حركت جوهری مرتضی را در آن دید. واقعاً نمیدانم اگر مرتضی بود، الان در چه شرایطی بود. من سوالاتی دارم كه مطمئنم از طرف دوستان مرتضی جواب یكسانی نخواهم شنید. آیا وقتش نرسیده كه مرتضی را تمامقد نشانش دهیم تا چشمهای بیشتری قادر به درك او باشند. - آیا این مرتضی معرفی شده بعد از شهادتش، همان مرتضیایست كه باید میشناختیم؟ - آیا كسی مرتضی قبل از انقلاب را میشناسد. آنانی كه در آن دوران با او حشر و نشر داشتند، از مرتضی تثبیتشده بعد از شهادتش راضیاند؟ - نزدیكان سببی و نسبی مرتضی از این مرتضی معرفی شده راضیاند؟ - آیا كسانی كه بر مزار مرتضی میروند و در خلوت عارفانه شمعی روشن میكنند و ساعتها با او نذر و نیاز میكنند، ارجحترین كسانی هستند كه باید مرتضی را میشناختند؟ - آیا اگر مرتضی بود، در این خیمهبندیهای رایج سیاسی، در كدامین آنها آرام و قرار میگرفت. - آیا مرتضی مرد ثابتنظری بود. مثلاً درباره اسلام، فرهنگ، سینما، جنگ. آیا هیچ تغییری در منش و روش و تفكر او در طول سالیان عمرش رخ نداد؟ كاش این قلم قدرت و جسارت داشت و همانگونه كه او درباره من نوشت، من نیز درباره او مینوشتم. مرتضی قایق نبود كه فقط عدهای آن را مصادره كنند. او میتوانست كشتی نوح در عرصه فرهنگی باشد كه نگاههای مختلفی را با خود همراه كند. مرتضی اگر بود خط سوم فرهنگی قویتر بود. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۲۱:۳۷, ۹/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۱ ۲۱:۴۳ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
یادداشتی از مسعود ده نمکی :
6.نسبت آوینی و مخملباف ![]() نسبت آوینی و مخملباف یکی از بهترین عبرت های روزگار ماست که می تواند دستمایه داستان و یا حتی فیلم نامه خوبی قرار بگیرد. اولین نسبتی که به ذهن من رسید عوض شدن آدمهاست ولی این کجا و آن کجا؟ آوینی خود می گوید من از یک راه طی شده با شما سخن می گویم و این راه طی شده از دغدغه های جوانی گرفته تا افه های روشنفکر بازی است اما در نهایت از او سید شهیدان اهل قلم ساخته می شود. شنیده ام پگاه آهنگرانی از دوران جوانی او مستندی ساخته که یه او گفته اند غیر قابل پخش است اما مگر می توان حر را بدون قبل از ظهر و بعد از ظهر عاشورا شناخت. اما مخملباف هم سلوک کرده امروز که اور را بر مونیتور رسانه های خارجی می بینم یاد حرفهای یوسف می افتم که خودش به من می گفت مخملباف ترک موتور می نشست و......به جان مردم می افتاد و این روشنفکر امروز زمانی می خواست نارنجک به دور کمر ببندد و مهرجوئی را منفجر کند و اما امروز زمانه از مخملباف چه ساخته و آوینی کجاست! _______________________________________ قسمتهايي از نوشته شهيد سيد مرتضي آويني درباره زندگي و دوران جوانياش : 7.من از يك راه طي شده حرف ميزنم او بازگشت و گوشههايي از چگونگي اين بازگشت را در دستنويسي پنهان كرد كه پس از شهادتش يافتند، چنين نوشت: ![]() «... تصور نكنيد كه من با زندگي به سبك و سياق متظاهران به روشنفكري ناآشنا هستم. خير. من از يك «راه طي شده» با شما حرف ميزنم. من هم سالهاي سال در يكي از دانشكدههاي هنري درس خواندهام. به شبهاي شعر و گالريهاي نقاشي رفتهام. موسيقي كلاسيك گوش دادهام، ساعتها از وقتم را به مباحاث بيهوده درباره چيزهايي كه نميدانستم گذراندهام. من هم سالها با جلوهفروشي و تظاهر به دانايي بسيار زيستهام، ريش پرفسوري و سبيل نيچهاي گذاشتهام و كتاب «انسان موجود تكساحتي» هربرت ماركوزه را ـ بي آنكه آن زمان خوانده باشماش ـ طوري دست گرفتهام كه ديگران جلد آن را ببينند و پيش خودشان بگويند: عجب! فلاني چه كتابهايي ميخواند، معلوم است كه خيلي ميفهمد.» تظاهر به دانايي را كنار گذاشتم «... اما بعد خوشبختانه زندگي مرا به راهي كشانده است كه ناچار شدهام رو دربايستي را نخست با خودم و سپس با ديگران كنار بگذارم و عميقاً بپذيرم كه «تظاهر به دانايي» هرگز جايگزين «دانايي» نميشود، و حتي از اين بالاتر دانايي نيز با تحصيل فلسفه حاصل نميآيد. بايد در جستوجوي حقيقت بود و اين متاعي است كه هر كس براستي طالبش باشد، آن را خواهد يافت و در نزد خويش نيز خواهد يافت... و حالا از يك راه طي شده با شما حرف ميزنم.» تمام نوشتههايم را سوزاندم «... داراي فوقليسانس معماري از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران هستم. اما كاري را كه اكنون انجام ميدهم نبايد با تحصيلاتم مربوط دانست. حقير هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است. بنده با يقين كامل ميگويم كه تخصص حقيقي در سايه تعهد اسلامي به دست ميآيد ولاغير. قبل از انقلاب بنده فيلم نميساختم اگرچه با سينما آشنايي داشتهام. اشتغال اساسي حقير قبل از انقلاب در ادبيات بوده است اگرچه چيزي ـ اعم از كتاب يا مقاله ـ به چاپ نرساندهام. با شروع انقلاب، حقير تمام نوشتههاي خويش را ـ اعم از تراوشات فلسفي، داستانهاي كوتاه، اشعار و... ـ در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم كه ديگر چيزي كه «حديث نفس» باشد ننويسم و ديگر از «خودم» سخني به ميان نياورم. هنر امروز متأسفانه حديث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند.» خودم را از ميان برداشتم سيد مرتضي آويني در نوشته خود چنين ادامه ميدهد: «به فرموده خواجه شمسالدين محمد حافظ شيرازي رحمهالله عليه: تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز . سعي كردهام خودم را از ميان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شكر كه بر اين تصميم وفادار ماندهام. البته آنچه كه انسان مينويسد، هميشه تراوشات دروني خود اوست. همه هنرها اينچنيناند. كسي هم كه فيلم ميسازد اثرش تراوشات دروني خود اوست. اما اگر انسان خود را در خدا فاني كند، آنگاه اين خداست كه در آثار ما جلوهگر ميشود. حقير اينچنين ادعايي ندارم اما سعيام بر اين بوده است...» ادامه دارد ... |
|||
|
|
۲۲:۴۹, ۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
آیا کتابی هست که نوشته های پس از انقلاب شهید آوینی و یا زندگی نامه اش به طور کامل باشد اگر معرفی کنید ممنون میشوم.
|
|||
|
|
۲۳:۱۴, ۹/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/فروردین/۹۱ ۰:۴۴ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام. دوست عزیز ... تا اونجایی که حقیر اطلاع دارم، کتابی که مد نظر شماست که حالا یا مقالات رو به طور کامل زده باشه و یا این که زندگی نامه رو نوشته باشه، وجود نداره! در مورد زندگی نامه که مطمئنم، چون مواردی که تا به حال عنوان شدن رو کمتر کسی اصلا می دونه و زیاد نشر پیدا نکردن و برخی از سایت هاش هم فی*ل*تر شدن! حتی لا به لای مطالب هم اشاره شد که پگاه آهنگرانی مستندی رو از زندگی پیش از انقلاب ایشون تهیه کردن که بهشون اجازه ی پخش ندادن و ... ولی در مورد مجموعه ی مقالات مطمئن نیستم. اما حقیر سعی می کنم همه ی مقالاتی که از ایشون چه در سوره و چه در جاهای دیگه نگاشته شده رو قرار بدم و حتی اگر فرصت شد چکیده ای از کتب هاشون رو هم اینجا و یا توی بخش معرفی کتب قرار بدم. ولی پیشنهاد حقیر اینه که شناخت کامل ایشون رو در اولویت اول خودتون قرار بدید، چرا که حقیقتا شخصیت منحصر به فرد و عجیبی داشتن که کمتر تکرار شده در طول تاریخ و هم این که به زمان ما خیلی نزدیک بودن و می تونن الگوی ملموسی باشن ... یا حق |
|||
|
|
۰:۱۸, ۱۱/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۱ ۲۱:۴۷ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام. خوب ... تا اینجا مقالاتی که قرار داده شدن، بیشتر به نیمه ی پنهان شهید آوینی پرداخته بودن که البته بررسی گذرای این موارد رو حقیر مد نظر داشتم و قصد هم نداریم که به قول آقای حاتمی کیا روی مرتضای قبل از انقلاب مانور بدیم. البته لازم به ذکره که مقالات دیگری هم هستن و یادداشت هایی در وصف شخصیت پیش از انقلاب این سید بزرگوار نوشته شده که عمدتا هم از سوی غیر دوستان و غیر نزدیکان بوده است و بیشتر سعی در تخریب کردن چهره ی ایشان برای برخی منافع خاص در آن برهه داشته اند که حقیر از قرار دادن آنها خودداری می کنم. مثل یادداشت های مسعود بهنام، امیر فرشاد ابراهیمی و سایرین! ________________________ دوران بعد از انقلاب-سید شهیدان اهل قلم : از اینجا به بعد به نقطه های تحول و در واقع به شهید آوینی انقلابی که تحت تاثیر شخصیت امام ( ره ) قرار گرفته و ملقب به سید شهیدان اهل قلم شده، خواهیم پرداخت. گفتگو با يكي از هم دورهاي هاي شهيد آويني در دانشگاه 1. آوینی به دنبال راه حل های روزمره نبود از سال 47 كه من سال چهارم دانشگاه بودم، احساس ميكردم كه آويني تغيير كرده است و راههاي ديگري را جست و جو ميكند. يعني به دنبال راه حلهاي روزمره نبود. از همان سالها بود كه احساس ميكرديم آويني به دنبال مسايل ديگري است كه براي ما قابل هضم نبود. اشاره: خانم شهرزاد بهشتي متولد 1325 فارغالتحصيل رشته تئاتر از فرانسه است. او دوره ليسانس خود را در دانشكده حقوق دانشگاه تهران در حالي طي كرده كه شهيد آويني در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، مشغول به تحصيل بوده است و به واسطه ارتباطش با دانشكده هنرهاي زيبا و دغدغههاي هنري در فضاي دانشگاه از دوستان صميمي مرتضي آويني محسوب ميشده است. از او، مجموعه شعري با عنوان "پيوست شماره يك " توسط نشر ثالث منتشر شده است. شهرزاد بهشتي را با زحمت در اصفهان پيدا كرديم تا از خاطرات دوران دانشجويي خود با آويني بگويد. ــ در كجا با آويني آشنا شديد؟ *بهشتي: سال 43 وارد دانشگاه شدم. آويني سال 44 وارد دانشگاه شد. من دانشكده حقوق بودم و او دانشكده معماري درس ميخواند و همسر من همراه با او دو سال زودتر از ما وارد دانشگاه شده بود و در دانشگاه معماري درس ميخواند. دورهاي كه ما وارد دانشگاه شديم دوره افول رژيم شاه بود و انقلاب در حال رشد كردن بود. دوران خيلي سخت و در عين حال شكل دهندهاي بود. جوّ دانشگاه نيز جوّي بود كه هم خيلي خوبها و هم خيلي بدها آنجا بودند و حركتها و جريانهاي مثبت و منفي در بين دانشجويان وجود داشت. يادم هست كه اوج جنبشهاي چريكي بود و دانشجوها به بهانههاي مختلف، راهپيمايي ميكردند و اكثراً جهت اين حركتها عليه رژيم حاكم بود و هيچ آرامشي وجود نداشت و به گونهاي سيستم تعليماتي، پرورشي و حتي ذهني جوانان آشفته بود. ــ آويني قبل از انقلاب و دوران دانشجويي چه ويژگيهايي داشت و چه حالات فردي، شخصي و روحي در او ميديديد؟ *بهشتي: آويني اين دوره، يعني بعد از انقلاب با آويني قبل از انقلاب كاملاً متفاوت است. اما از همان دوران آدمي بود با روحي بسيار حساس و بالاتر از يك فرد هوشمند. چرا كه حساس بودن يك روح، فراتر از هوشمند بودن است. حساسيتهاي روحياش در اوج بود. انسان ملتهب آن دوران ما، سرگشتهاي بود كه به دنبال جهت بود و در پي انتخاب راه، حتي مسير را زيگ زاگ ميرفت و مثبت و منفي را امتحان ميكرد. گاهي راههاي شخصي را انتخاب ميكند تا به آن التهابهاپاسخ بدهد و حتي در اين مسير ممكن است اشتباهات فراواني بكند. دقيقاً آويني از همان تيپهايي بود كه به شكل وحشتناكي هيجان و به همان اندازه استعداد داشت. هيجاني كه ميخواست جايگاه روح خود را در اين سرزمين بيابد و ببيند كجاست و چه بايد كرد. بچههاي دانشگاه، خيلي دوستش داشتند و او هم براي همه احترام قايل بود و با همه دوست بود. چه با دانشجويان دورههاي بالاتر و چه با بچههاي پايينتر. آدم ناشناختهاي نبود، چرا كه اصلاً نسبت به بچهها بيتفاوت نبود. بسيار انسان بود. آدمي بود كه نسبت به مسايل هم دورهايهاي خودش بيتفاوت نبود. مثلاً اگر كسي مشكل مادي داشت يا مشكل احساسي داشت و يا با خانوادهاش مشكل داشت، آويني با او همدردي و همفكري ميكرد و سعي ميكرد با او حرف بزند و اگر ميتواند مشكل او را حل كند. ــ آيا دوران دانشجويي جهتگيريهاي سياسي و عكسالعملهاي اجتماعي از او ميديديد؟ و آيا در اين باره فعاليتهايي ميكرد؟ *بهشتي: آويني جهتهاي سياسياش را بعد از انقلاب مشخص كرد و قبل از انقلاب به دنبال راهحلهاي شخصي ميگشت. نسبت به حركتهاي اجتماعي، سياسي و حتي چريكي هيچ عكسالعملي نداشت. البته هيجان زده بود ولي من معتقدم خيلي بعد از انقلاب شكل گرفت. او ميخواست شخصاً وبا جستجوي فردي و بدون وابستگي به حركتهاي اجتماعي راهش را پيدا كند. زيگ زاگهاي او نيز در اين مسير، با اشتباهاتي رو به رو بود و آنها اصلاً مهم نيست. مهم اين بود كه او ميخواست خودش برسد و راه را پيدا كند. پس اساساً حضور در تشكّلهاي سياسي و اجتماعي و پيگيري آنها اصلاً مسأله و دغدغهاش نبود. ــ چه مسايلي توجهش را بيشتر جلب ميكرد؟ *بهشتي: هنر به معناي واقعي، مسأله اصلي آويني بود. چه در معماري، چه در ادبيات و ديگر حوزهها. در همان دوران نيز جنبههاي فكري و فلسفي، فلسفه هنر و خود هنر براي او مهم بود. در دانشكدهها يك كافه تريا وجود داشت كه مركز اجتماع ما بود و آدمهايي كه آنجا جمع ميشدند، خواه ناخواه يكديگر را پيدا ميكردند و ناخودآگاه آنها كه مسايلشان مشترك بود، به هم نزديكتر ميشدند. آويني هم آدمي بود كه كنكاش و جستجوگري در مسايل ادبي و هنري برايش مطرح بود. در آن دوران يك چيز واضح بود كه آويني اصلاً آدم معمولي نبود و پيچيدگيهاي روحي خيلي پرباري داشت. من با او گفتگوها و صحبتهاي فراواني داشتيم. شايد بيشتر با محوريت هنر و گامي بر سر پيدا كردن راهحلهاي فردي و اجتماعي. امروز كه فكر ميكنم انگار كه ميخواست از زمين جدا شود. من وقتي سير تمام بيتابيهايش را نگاه ميكنم، ميبينم كه نميخواست ساده و راحت برسد و در همين قالبهاي ساده باقي بماند. ذهن من يا همه دوستانش با رگههاي ذهني او تفاوت داشت. واقعاً انگار قصدش غيرمادي شدن بود و اين در همان دوران هم بروز و نمود داشت، واقعيتش اين است كه در همان دوران همه رگههاي معنوي در او وجود داشت. _ كارهاي قلمي و مطالعاتش در چه فضاهايي سير ميكرد؟ *بهشتي: او روح شاعري داشت و گاهي اوقات شعر ميگفت. ما از شعرهايش خيلي خوشمان ميآمد، ولي نميدانم چرا شعرهايش را جمع آوري نكرد. بعداً شنيدم كه شعرهايش را از بين برد، خيلي متأسف شدم. يادم ميآيد كه شعراي مطرح آن زمان، مثل "اخوان ثالث "، "شاملو "، "فروغ فرخزاد "، "احمدرضا احمدي " را دنبال ميكرد. يادم ميآيد كه اين شعر فروغ فرخزاد را اولين بار از او شنيدم : "همه هستي من آية تاريكي است
كه تو را تكرار كنم به سحرگاه شكفتنها و رستنهاي ابدي خواهد برد من در اين آيه تو را آه كشيدم. آه من در اين آيه تو را به درخت و آب و آتش پيوند زدم " آويني آن زمان اين شعر را دوست داشت و ميگفت اين شعرها از زمان خود گذشتهاند. من خودم با خيلي از شعرها و حتي خيلي از كتابها از طريق او آشنا شدم. مثلاً بعضي شعرهاي خانم "طاهره صفارزاده " را او به من معرفي كرد و اصلاً من از طريق آويني با شاعران ايراني آشنا شدم. من وقتي با او آشنا شدم او همه شعرها را ميشناخت و خودش هم شعر ميگفت. يكي از شعرهايش را كه آن زمان سروده است از حفظم : برايت گل ميآوردم
برايت گل ميآوردم و با تو در اتاقي كه به رنگ چشمهايت بود ميماندم ولي ديدم كه دستم لحظهها را دور ميريزد تو شايد گريه ميكردي كه من تنهايي بيهودهاي بودم تو مثل نبض خوشبختي من آرام خواهي ماند و هرگز مرگ يك ديوانه كوچك كه دور از باغ در زندان گلدانهاي زيباي تو ميميرد تو را گريان نخواهد كرد ميخكهايي كه دور از باغ در زندان گلدانهاي زيباي تو ميميرند، ميدانند من تكرار يك تنهاييام در چشمهايي كه تمام چشمها را دوست ميدارد او واقعاً شعرهاي قوياي ميگفت. من تعجب ميكنم چرا بعد از انقلاب شعرهايش را سوزانده، شايد هم قبل از انقلاب اين كار را كرده است. ــ آيا ميشود دورهبندي خاص براي مرحله دانشجويي زندگي آويني قايل شد؟ *بهشتي: يك دوره از آغاز ورود او به دانشگاه بود و در اين دوره بيشتر در فضاهاي هنر و حرفهاي هنر بوديم و فكر و روح او بيشتر در همين فضاها سير ميكرد. از سال 47 كه من سال چهارم دانشگاه بودم، احساس ميكردم كه آويني تغيير كرده است و راههاي ديگري را جست و جو ميكند. يعني به دنبال راه حلهاي روزمره نبود. از همان سالها بود كه احساس ميكرديم آويني به دنبال مسايل ديگري است كه براي ما قابل هضم نبود. بعد آرام آرام روابطمان كم شد، خيلي سرسنگين با او رابطه داشتم و از همان سالها به بعد بود مثلاً من ديگر تأييدش نميكردم. او ديگر خيلي به دنبال مسايل غيرمادي افتاده بود. انگار ميخواست خودش مسايل را حل كند. او جرأتهاي عجيب و شگفتانگيزي داشت كه اين جرأتها شايد امروز از نظر ما يك خطر جدي محسوب ميشود، و از طرفي به راحتي هم مسايل را نميپذيرفت. بعدها با حركت و اوجگيري انقلاب، انگار خودش را در انقلاب پيدا كرد و به راهحلهاي اجتماعي انقلاب رسيد؛ چون وقتي انقلاب اتفاق ميافتد، آدم را هوشيار ميكند، آگاه ميكند و به دنبال خودش ميكشد. مثلاً به قول سهراب سپهري: دست هر كودك شهر شاخه نوري ديدم، واقعاً شاخه نور را انقلاب به آدم ميدهد تا قبل از اينكه اتفاق بيفتد، آدمها در تاريكي دنبال راه ميگردند. و اينجاست كه آدمها نميتوانند قضاوت كنند. ــ بعد از انقلاب چطور؟ باز هم رابطه داشتيد؟ *بهشتي: در فاصله 10 سال، آويني را نديدم. چون من به فرانسه رفتم و نيز ما همه فارغالتحصيل شده بوديم. در اين دوره من از فعاليتهاي شهيد آويني اطلاعي ندارم كه چگونه بوده و چه ميكرده است. بعد هم كه از فرانسه برگشتم، سال 58 بود كه يك روز با شوهرم به دفتر يكي از دوستان قديمي رفته بوديم كه اتفاقي آويني را آنجا ديديم. يادم ميآيد كه آويني گفت: ميماني تا من خانم و بچهها را بياورم شما ببيني؟ و من گفتم: حتماً. بعد او تلفن زد و خانم و بچههايش با آژانس آمدند. من براي اولين بار با خانم اميني و دختر اولش، مائده كه چند ماهش بود، آشنا شدم. همسرش هم بينظير بود و كاملاً چهرهاي روحاني داشت. از اين واقعه ديگر ارتباطي نداشتيم و آويني هم كه انگار در صدا و سيما مسووليتي داشت، خيلي اطراف ما نميآمد. شايد هم وقت اين را نداشت. گاهي روايت فتح را ميديدم، روايت فتح با صداي آويني واقعاً تأثير گذار بود. من كاملاً حساسيتهاي او را در روايت فتح احساس ميكردم. آويني اگر درباره چيزي ميگفت، واقعاً آن را درك كرده بود. مثلاً اگر درباره فقر ميگفت، خودش فقر را ميفهميد. يا اگر از جبهه ميگفت، همين طور بود. جبهه را خيلي مظلومانه ميديد. روايت فتحش خيلي عالي بود. فقط يك خبر جنگي نبود كه آدم با مسايل جنگي آشنا شود؛ بلكه ما را با مسأله انسان و آدمي در جنگ آشنا ميكرد. او صرفاً ديدگاه نظامي نداشت. در روايت فتح هم ديدگاه شاعرانه او كاملاً مشهود است. من بارها فيلم روي مين رفتن او را تماشا كردهام. احساس ميكردم آن آدم احساسي و پر اضطراب و پر استعداد، مثل يك قناري در قفس، ناگهان آزاد شد. وقتي شعر خودم را براي خانواده او خواندم، دخترش تحمل نكرد و خيلي عجيب تحت تأثير قرار گرفته بود. او رفتنش هم مثل همان دوراني كه من با او بودم، عجيب بود. ديديم روي مين رفت و كاملاً غيرمادي شد و براحتي شجاعانه به جهان ديگر پيوست. و اين شايد همان راهحل مقدس، عالي و شجاعانهاي بود كه او به دنبالش بود. ادامه دارد ... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مناظره هفت بر سر آرای شهید سید مرتضی آوینی | حبیب ابن حبیب | 0 | 1,156 |
۲۱/فروردین/۹۵ ۱۷:۲۱ آخرین ارسال: حبیب ابن حبیب |
|
| آوینی و افسانه بی طرفی تکنولوژی مدرن | آیات | 6 | 4,171 |
۳۱/خرداد/۹۳ ۰:۵۲ آخرین ارسال: آیات |
|
| گفتارمتن فیلمی که هرگز پخش نشد به قلم سید مرتضی آوینی | عبدالرحیم | 0 | 1,278 |
۱۳/تیر/۹۲ ۱۹:۵۴ آخرین ارسال: عبدالرحیم |
|
| کامران آوینی!(همان مرتضی خودمان) | مفقود الاثر | 0 | 1,439 |
۲۶/فروردین/۹۲ ۲۲:۳۹ آخرین ارسال: مفقود الاثر |
|
| نظر آوینی درباره ی هنر متعالی | انتصـار | 1 | 2,038 |
۲۷/دی/۹۰ ۲۱:۱۲ آخرین ارسال: Admirer |
|






![[تصویر: 90790500275796505483.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/90790500275796505483.jpg)



![[تصویر: normal_aviny.jpg]](http://www.aviny.ir/gallery/albums/userpics/10001/normal_aviny.jpg)
![[تصویر: 7250_696.jpg]](http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/1/21/7250_696.jpg)
![[تصویر: 7251_167.jpg]](http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/1/21/7251_167.jpg)
![[تصویر: 59204761878409503707.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/59204761878409503707.jpg)
![[تصویر: normal_aviny_(1).jpg]](http://www.aviny.ir/gallery/albums/userpics/10001/normal_aviny_(1).jpg)
![[تصویر: %20طالب%20زاده.jpg]](http://www.kargardan.com/files/image/نادر%20طالب%20زاده.jpg)
![[تصویر: 63442939076859052094.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/63442939076859052094.jpg)
![[تصویر: ms.jpg]](http://dehnamaki.persiangig.com/ms.jpg)
![[تصویر: normal_aviny_(3).jpg]](http://www.aviny.ir/gallery/albums/userpics/10001/normal_aviny_(3).jpg)
