|
کلیپ چرا فاطمه فاطمه است؟+ حکایتی که اشک مرا در آورد!
|
|
۱:۳۳, ۲۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم صفحه ی دانولود کلیپ چرا فاطمه فاطمه است: مصیبت هایی بر من فرود آمد، که اگر بر روزها فرو میریخت، شب می شدند. حکایتی که اشک مرا در آورد: حدود ده سال است که ساکن مجیدیه هستیم و در تمام این مدت با یک خانواده ارمنی همسایه ایم که انسانهای شریفی هستند، حدود یک سال پیش دختر همسایه مبتلا به بیماری ای شد که باعث فلج شدن هر دو پایش گردید. از آن روز مدام مداوا و طبابت و عوض کردن این دکتر و آن دکترشان شروع شد، ولی فایده ای نکرد. یک روز که مرد همسایه داشت میرفت سر کار من هم از در بیرون میرفتم و باهم روبرو شدیم و پس از سلام و احوالپرسی جویای احوال دخترش شدم. گفت: این همه دکتر متخصص و گران قیمت هیچ تاثیری نداشت و هنوز دخترم قادر به حرکت نیست. به او گفتم: میخواهی دکتر متخصصی را به تو معرفی کنم که حتما این درمان از دستش بر میاد؟؟ گفت: اگر چنین کسی هست و فکر میکنی میتونه خوب بگو! گفتم: ما مسلمونا یه بانوی بزرگواری داریم به اسم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیه) اگر به او متوسل شوی و از او بخواهی مطمئنم مشکلت حل میشود. وقتی این را شنید لبخندی زد و سوار ماشین شد و گفت: از اینهمه دکتر فوق تخصص و متخصص چکاری بر آمد که از توسل بربیاد؟ ولی دوستام چند تا فوق تخصص که تازه از اروپا آمده اند بهم معرفی کردند. سراغ اونها میرم ببینم چکار میکنند، و خداحافظی کرده و رفت. من هم به دنبال کارم رفتم و دیگر از آنها خبر نداشتم تا اینکه چند هفته بعد به در خانه ما آمد زنگ زد و مرا کار داشت. رفتم دم در و پس از سلام و احوال پرسی جویای حال دخترش شدم. با چشم گریان گفت: بعد از آن روز که باهم صحبت کردیم من سراغ چندین متخصص دیگر رفتم ولی هیچ اثری نکرد. در صف انتظار یکی از متخصصین بودم و دخترم در کنارم خواب بود ، ناگهان یاد حرفهای تو افتادم و در دلم متوسل شدم به همان کسی که گفتی و گفتم: ای خانم بزرگواری که فلانی تو را معرفی کرد و من اسمت را یادم نیست ، من تاجر فرش هستم، نذر میکنم که اگر دخترم را شفا بدهی ، برای تمام صحن های حرمت فرش دستباف هدیه میکنم، در همین حال و هوای خودم بودم که دیدم دخترم مرا تکان میدهد، به خودم آمدم ، دخترم گفت : بابا ببین من راه میرم. اون خانم گفت: بابات از من خواسته که تورو خوب کنم. از جات بلند شو و منو بلند کرد و من تونستم رو پاهام واستم و راه برم. و حالا در حالی که از تو برای معرفی این خانم خیلی ممنونم ، ازت خواهش میکنم آدرس حرمش رو بدی تا من نذرمو ادا کنم..... |
|||
|
|
۶:۳۳, ۲۶/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/فروردین/۹۱ ۶:۳۵ توسط AFG Shia.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام دلم شکست با این جمله که اون آقا پرسیده که آدرس هرمشو بده.
کدوم آدرس ماها همه منتظریم یوسفش بیاد نشونمون بده ![]() ![]() ![]() (((زهرا بمان یار دل ریش علی باش یک چند روزی بشتر پیش علی باش مگذار تا این آخرین دیدار باشد بدرود جانسوز دل و دلدار باشد تو با منی اما غمت از پایم انداخت من در دعا اسما ولی تابوت می ساخت در سینه از اهل مدینه آه داری در غربت من ناله ای جانکاه داری تا با تو ام بگذار بر من در بنندند رازی مشو اما به اشک من بخندند ای سینه سرخ من مپر از لانه من با خود صفا را می بری از خانه من محراب قلبم قبله روی تو دارد هر خشت خشت خانه ام بوی تو دارد بنگر حسین و مجتبایم غم نصیبند با چشم تر در ناله امن یجیبند امشب به زینب بسته ای سر بسته دادی پیراهنی دیدم به آن دل خسته دادی با او وصیت بر سر سجاده کردی او را برای کربلا آماده کردی
|
|||
|
|
۱۲:۵۲, ۲۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
و علی لعنت الله علی القوم الظالمین....
