کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
غرب و مهدویت
۱۳:۴۳, ۲۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
گفتگو با پروفسور حمید مولانا


س: آقای مولانا با توجه به حضور در آمریکا و سکونت 50 ساله شما در آنجا کمی در مورد منجی گرایی در غرب صحبت بفرمایید؟

ج: در غرب منجی گرایی خیلی وقت است که شروع شده و مسأله تازه ای نیست و خیلی وسعت پیدا کرده. از جنبه مذهبی خودشان و هم از جنبه عرفی، اصلاً تمام کارهای آقای بوش براساس منجی گرایی است(البته با تحریف و مدل خاص خودشان)؛ وغرب در این باره فعالیت های زیادی می کند.

س: اقدامات غرب و دولت آمریکا به چه صورت است؟

ج: منجی گرایی در امریکا هم در سطح عرفی و هم در سطح دولتی و هم در سطح غیر دینی و هم در سطوح دینی وجود دارد دولت همیشه مردم را دعوت می کند به یک افق بزرگی که در آینده به وجود می آید، موعود و منجی گرای هم در دیانت مسیح هست و هم در دیانت یهود، ولی از جنبه غیر دینی نیز، یک نهضت منجی گرایی مسیحیت در غرب وجود دارد، کارل مارکس هم منجی گرا بود؛ او افق روشنی را نشان می داد و می گفت: که ما به این افق خواهیم رسید، این منجی گرایی است یعنی در انتظار یک چیز، که در آینده خواهد آمد .چون مردم آمریکا مسیحی و حتی یهودی هستند . بحث منجی گرایی از پایین به بالا است و بحث موعود از طریق پایین شروع می شود یعنی بین عموم مردم ،شیوع بیشتری دارد ،تا در خواص آنان، بر خلاف ایران، شما کانال تلویزیونی آن‌ها را که نگاه بکنید، چند کانال درباره موعود و منجی گرایی وجود دارد و صحبت می کنند، روز یک شنبه، دعای آن‌ها، بیشتر ا مربوط به موعود و منجی است که حضرت عیسی می آید و ما را نجات خواهد داد.
خوب است از جنبه تطبیقی بدانیم که در جهان چه اتفاقی می افتد، خیلی خوب است برای مراکز مهدوی که بدانند غرب در این زمینه چه کار می کند و همچنین برای مسلمانان امریکایی که الان 10 میلیون نفر هستند و به جمعیت آن‌ها اضافه می شود، حدود 25 میلیون مسلمان در اروپا داریم که همه این ها مخاطبان ما هستند.

س : برای نهادینه کردن فرهنگ مهدویت چه کار باید کرد؟

ج :ما عرفی فکر نمی کنیم ، وقتی به یک نظریه برسیم که مهدویت یک چیز ذاتی هست، و یک چیز فطری است، موضوع فقط راجع به اسلام نیست، راجع به یهودیت و مسیحیت تنها نیست، یک چیز می خواهیم پیدا کنیم، در آینده یک کسی را یک منبعی را، یک نوری را می خواهیم ببینیم، که مسائل ما را حل کند، این واقعیت دارد، این عقلانی است؛و قابل پذیرش.
یک جایی ما می بینیم که این دروس و فرضیه های تاریخی مهدویت می رسد به یک موضوع قرآنی و کاملاً فلسفی که این موضوع خیلی ظاهر نیست، موضوع فطری است. این جاست که می توان ما این مباحث را عرفی کنیم وتلطیف کنیم ؛ و این جاست که مردم عادی علاقه پیدا می کنند.

س : روش کلیسا در غرب برای دینی کردن افراد چیست؟

ج :در آمریکا ، کشیش ها بحث های اجتماعی و روانشناسی را یاد گرفتند؛ آن ها از طریق دینی وارد نمی شوند ، بلکه از طریق احتیاجات و نیاز های مردم وارد می شوند و مردم خودشان می بینند که این نیازها یک چیز ذاتی و فطری است، بعد مردم یواش یواش گرایش پیدا می کنند، به آن چیزها،و متوجه می شوند که این چارچوب دین است، یعنی اول به آن¬ها نمی گویند، که باید ترن سوار شوید، بلکه ،می گویند شما چه می خواهید و کجا می خواهید بروید، و بعد خودشان را در ترن پیدا می کنند؛ ولی ما در ایران به یک جوان می گوییم که یک ترن داریم، که به آنجا می رسد ؛او می گوید که من ترن نمی خواهم سوارم شوم، من هواپیما می خواهم، هواپیما برایش تهیه می کنیم. می گوید من هواپیما نمی خواهم، اصلاً نمی خواهم با شما بیایم، و موضوعات مختلفی است که ما باید به آن‌ها توجه کنیم و در مورد آن‌ها راه حل پیدا کنیم.
جامعه ما با گذشته خیلی فرق کرده، ما نباید به ظاهر نگاه کنیم ، به ظاهر که نگاه کنیم، می بینیم که همه چیز درهم برهم است و ابتذال همه جا را گرفته، ولی در باطن همین ها، احتیاجاتی است که افراد به آن فکر نکردند، سوالاتی دارند که نمی توانند خودشان به آن جواب بدهند، اگر ما بتوانیم از آن دید ببینیم و از دید آن افراد و از درون آن افراد، نگاه کنیم ما می توانیم تئوری های مهدویت را خیلی بهتر و شفاتر مطرح کنیم.

س: راه حل شما برای انتقال آموزه مهدویت و گسترش آن چیست؟

ج : می توان این متون مهدویت را به صورت ساده و همه فهم آنجا مطرح کرد و فعالیت را فراسوی مرزها برد، فراتر از قم و حوزه علمیه و این جریان چگونه محقق می شود، یه وسیله توزیع، مشکل در ایران مشکل توزیع است . قدرت امروز قدرت توزیع است و نه تولید، وقتی تولید باشد و نتوانیم توزیع کنیم به هیچ دردی نمی خورد.
توزیع در اذهان مردم مشکلترین شکل توزیع است، حتی زیر ساخت توزیع انتشارات در ایران خیلی ضعیف است. تا چه رسد به توزیع افکار، باید یک سیستم یک پارچه ایجاد کرد که هدف اول آن توزیع باشد و این مشکل بزرگ ماست، موضوع توزیع، پایه قدرت بین الملل است.
ما همین الان اطلاعات زیادی داریم، ولی مشکل از این جا شروع می شود. و آن توزیع است. کجا توزیع کنیم، چطوری توزیع کنیم، غرب تمام توانش را برای توزیع گذاشته . 80% نیرو برای توزیع است، ما باید از اذهان مردم شروع کنیم و در ایران هیچ کس چنین کاری نکرد، همه توانایی خودمان را صرف می کنیم، که حرف نو بزنیم، بعد کتاب می شود و چاپ می شود، ولی توزیع که ناقص باشد، هیچ کاری نکرده ایم، وقتی شما بتوانید توزیع بکنید تاثیر گذار هستید، وقتی توانستید در اذهان مردم جهان تأثیر بگذارید، و این اندیشه ها را به صورت ساده و روان منتقل کنید، آن وقت شما موفق خواهید بود، من اگر بتوانم به صورت ساده بنویسم،موفق خواهم بود. باید در موضوعات، ساده برای مردم بنویسیم. باید از ذهن مردم استفاده کنیم، موضوع مهدویت را باید فکر کرد، چگونه بین مردم همه گیر بشود و مردم نسبت به آن کنجکاو بشوند . تا ذهنیت حاصل نشود، نمی شود کاری کرد، ما حتی جوی نداریم که آب زلال معارف را در آن بریزیم، موضوع توزیع خیلی مهم است.

