|
اشعاری که باید خواند ...
|
|
۱۳:۱۲, ۱۳/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۰ ۱۵:۳۱ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
شعری که تحسین رهبر انقلاب را بر انگیخت
![]() تمام غصه ی ما بال و پر نداشتن است ز رمز و راز پریدن خبر نداشتن است در این قفس متولد شدیم و می میریم طبیعت قفس عمر در نداشتن است چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق که شرط داغ ندیدن جگر نداشتن است طبیب حاذق بیمار زندگی مرگ است علاج دردسر عمر سر نداشتن است فقط نصیب شهیدان سرسپرده ی توست سعادتی که سازی سپر نداشتن است |
|||
|
| آغاز صفحه 27 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۳۰, ۱۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #261
|
|||
|
|||
|
حجم اندوهِ دل آسمان که، بالا می گیرد،
دلِ ابر، تاب ندارد... و قطره قطره، باران... چون اشکِ دلتنگیِ چشمان... می بارد از آسمان... |
|||
|
|
۱۴:۴۵, ۱۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #262
|
|||
|
|||
|
روز وصل
غم مخور ایام هجران رو به پایان میرود
این خماری از سر می گساران میرود
پرده را از روی ماه خویش بالا میزند غمزه را سر میدهد غم از دل و جان میرود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود
محفل از نور رخ او نورافشان میشود هر چه غیر از ذکر یار از یاد یاران میرود
ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند پرده از رخسار آن سرو خرامان میرود
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد
روز وصلش میرسد ایام هجران میرود
|
|||
|
|
۱۳:۰۴, ۱۷/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/آذر/۹۲ ۸:۵۹ توسط مصطفي مازح7610.)
شماره ارسال: #263
|
|||
|
|||
|
گشته لطف نظام شاملتان / گر کنون حصر خانگی هستید
با چه رو نامه می نوشتید و بی سلامی پیام می گفتید با چه رو در دیار اسلامی از تجاوز به عام می گفتید؟ با چه رویی به روز عاشورا هلهله ، سوت ... ماجرا کردید لَعَنَ الله بر شما که دیگر بار رسم قابیلیان به پا کردید شرمتان باد یادتان رفته پای این سفره ها نمک خوردید شمر را رو سفید کردید و گوی سبقت ز بولهب بردید دستتان بی بلا که خوب پس دادید امتحان جفا و نامردی پیش پایت دروغ لنگ انداخت آن زمان که بهانه آوردی ای تو آنکه که مدعی هستی پیروی می کنی ز خط امام در کجا از امام بشنیدی این چنین نوکری کنی بر سام؟ فتنه آن هم به نام خط امام؟ جدّ او می کند ز بنیانت توبه کن تا نمردی تو ای که شیطان رود به قربانت گشته لطف نظام شاملتان گر کنون حصر خانگی هستید مدعیّ گذشتن از حق و منّت و سهم، تازگی هستید! گوشه ای ز خشم امت را در نه دي به چشم خود دیدید بیش از اینها اگر که فتنه کنید مرگ خود را چه زود می بینید! * زهرا آراسته نیا * |
|||
|
|
۱:۲۵, ۱۹/آذر/۹۲
شماره ارسال: #264
|
|||
|
|||
|
نامی از هزار نام
![]() ای شما ! ای تمام عاشقان ِ هر کجا ! از شما سوال می کنم : نام یک نفر غریبه را در شمار نامهایتان اضافه می کنید ؟ یک نفر که تا کنون ردپای خویش را لحن مبهم صدای خویش را شاعر سروده های خویش را نمی شناخت گرچه بارها و بارها نام این هزار نام را از زبان این و آن شنیده بود یک نفر که تا همین دو روز پیش منکر نیاز گنگ سنگ بود گریه ی گیاه را نمی سرود آه را نمی سرود شعر شانه های بی پناه را حرمت نگاه بی گناه را و سکوت یک سلام در میان راه را نمی سرود نیمه های شب نبض ماه را نمی گرفت روزهای چارشنبه ساعت چهار بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت ای شما ! ای تمام نامهای هر کجا ! زیر سایبان دستهای خویش جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید ؟ این دل نجیب را این لجوج دیر باور عجیب را در میان خویش راه میدهید؟ ق.امین پور |
|||
|
|
۱۲:۳۰, ۱۹/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آذر/۹۲ ۱۲:۳۱ توسط مصطفي مازح7610.)
شماره ارسال: #265
|
|||
|
|||
![]() دارد تمام می شود آقا عزای تو کم گریه کرده ایم محرم برای تو دارد چه زود سفره تو جمع می شود تازه نشسته ایم بخوریم از غذای تو شبهای آخر است… گدا را حلال کن این هم بساطِ نوکر بی دست و پای تو ما را ببخش گریه ی سیری نکرده ایم چشمانِ خشکِ ما خجل از این عزای تو هر روز روز تو همه جا محضر شما یعنی که هست هر چه زمین کربلای تو میل دوبارگی بهشت آدمی نداشت وقتی شنید گوشه ای از روضه های تو کی دست خالی از در این خانه رفته است دست پر است تا به قیامت گدای تو تنها بلد شدیم تباکی کنیم و بس گریه کند برای تو صاحب عزای تو گریه کن تو حضرت زهراست والسلام جانم فدای فاطمه ، جانم فدای تو تازه به شام می رسد از راه قافله تازه رسیده نوبت تشت طلای تو علی اکبر لطیفیان |
|||
|
|
۱:۱۹, ۲۰/آذر/۹۲
شماره ارسال: #266
|
|||
|
|||
|
اینک خدا ! منـم که به میـــــعاد آمــــدم
از هــر چـه بنــــــد غیــــر تو آزاد آمـــــدم اینک خدا ! درخـــــت منم آتشــت کجاست با من بگو نوای خوش و دلکشت کجاست با من بگو که وادی عشق است این سرای با من بگـــو که کفـــش درآرم ز هر دو پای شعــــری بخوان که شور بریزد به جان من حال و هوای طــــــور بریزد به جــــان من بانگی بزن که شعــــــله برانگیـــزد از دلم پیغمبری به امــــــر تو برخیـــزد از دلم ...
