|
اشعاری که باید خواند ...
|
|
۱۳:۱۲, ۱۳/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۰ ۱۵:۳۱ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
شعری که تحسین رهبر انقلاب را بر انگیخت
![]() تمام غصه ی ما بال و پر نداشتن است ز رمز و راز پریدن خبر نداشتن است در این قفس متولد شدیم و می میریم طبیعت قفس عمر در نداشتن است چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق که شرط داغ ندیدن جگر نداشتن است طبیب حاذق بیمار زندگی مرگ است علاج دردسر عمر سر نداشتن است فقط نصیب شهیدان سرسپرده ی توست سعادتی که سازی سپر نداشتن است |
|||
|
| آغاز صفحه 21 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۱:۳۸, ۳۱/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #201
|
|||
|
|||
|
بنام خدا
سلام دوستان جای شعر زیبای یاس سپید بین این اشعار زیبا خالی بود آنرا برایتان مینویسم عشق من !پاییز امد مثل یار بازهم ما باز ماندیم از بهار احتراق لاله را دیدیم ما گل دمید وخون نجوشیدیم ما باید ازفقدان گل خون جوش بود درفراق یاس مشکی پوش بود یاس بوی مهربانی میدهد عطر ایام جوانی میدهد یاسها یاداور پروانه اند یاسهاپیغمبران خانه اند یاس مارا رو به پاکی می برد رو به عشقی اشتراکی میبرد یاس در هرجا نوید آشتی ست یاس دامان سپید آشتی ست در شبان ما که شد خورشید؟یاس برلبان ما که میخندید ؟یاس یاس یک شب را گل ایوان ماست یاس تنها یک سحر مهمان ماست بعدروی صبح پرپر میشود راهی شبهای دیگر میشود یاس مثل عطر پاک نیت است یاس استنشاق معصومیت است یاس را آئینه ها روکرده اند یاس را پیغمبران بوکرده اند یاس بوی حوض کوثر میدهد عطر اخلاق پیمبر میدهد حضرت زهرا (سلام الله علیها)دلش از یاس بود قطره های اشکش از الماس بود داغ عطر یاس زهرا (سلام الله علیها)زیر ماه میچکانید اشک حیدر را به چاه عشق محزون علی (علیه السلام)یاس است و بس چشم او یک چشمه الماس است وبس اشک میریزد علی(علیه السلام) مانند رود برتن زهرا (سلام الله علیها)گل یاس کبود گریه آری گریه چون ابرچمن برکبود یاس وسرخ ونسترن گریه کن حیدر که مقصد مشکل است این جدایی از محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مشکل است گریه کن زیرا که دخت افتاب بی خبر باید بخوابد در تراب این دل یاس است وروح یاسمین این امانت را امین باش ای زمین گریه کن زیرا که کوثر خشک شد زمزم از این ابر ابتر خشک شد نیمه شب دزدانه باید درمغاک ریخت برروی گل خورشید خاک یاس خوشبوی محمد داغ دید مدفن این ناله غیراز چاه چیست؟ جزتوکس از قبراو آگاه نیست گریه برفرق عدالت کن که فاق میشود اززهر شمشیرنفاق گریه بر تشت حسن کن تاسحر که پراست ازلخته خون جگر گریه کن چون ابربارانی به چاه برحسین تشنه لب در قتلگاه خاندانت را به غارت می برند دخترانت را اسارت میبرند گریه بر بی دستی احساس کن گریه بر طفلان بی عباس کن باز کن حیدر توشط اشک را تا نگیرد با خجالت مشک را گریه کن بر ان یتیمانی که شام با تو میخوردند در اشک مدام گریه کن چون گریه ابر بهار گریه کن برروی گلهای مزار مثل نوزادانی که مادر مرده اند مثل طفلانی که آتش خورده اند گریه کن درزیر تابوت روان گریه کن بر نسترنهای جوان گریه کن زیرا که گلها دیده اند یاسهای مهربان کوچیده اند گریه کن زیرا که شبنم فانی است هرگلی در معرض ویرانی است ما سرخود را اسیری میبریم ماجوانی را به پیری میبریم زیر گورستانی از برگ رزان من بهاری مرده دارم ای خزان زخم ان گل در تن من چاک شد آن بهار مرده در من خاک شد ای بهار گریه بار ناامید ای گل مایوس من یاس سپید |
|||
|
|
۱۰:۴۳, ۲/مهر/۹۲
شماره ارسال: #202
|
|||
|
|||
![]() سالها بود که این راز نمی فهمیدم موسم حج به حرم دور چه می گردیدم مروه را تا به صفا سعی چه سودم می داد سنگ برداشتن و رمی چه سودم می داد حلق و احرام و منا و عرفات و تقصیر تلبیه،زمزمه و ذکر ودعا و تکبیر این همه بارش دستور خداوند چرا؟ که چنین گوی و چنان باش و زبان بند چرا؟ نه مرا زهره که این راز بگویم با کس نه ز حی ازلی سر زند افعال،عبس من در اندیشه که این کار عجب مشکل شد که سر انجام مراد و فرجی حاصل شد هاتفی گفت که در کشتی جان نوحی هست این که گفتی همه جسم است ،در آن روحی هست سر تراشیدن و قربانی و رمی جمرات ذکر و تسبیح و مناجات و وقوف عرفات استلام حجر و منزلت رکن و مقام این همه اوج و فرود ،آن همه تنزیل و قیام آنکه گفته است فقط (سنگ نشانیست) بجاست حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست مروه و سعی و صفا را بنگر چون باشی این ره منزل لیلی ست چو مجنون باشی هیچ در راه خداوند زخود دل نکنی سنگ تا بر سر شیطان هوایت نزنی حال باید ز یقین جلوه به ذاتت بدهند