|
خدمات متقابل ایران و اسلام - برگرفته از اثر شهید مطهری
|
|
۷:۵۷, ۹/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۵۸ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
در این تاپیک قصد داریم به خدمات متقابل ایران و اسلام در قبال هم بپردازیم.
به خاطر حساسیت موضوع و آنکه اغلب کسانی که وارد این بحث شدند دچار افراط و تفریط هایی شده اند تمامی سطور این مقاله از کتاب ارزشمند شهید مطهری نقل شده است و منابعی که شهید مطهری نقل کرده اند مستقیما آورده شده است. در ابتدا کمی به تمدن ایرانی می پردازیم و سپس خدمات ایران به اسلام و سپس خدمات اسلام به ایران. نکات:
شهید بزرگوار بسیار خلاصه وار به گوشه ای از آثار تمدنی ایران پیش از اسلام اشاره می کنند معرفی تمدن ایرانی دو مطلب قطعی است يكی اينكه ايران قبل از اسلام از خود دارای تمدنی درخشان و باسابقه بوده و اين تمدن سابقه طولانی داشته است ، ديگر اينكه اين تمدن در دوره اسلامی مورد استفاده واقع شده و به قول پ . ژ مناشه: ايرانيان بقايای تمدن تلطيف شده و پروردهای به اسلام تحويل دادند كه بر اثر حياتی كه اين مذهب در آن دميد جان تازه گرفت/[1] اما قسمت اول : يعنی اينكه ايران از يك تمدن كهن برخوردار بوده است اگر چه نيازی به بيان و توضيح ندارد ، اما شرح مختصر آن بيفايده نخواهد بود در كتاب ايران از نظر خاورشناسان ، ترجمه آقای دكتر رضازاده شفق نقل از كتاب " روزگار باستان " تأليف " بر مستد " ، درباره نظم اداری ايران هخامنشی میگويد: اداره كشور شاهنشاهی ايران كه از بحر الجزاير تا رود سند و از اقيانوس هند تا خزر امتداد میيافت كار آسانی نبود و در گذشته هيچگاه حكمداری در مقابل چنان وظيفه سنگين واقع نشده بود كه كورش آن را شروع كرد و داريوش بزرگ ( 585 521ق . م ) ادامه داد اينگونه سازمان كشور داری را كه در خاور زمين بلكه در تمام جهان متمدن اولين بار به وجود آمد : يكی از مراحل قابل توجه تاريخ بشر توان شمرد ايضا در همان كتاب درباره نيروی دريايی ايران هخامنشی مینويسد : در زمان خشايارشا پسر داريوش ايران چندين صد كشتی در دريای مديترانه داشت و نيرومندترين دولت دريايی عهد بود[/b] و هم در آن كتاب مینويسد كه: در زمان داريوش يك روحانی معروف مصری را كه جزء اسرای مصری در ايران بود مأمور ساختند برود و در مصر آموزشگاه پزشكی و جراحی برپا دارد. . . درباره صنايع عهد ساسانی مینويسد: صنايع عهد ساسانی از لحاظ تاريخ هنر ايران مهم است . فن معماری در آن دوره ترقی كرده بود و هنوز از بقايا و انقاض كاخها و مساكن و معابد و قلاع و سدها و پلها میتوان به عظمت آن پی برد . در فيروز آباد و شاپور و سروستان فارس و تيسفون [b]( مدائن ) و قصر شيرين بقايای قصرهای ويران ساسانی مشهود است [2] جاحظ در كتاب " المحاسن والاضداد " ادعا میكند كه: [b]ايران ساسانی بيش از هر چيز ديگر به ساختمان توجه داشت و اين امر از سنگ نبشتههايی كه از آن دوره باقی مانده پيداست ، اما به كتاب توجه نداشت . برعكس دوره اسلامی كه هم به ساختمان توجه شده است و هم به كتاب[3] : ويل دورانت در تاريخ تمدن ( جلد دهم ، از ترجمه فارسی ) در حدود شصت صفحه اختصاص میدهد به توضيح و تشريح تمدن ساسانی . درباره علوم در آن دوره ، میگويد: پهلوی - زبان هند و اروپايی ايران در سلطنت اشكانيان - در زمان ساسانيان نيز معمول بود ، از ادبيات آن زمان فقط ششصد هزار كلمه باقی مانده است كه همه مربوط است به دين . ما میدانيم كه آن ادبيات وسيع بوده است ، اما چون موبدان حافظ و ناقل آن بودند بيشتر آثار غير دينی را میگذاشتند تا از ميان برود . شاهان ساسانی حاميان روشنگر ادبيات و فلسفه بودند . خسرو انوشيروان در اين كار برتر