کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 3.4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نظرات علما و استفتائات از ایشان درباره فلسفه
۱۴:۲۰, ۲۱/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۱ ۱۴:۲۴ توسط شجره.)
شماره ارسال: #1


[b]شیخ بهائی:
من اعرض عن مطالعه العلوم الدینیه و صرف اوقاته فی افاده الفنون الفلسفیه فعن قریب لسان حاله یقول عند شروع شمس عمره فی الافول: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم کنون می میرم و از من بت و زنّار می‌ماند.
ترجمه: شیخ بهائی در کشکول خود می‌فرماید: کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در فایده دادن فنون فلسفی بگذراد در زمانی که خورشید عمرش رو به پایان می‌رود، زبان حالش نزدیک است که بگوید: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم ….


آیت الله العظمی وحید خراسانی:
ما امام صادق(علیه‌السلام) را نشناختیم.
اگر جعفــر بــن محمــد (علیه‌السلام) را می‌شناختیم، دنبال این و آن نمی‌رفتیــم، قــی کرده‌های فلاسفه یونان را نشخوار نمی‌کردیــم، زباله‌هــای عرفـــان اکسلوفان را هضم نمی‌کردیم، خواه ناخواه واماندیم و بیچاره شدیم و از ایــن اقیانــوس معرفت محروم شدیم. [۲]
آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی:
راضی نیستم کسی که در غیر فقه و اصول زحمت بکشد از این شهریه استفاده کند. [۳]
در جلسه‌ای که مدرسین نجف در آن دعوت شده بودند، فرمودند: «نجف کارخانه‌ی اجتهاد است، هرکس فلسفه و عرفان را می‌خواهد برود قم، من راضی نیستم این امور مطرح شود. [۴]
شیخ صدرا بادکوبه‌ای، استاد تدریس منظومه بود اما یک مرتبه فلسفه را کنار گذاشت، من (آیت الله سید جواد میرسجادی) قبلاً پیش ایشان (صدرا) مقدمات را خوانده بودم. به شیخ صدرا گفتم: می‌خواهم منظومه بخوانم. گفت: من دیگر منظومه درس نمی‌گویم اما کسی را پیدا می‌کنم. بعد از چند وقت گفت سید عبدالاعلی فوق العاده مرید آقای سید ابوالحسن بود، رفتم پیش سید عبدالاعلی در منزلش منظومه را شروع کردم. سه یا چهار هفته رفتم درس منظومه. مرحوم آقا هر چند وقت یک مرتبه سئوال می‌کرد، از من که چه می‌خوانی؟
یک بار سئوال کرد که چه می‌خوانی؟ گفتم: تازه منظومه را شروع کرده‌ام. سئوال کرد: پیش کی؟ گفتم: نزد سید عبدالاعلی. فرمود: «پسرم قلیله یضر و کثیره لاینفع.»
شاید مراد عکس آن باشد. «کثیره یضر و قلیله لاینفع».
بعد آیت الله سید ابوالحسن فرمودند: آقا در فقه و اصول و روایات و تفسیر زحمت بکش، فلسفه به چه درد می‌خورد. [۵]
سید محمد کاظم یزدی:
خواندن فلسفه با ظن بلکه با خوف انجرار به ضلالت جایز نیست تعلیم و تعلم آن، بلکه هر چه از قبیل این باشد چنین است مثل مسافرت به بلاد کفر و معاشرت با کفار با فرض خوف مذکور. [۶]
سید محمد کاظم یزدی:
کسی که قادر بر کار کردن می‌باشد اگر مشغول تحصیل علمی بشود که مانع از کسب و کار می‌شود [آیا جایز است زکات بگیرد؟] به شرطی گرفتن زکات برای او جایز است که آن علم واجب عینی یا واجب کفائی باشد یا مستحب باشد مثل تعلیم فقه بصورت اجتهادی یا تقلیدی. و اگر مثل فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات باشد که نه واجب است نه مستحب. برای کسی که قصد فقاهت در دین ندارد گرفتن زکات برای او جایز نیست. [۷]
آیات عظام سید محمود شاهرودی، سید احمد خوانساری، سید ابوالقاسم خوئی، سید حسن قمی در مورد فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات، حاشیه‌ای ندارند و نظرشان با نظر سید محمدکاظم یزدی یکی است.
علامه مجلسی(رحمة الله علیه):
این جنایت بر دین اسلام و شهرت و نشر دادن کتاب‌های فلاسفه در بین مسلمین از بدعت‌های خلفای جور بوده [یعنی بنی العباس] که با ائمه معصومین (علیهم‌السلام) دشمن بوده‌اند. آن‌ها به این منظور مطالب فلاسفه و کتب آن‌ها را بین مسلمین رواج دادند که مردم را از ائمه معصومین (علیهم‌السلام) و از شریعت روشن اسلام منصرف و رو گردان سازند. [یعنی مردم را مشغول مطالب پیچ در پیچ فلاسفه نمایند تا به علوم آل محمد روی نیاورند و سرگرم افکار پریشان فلاسفه گردند].
و بر همین مطلب دلالت دارد آنچه صفدیّ در شرح لامیه العجم ذکر کرده که چون مأمون عباسی با بعضی از پادشاهان نصاری صلح کرد ـ گمان می‌برم که پادشاه جزیره قبرس باشد ـ از آن‌ها طلب کرد که مخزن و کتابخانه کتب یونان را در اختیار او بگذارند ـ و آن کتاب‌ها در خانه‌ای جمع بوده و هیچ کس از آن خبری نداشت ـ.
پس پادشاه دوستان خصوصی خود را که صاحب رأی نیکو می‌دانست جمع کرد و با ایشان مشورت نمود، تمامی آن‌ها رأی دادند که آن کتب را در اختیار مأمون نگذارد و نزد او نفرستد مگر یک نفر از آن‌ها که گفت این کتب را نزد ایشان بفرست [چون این کار به ضرر و شکست آن‌ها تمام می‌شود] زیرا این علوم (یعنی فلسفه) داخل هیچ دولت شرعیه نشده مگر آن که آن‌ها را به فساد کشانیده و اختلاف در بین علماء آن‌ها ایجاد کرده است. [۸]
علامه مجلسی(رحمة الله علیه):
مشهور این است که اول کسی که کتاب‌های یونانیان [کتب فلاسفه] را به زبان عربی ترجمه کرد خالد بن یزید بن معاویه بود.
شهید ثانی:
در خاتمه کتاب منیه المرید در باب اقسام علوم می‌فرماید: علوم دیگری باقی ماند که بعضی از آن‌ها مطلقاً حرام است مانند علم سحر، شعبده بازی و بعضی از مسائل فلسفی و بطور کلی هر عملی که موجب پیدایش شک در انسان شود حرام است. [۹]
شیخ بهائی:
من اعرض عن مطالعه العلوم الدینیه و صرف اوقاته فی افاده الفنون الفلسفیه فعن قریب لسان حاله یقول عند شروع شمس عمره فی الافول: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم کنون می میرم و از من بت و زنّار می‌ماند.
ترجمه: شیخ بهائی در کشکول خود می‌فرماید: کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در فایده دادن فنون فلسفی بگذراد در زمانی که خورشید عمرش رو به پایان می‌رود، زبان حالش نزدیک است که بگوید: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم … [۱۰]
علامه مامقانی (صاحب‌رجال):
خطاب به فرزندش می‌فرماید: اولین چیزی که بر تو واحب است این است که به اصول دینت بپردازی و با ادلّه قاطع پایه‌های اعتقادی و یقین به خالق خودت و انبیاء و اولیائش را محکم کنی زیرا که تو مانند حیوانات بی‌هدف نیستی.
غرض من این نیست که دنبال علم کلام و فلسفه بروی و به کتاب‌های این دو علم مراجعه کنی بلکه تو را شدیداً منع می‌کنم (قبل از این که به کمال برسی) چون در بین آن کتب مطالب فریبنده‌ای هست که چه بسا تو را اهل جهنم می‌کند حتی حدیث از اهل‌بیت (علیهم‌السلام) هست که از هرگونه مراجعه به این دو علم منع می‌کند، بلکه غرض من مراجعه به کتب عقاید مرحوم مجلسی(رحمة الله علیه) و مانند آن است. [۱۱]
فیض کاشانی:
نه متکلمم و نه متفلسف و نه متصوّفم و نه متکلّف بلکه مقلّد قرآن و حدیث و تابع اهل بیت آن سرور، از سخنان حیرت افزای طوایف اربع ملول [بیزار] و بر کرانه [بر کنار] و از ما سوای قرآن مجید و حدیث اهل بیت و آنچه بدین دو آشنا نباشد بیگانه، آنچه خوانده‌ام همه از یاد من برفت، الا حدیث دوست که تکرار می‌کنم.
فیض کاشانی:
این قوم گمان کرده‌اند که بعضی از علوم دینیّه هست که در قرآن و حدیث یافت نمی‌شود و از کتب فلاسفه یا متصوّفه می‌توان دانست از پی آن باید رفت مسکینان نمی دانند که خلل و قصور نه از جهت حدیث یا قرآن است بلکه خلل در فهم و قصور در درجه ایمان ایشان است. [۱۲]
قطب راوندی:
شیخ منتجب الدین در فهرست خودش می‌گوید کتاب تهافت الفلاسفه [که بر ضدّ فلاسفه است] تألیف قطب راوندی است.
فضل بن شاذان:
نجاشی می‌گوید از جمله کتاب‌های فضل بن شاذان کتاب «ردّ بر فلاسفه» است.
آقامحمدباقر هزارجریبی غروی در آخر اجازه‌ای که به علامه بحرالعلوم(رحمة الله علیه) نوشته می‌فرماید: توصیه می‌کنم او را (بحر العلوم را) به تلاش در بدست آوردن مقامات عالی اخروی مخصوصاً تلاش در منتشر نمودن احادیث اهل‌بیت معصومین(علیه‌السلام) و دور انداختن تعلّقات و علاقه‌های پست دنیوی و این که مبادا عمر گرانبهای خودش را در علوم فلسفی که زیبا جلوه داده شده صرف نماید زیرا علوم فلسفی مانند سرابی است که به سرعت ناپدید خواهد شد و شخص تشنه آن را آب می‌پندارد. [۱۳]
آیت الله العظمی خوئی(رحمة الله علیه):
سؤال: آیا آموختن فلسفه برای طلبه علوم دینی که با ادیان و عقاید دیگر بحث و تبادل آراء دارد لازم است؟ و آیا برای طلاب علوم دینی در انجام این وظیفه وجوب کفائی هست؟ و آیا می‌شود فلسفه را تحت عنوان مقدمه امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دانست یا این که مقدمه‌ای برای محافظت از دین یا مقدمه برای هر دوی این‌ها؟ و اگر هم لزومی برای طلاب ندارد آیا اصلاً آموختن آن فایده‌ای دارد یا هیچ فایده‌ای ندارد؟ هم‌چنین آموختن فلسفه بر چه کسی جایز نیست (لطفاً پاسخ این قسمت را بطور کامل توضیح دهید) و اگر فرض کنیم که فهمیدن (کامل و صحیح) اصول فقه یا بعضی از ابواب آن متوقف بر دانستن فلسفه باشد آیا در این صورت ترجیحی برای آموختن همگانی آن هست؟ یا این که فقط برای طلبه‌ای که امید است انشاءا… آینده درخشانی داشته باشد خوب است؟
جواب: برای ما روشن نشده که بعضی چیزها متوقف باشد بر آموختن فلسفه بلکه در خلال اصول دین و اصول فقه به مقداری که لازم است به آن اشاره کرده‌اند . و اگر می‌ترسد که بر اثر آموختن آن گمراه شود حرام است و اگر نه فی حد نفسه مانعی ندارد والله العالم. [۱۴]
آیت الله تبریزی(رحمة الله علیه):
کسی که خوف انحراف و ضلال می‌دهد تعلم فلسفه و امثال آن برای او جایز نیست. [۱۵]
آیت الله بروجردی(رحمة الله علیه):
طلاب علوم دینیه مادامی که از آیات و روایات پایه اعتقادات دینی خود را کاملاً محکم نکرده باشند جایز نیست به تحصیل علوم فلسفه و عرفان بپردازند. [۱۶]
امام خمینی(رحمة الله علیه):
اگر من هم جای آقای بروجردی(رحمة الله علیه) و رئیس و سرپرست حوزه بودم از این همه فلسفه گفتن، آن هم به این زیادی و به صورت کاملاً علنی احساس مسئولیت می‌کردم.
وضع حوزه برای فقه و اصول و حدیث و تفسیر و علوم دینی است البته در کنار آن هم عده‌ای که مستعد هستند مخصوصاً این روز ها با حفظ شرایط … معقول بخوانند که کمک به علوم دینی آن‌ها بکند و بتوانند در برابر دشمن مسلح باشند ولی نه با این وسعت و این همه سر و صدا از درس و بحث و چاپ و نشر کتاب‌های فلسفه آن هم در حوزه!!
امام خمینی(رحمة الله علیه):
کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند بطوری که منحرف نشوند کم هستند. [۱۷]

آیت الله صافی گلپایگانی:

تدریس و تدرّس فلسفه و عرفان مصطلح بطور آزاد مانند فقه و تفسیر و حدیث و علوم دیگر در حوزه‌ها و خصوصاً قرار دادن آن در برنامه دروس حوزوی و دانشگاهی بسیار خطرناک است و اجرای این برنامه‌ها و تشویق و تأیید آنان قابل توجیه نیست و اگر کسی در این حوزه‌ها گمراه شود علاوه بر این که خودش مسئول است ، مدرس و استاد نیز مسئول خواهند بود. [۱۸]
آیت الله خامنه‌ای:
یادگیری و تحصیل فلسفه برای کسی که اطمینان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات دینی‌اش نمی‌شود اشکال ندارد و بلکه در بعضی موارد واجب است. [۱۹]
آیت الله مکارم شیرازی:
خواندن فلسفه با دو شرط اشکالی ندارد، نخست این که انسان قبلاً عقاید اسلامی را به قدر کافی فرا گرفته باشد و دیگر این که نزد استاد متعهدی بخواند. [۲۰]
سید محمد شاهرودی:
طلبه‌ها که هنوز از استطاعت ضعیف هستند بهتر است فلسفه نخوانند چون فلسفه مسائل پیچیده‌ای دارد ممکن است طلبه نتواند هضم کند در نتیجه به شک و تردید مبتلا شده و امکان انحراف از موازین حقه‌ی احکام یا اعتقادات را دارد و مشهور است که فلسفه نکبت‌آور است.
[۲] . سخنرانی آیت الله العظمی وحید خراسانی به مناسبت شهادت امام صادق(علیه‌السلام).
[۳] . حیات جاودانی، تألیف سید جعفر موسوی اصفهانی،‌ص۶۴٫
[۴] . همان، ص۶۲٫
[۵] . همان، ص۶۲٫
[۶] . غایة القصوی، مسائل متفرقه، ص۳۴۱، س۹۴٫
[۷] . عروة الوثقی، ج۲، کتاب زکات، فصل۶، مسئله۸٫
[۸] . بحار، ج۵۷، ص۱۹۷، آخر باب معادن و جمادات.
[۹] . منیة المراد، ص۳۸۱، انوار نعمانیه، ج۳، ص۳۷۶٫
[۱۰] . سفینة البحار، ج۷، ذیل فلسفه، ص۱۵۴، به نقل از کشکول.
[۱۱] . مرآت الرشاد، فصل اول، ص۱۷، انتشارات مولود کعبه.
[۱۲] . رسالة الانصاف.
[۱۳] . سفینة البحار، ج۷، ص۱۵۲٫
[۱۴] . صراط النجاة، ج۱، س۱۲۹۱٫
[۱۵] . استفتاء و صراط النجاة، س۱۲۹۱٫
[۱۶] . ابواب الهدی، ص۴۳٫
[۱۷] . برداشت‌هایی از سیره امام خمینی(رحمة الله علیه)، غلامعلی رجایی، ج۵، ص۳۳؛ زندگانی آبت الله بروجردی، تألیف علی دوانی، ص۳۸۸٫
[۱۸] . نگرشی در فلسفه و عرفان، ص۱۲۴؛ زندگانی آبت الله بروجردی، تألیف علی دوانی، ص۳۸۸٫
[۱۹] . استفتائات فارسی، فصل تعلیم و تعلم و آداب آن، س۱۳۲۵٫
[۲۰] . استفتاء خصوصی.

