تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نظرات علما و استفتائات از ایشان درباره فلسفه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5

[b]شیخ بهائی:
من اعرض عن مطالعه العلوم الدینیه و صرف اوقاته فی افاده الفنون الفلسفیه فعن قریب لسان حاله یقول عند شروع شمس عمره فی الافول: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم کنون می میرم و از من بت و زنّار می‌ماند.
ترجمه: شیخ بهائی در کشکول خود می‌فرماید: کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در فایده دادن فنون فلسفی بگذراد در زمانی که خورشید عمرش رو به پایان می‌رود، زبان حالش نزدیک است که بگوید: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم ….


آیت الله العظمی وحید خراسانی:
ما امام صادق(علیه‌السلام) را نشناختیم.
اگر جعفــر بــن محمــد (علیه‌السلام) را می‌شناختیم، دنبال این و آن نمی‌رفتیــم، قــی کرده‌های فلاسفه یونان را نشخوار نمی‌کردیــم، زباله‌هــای عرفـــان اکسلوفان را هضم نمی‌کردیم، خواه ناخواه واماندیم و بیچاره شدیم و از ایــن اقیانــوس معرفت محروم شدیم. [۲]
آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی:
راضی نیستم کسی که در غیر فقه و اصول زحمت بکشد از این شهریه استفاده کند. [۳]
در جلسه‌ای که مدرسین نجف در آن دعوت شده بودند، فرمودند: «نجف کارخانه‌ی اجتهاد است، هرکس فلسفه و عرفان را می‌خواهد برود قم، من راضی نیستم این امور مطرح شود. [۴]
شیخ صدرا بادکوبه‌ای، استاد تدریس منظومه بود اما یک مرتبه فلسفه را کنار گذاشت، من (آیت الله سید جواد میرسجادی) قبلاً پیش ایشان (صدرا) مقدمات را خوانده بودم. به شیخ صدرا گفتم: می‌خواهم منظومه بخوانم. گفت: من دیگر منظومه درس نمی‌گویم اما کسی را پیدا می‌کنم. بعد از چند وقت گفت سید عبدالاعلی فوق العاده مرید آقای سید ابوالحسن بود، رفتم پیش سید عبدالاعلی در منزلش منظومه را شروع کردم. سه یا چهار هفته رفتم درس منظومه. مرحوم آقا هر چند وقت یک مرتبه سئوال می‌کرد، از من که چه می‌خوانی؟
یک بار سئوال کرد که چه می‌خوانی؟ گفتم: تازه منظومه را شروع کرده‌ام. سئوال کرد: پیش کی؟ گفتم: نزد سید عبدالاعلی. فرمود: «پسرم قلیله یضر و کثیره لاینفع.»
شاید مراد عکس آن باشد. «کثیره یضر و قلیله لاینفع».
بعد آیت الله سید ابوالحسن فرمودند: آقا در فقه و اصول و روایات و تفسیر زحمت بکش، فلسفه به چه درد می‌خورد. [۵]
سید محمد کاظم یزدی:
خواندن فلسفه با ظن بلکه با خوف انجرار به ضلالت جایز نیست تعلیم و تعلم آن، بلکه هر چه از قبیل این باشد چنین است مثل مسافرت به بلاد کفر و معاشرت با کفار با فرض خوف مذکور. [۶]
سید محمد کاظم یزدی:
کسی که قادر بر کار کردن می‌باشد اگر مشغول تحصیل علمی بشود که مانع از کسب و کار می‌شود [آیا جایز است زکات بگیرد؟] به شرطی گرفتن زکات برای او جایز است که آن علم واجب عینی یا واجب کفائی باشد یا مستحب باشد مثل تعلیم فقه بصورت اجتهادی یا تقلیدی. و اگر مثل فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات باشد که نه واجب است نه مستحب. برای کسی که قصد فقاهت در دین ندارد گرفتن زکات برای او جایز نیست. [۷]
آیات عظام سید محمود شاهرودی، سید احمد خوانساری، سید ابوالقاسم خوئی، سید حسن قمی در مورد فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات، حاشیه‌ای ندارند و نظرشان با نظر سید محمدکاظم یزدی یکی است.
علامه مجلسی(رحمة الله علیه):
این جنایت بر دین اسلام و شهرت و نشر دادن کتاب‌های فلاسفه در بین مسلمین از بدعت‌های خلفای جور بوده [یعنی بنی العباس] که با ائمه معصومین (علیهم‌السلام) دشمن بوده‌اند. آن‌ها به این منظور مطالب فلاسفه و کتب آن‌ها را بین مسلمین رواج دادند که مردم را از ائمه معصومین (علیهم‌السلام) و از شریعت روشن اسلام منصرف و رو گردان سازند. [یعنی مردم را مشغول مطالب پیچ در پیچ فلاسفه نمایند تا به علوم آل محمد روی نیاورند و سرگرم افکار پریشان فلاسفه گردند].
و بر همین مطلب دلالت دارد آنچه صفدیّ در شرح لامیه العجم ذکر کرده که چون مأمون عباسی با بعضی از پادشاهان نصاری صلح کرد ـ گمان می‌برم که پادشاه جزیره قبرس باشد ـ از آن‌ها طلب کرد که مخزن و کتابخانه کتب یونان را در اختیار او بگذارند ـ و آن کتاب‌ها در خانه‌ای جمع بوده و هیچ کس از آن خبری نداشت ـ.
پس پادشاه دوستان خصوصی خود را که صاحب رأی نیکو می‌دانست جمع کرد و با ایشان مشورت نمود، تمامی آن‌ها رأی دادند که آن کتب را در اختیار مأمون نگذارد و نزد او نفرستد مگر یک نفر از آن‌ها که گفت این کتب را نزد ایشان بفرست [چون این کار به ضرر و شکست آن‌ها تمام می‌شود] زیرا این علوم (یعنی فلسفه) داخل هیچ دولت شرعیه نشده مگر آن که آن‌ها را به فساد کشانیده و اختلاف در بین علماء آن‌ها ایجاد کرده است. [۸]
علامه مجلسی(رحمة الله علیه):
مشهور این است که اول کسی که کتاب‌های یونانیان [کتب فلاسفه] را به زبان عربی ترجمه کرد خالد بن یزید بن معاویه بود.
شهید ثانی:
در خاتمه کتاب منیه المرید در باب اقسام علوم می‌فرماید: علوم دیگری باقی ماند که بعضی از آن‌ها مطلقاً حرام است مانند علم سحر، شعبده بازی و بعضی از مسائل فلسفی و بطور کلی هر عملی که موجب پیدایش شک در انسان شود حرام است. [۹]