از همه آنان بود . به فرمان او آثار افلاطون و ارسطو به زبان پهلوی ترجمه و در دانشگاه جندی شاپور تدريس شد[4] چنانكه میدانيم دانشگاه جندی شاپور در آن عهد تأسيس شد ، اين دانشگاه را مسيحيان ايرانی اداره میكردند ، و يكی از مراكز بزرگ فرهنگی جهان شد اين مركز بزرگ در دوره اسلام ادامه يافت و وقفهای در كارش حاصل نشد . اطبای مسيحی كه در دوران خلفای عباسی نامشان برده میشود از قبيل بختيشوع ، ابن ماسويه و غير هم فارغ التحصيل همين دانشگاه بودند . بعدها كه بغداد به صورت مركز ثقل دانش جهان درآمد جندی شاپور تحتالشعاع قرار گرفت و تدريجا منقرض شد دانشگاه جندی شاپور يكی از مراكزی بود كه به تمدن اسلامی كمك كرد و به آن خدمت نمود ويل دورانت درباره هنر ساسانی میگويد: از ثروت و جلال شاپورها ، قبادها و خسروها چيزی جز بقايای هنر دوران ساسانی به جا نمانده است . اما همين مقدار كافی است كه ما را از دوام و قابليت انعطاف هنر ايران از زمان داريوش كبير و پرسپوليس تا دوران شاه عباس كبير و اصفهان به شگفت آورد[5] درباره نساجی آن عهد میگويد: صنعت نساجی ساسانيان از طرحهای نقاشی ، مجسمه سازی ، سفالسازی و ساير اشكال تزبينی بهرهمند شد . پارچههای حرير ، مطرز ، ديبا و دمشقی ، گستردنيها ، روپوشهای صندلی ، سايبانها ، چادرها و فرشها با حوصله بسيار و مهارت بافته و آنگاه به گونه رنگهای زرد ، آبی و سبز ، رنگ آميزی میشدند [6] درباره صنعت سفالسازی میگويد: از سفالينههای زمان ساسانيان جز قطعاتی كه برای استفاده روزمره ساخته شده بود چيزی به جا نمانده است ، معهذا صنعت سفالينه سازی در دوران هخامنشيان بسيار پيشرفته بود و ظاهرا در سلطنت ساسانيان نيز تا حدی ادامه يافت و بعد از غلبه اعراب تكميل شد[7] ويل دورانت مدعی است كه: بر روی هم هنر ساسانيان نماياننده بازخيزی از چهار قرن انحطاط دوران اشكانيان است ، اگر ما به قيد احتياط از بقايای آن قضاوت كنيم بايد بگوييم كه در كمال و عظمت به پای هنر دوران هخامنشی نمیرسد . همچنين از حيث ابداع ، ريزه كاری و ذوق با هنر ايران بعد از اسلام برابری نتواند كرد. ويل دورانت در خاتمه اين فصل میگويد: هنر ساسانی با اشاعه شكلها و دواعی هنری خود در هندوستان ، تركستان و چين در مشرق ، و سوريه ، آسيای صغير ، قسطنطنيه ، بالكان ، مصر و اسپانيا در مغرب دين خود را ادا كرد. شايد نفوذ آن به هنر يونانی ياری كرد تا از ابرام در نمايش تصويرهای كلاسيك دست بردارد و به روش تزيينی بيزانتی گرايد . و به هنر مسيحيت لاتين معاضدت نمود تا از سقفهای چوبی به طارمها و گنبدهای آجری يا سنگی و ديوارهای دعامهای عطف توجه كند هنر ساختن دروازهها و گنبدهای بزرگ كه خاص معماری ساسانی بود به مسجدهای اسلامی و قصرها و معابد منتقل شد . هيچ چيز در تاريخ گم نمیشود ، دير يا زود هر فكر خلاق فرصت و تحول میيابد و رنگ و شراره خود را به زندگی میافزايد [8] در كتاب " ايران از نظر خاورشناسان " ، فصل سوم تحت عنوان " منابع هنر اسلامی " از كتاب " دستی در هنر اسلامی" تأليف ديمند ، رئيس قسمت هنر خاور نزديك در موزه متروپل ، چنين نقل میكند: در زمان حضرت محمد صلی الله عليه وآله وسلم عرب از خودش صنعتی نداشت ، يا اگر داشت ناچيز بود ، بعد از فتح سوريه و بينالنهرين و مصر و ايران بود كه هنرهای اين ممالك را اقتباس كردند از منابع صحف چينی به دست میآيد كه خلفای اموی از تمام ولايات مفتوحه مصالح و استادانی را جلب میكردند و در بنای شهرها و قصرها و مساجد جديد مورد استفاده قرار میدادند ، معرق سازهای بيزانسی و سوريهای برای تزيينات مساجد دمشق استخدام میشدند و تحت رياست يك استاد ايرانی به كار میپرداختند همچنين برای ابنيه در مكه صنعتگرانی از مصر