کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خدمات متقابل ایران و اسلام - برگرفته از اثر شهید مطهری
۷:۵۷, ۹/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۵۸ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #1
آواتار
در این تاپیک قصد داریم به خدمات متقابل ایران و اسلام در قبال هم بپردازیم.
به خاطر حساسیت موضوع و آنکه اغلب کسانی که وارد این بحث شدند دچار افراط و تفریط هایی شده اند تمامی سطور این مقاله از کتاب ارزشمند شهید مطهری نقل شده است و منابعی که شهید مطهری نقل کرده اند مستقیما آورده شده است.
در ابتدا کمی به تمدن ایرانی می پردازیم و سپس خدمات ایران به اسلام و سپس خدمات اسلام به ایران.
نکات:
  • این مقاله به مهمترین بخش های کتاب شهید بزگوار پرداخته ولی اکیدا توصیه می شود کتاب ایشان را حتما تهیه و مطالعه نمایید. دانلود کتاب : http://www.aviny.com/Library/Motahari/PD...egabel.pdf
  • از وارد شدن به بحث های حاشیه ای، تفرقه امیز،افراطی و توهین به یکدیگر بپرهیزید.

شهید بزرگوار بسیار خلاصه وار به گوشه ای از آثار تمدنی ایران پیش از اسلام اشاره می کنند
معرفی تمدن ایرانی
دو مطلب‏ قطعی است يكی اينكه ايران قبل از اسلام از خود دارای تمدنی درخشان و باسابقه بوده و اين تمدن سابقه طولانی داشته است ، ديگر اينكه اين تمدن‏ در دوره اسلامی مورد استفاده واقع شده
و به قول پ . ژ مناشه:
ايرانيان بقايای تمدن تلطيف شده و پرورده‏ای به اسلام تحويل دادند كه بر اثر حياتی كه اين مذهب در آن دميد جان تازه گرفت/[1]

اما قسمت اول : يعنی اينكه ايران از يك تمدن كهن برخوردار بوده است‏ اگر چه نيازی به بيان و توضيح ندارد ، اما شرح مختصر آن بيفايده نخواهد بود در كتاب ايران از نظر خاورشناسان ، ترجمه آقای دكتر رضازاده شفق نقل‏ از كتاب " روزگار باستان " تأليف " بر مستد " ، درباره نظم اداری‏ ايران هخامنشی می‏گويد:

اداره كشور شاهنشاهی ايران كه از بحر الجزاير تا رود سند و از اقيانوس‏ هند تا خزر امتداد می‏يافت كار آسانی نبود و در گذشته هيچگاه حكمداری در مقابل چنان وظيفه سنگين واقع نشده بود كه كورش آن را شروع كرد و داريوش‏ بزرگ ( 585 521ق . م ) ادامه داد اينگونه سازمان كشور داری را كه در خاور زمين بلكه در تمام جهان متمدن اولين‏ بار به وجود آمد : يكی از مراحل‏ قابل توجه تاريخ بشر توان شمرد

ايضا در همان كتاب درباره نيروی دريايی ايران هخامنشی می‏نويسد :
در زمان خشايارشا پسر داريوش ايران چندين صد كشتی در دريای مديترانه‏ داشت و نيرومندترين دولت دريايی عهد بود[/b]
و هم در آن كتاب می‏نويسد كه:
در زمان داريوش يك روحانی معروف مصری را كه جزء اسرای مصری در ايران‏ بود مأمور ساختند برود و در مصر آموزشگاه پزشكی و جراحی برپا دارد. . .
درباره صنايع عهد ساسانی می‏نويسد:
صنايع عهد ساسانی از لحاظ تاريخ هنر ايران مهم است . فن معماری در آن‏ دوره ترقی كرده بود و هنوز از بقايا و انقاض كاخها و مساكن و معابد و قلاع و سدها و پلها می‏توان به عظمت آن پی برد . در فيروز آباد و شاپور و سروستان فارس و تيسفون [b]( مدائن ) و قصر شيرين بقايای قصرهای ويران‏ ساسانی مشهود است
[2]
جاحظ در كتاب " المحاسن والاضداد " ادعا می‏كند كه:
[b]ايران ساسانی بيش از هر چيز ديگر به ساختمان توجه داشت و اين امر از سنگ نبشته‏هايی كه از آن دوره باقی مانده پيداست ، اما به كتاب توجه‏ نداشت . برعكس دوره اسلامی كه هم به ساختمان توجه شده است و هم به‏ كتاب
[3]
:
ويل دورانت در تاريخ تمدن ( جلد دهم ، از ترجمه فارسی ) در حدود شصت‏ صفحه اختصاص می‏دهد به توضيح و تشريح تمدن ساسانی . درباره علوم در آن‏ دوره ، می‏گويد: پهلوی - زبان هند و اروپايی ايران در سلطنت اشكانيان - در زمان‏ ساسانيان نيز معمول بود ، از ادبيات آن زمان فقط ششصد هزار كلمه باقی‏ مانده است كه همه مربوط است به دين . ما می‏دانيم كه آن ادبيات وسيع‏ بوده است ، اما چون موبدان حافظ و ناقل آن بودند بيشتر آثار غير دينی را می‏گذاشتند تا از ميان برود . شاهان ساسانی حاميان روشنگر ادبيات و فلسفه‏ بودند . خسرو انوشيروان در اين كار برتر از همه آنان بود . به فرمان او آثار افلاطون و ارسطو به زبان پهلوی ترجمه و در دانشگاه جندی شاپور تدريس‏ شد[4]
چنانكه می‏دانيم دانشگاه جندی شاپور در آن عهد تأسيس شد ، اين دانشگاه‏ را مسيحيان ايرانی اداره می‏كردند ، و يكی از مراكز بزرگ فرهنگی جهان شد اين مركز بزرگ در دوره اسلام ادامه يافت و وقفه‏ای در كارش حاصل نشد
. اطبای مسيحی كه در دوران خلفای عباسی نامشان برده می‏شود از قبيل بختيشوع‏ ، ابن ماسويه و غير هم فارغ التحصيل همين دانشگاه بودند . بعدها كه بغداد به صورت مركز ثقل دانش جهان درآمد جندی شاپور تحت‏الشعاع قرار گرفت و تدريجا منقرض شد دانشگاه جندی شاپور يكی از مراكزی بود كه به تمدن‏ اسلامی كمك كرد و به آن خدمت نمود
ويل دورانت درباره هنر ساسانی می‏گويد:

