کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 11 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعاری که باید خواند ...
۱۳:۱۲, ۱۳/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۰ ۱۵:۳۱ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
شعری که تحسین رهبر انقلاب را بر انگیخت


[تصویر: new%20bitmap%20image.bmp]


تمام غصه ی ما بال و پر نداشتن است
ز رمز و راز پریدن خبر نداشتن است

در این قفس متولد شدیم و می میریم
طبیعت قفس عمر در نداشتن است

چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق
که شرط داغ ندیدن جگر نداشتن است

طبیب حاذق بیمار زندگی مرگ است
علاج دردسر عمر سر نداشتن است

فقط نصیب شهیدان سرسپرده ی توست
سعادتی که سازی سپر نداشتن است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عـلـی ، shafagh_mah ، محمود ، وحید110 ، خادمة الزهرا ، بیداری12 ، oO DaViD Oo ، ريحانه الرسول ، saloomeh ، ST92 ، مبينا ، said_siraj ، Night moans ، لبخند خدا ، عبدالرحمن ، ali0077 ، ADAM ، Fatemeee ، درست پسند ، rahbin ، پرنیان ، Just God ، hessam ، mahramaneh ، ahmbove ، MohammadMeraj ، 313flowers ، محمد امین + ، حسن عزتي ، رضوانه ، help me ، یا امام رضا ، fatemeh-55 ، 135 ، فانوس *7* ، حسن.س. ، aliakbar110 ، امیرخان ، حضرت عشق ، Farzaneh ، فدک زهرا ، fafa* ، Mohammad Trust ، انتصـار ، آفتاب ، یاســین ، مجتبی110 ، نورالسادات ، soora ، vahrakan ، Anti gods

آغاز صفحه 27 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱:۳۰, ۱۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #261

حجم اندوهِ دل آسمان که، بالا می گیرد،
دلِ ابر، تاب ندارد...
و قطره قطره، باران...
چون اشکِ دلتنگیِ چشمان...
می بارد از آسمان...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Bahar ، help me ، یا امام رضا ، آیلار ، 135 ، عبدالرحمن
۱۴:۴۵, ۱۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #262
آواتار



روز وصل


غم مخور ایام هجران رو به پایان میرود


این خماری از سر می گساران میرود


پرده را از روی ماه خویش بالا میزند غمزه را سر میدهد غم از دل و جان میرود


بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود


محفل از نور رخ او نورافشان میشود هر چه غیر از ذکر یار از یاد یاران میرود


ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند پرده از رخسار آن سرو خرامان میرود


وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد


روز وصلش میرسد ایام هجران میرود


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رهگذر. ، آیلار ، 135 ، Just God ، عبدالرحمن ، Bahar
۱۳:۰۴, ۱۷/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/آذر/۹۲ ۸:۵۹ توسط مصطفي مازح7610.)
شماره ارسال: #263
آواتار
گشته لطف نظام شاملتان / گر کنون حصر خانگی هستید

با چه رو نامه می نوشتید و

بی سلامی پیام می گفتید


با چه رو در دیار اسلامی

از تجاوز به عام می گفتید؟



با چه رویی به روز عاشورا

هلهله ، سوت ... ماجرا کردید

لَعَنَ الله بر شما که دیگر بار

رسم قابیلیان به پا کردید



شرمتان باد یادتان رفته

پای این سفره ها نمک خوردید

شمر را رو سفید کردید و

گوی سبقت ز بولهب بردید




دستتان بی بلا که خوب پس دادید

امتحان جفا و نامردی

پیش پایت دروغ لنگ انداخت

آن زمان که بهانه آوردی



ای تو آنکه که مدعی هستی

پیروی می کنی ز خط امام

در کجا از امام بشنیدی

این چنین نوکری کنی بر سام؟




فتنه آن هم به نام خط امام؟

جدّ او می کند ز بنیانت

توبه کن تا نمردی تو

ای که شیطان رود به قربانت



گشته لطف نظام شاملتان

گر کنون حصر خانگی هستید

مدعیّ گذشتن از حق و

منّت و سهم، تازگی هستید!




گوشه ای ز خشم امت را

در نه دي به چشم خود دیدید

بیش از اینها اگر که فتنه کنید

مرگ خود را چه زود می بینید!


* زهرا آراسته نیا *
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، رهگذر. ، 135 ، Just God ، Bahar
۱:۲۵, ۱۹/آذر/۹۲
شماره ارسال: #264
آواتار
نامی از هزار نامHeart

ای شما !
ای تمام عاشقان ِ هر کجا !
از شما سوال می کنم :
نام یک نفر غریبه را
در شمار نامهایتان اضافه می کنید ؟

یک نفر که تا کنون
ردپای خویش را
لحن مبهم صدای خویش را
شاعر سروده های خویش را نمی شناخت

گرچه بارها و بارها
نام این هزار نام را
از زبان این و آن شنیده بود

یک نفر که تا همین دو روز پیش

منکر نیاز گنگ سنگ بود
گریه ی گیاه را نمی سرود
آه را نمی سرود
شعر شانه های بی پناه را
حرمت نگاه بی گناه را
و سکوت یک سلام در میان راه را نمی سرود
نیمه های شب نبض ماه را نمی گرفت
روزهای چارشنبه ساعت چهار
بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت


ای شما !
ای تمام نامهای هر کجا !
زیر سایبان دستهای خویش
جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید ؟
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
در میان خویش
راه میدهید؟

ق.امین پور
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: 135 ، sagheb ، رهگذر. ، مجتبی110 ، عبدالرحمن
۱۲:۳۰, ۱۹/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آذر/۹۲ ۱۲:۳۱ توسط مصطفي مازح7610.)
شماره ارسال: #265
آواتار
[تصویر: 12136_648.jpg]