و قدس و دمشق آورده شدند و اين استفاده از مصالح و عمله تا عصر عباسيان ادامه يافت . طبری نيز در تاريخ خود گويد كه برای بنای بغداد استادانی از سوريه و ايران و موصل و كوفه استخدام گشتند . با اين ترتيب به تدريج يك اسلوب اسلامی كه از دو منبع يعنی عيسوی شرقی و ساسانی سرچشمه میگرفت به وجود آمد [9] ايضا در همان مقاله مینويسد: گر چه در گذشته هم بعضی محققين به تأثير هنر ساسانی در هنر اسلامی پی برده بودند ، ولی اهميت اين مطلب بيشتر اخيرا در سايه حفريات اخير در تيسفون در نزديكی بغداد ، و كيش در بينالنهرين ، و دامغان در ايران مقدار زيادی مصالح بخصوص گچبريهای تزيينی به دست آمده كه در آنها سرمشق صنايع اوليه اسلامی ديده میشود[10] ايضا مینويسد: هنر ساسانی مستقيما ادامه يافته و به هنر اسلامی منتهی شده كه هنرمندان گاهی عين آن را نقش كردند و گاهی آن را تغيير دادند و سبك خاصی به وجود آوردند[11] نهرو در " نگاهی به تاريخ جهان " جلد 2، فصلی تحت عنوان " مداومت سنن قديمی ايران" باز كرده است و میخواهد ثابت كند كه روح فرهنگ و هنر ايران از دو هزار سال پيش تاكنون ادامه يافته است. وی میگويد: هنر ايران سنن درخشان و نمايانی دارد . اين سنتها در مدت بيش از دو هزار سال ( بعد از زمان آشوريها تاكنون ) ادامه يافته است . در ايران ، در حكومتها ، در سلسلههای پادشاهان و در مذهب تغييراتی روی داده است . سرزمين كشور زير تسلط حكمرانان و پادشاهان خودی و بيگانه قرار گرفته است اسلام به آن كشور راه يافته و بسيار چيزها را منقلب ساخته است و معهذا سنن هنری ايران همچنان مداومت داشته است[12] هم او میگوي: ارتش اعراب ، در حالی كه به سوی آسيای مركزی و شمال آفريقا پيش میرفت و گسترش میيافت نه فقط مذهب تازه را همراه خود میبرد ، بلكه يك تمدن جوان و در حال رشد را نيز با خود داشت . سوريه بينالنهرين و مصر همه در فرهنگ عربی ( اسلامی) جذب شدند و تحليل رفتند ، زبان عربی زبان عادی و رسمی آنها شد ، و از نظر نژادی نيز با اعراب به هم آميختند و شبيه يكديگر شدند . بغداد ، دمشق ، قاهره مراكز بزرگ فرهنگ عربی ( اسلامی ) شدند ، و بر اثر جهش پر نيرويی كه از تمدن جديد به وجود آمده بود ساختمانهای زيبای بسياری در آنها به پا گرديد . . . هر چند ايران شبيه اعراب نشد و در مليت عربی تحليل نرفت ، تمدن عرب ( اسلام ) تأثير فوقالعاده در آن داشت و اسلام در ايران هم مانند هند يك حيات تازه برای فعاليت هنری ايجاد كرد. هنر و فرهنگ عربی( اسلامی ) هم تحت نفوذ و تاثير ايران واقع شد [13] چنانكه میدانيم ، برخی كتب ايرانی در دوره خلفای اموی و عباسی ترجمه شد ، هر چند اين كتب با كتبی كه از ساير منابع ترجمه شد قابل مقايسه نبود ، در عين حال میتوان آن را از نوع كمك تمدن ايرانی به تمدن اسلامی به شمار آورد . ما در آينده درباب ترجمههای ايرانی بحث مختصری خواهيم كرد. مسلمين نظامات اداری خود را از ايران اقتباس كردند ، دفاتر و دواوين دستگاه خلافت به سبك دفاتر و دواوين قديمی ايران تنظيم میشد و احيانا زبان اداری و دفتری زبان فارسی بود . بعدها خود ايرانيان مسلمان ترجيح دادند كه به زبان عربی برگردانند این خلاصه ای بود از شرح تمدن ایران در کتاب شهید مطهری .... بحث را ادامه خواهیم داد [1] تمدن ايرانی ، به قلم جمعی از خاورشناسان ، ترجمه دكتر عيسی بهنام ، صفحه . . 247 [2]همان مدرك ، صفحه . 20 [3] المحاسن والاضداد ، صفحه . 4 [4] ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، ج . 1 ( ترجمه فارسی ) ، صفحه 234. [5]همان مدرك ، صفحه . 251 [6]همان مدرك ، صفحه . 254 [7]همان مدرك صفحه . 255 [8]همان مدرك صفحه . 256 [9]ايران از نظر خاورشناسان ، ترجمه دكتر رضازاده شفق ، صفحه 195 - . 196 [10]همان مدرك ، صفحه . 21 [11] همان مدرك ، صفحه . 202 [12]نگاهی به تاريخ جهان ، ترجمه محمود تفضلی ، جلد 2 صفحه 1038. [13] همان مدرك ، صفحه . 1042 . 353 |
|||
|
|
۱۷:۵۱, ۹/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
فعاليتهای اسلامی ايرانيان " حوادث يمن و فداكاری ايرانيان مسلمان آن سرزمين خود شاهد بزرگی است كه اين ملت با آغوش باز اين دين مقدس را قبول كرد و در راه نشر آن از هيچ گونه فداكاری خودداری نكرده است . كسانی كه مینويسند اسلام با شمشير بر اين ملت تحميل شده يا تعصب نژادی و احساسات قومی آنها را وادار به اين حرف میكند يا از سير اسلام در ميان نژاد ايرانی اطلاع ندارند . همه مورخين مینويسند كه دين اسلام با سرعتی شگفتانگيز در ايران پيشرفت ، و اين ملت بدون جنگ و جدال از آن استقبال كرد ، و در مدت بيست سال تمام فلات ايران را از ساحل فرات تا رود جيحون و از كنارههای سند تا كرانه درياچه خوارزم فرا گرفت . اگر در چند مورد با اعراب مسلمان جنگ شد آن جنگ مربوط به دستهای از طبقات ممتازه و موبدان بود كه در نظر داشتند با جلوگيری از نفوذ اسلام منافع خود را حفظ كنند . پس از اينكه تمام كشور پهناور ايران به تصرف مسلمين درآمد ، طولی نكشيد كه اكثريت مردم اين كشور به استثنای كوههای مازندران و ديلمان دين اسلام را پذيرفتند و فعاليت و كوشش اين مردم برای تبليغ اسلام و تحكيم مبانی و قواعد شرع مقدس شروع گرديد . در سه قرن اول اسلام كه ايران تحت نفوذ خلفای اموی و بنیعباس اداره میشد ، ملت ايران در تشريح احكام دينی ادبی ، قضائی ، سياسی ، و اجتماعی اسلام سعی بليغ كرد و امهات مسائل را مطرح ساخت و آنها را روشن و مبوب نمود . با طلوع قرن چهارم هجری ، طبرستان و گيلان نيز به تصرف مسلمين درآمد ، و در اين قرن مردم ايران استقلال سياسی به هم رسانيدند ، و سامانيان رشته علاقه خود را با خلافت بغداد قطع كرده به طور استقلال در خراسان و نواحی شرقی ايران سلطنت مستقل داشتند ، و از نظر فهم و درك مبانی دينی نيز احتياج به مركز خلافت نبود . فعاليت اسلامی ايرانيان در هند غزنويان نخستين افراد ايرانی هستند كه دين مقدس اسلام را از طريق سند به هندوستان بردند . در زمان غزنويها ناحيه پنجاب در تصرف آنها بود و لاهور كه يكی از شهرهای بزرگ اين ناحيه میباشد مركز حكومت غزنويان قرار گرفت ، در زمان اين پادشاهان جماعتی از دانشمندان ايرانی به هند رفتند كه از جمله آنها بيرونی دانشمند و حكيم معروف خراسانی است . اگر چه حملات غزنويان بيشتر جنبه قتل و غارت داشت و به حقيقت و تبليغ اسلام چندان اهميت نمیدادند ، ليكن برای شكستن سدهای سياسی و نظامی در شبه قاره بسيار مؤثر بودند و راه را برای آيندگان باز كردند . غوريان سلاطين غور اصلا از غور هرات هستند و نسب آنان به شنسب نامی میرسد . اين شنسب در زمان اميرالمؤمنين علی عليهالسلام مسلمان شد و فرمانداری ناحيه غور از طرف آن حضرت به وی تفويض گرديد . مورخين مینويسند در زمان بنیاميه كه اميرالمؤمنين را در منابر سب میكردند و حكام بنیاميه مردم را وادار به اين عمل مینمودند . مردمان غورزير بار اين عمل نرفتند و حكام غور و غرجستان نسبت به آن جناب اسائه ادب نكردند . اولين پادشاه مسلمان غوری كه به هندوستان لشكر كشيد و دهلی را فتح كرد و آنجا را پايتخت قرار داد . سلطان محمد سام غوری بود . از زمان اين سلطان ( آغاز قرن هفتم ) كه دهلی پايتخت اسلامی شد و تا هنگامی كه انگليس بر آن تسلط يافت پايتخت سلاطين مسلمان بود . غوريان در هند مصدر خدمات مهمی شدند و در عصر آنان علما و دانشمندان زيادی از ايران به هند رفتند و در آنجا متوطن شدند . در حقيقت تبليغات اسلامی در هند از زمان غوريان شروع گرديد و مدارس و مساجد رونق پيدا كرد . يكی از علمای بزرگ ايران كه در اين زمان به هند رفت ، خواجه معينالدين چشتی است . وی در هند بسيار خدمت كرده است و شاگردان زيادی دارد كه هر كدام پس از وی در آن منطقه رياست دينی و مذهبی يافتند . مكتب خواجه معينالدين هنوز پس از گذشته صدها سال پابرجاست و قبرش در " اجمير " بسيار مورد احترام و تجليل است . تيموريان ظهيرالدين " محمدبابر " كه از احفادامير تيمور بود به هندوستان لشكر كشيد و دهلی را مركز خود قرار داد . پس از وی گروهی از فرزندانش تا مدت چهار قرن بر هندوستان حكومت راندند . روابط تيموريان هند و پادشاهان صفويه بسيار حسنه بود و در اين زمان جماعت زيادی از ايران به هند رفتند . در عصر تيموريان تمام مناصب حكومتی و مذهبی در دست ايرانيان بود هزاران شاعر ، عارف ، فقيه مجتهد ، از ايران به هندوستان رهسپار شدند ، و در آنجا به تبليغات اسلامی پرداختند . يكی از افراد بزرگی كه در زمان جهانگير در هند مصدر خدمات زيادی شد اعتمادالدوله " ميرزا غياث بك " است . وی در خراسان زندگی میكرد و از طرف شاه طهماسب فرمانروای مرو بود . شاه طهماسب بروی خشم گرفت و اموال او را مصادره كرد ، او ناگزير راه هندوستان را پيش گرفت و در آگره به دربار جلالالدين اكبر راه يافت . پس از مدتی دخترش نور جهان به زوجيت جهانگير درآمد و ملكه هندوستان شد . بانوبگم ممتاز محل كه فرزند زاده ميرزا غياث بك است به عقد شاه جهان درآمد و ملكه مقتدر هند شد تاج محل كه امروز يكی از بناهای مجلل جهان است و شايد به آن خصوصيت در جهان بینظير باشد مقبره همين ممتاز محل ايرانی است . در زمان نور جهان و ممتاز محل كه هر دو شيعه بودند ، گروهی از ايران به هند رفتند و در آنجا خدمات مذهبی انجام دادند . قطبشاهيان دكن محمدعلی قطبشاه در همدان متولد شد و در عنفوان جوانی از ايران به هند رفت و در دكن به ملازمت حاكم آن حدود در آمد . و چون دارای استعداد بود روز بروز بر عزت و مقام وی افزوده گشت ، و پس از چندی ملقب به قطبالملك شد . او در سال 918 هجری رسما زمامدار منطقه دكن شد . قطبشاه از مريدان شيخ صفیالدين اردبيلی بود . هنگامی كه شنيد شاه اسماعيل مذهب شيعه را در ايران رواج داد ، وی نيز در منطقه دكن ، مذهب تشيع را رواج داد و مذهب رسمی اعلام كرد . قطبشاهيان در دكن در تبليغ دين اسلام و مذهب تشيع سعی و كوشش كردند و در ايام سلطنت اين طبقه جماعتی از ايران برای تبليغات دينی به ناحيه دكن رفتند . يكی از شخصيتهای بزرگ ايرانی كه در اين عصر به هند رفت مير محمد مؤمن استرابادی است وی يكی از دانشمندان و رجال عاليقدر است كه مدت 25 سال وكيلالسلطنه بود . او در جميع علوم متداول از معقول و منقول متبحر و اعلم علمای عصر خود به شمار میرفت . قطبشاهيان مدت دو قرن بر اين منطقه حكومت كردند و تاريخ آنان بسيار مشروح است . عادلشاهيان بيجاپور سرسلسله اين خاندان يوسف عادلشاه ايرانی است ، كه در ساوه بزرگ شده است . وی در آغاز جوانی از ايران به هندوستان رفت و پس از ورود به هند در خدمت حكام و سلاطين بيجاپور وارد شد و بعد از مدتی سلطنت اين ناحيه را در دست گرفت و به يوسف عادلشاه ساوهای معروف بود . عادلشاهيان نيز مذهب تشيع داشتند و در ترويج و تبليغ امور دينی بسيار كوشش كردند و بسياری از مناطق مركزی هندوستان كه در دست بتپرستان بود در زمان علی عادلشاه به تصرف مسلمين درآمد . در اردوی عادلشاهيان پيوسته گروهی از علما و دانشمندان ايران و سادات نجف اشرف ، كربلای معلی ، و مدينه منوره شركت داشتند و امور دينی را زير نظر خود میگرفتند و بيشتر كارهای سياسی و حكومتی را نيز ايرانيان در دست داشتند . تاريخ اين دسته از ملوك اسلامی هند نيز بسيار مشروح است و در تاريخ اسلامی هند شرح آن آمده است . نظامشاهيان احمدنگر سرسلسله اين ملوك ، يكنفر هندو به نام تيمابهت بود كه در عصر سلطان احمد شاه بهمنی به دست مسلمانان اسير شد سلطان وی را بسيار باهوش و استعداد يافت و به فرزندش محمد شاه بخشيد و همراه او به مكتب فرستاد ، و در اندك زمانی خط و سواد فارسی آموخت و ملقب به ملك حسن بحری گرديد . سرانجام با تفصيلی كه اينك جای ذكر آن نيست به سلطنت رسيد و پس از استقرار براريكه سلطنت مذهب تشيع را پذيرفت و در ترويج مذهب جعفری بسيار كوشش كرد. رجال درباری و حكومتی و شخصيتهای مذهبی مملكت نظامشاهيان نيز اكثرا ايرانی بودند ، و امور سياسی و مذهبی را اداره میكردند . شاه طاهر همدانی معروف به دكنی در عصر اين پادشاهان به هندوستان رهسپار شد شاه طاهر كه ابتداء از طرفداران شاه اسماعيل بود با وی مخالفت كرد و نزديك بود كشته گردد ، وی به طور مخفيانه وارد هند شد و در دربار نظامشاهيان بسيار معظم و محترم زندگی میكرد . خدمت شاه طاهر در هند بسيار اهميت دارد ، علماء زيادی را در موضوعات مختلف اسلامی تربيت كرد و حوزه درسی وی يكی از بزرگترين حوزههای علمی هندوستان بود . شاه طاهر بسيار محترم بود و خدمات وی ارزنده . لازم است كه درباره اين مرد مجاهد كتاب مستقلی نوشته شود . تاريخ نظامشاهيان نيز مشروح است و خدمات دينی آنان نيازمند به نوشتن يك كتاب قطور میباشد . ملوك نيشابوری اود در زمان شاه سلطان حسين صفوی ، سيد محمد نامی از علمای نيشابور به هندوستان رفتو در دهلی اقامت گزيد . فرزندان وی در مناصب دولتی درآمدند و كمكم اهميت پيدا كردند يكی از احفاد سيد محمد به نام برهان الملك فرماندار صوبه اود شد . وی بعد از چندی در آنجا استقلال به هم رسانيد و ارتباط خود را با دهلی قطع كرد . پس از وی فرزندانش در اين ناحيه سلطنت میكردند . در زمان پادشاهان نيشابوری جماعت زيادی از نيشابور و مشهد مقدس و ساير شهرهای خراسان به هندوستان رفتند و در شهر لكهنو كه مركز حكومت آنان بود ساكن شدند . و تقريبا تمام رجال مذهبی و سياسی اين دسته از ملوك هند خراسانی بودند . سادات نقوی كه نيشابوری هستند ، در زمان پادشاهان اود به هند رفتهاند . مرحوم مير حامد حسين نيشابوری صاحب " عبقاتالانوار " در تحت حمايت اين پادشاهان فعاليت میكرد راجع به پادشاهان نيشابوری چند كتاب در هند نوشته شده كه از جمله تاريخ " شاهيه نيشابوريه " است . غير از چند طبقه از سلاطين كه ذكر شد طبقات ديگری نيز در بنگاله ، بهار ، گجرات ، برار ، و پنجاب سلطنت كردهاند ، و هر كدام در منطقه خود در ترويج اسلام كوشش كردهاند تاريخ اسلامی هندوستان بسيار مشروح است و بايد هيئتی در اين موضوع كار كند . خوشبختانه كتابخانههای هند و پاكستان بسيار غنی است و منابع و مأخذ اين كار فراوان است ! اسلام در كشمير مورخين مسلمان نوشتهاند كه تا سال 715 هجری مردم كشمير متدين به دين اسلام نبودند در اين قرن يك نفر ايرانی كه لباس قلندران پوشيده بود وارد كشمير شد و در اين ناحيه شروع به فعاليت كرد . از آنجا كه مردم هندوستان و كشمير به قلندران و درويشان علاقه خاصی دارند دور او را گرفتند و هر روز بر اعتبار او افزوده میشد . در تاريخ " فرشته " آمده كه : نام اين شخص شاه ميرزا بوده است . اين مرد در زمان سيه ديو كه حاكم كشمير بود وارد " سری نگر " شد ، و نوكری اين راجه را پذيرفت شاه ميرزا اندك اندك در اين مرد نفوذ كرد و راهی برای خود باز نمود . پس از چندی سيه ديوفوت كرد و فرزندش رنجن زمامدار شد و شاه ميرزا را وزير و مشاور خود قرار داد در اين هنگام ميرزا قدرتی به هم زد و فرزندانش ادعای استقلال كردند . بعد از مدتی