س :انگیزه شما از این که تصمیم گرفتید بیشتر ایران باشید تا آمریکا چیست؟

ج :من تمایلی داشته ام از همان ابتدا، از اول انقلاب، برای اسلامی کردن ، رشته ای که خودم در آن تخصص دارم ، روابط بین الملل و ارتباطات، و ارتباطات نه فقط از جنبه رسانه ای آن، بلکه به صورت کلی، چون بدون ارتباطات ما هیچی نمی توانیم داشته باشیم ، جامعه ای وجود ندارد ، اقتصادی نمی تواند باشد، اصلاً دین نمی تواند وجود داشته باشد، بنابراین چطور می شود یک چیز خیلی بزرگ را آورد و تئوریزه کرد و یک دیدگاه اسلامی به آن داد، چون بالاخره اگر ما به آن )دیدگاه اسلامی( ندهیم، چون راجع ارتباطات صحبت می کنیم، گرایش پیدا می کنیم به افکار کسانی دیگر و کسانی خواهند آمد و کارها خواهند کرد، که شاید پشیمان شویم.
من به کشورهای دیگر اسلامی هم سفر کرده مصر، اندونزی و… صحبت کردم دراین زمینه حتی با اهل تسنن، ولی خوب دوست دارم من این پروژه را در ایران دنبال کنم . چون درباره نظریات بین¬الملل و ارتباطات، ما در غرب به بن¬بست رسیدیم، در غرب ،ارتباطات و روابط بین¬الملل بیشتر از جنبه اقتصاد، سیاست، روان شناسی، مردم شناسی، تاریخ و ... مطالعه شده ولی از جنبه معنوی، و عرفان و اسلام ، کمتر به آن پرداخته شده و اسلام هم قطعاً برای آن جواب دارد.
من می خواهم ارتباطات را از دید قرآن و روایات بیان کنم، و چون قطعا قرآن برای آن‌ها جواب دارد، به عنوان مثال امروز همه می گویند رسانه ها مهم هستند ، این الگوی رسانه ها که اسلامی نیست، پس اگر کسی بگوید، الگوی رسانه اسلامی چیست و چه مشخصاتی دارد، ما چیزی نداریم بگوییم، مشکل این است که ما نه فرمول آن ها را خوب بلد هستیم و نه خودمان فرمول داریم.
همان طوری که شما می خواهید مهدویت را در بین مردم زنده کنید، من هم می خواهم ارتباطات اسلامی را در بین خودمان زنده بکنم. این یکی از پروژه¬های من است یعنی اسلامی کردن ارتباطات، پروژه دیگری هم هست و آن اینکه من 50 سال است که در آمریکا بودم، من دانشجو بودم، دکترا گرفتم بعد دانشکده تأسیس کردم، استاد تربیت کردم، در وسط امپراطوری آمریکا، حال اگر کسی از من پرسید که در این پنجاه سال چی یاد گرفتی از آمریکا، و آمریکا چطوری کار می کند و چگونه اداره می شود. شما یک کتاب 500 صفحه ای نیاز دارید تا به این پرسش ها جواب بدهد، اگر من بتوانم این این را بکنم شاید خدمت بزرگی به جهان اسلام کرده باشم، و حتی به خود آمریکایی ها، و یکی از وظایف ما است، که باید انجام دهیم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sadegh-a ، مسافر ، وحید110 ، gabriel40 ، paradise ، navid-313 ، saloomeh ، Detector

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۱:۴۸, ۲۰/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #21
آواتار
سخن آخر

در پایان باید اعتراف کرد که داستان هری پاتر، کاری فوق العاده و عالی است. و من در شگفتم که این نویسنده ی نوظهور چطور این مجموعه را نوشته؟! کاری قوی و جذاب.
رولینگ هر منظوری را که خواسته در این داستان قرار دهد، با مهارت تمام به نحوی قرار داده که یک کار صرفا اهانت آمیز نباشد (همچون فیلم 300 و یا اسکندر و...)، متخصصان فرهنگی غرب که قصد تخریب فرهنگ های دیگر ملل را دارند، سال به سال بر تجربیاتشان افزوده می شود، و در کار های جدیدشان به جای اینکه یک سخن را مستقیم بیان کنند و یا اینکه آن را به نحوی غیر قابل قبول در آوردند، سخنان و اهداف خود را در لایه هایی پنهان می کنند، تا در ناخودآگاه مخاطب بنشیند (که همانا ناخودآگاه قدرتمند تر و موثر تر است) و بعد با فراهم آوردن دیگر قطعات پازل خود، به هدف خود می رسند.
شاید بگویید که لایه ها را پذیرفتیم، ولی اینها چه تاثیری در خواننده کتاب ها دارد.
جواب شما این است ؛ پروژه هری پاتر این طور عمل می کند که:
خواننده وقتی کتاب ها را خواند، تصویری از یک انسان جانی و جادوگر، که بسیار قدرتمند است در ذهنش نقش می بندد (اسلیترین) که مشخصه اش رنگ سبز بوده و گفته که نواده من می آید و خواسته های مرا دنبال می کند، و بعد خواننده، تصویری هم از نواده ی وی دارد که فردی قاتل و آدم کش است، اسمی خاص دارد که دیگران می گویند اسمش شوم است و نباید گفت، یارانی دارد و با جبهه ی خیر در جنگ است ؛ مدتی حضور دارد و به ناگاه ضعیف میشود و غایب ؛ و بعد دوباره قدرت میگیرد و در میان یارانش ظاهر می شود (ولدمورت).
خوب تا اینجا این تصویر ساده، و بی هیچ کنایه و اشاره ای در ذهن خواننده به وجود آمده است. در حرکت بعدی فیلم ها ساخته می شود و بر روی آنها تبلیغ می شود. این خواننده، فیلم ها را می بیند، و آن تصویر ذهنی که از ولدمورت داشته، با توجه به جادوی تصویر (فیلم) در ذهنش روشن تر می شود، چرا که ظلم و خشونت و قتل عام را حس می کند و خود را با هری پاتر یکی می بیند و در برابر ولدمورت موضع می گیرد.
هنوز هم اتفاق مهمی نیفتاده، جز این که در ذهن خواننده تصاویری شفاف قرار گرفته.
حال حرکت دیگری در پروژه ی هری پاتر رخ می دهد و آن اخبار جهان است. بله اخبار جهان. در ظاهر هیچ ربطی به داستان هری پاتر ندارد، ولی کامل کننده ی پازل پروژه ی هری پاتر است:
مثلا زمانی که در جامعه درباره هلوکاست، هیتلر، خونریزی های هیتلر و اعمال و رفتار وی سخن برود (همان علاقه ی مداوم یهودیان در زنده نگه داشتن یاد هلوکاست)، افرادی که داستان هری پاتر را خوانده اند، از آنجایی که مفهوم روشنی از ظلم و ظالم در ذهن دارند و همچنین مشابه هیتلر را در داستان دیده اند که اعمالش همچون هیتلر بود (ولدمورت)، اعمالی چون: جدا کردن افراد با خون خالص از بقیه جامعه، تصفیه مخالفین خود، در دست گیری کامل آموزش و...
آن گاه، بدون اینکه به صراحت بگویند که ولدمورت، همانند هیتلر است ؛ ناخودآگاه با یهودیان همدردی می کنند، و از اینکه فردی به دنبال تصفیه نژادی بوده تنفر پیدا می کنند.
این بخش کوچکی از توضیح این پروژه بود، شما خوانندگان عزیز، حتما به دنبال بررسی این پروژه بروید که در مقابل اقدامات غربی ها که با این محصولات فرهنگی شان، هدفی جز نابودی هویت ملی ما، دین ما و باور های ما ندارند، آماده تر باشید.
این داستان هم زنده کننده یادِ واقعه ی مشکوک هلوکاست است و هم نشان دادن یک الگو و منجی (آمریکا) و هم منحرف کننده اذهان به ماورا الطبیعه است.
به عقیده من، در نوشتن و نشر این داستان دو نظر، به میان می آید:
1) یکی آن است که، از آنجایی که یهودیان علاقه ی زیادی به مطرح کردن مباحثی دارند، که به اصطلاح مظلومیت قوم یهود را نشان دهد (همچون جنگ جهانی دوم و موضوع هولوکاست، که بسیاری از مورخان مشهور غربی و همچنین یهودیان اهل تحقیق این واقعه را ساختگی و دروغ القا شده از سوی صهیونست ها دانسته اند، تا صهیونست ها بتوانند آن را دست آویزی برای توجیه جنایات خود قرار دهند.) و یا اینکه قصد دارند، تا می توانند به اسلام ضربه بزنند (که از زمان بعثت پیامبر شروع شده و در طول تاریخ ادامه داشته)، از این رو، خانم رولینگ سعی کرده است مضامین مورد علاقه آنها را در لایه هایی در این داستان قرار دهد، تا از این رهگذر از حمایت های مالی و تبلیغاتی آنها و به طور کلی،‌ جهانی کردن داستان از سوی قدرتمندان، بهره ببرد.
2) نظر دیگر این است: بعید دانسته می شود که خانم رولینگ، اینقدر توانایی، در، سر هم کردن این همه لایه با هم داشته باشد. چنانکه می دانیم متوسط شاهکار ادبی در سن 54 سال و نیمی می باشد و نهایتا هر فردی ماکسیمم، سه اثر شاهکار در سه فاز متفاوت دارد. و اینکه ایشان در این سن و آن هم باعدم نویسنده بودن در گذشته، به یکباره هفت جلد کتاب، با محتوایی سلسله وار را به عنوان خروجی ادبی خود عرضه می کند و همچنین اینکه ایشان این همه اطلاعات داشته باشد و بتواند این اطلاعات را به این نحو کنار هم بگذارد، ما به این نتیجه می رسیم که حتما، ایشان مشاوران بسیار حرفه ای در کنار خود داشته ، که در این کار به وی کمک کرده اند. و یا به عبارت دیگر، این اثر نوشته شد و سپس، خانم رولینگ به عنوان نویسنده ی آن معرفی شد !!

سید علیرضا واعظ موسوی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Detector
۱۰:۲۰, ۲۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #22
آواتار
رسالت آرماگدون

از جمله موضوعاتی که در بحث آخر­الزمان زیاد از آن سخن به میان می­آید بحث آرماگدون می­باشد. در این قسمت به مقاله­ای تحت همین موضوع و حواشی آن از «عمر و سلیمان» می پردازیم.
آرماگدون واژه­ای عبری و به معنای تپه شریفان است و آن تپه بزرگی می­باشد که در شمال فلسطین واقع شده­است. اعضای جنبش تدبیری ایمان دارند که وظیفه مهم آنان فراهم کردن مقدمات ظهور حضرت مسیح علیه­السلام است. لذا برای نیل بدین مقصود، تضعیف نظامی اعراب (مسلمانان) و حمایت مالی، سیاسی و نظامی، تقویت فن آوری هسته­ای اسرائیل را از جمله وظایف خود می­دانند. اعضای این جنبش معتقدند حق الهی، قانونی و تاریخی یهودیان است که به سرزمین اسرائیل (فلسطین) بازگردند و خداوند با ملت­هایی که با اسرائیل همکاری کنند کمک خواهد کرد. لذا مواجهه و رویارویی با اسرائیل یعنی مقابله با خدا، و این مفهوم همان سخنانی است که «روهر حسیون» سناتور کنگره آمریکا در سال 1981 در نشست صهیونیست­ها اظهار داشت: آمریکا به این خاطر با برکت است که ما یهودیان پناهنده به کشورمان را پذیرفتیم و به آنان احترام می­گذاریم و از اسرائیل دفاع می­کنیم زیرا ما به حق اسرائیل در سرزمین (فلسطین) اعتراف کردیم. اکنون این اعتقادات در نظر مردم آمریکا مخصوصاً راستگرایان دینی آنها تقویت شده است. مثلاً خانم «کریس هالسل» نویسنده کاتولیک آمریکایی در کتاب «پیشگویی و سیاست» نوشته است:
اسرائیل بر کشورهای عربی همجوار خود پی در پی پیروز می­شود و اوج این پیروزی­ها حمله به جنوب لبنان است. در یک نظر سنجی که مؤسسه «پتکیلوفینش» در سال 1984 انجام داده مشخص شده است 39 درصد مردم آمریکا ایمان دارند که جهان با سلاح­های آتشین نابود خواهد شد.
در همین حال تحقیقاتی که مؤسسه آمریکا «نلسن» انجام داده است نشان می­دهد 61 میلیون آمریکایی همواره از مبشرین شنیده­اند که می­­گویند ما نمی­توانیم کاری انجام دهیم تا از وقوع جنگ اتمی جلوگیری کنیم.