شیخ بهائی:
من اعرض عن مطالعه العلوم الدینیه و صرف اوقاته فی افاده الفنون الفلسفیه فعن قریب لسان حاله یقول عند شروع شمس عمره فی الافول: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم کنون می میرم و از من بت و زنّار می‌ماند.
ترجمه: شیخ بهائی در کشکول خود می‌فرماید: کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در فایده دادن فنون فلسفی بگذراد در زمانی که خورشید عمرش رو به پایان می‌رود، زبان حالش نزدیک است که بگوید: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم … [۱۰]
علامه مامقانی (صاحب‌رجال):
خطاب به فرزندش می‌فرماید: اولین چیزی که بر تو واحب است این است که به اصول دینت بپردازی و با ادلّه قاطع پایه‌های اعتقادی و یقین به خالق خودت و انبیاء و اولیائش را محکم کنی زیرا که تو مانند حیوانات بی‌هدف نیستی.
غرض من این نیست که دنبال علم کلام و فلسفه بروی و به کتاب‌های این دو علم مراجعه کنی بلکه تو را شدیداً منع می‌کنم (قبل از این که به کمال برسی) چون در بین آن کتب مطالب فریبنده‌ای هست که چه بسا تو را اهل جهنم می‌کند حتی حدیث از اهل‌بیت (علیهم‌السلام) هست که از هرگونه مراجعه به این دو علم منع می‌کند، بلکه غرض من مراجعه به کتب عقاید مرحوم مجلسی(رحمة الله علیه) و مانند آن است. [۱۱]
فیض کاشانی:
نه متکلمم و نه متفلسف و نه متصوّفم و نه متکلّف بلکه مقلّد قرآن و حدیث و تابع اهل بیت آن سرور، از سخنان حیرت افزای طوایف اربع ملول [بیزار] و بر کرانه [بر کنار] و از ما سوای قرآن مجید و حدیث اهل بیت و آنچه بدین دو آشنا نباشد بیگانه، آنچه خوانده‌ام همه از یاد من برفت، الا حدیث دوست که تکرار می‌کنم.
فیض کاشانی:
این قوم گمان کرده‌اند که بعضی از علوم دینیّه هست که در قرآن و حدیث یافت نمی‌شود و از کتب فلاسفه یا متصوّفه می‌توان دانست از پی آن باید رفت مسکینان نمی دانند که خلل و قصور نه از جهت حدیث یا قرآن است بلکه خلل در فهم و قصور در درجه ایمان ایشان است. [۱۲]
قطب راوندی:
شیخ منتجب الدین در فهرست خودش می‌گوید کتاب تهافت الفلاسفه [که بر ضدّ فلاسفه است] تألیف قطب راوندی است.
فضل بن شاذان:
نجاشی می‌گوید از جمله کتاب‌های فضل بن شاذان کتاب «ردّ بر فلاسفه» است.
آقامحمدباقر هزارجریبی غروی در آخر اجازه‌ای که به علامه بحرالعلوم(رحمة الله علیه) نوشته می‌فرماید: توصیه می‌کنم او را (بحر العلوم را) به تلاش در بدست آوردن مقامات عالی اخروی مخصوصاً تلاش در منتشر نمودن احادیث اهل‌بیت معصومین(علیه‌السلام) و دور انداختن تعلّقات و علاقه‌های پست دنیوی و این که مبادا عمر گرانبهای خودش را در علوم فلسفی که زیبا جلوه داده شده صرف نماید زیرا علوم فلسفی مانند سرابی است که به سرعت ناپدید خواهد شد و شخص تشنه آن را آب می‌پندارد. [۱۳]
آیت الله العظمی خوئی(رحمة الله علیه):
سؤال: آیا آموختن فلسفه برای طلبه علوم دینی که با ادیان و عقاید دیگر بحث و تبادل آراء دارد لازم است؟ و آیا برای طلاب علوم دینی در انجام این وظیفه وجوب کفائی هست؟ و آیا می‌شود فلسفه را تحت عنوان مقدمه امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دانست یا این که مقدمه‌ای برای محافظت از دین یا مقدمه برای هر دوی این‌ها؟ و اگر هم لزومی برای طلاب ندارد آیا اصلاً آموختن آن فایده‌ای دارد یا هیچ فایده‌ای ندارد؟ هم‌چنین آموختن فلسفه بر چه کسی جایز نیست (لطفاً پاسخ این قسمت را بطور کامل توضیح دهید) و اگر فرض کنیم که فهمیدن (کامل و صحیح) اصول فقه یا بعضی از ابواب آن متوقف بر دانستن فلسفه باشد آیا در این صورت ترجیحی برای آموختن همگانی آن هست؟ یا این که فقط برای طلبه‌ای که امید است انشاءا… آینده درخشانی داشته باشد خوب است؟
جواب: برای ما روشن نشده که بعضی چیزها متوقف باشد بر آموختن فلسفه بلکه در خلال اصول دین و اصول فقه به مقداری که لازم است به آن اشاره کرده‌اند . و اگر می‌ترسد که بر اثر آموختن آن گمراه شود حرام است و اگر نه فی حد نفسه مانعی ندارد والله العالم. [۱۴]
آیت الله تبریزی(رحمة الله علیه):
کسی که خوف انحراف و ضلال می‌دهد تعلم فلسفه و امثال آن برای او جایز نیست. [۱۵]
آیت الله بروجردی(رحمة الله علیه):
طلاب علوم دینیه مادامی که از آیات و روایات پایه اعتقادات دینی خود را کاملاً محکم نکرده باشند جایز نیست به تحصیل علوم فلسفه و عرفان بپردازند. [۱۶]
امام خمینی(رحمة الله علیه):
اگر من هم جای آقای بروجردی(رحمة الله علیه) و رئیس و سرپرست حوزه بودم از این همه فلسفه گفتن، آن هم به این زیادی و به صورت کاملاً علنی احساس مسئولیت می‌کردم.
وضع حوزه برای فقه و اصول و حدیث و تفسیر و علوم دینی است البته در کنار آن هم عده‌ای که مستعد هستند مخصوصاً این روز ها با حفظ شرایط … معقول بخوانند که کمک به علوم دینی آن‌ها بکند و بتوانند در برابر دشمن مسلح باشند ولی نه با این وسعت و این همه سر و صدا از درس و بحث و چاپ و نشر کتاب‌های فلسفه آن هم در حوزه!!
امام خمینی(رحمة الله علیه):
کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند بطوری که منحرف نشوند کم هستند. [۱۷]

آیت الله صافی گلپایگانی:

تدریس و تدرّس فلسفه و عرفان مصطلح بطور آزاد مانند فقه و تفسیر و حدیث و علوم دیگر در حوزه‌ها و خصوصاً قرار دادن آن در برنامه دروس حوزوی و دانشگاهی بسیار خطرناک است و اجرای این برنامه‌ها و تشویق و تأیید آنان قابل توجیه نیست و اگر کسی در این حوزه‌ها گمراه شود علاوه بر این که خودش مسئول است ، مدرس و استاد نیز مسئول خواهند بود. [۱۸]
آیت الله خامنه‌ای:
یادگیری و تحصیل فلسفه برای کسی که اطمینان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات دینی‌اش نمی‌شود اشکال ندارد و بلکه در بعضی موارد واجب است. [۱۹]
آیت الله مکارم شیرازی:
خواندن فلسفه با دو شرط اشکالی ندارد، نخست این که انسان قبلاً عقاید اسلامی را به قدر کافی فرا گرفته باشد و دیگر این که نزد استاد متعهدی بخواند. [۲۰]
سید محمد شاهرودی:
طلبه‌ها که هنوز از استطاعت ضعیف هستند بهتر است فلسفه نخوانند چون فلسفه مسائل پیچیده‌ای دارد ممکن است طلبه نتواند هضم کند در نتیجه به شک و تردید مبتلا شده و امکان انحراف از موازین حقه‌ی احکام یا اعتقادات را دارد و مشهور است که فلسفه نکبت‌آور است.
[۲] . سخنرانی آیت الله العظمی وحید خراسانی به مناسبت شهادت امام صادق(علیه‌السلام).
[۳] . حیات جاودانی، تألیف سید جعفر موسوی اصفهانی،‌ص۶۴٫
[۴] . همان، ص۶۲٫
[۵] . همان، ص۶۲٫
[۶] . غایة القصوی، مسائل متفرقه، ص۳۴۱، س۹۴٫
[۷] . عروة الوثقی، ج۲، کتاب زکات، فصل۶، مسئله۸٫
[۸] . بحار، ج۵۷، ص۱۹۷، آخر باب معادن و جمادات.
[۹] . منیة المراد، ص۳۸۱، انوار نعمانیه، ج۳، ص۳۷۶٫
[۱۰] . سفینة البحار، ج۷، ذیل فلسفه، ص۱۵۴، به نقل از کشکول.
[۱۱] . مرآت الرشاد، فصل اول، ص۱۷، انتشارات مولود کعبه.
[۱۲] . رسالة الانصاف.
[۱۳] . سفینة البحار، ج۷، ص۱۵۲٫
[۱۴] . صراط النجاة، ج۱، س۱۲۹۱٫
[۱۵] . استفتاء و صراط النجاة، س۱۲۹۱٫
[۱۶] . ابواب الهدی، ص۴۳٫
[۱۷] . برداشت‌هایی از سیره امام خمینی(رحمة الله علیه)، غلامعلی رجایی، ج۵، ص۳۳؛ زندگانی آبت الله بروجردی، تألیف علی دوانی، ص۳۸۸٫
[۱۸] . نگرشی در فلسفه و عرفان، ص۱۲۴؛ زندگانی آبت الله بروجردی، تألیف علی دوانی، ص۳۸۸٫
[۱۹] . استفتائات فارسی، فصل تعلیم و تعلم و آداب آن، س۱۳۲۵٫
[۲۰] . استفتاء خصوصی.

نوشتاری که از نظر میگذرانید نظرات و انتقادات آیت الله بهجت ، در باب وحدت وجودِ مورد نظر عرفا است . مطالبی که از آیت الله بهجت نقل شده است به خوبی بیانگر دیدگاه ایشان در باب وحدت وجود و اختلاف نظرشان با عموم عرفا و فلاسفه در این باره است.
در کتاب زمزم عارفان ، پرسش و پاسخی به این شرح از ایشان نقل شده :
در پاسخ این جانب که پرسیدم : « آیا وحدت وجودی را که اهل عرفان می گویند ، قبول دارید یا نه ؟ » ، فرمودند :
آنان از این جهت مصیب هستند و از یک جهت ، در اشتباه . جهت اصابه ی آن است که آنچه می بینند ، دروغ نیست ، و جهت اشتباه ، آن که میبینند ، با کثرت حقیقیه منافات ندارد .
آنچه می بینند واحد است ، تجلی حضرت حق است . موضوع تجلی ،در قرآن و روایات اسلامی ، مطرح است ، الی ماشا الله .
آنان وحدت حُکمیه را با وحدت حقیقیه اشتباه کرده اند .من معتقد به وحدت حُکمیه و کثرت حقیقیه هستم و ندیدم کسی (این مطلب را)

گفته باشد .
آنها هم که قائل به وحدت حقیقیه هستند ، عملا همین اعتقاد را دارند .مثل سید محمد کربلایی ، که یک شب تا صبح گریه میکند .
اگر وحدت حقیقیه باشد ،گریه برای چه ؟
قرآن و احادیث اسلامی وحدت حقیقیه را رد میکند (کان یاکل الطعام).
سپس اضافه کردند : (جمع میان ) کثرت حقیقیه و وحدت حقیقیه ، محال است ،مگر اینکه کسی بگوید تناقض محال نیست .
آنچه در روایات آمده که (یبصر به) و (یسمع به) ، اشاره به همان وحدت حُکمیه است .
همچنین (لا فرق بینک و بینهم الا انهم عبادک و خلقک و حدیث قرب نوافل ) [۱]
آیت الله بهجت در ادامه ی توضیحاتشان در باره ی وحدت حقیقیه فرمودند : وقتی خورشید آمد ستارگان ، دیده نمی شوند اما واقعا هستند …[۲]
ایشان شخصا درباره ی حکم کفر یا عدم کفر این افراد اظهار نظر نکردند ولی فرمودند :
به آخوند ملا محمد کاظم گفته بودند :قائلین به وحدت وجود را تکفیر کنید. آخوند فرموده بود :آنها اشتباهشان در مقتضیات برهان است .نمی شود آنها را تکفیر کرد ، مثل کسی که تصور می کند آتش گردان ، آتش است . [۳]
نکته ی مهم و قابل توجه این است که در تجلی حضرت حق بر قلب بعضی تصور می کنند که آنچه دیده اند ، خداست . این از بی دقتی است . دیدن قلب هم مانند دیدن چشم ممکن است خطا کند . کسانی که قائل به وحدت حقیقیه ی جهان هستند ، دچار این خطا شده اند .
(فلما تجلی ربه للجبل …) ، جلوه ی خداوند و تجلی او غیر خود اوست . تجلی ، فعل خداست ، نه خود او . [۴]
حال سوال ما از پیروان ابن عربی و ملای رومی و ملاصدرا و متمسکان به مطالب آنان این است که یکی از بزرگ ترین ، فهیم ترین و آگاه ترین عارفان از نظر خود آنها وحدت وجود و تجلیِ مورد نظر ابن عربی و ملاصدرا و… را قبول ندارد ، حال چرا آنها کاسه داغ تر از آش شده و تمام ناقدین وحدت وجود را متهم به نفهمی و جهل می کنند؟!
علامه محمد تقی جعفری (رحمة الله علیه) در کتاب مبدأ اعلی جواب مناسبی به این مدافعان افراطی داده و با بیانی طعن آلود به مدافعان فلسفه و عرفان می گوید: «اگر اصل را با وجود، و موجود را واحد شخصی عقیده کردی اعلم دورانی، اگر چه الف را از با تشخیص ندهی… و بالعکس اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر [مخالفت] کنی جاهل­ترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!» [۵]

[۱] - زمزم عرفان، محمدی ری شهری ،ص۱۳۰
[۲] - همان ص۱۳۱
[۳] - همان ص۱۳۱
[۴] - همان ص۱۲۷
[۵] - مبدأ اعلی، محمد تقی جعفری، ۱۰۸ ـ ۱۱۱٫
بسم الله الرحمن الرحیم

آیت الله شیرازی هم اعتقاد دارند که اگر از لحاظ علم عقاید و اصول دین که قران مجید و روایات اهل بیت بیان کردن مستحکم نیستید نباید به سراغ فلسفه برید.و در این خصوص چند کتاب معرفی کردند:


و براى تقويت اعتقاد خود کتاب «توحيد المفضل»، و کتاب «عقائد الامامية» شيخ مظفر و کتاب «العقائد الاسلامية» آية الله سيد محمد شيرازى و کتاب «حق اليقين» سيد شبر و کتاب «توحيد» شيخ صدوق و کتاب «کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد» علامه را مطالعه کنيد.

ولی جالب اینکه حتی در این تالار هم در این موارد همه خودمون تصمیم میگیریم و نیازی به راهنمایی علمای دین نداریم.
سوال: آیا خود حضرات قدس الله انفسهم تقلید رو در اصول دین جایز می دانند؟
آیا فتوی در حلیت و حرمت خواندن فلسفه، در دسنور کار مراجع و در عهده ایشان است؟

اگر بخواهیم که اصول عقاید رو از همون کتابهایی که ایشون معرفی می کنند فرا بگیریم که گویا باز هم مقلدانه رفتار کردیم،

من نمی دونم واقعا با صرف خواندن حدیث شما معنای احادیث توحید صدوق رو متوجه میشید؟

حیف که برخی حرفها رو زدن، مثل اینه که چاقو دسته خودشو ببره و الا ...

فقه و اصول عزیزند، نورند، جانند، جان جانانند، ولی مشکلات معرفتی، قبض و بسط تئوریک شریعت، هرمنوتیک و هزار تا کوفت و شبهه دیگه رو اصل استصحاب و برائت جواب می ده؟؟؟

دین ملت داره به باد می ره ما می گیم، (البته آقایان می گن)، فقه و اصول پاسخگوی همه مسایله!!!!Angry

همین کشف المراد که البته عزیزه خیلی خیلی خیلی عزیزه، علامه حلی هم که جانه و روح و ریحانه، ولی می دونید در جبر و اختیار و برخی مسایل دیگه به خطا رفته!!

کی باید تکلیف این مسایل رو روشن کنه؟؟

خدا رحمت کنه ملا علی نوری رو (مروج صدرالمتألهین در ایران)، وقتی از دنیا رفت، حاجی کلباسی (مجتهد عظیم المرتبه اصفهان) بر جنازه اش گریه می کرد، که بعد از توچه کسی پاسخ شبهات رو بده؟
حجت الاسلام شفتی نمازشو خوند، وقتی جنازه رو بردن نجف، پسر شیخ جعفر کاشف الغظاء عزا اعلام کرد و ....
بسم الله الرحمن الرحیم

تقلید در اصول دین ربطی به فلسفه نداره.فتوایی هم درباره حلال بودن یا نبودن فلسفه از سوی مراجع صادر نشه.
مراجعه بزرگ ما هستند ازشون درخواست راهنمایی میشه و راهنمایی میکنند.چطوره که اگر بخواید هر علم یا هنری رو یاد بگیرین میرین پیش اهلش استادش راهنمایی میگیرین که استاد با چی شروع کنم پایم چی باشه .
تو این مسائل همه علامه هستن فقط فقط مراجعه حق دارند برای نماز و روزه و طهارت حکم بدن بعد باید بزاریمشون کنار .بعد هم میریم چرندیات فلاسفه یونان رو میخونیم یه مشت سوال چرند از جیبامون در میاریم بعد میگیم بزرگای دین کجان بیان جواب بدن.
ولی وقتی از بزرگت از عالمت راهنمایی بگیری راه و چاه نشونت میده میگه اول نفس بگیر بعد بپر تو دریا .
سلام
فقیه بودن تنها بعدی از ابعاد علمی فقهای واجد شرایط ماست .
مگر میشود فقیه واجد شرایطی در فروع صاحب نظر و مجتهد باشد قبل از انکه در اصول مجتهد باشد .
لازمه درک صحیح از فروع منوط به تسلط کامل بر اصول است .
ضمن اینکه فتاوای مراجع در مسائلی غیر از فروع دین شاید بتوان گفت که امری ارشادی است .گرچه عاقل امر ارشادی عالم ربانی را به منزله امر مولوی میداند .
HeartRose

(۲۱/تیر/۹۱ ۱۰:۳۴)mohammad-hadi نوشته است: [ -> ]من نمی دونم واقعا با صرف خواندن حدیث شما معنای احادیث توحید صدوق رو متوجه میشید؟
علمای کلام سوال شما را پاسخ داده اند .این بزرگواران راوایات ائمه هداه ع را در قالب استدالالات عقلی (منطقی) نه فلسفی جواب داده اند .

حیف که برخی حرفها رو زدن، مثل اینه که چاقو دسته خودشو ببره و الا ...
فقه و اصول عزیزند، نورند، جانند، جان جانانند، ولی مشکلات معرفتی، قبض و بسط تئوریک شریعت، هرمنوتیک و هزار تا کوفت و شبهه دیگه رو اصل استصحاب و برائت جواب می ده؟؟؟
فرمایشات شما مربوط به فلسفه برون دینی است اما محل بحث فلسفه اسلامی است .
بله باید کسانی باشند که فلسفه غرب را بخوانند و از فلسفه انها علیه خودشان استفاده کنند .قبل از انبایستی به اصول دین خود از طریق روایات و علم کلام مسلط شوند و گرنه سر از فلسفه اسلامی در می اورند که ....

دین ملت داره به باد می ره ما می گیم، (البته آقایان می گن)، فقه و اصول پاسخگوی همه مسایله!!!!Angry
کلام میتواند پاسخگو باشد چون در متدولوژی کلام همه صلاح های قدرتمند وجود دارد : قران ،روایات ،و استلالات عقلی و منطقی.
همین کشف المراد که البته عزیزه خیلی خیلی خیلی عزیزه، علامه حلی هم که جانه و روح و ریحانه، ولی می دونید در جبر و اختیار و برخی مسایل دیگه به خطا رفته!!
امکانش وجود دارد مگر علامه حلی معصوم است البته این اشتباهات بخاطر این است که عقل در قضیه دخیل شده .هر جا عقل فارق از علم کامل وارد مساله میشود امکان مشبه شدن امر وجود دارد

کی باید تکلیف این مسایل رو روشن کنه؟؟

خدا رحمت کنه ملا علی نوری رو (مروج صدرالمتألهین در ایران)، وقتی از دنیا رفت، حاجی کلباسی (مجتهد عظیم المرتبه اصفهان) بر جنازه اش گریه می کرد، که بعد از توچه کسی پاسخ شبهات رو بده؟
همیشه یک نفر وجود دارد که دین خدا را حفظ کند. به عنایت حجت هر عصر
حجت الاسلام شفتی نمازشو خوند، وقتی جنازه رو بردن نجف، پسر شیخ جعفر کاشف الغظاء عزا اعلام کرد و ....
[/quote]
خب دیگه بقیه رو باید یه تاپیک داستان نویسی باز کنیم انجا داستانهایتان را تعریف کنید . اینجا تاپیک داستان نویسی نیست بحث علمی است .
یا مثالی نزنید یا اگر میزنید تطبیق عقلانی دهید نه اعلام کرد و ....

HeartHeartHeart

سلام
دوستان را دعوت میکنم به تاپیک ایا فلسفه میتواند درستی یک دین را اثبات کند سری بزنند در انتاپیک قصد داریم فلسفه را مبنایی بررسی کنیم .Rose
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-21...#pid159857
در زیر پاره ای از صحبت های رهبر معظم انقلاب در شان صدرالمتالهین را با هم می خوانیم
[تصویر: n00071090-b.jpg]



پيام به مناسبت همايش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهين
(۱۳۷۸/۰۳/۰۱ - ۰۰:۰۰)
بسم الله الرحمن الرحيم
از تشكيل اين مجمع بزرگ علمى و فكرى كه برگرد انديشه و شخصيت فيلسوف نامدار ايرانى، حكيم صدرالمتالهين شيرازى فراهم آمده، احساس افتخار و مسرت مى كنم و خداى سبحان را سپاس مى گويم.
اگر چه دانسته هاى دنياى غرب و حتى بخشهايى از دنياى اسلام از اين شخصيت كم نظير چندان وسيع نيست، ولى حوزه هاى فلسفى ايران لااقل در سه قرن اخير - يعنى تقريبا از صد سال پس از تأليف كتاب اسفار تا كنون - يكسره از آراء فلسفى صدرالمتالهين تغذيه شده و كتابها و آراء مهم او - كه بسيارى از آنها حداقل در قالب استدلالى و عقلانى اش از ابتكارات اوست - محور درس و تحقيق و شرح و تنقيح بوده است.
از طرفه هاى زمانه اين است كه صدرالمتالهين، هم بيشترين پيروان و منتحلان فلسفى و هم بيشترين منتقدان و مخالفان را در مدت چهار قرن گذشته داشته است.
در اين مدت بيشترين مشعلداران فلسفه ى الهى در ايران، دنباله روان و شارحان فلسفه يى به شمار مى روند كه او با نبوغ و ابتكار خود همچون ناسخ شيوه هاى معروف مشايى و اشراقى، و مشتمل بر همه ى برجستگيهاى آن، بنيان نهاد و مبانى آن را در هزاران صفحه با تقرير رسا و پرجاذبه ى خويش، تبيين كرد.