دارد تمام می شود آقا عزای تو
کم گریه کرده ایم محرم برای تو

دارد چه زود سفره تو جمع می شود
تازه نشسته ایم بخوریم از غذای تو

شبهای آخر است… گدا را حلال کن
این هم بساطِ نوکر بی دست و پای تو

ما را ببخش گریه ی سیری نکرده ایم
چشمانِ خشکِ ما خجل از این عزای تو

هر روز روز تو همه جا محضر شما
یعنی که هست هر چه زمین کربلای تو

میل دوبارگی بهشت آدمی نداشت
وقتی شنید گوشه ای از روضه های تو

کی دست خالی از در این خانه رفته است
دست پر است تا به قیامت گدای تو

تنها بلد شدیم تباکی کنیم و بس
گریه کند برای تو صاحب عزای تو

گریه کن تو حضرت زهراست والسلام
جانم فدای فاطمه ، جانم فدای تو

تازه به شام می رسد از راه قافله
تازه رسیده نوبت تشت طلای تو

علی اکبر لطیفیان
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیلار ، Just God ، رهگذر. ، 135 ، حسن.س. ، مجتبی110 ، Bahar ، عبدالرحمن
۱:۱۹, ۲۰/آذر/۹۲
شماره ارسال: #266

اینک خدا ! منـم که به میـــــعاد آمــــدم
از هــر چـه بنــــــد غیــــر تو آزاد آمـــــدم
اینک خدا ! درخـــــت منم آتشــت کجاست
با من بگو نوای خوش و دلکشت کجاست
با من بگو که وادی عشق است این سرای
با من بگـــو که کفـــش درآرم ز هر دو پای
شعــــری بخوان که شور بریزد به جان من
حال و هوای طــــــور بریزد به جــــان من
بانگی بزن که شعــــــله برانگیـــزد از دلم
پیغمبری به امــــــر تو برخیـــزد از دلم ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیلار ، 135 ، مجتبی110 ، عبدالرحمن
۲۳:۵۲, ۲۰/آذر/۹۲
شماره ارسال: #267


ماه یک شب گم شد
قصه ها می گویند
ماه یک شب گم شد
و همان شب پاشید
بذر وحشی هوس
روی خاک احساس
قصه ها می گویند
آنروز
تازه باران زده بود
شاخه ها گل کردند
برگ ها سبز شدند
غنچه ها بشکفتند
ساعتی بعد
شب آشفته از راه رسید
قصه ها می گویند
ماه شب گم شده بود
شب تاریکی بود
قلب ها می لرزید
وهمان شب
در دل تاریکی
دستی از دور رسید
ومیان گلها
روی خاک احساس
بذر وحشی هوس را پاشید
و پس از آن
باغ سبز احساس
پر شد از بوته وحشی هوس
ناگهان
غنچه عشق آهی سر داد:
وای من گم شده ام
بین احساس وهوس
وای من گم شده ام
همچون ماه ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rahbin ، مجتبی110 ، Bahar ، عبدالرحمن ، 135 ، 313flowers
۰:۲۵, ۲۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #268

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجتبی110 ، Bahar ، عبدالرحمن ، آیلار ، 135 ، رهگذر. ، 313flowers
۰:۵۶, ۲۱/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۹۲ ۹:۱۳ توسط Bahar.)
شماره ارسال: #269

خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن
نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است
نوای نی نوای بی نوایی است
هوای ناله هایش، نینوایی است
نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گُل، بیماری سنگ
قلم،تصویر جانکاهی است از نی
علم،تمثیل کوتاهی است از نی
خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
چه رفت آن روز در اندیشه نی
که اینسان شد پریشان بیشه نی؟
سری سر مست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری
پر از عشق نیستان سینه او
غم غربت،غم دیرینه او
غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست
دلش را با غریبی، آشنایی است
به هم اعضای او وصل از جدایی است
سرش برنی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردید، گه دال
ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد
سری برنیزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟
گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر،باری از دل بود بر نی
چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی ، نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین زبانی !
عجب نبود ز نی شکر فشانی
اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می کشاند
سزد گر چشمها در خون نشینند
چو دریا را به روی نیزه بینند
شگفتا بی سرو سامانی عشق!
به روی نیزه سرگردانی عشق!
ز دست عشق در عالم هیاهوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست !

زنده یاد،قیصر امین پور
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رهگذر. ، عبدالرحمن ، آیلار ، 135 ، sagheb ، rahbin
۱:۱۴, ۲۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #270
آواتار
توکجایی سهراب؟آب راگل کردند چشم هارابستندوچه بادل کردند...ای سهراب کجایی آخرکه ببینی حالا دل خوش سیری چند؟؟؟صبرکن سهراب گفته بودی قایقی خواهی ساخت.....قایقت جادارد؟؟؟؟من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم.......

امضای مجنون العباس
یاعلی ماراسفارش کن به دل بندت حسین
عشق این دردانه ماراآبرو بخشیده است.Heart
صلوات
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، 135 ، Bahar ، رهگذر. ، 313flowers
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  اشعاری در وصف اهل بیت که انسان را مست میکنند!!!! ehsan8taherian 8 3,291 ۲/آذر/۹۴ ۱۸:۲۲
آخرین ارسال: ehsan8taherian
  اشعاری در مدح امام خامنه ای(حفظه الله) سجاد313 12 8,222 ۱۰/اردیبهشت/۹۳ ۲۰:۰۵
آخرین ارسال: دل خسته
  اشعاری در وصف ائمه (علیه السلام) ali0077 17 7,498 ۱۶/آبان/۹۲ ۲۰:۵۸
آخرین ارسال: پرنیان

پرش در بین بخشها:


بالا