نوشتاری که از نظر میگذرانید نظرات و انتقادات آیت الله بهجت ، در باب وحدت وجودِ مورد نظر عرفا است . مطالبی که از آیت الله بهجت نقل شده است به خوبی بیانگر دیدگاه ایشان در باب وحدت وجود و اختلاف نظرشان با عموم عرفا و فلاسفه در این باره است.
در کتاب زمزم عارفان ، پرسش و پاسخی به این شرح از ایشان نقل شده :
در پاسخ این جانب که پرسیدم : « آیا وحدت وجودی را که اهل عرفان می گویند ، قبول دارید یا نه ؟ » ، فرمودند :
آنان از این جهت مصیب هستند و از یک جهت ، در اشتباه . جهت اصابه ی آن است که آنچه می بینند ، دروغ نیست ، و جهت اشتباه ، آن که میبینند ، با کثرت حقیقیه منافات ندارد .
آنچه می بینند واحد است ، تجلی حضرت حق است . موضوع تجلی ،در قرآن و روایات اسلامی ، مطرح است ، الی ماشا الله .
آنان وحدت حُکمیه را با وحدت حقیقیه اشتباه کرده اند .من معتقد به وحدت حُکمیه و کثرت حقیقیه هستم و ندیدم کسی (این مطلب را)

گفته باشد .
آنها هم که قائل به وحدت حقیقیه هستند ، عملا همین اعتقاد را دارند .مثل سید محمد کربلایی ، که یک شب تا صبح گریه میکند .
اگر وحدت حقیقیه باشد ،گریه برای چه ؟
قرآن و احادیث اسلامی وحدت حقیقیه را رد میکند (کان یاکل الطعام).
سپس اضافه کردند : (جمع میان ) کثرت حقیقیه و وحدت حقیقیه ، محال است ،مگر اینکه کسی بگوید تناقض محال نیست .
آنچه در روایات آمده که (یبصر به) و (یسمع به) ، اشاره به همان وحدت حُکمیه است .
همچنین (لا فرق بینک و بینهم الا انهم عبادک و خلقک و حدیث قرب نوافل ) [۱]
آیت الله بهجت در ادامه ی توضیحاتشان در باره ی وحدت حقیقیه فرمودند : وقتی خورشید آمد ستارگان ، دیده نمی شوند اما واقعا هستند …[۲]
ایشان شخصا درباره ی حکم کفر یا عدم کفر این افراد اظهار نظر نکردند ولی فرمودند :
به آخوند ملا محمد کاظم گفته بودند :قائلین به وحدت وجود را تکفیر کنید. آخوند فرموده بود :آنها اشتباهشان در مقتضیات برهان است .نمی شود آنها را تکفیر کرد ، مثل کسی که تصور می کند آتش گردان ، آتش است . [۳]
نکته ی مهم و قابل توجه این است که در تجلی حضرت حق بر قلب بعضی تصور می کنند که آنچه دیده اند ، خداست . این از بی دقتی است . دیدن قلب هم مانند دیدن چشم ممکن است خطا کند . کسانی که قائل به وحدت حقیقیه ی جهان هستند ، دچار این خطا شده اند .
(فلما تجلی ربه للجبل …) ، جلوه ی خداوند و تجلی او غیر خود اوست . تجلی ، فعل خداست ، نه خود او . [۴]
حال سوال ما از پیروان ابن عربی و ملای رومی و ملاصدرا و متمسکان به مطالب آنان این است که یکی از بزرگ ترین ، فهیم ترین و آگاه ترین عارفان از نظر خود آنها وحدت وجود و تجلیِ مورد نظر ابن عربی و ملاصدرا و… را قبول ندارد ، حال چرا آنها کاسه داغ تر از آش شده و تمام ناقدین وحدت وجود را متهم به نفهمی و جهل می کنند؟!
علامه محمد تقی جعفری (رحمة الله علیه) در کتاب مبدأ اعلی جواب مناسبی به این مدافعان افراطی داده و با بیانی طعن آلود به مدافعان فلسفه و عرفان می گوید: «اگر اصل را با وجود، و موجود را واحد شخصی عقیده کردی اعلم دورانی، اگر چه الف را از با تشخیص ندهی… و بالعکس اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر [مخالفت] کنی جاهل­ترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!» [۵]

[۱] - زمزم عرفان، محمدی ری شهری ،ص۱۳۰
[۲] - همان ص۱۳۱
[۳] - همان ص۱۳۱
[۴] - همان ص۱۲۷
[۵] - مبدأ اعلی، محمد تقی جعفری، ۱۰۸ ـ ۱۱۱٫
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy_mir ، heaven ، azade ، Havbb 110 ، داداش کایکو ، aboutorab ، farzad313 ، درست پسند ، mahmood.torabi ، آیات

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۴۷, ۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #31
آواتار
نقل قول:هنگامیکه حقیر با دفتر اقا تماس گرفتم از من سوال شد که در استفتاء اسمی از اقای صمدی املی برده شده است یا خیر ؟ که بنده نظر به اینکه مبانی از کتاب ایشان نقل شده گفتم بله
می بینید .. انقدر مهم بوده که شما باز زنگ زدید گفتند تو استفتا اسمی برده شده است یا خیر ... اسمی از این فرد .... تفسیر ایشون ... این فرد غلط است و انقدر مهم بوده که بیت روی فرد تاکید کرده ...ولی اصلا و ابدا اسمی از ملاصدرا و فلسفه ی ملاصدرایی برده نشده ...حکم کلی فلسفه ملاصدرا و و یادگیری و آموزش آنرا که بالا آوردم ... پس نظر رهبری برنگشته ...نظر ریز و بسیط ایشون رو هم میخواهید در صفحات پیش ذکر کردم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: molasadra
۰:۲۶, ۴/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۱ ۱۱:۰۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #32
آواتار
(۳/آذر/۹۱ ۱۷:۲۵)داداش کایکو نوشته است:  نظر حضرت امام در مورد فلسفه:در صحیفه نور ج ۲۲ ص ۳۸۰ – آذر ماه ۱۳۶۵ می فرمایند: اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست بازم داشت ، نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحکم حکمتی دست داد. . نمونه ای دیگر از رد فلسفه توسط امام خمینی (رحمة الله علیه) ، شعر معروفی است که برای عروسش سرود : با فلسفه ره به سوی او نتوان یا فت با چشم علیل ،کوی او نتوان یا فت
این فلسفه را بهل که با شهپر عشق اشراق جمیل روی او نتوان یافت فاطی که به علم فلسفه می نازد بر علم دگر به آشکارا تازد
ترسم که در این حجاب اکبر آخر غافل شود و هستی خود را بازد فاطی که فنون فلسفه می خواند از فلسفه فاء و لام و سین می داند
امید من آنست که با نور خدا خود را زحجاب فلسفه برهاند فاطی که طریق ملکوتی سپرد خواهد ز مقام جبروتی گذرد
نا بیناییست کو زچاه نا سوت بی راهنما به سوی لا هوت رود فاطی به سوی دوست سفر باید کرد از خویشتن خویش گذر باید کرد
هر معرفتی که بوی هستی تو داد دیوی ست به ره از آن حذر باید کرد فاطی که به دانشکده ره یا فته است الفاظی چند را بهم با فته است
گویی که به یک دو جمله طوطی وار سو دا گر ذات پاک نا یا فته است فاطی! توو ره به کوی دلبر هیهات نظا ره گری روی دلبر هیهات
این را ه رهی نیست که پیمایی تو جبریل در آن فکده شهپر هیهات فاطی که به قول خویش اهل نظر است در فلسفه کوشش بسی بیشتر است
باشد که به خود آید و بیدار شود داند که چراغ فطرتش در خطر است فاطی که ز من نامه عرفانی خواست از مور چه ای تخت سلیمانی خواست
گویی نشنیده «ما عر فناک»از آنک جبریل از او نفخه رحمانی خواست از صو فی ها ،صفا ندیدم هرگز زین طا یفه من وفا ندیدم هرگز
زین مد عیان که فاش انا الحق گویند با خود بینی فنا ندیدم هرگز فخر است برای من فقیر تو شدن از خویش گسستن و اسیر تو شدن
طوفان زده بلای قهرت بودن یکتا هدف تیر و کمان تو شدن فا طی ز علایق جهان دل بر کن ازدوست شدن به این و آن دل برکن
یک دوست که آن جمال مطلق باشد بگزین تو از کون و مکان دل برکن فاطی تو حق معرفت یعنی چه؟ در یا فت ذات بی صفت یعنی چه؟
نا خوانده الف به یاء نخواهی ره یا فت ناکرده سلوک موهبت یعنی چه؟ من پشه ام از لطف تو طا ووس شوم یک قطره ام از یم تو قا موس شوم
گر لطف کنی پر بگشایم چو ملک آماده پا بوس شه طوس شوم
_______________________
فاطی = فاطمه طباطبایی عروس حضرت امام (ره





)
[b]از کتاب بادۀ عشق ـ گردآوری مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره ـ چاپ انتشارات سروش ، چاپ اول ۱۳۸۶ ش


چشمان خود را بر روی حقیقت نبندید.
سلام علیکم برادر

مطالب قبلی و بحث شما را خواندم...
هنوز در تعجبم که در سر موضوعی بحث می کنید که از واضحات است!!!
حقیقتا شما نمی دانید که رهبری با شدت تمام از فلسفه و عرفانی که شما مخالف آن هستید دفاع می کنند؟
همین چند هفته ی پیش ایشان پیشانی چه کسی را بوسید؟...کسی که در تمام کتاب هایش، دقت نمایید در تمام کتابهایش ، ستایش ابن عربی و ملاصدرا و وحدت وجود سخن اصلی است.
چند روز پیش ایشان از چه کسی با تعبیر نوادر روزگار سخن گفتند؟ بفرمایید؟ سید علی قاضی.مردی که به خاطر وحدت وجودی بودن مورد بی مهری متعصبان روحانیت نجف قرار گرفت....کسی که شاگردانش تبعید می شدند چون او ملاصدرا و ابن عربی به آن ها آموخته بود...
مگر رهبری عزیز چند هفته ی قبل نفرمودند که باید تدریس فلسفه در حوزه ها جدی تر دنبال شود...
چه کسی است که از تعابیر بزرگوارانه و اغلب عاشقانه رهبری درباره ی ملاصدرا آگاه نباشد..مگر ایشان نفرمودند که مثنوی مولوی اصل اصل اصول دین است؟ مهر و محبت رهبری نسبت به موسسات آیت الله مصباح و جوادی آملی (حفظه الله)که کانون تدریس ملاصدرا و ابن عربی است به خاطر چه است؟...خوب می دانید ولی آدمی که خودش را به خواب زده چگونه بیدار کنم؟
(آن استفتاء هم تا دست خط رهبری نباشد هیچ دلیلی بر تایید ایشان نیست زیرا این همه سخنرانی داریم که همه مخالف این سخن است...هزاران جمله در سخنرانی های ایشان را با یک استفتاء که اصلا متنش محدود به برداشت های آیت الله صمدی است که نمی شود قیاس کرد..)


قصد من البته این حرفها نبود...سخن دفاع از مرد مظلومی است که در تفکراتش هم او را وارونه معرفی می کنند.حضرت امام (رحمة الله علیه) تا آخر عمرشان از معدود کسانی با عظمت یاد می کردند و آن ها حداقل در بعد تدریس نظری همین فلسفه و عرفان و وحدت وجود را می آموختند..مرحوم آیت الله شاه آبادی(رحمة الله علیه) و ملکی تبریزی(رحمة الله علیه)...حتما می دانید که امام پیش ایشان فصوص و فتوحات خواندند...اکثر کتاب های عرفانی و فلسفی امام را خوانده ام و خوب می دانم که سخن ایشان چه است.اما می ترسم که حتی اندک جملاتی از ایشان نقل کنم! بگویم که امام جمله ی معمولش سخن مرسوم ابن عربی بود که جهان خیال اندر خیال است..آخر مگر می شود این سخنان را که مدت ها تامل خالصانه می طلبد را بیان کرد....حیف است که این گوهرها با کوتاه نظری عده ای کوچک جلوه کنند...

اما در پاسخ نقل قول هایتان درباره ی حضرت امام(رحمة الله علیه):


عده ای که نمی دانم چگونه می خواهند پاسخ این بزرگ مرد را بدهند گفتند که حضرت امام از فلسفه و عرفان برگشته بود!!!آخر تهمتی به این بزرگی مدرک نمی خواهد؟!؟...آن آقا گفته بود کتاب سر صلاه ایشان هم مدرکش ...متاسفانه این فرد اصلا نمی داند که امام مبنای بحثش در این کتاب جملات فلسفی و عرفانی محض است...کجا امام از کتب خویش برائت جست که تا آخر عمرشان همین ها را می فرمود؟!؟...عزیزان تفسیر سوره حمد حضرت امام(رحمة الله علیه) که سال ها بعد از کتاب سر الصلاه ایشان است را تماشا نمایید..خدا شاهد است تا به حال هیچکس اینچنین از تعبیرات عرفا و فلاسفه برای تفسیر بهره نبرده بود..چنان به متعصبان حوزه فشار امد که پیغام دادند امام را بگویید دست از این صوفی بازی ها بردارد!!!اینچنین شد که حضرت امام(رحمة الله علیه) در جلسه ی پنجم این سخنرانی ها بعد از اعلام ناراحتی از این قشریان دست از تفسیر برداشتند و چه توفیقی از بزرگان سلب شد...