و باز در همين مدت كسان زيادى از منتحلان عقايد او در ابواب وجود و الهيات خاص و معاد و غيره، به همان سرنوشتى دچار شدند كه وى در دوران زندگى اش آن را به تلخى آزموده و موطن مألوف را به خاطر آن ترك كرد. البته نقد علمى و تحقيقى آراء او به دور از توسل به طعن و جنجال نيز از دوران يكى از دو شاگرد بلافصل و مقربش تا امروز ادامه داشته و نام آورانى چند از حكماى متأله، در برخى از اصليترين مبانى دستگاه فلسفى شامخ صدرايى، مناقشات جدى وارد كرده اند . ترديد نبايد كرد كه هم آن تأثير خاضع كننده بر روى بزرگانى از سرآمدان فلسفى، و هم اين برانگيختگى عقيدتى يا علمى از سوى منتقدان و مخالفان، به نقطه ى يگانه اى اشاره مى كند كه همانا جز عظمت فكرى، و نيروى ابداع، و بنيان رفيع فلسفه ى اين حكيم بزرگ، چيز ديگرى نيست.
مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون شخصيت و زندگى خود او، مجموعه ى در هم تنيده و به وحدت رسيده ى چند عنصر گرانبها است. در فلسفه ى او از فاخرترين عناصر معرفت يعنى عقل منطقى، و شهود عرفانى، و وحى قرآنى، در كنار هم بهره گرفته شده، و در تركيب شخصيت او تحقيق و تأمل برهانى، و ذوق و مكاشفه ى عرفانى، و تعبد و تدين و زهد و انس با كتاب و سنت، همه با هم دخيل گشته،
و در عمر علمى پنجاه ساله ى او رحله هاى تحصيلى به مراكز علمى روزگار، با مهاجرت به كهك قم براى عزلت و انزوا، و با هفت نوبت پياده احرامى حج شدن، همراه گرديده است.

همانگونه كه فلسفه ى صدرايى - كه خود او بحق آن را حكمت متعاليه ناميده - در هنگام پيدايش خود، نقطه ى اوج فلسفه اسلامى تا زمان او و ضربه يى قاطع بر حملات تخريبى مشككان و فلسفه ستيزان دورانهاى ميانه ى اسلامى بوده است، امروزه پس از بهره گيرى چهارصدساله از تنقيح و تحقيق برجستگان علوم عقلى، و نقد و تبيين و تكميل در حوزه هاى فلسفه، و ورز يافتن با دست تواناى فلاسفه ى نامدار حوزه هاى علمى بويژه در اصفهان و تهران و خراسان، نه تنها استحكام بلكه شادابى و سرزندگى مضاعفى گرفته و مى تواند در جايگاه شايسته ى خود در بناى فرهنگ و تمدن، بايستد و چون خورشيدى در ذهن انسانها بدرخشد و فضاى ذهنى را تابناك سازد.
مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون همه فلسفه ها در محدوده ى مليت و جغرافيا نمى گنجد و متعلق به همه ى انسانها و جامعه ها است. همواره همه بشريت به يك چهارچوب و استخوانبندى متقن عقلايى براى فهم و تفسير هستى نيازمندند.
هيچ فرهنگ و تمدنى بدون چنين پايه ى مستحكم و قابل قبولى نمى تواند بشريت را به فلاح و استقامت و طمأنينه ى روحى برساند و زندگى او را از هدفى متعالى برخوردار سازد . و چنين است كه به گمان ما فلسفه ى اسلامى بويژه در اسلوب و محتواى حكمت صدرايى ، جاى خالى خويش را در انديشه ى انسان اين روزگار مى جويد و سر انجام آن را خواهد يافت و در آن پابرجا خواهد گشت.
ما ايرانيان بيش از همه به اين فلسفه الهى وامدار و بيش از همه در برابر آن مكلفيم.
دوران ما با دميدن خورشيدى چون امام خمينى كه يگانه ى دين و فلسفه و سياست و خود يكى از صاحبنظران برجسته در حكمت متعاليه بود، و نيز با حوزه ى درسى و تحقيقى پربركت حكيم علامه ى طباطبايى كه استاد يگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه ى قم به شمار مى رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره هاى آنان، بى شك دوره ى با بركتى براى فلسفه الهى است.

و اكنون برپايى اين گردهمايى بزرگ از فرزانگان ايرانى و غيرايرانى مژده ى آگاهيهاى ژرفتر و گسترده ترى در باب فلسفه ملاصدرا مى رساند. شايد اين يكى از موجباتى شود كه مسير مستقيم و تكاملى و نامتناقض فلسفه كه از مميزات فلسفه ى اسلامى بويژه پس از روشن شدن مشعل حكمت صدرايى است، در ذهن انديشوران و فيلسوفان غرب، با مسير پرتقاطع و پرتناقض و پرنشيب و فراز فلسفه غربى در همين چهارصد سال مقايسه شود و فرصت تازه اى براى نقد و بحث در باشگاه جهانى معرفت و استدلال عقلانى، فراهم آيد.
در پايان لازم مى دانم سپاس عميق و صميمانه ى خود را از برگزار كنندگان عزيز اين مجمع علمى و نيز از شركت كنندگان آن ابراز دارم و انتظار خود را براى نشر مجموعه ى آراء صدرالمتالهين در كتابى جداگانه تكرار كنم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
سيد على خامنه اى
منبع




بيانات معظم له در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه هاى علميه كشور
(۱۳۸۶/۰۹/۰۸ - ۲۳:۳۵)
....... من چند ماه پيش از اين، در مشهد گفتم كه مرحوم آ شيخ مجتبى قزوينى (رضوان اللَّه تعالى عليه) مشرب ضديت با فلسفه ى حكمت متعاليه، مشرب ملاصدرا، داشت - ايشان شديد، در اين جهت خيلى غليظ بود - امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه ى فلسفى اش، در زمينه ى عرفانى هم همينجور است. خوب، مرحوم آ شيخ مجتبى نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترويج ميكرد تا وقتى زنده بود. .......
منبع
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و رؤساى دانشگاهها
(۱۳۸۶/۰۷/۰۹ - ۲۰:۲۱)
........
يكى از دوستانمان نقل ميكرد - من خودم از ايشان نشنيدم - كه يك فرصت مطالعاتى در اواخر عمرش گرفته بود و رفته بود اروپا، بعد كه برگشته بود، گفته بود امروز آن چيزى كه من در محيطهاى عملىِ دانشگاههاى اروپا مشاهده كردم، نياز به ملاصدرا و شيخ انصارى است. شيخ انصارى كارش در حقوق است، فقه است؛ ملاصدرا حكمت الهى است. ميگويد من مى بينم امروز اينها تشنه ى ملاصدرا و شيخ انصارى اند. اين برداشتِ يك استاد غرب شناسِ زبان دانِ مسلط به چند زبان اروپائى است كه سالها هم در آنجاها زندگى كرده و درس خوانده بود و با علوم اسلامى هم آشنا بود. اين، برداشت اوست، كه برداشت درستى است.
.....
منبع





ديدار اعضاي‌ شوراي‌ عالي‌ كنگره‌ بزرگداشت‌ صدرالمتألهين‌ ملاصدرا
(۱۳۷۴/۱۱/۱۵ - ۰۰:۰۰)
حضرت‌ آيت‌الله‌ خامنه‌اي‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ شب‌ گذشته‌ در ديدار اعضاي‌ شوراي‌ عالي‌ كنگره‌ بزرگداشت‌ صدرالمتألهين‌ ملا صدرا با ايشان‌ طي‌ سخناني‌ ويژگي‌هاي‌ فلسفه‌ ملاصدرا را در بين‌ فلاسفه‌ الهي‌ بي‌نظير و شگفت‌آفرين‌ دانستند و برگزاري‌ اين‌ كنگره‌ را خدمتي‌ ارزشمند خواندند كه‌ دامنه‌ تأثير آن‌ در داخل‌ كشور محصور نمي‌ماند و در ارتقاء و تعميق‌ نظريات‌ و آراء فلسفي‌ در جهان‌ مؤثر است‌.
مقام‌ معظم‌ رهبري‌ در اين‌ ديدار معرفي‌ چهره‌ شاخص‌ صدرالمتالهين‌ را يك‌ كار با ارزش‌ علمي‌ و تأثيرگذار در مفاهيم‌ عقلي‌ و جريان‌ انديشه‌ و نظر فلسفي‌ جهان‌ توصيف‌ كردند و فرمودند: با وجود آن‌ كه‌ ملاصدرا سردمدار يك‌ مكتب‌ فلسفي‌ و به‌ وجود آورنده‌ يك‌ جريان‌ فكري‌ و عقلاني‌ است‌ هنوز در محافل‌ علمي‌ دنياي‌ غرب‌ شناخته‌ شده‌ نيست‌ و مدارس‌ فلسفي‌ غرب‌ شخصيت‌ با عظمت‌ صدرالمتالهين‌ را نمي‌شناسند بنا بر اين‌ كنگره‌ بزرگداشت‌ ملاصدرا گام‌ مهمي‌ در جهت‌ مطرح‌ كردن‌ آراء فلسفي‌ و بيان‌ روان‌ و شيرين‌ او خواهد بود.
حضرت‌ آيت‌الله‌ خامنه‌اي‌ فلسفه‌ صدرالمتالهين‌ و حكمت‌ متعاليه‌ او را خط اصلي‌ حركت‌ فلاسفه‌ پس‌ از ملاصدرا دانستند و فرمودند:
فلسفه‌ ملاصدرا فلسفه‌اي‌ عقلي‌، ذوقي‌ و شرعي‌ است‌ و در حقيقت‌ ملاصدرا فلسفه‌ عقلي‌ و ذوقي‌ را برمبناي‌ شرع‌ مقدس‌ پي‌ريزي‌ كرده‌ است‌ براي‌ او تعبد محض‌، مبادي‌ رسيدن‌ به‌ افكار عالي‌ فلسفي‌ بوده‌ است‌ و اين‌ جريان‌ عظيم‌ و جوشان‌ و تمام‌ نشدني‌ در دوران‌ رياضت‌ به‌ روح‌ مقدس‌ وي‌ افاضه‌ و نازل‌ شده‌ است‌ و امروز خوشبختانه‌ كتابها و افكار فلسفي‌ ملاصدرا فضاي‌ فلسفي‌ كشور را فراگرفته‌ است‌.
رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در بيان‌ ويژگيهاي‌ شگرف‌ و شگفت‌آور ملاصدرا فرمودند: صدرالمتالهين‌ آراء بي‌نظير فلسفي‌ و درياي‌ مواج‌ افكار و انديشه‌هاي‌ خود را از استاد فرانگرفته‌ است‌. بلكه‌ اين‌ معلومات‌ بي‌پايان‌ از رياضت‌، خلوت‌ و عبادت‌ و دل‌ دادن‌ به‌ خدا و كسب‌ فيض‌ از عالم‌ غيب‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد.
مقام‌ معظم‌ رهبري‌ به‌ گسترش‌ دامنه‌ تأثيرگذاري‌ نظرات‌ ملاصدرا در دوره‌هاي‌ پس‌ از رحلت‌ وي‌ اشاره‌ كردند و فرمودند:
هر چه‌ زمان‌ گذشته‌ است‌ گستره‌ نظرات‌ صدرالمتالهين‌ وسيعتر شده‌ و جدي‌تر گرفته‌ شده‌ است‌ به‌ طوري‌ كه‌ كمتر از صد سال‌ از وفات‌ ملاصدرا در اصفهان‌ يك‌ حوزه‌ عظيم‌ عقلي‌ به‌ وجود آمد كه‌ معاريف‌ فلسفه‌ در آن‌ به‌ تلمذ فلسفه‌ ملاصدرا پرداختند و مكتب‌ وي‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ احياء شد.
حضرت‌ آيت‌الله‌ خامنه‌اي‌ به‌ گسترش‌ فلسفه‌ ملاصدرا در حوزه‌هاي‌ علميه‌ اشاره‌ كردند و در پايان‌ سخنانشان‌ با اشاره‌ به‌ ويژگيهاي‌ علمي‌ اعضاي‌ شوراي‌ عالي‌ كنگره‌ بزرگداشت‌ صدرالمتالهين‌ فرمودند
: اميد است‌ در سايه‌ اين‌ تلاشها افكار ملاصدرا محافل‌ علمي‌ دنيا را فرابگيرد و اين‌ متاع‌ معنوي‌ و با ارزش‌ به‌ عنوان‌ عاليترين‌ متاع‌ به‌ كشورهاي‌ ديگر صادر شود و براي‌ اين‌ منظور لازم‌ است‌.
علما و بزرگان‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ و دستگاههاي‌ مختلف‌ بويژه‌
صدا و سيما و وزارت‌ ارشاد نيز همكاري‌ كنند تا اين‌ كار با ارزش‌ و بسيار مهم‌ به‌ نتيجه‌ برسد.
منبع
سلام
پست فوق دلالت بر رد یا تایید نمیباشد. و فتوایی داده نشده .
نظر شما را به فتوای معظم له در رابطه با فلسفه و عرفان جلب مینامیم :
http://www.borhannews.com/news/?p=316
(۲۳/آبان/۹۱ ۱۰:۱۸)داداش کایکو نوشته است: [ -> ]سلام
پست فوق دلالت بر رد یا تایید نمیباشد. و فتوایی داده نشده .
نظر شما را به فتوای معظم له در رابطه با فلسفه و عرفان جلب مینامیم :
http://www.borhannews.com/news/?p=316
خدا همه را به راست هدایت کند
1. تعریف و تمجید آقا در مورد فلسفه و ملاصدرا را ندیدید؟؟؟
استفتا؟؟؟ نظر آقا کاملا مشخصه در مورد فلسفه اسلامی ملاصدرایی ... شما چشماتون رو میخواهید ببندید ما ناراحت نمیشیم
آقا دارند این همه تعریف میکنند ... استفتا؟؟؟
2. مطلب شما هم استفتائی در مورد فلسفه نبود