از ثروت و جلال شاپورها ، قبادها و خسروها چيزی جز بقايای هنر دوران‏ ساسانی به جا نمانده است . اما همين مقدار كافی است كه ما را از دوام و قابليت انعطاف هنر ايران از زمان داريوش كبير و پرسپوليس تا دوران‏ شاه عباس كبير و اصفهان به شگفت آورد[5]
درباره نساجی آن عهد می‏گويد:
صنعت نساجی ساسانيان از طرحهای نقاشی ، مجسمه سازی ، سفالسازی و ساير اشكال تزبينی بهره‏مند شد . پارچه‏های حرير ، مطرز ، ديبا و دمشقی ، گستردنيها ، روپوشهای صندلی ، سايبانها ، چادرها و فرشها با حوصله بسيار و مهارت بافته و آنگاه به گونه رنگهای زرد ، آبی و سبز ، رنگ آميزی‏ می‏شدند [6]
درباره صنعت سفالسازی می‏گويد:
از سفالينه‏های زمان ساسانيان جز قطعاتی كه برای استفاده روزمره ساخته‏ شده بود چيزی به جا نمانده است ، معهذا صنعت سفالينه سازی در دوران‏ هخامنشيان بسيار پيش‏رفته بود و ظاهرا در سلطنت ساسانيان نيز تا حدی‏ ادامه يافت و بعد از غلبه اعراب تكميل شد[7]
ويل دورانت مدعی است كه:
بر روی هم هنر ساسانيان نماياننده بازخيزی از چهار قرن انحطاط دوران‏ اشكانيان است ، اگر ما به قيد احتياط از بقايای آن قضاوت كنيم بايد بگوييم كه در كمال و عظمت به پای هنر دوران هخامنشی نمی‏رسد . همچنين از حيث ابداع ، ريزه كاری و ذوق با هنر ايران بعد از اسلام برابری نتواند كرد.
ويل دورانت در خاتمه اين فصل می‏گويد:
هنر ساسانی با اشاعه شكلها و دواعی هنری خود در هندوستان ، تركستان و چين در مشرق ، و سوريه ، آسيای صغير ، قسطنطنيه ، بالكان ، مصر و اسپانيا در مغرب دين خود را ادا كرد. شايد نفوذ آن به هنر يونانی ياری كرد تا از ابرام در نمايش تصويرهای كلاسيك دست بردارد و به روش تزيينی بيزانتی گرايد . و به هنر مسيحيت لاتين معاضدت نمود تا از سقفهای چوبی به طارمها و گنبدهای آجری يا سنگی و ديوارهای دعامه‏ای عطف‏ توجه كند هنر ساختن دروازه‏ها و گنبدهای بزرگ كه خاص معماری ساسانی بود به مسجدهای اسلامی و قصرها و معابد منتقل شد . هيچ چيز در تاريخ گم نمی‏شود ، دير يا زود هر فكر خلاق فرصت و تحول می‏يابد و رنگ و شراره خود را به‏ زندگی می‏افزايد [8]
در كتاب " ايران از نظر خاورشناسان " ، فصل سوم تحت عنوان " منابع‏ هنر اسلامی " از كتاب " دستی در هنر اسلامی"
تأليف ديمند ، رئيس‏ قسمت هنر خاور نزديك در موزه متروپل ، چنين نقل می‏كند:
در زمان حضرت محمد صلی الله عليه وآله وسلم عرب از خودش صنعتی‏ نداشت ، يا اگر داشت ناچيز بود ، بعد از فتح سوريه و بين‏النهرين و مصر و ايران بود كه هنرهای اين ممالك را اقتباس كردند از منابع صحف چينی‏ به دست می‏آيد كه خلفای اموی از تمام ولايات مفتوحه مصالح و استادانی را جلب می‏كردند و در بنای شهرها و قصرها و مساجد جديد مورد استفاده قرار می‏دادند ، معرق سازهای بيزانسی و سوريه‏ای برای تزيينات مساجد دمشق‏ استخدام می‏شدند و تحت رياست يك استاد ايرانی به كار می‏پرداختند همچنين برای ابنيه در مكه صنعتگرانی از مصر و قدس و دمشق آورده شدند و اين استفاده از مصالح و عمله تا عصر عباسيان ادامه يافت . طبری نيز در تاريخ خود گويد كه برای بنای بغداد استادانی از سوريه و ايران و موصل و كوفه استخدام گشتند . با اين ترتيب به تدريج يك اسلوب اسلامی كه از دو منبع يعنی عيسوی شرقی و ساسانی سرچشمه می‏گرفت به وجود آمد [9]