اين راجه نيز فوت كرد و زنش حكومت را به دست گرفت شاه ميرزا و فرزندانش با وی بنای ناسازگاری گذاشتند . او ناگزير شد شاه ميرزا را به شوهری قبول كند و او را در كارهايش دخالت دهد . بعد از اين قضيه زن مسلمان شد و شاه ميرزا خود را سلطان كشمير خواند و دستور داد به نام وی خطبه بخوانند و خود را شمسالدين خطاب كرد . اين مرد دين اسلام را در كشمير رواج داد و در تبليغ و ارشاد مردم كوشيد و بعد از مدتی اكثر سكنه كشمير مسلمان شدند . يكی از كسانی كه در كشمير به اسلام خدمت كرده است ، مير سيدعلی همدانی بوده . اين مرد بزرگ كه از مفاخر اسلامی است هزارها شاگرد در كشمير تربيت كرد كه هر كدام برای خود استاد شدند . مقام سيدعلی همدانی هنوز در كشمير محترم است و مردم آنجا را زيارت میكنند و در روزهای عاشورا هنگامی كه دستجات عزاداران از آنجا عبور میكنند پرچمهای خود را به حال احترام فرود میآورند . اسلام در چين به طور تحقيق معلوم نيست كه اسلام در چه تاريخی به داخل خاك چين راه يافته است آنچه مسلم است به وسيله گروهی از بازرگانان خوارزمی و تجار سمرقند و بخارا در قرنهای نخستين اسلامی بدانجا رفته است . در عصر خوارزمشاه و مخصوصا علاءا لدين محمد خوارزمشاه كه تركستان واترا به دست وی افتاد ، رفت و آمد ايرانيان به خاك چين زياد گرديد . پس از حمله مغول و سلطنت آنها بر ايران ، جماعت زيادی از ايران در چين ساكن شدند ، چنگيزخان پس از اينكه شهرهای خراسان را خراب كرد ، دستور داد ارباب علوم و معارف و اصحاب حرف و صنايع را به چين و مغولستان بردند تا در آنجا مردم چين را دانش بياموزند ، و آنها را به هنرهايی كه در ايران معمول بود آشنا سازند . مردم ايران علاوه بر هنرهای معمولی دين و آيين خود را نيز به آنها تعليم دادند و به اين صورت دين مقدس اسلام در چين نيز توسط ايرانيان از طريق ارشاد راه يافت و كليه كتب دينی مسلمين چين نيز به زبان فارسی تاليف گرديده است . اسلام در جنوب شرقی آسيا و آفريقای شرقی دين مقدس اسلام از طريق هندوستان و بنادر خليجفارس و دريای عمان به كشورهای جنوب شرقی آسيا و افريقای شرقی و جزائر اقيانوس هند راه پيدا كرد و در مسلمانی اين مناطق نيز گروهی بازرگان و دريانورد ايرانی سهم بسياری دارند . پس از اينكه مغولان بر ايران حمله آوردند و شهرهای آباد اين مرز و بوم را ويران ساختند ، گروهی از دانشمندان و بازرگانان از اينجا مهاجرت نمودند ، آنها كه در مشرق ايران بودند به هندوستان مهاجرت كردند ، كسانيكه در جنوب و مركز ايران قرار داشتند از طريق دريا اين كشور را ترك گفتند .مردمان جنوب ايران و سواحل خليجفارس و دريای عمان كه با راههای دريايی آشنايی داشتند در اثر حمله مغول و پس از آن تيمور ، ناگزير شدند با سرمايههای خود در يكی از نقاط دور دست زندگی كنند ، يا در اثر خرابی و از دست دادن سرمايه ناگزير شدند به كشورهای جنوب آسيا بروند . ايرانيانی كه در افريقای شرقی يا اندونزی اقامت كردهاند ، بيشتر از اهالی فارس بودهاند . روی هم رفته دين مقدس اسلام توسط همين مهاجران ممالك مزبور نشر شد و اينان از طريق خطابه و ارشاد مردم را با حقايق اسلامی آشنا ساختند . آثار ايرانيان هم اكنون با گذشتن چند قرن در جنوب شرقی آسيا و افريقای شرقی محفوظ است تحقيق در اين موضوع نيازمند به پرداختن يك كتاب میباشد . خدمات اسلامی ايرانيان در مغرب و شمال افريقا اهالی خراسان و مشرق ايران با يك قيام مردانه بساط امويان را در هم نورديدند . عباسيان كه براريكه خلافت مستقر شدند ، به طور كلی نژاد عرب را از مناصب حكومتی دور ساختند مگر چند نفر از خواص خود را كه در امور دولتی مشاركت دادند . چون دولت آنان از طرف خراسان ظهور كرد ، برای همين جهت استانداری اكثر بلاد را به مردمان خراسان واگذار نمودند ، و در شرق و غرب عالم اسلام آنها را امارت و حكومت دادند . در زمان مأمون پس از اينكه وی از خراسان به عراق برگشت ، گروهی از اشراف و رجال خراسان با وی همراهی كردند . مأمون به هر يك از آنان مناصبی داد و در شهرهايی كه مورد نظرش بود به حكومت رسانيد يكی از مناطقی كه مورد توجه عباسيان بود و بيم داشتند كه از آنجا خطری متوجه ايشان گردد ، سرزمينهای مغرب اقصی و شمال آفريقا بود ، زيرا هنوز حكومت اندلس به دست امويان بود و میترسيدند از آن ناحيه خطری متوجه آنان گردد . از اين رو ، از عهد مهدی عباسی ، حكام مصر و افريقا را از ميان مردم خراسان ، كه دشمنان سرسخت بنیاميه بودند انتخاب میكردند . در اين زمان نفوذ خراسانيان و مردمان مشرق ايران در مصر و مناطق افريقای شمالی زياد شد ، و حفظ حدود و ثغور اسلامی به دست اينان قرار گرفت . و فرمان جنگ و صلح و جهاد با دشمنان اسلام را به عهده گرفتند . اين خاندانهای ايرانی ، در مغرب اقصی و جزاير دريای مديترانه و آسيای صغير در ترويج و تبليغ دين مقدس اسلام بسيار كوشش كردهاند ، ما اينك نام آنها را كه از زمان مهدی عباسی تا ظهور فاطميان در مصر و افريقا حكومت كردهاند ذيلا ذكر میكنيم : حكام خراسانی در مصر و افريقای شمالی 1 - يحيیبن داود نيشابوری . 2 - مسلمة بن يحيی خراسانی . 3 - عبادبن محمد بلخی . 4 - سری بن حكم بلخی . 5 - محمدبن سری بلخی . 6 - عبدالله بن سری بلخی . 7 - عبدالله بن طاهر بوشنجی . 8 - عمير بادغيسی هروی . 9 - اسحاق بن يحيی سمرقندی . 10 - عبدالواحد بوشنجی . 11 - عنبسة بن اسحاق هروی . 12 - يزيدبن عبدالله . 13 - مزاحمبن خاقان . 14 - احمدبن مزاحم . 15 - ارخوزبن اولغ . 16 - احمدبن طولون فرغانی . 17- - خماروية بن احمد فرغانی . 18 - جيش بن خمارويه فرغانی . 19 - هارون بن خمارويه فرغانی . 20 - عيسی نوشهری بلخی . 21 - شيبان بن احمد فرغانی . 22 - محمدبن علی خلنجی . 23 - محمدبن طغبج فرغانی . 24 - انوجوربن اخشيد فرغانی . 25 - علی بن اخشيد . 26 - احمدبن علی بن اخشيد . 27 - شعله اخشيدی . 28 - حسن بن عبيدالله اخشيدی . 29 - فاتك اخشيدی ، اميرشام . 30 - حسين بن احمدبن رستم . اين سی نفر كه در بالا ذكر شد خراسانی هستند و مدت دويست سال بر مصر ، شمال افريقا ، مغرب اقصی ، سواحل مديترانه ، و ساير متصرفات اسلامی در نواحی غرب و كرانههای اقيانوس اطلس فرمانروايی داشتهاند . ترويج شريعت و دفاع از حدود و ثغور و فتوحات در بعضی از نواحی اندلس و اروپا بدست اينان انجام پذيرفت . در زمان اين حكام هزاران فقيه ، مجتهد ، مفسر ، محدث ، قاضی ، امير ، دبير و سياستمدار از خراسان و ساير شهرهای ايران به مناطق غربی مهاجرت كردند و مبانی و قواعد اسلامی را در آن سرزمينها محكم ساختند . در كتب علمی ، ادبی ، و تاريخی اسلامی شمال افريقا و اندلس ، نام بسياری از ايرانيان ديده میشود . و ما انشاءالله در تاريخ بزرگ خراسان ، تمام اين مطالب را از منابع مستند كه اينك در كتابخانههای تونس و مراكش موجود است. |
|||
|
|
۱۸:۲۴, ۹/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن ارحیم
سلام ماشا الله جای این بحث خالی بود که به لطف خدا شما آقای النور عزیز ایجاد کردید انشا الله دوستان بخوانند و بهره مند بشوند صلوات یا حق |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شهید مطهری و اتهاماتی بر ایشان در فضای مجازی!!! | گم نام | 4 | 2,388 |
۱۵/بهمن/۹۲ ۱۶:۲۷ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| آفات انقلاب از دیدگاه شهید مطهری ! | MESSENGER | 4 | 4,132 |
۷/آبان/۹۰ ۲۲:۲۶ آخرین ارسال: MESSENGER |
|