|
|||
|
|
۲۳:۵۲, ۲۰/آذر/۹۲
شماره ارسال: #267
|
|||
|
|||
|
ماه یک شب گم شد قصه ها می گویند ماه یک شب گم شد و همان شب پاشید بذر وحشی هوس روی خاک احساس قصه ها می گویند آنروز تازه باران زده بود شاخه ها گل کردند برگ ها سبز شدند غنچه ها بشکفتند ساعتی بعد شب آشفته از راه رسید قصه ها می گویند ماه شب گم شده بود شب تاریکی بود قلب ها می لرزید وهمان شب در دل تاریکی دستی از دور رسید ومیان گلها روی خاک احساس بذر وحشی هوس را پاشید و پس از آن باغ سبز احساس پر شد از بوته وحشی هوس ناگهان غنچه عشق آهی سر داد: وای من گم شده ام بین احساس وهوس وای من گم شده ام همچون ماه ... |
|||
|
|
۰:۲۵, ۲۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #268
|
|||
|
|||
|
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد |
|||
|
|
۰:۵۶, ۲۱/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۹۲ ۹:۱۳ توسط Bahar.)
شماره ارسال: #269
|
|||
|
|||
|
خوشا از دل نم اشکی فشاندن به آبی آتش دل را نشاندن خوشا زان عشقبازان یاد کردن زبان را زخمه فریاد کردن خوشا از نی خوشا از سر سرودن خوشا نی نامه ای دیگر سرودن نوای نی نوایی آتشین است بگو از سر بگیرد، دلنشین است نوای نی نوای بی نوایی است هوای ناله هایش، نینوایی است نوای نی دوای هر دل تنگ شفای خواب گُل، بیماری سنگ قلم،تصویر جانکاهی است از نی علم،تمثیل کوتاهی است از نی خدا چون دست بر لوح و قلم زد سر او را به خط نی رقم زد دل نی ناله ها دارد از آن روز از آن روز است نی را ناله پرسوز چه رفت آن روز در اندیشه نی که اینسان شد پریشان بیشه نی؟ سری سر مست شور و بی قراری چو مجنون در هوای نی سواری پر از عشق نیستان سینه او غم غربت،غم دیرینه او غم نی بند بند پیکر اوست هوای آن نیستان در سر اوست دلش را با غریبی، آشنایی است به هم اعضای او وصل از جدایی است سرش برنی، تنش در قعر گودال ادب را گه الف گردید، گه دال ره نی پیچ و خم بسیار دارد نوایش زیر و بم بسیار دارد سری برنیزه ای منزل به منزل به همراهش هزاران کاروان دل چگونه پا ز گل بردارد اشتر که با خود باری از سر دارد اشتر؟ گران باری به محمل بود بر نی نه از سر،باری از دل بود بر نی چو از جان پیش پای عشق سر داد سرش بر نی ، نوای عشق سر داد به روی نیزه و شیرین زبانی ! عجب نبود ز نی شکر فشانی اگر نی پرده ای دیگر بخواند نیستان را به آتش می کشاند سزد گر چشمها در خون نشینند چو دریا را به روی نیزه بینند شگفتا بی سرو سامانی عشق! به روی نیزه سرگردانی عشق! ز دست عشق در عالم هیاهوست تمام فتنه ها زیر سر اوست ! زنده یاد،قیصر امین پور
|
|||
|
|
۱:۱۴, ۲۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #270
|
|||
|
|||
|
توکجایی سهراب؟آب راگل کردند چشم هارابستندوچه بادل کردند...ای سهراب کجایی آخرکه ببینی حالا دل خوش سیری چند؟؟؟صبرکن سهراب گفته بودی قایقی خواهی ساخت.....قایقت جادارد؟؟؟؟من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم.......
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اشعاری در وصف اهل بیت که انسان را مست میکنند!!!! | ehsan8taherian | 8 | 3,291 |
۲/آذر/۹۴ ۱۸:۲۲ آخرین ارسال: ehsan8taherian |
|
| اشعاری در مدح امام خامنه ای(حفظه الله) | سجاد313 | 12 | 8,222 |
۱۰/اردیبهشت/۹۳ ۲۰:۰۵ آخرین ارسال: دل خسته |
|
| اشعاری در وصف ائمه (علیه السلام) | ali0077 | 17 | 7,498 |
۱۶/آبان/۹۲ ۲۰:۵۸ آخرین ارسال: پرنیان |
|






![[تصویر: new%20bitmap%20image.bmp]](http://www.emam8.com/images/stories/new%20bitmap%20image.bmp)






![[تصویر: 12136_648.jpg]](http://vareth.ir/files/fa/news/1392/8/13/12136_648.jpg)