ايضا در همان مقاله می‏نويسد:
گر چه در گذشته هم بعضی محققين به تأثير هنر ساسانی در هنر اسلامی پی‏ برده بودند ، ولی اهميت اين مطلب بيشتر اخيرا در سايه حفريات اخير در تيسفون در نزديكی بغداد ، و كيش در بين‏النهرين ، و دامغان در ايران‏ مقدار زيادی مصالح بخصوص گچبريهای تزيينی به دست آمده كه در آنها سرمشق‏ صنايع اوليه اسلامی ديده می‏شود[10]
ايضا می‏نويسد:
هنر ساسانی مستقيما ادامه يافته و به هنر اسلامی منتهی شده كه هنرمندان‏ گاهی عين آن را نقش كردند و گاهی آن را تغيير دادند و سبك خاصی به وجود آوردند[11]
نهرو در " نگاهی به تاريخ جهان " جلد 2، فصلی تحت عنوان " مداومت سنن قديمی ايران" باز كرده است و می‏خواهد ثابت كند كه روح‏ فرهنگ و هنر ايران از دو هزار سال پيش تاكنون ادامه يافته است. وی‏ می‏گويد:
هنر ايران سنن درخشان و نمايانی دارد
. اين سنتها در مدت بيش از دو هزار سال ( بعد از زمان آشوريها تاكنون ) ادامه يافته است . در ايران ، در حكومتها ، در سلسله‏های پادشاهان و در مذهب تغييراتی روی داده است . سرزمين كشور زير تسلط حكمرانان و پادشاهان خودی و بيگانه قرار گرفته است‏ اسلام به آن كشور راه يافته و بسيار چيزها را منقلب ساخته است و معهذا
سنن هنری ايران همچنان مداومت داشته است[12]
هم او می‏گوي:
ارتش اعراب ، در حالی كه به سوی آسيای مركزی و شمال آفريقا پيش‏ می‏رفت و گسترش می‏يافت نه فقط مذهب تازه را همراه خود می‏برد ، بلكه‏ يك تمدن جوان و در حال رشد را نيز با خود داشت . سوريه بين‏النهرين و مصر همه در فرهنگ عربی ( اسلامی) جذب شدند و تحليل رفتند ، زبان عربی‏ زبان عادی و رسمی آنها شد ، و از نظر نژادی نيز با اعراب به هم آميختند
و شبيه يكديگر شدند . بغداد ، دمشق ، قاهره مراكز بزرگ فرهنگ عربی ( اسلامی ) شدند ، و بر اثر جهش پر نيرويی كه از تمدن جديد به وجود آمده‏ بود ساختمانهای زيبای بسياری در آنها به پا گرديد
. . .
هر چند ايران‏ شبيه اعراب نشد و در مليت عربی تحليل نرفت ، تمدن عرب ( اسلام ) تأثير فوق‏العاده در آن داشت و اسلام در ايران هم مانند هند يك حيات تازه برای‏ فعاليت هنری ايجاد كرد. هنر و فرهنگ عربی( اسلامی ) هم تحت نفوذ و تاثير ايران واقع شد [13]
چنانكه می‏دانيم ، برخی كتب ايرانی در دوره خلفای اموی و عباسی ترجمه‏ شد ، هر چند اين كتب با كتبی كه از ساير منابع ترجمه شد قابل مقايسه‏ نبود ، در عين حال می‏توان آن را از نوع كمك تمدن ايرانی به تمدن اسلامی‏ به شمار آورد . ما در آينده درباب ترجمه‏های ايرانی بحث مختصری خواهيم‏ كرد. مسلمين نظامات اداری خود را از ايران اقتباس كردند ، دفاتر و دواوين‏
دستگاه خلافت به سبك دفاتر و دواوين قديمی ايران تنظيم می‏شد و احيانا زبان اداری و دفتری زبان فارسی بود . بعدها خود ايرانيان مسلمان ترجيح دادند كه به زبان عربی‏ برگردانند
این خلاصه ای بود از شرح تمدن ایران در کتاب شهید مطهری ....
بحث را ادامه خواهیم داد




[1]
تمدن ايرانی ، به قلم جمعی از خاورشناسان ، ترجمه دكتر عيسی‏ بهنام ، صفحه . . 247
[2]همان مدرك ، صفحه . 20
[3]
المحاسن والاضداد ، صفحه . 4
[4]
ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، ج . 1 ( ترجمه فارسی ) ، صفحه
234.
[5]همان مدرك ، صفحه . 251
[6]همان مدرك ، صفحه . 254
[7]همان مدرك صفحه . 255
[8]همان مدرك صفحه . 256
[9]ايران از نظر خاورشناسان ، ترجمه دكتر رضازاده شفق ، صفحه
195 -
. 196
[10]همان مدرك ، صفحه . 21
[11]
همان مدرك ، صفحه . 202
[12]نگاهی به تاريخ جهان ، ترجمه محمود تفضلی ، جلد 2 صفحه
1038.
[13]
همان مدرك ، صفحه . 1042
. 353
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، Mohammad Trust ، أین المنتظر ، rastin ، mohammad reza ، یا ثارالله ، Admirer ، Havbb 110 ، سجاد313 ، مجید املشی
۱۷:۵۱, ۹/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
فعاليتهای اسلامی ايرانيان
" حوادث يمن و فداكاری ايرانيان مسلمان آن سرزمين خود شاهد بزرگی‏ است كه اين ملت با آغوش باز اين دين مقدس را قبول كرد و در راه نشر آن از هيچ گونه فداكاری خودداری نكرده است . كسانی كه می‏نويسند اسلام با شمشير بر اين ملت تحميل شده يا تعصب نژادی و احساسات قومی آنها را وادار به اين حرف می‏كند يا از سير اسلام در ميان نژاد ايرانی اطلاع ندارند . همه مورخين می‏نويسند كه دين اسلام با سرعتی شگفت‏انگيز در ايران پيشرفت‏ ، و اين ملت بدون جنگ و جدال از آن استقبال كرد ، و در مدت بيست سال‏ تمام فلات ايران را از ساحل فرات تا رود جيحون و از كناره‏های سند تا كرانه درياچه خوارزم فرا گرفت . اگر در چند مورد با اعراب مسلمان جنگ‏ شد آن جنگ مربوط به دسته‏ای از طبقات ممتازه و موبدان بود كه در نظر داشتند با جلوگيری از نفوذ اسلام منافع خود را حفظ كنند .
پس از اينكه تمام كشور پهناور ايران به تصرف مسلمين درآمد ، طولی‏ نكشيد كه اكثريت مردم اين كشور به استثنای كوههای مازندران و ديلمان دين‏ اسلام را پذيرفتند و فعاليت و كوشش اين مردم برای تبليغ اسلام و تحكيم‏ مبانی و قواعد شرع مقدس شروع گرديد . در سه قرن اول اسلام كه ايران تحت‏ نفوذ خلفای اموی و بنی‏عباس اداره می‏شد ، ملت ايران در تشريح احكام دينی‏ ادبی ، قضائی ، سياسی ، و اجتماعی اسلام سعی بليغ كرد و امهات مسائل را مطرح ساخت و آنها را روشن و مبوب نمود .
با طلوع قرن چهارم هجری ، طبرستان و گيلان نيز به تصرف مسلمين درآمد ، و در اين قرن مردم ايران استقلال سياسی به هم رسانيدند ، و سامانيان رشته‏ علاقه خود را با خلافت بغداد قطع كرده به طور استقلال در خراسان و نواحی‏ شرقی ايران سلطنت مستقل داشتند ، و از نظر فهم و درك مبانی دينی نيز احتياج به مركز خلافت نبود .



فعاليت اسلامی ايرانيان در هند
غزنويان نخستين افراد ايرانی هستند كه دين مقدس اسلام را از طريق سند به هندوستان بردند . در زمان غزنويها ناحيه پنجاب در تصرف آنها بود و لاهور كه يكی از شهرهای بزرگ اين ناحيه می‏باشد مركز حكومت غزنويان قرار گرفت ، در زمان اين پادشاهان جماعتی از دانشمندان ايرانی به هند رفتند كه از جمله آنها بيرونی دانشمند و حكيم معروف خراسانی است . اگر چه‏ حملات غزنويان بيشتر جنبه قتل و غارت داشت و به حقيقت و تبليغ اسلام‏ چندان اهميت نمی‏دادند ، ليكن برای شكستن سدهای سياسی و نظامی در شبه‏ قاره بسيار مؤثر بودند و راه را برای آيندگان باز كردند .


غوريان
سلاطين غور اصلا از غور هرات هستند و نسب آنان به شنسب نامی می‏رسد . اين شنسب در زمان اميرالمؤمنين علی عليه‏السلام مسلمان شد و فرمانداری‏ ناحيه غور از طرف آن حضرت به وی تفويض گرديد . مورخين می‏نويسند در زمان بنی‏اميه كه اميرالمؤمنين را در منابر سب می‏كردند و حكام بنی‏اميه‏ مردم را وادار به اين عمل می‏نمودند . مردمان غورزير بار اين عمل نرفتند و حكام غور و غرجستان نسبت به آن جناب اسائه ادب نكردند .
اولين پادشاه مسلمان غوری كه به هندوستان لشكر كشيد و دهلی را فتح كرد و آنجا را پايتخت قرار داد . سلطان محمد سام غوری بود . از زمان اين‏ سلطان ( آغاز قرن هفتم ) كه دهلی پايتخت اسلامی شد و تا هنگامی كه‏ انگليس بر آن تسلط يافت پايتخت سلاطين مسلمان بود . غوريان در هند مصدر خدمات مهمی شدند و در عصر آنان علما و دانشمندان زيادی از ايران به هند
رفتند و در آنجا متوطن شدند . در حقيقت تبليغات اسلامی در هند از زمان‏ غوريان شروع گرديد و مدارس و مساجد رونق پيدا كرد . يكی از علمای بزرگ ايران كه در اين زمان به هند رفت ، خواجه‏ معين‏الدين چشتی است . وی در هند بسيار خدمت كرده است و شاگردان زيادی‏ دارد كه هر كدام پس از وی در آن منطقه رياست دينی و مذهبی يافتند . مكتب خواجه معين‏الدين هنوز پس از گذشته صدها سال پابرجاست و قبرش در " اجمير " بسيار مورد احترام و تجليل است .


تيموريان
ظهيرالدين " محمدبابر " كه از احفادامير تيمور بود به هندوستان لشكر كشيد و دهلی را مركز خود قرار داد . پس از وی گروهی از فرزندانش تا مدت چهار قرن بر هندوستان حكومت راندند . روابط تيموريان هند و پادشاهان صفويه بسيار حسنه بود و در اين زمان جماعت زيادی از ايران به‏ هند رفتند . در عصر تيموريان تمام مناصب حكومتی و مذهبی در دست‏ ايرانيان بود هزاران شاعر ، عارف ، فقيه مجتهد ، از ايران به هندوستان‏ رهسپار شدند ، و در آنجا به تبليغات اسلامی پرداختند .
يكی از افراد بزرگی كه در زمان جهانگير در هند مصدر خدمات زيادی شد اعتمادالدوله " ميرزا غياث بك " است . وی در خراسان زندگی می‏كرد و از طرف شاه طهماسب فرمانروای مرو بود . شاه طهماسب بروی خشم گرفت و اموال او را مصادره كرد ، او ناگزير راه هندوستان را پيش گرفت و در آگره به دربار جلال‏الدين اكبر راه يافت . پس از مدتی دخترش نور جهان به زوجيت‏
جهانگير درآمد و ملكه هندوستان شد .
بانوبگم ممتاز محل كه فرزند زاده ميرزا غياث بك است به عقد شاه جهان‏ درآمد و ملكه مقتدر هند شد تاج محل كه امروز يكی از بناهای مجلل جهان‏ است و شايد به آن خصوصيت در جهان بی‏نظير باشد مقبره همين ممتاز محل‏ ايرانی است . در زمان نور جهان و ممتاز محل كه هر دو شيعه بودند ، گروهی‏ از ايران به هند رفتند و در آنجا خدمات مذهبی انجام دادند .


قطبشاهيان دكن
محمدعلی قطبشاه در همدان متولد شد و در عنفوان جوانی از ايران به هند رفت و در دكن به ملازمت حاكم آن حدود در آمد . و چون دارای استعداد بود روز بروز بر عزت و مقام وی افزوده گشت ، و پس از چندی ملقب به‏ قطب‏الملك شد . او در سال 918 هجری رسما زمامدار منطقه دكن شد . قطبشاه‏ از مريدان شيخ صفی‏الدين اردبيلی بود . هنگامی كه شنيد شاه اسماعيل مذهب‏
شيعه را در ايران رواج داد ، وی نيز در منطقه دكن ، مذهب تشيع را رواج‏ داد و مذهب رسمی اعلام كرد .
قطبشاهيان در دكن در تبليغ دين اسلام و مذهب تشيع سعی و كوشش كردند و در ايام سلطنت اين طبقه جماعتی از ايران برای تبليغات دينی به ناحيه‏ دكن رفتند . يكی از شخصيتهای بزرگ ايرانی كه در اين عصر به هند رفت مير محمد مؤمن استرابادی است وی يكی از دانشمندان و رجال عاليقدر است كه‏ مدت 25 سال وكيل‏السلطنه بود . او در جميع علوم متداول از معقول و منقول‏
متبحر و اعلم علمای عصر خود به شمار می‏رفت . قطبشاهيان مدت دو قرن بر اين منطقه حكومت كردند و تاريخ آنان بسيار مشروح است .


عادلشاهيان بيجاپور
سرسلسله اين خاندان يوسف عادلشاه ايرانی است ، كه در ساوه بزرگ شده‏ است . وی در آغاز جوانی از ايران به هندوستان رفت و پس از ورود به هند در خدمت حكام و سلاطين بيجاپور وارد شد و بعد از مدتی سلطنت اين ناحيه را در دست گرفت و به يوسف عادلشاه ساوه‏ای معروف بود . عادلشاهيان نيز مذهب تشيع داشتند و در ترويج و تبليغ امور دينی بسيار كوشش كردند و
بسياری از مناطق مركزی هندوستان كه در دست بت‏پرستان بود در زمان علی‏ عادلشاه به تصرف مسلمين درآمد .
در اردوی عادلشاهيان پيوسته گروهی از علما و دانشمندان ايران و سادات‏ نجف اشرف ، كربلای معلی ، و مدينه منوره شركت داشتند و امور دينی را زير نظر خود می‏گرفتند و بيشتر كارهای سياسی و حكومتی را نيز ايرانيان در دست داشتند . تاريخ اين دسته از ملوك اسلامی هند نيز بسيار مشروح است و در تاريخ اسلامی هند شرح آن آمده است .


نظامشاهيان احمدنگر
سرسلسله اين ملوك ، يكنفر هندو به نام تيمابهت بود كه در عصر سلطان‏ احمد شاه بهمنی به دست مسلمانان اسير شد سلطان وی را بسيار باهوش و استعداد يافت و به فرزندش محمد شاه بخشيد و همراه او به مكتب فرستاد ،
و در اندك زمانی خط و سواد فارسی آموخت و ملقب به ملك حسن بحری گرديد . سرانجام با تفصيلی كه اينك جای ذكر آن نيست به سلطنت رسيد و پس از استقرار براريكه سلطنت مذهب تشيع را پذيرفت و در ترويج مذهب جعفری‏ بسيار كوشش كرد. رجال درباری و حكومتی و شخصيتهای مذهبی مملكت نظامشاهيان نيز اكثرا ايرانی بودند ، و امور سياسی و مذهبی را اداره می‏كردند . شاه طاهر همدانی‏ معروف به دكنی در عصر اين پادشاهان به هندوستان رهسپار شد شاه طاهر كه‏
ابتداء از طرفداران شاه اسماعيل بود با وی مخالفت كرد و نزديك بود كشته‏ گردد ، وی به طور مخفيانه وارد هند شد و در دربار نظامشاهيان بسيار معظم‏ و محترم زندگی می‏كرد .
خدمت شاه طاهر در هند بسيار اهميت دارد ، علماء زيادی را در موضوعات‏ مختلف اسلامی تربيت كرد و حوزه درسی وی يكی از بزرگترين حوزه‏های علمی‏ هندوستان بود . شاه طاهر بسيار محترم بود و خدمات وی ارزنده . لازم است‏ كه درباره اين مرد مجاهد كتاب مستقلی نوشته شود . تاريخ نظامشاهيان نيز مشروح است و خدمات دينی آنان نيازمند به نوشتن يك كتاب قطور می‏باشد .


ملوك نيشابوری اود
در زمان شاه سلطان حسين صفوی ، سيد محمد نامی از علمای نيشابور به‏ هندوستان رفت‏و در دهلی اقامت گزيد . فرزندان وی در مناصب دولتی‏ درآمدند و كم‏كم اهميت پيدا كردند يكی از احفاد سيد محمد به نام برهان‏ الملك فرماندار صوبه اود شد . وی بعد از چندی در آنجا استقلال به هم‏ رسانيد و ارتباط خود را با دهلی قطع كرد . پس از وی فرزندانش در اين‏ ناحيه سلطنت می‏كردند .
در زمان پادشاهان نيشابوری جماعت زيادی از نيشابور و مشهد مقدس و ساير شهرهای خراسان به هندوستان رفتند و در شهر لكهنو كه مركز حكومت‏ آنان بود ساكن شدند . و تقريبا تمام رجال مذهبی و سياسی اين دسته از ملوك هند خراسانی بودند . سادات نقوی كه نيشابوری هستند ، در زمان‏ پادشاهان اود به هند رفته‏اند . مرحوم مير حامد حسين نيشابوری صاحب "
عبقات‏الانوار " در تحت حمايت اين پادشاهان فعاليت می‏كرد راجع به‏ پادشاهان نيشابوری چند كتاب در هند نوشته شده كه از جمله تاريخ " شاهيه‏ نيشابوريه " است . غير از چند طبقه از سلاطين كه ذكر شد طبقات ديگری نيز در بنگاله ، بهار ، گجرات ، برار ، و پنجاب سلطنت كرده‏اند ، و هر كدام در منطقه خود در ترويج اسلام كوشش كرده‏اند تاريخ اسلامی هندوستان بسيار مشروح است و بايد هيئتی در اين موضوع كار كند . خوشبختانه كتابخانه‏های هند و پاكستان بسيار غنی است و منابع و مأخذ اين كار فراوان است !


اسلام در كشمير
مورخين مسلمان نوشته‏اند كه تا سال 715 هجری مردم كشمير متدين به دين‏ اسلام نبودند در اين قرن يك نفر ايرانی كه لباس قلندران پوشيده بود وارد كشمير شد و در اين ناحيه شروع به فعاليت كرد . از آنجا كه مردم هندوستان‏ و كشمير به قلندران و درويشان علاقه خاصی دارند دور او را گرفتند و هر روز بر اعتبار او افزوده می‏شد .
در تاريخ " فرشته " آمده كه : نام اين شخص شاه ميرزا بوده است . اين مرد در زمان سيه ديو كه حاكم كشمير بود وارد " سری نگر " شد ، و نوكری اين راجه را پذيرفت شاه ميرزا اندك اندك در اين مرد نفوذ كرد و راهی برای خود باز نمود . پس از چندی سيه ديوفوت كرد و فرزندش رنجن‏ زمامدار شد و شاه ميرزا را وزير و مشاور خود قرار داد در اين هنگام ميرزا قدرتی به هم زد و فرزندانش ادعای استقلال كردند . بعد از مدتی اين راجه نيز فوت كرد و زنش حكومت را به دست گرفت شاه‏ ميرزا و فرزندانش با وی بنای ناسازگاری گذاشتند . او ناگزير شد شاه‏ ميرزا را به شوهری قبول كند و او را در كارهايش دخالت دهد . بعد از اين‏ قضيه زن مسلمان شد و شاه ميرزا خود را سلطان كشمير خواند و دستور داد به‏ نام وی خطبه بخوانند و خود را شمس‏الدين خطاب كرد .
اين مرد دين اسلام را در كشمير رواج داد و در تبليغ و ارشاد مردم كوشيد و بعد از مدتی اكثر سكنه كشمير مسلمان شدند . يكی از كسانی كه در كشمير به اسلام خدمت كرده است ، مير سيدعلی همدانی بوده . اين مرد بزرگ كه از مفاخر اسلامی است هزارها شاگرد در كشمير تربيت كرد كه هر كدام برای خود استاد شدند . مقام سيدعلی همدانی هنوز در كشمير محترم است و مردم آنجا را زيارت می‏كنند و در روزهای عاشورا هنگامی كه دستجات عزاداران از آنجا عبور می‏كنند پرچمهای خود را به حال احترام فرود می‏آورند .

اسلام در چين
به طور تحقيق معلوم نيست كه اسلام در چه تاريخی به داخل خاك چين راه‏ يافته است آنچه مسلم است به وسيله گروهی از بازرگانان خوارزمی و تجار سمرقند و بخارا در قرنهای نخستين اسلامی بدانجا رفته است . در عصر خوارزمشاه و مخصوصا علاءا لدين محمد خوارزمشاه كه تركستان واترا به دست‏ وی افتاد ، رفت و آمد ايرانيان به خاك چين زياد گرديد . پس از حمله‏ مغول و سلطنت آنها بر ايران ، جماعت زيادی از ايران در چين ساكن شدند ، چنگيزخان پس از اينكه شهرهای خراسان را خراب كرد ، دستور داد ارباب‏ علوم و معارف و اصحاب حرف و صنايع را به چين و مغولستان بردند تا در آنجا مردم چين را دانش بياموزند ، و آنها را به هنرهايی كه در ايران‏ معمول بود آشنا سازند . مردم ايران علاوه بر هنرهای معمولی دين و آيين خود را نيز به آنها تعليم دادند و به اين صورت دين مقدس اسلام در چين نيز توسط ايرانيان از طريق ارشاد راه يافت و كليه كتب دينی مسلمين چين نيز
به زبان فارسی تاليف گرديده است .


اسلام در جنوب شرقی آسيا و آفريقای شرقی
دين مقدس اسلام از طريق هندوستان و بنادر خليج‏فارس و دريای عمان به‏ كشورهای جنوب شرقی آسيا و افريقای شرقی و جزائر اقيانوس هند راه پيدا كرد و در مسلمانی اين مناطق نيز گروهی بازرگان و دريانورد ايرانی سهم‏ بسياری دارند . پس از اينكه مغولان بر ايران حمله آوردند و شهرهای آباد اين مرز و بوم را ويران ساختند ، گروهی از دانشمندان و بازرگانان از اينجا مهاجرت نمودند ، آنها كه در مشرق ايران بودند به هندوستان مهاجرت‏ كردند ، كسانيكه در جنوب و مركز ايران قرار داشتند از طريق دريا اين‏ كشور را ترك گفتند .مردمان جنوب ايران و سواحل خليج‏فارس و دريای عمان كه با راههای‏ دريايی آشنايی داشتند در اثر حمله مغول و پس از آن تيمور ، ناگزير شدند با سرمايه‏های خود در يكی از نقاط دور دست زندگی كنند ، يا در اثر خرابی و
از دست دادن سرمايه ناگزير شدند به كشورهای جنوب آسيا بروند . ايرانيانی كه در افريقای شرقی يا اندونزی اقامت كرده‏اند ، بيشتر از اهالی فارس بوده‏اند . روی هم رفته دين مقدس اسلام توسط همين مهاجران‏
ممالك مزبور نشر شد و اينان از طريق خطابه و ارشاد مردم را با حقايق‏ اسلامی آشنا ساختند . آثار ايرانيان هم اكنون با گذشتن چند قرن در جنوب‏ شرقی آسيا و افريقای شرقی محفوظ است تحقيق در اين موضوع نيازمند به‏
پرداختن يك كتاب می‏باشد .

خدمات اسلامی ايرانيان در مغرب و شمال افريقا
اهالی خراسان و مشرق ايران با يك قيام مردانه بساط امويان را در هم نورديدند . عباسيان كه براريكه‏ خلافت مستقر شدند ، به طور كلی نژاد عرب را از مناصب حكومتی دور ساختند مگر چند نفر از خواص خود را كه در امور دولتی مشاركت دادند . چون دولت‏ آنان از طرف خراسان ظهور كرد ، برای همين جهت استانداری اكثر بلاد را به‏ مردمان خراسان واگذار نمودند ، و در شرق و غرب عالم اسلام آنها را امارت‏ و حكومت دادند .
در زمان مأمون پس از اينكه وی از خراسان به عراق برگشت ، گروهی از اشراف و رجال خراسان با وی همراهی كردند . مأمون به هر يك از آنان‏ مناصبی داد و در شهرهايی كه مورد نظرش بود به حكومت رسانيد يكی از مناطقی كه مورد توجه عباسيان بود و بيم داشتند كه از آنجا خطری متوجه‏ ايشان گردد ، سرزمينهای مغرب اقصی و شمال آفريقا بود ، زيرا هنوز حكومت‏ اندلس به دست امويان بود و می‏ترسيدند از آن ناحيه خطری متوجه آنان گردد .
از اين رو ، از عهد مهدی عباسی ، حكام مصر و افريقا را از ميان مردم‏ خراسان ، كه دشمنان سرسخت بنی‏اميه بودند انتخاب می‏كردند . در اين زمان‏ نفوذ خراسانيان و مردمان مشرق ايران در مصر و مناطق افريقای شمالی زياد شد ، و حفظ حدود و ثغور اسلامی به دست اينان قرار گرفت . و فرمان جنگ و صلح و جهاد با دشمنان اسلام را به عهده گرفتند .
اين خاندانهای ايرانی ، در مغرب اقصی و جزاير دريای مديترانه و آسيای‏ صغير در ترويج و تبليغ دين مقدس اسلام بسيار كوشش كرده‏اند ، ما اينك‏ نام آنها را كه از زمان مهدی عباسی تا ظهور فاطميان در مصر و افريقا
حكومت كرده‏اند ذيلا ذكر می‏كنيم :
حكام خراسانی در مصر و افريقای شمالی
1 - يحيی‏بن داود نيشابوری .
2 - مسلمة بن يحيی خراسانی .
3 - عبادبن محمد بلخی .
4 - سری بن حكم بلخی .
5 - محمدبن سری بلخی .
6 - عبدالله بن سری بلخی .
7 - عبدالله بن طاهر بوشنجی .
8 - عمير بادغيسی هروی .
9 - اسحاق بن يحيی سمرقندی .
10 - عبدالواحد بوشنجی .
11 - عنبسة بن اسحاق هروی .
12 - يزيدبن عبدالله .
13 - مزاحم‏بن خاقان .
14 - احمدبن مزاحم .
15 - ارخوزبن اولغ .
16 - احمدبن طولون فرغانی .
17- - خماروية بن احمد فرغانی .
18 - جيش بن خمارويه فرغانی .
19 - هارون بن خمارويه فرغانی .
20 - عيسی نوشهری بلخی .
21 - شيبان بن احمد فرغانی .
22 - محمدبن علی خلنجی .
23 - محمدبن طغبج فرغانی .
24 - انوجوربن اخشيد فرغانی .
25 - علی بن اخشيد .
26 - احمدبن علی بن اخشيد .
27 - شعله اخشيدی .
28 - حسن بن عبيدالله اخشيدی .
29 - فاتك اخشيدی ، اميرشام .
30 - حسين بن احمدبن رستم .
اين سی نفر كه در بالا ذكر شد خراسانی هستند و مدت دويست سال بر مصر ، شمال افريقا ، مغرب اقصی ، سواحل مديترانه ، و ساير متصرفات اسلامی در نواحی غرب و كرانه‏های اقيانوس اطلس فرمانروايی داشته‏اند . ترويج‏ شريعت و دفاع از حدود و ثغور و فتوحات در بعضی از نواحی اندلس و اروپا بدست اينان انجام پذيرفت . در زمان اين حكام هزاران فقيه ، مجتهد ، مفسر ، محدث ، قاضی ، امير ، دبير و سياستمدار از خراسان و ساير شهرهای‏ ايران به مناطق غربی مهاجرت كردند و مبانی و قواعد اسلامی را در آن‏ سرزمينها محكم ساختند .
در كتب علمی ، ادبی ، و تاريخی اسلامی شمال افريقا و اندلس ، نام‏ بسياری از ايرانيان ديده می‏شود . و ما انشاءالله در تاريخ بزرگ خراسان ، تمام اين مطالب را از منابع مستند كه اينك در كتابخانه‏های تونس و مراكش موجود است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، Havbb 110 ، وحید110 ، mohammad reza ، سجاد313
۱۸:۲۴, ۹/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن ارحیم
سلام
ماشا الله
جای این بحث خالی بود که به لطف خدا شما آقای النور عزیز ایجاد کردید انشا الله دوستان بخوانند و بهره مند بشوند

صلوات

یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  شهید مطهری و اتهاماتی بر ایشان در فضای مجازی!!! گم نام 4 2,388 ۱۵/بهمن/۹۲ ۱۶:۲۷
آخرین ارسال: عبدالرحمن
Exclamation آفات انقلاب از دیدگاه شهید مطهری ! MESSENGER 4 4,132 ۷/آبان/۹۰ ۲۲:۲۶
آخرین ارسال: MESSENGER

پرش در بین بخشها:


بالا