این سخنان امام را آوریدید گمان کردید کاری از پیش می برید؟!؟....مگر نشنیدید که متشابه را با محکم تفسیر می کنند؟ !؟ تمام سخنان امام از بزرگی فلسفه ی یونان تا ملاصدرا است و درس عرفان ایشان این عربی...آن همه کتاب و تجلیل و محبت را با تفسیر ناقص دو ظاهر سخن کنار زدید؟ بنده کتاب باده ی عشق را خوانده ام و می دانم که تا به حال لابد آن را ندیده اید! در آن کتاب حضرت امام(رحمة الله علیه) شعرهایی دارد که هر کدامش را برای این متحجران بخوانم و ندانند که این ها از کیست ایشان را خالی از معارف دینی می دانند.
حضرت امام(رحمة الله علیه) در این نامه به جناب خانم طباطبایی می فرمایند که علم رسمی سر به سر قیل است و قال...ایشان بارها تاکید می کنند که در بین علوم رسمی عظمت از آن فلسفه و عرفان است و نه مثلا فقه..رهبری هم می فرمایند که فلسفه فقه اکبر است....اما همه این ها حجابند.این سخنان تمام عرفا است.. اما و هزار اما خود حضرت امام(رحمة الله علیه) در کتاب چهل حدیثشان تعبیر عمیقی دارند که برای گذر از این حجاب ها لاجرم و لاجرم باید وارد آن ها شد....باید رفت اما در این علوم نماند.کسی که وارد نمی شود اصلا محلی از سخن ندارد.هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست..او مانده است(البته سخنی اینجاست که بحثی دیگر می طلبد)...امام به این دلیل این سخنان را می فرمایند...خدا خیر ندهد کسانی را که سخنان ایشان را بریده نقل می کنند و قصدشان سوء استفاده است.حضرت امام(رحمة الله علیه) در ادامه همان سخنان می فرمایند:"نه از فصوص الحکم حکمتی دست داد ، چه رسد بغیر که خود داستان غم انگیز دارد"امام(رحمة الله علیه) می فرمایند که این فلسفه و عرفان که از همه علوم بالاتر است تازه حجاب است چه برسد به بقیه ....خود ایشان در جای دیگر می فرمایند که علم توحید که افضل علوم است حجاب می شود...این سخن ها و امثال آن ها همه تاکید می کنند که شهود غیر از این قیل و قال است اما برای عبور باید از این پل گذشت...
مطلب دیگر نامه ای است که امام(رحمة الله علیه) به گورباچف می نویسند و این نامه بعد از این نامه ایشان به عروسشان است و در سال 67 و شش ماه به پایان عمر مبارک حضرت امام روح الله(رحمة الله علیه)نوشته شده است(تاکید بر اینکه امام تا آخر سخنشان یکی بود) :


"اگر جنابعالي ميل داشته باشيد در اين زمينه‌ها تحقيق كنيد، مي‌توانيد دستور دهيد كه صاحبان اين‌گونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب در اين زمينه، به نوشته‌هاي فارابي و بوعلي‌سينا ـ رحمت‌الله عليهما ـ در حكمت مشاء مراجعه كنند، تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هرگونه شناختي بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراك معاني كلي و نيز قوانين كلي كه هرگونه استدلال بر آن تكيه دارد، معقول است نه محسوس، و نيز به كتابهاي سهروردي ـ رحمت‌الله عليه ـ در حكمت اشراق مراجعه نموده، و براي جنابعالي شرح كنند كه جسم و هر موجود مادي ديگر به نور صرف كه منزه از حس مي‌باشد نيازمند است؛ و ادراك شهودي ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسي است. از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدرالمتألهين ـ رضوان‌الله تعالي عليه و حشره‌الله مع‌النبيين و‌الصالحين ـ مراجعه نمايند، تا معلوم گردد كه: حقيقت علم همانا وجودي است مجرد از ماده؛ و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد. ديگر شما را خسته نمي‌كنم و از كتب عرفا و بخصوص محي‌الدين ابن‌عربي‌( نام نمي‌برم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين‌گونه مسائل قوياً دست دارند، راهي قم گردانيد، تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد...."

امام فرمود راه برای استخراج علوم انسانی می خواهید ملاصدرا و سهروردی و ابن عربی و....می توانند مدرنیته را نقد کنند.این ها از جمله دلایل علاقه ی رهبری به آیت الله مصباح و جواد ی املی و علامه حسن زاده است...شاگردان ایشان نور عبور از این حجاب را دارند.....


الحمدالله اکثر کتاب های عرفانی امام را روسیاهانه خوانده ام...تک به تک تعبیرات ایشان بسیار غلیظ تر از سخنان استاد صمدی آملی است.... اگر موردی بفرمایید نقل می کنم تا بدانید که وحدت وجودی بزرگ عصر ما امام (رحمة الله علیه) بود...علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) بود مرحوم قاضی و آیت الله ملکی تبریزی و شاه آبادی و سلسله نورانی اساتید ایشان بودند...



تا همیجا هم از سخن این تاپیک دور شدم..ان شاء الله که خداوند به همه خیر عطا نماید..یا علی(علیه السلام)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهـاب ، Admirer ، ELENOR ، بیداری اندیشه ، سید ابراهیم ، molasadra
۸:۰۸, ۴/آذر/۹۱
شماره ارسال: #33
آواتار
سلام
همانطور که خود شما اشاره فرمودید عموم مطالب شما به موضوع مرتبط نیست و کلیاتی است که بیشتر سیاقی خطابی دارد تا مطالبی عقلی .
اگر در شواهد ،مدارک واستدلالاتی که بنده اورده ام اشکالی عقلی وارد است بیان فرمایید و الا فلا.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته
۱۱:۰۲, ۴/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۱ ۱۱:۱۰ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #34
آواتار
نقل قول:اگر در شواهد ،مدارک واستدلالاتی که بنده اورده ام اشکالی عقلی وارد است بیان فرمایید و الا فلا.

1. برای رد یک نظر با برهان خلف و آوردن اسناد قابل قبول تر می شود عمل کرد ...
هم دوستمون جناب حسن هم من کلی سند و مدرک بر خلاف یک استفتا شما آوردیم که استفتائی بود با شرایط خاص .... البته شک دارم متن من و دوستمون رو کامل خونده باشید ... اول و آخرش رو یک نگاه جزئی میندازید و .... این رو خودتون هم بهش اعتراف کرده اید ...
2. استفتا شما تنها محدود به برداشت یک فرد خاص از برخی موضوعات فلسفی است و هیچ اسم و اشاره ای هم به فلسفه ی ملاصدرایی نشده ... آن وقت شما میخواهید با استناد به آن تمام حمایت های بی دریغ رهبری را از فلسفه ی ملاصدرایی که بی نظیر و بی هیچ شک شبهه ای زده شده است را رد کنید ....!!!
3. در باره ی فلسفه ی ملاصدرایی به طور خاص و کلی از دفتر رهبری استفتا کرده ایم که هیچ مشکلی نداشته است از نظر ایشون ((خط بطلانی بر تمام ادعا های شما)) البته استفتا حد حمایتی ایشون از این مکتب فکری را مشخص نمیکند که البته آن را در سخنرانی های متواترشان دیده ایم[/b]

متن استفتا

نقل قول:با عرض سلام و خسته نباشید
دانشجویی هستم علاقه مند به مباحث فلسفی و مخصوصا فلسفه ی ملاصدرا و عرفان آن ...
می خواستم نظر رهبر معظم انقلاب را در مورد تحصیل و آموزش فلسفه ی ملاصدارا جویا شوم که اشکال دارد یا خیر ....
با عرض تشکر از پاسخ گویی شما

جواب : في نفسه اشكال ندارد.

ادعای شما یک استفتا است که برای فلسفه ی ملاصدرایی صادر نشده و نه اسمی برده شده و نه اشاره ای .... برای یک فرد خاص است با برداشت خاص از فلسفه ....
ولی استفتا ما واضح و روشن است .... سخنرانی رهبری هم واضح است روشن ... البته اگر چشم متعصب ببیند
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، دل خسته ، molasadra
۱۳:۰۰, ۴/آذر/۹۱
شماره ارسال: #35
آواتار
سلام
این استفتاء آخر که زحمت کشیدید و قرارش دادید ، تنها به جواز یادگیری فلسفه اشاره داره و در جواب لغت فی نفسه من باب تاکید بر مشروط بودن جواب ذکر شده.
به عنوان توضیح ، لغت فی نفسه ، یعنی این که در شرایط خاصی این تحصیل ممکنه دارای مشکل باشه.
همچنین ، خیلی از مخالفین فلسفه مثل آیت الله خوئی هم تحصیل فلسفه رو در استفتاءی که بنده خوندم فی نفسه دارای مشکل نمی دونند (اگر اشتباه نکرده باشم در جزئیات) ، و خیلی از مخالفین سرسخت فلسفه به تحصیل فلسفه هم می پردازند (در جهت نقد اون)
پس این لغت فی نفسه می تونه اشاره داشته باشه به این که اگر شخص شرایط یادگیری فلسفه رو نداشته باشه ، ممکنه یادگیری فلسفه باعث لغزشش بشه و این حرف مرحوم امام هم هست.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، داداش کایکو
۱۳:۱۲, ۴/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۱ ۱۳:۳۸ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #36
آواتار
نقل قول:این استفتاء آخر که زحمت کشیدید و قرارش دادید ، تنها به جواز یادگیری فلسفه اشاره داره و در جواب لغت فی نفسه من باب تاکید بر مشروط بودن جواب ذکر شده.
1. ببین برادر این حرف شما درسته ... فلسفه برای هر کسی مجاز نیست و ممکنه باعث بشه گمراه بشه ... اول طرف باید مقدماتش را فرا بگیرد بعد .. همانند سخنی که امام به عروسشان داشت ... "غوره نشده مویز شده ای فاطمه"
یک مثال : یک بچه 12 ساله میتواند برود درس فیزیک هسته ای بخواند؟؟؟ خوب معلومه .... نه ... اگر مجبور بشه بخونه اصلا ترک تحصیل میکنه ... ولی آیا فیزیک هسته ای بد است؟؟؟ خوب معلومه نه ...
فلسفه هم همین طور ...

2. ولی به طور کل اگر کسی ظرفیتش رو داشته باشه میرسه به جایی که باید برسه ... مخصوصا فلسفه ملاصداریی که رهبری این همه حمایت کردن ازش
یک بار دیگر سخنان زیر را بخوانید تا با مرتبه این مکتب فکری آشنا شوید دوست عزیز دل خسته
Wink
رهبر معظم انقلاب می فرمایند:
.................................
[b]مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون شخصيت و زندگى خود او، مجموعه ى در هم تنيده و به وحدت رسيده ى چند عنصر گرانبها است. در فلسفه ى او از فاخرترين عناصر معرفت يعنى عقل منطقى، و شهود عرفانى، و وحى قرآنى، در كنار هم بهره گرفته شده، و در تركيب شخصيت او تحقيق و تأمل برهانى، و ذوق و مكاشفه ى عرفانى، و تعبد و تدين و زهد و انس با كتاب و سنت، همه با هم دخيل گشته
،
..................................

ما ايرانيان بيش از همه به اين فلسفه الهى وامدار و بيش از همه در برابر آن مكلفيم.
دوران ما با دميدن خورشيدى چون امام خمينى كه يگانه ى دين و فلسفه و سياست و خود يكى از صاحبنظران برجسته در حكمت متعاليه بود، و نيز با حوزه ى درسى و تحقيقى پربركت حكيم علامه ى طباطبايى كه استاد يگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه ى قم به شمار مى رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره هاى آنان، بى شك دوره ى با بركتى براى فلسفه الهى است.

---------------------------------
امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه ى فلسفى اش، در زمينه ى عرفانى هم همينجور است.
---------------------------------

فلسفه‌ ملاصدرا فلسفه‌اي‌ عقلي‌، ذوقي‌ و شرعي‌ است‌ و در حقيقت‌ ملاصدرا فلسفه‌ عقلي‌ و ذوقي‌ را برمبناي‌ شرع‌ مقدس‌ پي‌ريزي‌ كرده‌ است‌ براي‌ او تعبد محض‌، مبادي‌ رسيدن‌ به‌ افكار عالي‌ فلسفي‌ بوده‌ است‌ و اين‌ جريان‌ عظيم‌ و جوشان‌ و تمام‌ نشدني‌ در دوران‌ رياضت‌ به‌ روح‌ مقدس‌ وي‌ افاضه‌ و نازل‌ شده‌ است‌ و امروز خوشبختانه‌ كتابها و افكار فلسفي‌ ملاصدرا فضاي‌ فلسفي‌ كشور را فراگرفته‌ است‌.
------------------------------

اميد است‌ در سايه‌ اين‌ تلاشها افكار ملاصدرا محافل‌ علمي‌ دنيا را فرابگيرد و اين‌ متاع‌ معنوي‌ و با ارزش‌ به‌ عنوان‌ عاليترين‌ متاع‌ به‌ كشورهاي‌ ديگر صادر شود و براي‌ اين‌ منظور لازم‌ است‌.
علما و بزرگان‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ و دستگاههاي‌ مختلف‌ بويژه‌
صدا و سيما و وزارت‌ ارشاد نيز همكاري‌ كنند تا اين‌ كار با ارزش‌ و بسيار مهم‌ به‌ نتيجه‌ برسد


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، molasadra
۱۸:۰۷, ۴/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۱ ۱۸:۰۸ توسط heaven.)
شماره ارسال: #37
آواتار
امام خامنه ای نه فلسفه صدرایی را حکمت می دانند و نه ملاصدرا را حکیم [تصویر: leftc.gif]
[size=medium]توهین تلویحی ملاصدرا به انبیاء، ائمه و به ویژه حضرت زهرا و امیرالمومنین در پاورقی
[تصویر: naghdemollasadra.jpg]
۱. برخورد حکیمانه در متشابه گویی: معیار اینکه یک سخنی جزء محکمات کلام کسی است یا جزء متشابهات سخن وی چیست؟ آیا اگر سخنی مصرح، موکد و مکرر بود، دلیل این است که این سخن از محکمات سخن گوینده است؟ ما عباراتی روشن، پربسامد و موکد از خداوند داریم که جزئ متشابهات قرآن است؛ مانند «انه هو السمیع البصیر» که هم نص است، هم پربسامد و مکرر و هم همراه با تاکید؛ ولی خداوند گوشی ندارد و با قلب هم نمی شنود و اساس خداوند نمی شنود و هیچ علم انفعالی ندارد؛ یعنی هیچ چیز باعث شکل گیری علم برای خداوند نمی شود و هیچ علم انفعالی در خداوند متصور نیست.
۱ـ۱. ارزش از آن حمایت گفتمانی و غیرمتشابه است: منظور از حمایت گفتمانی آن است که در شرایط غیرمصلحتی، معیارهای و شاخصهای اصیل و حیاتی گفتمان اسلام ناب معرفی شود؛ وانگهی ببینیم که آیا این معیارها بر شخصیت مورد نظر، تطبیق می کند یا نه. با بررسی معیارهای اصیل و حیاتی گفتمان اسلام ناب در مقاله «ابرنقد ملاصدرا۲» مشخص می شود که ملاصدرا نه تنها عالم تراز و اسلام شناس نبوده است، بلکه به دلیل فقر استراتژیک در زمان و مکان شناسی و ...، خروجی شخصیت وی، ارمغانی جز خیانت برای ایران نداشته است؛ از جمله آثار فاجعه بار بازی ملاصدرا در زمان شناسی فلسفی و جهل نسبت به زمان شناسی استراتژیک، پایه گذاری سکولاریزم (جدایی دین از دنیا و سیاست) تجزیه حوزه و جداشدن پیکره عظیم کشور دانشگاه از جغرافیای حوزه علمیه، نابودی حرکت بابرکت صفویه، سه قرن انحطاط ایران در حساس ترین شرایط تاریخ ایران و جهان؛ یکه تازی مدرنیزم و ... . اینک به تحلیل عبارات غیرگفتمانی امام خامنه ای در مدح ملاصدرا و فلسفه وی می پردازیم.
۱ـ۲. عبارات مصرح، موکد و مکرر در حکیم بودن ملاصدرا و حکیمانه بودن فلسفه وی: با بررسی فرمایش امام خامنه ای درباره ملاصدرا و فلسفه وی، به مواردی بر می خوریم که ایشان ملاصدرا را حکیم می دانند و فلسفه اش را حکمت متعالیه افاضه شده از غیب. سخن در این است طبق ارزش سنجی استراتژیک، این سخنان چگونه قابل فهم است؟ به نمونه های از فرمایش امام خامنه ای نگاه می کنیم:
1. «در حقيقت‌ ملاصدرا فلسفه‌ عقلی‌ و ذوقی‌ را برمبنای‌ شرع‌ مقدس‌ پی‌ريزی‌ كرده‌ است‌ برای‌ او تعبد محض‌، مبادی‌ رسيدن‌ به‌ افكار عالی‌ فلسفی‌ بوده‌ است‌ و اين‌ جريان‌ عظيم‌ و جوشان‌ و تمام‌ نشدنی،‌ در دوران‌ رياضت،‌ به‌ روح‌ مقدس‌ وی‌ افاضه‌ و نازل‌ شده‌ است‌ و امروز خوشبختانه‌ كتابها و افكار فلسفی‌ ملاصدرا فضای‌ فلسفی‌ كشور را فراگرفته‌ است ... صدرالمتالهين‌ آراء بی‌نظير فلسفی‌ و دريای‌ مواج‌ افكار و انديشه‌های‌ خود را از استاد فرانگرفته‌ است‌، بلكه‌ اين‌ معلومات‌ بی‌پايان‌ از رياضت‌، خلوت‌ و عبادت‌ و دل‌ دادن‌ به‌ خدا و كسب‌ فيض‌ از عالم‌ غيب‌ سرچشمه‌ می‌گيرد». امام خامنه ای در ۱۵ بهمن ۷۴.
2. «مرحوم آ شيخ مجتبى‌ قزوينى (رضوان‌اللَّه تعالى عليه) مشرب ضديت با فلسفه‌ى حكمت متعاليه، مشرب ملاصدرا، داشت - ايشان شديد، در اين جهت خيلى غليظ بود - امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده‌ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه‌ى فلسفى‌اش، در زمينه‌ى عرفانى هم همينجور است. خوب، مرحوم آ شيخ مجتبى‌ نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترويج ميكرد تا وقتى زنده بود.» امام خامنه ای، 8 آذر 86.
3. «ما نبايد بگذاريم فلسفه به يك سلسله ذهنيّات مجرّد از معنويت و خدا و عرفان تبديل شود. راهش هم تقويت فلسفه‌ى ملاصدراست؛ يعنى راهى كه ملاصدرا آمده، راه درستى است.» امام خامنه ای، ۲۹ دی ۸۲.
4. «همانگونه كه فلسفه صدرايى - كه خود او بحق آن را حكمت متعاليه ناميده - در هنگام پيدايش خود، نقطه ى اوج فلسفه اسلامى تا زمان او و ضربه يى قاطع بر حملات تخريبى مشككان و فلسفه ستيزان دورانهاى ميانه ى اسلامى بوده است ... مى تواند در جايگاه شايسته خود در بناى فرهنگ و تمدن، بايستد و چون خورشيدى در ذهن انسانها بدرخشد و فضاى ذهنى را تابناك سازد.» امام خامنه ای در 1 خرداد 78.
۲. گفتمانی یا غیر گفتمانی بودن توصیفات امام خامنه ای درباره ملاصدرا و فلسفه اش: آیا این حمایت ها و توصیفات، به معنای آن است که ملاصدرا و صدرایی ها حکیم هستند و اسفار اربعه، حکمت متعالیه است؟ به نظر می رسد که چنین نباشد؛ زیرا:
۲ـ۱. این حمایتها، عرفی و غیرگفتمانی است؛ دلیل حکمت نبودن فلسفه صدرایی در ادامه می آید.
۲ـ۲. این حمایتها، تک بعدی است و می تواند ارزش تک بعدی صدرا را ثابت کند. اما مگر انسان فقط ذهن است و هستی فقط کتاب است که این مدائح ارزش حیاتی داشته باشد؟ پس پیمانی که خداوند از علما گرفته است که در برابر گرسنگی مظلومان و شکمبارگی ستمگران ساکت ننشینند چه می شود؟ آیا سکوت در مواضع استراتژیک، یاری ظالمان نیست؟ سرنوشت جامعه را چه کسی باید بنویسد؟ نقش ملاصدرا در جامعه صفوی از صفر هم پایین تر بوده است؛ یعنی منفی بوده است و هویت ملاصدرا یک هویت غیراستراتژیک، بلکه ضد استراتژیک بوده است.
۲ـ۳. این توصیفات در برابر ستایش های استراتژیک امام خامنه ای رنگ و بویی ندارد: توصیفات حیرت آور امام خامنه ای از مکتب حیاتی و استراتژیک امام و شاگردان عوامش، رنگ از رخ این توصیفات می برد. به عنوان مثال نمونه هایی را بررسی می کنیم:
۲ـ۳ـ۱. امام خامنه ای در 24 مهر 84 و در موارد دیگری، عبارت برتری از آنچه برای ملاصدرا گفته است، درباره جوانان ایرانی به کار می برد: «پروردگارا! نورانيتى كه بر دل جوانان افاضه‏ كردى و جوان را آميخته با شفافيت و معنويت كردى، هميشه براى جوانان عزيز كشور اسلامى ما حفظ كن!» نورانیت بهتر است یا فلسفه صدرایی؟ آیا اینکه ملاصدرا به شکل غلیظ و شدیدی تاکید بر شاهد بازی و عشق به پسربچه زیباروی دارد، و عشق به همسر را تراز انسان های عقب افتاده و حیوانات می شمرد و تلویحا به انبیاء، اهل بیت، امیرالمومنین و حضرت زهرا توهین می کند۱، از سنخ «نور» است یا ظلمت؟ اینکه در برابر شرایط زمان و مکانش دچار سکوت و قعود ضد استراتژیک بود، از سنخ عقل بود یا جهل؟
۲ـ۳ـ۲. امام خامنه ای در 3 خرداد 74: «درست است كه كفر، با همه تفرّق و تشتّتش، با استفاده از همه امكانات، در يك امر اتّفاق كرده و آن ضدّيت با اسلامِ ناب است و حتّى اسلام محرّف را هم به جنگِ اسلامِ ناب آورده و به ميدان كشانيده است. اين‏ها همه درست؛ اما آيا جناح حق و جبهه اسلامِ نابِ نمى‏تواند در مقابل اين تبليغات خصمانه و خباثت‏آلود، به بركت روح، پيام و حقيقت عاشورا و پيام محرّم، همان معجزه‏ را يك‏بار ديگر تكرار كند؟! چرا نتواند؟!» تفاوت بزرگی است بین معجزه جوانان شاگرد امام و افاضه فلسفه به ملاصدرا. موارد بیشتر را در این مقاله بخوانیم.
۲ـ۴. گاهی توصیفات خوب از سوی انسان های بزرگ، دلیل بد بودن موصوف است؛ دفاع عجیب و غیرگفتمانی امیرالمومنین (علیه السلام) از عثمان، نمونه ای از آن است: «وَ اللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتَّى خَشِيتُ أَنْ أَكُونَ آثِماً» نهج البلاغه، خطبه‌ 240. به خدا سوگند! آن قدر از عثمان دفاع کردم که می ترسم گناهکار شده باشم. امام علی علیه السلام در نامه ای به مردم کوفه درباره ماجرای قتل عثمان می گوید: «اما بعد فإنی أخبرکم عن أمر عثمان، حیت یکو ن سمعه کعیانه. إنّ الناس طعنوا علیه فکنت رجلاً من المهاجرین اُکثِر استعتابه و اُقِلُّ عتابه و کان طلحةُ و الزبیرُ، أهون سیرهما فیه الوجیف و و أرفق حدائهما العنیف و کان من عائشةَ فیه فَلتَةُ غضبٍ فاُتیح له قوم فقلتوه..." (استعتابه: استرضاؤه). نهج البلاغه، نامه نخست. چرا امیرالمومنین به حق می گوید که من بیشتر از آنکه عثمان را مورد انتقاد و سرزنش و عتاب قرار دهم، مورد دلجویی و استعتاب و نوعی حمایت قرار می دادم؟ می شد گفت اگر شما از چنین فردی انتقاد نمی کنید، دیگر حمایت و دلجویی نکنید! به قول امروزی ها، انتقاد پیشکش، نعوذ بالله، خوش رقصی در حمایت و دفاع جانانه به حدی که خودت را هم نسبت به آن در معرض ظن و گمانهایی قرار دهد دیگر چرا؟
۳. «افاضه الهی» ارزشی را برای ملاصدرا ثابت نمی کند؟ گاهی وقتی با یک عبارت از سوی بزرگی مواجه می شویم، شروع به ارزش گذاری کاذب می کنیم، در صورتی که اگر این عبارت را در مجموعه سخنان ایشان بررسی کنیم و با دیگر سخنان ایشان مقایسه کنیم، به تعدیل فهم می رسیم.
۳ـ۱. امداد و افاضه، سنت الهی به جویندگان آن است: امام خامنه ای در 17 بهمن 70: «كلاّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء؛ ما همه را كمك مى‌كنيم؛ اينها را و آنها را. هركس كه تلاش كرد، در همان راهى كه تلاش كرده است، خدا به او كمك مى‌كند. تلاش، معيار و ميزان براى به دست آوردن دستاوردهاست.» بنابراین، سنت الهی این است که به هر کسی که در هر مسیری تلاش کند، یاری می رساند. تنها امداد و افاضه الهی که دلیل برتری و حقانیت کسی است، عطای عقل و عبودیت به وی است که آن هم ناشی از تلاش فرد در مسیر عبودیت (شناخت وظیفه و عمل به وظیفه) است. بنابراین، قدرت تفکر و قدرت ذهن یا توان قلبی و کرامات، دلیل حقانیت و ارزشمندی کسی نیست. بنابراین، نه بهترین تفسیر قرآن، اثر بهترین انسان است، نه بهترین فلسفه، خروجی بهترین انسان است و نه بهترین رساله احکام اثر بهترین مجتهد است؛ چون هیچکدام از اینها، لزوما دلیل بر عقل برتر و عبودیت بیشتر نمی کند؛ مثلا از بهترین تفاسیر شیعه، تفسیر علامه طباطبایی و احتمالا آیت الله جوادی است؛ اما هیچکدام از این دو، تراز مطلوبی از عبودیت و عقل از خود بروز نداده اند. ممکن است بهترین رجالی شیعه، آیت الله خوئی بدانیم، ولی قطعا نمی توان وی را عالمی با تراز استراتژیک دانست. پس اگر ملاصدرا در مسیری کوشیده است، مطابق سنت الهی مطالبی به وی افاضه شده است، اما این افاضات، لزوما ارزش استراتژیک ندارند، بلکه چه بسا ارزش ضد استراتژیک داشته باشند؛ یعنی تولید آن دانش، در آن زمان و مکان، به ضرر اسلام و بر ضد عبودیت (وظیفه شناسی و عمل به وظیفه) باشد.
۳ـ۲. توصیف امام خامنه ای از صدرا، کمتر از توصیف ایشان از مردم عوام ایران است: عبارات امام خامنه ای درباره مردم عادی ایران، عیار و تراز بسیار بالاتری از عبارات ایشان درباره ملاصدرا دارد؛ مانند پیام قدردانی امام خامنه ای از ملت ايران در 22 بهمن 88: «بسم الله الرحمن الرحيم؛ ملت عظيم الشأن و شگفتی آفرين ايران! خسته مباد گامهای استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگی‌تان، درود خدا بر عزم راسخ و بصيرت بی‌همتاي‌تان كه هميشه در لحظه نياز صحنه رويارويی با بددلان و بدخواهان را عرصه پيروزی حق مي‌سازد و نمايشگاهی از عزت و عظمت می‌آرايد و سپاسی از ژرفای دل و جان،‌ آفريننده هستی را كه دست قدرت خود را در عزم و ايمان و بصيرت شما نمايان ساخت ..." ما قبلا درباره ائمه و به ویژه امیرالمومنین شنیده بودیم که دستشان، یدالله است و چشمشان عین الله؛ اینک اما، این عبارات عجیب و حیرت انگیز، در حق مردم ایران گفته می شود که البته درست هم هست؛ عباراتی که هرگز درباره امثال ملاصدرا ندیده ایم. در این مقاله، عباراتی عجیبی از امام خامنه ای در مدح جوانان ایرانی آمده است که یکی از آنها هم درباره ملاصدرا نیامده است.
۳ـ۳. عبارات مدحت آمیز، همیشه هم مدح نیست؛ چونانکه عبارت «و ازواجه امهاتمه، قطعا ذم بزرگی است که شبیه به مدح و در طی یک پدافند غیرعامل پیچیده ای، نازل شده است. امام خامنه ای در 26 خرداد 72 درباره هاشمی عباراتی دارند که بسیار برتر از ستایشهایی است که درباره ملاصدرا آمده است؛ یعنی اگر مدح ملاصدرا، تک بعدی استف مدح هاشمی، در قامت عبارتی جامع و استراتژیک ذکر شده است، نه مدحی تک بعدی: «رئيس جمهورى كه شما مردم انتخاب كرده‌ايد، يكى از اركان انقلاب بزرگ ماست و در اين سخن، هيچ مبالغه‌اى نيست.» برای درک عظمت انقلاب که امام خامنه ای مکرر در مکرر آن را معجزه می دانند به این مقاله مراجعه فرمایید تا معلوم شود ارزش این سخن امام خامنه ای در وصفه هاشمی چقدر حیرت آور است. امام خامنه ای همچنین در حكم دومين دوره رياست جمهورى هاشمى در 12 مرداد 72 می فرماید: «خداى بزرگ را سپاس كه در اين نوبت نيز رأى مصيب ملت، مسؤوليت را به دستهاى تواناى مردى سپرد كه در ميدانهاى دشوار، لياقت و امانت و صلاح و كاردانى و برجستگى او را آزموده است. مردى بزرگ از سابقين اولين انقلاب و از حواريين و انصار ديرين امام. عالمى متفكر، سياستمدارى هوشمند، فقيهى زمان شناس، مجاهدى خستگى نشناس، برادر مهربانى براى ضعيفان و مدير كاردانى براى كشور.» آیا این مدحها، در درون خود، ذمی بزرگ را به همراه دارد؟ به فرمایش علامه مصباح، امام خامنه ای آن شریک خائنی که امام خامنه ای 20 سال با علم به اینکه خائن است، او را نگه داشت که بوده است؟
اینک سخن در آن است که به چه دلیل امام خامنه ای ملاصدرا را حکیم نمی داند و این ستایشها، غیرگفتمانی است؟ بی شک، بهترین معیار برای ارزیابی ارزش گفتمانی یا غیرگفتمانی یک ستایش یا سرزنش، آن است که شاخصهای اصیل و حیاتی یک نظام عقلی را بهمیم و سپس بر اساس آن، افراد و نظام حاکم بر آن افراد را ارزیابی کنیم: «اعرف الحق! تعرف اهله»

۴. معنای محکم و غیرمتشابه «حکمت و حکیم» در کلام امام خامنه ای: در اینجا باید دید که حکمت از منظر امام خامنه ای به چه معناست و حکیم واقعی کیست.
امام خامنه ای در 17 خرداد 68: «يك نظام حكيم‏ و كارآمد و بخرد، آن نظامى است كه از هر چيزى به قدر ظرفيت و صلاحيت او، در راه اهداف عالى استفاده كند و آن را در جاى خودش به كار ببرد.»
امام خامنه ای در 29 شهریور 1369: «من تصور مى‏كنم، آن چشمى كه مى‏تواند آن فعل و انفعالات [فراتر از ظواهر] را ببيند، اسمش در اصطلاح اسلامى و قرآنى، عبارت از حكمت است. "و اتيناه الحكمة و فصل الخطاب". تا آنجايى كه من فهميدم، حكمت، آن بينشى است كه مى‏تواند حقايق را ماوراى غشاى مادّى آن ببيند. با اينكه من قبل از انقلاب هم سالهاى متمادى خدمت امام بزرگوار و عظيم‏الشّأنمان، ارادت و اخلاص داشتم و ايشان را از نزديك مى‏شناختم، اما اين نكته را بعد از انقلاب متنبه شدم كه امام ما يك مرد حكيم‏ است. در اينجا، حكيم‏ به معناى مصطلح آن يعنى فيلسوف مورد نظر نيست؛ بلكه حكمت به همان معناى واقعى و قرآنى آن كه خداى متعال مى‏فرمايد ما آن را به پيامبران داديم مورد نظر است... من تصورم اين است كه امام يك حكيم بود؛ يعنى همان فعل و انفعالات معنوىِ باطنىِ پشت پرده را مثل جريانهاى زيرزمينى آب كه علم خاصى دارد مى‏ديد. من مى‏ديدم، آن انسان استثنايى زمان ما كه هيچ‏كس با او قابل مقايسه نيست مثل اينكه جريانهاى زيرزمينىِ حوادث و پشت پرده را مى‏بيند... همه اين حوادثى كه شما در انقلاب ديديد و امام در باره آن چيزى گفتند و شد، از اين قبيل بود. ... اينكه ملت ايران و رهبرى مثل امام، در مقابل تجمع وسيع تمام احزاب كفر و نفاق، از شرقيش تا غربيش، از مسلمان امريكايى مذاقش تا مسلمان سوسياليست مزاجش، از منافق و مرتجعش تا شهوترانش... بايستند و مطمئن به پيروزى باشند، ناشى از تقوايى است كه به آن‏ها حكمت و بصيرت را مى‏بخشد.»
امام خامنه ای در 12 اردیبهشت 87: «امام بزرگوار ما حكيم‏ بود. امام يك حكيم‏ به معناى قرآنى بود. حكيم‏ يعنى آن كسى كه حقائقى را مشاهده مى‏كند كه از چشمهاى ديگران مغفولٌ عنه است؛ پوشيده است. كلمات او، كلماتى ممكن است ساده به نظر بيايد، اما هرچه مى‏شكافيد، مى‏بينيد لايه‏ها و عمقهاى بيشترى دارد. امام اين‏جورى بود. و شما نگاه كنيد به قرآن، آنجاهائى كه حكمت به كار رفته است: «ذلك ممّا اوحى اليك ربّك من الحكمة»، ببينيد اين‏ها چه است. مى‏بينيد به حسب ظاهر توصيه‏هاى معمولى است. همين است كه ما به همديگر دائم مى‏گوئيم؛ اما هرچه مى‏شكافيد، مى‏بينيد عمقش زيادتر است.»
بی تردید، صیاد شیرازی و بسیج، حکمت متعالیه حقیقی است نه اسفار صدرای شیرازی. امام خامنهای در 2 تیر 89: «يك جمله در باب بسيج عرض بكنيم. بسيج يك حركت عجيب و بى‏نظير بود كه در انقلاب اتفاق افتاد. اين هم برخاسته و سرچشمه‏گرفته از آن سرچشمه حكمت الهى‏اى بود كه خداى متعال در دل آن مرد بزرگ- آن امام بزرگوار- به وديعه گذاشته بود. امام حكيم‏ بود؛ حكيم‏ به معناى واقعى. ما گاهى تعبير حكيم‏ را براى آدم‏هاى كوچك به كار مى‏بريم؛ لكن او به معناى واقعى كلمه حكيم‏ بود. و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا»؛ خداى متعال به او حكمت داده بود. از دل او يك حقايقى سرريز مى‏شد و سرازير مى‏شد؛ از جمله، همين مسئله بسيج بود.»
۵. واماندگی پیران صدرایی در فهم عظمت معجزه جوانان عاشورایی: انقلاب اسلامی، معجزه ای فراتر از ضوابط افسانه ها نیز هست؛ امام خامنه ای در 23 تیر 68: «كار پنجم او، ايجاد حكومتى بر مبناى اسلام بود؛ چيزى كه به ذهن مسلمانها و غير مسلمانها خطور نمى‏كرد، و خواب خوشى بود كه مسلمانهاى ساده‏لوح هم هرگز آن را با خود تصور نمى‏كردند و نمى‏ديدند. امام (رحمة الله علیه) در حد يك معجزه‏، به اين خيال افسانه‏آميز لباس واقعيت پوشاند.»
طبق نظام انسان شناختی صدرایی، علامه طباطبایی یک انسان متمایل به کامل است؛ زیرا هم از نظر فکری بسیار قوی بوده است، هم از نظر قلبی عارف بوده است و هم از نظر رفتاری متشرع بوده است. اما از منظر انسان شناسی استراتژیک (العقول ائمة الافکار، و الافکار ائمة القلوب، و القلوب ائمة الحواس، و الحواس ائمة الاعضاء) که عقل (نه ذهن) عنصر حیاتی و تعیین کننده است، علامه طباطبایی دچار فقر مفرط در عمق استراتژیک؛ یعنی عقل بود. و عبودیت وی از عموم مردم بسیار پایین تر بوده است.دلیل آن هم این است که جناب علامه طباطبایی نتوانست حیاتی ترین پدیده طول تاریخ ایران یعنی ضرورت قیام در زمان شاه برای تحقق ولایت الهی را درک کند؛ یعنی بین علامه طباطبایی و حیات، فاصله ای است بین بقای نظام طاغوتی پهلوی و نظام ولایی الهی.
آیت الله خامنه‌ای: «پدرم با مرحوم علامه طباطبایی خیلی دوست بودند، ساعتها در منزل پدرم می‌نشستند و با یکدیگر صحبت می‌کردند ... من به عنوان یک طلبه جوان، درباره مسایل مبارزه با ایشان بحث می‌کردم و می‌گفتم: شما چرا در این فضای مبارزه وارد نمی‌شوید؟ ... ایشان می‌گفتند: ... ما در برهه‌ای از زمان می‌توانستیم تأثیر بگذاریم - مرادشان زمان مشروطه و بدو ورود تمدن جدید بود- ولی گناه بزرگی واقع شد که آن وقت، این کار تعفیب نشد؛ اما دیگر حالا وقت گذشته است و فایده‌ای ندارد ... این مبارزات به نتیجه‌ای نخواهد رسید و این نظامی که ما می‌بینیم بر سر کار است، با این حرفها و با این یک‌ذره و دو ‌ذره، از بین نخواهد رفت". شما ببینید، عالم روشن‌بیی مثل علامه طباطبایی - که دیگر در مورد روشن‌بینی و اگاهی ایشان، هیچ‌کس شک ندارد... - تعبیرش از واقعیت جامعه این طوری بود که می‌گفت فایده‌ای ندارد" حوزه و روحانیت، ج 1، ص 56. شاید این اندوه امام راحل در منشور روحانیت هم ناظر به همین مساله باشد، اینکه برخی می گفتند: «با گوشت و پوست نمى‏توان در مقابل توپ و تانك ايستاد و اينكه ما مكلف به جهاد و مبارزه نيستيم» صحيفه نور، ج ‏21، ص 27.
امام خامنه ای در 26 مرداد 71: «حق نداريم مأيوس شويم. يأس از رحمت خدا، از گناهان كبيره است. كسى حق ندارد از رحمت خدا مأيوس شود؛ ولو موانع آن رحمت را هم زياد ببيند. اما چرا مأيوس شود؟ بعضى جاها، يأس، گناه كبيره نيست، اما مانع كبيره است. در دوران مبارزات قبل از پيروزى انقلاب، به بعضى كسان مى‌گفتيم: "شما كه به حكومت اسلامى و نظام اسلامى عقيده داريد و قبول داريد كه اسلام از ما يك جامعه اسلامى مى‌خواهد، پس چرا اقدام نمى‌كنيد؟ وظيفه ما كه فقط عمل فردى و نماز و روزه و طهارت و نجاست نيست!" مى‌گفتند: فايده‌اى ندارد. چه فايده‌اى دارد؟ نمى‌بينيد دشمن چطور مسلط است!»
امام خامنه ای در پیام به کنفرانس اندیشه اسلامی در 15 بهمن 1370: «از هيچ‌كس اين عذر پذيرفته نيست كه از ترس خشونت و قدرت دشمن، از دفاع از اسلام و تلاش براى حاكميت اسلام دست بكشد.»
امام خامنه ای در 17 دی 74، در موضعی صریحتر، یاس از انقلاب به دلایل پیش گفته را حربه دشمن معرفی می کند: «قبل از پيروزى انقلاب، دشمن از همه وسايل استفاده مى‌كرد تا مردم را از پيروزى انقلاب نااميد كند. مى‌گفتند: "مگر مى‌شود چنين انقلابى بر پا شود و ملت با دست خالى بر دستگاه تا دندان مسلح پيروز گردد؟! اصلا ممكن نيست!" اين نااميدى را با هزار زبان، در ميان مردم ترويج مى‌كردند؛ ولى مردم، اميدشان را از دست ندادند.» در واقع باید گفت که ملاصدرا و شاگردان صدرایی اش زبان دشمن و سنگین کننده وزنه آنان در جریان های حیاتی تاریخ ایران از جمله انقلاب اسلامی ایران بوده اند.
اینک نگاهی به مدح امام خامنه ای درباره علامه طباطبایی داشته باشیم تا مشخص شود که این مدائح، غیر استراتژیک است؛ امام خامنه ای در 1 خرداد 78: «... نیز با حوزه درسى و تحقیقى پربركت حكیم علامه طباطبایى كه استاد یگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه قم به شمار مى‌رفت ...».
این چه حکیمی است که از رسیدن به تراز فهم عموم مردم نسبت به شرایط تحقق حیاتی ترین پدیده تاریخ ایران و جهان معاصر عاجز است؟ در حالیکه امام خامنه ای می فرماید حکیم کسی است که زیر پوست جریان های اجتماعی و سیاسی را می فهمد. در یک کلام، حکیم حقیقی کسی است که بتواند وظایف حساس و حیاتی ای را بفهمد که در سرنوشت فرد و جامعه نقش تعیین کننده ای دارد. بر این اساس، نه ملاصدرا حکیم بوده است، نه علامه طباطبایی؛ و نه فلسفه صدرایی حکمت است و نه تفسیر المیزان و نه تفسیر آیت الله جوادی؛ حکمت کلام امام خامنه ای و امام خمینی است که زیر پوست زمان و مکان را می بیینند و به نیابت از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جهان را مدیریت می کنند. در پایان، بازخوانی نگرانی امام خامنه ای از کسانی مثل ملاصدرا و علامه طباطبایی برای جامعه: «اگر کسی درس بخواند، تا ملای درجه یک بشود و به قدری تقوا داشته باشد که سلمان عصر گردد؛ یک چنین ملای عالم عادل فقیه متقی همه چیز تمام، اگر دنیا را نشناسد، چنانچه خدا رحمش نکند، ممکن است همین آدم وسیله‌ای برای شیطان بشود...» حوزه و روحانیت، ج ۱، ص 128.
یک سخن باقی ماند و آن هم اینکه بالاخره فلسفه صدرایی از منظر امام خامنه ای اگر هم حکمت نیست، خوب هست یا باید کنارگذاشته، یا اصلاح شود؟
پی نوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. ملاصدرا: «والذي يدل عليه النظر الدقيق‏ ... أن هذا العشق أعني الالتذاذ الشديد بحسن الصورة الجميلة و المحبة المفرطة لمن وجد فيه الشمائل اللطيفة و تناسب الاعضاء و جودة التركيب لما كان موجودا علي نحو وجود الامور الطبيعية في نفوس أكثر الامم من غير تكلف و تصنع فهو لا محالة من جملة الاوضاع الالهية التي يترتب عليها المصالح و الحِكم فلابد أن يكون مستحسنا محمودا. ملاصدرا سپس عشقرانی با پسرهای زیبا را نشانه ملل مترقی دانسته و دل ندادن به پسر زیبا رو و دل را به همسر شرعی رام کردن، عیب دانسته و آن را مخصوص ملل عقب افتاده و از ترازهای حیوانیت می داند. ولكن وجدنا سائر النفوس الغليظة والقلوب القاسية والطبائع الجافية من الاكراد والاعراب والترك والزنج خالية عن هذا النوع من المحبة وإنما اقتصر أكثرهم علي محبة الرجال للنساء ومحبة النساء للرجال طلبا للنكاح والسفاد كما في طباع سائر الحيوانات المرتكزة فيها حب الازدواج والسفاد والغرض منها في الطبيعة إبقاء النسل. الحکمه المتعالیه، ج 7، ص 229 تا 231.
[تصویر: naghdemollasadra.jpg]
آیا محبت امیرالمومنین به حضرت زهرا (سلام الله علیها) محبتی هم سنخ انسان های عقب افتاده و حیوانات به شمار می رود؟ نستجیر بالله! البته اگر معیار ترقی، این مزخرفات است، نباید امیرالمومنین و حضرت زهرا را مترقی بدانند؛ وگرنه ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: داداش کایکو
۱۸:۵۲, ۴/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۱ ۲۰:۴۸ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #38
آواتار
پیش گفتار:
بار ها و بار ها به دوستان عزیز و ارجمند گفته ایم که تالار را با کپی پیست خانه اشتباه نگیرید ... دوستان عزیز بروید مطلاب سایت .... وبلاگ و هر کتابی را که میپسندید فرا گرفته و بعد از هضم آن با ما به اشتراک بگذارید تا ما هم استفاده کنیم ...
ولی با کپی کردن از وبلاگ های دست چندم که بیشتر کوته فکرانه نسبت دروغ به بزرگان ما میدهند از اعتبار خود در تالار میکاهید
همان را اگر درست میدانید بیایید به زبان خودتان مطرح کنید ... خیلی هم ارزشمند خواهد بود ... نه اینکه ...
..............
و اما بعد:
نقل قول:امام خامنه ای نه فلسفه صدرایی را حکمت می دانند و نه ملاصدرا را حکیم
1. دروغ بستن به مرجع بزرگ شیعیان و ولی فقیه :
ملاحظه کنید :
مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون شخصيت و زندگى خود او، مجموعه ى در هم تنيده و به وحدت رسيده ى چند عنصر گرانبها است. در فلسفه ى او از فاخرترين عناصر معرفت يعنى عقل منطقى، و شهود عرفانى، و وحى قرآنى، در كنار هم بهره گرفته شده، و در تركيب شخصيت او تحقيق و تأمل برهانى، و ذوق و مكاشفه ى عرفانى، و تعبد و تدين و زهد و انس با كتاب و سنت، همه با هم دخيل گشته،
و ....
همانگونه كه فلسفه ى صدرايى - كه خود او بحق آن را حكمت متعاليه ناميده - در هنگام پيدايش خود، نقطه ى اوج فلسفه اسلامى تا زمان او و ضربه يى قاطع بر حملات تخريبى مشككان و فلسفه ستيزان دورانهاى ميانه ى اسلامى بوده است، امروزه پس از بهره گيرى چهارصدساله از تنقيح و تحقيق برجستگان علوم عقلى، و نقد و تبيين و تكميل در حوزه هاى فلسفه، و ورز يافتن با دست تواناى فلاسفه ى نامدار حوزه هاى علمى بويژه در اصفهان و تهران و خراسان، نه تنها استحكام بلكه شادابى و سرزندگى مضاعفى گرفته و مى تواند در جايگاه شايسته ى خود در بناى فرهنگ و تمدن، بايستد و چون خورشيدى در ذهن انسانها بدرخشد و فضاى ذهنى را تابناك سازد.
مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون همه فلسفه ها در محدوده ى مليت و جغرافيا نمى گنجد و متعلق به همه ى انسانها و جامعه ها است. همواره همه بشريت به يك چهارچوب و استخوانبندى متقن عقلايى براى فهم و تفسير هستى نيازمندند.


.................
خوب تنها ردیه شما چیست بر اینکه رهبر معظم انقلاب ملاصدرا را حکیم نمیدانند؟؟
با اینکه خود ایشان چنین با صراحت گفته اند؟؟؟



تنها همین یک جمله :
نقل قول:. این حمایتها، عرفی و غیرگفتمانی است؛ دلیل حکمت نبودن فلسفه صدرایی در ادامه می آید.
حرف های غیر گفتمانی یعنی چه؟؟؟ توضیح دهید؟؟؟
حرف های عرفی یعنی چه؟؟؟
رهبر معم انقلاب در پيامی به مناسبت همايش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهين حرف عرفی میزند؟؟؟؟



نقل قول:
این حمایتها، تک بعدی است و می تواند ارزش تک بعدی صدرا را ثابت کند. اما مگر انسان فقط ذهن است و هستی فقط کتاب است که این مدائح ارزش حیاتی داشته باشد؟

حمایت تک بعدی؟؟؟

پس در وهله ی اول قبول دارید که رهبر معظم انقلاب حمایت کرده اند از ملاصدرا ولی چون شما مکتب ملاصدرا را خوش ندارید و ا زطرفی گویا رهبری را دوست دارید در دوراهی گیر آفتاده اید ....
مجبور شده اید نسبت دروغ به رهبری بدهید
AngryAngry

نقل قول:این توصیفات در برابر ستایش های استراتژیک امام خامنه ای رنگ و بویی ندارد: توصیفات حیرت آور امام خامنه ای از مکتب حیاتی و استراتژیک امام و شاگردان عوامش، رنگ از رخ این توصیفات می برد. به عنوان مثال نمونه هایی را بررسی می کنیم:

توصیفه استراتزِک ؟؟؟؟
شما بر چه شاخصی سخنان رهبری را خط کشی میکنید ؟؟؟؟
پیام رهبری در کنگره ای بین المللی که فلاسفه جمع اند عرفی می شود و ....
مکتب حیاتی و استراتژیک امام؟؟؟
ملاحظه کنید:

بيانات معظم له در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه هاى علميه كشور
[b]
نقل قول:
امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه ى فلسفى اش، در زمينه ى عرفانى هم همينجور است

بیانات رهبری
در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه هاى علميه كشور هم لابد عرفی است ... [/b]DodgyDodgyDodgy
سخنی مهم تر و استراژک تر از بيانات معظم له در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه هاى علميه كشور سراغ دارید؟؟؟؟؟DodgyDodgyDodgy


نقل قول:امام خامنه ای در 24 مهر 84 و در موارد دیگری، عبارت برتری از آنچه برای ملاصدرا گفته است، درباره جوانان ایرانی به کار می برد: «پروردگارا! نورانيتى كه بر دل جوانان افاضه‏ كردى و جوان را آميخته با شفافيت و معنويت كردى، هميشه براى جوانان عزيز كشور اسلامى ما حفظ كن!» نورانیت بهتر است یا فلسفه صدرایی


1. قیاس مع الفارق میکنید ... چه زبطی دارند این ها باهم ؟؟؟؟ آیا رهبری چنین مقایسه ای کرده اند
فلسفه ؟؟؟ نورانینت دل جوانان؟؟؟ چه ربطی دارند به هم؟؟؟
آیا اصلا در تضاد هستند؟؟؟ یا به گفته و عقیده ی رهبری فلسفه ی ملاصدرایی آسان کننده ی نورانیت دل جوانان است؟؟؟
همین جوانان از ابتدای انقلاب از کجا و با رهبری چه کسی به این نورانیت رسیدند؟؟؟ کسی جز امام خمینی؟؟؟ امام خمینی که چکیده و زبده مکتب ملاصدرا است ...
اتفاقا همان نورانیت با استدلال رهبری معلول همین مکتب ملاصدرا است ...




نقل قول:ـ۴. گاهی توصیفات خوب از سوی انسان های بزرگ، دلیل بد بودن موصوف است؛ دفاع عجیب و غیرگفتمانی امیرالمومنین (علیه السلام) از عثمان، نمونه ای از آن است: «وَ اللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتَّى خَشِيتُ أَنْ أَكُونَ آثِماً» نهج البلاغه، خطبه‌ 240. به خدا سوگند! آن قدر از عثمان دفاع کردم که می ترسم گناهکار شده باشم. امام علی علیه السلام در نامه ای به مردم کوفه درباره ماجرای قتل عثمان می گوید: «اما بعد فإنی أخبرکم عن أمر عثمان، حیت یکو ن سمعه کعیانه. إنّ الناس طعنوا علیه فکنت رجلاً من المهاجرین اُکثِر استعتابه و اُقِلُّ عتابه و کان طلحةُ و الزبیرُ، أهون سیرهما فیه الوجیف و و أرفق حدائهما العنیف و کان من عائشةَ فیه فَلتَةُ غضبٍ فاُتیح له قوم فقلتوه..." (استعتابه: استرضاؤه). نهج البلاغه، نامه نخست. چرا امیرالمومنین به حق می گوید که من بیشتر از آنکه عثمان را مورد انتقاد و سرزنش و عتاب قرار دهم، مورد دلجویی و استعتاب و نوعی حمایت قرار می دادم؟ می شد گفت اگر شما از چنین فردی انتقاد نمی کنید، دیگر حمایت و دلجویی نکنید! به قول امروزی ها، انتقاد پیشکش، نعوذ بالله، خوش رقصی در حمایت و دفاع جانانه به حدی که خودت را هم نسبت به آن در معرض ظن و گمانهایی قرار دهد دیگر چرا؟
. این حرف شما هیچ جامعیتی ندارد و هیچ فرض اثبات شده ای نیست .... حمایت امام علی(علیه السلام) از عثمان حمایت فکری نبود؟؟؟
بود؟؟؟
حمایت از کسی بود محاصره شده بود ... آیا امام علی از عقیده عثمان حمایت کرده است؟؟؟
یک مورد دز تاریخ بیاورید که بزرگی از عقیده ی کسی دفاع کرده و به آن اعتقاد نداشته است ....



نقل قول:توصیف امام خامنه ای از صدرا، کمتر از توصیف ایشان از مردم عوام ایران است: عبارات امام خامنه ای درباره مردم عادی ایران، عیار و تراز بسیار بالاتری از عبارات ایشان درباره ملاصدرا دارد؛ مانند پیام قدردانی امام خامنه ای از ملت ايران در 22 بهمن 88: «بسم الله الرحمن الرحيم؛ ملت عظيم الشأن و شگفتی آفرين ايران! خسته مباد گامهای استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگی‌تان، درود خدا بر عزم راسخ و بصيرت بی‌همتاي‌تان كه هميشه در لحظه نياز صحنه رويارويی با بددلان و بدخواهان را عرصه پيروزی حق مي‌سازد و نمايشگاهی از عزت و عظمت می‌آرايد و سپاسی از ژرفای دل و جان،‌ آفريننده هستی را كه دست قدرت خود را در عزم و ايمان و بصيرت شما نمايان ساخت ..." ما قبلا درباره ائمه و به ویژه امیرالمومنین شنیده بودیم که دستشان، یدالله است و چشمشان عین الله؛ اینک اما، این عبارات عجیب و حیرت انگیز، در حق مردم ایران گفته می شود که البته درست هم هست؛ عباراتی که هرگز درباره امثال ملاصدرا ندیده ایم. در این مقاله، عباراتی عجیبی از امام خامنه ای در مدح جوانان ایرانی آمده است که یکی از آنها هم درباره ملاصدرا نیامده است.

. مکتب ملاصدرا مورد بحث است نه شخص ملاصدرا ... رهبر انقلاب انقلاب به آن عظمت که پیش از این رخ داده است را مسببش را چکیده ی فلسفه ی ملاصدرا می داند ...
باز هم میگویم قیاستان مع الفارق است ... در تضاد هم نیستند


و اما در توهین ها مکرر شما به علمائی نظیر آیت الله جوادی آملی و علامه طباطائی که آنها را سمبل تبلور فلسفه ی ملاصدرایی میدانید ...
1. امام خمینی همراه نامه تاریخی به گراچوف کدام عالم را به عنوان نماینده خودشون فرستادند؟؟؟ کسی بود جز آیت الله جوادی آملی؟؟ امام کسی رو باید میفرستادند که اسلام و فلسفه ی اسلامی را کامل شناخته باشد و عالم کامل باشد ... آن هم شد آیت الله جوادی آملی
2. نظر رهبر معظم انقلاب در مورد علامه طباطبائی

نقل قول:كسى مثل مرحوم
علامه
‌ى طباطبايى (رضوان‌اللَّه‌تعالى‌عليه) در حوزه‌ى علميه‌ى قم پيدا شد؛ ايشان، هم فقيه بود و هم اصولى؛ هم مى‌توانست درس خارج فقهِ مفصلى بدهد؛ هم مى‌توانست درس خارجِ اصول مفصلى ترتيب دهد و فضلا را جمع كند؛ اما او به كارى پرداخت كه آن روز آن را لازم مى‌دانست. بعد هم حوادث و وقايع شهادت داد بر اين‌كه اينها لازم است. او گفت من مى‌بينم كه دارند تفكرات و فلسفه‌ى كاذب ماركسيستى را در ذهنها جا مى‌دهند؛ نمى‌شود با توضيح‌المسائل اينها را پاسخ دهيم؛ توضيح‌المسائل جاى خودش را دارد؛ جواب اين شبهه‌ها را با چيز ديگرى بايد داد. ايشان «اصول فلسفه و روش رئاليسم» را نوشت. يكى از تربيت‌شده‌هاى او مرحوم شهيد مطهرى (رضوان‌اللَّه‌عليه) است. كارى كه شهيد مطهرى كرد، امروز بايد همه‌ى فضلاى جوان در صدد باشند خود را براى آن آماده كنند؛ و اگر آماده هستند، اقدام كنند. شهيد مطهرى به عرصه‌ى ذهنيت جامعه نگاه كرد و عمده‌ترين سؤالات ذهنيت جامعه‌ى جوان و تحصيلكرده و روشنفكر كشور را بيرون كشيد و آنها را با تفكر اسلامى و فلسفه‌ى اسلامى و منطق قرآنى منطبق كرد و پاسخ آنها را در سطوح مختلف در مقابل افراد گذاشت؛

بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی


در گذشته در حوزه‌ى قم با فلسفه و وجود مرحوم آقاى «طباطبايى» مخالفت مى‌شد. مى‌دانيد درس اسفار ايشان به دستور تعطيل گرديد و ايشان مجبور شد شفا تدريس كند. در دوره‌ى اخير، قم مركز حوزه‌ى فلسفى ما بوده است؛ آقاى طباطبايى هم انسان كاملاً متشرّع، مواظب، دائم‌الذّكر، متعبّد، اهل تفسير و اهل حديث بوده؛ از آن قلندرمآبهاى آن‌طورى نبوده است - البته جلسات خصوصى را كارى نداريم - مراتب علمى و فقه و اصولش هم طورى نبوده كه كسى بتواند آنها را انكار كند؛ درعين‌حال كسى مثل آقاى طباطبايى كه جرأت كرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، اين‌طور مورد تهاجم قرار گرفت. نتيجه چيست؟ نتيجه اين است كه امروز سطح تفكّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بين علماى دين محدود است. با بودنِ استادى مثل آقاى طباطبايى، جا داشت امروز تعداد زيادى استاد درجه‌ى يك از تلامذه‌ى ايشان در قم و ديگر شهرستانها داشته باشيم. آقاى طباطبايى فرد فعّالى بود؛ بنابراين جريان فلسفى‌اى كه به وسيله‌ى ايشان پايه‌گذارى شد، بايد به شكل وسيعى گسترش پيدا مى‌كرد، كه نكرده است. البته ما همان وقت مقلّد آقاى «بروجردى» بوديم و الان هم با چشم تجليل و تعظيم به ايشان نگاه مى‌كنيم؛ اما بالاخره هرچه بود، نتيجه‌اش اين شد. اين نبايد تكرار شود.

فلسفه‌ى اسلامى - همان‌طور كه شما فرموديد و درست هم گفتيد - فقه اكبر است؛ پايه‌ى دين است؛ مبناى همه‌ى معارف دينى در ذهن و عمل خارجى انسان است؛ لذا اين بايد گسترش و استحكام پيدا كند و برويَد و اين به كار و تلاش احتياج دارد.

مركز فلسفه هم بايد حوزه‌ى علميه باشد. يكى از بزرگترين خسارتهايى كه ما كرديم، اين بوده كه مركز فلسفه‌ى اسلامى از حوزه‌ى علميه به مناطق مختلف منتقل شده است. بعضى از آقايانِ اساتيد فلسفه، ماه رمضان پيش من بودند؛ مى‌گفتند برخى از آقايانى كه اصلاً اهليّت ندارند، در مساجد فلسفه تدريس مى‌كنند و ناقص و سطحى و به عمق نرسيده و جويده جويده مطالبى را دست افراد مى‌دهند. اينها خسارت است؛ ما نبايد بگذاريم اين كار ادامه پيدا كند. من خدمت آقاى «جوادى» و آقاى «مصباح» هم به تفاريق مكرّراً گفته‌ام بايد كارى كنيم كه قم از مركزيّت و مرجعيّتِ فلسفه نيفتد و قطب اصلىِ فلسفه‌ى اسلامى همچنان باقى بماند. بنابراين در اين زمينه هرچه شما تلاش كنيد، بجا و بحق خواهد بود. همه بايد تلاش كنند؛ مديريّت حوزه و اساتيد فلسفه هم بايد تلاش كنند.

طلّابِ فلسفه را بايد تشويق كرد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، molasadra
۳:۵۷, ۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #39
آواتار
لطفا این متنو بدون هیچ تعصبی با دقت از اول تا اخر بخونین بعد با ارامش جواب بدینWink

امام خامنه ای در 26 خرداد 72 درباره هاشمی: «رئيس جمهورى كه شما مردم انتخاب كرده‌ايد، يكى از اركان انقلاب بزرگ ماست و در اين سخن، هيچ مبالغه‌اى نيست.»

امام خامنه ای همچنین در حكم دومين دوره رياست جمهورى هاشمى در 12 مرداد 72 می فرماید: «خداى بزرگ را سپاس كه در اين نوبت نيز رأى مصيب ملت، مسؤوليت را به دستهاى تواناى مردى سپرد كه در ميدانهاى دشوار، لياقت و امانت و صلاح و كاردانى و برجستگى او را آزموده است. مردى بزرگ از سابقين اولين انقلاب و از حواريين و انصار ديرين امام. عالمى متفكر، سياستمدارى هوشمند، فقيهى زمان شناس، مجاهدى خستگى نشناس، برادر مهربانى براى ضعيفان و مدير كاردانى براى كشور.»

در همان سال ها عده ای با استفاده از همین سخنان امام خامنه ای به مذهبی هایی که به سیاست های اقتصادی و فرهنگی و ... هاشمی نقد داشتن انگ ضد ولایت فقیه میزدن و یا میگفتن که چون امام خامنه ای اینطوری از هاشمی تعریف کردن پس تمام کارهای هاشمی درسته!!!!
ConfusedConfused

به این دو سخنرانی امام خامنه ای درباره مسائل هسته ای در سال های 85 و 86 توجه کنین:
امام خامنه ای در 18 مهر سال 85 که هنوز دشمنان داخلی و خارجی نظام گوش خوابانده بودند تا نسبت به نظام، ولایت و امام راحل عقده گشایی کنند و زمینه سوء استفاده از مواضع دولت خاتمی و تیم حسن روحانی بود، امام خامنه ای در توجیه ضعف عملکرد دولت خاتمی فرمودند:
«در جنگ، عقب‌نشينى يك تاكتيك است؛ عقب‌نشينى فرار نيست - اين را آدمهايى كه جنگ را ديده‌اند، خوب ميدانند، مى‌فهمند - همچنانى كه پيشروى تاكتيك است، عقب‌نشينى هم تاكتيك است. يك جا فرمانده لازم ميداند عقب‌نشينىِ تاكتيكى بكند، كه اگر نكند، خيانت است؛ همچنانى كه اگر آنجايى كه بايد پيشروى كند، پيشروى نكند، خيانت است. فرق عقب‌نشينى تاكتيكى با فرار چيست؟ تفاوتش اين است كه تحت انتظام فرماندهى و يك عمل منضبط است. فرار، يك عمل غيرمنضبط است و ناشى از رها شدنِ آن ريسمان محكمى است كه انسان به آن چنگ زده و ناشى از خالى شدن و تهى شدن است. آنجايى كه لازم است، به جلو حركت ميكنيم؛ آنجايى كه لازم است، با تندى؛ آنجايى كه لازم است، با كندى؛ آنجايى كه لازم است، يك قدم به عقب، دو قدم به جلو. خداى متعال هم كمك ميكند. در قضيه‌ى هسته‌اى هم همين كار شده و بعد از اين هم خواهد شد. ما آن دو سال، دو سال و نيم، آن مشى‌اى كه داشتيم، اگر آن مشى را نمي كرديم، امروز ممكن بود خودمان را ملامت كنيم، بگوييم چرا آن راه را تجربه نكرديم؟ حالا نه، با دلِ قرص و با ديد روشن، مي دانيم داريم چه كار مي كنيم. آن راه را هم تجربه كرديم و ديديم؛ هيچ‌كس احتجاجى بر عليه دستگاه و نظام، نسبت به اين ممشايى كه آقاى رييس‌جمهور در باب مسئله‌ى هسته‌اى تشريح كردند، ندارد. راه همين است. ما آن راه ديگر را هم تجربه كرديم؛ روشن شد. البته روشن بود، حالا سندهاى اينها هم يك روزى ان‌شاءاللَّه منتشر خواهد شد. كلمه‌كلمه‌ى حوادث اين روزهاى گوناگون ثبت و يادداشت و ضبط شده است؛ يك روزى در اختيار افكار اين ملت قرار خواهد گرفت و ان‌شاءاللَّه روشن خواهد شد كه در اين مدت چه گذشته است. آن روز هم معلوم بود، منتها خوب، لازم بود. آن حركت، حركتِ لازمى بود و آن انجام گرفت. امروز هم اين حركت، حركتِ درستى است. سياست ما در مورد مسئله‌ى هسته‌اى، سياست روشنى است: پيشرفت، پافشارى برحق ملت ايران بدون عقب‌نشينى؛ البته با منطق روشنى كه داريم. هدف هم هدفِ انسانى و روشنى است. در آن زمينه‌ى بگومگوها، اين را عرض بكنم كه مراقب باشيد كسانى گوش خوابانده‌اند كه نسبت به انقلاب و نظام، و نسبت به شخص امام، عقده‌گشايى كنند و براى آن بهانه پيدا كنند. نبايد بهانه به دست آنها داد. اين را همه توجه داشته باشند.»
مسلما آن حرکت لازم بود، اما نه به آن جهت که ما برای دشمنی که مطلقا به ما بی اعتماد است، اعتماد سازی کنیم؛ یعنی برای آمریکا، بلکه لازم بود چون باید حسن روحانی و خاتمی و هاشمی می فهمیدند که دشمن هرگز در پی کسب اعتماد نیست، در پی ضربه زدن است. پس آن کار لازم بود برای اینکه دولت مردان ما این درک و فهم را نداشتند. عبارتهای امام خامنه ای هم گویای همین است؛ مانند «البته روشن بود ... آن روز هم معلوم بود و ...
امام خامنه ای در 13 دی 86: «هى فشار آوردند كه بايد اين را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد. رسيدند به كارخانه يو.سى.اف اصفهان، گفتند: اين را هم بايد تعطيل كنيد. آن مقدمات اوّلى است. بنده آن وقت به مسئولين گفتم كه اگر اين حرف را گوش كرديد، فردا خواهند گفت بايد معادن اورانيوم را هم كه توى اين كشور هست، كلاً يك جا جمع كنيد بدهيد به ما، تا خاطرجمع شويم كه شما نميخواهيد بمب اتم بسازيد! اين فرايند عقب نشينى البته براى ما يك فايده اى داشت - بى فايده نبود اين عقب نشينى ها - فايده اش اين بود كه هم خودمان وعده ها و حرفهاى رقباى اروپائى و غربى را تجربه كرديم، هم افكار عمومى دنيا تجربه كرد. امروز هر كس به ما ميگويد آقا تعليق موقت بكنيد، ما ميگوئيم تعليق موقت را كه يك بار كرديم؛ دو سال! دو سال تعليق موقت كرديم. فايده اش چه شد؟ اول گفتند موقت تعليق كنيد، گفتند تعليق داوطلبانه بكنيد؛ ما هم به خيال موقت و به خيال داوطلبانه، تعليق كرديم. بعد هر وقت اسم از برداشتن تعليق آمد، يك قرشمال بازى اى در سطح دنيا درست كردند - در سطح مطبوعات و رسانه ها و محافل سياسى - واى، داد، داد، ايران ميخواهد تعليق را بشكند! تعليق شد يك امر مقدس كه ايران اصلاً حق ندارد نزديكش برود! ما اين را تجربه كرده ايم؛ ديگر، تجربه جديدى نيست. آخرش هم گفتند: اين تعليق موقت كافى نيست؛ اصلاً بايد بكلى بساط اتمى را جمع كنيد. همين اروپائى ها كه مي گفتند شش ماه تعليق كنيد، وقتى اين كار را كرديم، گفتند بايستى جمع كنيد! اين فرايند عقب نشينى، اين فايده را براى ما داشت؛ هم براى خود ما تجربه شد، هم براى افكار عمومى دنيا تجربه شد. ليكن عقب نشينى بود ديگر؛ عقب نشينى كردند! من همان وقت هم در جلسه مسئولين - كه از تلويزيون پخش شد - گفتم اگر چنانچه بخواهند به اين روند مطالبه پى درپى ادامه بدهند، بنده خودم وارد ميدان ميشوم؛ همين كار را هم كردم. بنده گفتم كه بايستى اين روند عقب نشينى متوقف شود و تبديل بشود به روند پيشروى، و اولين قدمش هم بايد در همان دولتى انجام بگيرد كه اين عقب نشينى در آن دولت انجام گرفته بود؛ و همين كار هم شد. در زمان دولت قبل، اولين قدم به سمت پيشرفت برداشته شد؛ تصميم گرفته شد كه كارخانه يو.سى.اف اصفهان راه اندازى شود، و راه اندازى هم شد، و دنبالش هم بحمداللَّه اين پيشرفتهاى بعدى است تا امروز.»
آن کار دولت هشتم، یا عقب نشینی بوده است یا نبوده است نمی شود هم عقب نشینی باشد هم نباشد. آیا امام خامنه ای تناقض فرموده اند؟Dodgy
نه! مساله این است که نسبت به ظرفیت مدیران ضعیف آن وقت، عقب نشینی نبوده است و تنها تدبیر درست همان بوده است؛ یعنی وقتی فرمانده ای نیروی کمی دارد، مجبور است بر اساس آن، آرایش ویژه ای به سربازان و امکاناتش بدهد؛ پس این کار بر اساس محاسبه دقیق بوده است و کاری رها شده نبوده است. اما هنگامی که آن مساله عقب نشینی تاکتیکی را بر اساس توانش حقیقی نظام ارزیابی کنیم، باید گفت که توانش نظام بیش از این بود و دولت و مجریان ترسو و فریب خورده، اجازه عملیاتی شدن تدبیری در تراز نظام به رهبری ندادند.
حکمت و حکیم از منظر امام خامنه ای:
امام خامنه ای در 17 خرداد 68: «يك نظام حكيم‏ و كارآمد و بخرد، آن نظامى است كه از هر چيزى به قدر ظرفيت و صلاحيت او، در راه اهداف عالى استفاده كند و آن را در جاى خودش به كار ببرد.»
امام خامنه ای در 29 شهریور 1369: «من تصور مى‏كنم، آن چشمى كه مى‏تواند آن فعل و انفعالات [فراتر از ظواهر] را ببيند، اسمش در اصطلاح اسلامى و قرآنى، عبارت از حكمت است. "و اتيناه الحكمة و فصل الخطاب". تا آنجايى كه من فهميدم، حكمت، آن بينشى است كه مى‏تواند حقايق را ماوراى غشاى مادّى آن ببيند. با اينكه من قبل از انقلاب هم سالهاى متمادى خدمت امام بزرگوار و عظيم‏الشّأنمان، ارادت و اخلاص داشتم و ايشان را از نزديك مى‏شناختم، اما اين نكته را بعد از انقلاب متنبه شدم كه امام ما يك مرد حكيم‏ است. در اينجا، حكيم‏ به معناى مصطلح آن يعنى فيلسوف مورد نظر نيست؛ بلكه حكمت به همان معناى واقعى و قرآنى آن كه خداى متعال مى‏فرمايد ما آن را به پيامبران داديم مورد نظر است... من تصورم اين است كه امام يك حكيم بود؛ يعنى همان فعل و انفعالات معنوىِ باطنىِ پشت پرده را مثل جريانهاى زيرزمينى آب كه علم خاصى دارد مى‏ديد. من مى‏ديدم، آن انسان استثنايى زمان ما كه هيچ‏كس با او قابل مقايسه نيست مثل اينكه جريانهاى زيرزمينىِ حوادث و پشت پرده را مى‏بيند... همه اين حوادثى كه شما در انقلاب ديديد و امام در باره آن چيزى گفتند و شد، از اين قبيل بود. ... اينكه ملت ايران و رهبرى مثل امام، در مقابل تجمع وسيع تمام احزاب كفر و نفاق، از شرقيش تا غربيش، از مسلمان امريكايى مذاقش تا مسلمان سوسياليست مزاجش، از منافق و مرتجعش تا شهوترانش... بايستند و مطمئن به پيروزى باشند، ناشى از تقوايى است كه به آن‏ها حكمت و بصيرت را مى‏بخشد.»
امام خامنه ای در 12 اردیبهشت 87: «امام بزرگوار ما حكيم‏ بود. امام يك حكيم‏ به معناى قرآنى بود. حكيم‏ يعنى آن كسى كه حقائقى را مشاهده مى‏كند كه از چشمهاى ديگران مغفولٌ عنه است؛ پوشيده است. كلمات او، كلماتى ممكن است ساده به نظر بيايد، اما هرچه مى‏شكافيد، مى‏بينيد لايه‏ها و عمقهاى بيشترى دارد. امام اين‏جورى بود. و شما نگاه كنيد به قرآن، آنجاهائى كه حكمت به كار رفته است: «ذلك ممّا اوحى اليك ربّك من الحكمة»، ببينيد اين‏ها چه است. مى‏بينيد به حسب ظاهر توصيه‏هاى معمولى است. همين است كه ما به همديگر دائم مى‏گوئيم؛ اما هرچه مى‏شكافيد، مى‏بينيد عمقش زيادتر است.»
بی تردید، صیاد شیرازی و بسیج، حکمت متعالیه حقیقی است نه اسفار صدرای شیرازی. امام خامنهای در 2 تیر 89: «يك جمله در باب بسيج عرض بكنيم. بسيج يك حركت عجيب و بى‏نظير بود كه در انقلاب اتفاق افتاد. اين هم برخاسته و سرچشمه‏گرفته از آن سرچشمه حكمت الهى‏اى بود كه خداى متعال در دل آن مرد بزرگ- آن امام بزرگوار- به وديعه گذاشته بود. امام حكيم‏ بود؛ حكيم‏ به معناى واقعى. ما گاهى تعبير حكيم‏ را براى آدم‏هاى كوچك به كار مى‏بريم؛ لكن او به معناى واقعى كلمه حكيم‏ بود. و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا»؛ خداى متعال به او حكمت داده بود. از دل او يك حقايقى سرريز مى‏شد و سرازير مى‏شد؛ از جمله، همين مسئله بسيج بود.»

[/b]
خاطره آیت الله خامنه‌ای از علامه طباطبایی:
«پدرم با مرحوم علامه طباطبایی خیلی دوست بودند، ساعتها در منزل پدرم می‌نشستند و با یکدیگر صحبت می‌کردند ... من به عنوان یک طلبه جوان، درباره مسایل مبارزه با ایشان بحث می‌کردم و می‌گفتم: شما چرا در این فضای مبارزه وارد نمی‌شوید؟ ... ایشان می‌گفتند: ... ما در برهه‌ای از زمان می‌توانستیم تأثیر بگذاریم - مرادشان زمان مشروطه و بدو ورود تمدن جدید بود- ولی گناه بزرگی واقع شد که آن وقت، این کار تعفیب نشد؛ اما دیگر حالا وقت گذشته است و فایده‌ای ندارد ... این مبارزات به نتیجه‌ای نخواهد رسید و این نظامی که ما می‌بینیم بر سر کار است، با این حرفها و با این یک‌ذره و دو ‌ذره، از بین نخواهد رفت". شما ببینید، عالم روشن‌بیی مثل علامه طباطبایی - که دیگر در مورد روشن‌بینی و اگاهی ایشان، هیچ‌کس شک ندارد... - تعبیرش از واقعیت جامعه این طوری بود که می‌گفت فایده‌ای ندارد" حوزه و روحانیت، ج 1، ص 56.

امام خامنه ای در 26 مرداد 71: «حق نداريم مأيوس شويم. يأس از رحمت خدا، از گناهان كبيره است. كسى حق ندارد از رحمت خدا مأيوس شود؛ ولو موانع آن رحمت را هم زياد ببيند. اما چرا مأيوس شود؟ بعضى جاها، يأس، گناه كبيره نيست، اما مانع كبيره است. در دوران مبارزات قبل از پيروزى انقلاب، به بعضى كسان مى‌گفتيم: "شما كه به حكومت اسلامى و نظام اسلامى عقيده داريد و قبول داريد كه اسلام از ما يك جامعه اسلامى مى‌خواهد، پس چرا اقدام نمى‌كنيد؟ وظيفه ما كه فقط عمل فردى و نماز و روزه و طهارت و نجاست نيست!" مى‌گفتند: فايده‌اى ندارد. چه فايده‌اى دارد؟ نمى‌بينيد دشمن چطور مسلط است!»

امام خامنه ای در پیام به کنفرانس اندیشه اسلامی در 15 بهمن 1370: «از هيچ‌كس اين عذر پذيرفته نيست كه از ترس خشونت و قدرت دشمن، از دفاع از اسلام و تلاش براى حاكميت اسلام دست بكشد.»

امام خامنه ای در 17 دی 74، در موضعی صریحتر، یاس از انقلاب به دلایل پیش گفته را حربه دشمن معرفی می کند: «قبل از پيروزى انقلاب، دشمن از همه وسايل استفاده مى‌كرد تا مردم را از پيروزى انقلاب نااميد كند. مى‌گفتند: "مگر مى‌شود چنين انقلابى بر پا شود و ملت با دست خالى بر دستگاه تا دندان مسلح پيروز گردد؟! اصلا ممكن نيست!" اين نااميدى را با هزار زبان، در ميان مردم ترويج مى‌كردند؛ ولى مردم، اميدشان را از دست ندادند.» در واقع باید گفت که ملاصدرا و شاگردان صدرایی اش زبان دشمن و سنگین کننده وزنه آنان در جریان های حیاتی تاریخ ایران از جمله انقلاب اسلامی ایران بوده اند.
اینک نگاهی به مدح امام خامنه ای درباره علامه طباطبایی داشته باشیم تا مشخص شود که این مدائح، غیر استراتژیک است؛
امام خامنه ای در 1 خرداد 78: «... نیز با حوزه درسى و تحقیقى پربركت حكیم علامه طباطبایى كه استاد یگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه قم به شمار مى‌رفت ...».

پس تا این جا من طبق سخنان امام خامنه ای میتونم بگم: حکیم کسی است که فعل و انفعالات معنوىِ باطنىِ پشت پرده را مثل جريانهاى زيرزمينى آب كه علم خاصى دارد را میبیند و با حکمتی که خدای متعال عطا میکند حوادث را به درستی پیش بینی میکند و علامه طباطبایی هم عمل و پیش بینیش در مورد انقلاب نادرست بود پس علامه طباطبایی حکیم نبود
و شما هم طبق سخنان امام خامنه ای در 1خرداد 78 می تونی بگی علامه طباطبایی حکیم بود

من طبق سخنان امام خامنه ای می تونم بگم امام خمینی حکیم بود اما نه به معنای مصطلح ان یعنی فیلسوف مورد نظر بلکه حکیم قرانی بود شما میتونی بگی
امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده ى مكتب ملاصدراست

طبق سخنان امام خامنه ای من میتونم بگم حکمت قرانی با فلسفه فرق داره شما هم میتونی بگی فلسفه ملاصدرا حکمت متعالیه است
جنجال رسانه ای هم که بر علیه سخنان دکتر عباسی شده بود سایت ها نظرات رهبری در مورد فلسفه صدرایی رو در مقابل ایشون قرار میدادن من طبق این سخن امام خامنه ای:

حكيم‏ به معناى مصطلح آن يعنى فيلسوف مورد نظر نيست؛ بلكه حكمت به همان معناى واقعى و قرآنى آن كه خداى متعال مى‏فرمايد ما آن را به پيامبران داديم مورد نظر است
میتونم بگم حرف حسن عباسی در مورد حکمت قرانی درسته شما هم طبق سخنان امام خامنه ای میتونی بگی غلطه
امام خامنه ای برای هل دادن جامعه بسوی کمال مدیریت پیچیده ای دارن
پس به جای اینکه بخوایم از سخنان امام خامنه ای در مقابل دیگران استفاده کنیم بیایم دستور امام خامنه ای رو در مورد کرسی ازاد اندیشی اجرا کنیم چه ما چه بزرگان فلسفه و حوزه و دانشگاه پشت حرف های بزرگانم قایم نشیم
توانایی شنیدن صدای مخالفو داشته باشیم و به دنبال حقیقت بریم نه شخصیت
Heart






یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۰:۰۳, ۵/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/آذر/۹۱ ۱۳:۲۸ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #40
آواتار
1. 80 درصد مطلب کپی شده قبلی رو دوباره کپی کردید ...
2. فکر کنم نه مطلب من رو میخونید نه مطلبی رو که خودتون میگذارید ...
3. نظر رهبری مشخص است ... استدلال های ارسال شماره 37 شما که همش رو جواب دادم و شما در جواب باز همون ها رو کپی کردید .... به هیچ کدام از نقد های وارد شده هم جواب ندادید
4. شما در شخصیت محدود شدید دوست گرامی ...
وقتی میگیم ملاصدرا و رهبری هم انقدر حمایت میکنند مکتب ملاصدرا را میگویند ... امام چکیده و زبده ی مکتب ملاصدرا بود ... ملاصدرا چند قرن پیش آمده یک مکتب فلسفی بنیان گذارده و کتاب نوشته و فوت کرده ...
با تمام این ها برای مثالی که زدید ... آقای هاشمی ... زنده هستند و هر روز ممکنه تغییر کنند ... و رهبری هم ممکنه چند سال دیگر ((خدای نکرده اگر آقای هاشمی اشتباه بزرگی انجام دهند)) آقای هاشمی رو شماتت کنند ... چون نظر و رفتار آقای هاشمی برای مثال در حال تغییر است
ولی ملاصدرا چطور؟؟؟ ملاصدرا چند قرن پیش فوت کرده ... نه نظراتش عوض می شود و نه کتاب هاش ... پس نظر رهبری در مورد ملاصدرا خیلی خیلی فرق میکنه با نظر ایشون در مورد شخصی مثل آقای هاشمی ... دید ما هم فرق میکند نسیت به هاشمی بر فرض و ملاصدرا .... ملاصدرا که عوض نمیشود ولی هاشمی ممکن است خدای نکرده عوض شود ...
کمی هم منطقی باشید دوست گرامی
5. به سوال من جواب ندادید در ارسال قبلی ...
شما ادعا کردید بزرگان بعضی اوقات از کسی مدح میکنن که شایسته مدح نیست ....

نقل قول:گاهی توصیفات خوب از سوی انسان های بزرگ، دلیل بد بودن موصوف است
مثال رابطه ی امام علی (علیه السلام) و عثمان را زدید ... DodgyDodgy
آیا امام علی (علیه السلام) از عثمان مدح کرده است؟؟؟ یا به فردی که در محاصره آب بود آب رساند ...
نظرات امام علی (علیه السلام) در مورد عثمان و مروان و ... را نمیدانید؟؟؟
آیا شده است بزرگی ... امامی از متب فکری غلطی حمایت کنند؟؟؟
این چه استدلال زشتی است که پیش گرفته اید ... نسبت ناروا ره رهبری کم نبود به امام علی(علیه السلام) هم ...
؟؟؟!!!
نقل قول:اینک نگاهی به مدح امام خامنه ای درباره علامه طباطبایی داشته باشیم تا مشخص شود که این مدائح، غیر استراتژیک است؛
امام خامنه ای در 1 خرداد 78: «... نیز با حوزه درسى و تحقیقى پربركت حكیم علامه طباطبایى كه استاد یگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه قم به شمار مى‌رفت ...».
باز همون حرفهای بی سر و ته .... AngryAngry مدح استراتژیک؟؟؟ این چه حرفی است که میزنید؟؟؟ بی پایه و اساس بودن حرف هایتان را در مورد خط کشی حرف های رهبری بار ها رد کرده ام ....
حرف های رهبری را تفسیر به رای میکنید و آنجا که واضح و صریح نظرشون رو بیان کرده اند میگوید مدح غیر استراتژیک؟؟؟
میگویید حرف عرفی زده رهبری؟؟؟؟؟؟ اول بروید ببینید در چه جمعی ان حرف ها زده شده بعد بگویید رهبری حرف عرفی زده....
رهبری در جمع اساتید و فضلای حوزه حرف عرفی میزند؟؟؟ در پیامی به یک کنگره ی بین المللی حرف عرفی مزنند؟؟
چرا حرف واضح و صریح رهبری را رها میکنید و حرف های ایشان را که ربطی به موضوع ندارد تفسیر به رای میکنید ...
آیا دلیلی جز فرار از حقیقت دارد؟؟؟
نقل قول:خاطره آیت الله خامنه‌ای از علامه طباطبایی:
ذکر منبع دقیق این حاطره الزامی است ... من تمام ارجاعاتم لینک دقیق دارد ولی تمام حرف های شما رو هواست

نقل قول:من طبق سخنان امام خامنه ای می تونم بگم امام خمینی حکیم بود اما نه به معنای مصطلح ان یعنی فیلسوف مورد نظر بلکه حکیم قرانی بود شما میتونی بگی
امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده ى مكتب ملاصدراست
شما با تفسیر سخنرانی ها ی مختلف رهبری در مکان ها و زمان های مختلف و باز با نفسیر به رای خودتون در کنار هم گذاشتن آنها به هدف خودتون میرسید ....
رهبری نظر خودش رو واضح و روشن گفته ... بعد شما تمام سعیتون رو میکنید در دهان رهبری حرف بگذارید ....

رهبری نمیتوانست نظر خودشون رو بگن اگر مطابق آچه شما میگفتید بود؟؟؟ به چه اجازه ای حرف های رهبری را خط کشی میکنید؟؟؟ حرف های عرفی و حرف های استراتژیک؟؟ حرف های رهبری در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه هاى علميه كشور عرف است؟؟؟؟ حرف های رهبری در دیدار جمع اساتید و فضلا عرفی است؟؟؟ یا حرف های رهبری در پیامی به یک کنگره ی بین المللی؟؟؟
رهبری اعتقاد و نظر اصلیشون رو در جمع اساتید حوزه ی علمیه واضح و صریح و شفاف گفته اند .. چشم حقیقت بین میبیند و چشم متعصب هم همیشه......
رهبری نظرشون اگر مطابق حرف شما بود چه استبعادی داشت نگویند به طور واضح؟؟؟ ولی رهبر حرفشون رو واضح گفتند ....
در کل حرف هر کسی رو در زمان های مختلف با تفسیر به رای می توان آن جور که دوست داشت تعبیر کرد .. بر اساس امیال شخصی .... قران رو هم میشه باهاش همین کار رو کرد ...
ولی وقتی رهبری نظرشون رو واضح گفته اند شما چرا به دنبال صغری و کبری هستین؟؟ یکبار میگید حرف رهبری عرفی بوده (( حرفی که در جمع اساتید و فضلای حوزه ی علمیه زده شده)) یکبار میگید مدح معنیش مدح نیست ...
Big GrinBig Grin


دوستمون آقای کایکو فایل صوتی رو برای من فرستادند ....
تو فایل صوتی همون طور که خودشون گفته بودند پاسخ گوی دفتر بر اسم آقای صمدی آملی تاکید میکنند و ایشون ((آقای کایکو)) میگویند بله اسم ایشون هست در متن استفتا ....
در ادامه پاسخ گوی بیت میگوید شما باید متن استفتا سوال و پاسخ (( چون آقای کایکو سوال استفتا را کامل قرائت نمیکنند )) را فکس کنید تا مورد تایید قرار گیرد ....
..............................
در هر صورت همان طور که گفتیم این استفتا برای برداشت یک فرد خاص از فلسفه (( بر فرض هم قبول کنیم ملاصدرا)) بیان شده ...
قرآن که کلام خداست هزار تا تفسیر غلط دارد ...
زنگ بزنید دفتری بپرسید تفسیر فلان مفسر سنی یا وهابی جایز است میگویند نه ...
فلسفه ی ملاصدرایی هیچ گاه از سوی رهبری رد نشده آن گونه که شما میگویید
در هر صورت :
1. دفتر بر روی اسم آقای صمدی تاکید میکند و شما هم تایید .... ولی در متن استفتا ارسال 8 شما نامی از ایشون نیست ... اما استفتا از رهبری در مورد آقای صمدی آملی چه بوده است؟؟
این خیلی مشکوک است
چون در آن استفتا نامی از اقای صمدی نبود ...

2. متن سوال استفتا را کامل نمیگویند ایشون .... اسمی هم از فلسفه ی ملاصدرایی برده نمیشود ...
3. اگر به دنبال حقیقتید چرا نظر رهبری در مورد فلسفه ی ملاصدرا را جویا نمیشوید؟؟؟
............
رهبر بزرگوار هم بر اهمیت استاد کامل فلسفه ی ملاصدرایی تاکید داشته اند .... ملاحظه کنید


بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی


در گذشته در حوزه‌ى قم با فلسفه و وجود مرحوم آقاى «طباطبايى» مخالفت مى‌شد. مى‌دانيد درس اسفار ايشان به دستور تعطيل گرديد و ايشان مجبور شد شفا تدريس كند. در دوره‌ى اخير، قم مركز حوزه‌ى فلسفى ما بوده است؛ آقاى طباطبايى هم انسان كاملاً متشرّع، مواظب، دائم‌الذّكر، متعبّد، اهل تفسير و اهل حديث بوده؛ از آن قلندرمآبهاى آن‌طورى نبوده است - البته جلسات خصوصى را كارى نداريم - مراتب علمى و فقه و اصولش هم طورى نبوده كه كسى بتواند آنها را انكار كند؛ درعين‌حال كسى مثل آقاى طباطبايى كه جرأت كرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، اين‌طور مورد تهاجم قرار گرفت. نتيجه چيست؟ نتيجه اين است كه امروز سطح تفكّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بين علماى دين محدود است. با بودنِ استادى مثل آقاى طباطبايى، جا داشت امروز تعداد زيادى استاد درجه‌ى يك از تلامذه‌ى ايشان در قم و ديگر شهرستانها داشته باشيم. آقاى طباطبايى فرد فعّالى بود؛ بنابراين جريان فلسفى‌اى كه به وسيله‌ى ايشان پايه‌گذارى شد، بايد به شكل وسيعى گسترش پيدا مى‌كرد، كه نكرده است. البته ما همان وقت مقلّد آقاى «بروجردى» بوديم و الان هم با چشم تجليل و تعظيم به ايشان نگاه مى‌كنيم؛ اما بالاخره هرچه بود، نتيجه‌اش اين شد. اين نبايد تكرار شود.

فلسفه‌ى اسلامى - همان‌طور كه شما فرموديد و درست هم گفتيد - فقه اكبر است؛ پايه‌ى دين است؛ مبناى همه‌ى معارف دينى در ذهن و عمل خارجى انسان است؛ لذا اين بايد گسترش و استحكام پيدا كند و برويَد و اين به كار و تلاش احتياج دارد.

مركز فلسفه هم بايد حوزه‌ى علميه باشد. يكى از بزرگترين خسارتهايى كه ما كرديم، اين بوده كه مركز فلسفه‌ى اسلامى از حوزه‌ى علميه به مناطق مختلف منتقل شده است. بعضى از آقايانِ اساتيد فلسفه، ماه رمضان پيش من بودند؛ مى‌گفتند برخى از آقايانى كه اصلاً اهليّت ندارند، در مساجد فلسفه تدريس مى‌كنند و ناقص و سطحى و به عمق نرسيده و جويده جويده مطالبى را دست افراد مى‌دهند. اينها خسارت است؛ ما نبايد بگذاريم اين كار ادامه پيدا كند. من خدمت آقاى «جوادى» و آقاى «مصباح» هم به تفاريق مكرّراً گفته‌ام بايد كارى كنيم كه قم از مركزيّت و مرجعيّتِ فلسفه نيفتد و قطب اصلىِ فلسفه‌ى اسلامى همچنان باقى بماند. بنابراين در اين زمينه هرچه شما تلاش كنيد، بجا و بحق خواهد بود. همه بايد تلاش كنند؛ مديريّت حوزه و اساتيد فلسفه هم بايد تلاش كنند.

طلّابِ فلسفه را بايد تشويق كرد.


دوستان دقت میکنید من تماما ارجاعاتم به سایت رسمی رهبری است نه سایت ها و وبلاگ دست چند و بعضا مغرض ...
تفسیر به رای هم نمیکنم ... سخنان رهبری گویا است ... البته اگر چشم و گوش حقیقت بین وجود داشته باشد
موفق باشید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، molasadra
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا