|
۞ درياي معرفت علوي ۞ مروري دقيق بر خطبه هاي نهج البلاغه !!!
|
|
۹:۰۵, ۹/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۱ ۱۱:۴۱ توسط azade.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام الحمدلله با طرح خوب ختم هفتگی قرآن ، فرصتی پیش اومده تا فاصله مون رو از قرآن کمتر کنیم و ان شاالله با قرآن مانوس (تر ) بشیمهمه ما خوب از اهمیت نهج البلاغه آگاهیم اما متاسفانه بعضا در خوندن و مطالعه و تعمق این راه روشن کوتاهی میکنیم فکر میکنم اگر دوستان موافق هستند ، قراری بذاریم تا در سال 91 حداقل یک بار خطبه های مولای متقیان و پدر دلسوز امت رو ،که در سید رضی (رحمة الله علیه) زحمت گردآوریش رو کشیدند، مطالعه کنیم . با توجه به این که تعداد خطبه ها 241 تا هست و بیشتر از 300 روز تا پایان سال فرصت داریم، فکر میکنم خوندن هر روز یکی از این خطبه ها (بسته به بلندی و کوتاهی اون) وقت زیادی رو از ما نمیگیره اما تا پایان سال، این فرصت نصیبمون شده که به مولامون هم نزدیکتر بشیم و ره توشه ای برگیریم، ان شاالله(من فقط خطبه ها رو در نظر گرفتم که با خوندن حداقل یکی در روز ، در صورت مشغله های زیاد، بتونیم تا پایان سال این کار رو تموم کنیم) و من الله توفیق درپناه حق پ.ن:نمیدونم لازم باشه که افرادی که موافق هستند ، اعلام کنند یا نه
اگر دوستان مایل بودند ، میتونند با ذکر صلواتی برای تعجیل در فرج صاحب الزمان و سلامتی رهبرمون ،اعلام آمادگی کنند یا اگر پیشنهادی دارند بفرمایند.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ------------- پ.ن:برای بهره بری بیشتر از این خطبه ها ، سعی میشه که همزمان با ارائه ترجمه،نکاتی مرتبط با همان قسمت ترجمه شده، از کتاب شرح نهج البلاغه از آیت الله مکارم شیرازی، گنجانده بشه ، انشاالله . به امید روزی که بتونیم از شیعیان و پیروان واقعی باشیم
|
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۳۷, ۴/تیر/۹۱
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
السلام علیک یا امیرالمومنین علی بن ابی طالب دوستان چرا بی خیال این تاپیک شدن؟![]() واقعا حیفه ادامه ندین انشالله این تاپیک به عنوان یه تاپیک ماندگاربرای آیندگان هم بمونه آقای عزتی بسم الله همون شیوه رو ادامه بدین دوستان هم درمورد خطبه ها اگه توضیح وتفسیری دارن بعدش بیارن |
|||
|
|
۱۰:۵۰, ۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
در ادامه خطبه يك ...
آفرينش فرشتگان
ثُمَّ فَتَقَ مَا بَيْنَ السَّمواتِ الْعُلا، فَمَلاََهُنَّ اَطْواراً مِنْ مَلائِكَتِهِ. مِنْهُمْ سُجُودٌ لايَرْكَعُونَ، وَ رُكُوعٌ لايَنْتَصِبُونَ، وَ صافُّونَ لايَتَزايَلُونَ، وَ مُسَبِّحُونَ لايَسْاَمُونَ، لايَغْشاهُمْ نَوْمُ الْعُيُونِ، وَ لا سَهْوُ الْعُقُولِ، وَ لا فَتْرَةُ الاَْبْدانِ، وَ لا غَفْلَةُ النِّسْيانِ. وَ مِنْهُمْ أُمَناءُ عَلى وَحْيِهِ، وَاَلْسِنَةٌ اِلى رُسُلِهِ، وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضائِهِ وَ اَمْرِهِ. ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ سپس ميان آسمانهاى بلند را از هم گشود، و از فرشتگان مختلف خود پر كرد. گروهى در سجده اند و آنان را ركوعى نيست، برخى در ركوعند بدون قدرت بر قيام، و عده اى بدون حركت از جاى خود در حال قيامند، و شمارى منهاى ملالت و خستگى در تسبيح اند، خواب در ديده، بيهوشى در عقل، سستى در كالبد، و غفلت فراموشى به آنان راه ندارد. و برخى امين وحى خداوند، و زبان گويا به سوى پيامبران، و واسطه اجراى حكم و امر حق اند. ادامه دارد،ان شا الله |
|||
|
|
۱۵:۳۵, ۵/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/تیر/۹۱ ۱۵:۳۶ توسط azade.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
از آنجا كه هميشه در مقابل هر گروه افراطى، گروهى تفريطى خودنمائى مى كنند، جمعى بر خلاف عقيده قائلان به تشبيه كه خدا را تا سر حد جسم و جسمانيات تنزل داده، را ه تعطيل را پيموده اند و معتقدند اصلا شناخت خدا غير ممكن است، نه كنه ذاتش و نه اوصافش و ما از صفات خدا چيزى جز مفاهيم منفى نمى فهميم. "وقتى مى گوييم او عالم است اين اندازه مى فهميم كه جاهل نيست.اما عالم بودن او، مطلقا براى ما مفهوم نيست" و به اين ترتيب بزرگترين افتخار انسان را كه معرفه الله و شناخت خداست به دست فراموشى مى سپارند و در راهى گام مى نهند كه سراسر ظلمت و تاريكى و بر خلاف تعليمات مسلم قرآن مجيد است كه راه معرفه الله را بر ما گشوده است. اين سخن را با تعبير رساى ديگرى از نهج البلاغه پايان مى دهيم، مى فرمايد: لم يطلع العقول على تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته فهو الذى تشهد له اعلام الوجود على اقرار قلب ذى الجحود تعالى الله عما يقول المشبهون به و الجاحدون له علوا كبيرا، عقول و خردها را بر كنه صفاتش آگاه نساخت و (با اين حال) آنها را از مقدار لازم معرفت و شناخت خود باز نداشته است، هم اوست كه نشانه هاى هستى، دلهاى منكران را به اقرار بر وجودش واداشته است. (آرى) او بسيار برتر است از گفتار تشبيه كنندگان، يعنى آنها كه او را به مخلوقاتش تشبيه مى كنند و منكران (آنها كه يا ايمان به او ندارند و يا شناخت او ر ا غير ممكن ميپندارند). بهترين تعبير براى يافتن خط مستقيم معرفت و شناخت خدا كه در ميان افراط و تفريط (تشبيه و تعطيل) است، همان است كه در بالا فرموده است. درباره چگونگى صفات خداوند و مسير صحيح معرفت آنها تعبيرات بسيار رسا و گويا در سطوح بسيار بالا، در خطبه هاى ديگر نهج البلاغه آمده است كه مكمل چيزى است كه در خطبه مورد بحث آمده و به خواست خدا شرح آنها در جاى خود خواهد آمد. |
|||
|
|
۱۲:۵۰, ۱۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/تیر/۹۱ ۱۲:۵۹ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
نكته ها: 1- ملائكه چگونه اند؟! در آيات قرآن مجيد، بحثهاى فراوانى درباره ملائكه و فرشتگان و صفات و ويژگيها و اعمال و افعال و ماموريتهاى مختلف آنان ديده مى شود كه اگر جمع آورى شود كتابى را تشكيل مى دهد. در روايات اسلامى نيز بحثهاى بيشترى درباره فرشتگان و اعمال و صفات و مقامات آنها وارد شده است. بى شك وجود فرشتگان- مخصوصا با آن ويژگيها و مقامات و اعمالى كه قرآن براى آنان شمرده- از امور غيبيه است كه براى اثبات آن با آن صفات و ويژگيها راهى جز ادله نقليه وجود ندارد.
قرآن مجيد براى آنها ويژگيهايى مى شمرد:
1- آنها موجوداتى عاقل و باشعورند. 2- همگى سر بر فرمان خدا دارند و هيچگاه معصيت و نافرمانى نمى كنند. 3- وظايف مهم و بسيار متنوعى از سوى خداوند بر عهده دارند. گروهى حاملان عرش، گروهى مدبرات امر، گروهى فرشتگان قبض ارواح، گروهى مراقبان اعمال بشر، گروهى حافظان انسان از خطرات، گروهى امدادگران الهى براى مومنان در جنگها، گروهى مامور عذاب و مجازات اقوام سركش و گروهى مبلغان وحى و آورندگان پيام الهى و كتب آسمانى براى انبيا هستند. 4- فرشتگان داراى مقامات مختلفند و همه در يك سطح نيستند. 5- پيوسته تسبيح و حمد الهى به جا مى آورند. 6- گاه به صورت انسان يا به صورتى ديگر بر انبيا يا انسانهاى شايسته اى مانند مريم (علیه السلام) ظاهر مى شوند. و اوصاف ديگر كه شرح همه آنها در اين مختصر نمى گنجد.
گرچه اين بحث كه ماهيت ملائكه، مجرد از جسم است يا غير مجرد، اثر چندانى ندارد، ولى ظاهر آيات و روايات آن است كه آنها از اين ماده كثيف و خشن عنصرى نيستند، ولى به هر حال مجرد مطلق نيز نمى باشند. زيرا زمان و مكان و اوصاف ديگرى كه لازمه جسم و جسمانيت است براى آنها در آيات و روايات آمده است. تعبيراتى كه در كلام مولا على (علیه السلام) در همين بخش از خطبه (و همچنين در خطبه اشباح) آمده است همين نظريه را تاييد مى كند.
ولى به هر حال اعتقاد به وجود ملائكه به طور اجمال از جمله مسائلى است كه قرآن مجيد بر آن تاكيد دارد، چنانكه مى فرمايد: آمن الرسول بما انزل الله من ربه و المومنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله، پيامبر به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شد ايمان آورده است و همه مومنان نيز به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده اند. اين نكته نيز قا بل توجه است كه بعضى از ناآگاهان براى راضى نگهداشتن كسانى كه منكر عوالم غيب به طور كامل هستند ملائكه را به قوا و انرژيهايى كه در طبيعت انسان و ساير موجودات قرار دارد تفسير كرده اند، در حالى كه يك مطالعه بسيار اجمالى روى آيات قرآنى اين طرز فكر را كاملا نفى مى كند چرا كه براى ملائكه و فرشتگان، عقل و شعور و اخلاص و عصمت اثبات شده است. |
|||
|
|
۱۴:۲۲, ۱۵/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/تیر/۹۱ ۱۴:۲۳ توسط azade.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
ادامه نکته ها 2- اصناف ملائكه: فرشتگان انواع و اصناف بسيارى دارند كه در آيات و روايات به آنها اشاره شده است و چهار گروه عمده آنها همانها هستند كه در كلام مولا على (علیه السلام) در اين خطبه آمده است ( عبادت كنندگان پروردگار ، حافظان و نگهدارندگان حساب اعمال مردم، رسولان پروردگار به پيامبران و حاملان عرش). اما چنانكه گفتيم در آيات، اشاره به اصناف ديگرى از آنها نيز شده است. از جمله ماموران عذاب امتهاى ظالم و سركش، امدادگران مومنان، مدبرات امر و گيرندگان ارواح. ولى همه آنها را مى توان در مدبرات امر كه تدبيركنندگان امور جهانند، خلاصه كرد. سنت الهى بر اين جارى شده است كه براى نشان دادن قدرت و عظمت خويش و اهداف و اغراض ديگر، امور جهان هستى را به وسيله فرشتگانى كه سر بر فرمان او هستند و سستى و فتور و سهو و نسيان و كندى در اطاعت ندارند، اداره كند و هر يك از اصناف آنها برنامه اى معين و منظم داشته، و كارگزاران كشور بى انتهاى حق باشند. انسان هنگامى كه درباره اصناف و انواع فرشتگان و كارها و برنامه هاى عظيم و گسترده آنان مى انديشد احساس حقارت و كوچكى در خويش مى كند كه در اين عالم پهناور و مملو از كارگزاران حق و صفوف لشكريان خداوند و بندگان گوش به فرمان او، من چه كاره ام؟ اگر اطاعت و عبادت آن است كه آنها انجام مى دهند اطاعت و عبادت من چيست؟ و اگر قدرت و توانايى آن است كه آنها دارند قدرت ما چه ارزشى دارد؟ خلاصه از يكسو به عظمت اين عالم و آفريدگار آن و از سوى ديگر به حقارت و كوچكى انسان و برنامه هاى او آشنا مى شود و اين خود يكى از فلسفه هاى وجودى فرشتگان است.
|
|||
|
|
۹:۵۰, ۱۸/تیر/۹۱
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
به نام خدا ادامه نکته ها 3- عرش و حاملان عرش الهى : در آيات قرآن مجيد حدود بيست مرتبه به عرش الهى اشاره شده است و در روايات اسلامى بحثهاى بيشترى درباره آن ديده مى شود.مطابق بعضى از روايات، عظمت عرش خدا به قدرى است كه در تصور انسان نمى گنجد تا آنجا كه مى خوانيم: تمام آسمانها و زمينها و آنچه در آنهاست در برابر عرش، همچون حلقه انگشترى است در يك بيابان عظيم. همچنين از بعضى روايات استفاده مى شود بزرگترين فرشتگان الهى، اگر تا قيامت هم به سرعت پرواز كنند به ساق عرش او نمى رسند. و نيز آمده است كه خداوند براى عرش، هزار زبان آفريده و صورت تمام مخلوقات خداوند در صحرا و دريا در آنجاست. نيز آمده است هنگامى كه عرش آفريده شد خداوند به فرشتگان دستور داد كه آن را حمل كنند آنها نتوانستند، فرشتگان بيشتر و بيشترى آفريد هه ناتوان ماندند خداوند با قدرت خويش آن را نگهداشت سپس به هشت فرشته اى كه مامور حمل عرش شدند فرمود آن را برداريد، آنها عرض كردند جايى كه آن همه فرشتگان عاجز شوند از ما چه كارى ساخته است؟ در اينجا دستور داده شد كه از نام خدا و ذكر و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم و درود بر محمد و آل او مدد گيرند، چنين كردند و كار بر آنها آسان شد. اين اشارات و كنايات همه بيانگر عظمت عرش اوست و اما اين كه عرش چيست؟ به اشاره كوتاه و گويايى قناعت مى كنيم: پادشاهان و سلاطين دو نوع تخت داشته اند، تخت كوتاهى كه در ايام عادى بر آن مى نشستند و امور حكومت خويش را تدبير مى كردند و تخت بلندپايه اى كه مخصوص روزهاى خاص و ايام بار عام (ملاقات عمومى) و مراسم مهم و بزرگ بود. در ادبيات عرب، اولى را كرسى و دومى را عرش مى نامند و بسيار مى شود كه واژه عرش كنايه از قدرت و سلطه كامل است هر چند اصلا تخت پايه بلندى وجود نداشته باشد، در جمله معروف (ثل عرشه، تختش فرو ريخت) كه به معنى از دست دادن قدرت است اين معناى كنايى به خوبى ديده مى شود. خداوند كه سلطان عالم هستى است، داراى اين دو نوع تخت حكومت و فرماندهى است (البته چون او نه جسم است و نه در زمره جسمانيات، مفهوم كنايى عرش و كرسى در اينجا مراد است). به هر حال، اين تخت حكومت الهى چيست؟ از جمله تفسيرهايى كه براى آن مى شود اين است كه مجموعه عالم ماده، آسمانها و زمينها و منظومه ها و كهكشانها همه به منزله كرسى و تخت كوتاه اوست همانگونه كه قرآن مى گويد: وسع كرسيه السموات و الارض، كرسى او تمام آسمانها و زمين را دربرگرفته و منظور از عرش عالم ماوراى ماده (ماده غليظ و خشن) مى باشد كه نه تنها بر عالم ماده احاطه دارد بلكه جهان ماده در مقابل آن، بسيار بسيار كوچك و كم اهميت است. اما حاملان عرش بى شك به آن معنى نيست كه فرشتگانى درشت هيكل و قوى پيكر پايه هاى تخت بلندى را كه خداوند بر آن تكيه كرده است بر دوش گر فته اند، چرا كه عرش معنى كنايى است و قراين عقليه كه مى گويد خداوند از جسم و جسمانيات دور است گواه قضيه است. بنابراين حاملان عرش، فرشتگان بسيار بزرگ و والا مقامى هستند كه شبيه و مانند ندارند و مى توانند به تدبير جهان ماوراى طبيعت (به معنايى كه در بالا گفته شد كه عرش عظيم خداست) بپردازند و فرمان او را در همه جا اجرا كنند و اگر مى بينيد كه در عبارات مولا عظمت و بزرگى آنها به اين صورت بيان شده كه گردنهاى آنان از آسمانها گذشته و پاهايشان در پايين ترين طبقات زمين قرار گرفته و اندام آنها از اطراف و اقطار جهان بيرون رفته و شانه هاى آنها متناسب پايه هاى عرش عظيم پروردگار است، همه تعبيراتى است كه قدرت آنها را بر تدبير آن عالم بزرگ روشن مى سازد. درست است كه ما بايد الفاظ را همه جا بر معانى حقيقيش حمل كنيم ولى آنجا كه پاى قراين مسلم عقلى در ميان باشد چاره اى جز معناى كنايى نيست همان گونه كه در (يد الله فوق ايديهم) مى گوييم. آرى آنها نه به قوت و قدرت خود بلكه به حول و قوه الهى، اين كار مهم را بر دوش گرفته اند و در عين حال تسبيح او مى گويند و تقديس او مى كنند و طبق آيه 7 سور ه غافر براى مومنان استغفار مى نمايند: الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يومنون به و يستغفرون للذين آمنوا.
|
|||
|
|
۱۵:۳۷, ۲۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۱ ۱۱:۴۵ توسط azade.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
به نام خدا ادامه نکته ها 4- معصوم بودن فرشتگان: فرشتگان ويژگيهاى زيادى دارند كه در عبارات فوق به قسمتى از آنها (در مورد گروهى كه كارشان عبادت خداست) اشاره شده بود: نه خواب چشمان، آنها را فرو مى گيرد، نه از تسبيح خداوند خسته مى شوند، نه سهو و نسيان بر آنها عارض مى شود و نه سستى ابدان. در قرآن مجيد نيز تصريح شده است كه آنها هرگز آلوده گناه و معصيت نمى شوند: بل عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون، آنها بندگان شايسته و گرامى او هستند كه هرگز در سخن، بر او پيشى نمى گيرند و به فرمان او عمل مى كنند و در مورد فرشتگان مامور عذاب مى فرمايد: لا يعصون الله ما امرهم، هرگز مخالفت فرمان او نمى كنند. بعضی تصور مى كنند، معصوم بودن و نبودن در مورد آنها مفهومى ندارد، ولى اين صحيح به نظر نمى رسد. درست است كه انگيزه هاى گناه مانند شهوت و غضب در آنها نيست (يا بسيار ضعيف است) ولى نبايد فراموش كرد كه آنها فاعل مختارند و قدرت بر مخالفت دارند و حتى از آيات قرآن استفاده مى شود كه آنها از بيم مجازات او در وحشتند: (و هم من خشيتهم شفقون) اين تعبيرات همه نشان مى دهد كه آنها در عين قدرت بر معصيت، معصوم و پاك از گناهند. از اينجا روشن مى شود كه اگر در بعضى از روايات تعبيراتى درباره كندى بعضى از فرشتگان در اطاعت فرمان حق و تنبيه آنان به خاطر اين كندى آمده، همانند ترك اولى هايى است كه در مورد انبيا نيز گفته شده است و مى دانيم ترك اولى هرگز به معنى گناه نيست بلكه گاه ممكن است كار مستحب خوبى باشد كه در مقايسه با كار بهتر، ترك اولى ناميده مى شود. شرح اين مسائل را بايد در جاى ديگر مطالعه كرد. 5- مقام معرفت حاملان عرش : از تعبيراتى كه در ذيل عبارات فوق آمده بود، به خوبى معلوم مى شود كه اگر حاملان عرش شايستگى اين ماموريت بزرگ را پيدا كرده اند نه تنها به خاطر قوت و قدرت آنهاست، بلكه يك دليل آن بالا بودن سطح معرفت آنها نسبت به خداست. آنها والاترين مقام توحيد و نفى هرگونه شرك و شبيه و مانند را از خداوند دارا هستند و به خاطر همين معنى شايستگى پذيرش آن ماموريت عظيم را پيدا كرده اند و اين در واقع درسى براى همه بندگان و انسانهاى آگاه است. پایان نکات فرشتگان از کتاب شرح نهج البلاغه/ آیت الله مکارم شیرازی |
|||
|
|
۲۱:۱۲, ۲۸/تیر/۹۱
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
قسمتى از اين خطبه در وصف آفرينش آدم(علیه السلام) ثُمَّ جَمَعَ سُبْحانَهُ مِنْ حَزْنِ الاَْرْضِ وَ سَهْلِها، وَ عَذْبِها وَ سَبْخِها،
۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞تُرْبَةً سَنَّها بِالْماءِ حَتّى خَلَصَتْ، وَلاطَها بِالْبِلَّةِ حَتّى لَزُبَتْ، فَجَبَلَ مِنْها صُورَةً ذاتَ اَحْناء وَ وُصُول، وَ اَعْضاء وَ فُصُول. اَجْمَدها حَتَّى اسْتَمْسَكَتْ، وَ اَصْلَدَها حَتّى صَلْصَلَتْ، لِوَقْت مَعْدُود، وَ اَجَل مَعْلُوم. ثُمَّ نَفَخَ فيها مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ اِنْساناً ذا اَذْهان يُجيلُها، وَ فِكَر يَتَصَرَّفُ بِها، وَ جَوارِحَ يَخْتَدِمُها، وَ اَدَوات يُقَلِّبُها، وَ مَعْرِفَة يَفْرُقُ بِها بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ وَ الاَْذْواقِ وَالْمَشامِّ وَالاَْلْوانِ وَ الاَْجْناسِ، مَعْجُوناً بِطينَةِ الاَْلْوانِ الْمُخْتَلِفَةِ، وَ الاَْشْباهِ الْمُؤْتَلِفَةِ، وَ الاَْضْدادِ الْمُتَعادِيَةِ، و الاَْخْلاطِ الْمُتَبايِنَةِ، مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ، وَ الْبِلَّةِ وَ الْجُمُودِ، وَ الْمَساءَةِ وَ السُّرُورِ. قسمتى از اين خطبه در وصف آفرينش آدم(علیه السلام) سپس خداوند سبحان از قسمت هاى سخت و نرم و شيرين و شور زمين خاكى را جمع كرد و بر آن آب پاشيد تا پاك و خالص شد، آن گاه آن مادّه خالص را با رطوبت آب به صورت گل چسبنده درآورد، سپس از آن گِل صورتى پديد كرد داراى جوانب گوناگون و پيوستگى ها، و اعضاى مختلفه و گسيختگى ها. آن صورت را خشكاند تا خود را گرفت، و محكم و نرم ساخت تا خشك و سفالين شد، و او را تا زمان معين و وقت مقرر به حال خود گذاشت. سپس از دَم خود بر آن ماده شكل گرفته دميدتا به صورت انسانى زنده درآمد ،داراى اذهان وافكارى كه درجهت نظام حياتش به كار گيرد، واعضايىكه به خدمت گيرد، و ابزارى كه زندگى را بچرخاند، و معرفتش داد تا بين حق و باطل تميز دهد و مزه ها و بوها و رنگها و جنسهاى گوناگون را از هم بازشناسد، در حالى كه اين موجود معجونى بود از طينت رنگهاى مختلف، و همسانهايى نظير هم، و اضدادى مخالف هم، و اخلاطى متفاوت با هم، از گرمى و سردى و رطوبت و خشكى و ناخوشى و خوشى. ادامه دارد،ان شا الله... |
|||
|
|
۹:۵۸, ۳۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/تیر/۹۱ ۱۰:۰۵ توسط azade.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
به نام خدا نکته ها 1- آفرینش آدم (علیه السلام) از تعبيراتى كه در اين خطبه آمده، استفاده مى شود كه آفرينش آدم به صورت مستقل و بدون پيمودن مراحل تكامل از جانداران پست تر، به صورت كنونى بوده است و اين همان چيزى است كه از قرآن مجيد نيز درباره خلقت انسان استفاده مى شود. البته مى دانيم قرآن مجيد همچنين نهج البلاغه كتابهاى علوم طبيعى نيستند، بلكه كتابهاى انسان سازى مى باشند كه به تناسب بحثهاى عقيدتى و تربيتى، اشاراتى به مسائل علوم طبيعى دارند. آنچه بر محافظ علمى امروز حاكم است بيشتر نظريه تكامل انواع است. طرفداران آن معتقدند كه انواع موجودات زنده جهش یافته موجودات تک سلولی هستند وانسان را نيز مستثنى نمى دانند و معتقدند انسانهاى امروز تكامل يافته از ميمونهاى انسان نما هستند و آنها نيز از انواع پست تر به وجود آمده اند. در برابر اين گروه، طرفداران ثبوت انواع اند كه مى گويند انواع جانداران، هر كدام جداگانه از آغاز به صورت كنونى ظاهر شده اند. آنچه لازم است در اينجا به آن اشاره شود چند موضوع است كه ذيلا به طور فشرده مى آوريم: الف) از قرآن مجيد و همچنين خطبه هاى نهج البلاغه مساله ثبوت انواع، حداقل در مورد انسان استفاده مى شود، ولى در مورد ساير انواع موجودات تصريحات خاصى ديده نمى شود. هر چند بعضى از طرفداران فرضيه تحول به طور عام كه انسان را نيز شامل مى شود اصرار دارند كه آيات قرآن و تعبيرات نهج البلاغه را به طورى توجيه كنند كه با نظريه تحول و تكامل بسازد و حتى آيات و خطبه ها را دليلى بر مدعاى خود شمرده اند. ولى هر ناظر بى طرف مى داند كه اين ادعا جز با تكلفات بعيد امكان پذير نيست. ب) مساله تكامل يا ثبوت انواع مساله اى نيست كه بتوان با آزمايش و دلايل حسى و عقلى اثبات كرد چرا كه ريشه هاى آن در ميليونها سال قبل نهفته شده، بنابراين آنچه طرفداران يا مخالفان آن مى گويند همه شكل فرضيه دارد و دلايل آنها بيش از يك سلسله دلايل ظنى نيست، بنابراين هرگز نمى توان گفت آيات خلقت انسان و عبارات نهج البلاغه با گفته هاى آنها نفى مى شود. |
|||
|
|
۱۱:۱۰, ۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
به نام خدا ادامه نکته ها 2- تركيب دوگانه جسم و جان از آنچه در اين بخش از خطبه آمده است به خوبى استفاده مى شود كه انسان از دو اصل آفريده شده است: يك اصل مادى كه از آب و گل (ساده ترين مواد جهان) است و ديگر يك روح الهى بسيار والا. و همين است سر تضاد درونى انسانها كه انگيزه هايى او را به سوى جهان ماده مى كشاند و انگيزه هايى به سوى عالم فرشتگان. از يك سو خلق و خوى حيوانى و از سويى ديگر يك سرشت ملكوتى و روحانى دارد. نيز به همين دليل قوس صعودى و نزولى تكامل او بسيار عظيم است و داراى استعداد و قابليت ترقى و رسيدن به اعلى عليين است و در صورت نزول و انحطاط به اسفل السافلين. و اين ويژگيها در هيچ موجودى جز انسان نيست و همان است كه به انسانهاى پاك و منزه ارزش بى حساب مى دهد ،چرا كه در برابر آن همه عوامل و انگيزه هاى انحطاط و گرايش به سوى ماده و ماديگرى، خود را حفظ كرده و از هفت خان جهان ماده گذشته، از عالم جان سر برآورده اند و آنچه اندر وهم نايد آن شده اند. جان گشوده سوى بالا بالها تن زده اندر زمين چنگالها! ميل جان اندر ترقى و شرف ميل تن در كسب اسباب و علف! و نيز همان است كه فرشتگان، قبل از آفرينش آدم از درك آن عاجز بودند و شايد آفرينش او را يك خلقت تكرارى مى پنداشتند و با تسبيح و تقديسى كه خودشان داشتند، اين آفرينش را تحصيل حاصل گمان مى كردند، اين نكته نيز درخور دقت است كه خداوند، روح والاى آدم را به خودش نسبت داده و مى گويد: و نفخت فيه من روحى، از روح خودم در او دميدم. بديهى است خداوند نه جسم دارد و نه روح و هر گاه چيزى را به خودش اضافه كند مثلا بگويد: بيت الله و شهرالله اشاره به نهايت شرف و عظمت آن است و اين كه روح آدمى داراى آثارى از صفات الهى همچون علم و قدرت و خلاقيت است. در واقع خداوند شريفترين و برترين روح را در آدم دميد و به همين دليل بعد از آن، خود را احسن الخالقين ناميد و فرمود: ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله احسن الخالقين. چه دردآور است كه انسان با داشتن چنين استعداد و قدرت و توانايى براى كمال، از مقامى كه در انتظار اوست و در سايه آن بر تمام مخلوقات برترى دارد و درخور تاج باشكوه و لقد كرمنا است، آنچنان سقوط كند كه به گفته قرآن از چهارپايان پست تر شود: اولئك كالانعام بل هم اضل.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





اگر دوستان مایل بودند ، میتونند با ذکر صلواتی برای تعجیل در فرج صاحب الزمان و سلامتی رهبرمون ،اعلام آمادگی کنند یا اگر پیشنهادی دارند بفرمایند.



![[تصویر: alayhe.gif]](http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/alayhe.gif)