قدحی معرفت اندر عرفاتت بدهند در منا کعبه دل قبله افلاک شود گر که خالی دلت از هرچه که ناپاک شود شامل لطف خداوند جلی میگردی به مطاف آمده و دور علی میگردی در طواف حرم اینگونه که برمی آید اولین فکر که آندم به نظر میآید سند دل چو به نام پدر خاک زنی کعبه هم باشی اگر سینه خود چاک زنی همه را هست دلی خانه دلدار هوس و خدا خانه خود را به علی داده و بس مادر روح خدا را زحرم دور نمود بهر مولا در این خانه ز دیوار گشود در جهان کیست چنین پاک و مقدس باشد گر که در خانه کسی هست همین بس باشد هر که روشن دلش از نور ولایت نشود پای در کعبه نهد باز هدایت نشود ------------------------------------------------------- یاسر رحمانی
|
|||
|
|
۱۰:۴۰, ۳/مهر/۹۲
شماره ارسال: #203
|
|||
|
|||
|
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود ز این پیش نبودیم و نبُد هیچ خلل ز این پس چو نباشیم همان خواهد بود خیام نیشابوری |
|||
|
|
۱۹:۱۵, ۴/مهر/۹۲
شماره ارسال: #204
|
|||
|
|||
|
خواستم لذت حاصل از خواندن این سروده زیبای جناب آقای عبدالهی رو با دوستان تقسیم کنم : يک شبي مجنون نمازش را شکست بي وضو در کوچه ليلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده اي زد بر لب درگاه او پر زليلا شد دل پر آه او گفت يا رب از چه خوارم کرده اي بر صليب عشق دارم کرده اي جام ليلا را به دستم داده اي وندر اين بازي شکستم داده اي نشتر عشقش به جانم مي زني دردم از ليلاست آنم مي زني خسته ام زين عشق،دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد اين بازيچه ديگر نيستم اين تو و ليلاي تو...من نيستم گفت:اي ديوانه ليلايت منم در رگ پيدا و پنهانت منم سال ها با جور ليلا ساختي من کنارت بودم و نشناختي عشق ليلا در دلت انداختم صد قمار عشق يک جا باختم کردمت آوارهءصحرا نشد گفتم عاقل مي شوي اما نشد سوختم در حسرت يک يا ربت غير ليلا برنيامد از لبت روز و شب او را صدا کردي ولي ديدم امشب با مني گفتم بلي مطمئن بودم به من سرميزني در حريم خانه ام در ميزني حال اين ليلا که خوارت کرده بود درس عشقش بيقرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو ليلا کشته در راهت کنم مرتضی عبداللهی
|
|||
|
|
۱:۴۶, ۱۲/مهر/۹۲
شماره ارسال: #205
|
|||
|
|||
تاپیک شـــــــــــعر![]()
معلومِ دلی و
مجهول ِ چشم ... ای همه ی من ! ح.پناهی |
|||
|
|
۰:۲۹, ۱۳/مهر/۹۲
شماره ارسال: #206
|
|||
|
|||
|
شعر
امان از اشتباه های نا تماممان , همان ![]() تفاخر همیشگی به هیچ های قیمتی ! - میان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق نمانده در تسلط همان هبوط لعنتی ؟! - کسی نیامد از تبار انتظارمان ببین که مانده ایم سخت در هجوم بی لیاقتی ! |
|||
|
|
۲۱:۱۱, ۱۳/مهر/۹۲
شماره ارسال: #207
|
|||
|
|||
|
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست |
|||
|
|
۱۴:۱۲, ۱۴/مهر/۹۲
شماره ارسال: #208
|
|||
|
|||
|
لحظه ها عریانند!
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... *به حباب نگران لب یک رود قسم،* و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند .به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز... سهراب سپهری
|
|||
|
|
۱:۴۴, ۱۵/مهر/۹۲
شماره ارسال: #209
|
|||
|
|||
|
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند گوییا باور نمیدارند روز داوری کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان میدهند آبی که دلها را توانگر میکنند حسن بیپایان او چندان که عاشق میکشد زمره دیگر به عشق از غیب سر بر میکنند بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی کاندر آن جا طینت آدم مخمر میکنند صبحدم از عرش میآمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند |
|||
|
|
۰:۱۱, ۱۶/مهر/۹۲
شماره ارسال: #210
|
|||
|
|||
|
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه و سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد فروغ |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اشعاری در وصف اهل بیت که انسان را مست میکنند!!!! | ehsan8taherian | 8 | 3,291 |
۲/آذر/۹۴ ۱۸:۲۲ آخرین ارسال: ehsan8taherian |
|
| اشعاری در مدح امام خامنه ای(حفظه الله) | سجاد313 | 12 | 8,223 |
۱۰/اردیبهشت/۹۳ ۲۰:۰۵ آخرین ارسال: دل خسته |
|
| اشعاری در وصف ائمه (علیه السلام) | ali0077 | 17 | 7,503 |
۱۶/آبان/۹۲ ۲۰:۵۸ آخرین ارسال: پرنیان |
|






![[تصویر: new%20bitmap%20image.bmp]](http://www.emam8.com/images/stories/new%20bitmap%20image.bmp)



![[تصویر: 1.jpg]](http://www.ghazaei.com/Andere/Ghadir/1.jpg)


تاپیک شـــــــــــعر