|
|||
|
|
۱۲:۵۴, ۲۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
به نام آنکه صاحب الزمان من کلید دار قبر بی نشان اوست
|
|||
|
|
۱۴:۳۷, ۲۶/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/فروردین/۹۱ ۱۴:۴۰ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
نقل قول:و گفتم: ای خانم بزرگواری که فلانی تو را معرفی کرد و من اسمت را یادم نیست ، من تاجر فرش هستم، نذر میکنم که اگر دخترم را شفا بدهی ، برای تمام صحن های حرمت فرش دستباف هدیه میکنم به اینجاش که رسید نتونستم جلوی اشکامو بگیرم... نقل قول:آدرس حرمش رو بدی تا من نذرمو ادا کنم..... ای اهل عالم:
قبر مادر ما مخفیه!!! |
|||
|
|
۱۲:۲۱, ۲۷/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/فروردین/۹۱ ۱۲:۲۳ توسط EMPERATOR.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
یه روز میرسه که برات شروع به حرم ساختن کنیم، صبر کنید آقا بیاد برای فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که حرم میسازیم برای بقیع هم به کوری چشم وهابیت چنان گنبد و حمی بسازیم چه سینه ها و چه روضه هایی کنار بقیع نخونیم
یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم گشتام ولی قبر تو را پیدا نکردم چشم انتظارم تا مهدی بیاید تا تربتت را پیدا نماید |
|||
|
|
۱۲:۲۰, ۱۴/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
|
۱۶:۵۰, ۱۳/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
ای نور قلب عاشقم ..... شمع این خانه تویی زهرا زهرا مرو مرو .......... لطف کاشانه تویی گوش بدید یا ببینید! دلتون شکست برا ما هم دعا کنید! |
|||
|
|
۱۱:۲۲, ۱۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
آجرك الله يا بقيه الله
[align=-WEBKIT-RIGHT] [align=-WEBKIT-RIGHT]** [align=-WEBKIT-RIGHT]آیت الله العظمی شیخ جعفر سبحانی [align=-WEBKIT-RIGHT]رسائل و مقالات - ج 3 ص 358 (http://imamsadeq.com/ar.php/page,531Boo ... 4.html#359[align=-WEBKIT-RIGHT] وهناك ظهرت حوادث مريرة للغاية، وقد سكت قسم من المؤرخين عن سردها خوفاً ورهبة أو تزلّفاً وطمعاً وهناك من أخذته الحمية في الدين فسجلوا تلك الوقائع بنحو موجز، وهم على قسمين: أ. من اقتصر على ما دار بين علي والبيت الهاشمي مع عمر من مناشدات واحتجاجات وتهديدات. ب. من أزاح الستار عما قام به عمر بن الخطاب من أخذ البيعة بالعنف حتى انتهى الأمر إلى إحراق الباب وكسره وما تلاه من حوادث. فها نحن نذكر كلمات كلا الفريقين ليعلم أنّ حديث الباب وشهادة بنت المصطفى من جرّاء تلك القلاقل ليست أُسطورة تاريخية وإنّما هي حقيقة تاريخية و در اینجا - جریانات سقیفه و بیعت گرفتن برای ابی بکر - حوادث بسیار تلخی اتفاق افتاد . و گروهی از مورخین از بیان آنها به دلیل ترس از جان و نزدیکی و طمع - بر خلفای جور آن زمان - از بیان آنها خودداری کردند . و در این مقام ، هر کس که حمیّت و غیرت دینی داشته ، این وقایع را به طور مختصر بیان کرده که آنها نیز بر دو گروه اند : 1 - کسانی که تنها به بیان آنچه میان امیرالمومنین علیه السلام و بنی هاشم با عمر - از باب احتجاج و تهدیدها اتفاق افتاد - بسنده کردند . 2 - کسانی که پرده را بالا زدند از کارهای عمر بن خطاب از جمله اخذ بیعت به زور تا اینکه این امر منتهی شد به آتش زدن درب خانه و شکستن آن و آنچه اتفاق افتاد. ما در اینجا کلامی از هر دو گروه را بیان می کنیم تا بدانند که حدیث باب - آتش زدن و شکستن آن - و شهادت دختر محمد مصطفی صلوات الله علیهم اجمعین و آنچه که از آشوب ها اتفاق افتاد ، اسطوری و افسانه تاریخی نیست بلکه حقیقتی تاریخی است . [/b] [align=-WEBKIT-RIGHT]
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مصمم برای شهادت، در تکلیفی الهی | bahmaneyar | 0 | 1,159 |
۳/اردیبهشت/۹۵ ۱۶:۲۶ آخرین ارسال: bahmaneyar |
|
| داستان هایی کوتاه از زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها | آفتاب | 11 | 7,735 |
۱۷/اسفند/۹۴ ۲:۵۸ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) واقعيتى انكار ناپذير | قبیله منتظر | 1 | 1,373 |
۵/فروردین/۹۴ ۹:۵۱ آخرین ارسال: قبیله منتظر |
|
| روایتی از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها)= | Ramin_Ghn | 29 | 15,434 |
۲۲/اسفند/۹۳ ۱۷:۱۸ آخرین ارسال: Ramin_Ghn |
|
| فرهنگ القاب حضرت فاطمه(سلام الله علیها) | Agha sayyed | 2 | 2,175 |
۷/اسفند/۹۳ ۸:۲۲ آخرین ارسال: aboutorab |
|
| کرامات حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) | مجنون العباس | 14 | 4,138 |
۷/شهریور/۹۳ ۱۹:۰۲ آخرین ارسال: محمدهادی |
|
| اشعاری در رثای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها | محب الزهرا | 8 | 3,347 |
۲۵/مرداد/۹۳ ۱۶:۱۹ آخرین ارسال: مرهم |
|