نقل قول:
باسمه تعالی .مدتی است در برخی از شهرها فرزندان ما در جلساتی شرکت می‌کنند که مبانی درس‌های آن‌ها مطالبی است که در ذیل می‌آید. برخی از عالمان شهر شرکت در مجالس ایشان را جایز ندانسته و می‌گویند که مطالب مورد اشاره خلاف مبانی و عقاید و ضروریات دین می‌باشد. لطفا بیان فرمایید که شرکت در این جلسات جایز است یا خیر؟ مطالب مورد اشاره از این قرار است:
(وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حیوانات و انسانها است، یعنی ما دو وجود نداریم، بلکه هر چه هست یک وجود است که در قوالب و اندازه‌های گوناگون ظهور کرده است، نه این که وجود زمین غیر از وجود آسمان، و وجود آسمان غیر از وجود حق متعال بوده باشد).
)از آنجا که حقایق هستی بی منتها است پس فهم حقایق اشیا نیز بی منتها بوده و همچنان ادامه دارد. یا نباید الف را به زبان آورد همچون سوفسطی‌ها که اصلا قائل به موجود بودن خود نیستند، و یا این که به محض اقرار نمودن بدان باید آن را ادامه داد. و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطی بشویم و بگوییم اصلا الفی نداریم. و چه عجیب است که بالاخره همه ما در این مسیر باید سوفسطی شویم و بگوییم نه ما هستیم و نه دیگران هستند. فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است، و خدا است دارد خدایی می‌‌کند. از آن به بعد دیگر انسان هیچ نگرانی ندارد و راحت می شود(.
(نه تنها نمی‌خواهیم از معلول به علت برسیم بلکه قصد نداریم از علت به معلول هم راه یابیم به دلیل این که ما اصلا معتقد به علت و معلول جدا نیستیم).
(مراد ما از وحدت وجود، عینیت وجود زمین و وجود آسمان با وجود حق متعال است).
(فیلسوف و عارف هر دو قائل به وحدت وجود هستند… تمام انبیاء و ائمه و همه حجج و رسولان الهی فیلسوفند و اینان فلاسفه اصلی‌اند).
(انسان قابلیت رسیدن تا مقام ذات را دارد، و چون می‌بیند که نمی‌تواند آن ذات را پایین بیاورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا می‌رود و او می‌شود).
در مورد سوالی با اون شرایط خاص آقا می فرمایند
[تصویر: %D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C.jpg]


.........................................
3. کسی که خودش رو به خواب بزنه از قدیم گفتند ....
4. شما تعریف های آقا رو از فلسفه و ملاصدرا نادیده میگیری بعد میری به یک استفتا با بند های خاص و ویژه استناد می کنی؟؟؟
سلام
بزرگوار لطفا به موضوع تاپیک توجه بفرمایید.
1-بحث در مورد استفتائات و نظرات است و نظر باید ممهور به مهر دفتر مرجع باشد ملاک بنده برای اینکه نظر معظم له چیست
متن مکتوبی است که از دفتر ایشان صادر میشود .
2-مگر غیر از این است که فلسفه صدرایی تلفیق عرفان و فلسفه است ؟ مگر غیر از این است که فلسفه صدرایی دائر مدار وحدت وجود است .
لطفا یک بار دیگر عبارات مورد استفتاءرا بخوانید . مطالب فوق را غیر فلسفه صداریی میدانید ؟
لطفا مغایرت ها را بیان فرمایید .
فلسفه صدرایی فلسفه خالی نیست بلکه تلفیق عرفان و فلسفه است .
تعاریف و فرمایشات اقا را ممهور به مهر دفترشان ارائه دهید . تا مستند باشد .
تشکرRose
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع