|
داستانهایی از تشرفات
|
|
۱۵:۵۷, ۸/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۵۹ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
از سر نیاز کمی تأمل کن ... وقتی فکر میکنی بر داشتهها و نداشتههایت، برای کدام یک بیشتر حسرت میخوری؟ برای آنکه (و آنچه) داشتهای و از دستش دادهای یا برای آنکه (و آنچه) نداشتهای و فقط وصفش را شنیدهای؟ بدون شکّ، احساس حسرت ما بر فقدان آنانکه داشتهایم قویتر خواهد بود. فقدان هر عزیز برای ما حسرتبار بوده و هست. وقتی نعمت وجود و حضور هر یک از اینان را چشیده باشیم و سایة محبتشان، و علم و تجربهشان بر سر ما بوده باشد، فقدان آنان حسرتبارتر است. و چقدر فرق است میان احساس بیپدری کسی که سالها زیر سایة پدر، بزرگ شده با او که از دوران کودکی و طفولیت از این نعمت محروم شده است. ما لذت حضور هیچ یک از امامان معصوم(علیه السلام) را نچشیدهایم. سالیان سال است که کسی درک این حضور را نداشته است و همه ما در حسرت دیدار و درک حضور ایشان میسوزیم (هر یک به فراخور حال و روزمان). حال اگر امام زمان ما چند صباحی حاضر بودند (به معنای غایب نبودن) و بعد دوران غیبت پیش میآمد، آیا وضع و حال ما همین بود که هست؟ اگر لذت بودن با امام و زیر سایة لطف و محبت و حکومت عدل ایشان بودن را میچشیدیم و بعد از این وصل، جدایی دست میداد آیا حسرتی که بر دلهایمان میماند دو صد چندان نبود؟ مطمئناً دعای ما رنگ و بوی دیگری داشت، خواهش و طلب نبود، اصرار بود. التماس بود. دعا از سر نیاز و درد و احتیاج بود. زندگیهای ما متفاوت میشد و دغدغههایمان نیز. بیش از آنکه در روزمرگیهای زندگی گم شویم و روز به روز بیشتر از این حسّ فراق فاصله بگیریم، از قافلة حسرت بهدلان و سوختگان وصالش جا نمیماندیم. خوشا به حال آنانکه حسرت به دلترند در فراق امام زمانشان با آنانکه درک حضورش را نکردهاند (حضور به معنای ظهور از پس پردة غیبت). آنانکه امام زینالعابدین (علیه السلام) دربارةشان فرمودهاند: اهل زمان غیبت او که قائل به امامت او و منتظر ظهور او باشند، برتر از مردمان هر زمان دیگر هستند زیرا خدای تبارک و تعالی به آنها آنقدر عقل، فهم و شناخت عطا فرموده است که غیبت امام در پیش آنها چون زمان حضور شده است، خداوند اهل آن زمان را همانند مجاهدانی قرار داده که در محضر رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شمشیر میزنند آنها مخلصان حقیقی و شیعیان واقعی و دعوتکنندگان به دین خدا در آشکار و نهان هستند. دعا کنیم که از اینان باشیم و دعا کنیم از ته دل برای آقایمان و برای درک حضورش و التماس کنیم تعجیل در ظهور ایشان را و تلاش کنیم برای کسب معرفتش که از جمله وظایف منتظران در عصر غیبت درخواست معرفت امام عصر(علیه السلام) از خداوند است. |
|||
|
| آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۵۸, ۲/تیر/۹۲
شماره ارسال: #61
|
|||
|
|||
|
در تهران مرد پینه دوزی بود به نام آقا سیدکریم که اکثر علمای اهل معنا معتقد بودند گاهی حضرت بقیة الله الاعظم(علیه السلام) به مغازه محقر او تشریف می برند و با او می نشینند و هم صحبت می شوند!
نام و شهرت ایشان آقا سیدکریم محمودی بود و در گوشه ای از بازار تهران به پینه دوزی و پاره دوزی مشغول بود. به همین جهت مشهور به آقا سیدکریم پینه دوز بود. آقا سیدکریم با وجود آن مقامات ولایی و توحیدی، تا حدودی گمنام بود و در زمان حیاتش فقط خواص و علمای اهل معنای تهران از حالات و مقاماتش باخبر بودند. ارادت ویژه سید کریم به حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) نقل است آقا سیدکریم پینه دوز همچون آقا و مولایش حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر روز به صورت دائم در هر صبح و شام دقایقی را به یاد سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) گریان می گشته است و بدون استثناء در طول سال، در هر صبح و شام قطره های اشکی جانسوز از دیدگانش سرازیر می شده است. جلوه ای از تشرفات آقا سیدکریم در یکی از تشرفات سیدکریم، امام زمان (علیه السلام)به او می فرمایند: اگر هفته ای بر تو بگذرد و ما را نبینی چه می کنی؟ سیددر پاسخ می گوید: آقاجان! به خدا می میرم! و امام زمان(علیه السلام) می فرمایند: اگر این طور نبود، هفته ای یک بار ما را نمی دیدی! در یکی دیگر از تشرفات، امام زمان(علیه السلام) خطاب به سیدکریم می فرماید: آیاکفش ما را نیز می دوزی؟ و سید بلافاصله می گوید: بله آقاجان! اما سه نفر جلوتر از شما کفششان را آورده اند. امام زمان(علیه السلام) دقایقی بعد، بار دیگر می فرمایند: سید! کفش ما را نمی دوزی؟ و سید می گوید: چرا آقاجان! بعد از این سه کفش می دوزم. دقایقی می گذرد و امام زمان(علیه السلام) برای بار سوم می پرسند: سید! آیا کفش ما را نمی دوزی؟ در این هنگام، سید طاقت از کف می دهد و برمی خیزد و امام زمانش را در آغوش می گیرد و می گوید: سید و آقای من! این قدر مرا امتحان نفرمایید! اگر یک مرتبه دیگر بفرمایید، فریاد می زنم و همه را خبردار می کنم که یوسف فاطمه در آغوش من است. برگرفته از کتاب "گنجینه دانشمندان" |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