آرماگدون بر دولت آمریکا حاکمیت دارد

در اینجا باید بگویم افرادی که به پیشگویی­های کتاب مقدس ایمان داشتند در سال 1998 افزایش پیدا کردند. یک نظر سنجی که توسط مجله «تایمز» به عمل آمده است نشان می­دهد 51 درصد ملت آمریکا به پیشگویی­ها ایمان دارند که در بین آنها تعداد زیاد از نخبگان حاکم بر ایالات متحده به چشم می­خورند. از آن جمله می­توان برخی وزیران، اعضای کنگره و فرمانداران محلی را در میان آنان دید البته این به غیر از آن است که چندین رئیس جمهور آمریکا مثل «جیمی کارتر»، «رونالد ریگان» و «جرج بوش» به این پیش گویی­ها ایمان دارند. به طوری که ریگان مهم­­­ترین تصمیمات سیاسی خود را در زمان ریاست جمهوریش بر اساس پیشگویی­های کتاب مقدس (عهد قدیم) اتخاذ می­کرد.
در این مورد کافی است به این نکته اشاره کنیم، در سراسر ایالات متحده «200» مؤسسه و مرکز آموزشی وجود دارد. دانشجویانی که از این مراکز فارغ التحصیل می­شوند به اندیشه­ها و دیدگاههای جنبش تدبیری از جمله به نزدیک بودن وقوع جنگ هسته­ای آرماگدون ایمان دارند و از هر 14 اصولگرای انجیلی 3 نفر آنان به جنبش تدبیری گرایش دارند. آنان نیز معتقدند فاجعه­ای به وقوع خواهد پیوست، این تنها راه ظهور حضرت مسیح علیه­السلام بر روی زمین است.
به غیر از این هر روز 80 هزار قدیس انجیلی که بیشتر آنان به جنبش تدبیری گرایش دارند از 1400 مرکز دینی برنامه­ای تحت «رسالت آرماگدون آینده» پخش می­کنند. مفاد برنامه­های فوق بر این اساس است. هرگز صلح و آرامش در جهان مستقر نخواهد شد تا اینکه حضرت مسیح علیه السلام ظهور کند و هر بشارتی درباره صلح قبل از ظهور آن حضرت سخنی کفر آمیز و ضد خدا و مسیح علیه­السلام خواهد بود. پت روبرتسون که یکی از برجسته­ترین اصولگراهای انجیلی آمریکاست، در تلویزیون نظریه آرماگدون را مطرح کرد. گفتنی است شبکه تلویزیونی مسیحیان آمریکا دارای 3 ایستگاه می­باشد و سالانه 200 میلیون دلار درآمد دارد، همچنین مسیحیان (راستگرای) آمریکایی در شبکه تلویزیون خاورمیانه (جنوب لبنان) سهیم هستند. شانزده میلیون خانواده آمریکایی برنامه­های این شبکه را می­بیند. «جیمی سوهرت» مالکیت دومین شبکه تلویزیونی انجیلی معروف آمریکا را دارا می­باشد. 9 میلیون خانواده آمریکایی بیننده برنامه­های این شبکه هستند. «جیم بیکر» مالک سومین شبکه تلویزیونی تبشیری آمریکاست، شش میلیون خانواده آمریکا تماشاگر برنامه­های این تلویزیون هستند. درآمد این شبکه تلویزیونی سالانه بین 50 تا 100 میلیون دلار است.
در اینجا باید به این نکته اشاره شود نوارهای ویدئویی و کاست از برنامه­های «حامیان یهود» در میان قشر متوسط جامعه آمریکا شدیداً رواج دارد. (بیشتر کسانی که به این پیشگویی­ها اعتقاد و ایمان دارند در طبقه متوسط جامعه آمریکا قرار دارند و تعداد آنان به میلیون­ها نفر می­رسد) همچنین کتاب­های ویژه­ای در زمینه برنامه­های فوق وجود دارد که در خیابان­های شهرهای بزرگ آمریکا به فروش می رسد. مثلاً کتاب «مرگ کره زمین» نوشته هول لیفدسی (از حامیان یهود) در چند روز اولیه انتشارش 25 میلیون نسخه­اش به فروش رسید.
حامیان یهود که در شبکه­های تلویزیونی کار می کنند. در حقیقت نمایندگان صهیونیسم مسیحی هستند که توانسته­اند از طریق فعالیت خود ـ که بزرگ­ترین و مهم ترین جنبش نصرانی در تاریخ مسیحیت (آمریکا) به شمار می­رود ـ ساختاری تحت عنوان (کمربند تورات) در سراسر ایالت­های جنوبی و مرکزی آمریکا ایجاد کنند، در این مناطق گروههای گسترده­ای از مسیحیان تند­رو و مؤمن به پیشگویی آرماگدون (هرمجدون) یا پایان جهان یا ظهور حضرت مسیح علیه­السلام سکونت دارند. آنان معتقدند حضرت مسیح علیه السلام جهان را از شر و گناه نجات خواهد داد. البته پیش از ظهور حضرت مسیح علیه السلام جنگ هسته­ای شعله­ور خواهد شد به طوری که در جریان آن، 3 میلیارد انسان جان خود را از دست خواهند داد، با این وجود باید گفت صهیونیسم مسیحی بیش از 1200 جنبش افراطی مذهبی آماده ساخته که اعضای آنها به پیشگویی­های مرتبط با جنگ آرماگدون (هرمجدون) ایمان دارند، این جنبش­ها فیلم­هایی سیاسی بر اساس محورهای دینی ساخته­اند( به طوری که این فیلم­ها رایگان پخش می­شوند) این فیلم­ها بر محور حمایت از اسرائیل قبل از ظهور حضرت مسیح علیه­السلام دور می­زند مثل فیلم «اسرائیل کلید نجات آمریکا» و «قدس د،س»
شاید اندیشه ظهور حضرت مسیح علیه­السلام و ارتباط آن با جنگ آرماگدون (هرمجدون) برخی گروهها را به این سمت و سو سوق داد که برای تعجیل در ظهور حضرت مسیح علیه­السلام و برپایی رستاخیز دست به عملیات خود­کشی دسته جمعی بزنند. از جمله این گروهها می­توان به «کوکلس کلان» نژاد پرستان، نازی­های جدید، کله پوستی­ها، گروه «دان کورش» که در چند سال قبل در شهر «اکو» واقع در ایالت «تکزاس» به دستور رهبر خود (کورش) دست به خود­کشی دسته جمعی زدند. همچنین کشیش «جونز» و پیروانش در ایالت «ویرجینیا» بخاطر شتاب در پایان جهان دست به خود کشی زدند.

آمریکایی­ها و صهیونیست­ها ... کراهت دو جانبه

نکته ظریفی که در اینجا وجود دارد آن است که حمایت همه جانبه مسیحیان راستگرای آمریکایی از اسرائیل به معنای ایمان داشتن آنان به آئین یهودیت و احساس دوستی و مهربانی با ایشان نیست، راستگرایان مذهبی آمریکا معتقدند حضرت مسیح علیه­السلام تمام یهودیانی را که به وی ایمان نیاورند خواهد کشت، راستگرایان مسیحی بدین خاطر از رژیم صهیونیستی حمایت می کنند که آن را وسیله­ای برای تحقق پیشگویی­ها می­دانند. لذا عجیب نیست رهبران یهود، در آمریکا و رژیم صهیونیستی از ایمان به این پیشگویی­ها نهایت استفاده را ببرند، یهودیان به اشکال مختلف از حمایت و تأیید آمریکا در زمینه­های سیاسی و اقتصادی به طور نامحدود برخوردارند. از آن جمله می­توان به سفرهای گردشگران آمریکایی به اسرائیل، جمع آوری کمک­های مالی و سیاسی دولت واشنگتن اشاره کرد.
در حقیقت باید گفت اعتقادات دینی راستگرایان آمریکایی خطری برای کشورهای اسلامی و عربی محسوب می­شود. به نظر می­رسد اندیشه­های نظری و سیاسی این جریان ارتباط تنگاتنگی با آن اعتقاد دارد، مضافاً اینکه از اهمیت این اعتقادات و نقش آن در سیاست آمریکا به هیچ وجه کاسته نشده است. در اینجا مناسب است سخنی از «کریستول» پدر روحانی جریان راستگرایان مسیحی آمریکا به میان بیاوریم. او معتقد است که اساس اندیشه راست مذهبی باید بر سه محور استوار باشد و آن عبارتند از دین، قومیت و رشد اقتصادی. زیرا کریستول ایمان دارد دین نیروی مهمی است که خصوصیات بشر را تشکیل می­دهد و صفت­های دافع او را منظم می­سازد. قومیت ارتباط انسان با تاریخ و نقش اعتقادات وی را روشن می­نماید. سپس کریستول ملت آمریکا را ملتی اعتقادی توصیف می­کند و اضافه می­نماید رشد اقتصادی که در این کشور دیده می­شود بخاطر پایبندی مردم به دستورات اخلاقی مذهبی پروتستان است.
مهم­ترین و خطرناک­ترین اعتقاد و ایمان« کریستول» این است که آمریکا از آنچه که در جهان انجام می­دهد چاره­ای ندارد. زیرا یکی از مسئولیت­هایی است که بنابر حکم جبر تاریخ بر آن تحمیل شده است، حتی اگر در این زمینه با شکست مواجه شود. همانطوری که در جنگ ویتنام یا سومالی با آن روبرو شد، این اندیشه ها بر جریان راستگرایان دینی در دولت آمریکا حاکمیت دارد.

جیمی کارتر

اندیشه دینی و سیاستمداران راستگرای دولت آمریکا بر محور اساسی متمرکز شده است. در رأس این مسائل نفی اقدام گروهی است و اینکه اقدامات بین المللی باید تحت رهبری آمریکا یا با اقدام (مستقیم) آن کشور باشد وگرنه از نظر آنان مردود است. شاید این تفکر بیانگر علت خروج آمریکا از قراردادهای بین المللی می­باشد.
مهم­ترین این قراردادها و پیمان­های بین المللی که آمریکا از آنها عقب نشینی کرده است، عبارتند از: پیمان دفاع ضد موشکی، منع تولید مین­های ضد نفر، مبارزه با پول­شویی، خودداری از تولید سلاح­های کوچک، پیمان کیوتو(مربوط به محیط زیست) ، خارج شدن از شروط سازمان تجارت­های جهانی، سرنگونی رژیم صدام. با اینکه تمام جهان و حتی ملت آمریکا با آن مخالف بود، لغو پیمان ای بی ام که میان شوروی سابق و آمریکا منعقد شد، مضافا اینکه در روابط چین، روسیه و کشورهای اروپایی با آمریکا چالش بوجود آمد، با این حال رامسفلد وزیر دفاع آمریکا گفت: آنها جزیره­های جدا از یکدیگر هستند که ساختار سیاسی یکپارچه­­ای را تشکیل نمی­دهند.
دومین موضوعی که بر ساختار فکری راستگرایان مسیحی حاکم است، عدم پذیرش نیروی مخالف آمریکا در جهان با دنیای چند قطبی و مطرح کردن تقسیم قدرت در جهان است این مسائل به ایجاد تنش میان آمریکا با همپیمانانش بویژه با اتحادیه اروپا منجر می­شود.
بکارگیری نیروی نظامی برای اجرای سیاست­های خارجی آمریکا دومین جایگاه را نزد این جریان دارد. این مسئله اکنون شالوده سیاست بین­الملل آمریکا را تشکیل می­دهد، زیرا این کشور در برخورد و رویارویی با دیگر کشورهای جهان بر نیروی نظامی خود تکیه می­کند. لذا عجیب نیست که بوش اصرار بر حمله بر عراق به هر بهانه­ای داشت.
همزمان با تسلط نظامی آمریکا بر جهان ـ بر اساس دیدگاه و تمایلات جریان راست دینی در دولت این کشور ـ واشنگتن تسلط فکری و فرهنگی خود را از راه تبلیغ ارزش­های آمریکایی به جهان تحمیل می­کند. بر همین اساس آمریکا از برخی دولت­های عربی می­خواهد که آموزش های مذهبی خود را تغییر دهند و ساختار ارزش­های درونی جامعه کشورهای عربی نیز تغییر پیدا کند به طوری که با ارزشهای آمریکایی در تضاد نباشد، این مسائل بخوبی مشخص می­سازد که منظور از خیر و شر در سخنرانی سیاسی مقامات آمریکایی چیست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي
۲۰:۵۷, ۲۴/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #23
آواتار

اعتراف


تأثیر جهانی انقلاب اسلامی از نگاه اندیشمندان غرب

در جهانی‌‌که مذهب و دین به عنوان یک ضدّ ارزش به شمار می‌رفت و متدینان عالم در حال سرکوبی و انزوا بودند، انقلاب اسلامی ایران با نیروی مذهبی به پیروزی رسید و در دنیایی که دین را فقط به چند دستورالعمل فردی و اخلاقی (مانند مسیحیّت کنونی) خلاصه کرده بودند، رهبر انقلاب حضرت امام خمینی رحمه الله علیه سخن از حکومت اسلامی و ولایت دین و فقه به میان آورد و امروز بر همگان ثابت شده است که اسلام نظریّه‌ای جدید در موضوع حکومت دارد که با همة حکومت‌های دیگر فرق می‌کند.
انقلاب اسلامی ایران موجب گرایش ملت‌ها به دین و مذهب گردید و امروز شاهدیم که روند گرایش به دین و مذهب در حال افزایش است. این حقیقت، مطلبی است که بسیاری از اندیشمندان غربی نیز به آن اعتراف نموده‌اند.
آنتونی گیدنز، جامعه شناس مشهور انگلیسی در کتابش چنین می‌نویسد: از آغاز دهة هشتاد و با انقلاب اسلامی ایران فرایند عمومی جهان روند معکوسی را آغاز کرده و به سمت دینی شدن پیش می‌رود.
دانیل پاییز، رئیس انجمن سیاست خارجی ایالات متّحده آمریکا نیز می‌گوید: «باید اعتراف کنیم که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، ما برای افکار دینی و مذهبی هیچ جایی باز نکرده بودیم؛ ولی از این پس برای ما آمریکایی‌ها ضروری است که زمینه‌ای جهت مطالعه و تحقیق پیرامون مذهب فراهم آوریم.
واقعیت این است که نهضت بیداری اسلامی در کشورهای دنیا آغاز شده است و مردم و بخصوص جوانان، گروه گروه به دین اسلام ملحق می‌شوند. امروز دانشمندان و صاحب‌نظران و تازه مسلمانان غرب، به روند گرایش به اسلام، اعتراف کرده‌اند.
پرنس چارلز ولیعهد انگلستان می‌گوید: «تمدّن غربی علی‌رغم مسئولیّتی که نسبت به محیط خود دارد به طور روز افزونی، افزون طلب شده است. این احساس عمیق یگانگی و اعتقاد به سرنوشت معنوی و مقدّس حیاتی جهان، امری است مهم که باید از اسلام آموخت. از میان بسیاری از عوامل دینی و اجتماعی و سیاسی که به عبارت دقیق‌تر می‌توان احیای اسلام نامید، احساس جدّی یأس و نا‌امیدی ناشی از این واقعیت وجود دارد که تکنولوژی غرب ناپسند است و معنای عمیق‌تر زندگی در جای دیگر درگوهر اعتقادات اسلامی نهفته است. امروزه اسلام قادر است شیوة صحیح فهم و تفسیر جهان و نحوة زیستن در آن را به ما بیاموزد؛ شیوه‌ای که در مسیحیت به دلیل از دست دادنش سخت نیازمند به آن است».
مایکل دینس برداین، استاد دانشگاه آریزونای آمریکا چنین بیان می‌کند: «به عقیدة من مدنیّت و تمدن غرب بزودی به بن‌بست خواهد رسید و به جایش مدنیّت و تمدن اسلامی خواهد نشست. آمریکا و همه دنیا امروز به چنان بحرانی دچار شده اند که مانند آن در تاریخ سابقه نداشته است. اگر بتوان دوره‌ای را با دورة جاهلیت پیش از ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله مقایسه کرد همین دوره و عصر ماست... تنها این دین است که می‌تواند کشور من و جهان را از قیدها برهاند و از نادرستی‌ها آزاد کند».
آری! آیندة بشریت و پایان تاریخ از آن اسلام است، هر چند زورگویان عالم ناخوش باشند، چرا که خدای متعال می‌فرماید: (یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللّهُ إِلاّ اَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ * هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)‌ ؛ «می‌خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولی خدا جز این نمی‌خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند. او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همة آیین‌ها پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».
آیندة حکومتی جهانی، حکومت صالحان است. دیگران نیز به این وعدة الهی اعتراف کرده‌اند. پروفسور یاوس اوسوس تازه مسلمان آلمانی می‌گوید: «من با توجه به حقایق آشکاری که در متن جوامع حکومت‌های غربی می‌بینم و با توجه به الهاماتی که از اشارات و رهنمودهای پیامبر گونة امام خامنه‌ای می‌گیرم، یقین دارم که قرن چهاردهم هجری قرن امام خمینی و امام خامنه‌ای است و این بزرگواران حکومت بر زمین را به دست صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بشارت می‌دهند، تا بعد از این، همة اعصار و قرون به نام اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله باشد.
با کلام امید بخش رهبرمان، حضرت آیت الله خامنه‌ای(حفظه الله) این گفتار را به پایان می‌رسانیم: «چشم انداز جهان امروز گویای آن است که قرن 21 میلادی، قرن اسلام است و من می‌گویم قدرت اسلام برترین قدرت قرن 21 خواهد بود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۴۱, ۲/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #24
آواتار
[تصویر: 1_right_cart03.jpg]

هدایت شده ی پیروز

اشاره: غرب در طول قرون متمادی به اشکال و روش های مختلفی به دشمنی و خصومت با موضوع مهدویّت و امام عصر (علیه السلام ) پرداخته است. گاه این دشمنی ها در عرصه ی رسانه ها بوده و گاه در لا به لای نوشته ها. دایرةالمعارف ها مجموعه هایی هستند که مخاطب خود را در کوتاه ترین مدّت با موضوعات بسیاری آشنا می سازند و از همین رو محل مراجعه ی افرای قرار می گیرند که می خواهند به طور اجمالی با برخی از موضوعات آشنا شوند. بریتانیکا یکی از چندین دایرةالمعارفی است که در این سال ها با قلم جمعی از نویسنگان منتشر شده است. در این اثر ذیل دو مدخل به موضوع مهدویّت پرداخته شده که در مقاله ی پیش رو به تحریف های آن پاسخ داده شده است. لازم به ذکر است این مقاله در نخستین جشنواره ی برترین های مهدویّت (ویژه ی مطبوعات) در سال 1381 از جمله آثار برگزیده شناخته شد.

دایرة المعارف بریتانیکا در سال 1996 میلادی به شکل لوح فشرده منتشر و در دسترس علاقه مندان آن قرار گرفت. دایرة المعارف بریتانیکا علاوه بر داشتن مقالاتی در زمینه ی علوم تجربی، دارای مقالاتی در زمینه ی علوم انسانی و علوم مذهبی نیز می باشد. تهیه کنندگان این دایرة المعارف در مورد معرفی امام زمان (علیه السلام) مقالاتی را ارائه داده اند. بررسی این مقالات نشان می دهد که نویسندگان آن ها اطلاع چندانی از موضوع مهدویّت در اسلام نداشته اند و در بسیاری از موارد، اطلاعات غلط و تحریف شده ای درباره ی ولی عصر (علیه السلام) به استفاده کنندگان از این دایرة المعارف ارائه داده اند؛ آنگونه که هر چند انسان خوش بین باشد، نمی تواند برخی از نادرستی ها را در این مقاله نادیده انگارد و جای این پرسش باقی می ماند که چرا نویسندگان دایرة المعارف، در این زمینه به منابع و مآخذ معتبر و مستند شیعی و سنّی مراجعه نکرده اند. در حالی که عالمان و پژوهندگان شیعه از صدر اسلام تا به امروز کتاب های ارزشمندی در موضوع مهدویّت تدوین نموده اند، و مقاله نویسان بریتانیکا می توانستند به راحتی با حوزه های علمی تشیع و مراکز تحقیقاتی در ایران یا سایر نقاط جهان تماس برقرار نمایند و از آثار اصیل و منابع معتبر تشیع و تسنن بهره ببرند، و اطلاعات کاملی نسبت به امر مهدویّت به دست آورند.
این مورد و دیگر موارد از این دست، نشانگر آن است که نه تنها بسیاری از مستشرقان و اسلام شناسان غربی، بلکه مراکز مهم تحقیقی غرب نیز، در بررسی عقاید آئین تشیع و مکتب اهل بیت (علیه السلام) در پی آن نبوده اند که آنچه را می نویسند، مستند به مراجع دست اوّل و مآخذ معتبر شیعه و سنی باشد. از این رو یک دانش پژوه و محقّق مسلمان ، برای دریافت معارف دینی و حتی تاریخی خود، نمی تواند به آثار تحقیقی و تجزیه و تحلیل غربیان، به چشم وثاقت و اطمینان بنگرد و به آن ها مراجعه نماید، تا چه رسد که آن ها را مبنای نگرش و تحقیق خود قرار دهد. در این نوشتار ، به نقد دو مقاله تحت عناوین: «آخر الزمان در مذاهب اسلام و زرتشت» و «مهدی»، از دایرة المعارف بریتانیکا پرداخته شده است. در این جا به یادبود، چکیده ای از بخش اوّل مقاله ی یاد شده آمده و خوانندگان گرامی برای مطالعه ی بیشتر می توانند به لوح فشرده ی ماهنامه ی موعود و اصل مقالات مراجعه کنند. ذکر این نکته ضروری است که پاسخ تمامی شبهات و اتهامات وارده در دو مقاله ی مذکور و دیگر موارد، در سخنان معصومین (علیه السلام) و آثار بزرگان و علمای تشیع و حتی برخی از علمای اهل سنت با بهترین شکل، موجود بوده و با مراجعه به آن ها جای هیچ گونه تردید و ابهامی باقی نمی ماند. بنابراین در این مقاله صرفاً به جمع آوری و نقل پاره ای از این پاسخ ها اقدام شده است. امید آنکه این تلاش ناچیز، در کنار خدمات ارزشمند مرزداران عالم تشیع مورد لطف و عنایت حضرت بقیة الله الاعظم، ارواحنا فداه، قرار گیرد.

پاسخ به شبهات

نویسندگان مقالات مزبور معتقدند: «اسلام دینی نیست که در آن ظهور منجی انتظار برود و جایی برای مسیح نجات بخش در آن وجود ندارد».
برای پاسخ می گوییم: اسلام دینی است که اساس تعلیمات خود را بر تذکرات فطری پایه گذاری کرده، از فطرت انسان ها به عنوان گنجینه ی عظیمی از ودیعه های الهی بهره برده و آن را پشتوانه ی اصول معارفی و تربیتی خود قرار داده است. یکی از اصول غیر قابل انکار فطری که همواره در طول تاریخ بشری توسط ادیان و مذاهب تکرار شده ، موضوع فرا رسیدن روز موعودی است که عموم رسالت های آسمانی با همه ی ابعادشان اجرا شوند و پس از رنج های طولانی و نگرانی های جان فرسا، انسانیت مسیری مطمئن و قرار گاهی مجهز برای تلاش های آرمانی خود بیاید. شهید صدر در این زمینه می گوید: «انتظار آینده ای این چنین، تنها در درون کسانی که با پذیرش ادیان، جهان غیب را پذیرفته اند راه نیافته، بلکه به دیگران نیز سرایت کرده است. تا آنجایی ک می توان انعکاس چنین باوری را در مکتب هایی که جهت گیری اعتقادی شان، با سرسختی، وجود غیب و موجودات غیبی را نفی می کند، مشاهده کرد. برای مثال، در ماتریالیسم دیالکتیک که تاریخ را بر اساس تضاد ها تفسیر می کند نیز روزی مطرح است که تمامی تضاد ها از میان می رود و ساز و آشتی حکم فرما می گردد.
بدین سان می بینیم که تجربه ی درونی که بشریت در طول تاریخ در مورد این احساس داشته، در میان دیگر تجربه های روحی، ازگستردگی و عمومیت بیشتری برخوردار گردیده است.
دین اسلام نیز در عین حال که به این احساس روحی همگانی، استواری می بخشد؛ با تأکید بر این عقیده که زمین همان گونه که از ظلم و بیداد پر شود؛ از عدالت و داد گردی آکنده خواهد گشت، به این احساس، ارزش عینی بخشیده و جهت فکری باورمندان به این اعتقاد را، به سوی ایمانی به آینده ی روشن، متوجه می سازد. نگاهی به ادبیات مذهبی در ادیان الهی و حتی آیین های بشری نشان دهند ی اعتقاد دیرینه ی انسان ها به روز موعود است که در آن عدالت به دست مصلحی جهانی، در سر تا سر آفاق گسترده می شود. تکرار اصل ظهور یک منجی و نیاز به آن، دلیلی بر فطری بودن این احساس است.
اعتقاد به ظهور یک منجی موعود، نه فقط در دین مسیحیت بلکه در دیگر ادیان الهی یا حتی آئین های بشری مورد بحث و تأکید قرار گرفته است. به عبارت دیگر این امر یک اعتقاد فطری است که در طول تاریخ بشری توسط سفیران الهی پیوسته تذکر داده شده است. امّا ویژگی اسلام به عنوان آخرین دین الهی در این است ک جزئیات این امر را نیز مورد بحث قرار می دهد و ریشه های فطری بودن عقیده به مهدویّت را نیز بیان می کند.
محمد بن یعقوب کلینی (م 328ق.) در «کافی» به اسناد خودش از حمران بن اعین، از ابوحمزه از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: «خداوند از پیامبران میثاق و پیمان گرفت و فرمود: آیا من پرودرگار (مالک) شما نیستم؟ گفتند آری، سپس فرمود: «و اینکه این محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسول من است و علی (علیه السلام) امیرالمؤنین و جانشینان بعد از ولیّ امر من و(اولی به تصرف) و خزانه داران علم من هستند و همانا به وسیله ی مهدی (علیه السلام) دین خود را یاری می کنم و دولت خود را توسط او نمایان می سازم، و با او از دشمنانم انتقام می گیرم به وسیله ی او با گردن نهادن یا اکراه، پرستیده می شوم. گفتند ای پروردگار ما، اقرار کردیم و گواه هستیم».
این روایت نشان می دهد در عوالم قبل از این عالم، هنگامی که خداوند میثاق توحید را از پیامبران اخذ می کرد، میثاق ولایت چهارده معصوم را نیز از آن ها اخذ کرد. این اخذ میثاق در روایت های متعدّدی در مورد تمام انسان ها وارد شده است.
نویسنده ی مقالات بریتانیکا در مورد مهدی (علیه السلام) ادّعا کرده است که عقیده به مهدی در دروه های اغتشاش و عدم امنیت مذهبی و تحولات سیاسی اوایل اسلام (قرن های هفتم و هشتم میلادی) رواج یافته است.
با توجه به آنچه در مورد فطری بودن اعتقاد به ظهور منجی گفته شد، رواج اعتقاد به مهدی، در دوره های اغتشاش و عدم امنیت مذهبی و سیاسی، نه تنها تردیدی در اصل مهدویِت ایجاد نمی کند بلکه تاکید دیگری بر فطری بودن آن است، زیرا امور فطری هنگامی ظهور و بروز پیدا می کنند که انسان با مشکلات و مصائب شدیدی رو به رو می گردد. در آن هنگام که کشتی آسیب دیده در دل دریایی طوفانی دچار امواج می شود مسافران کشتی هر لحظه خود را در ورطه ی غرق شدن می بینند، بر اساس فطرت، ناخودآگاه متوسل به یک نجات دهنده می شوند که می تواند آن ها را نجات دهد و شروع به دعا برای نجات خود می نمایند. در صحنه ی اجتماعی نیز هرگاه امنیت و عدالت در جامعه دستخوش آسیب گردد همان یادآوری فطری باعث می شود افراد جامعه به وجود منجی که می تواند امنیت و عدالت را برقرار کند، متوسل گردند و انتظار ظهور چنین شخصی را دل بپرورانند.
البته در چنین مواقعی همواره افرادی وجود دارند که بنابر دلایل مختلف مانند حس جاه طلبی، دخالت بیگانگان یا حتی انگیزه ی اصلاح اجتماعی، خود را به نام همان منجی موعود می نامند، و مقام وی را مدّعی می شوند. در حقیقت هنگامی کالای تقلبی رواج پیدا می کند که نوع اصیل آن نیز وجود داشته باشد. و اگر طلایی وجود نداشت کسی نیز به عرضه ی طلای تقلبی اقدام نمی کرد. بدیهی است که از نظر شیعیان تمامی ادعا کنندگان در مقالات بریتانیکا غیر واقعی و دروغین می باشند، زیرا همگی آن ها علاوه بر نداشتن علایم امامت، نتوانستند به صورت جهانی به گسترش عدالت اقدام نمایند.
نویسنده ی مقاله ی بریتانیکا مدّعی است که قرآن کتاب مقدّس اسلامی اشاره ای به او یعنی مهدی (علیه السلام) ندارد و به هیچ حدیث قابل اعتمادی، یعنی گفته ی منسوب به محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز در مورد مهدی نمی توان اشاره کرد!!
مراجعه به برخی آیات قرآب بطلان این ادّعا را نشان می دهد، که از جمله می توان به آیات ذیل توجه نمود: به صراحت این آیات دین اسلام به رغم خواسته ی کافران و مشرکان باید بر تمام ادیان جهان چیره شود و این هدف و اراده ی خدای متعال است. باید از مدّعیان پرسید آیا تاکنون چنین اتفاقی در جهان افتاده است؟ و اسلام بر همه ی ادیان غالب و چیره گشته یا هنوز باید برای تحقق این فرموده ی خدای متعال در انتظار بود و چشم به راه آن کس که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به وی بشارت داده، که این کار به دست توانای او انجام خواهد شد.
انسان در شگفت می شود که چگونه حقایق نادیده انگاشته شده و افرادی که گویا از همان مصادیق بارز مخالفان در آیات فوق هستند به کتمان یکی از برجسته ترین و بارز ترین عقاید اسلامی که توسط رسول خدا بیان شد، پرداخته اند. روایات منقول از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در امر قیام مهدی (علیه السلام) از منابع سنی و شیعی افزون بر صد ها حدیث است که در صد ها کتاب و اثر آمده است.
قیام حجّت حق در آخر الزمان تا آنجا قطعی است که اهل سنّت از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل کرده اند که فرمود: «هر کس قیام مهدی را انکار کند همانا بر آنچه بر محمد نازل شد، کفر ورزیده است».
روایات انبوهی که بسیاری از آن ها فوق حد تواتراند از طریق اهل سنت در قیام مهدی (علیه السلام) از سوی رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل شده که از آن جمله است: «اگر از عمر جهان جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند بزرگ آن روز را طولانی خواهد کرد تا اینکه برانگیزد در آن روز مردی را ازفرزندانم که نام او نام من است».
«مهدی حق است و از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) است».
در مجلدات اوّل و دوم از دوره ی پنج جلدی «معجم احادیث الامام المهدی» بیش از پانصد و چهل حدیث به نقل از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده است که بیشتر آن ها از طریق اهل سنت روایت شده است. منابع و مآخذ این دو مجلد 408کتاب و رساله می باشد که حدود بیست اثر از آن ها از شیعه و همگی مآخذ دیگر اهل سنت است. در این آثار انبوه ویژگی های فراوانی از مهدی (علیه السلام) و قیام و نهضت جهانی او ترسیم شده است.
نکته ی مهم تر آنکه امر قیام مهدی در آخر الزمان تا آن پایه قطعی بوده که اهل سنت آثار مستقل در موضوع مهدی و قیام او نگاشته اند. از جمله در خلال «کتاب نامه ی امام مهدی (علیه السلام)» نوشته ی علی اکبر مهدی پور که بیش از دو هزار اثر تألیف شده در باب مهدویّت را معرفی نموده، هفتاد نوشته مستقل از اهل سنت نیز شناسانده شده است. همچنین مؤلف این اثر، در مقدمه ی خود می نویسد: «هم اکنون بیش از یک صد جلد کتاب مستقل، از علمای اهل سنت در دست داریم که پیرامون آن موعود جهانی، نگارش یافته است».



[تصویر: 1_right_cart03.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  مهدویت و انحرافات نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت vahrakan 2 1,871 ۲۰/تیر/۹۴ ۸:۵۷
آخرین ارسال: vahrakan

پرش در بین بخشها:


بالا