کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تاپیک جامع حضرت ابالفضل العباس(علیه السلام)
۲۲:۱۹, ۲۹/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۱ ۶:۰۹ توسط Tolou.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان
به پیشنهاد دوستمون nasimesaba قرار شد که برای هر یک از ائمه(علیهم السلام) تاپیک جامعی ایجاد بشه و تمام تاپیکهای مربوط به هر امام و معصومی و در صورت امکان همراه معرفی موضوع هرتاپیک به صورت خلاصه در چند خط،در اون قرار داده بشه... اما از انجام این کار دو هدف داریم:
1- دسترسی راحت تر و سریعتر به تاپیکهای مهم در مورد هر معصوم
2- (که مهمتر از اولی است)، میخواهیم بدانیم در مورد کدام امام بیشتر کوتاهی کردیم.... گرچه تعداد تاپیک ها نمیتواند به طور کامل بیانگر توجه به هر معصوم باشد اما اختلاف بین تعداد تاپیک ها، تا حدی میتواند نشان دهنده کوتاهی ما در حق برخی ائمه باشد.... باید برسیم به جایی که نشان دهیم همه ائمه و معصومین برایمان مهم و ارزشمند هستند... باشد که قضیه اهانت ها ادامه پیدا نکند...


و
این تاپیک مختص حضرت ابالفضل العباس(علیه السلام) هست.....


السلام علیک یا ابالفضل العباس (علیه السلام)

[تصویر: m3k5gxho80cz546elfmc.jpg]

تاپیک های مربوط به حضرت عباس(علیه السلام)

- این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟!(تخصص ابالفضل در چیست!!!!!؟)

نمی توان خلاصه کرد... مطالب خوبی میشه توی آن پیدا نمود به خصوص در ارسال14 که در مورد تخصص حضرت عباس(علیه السلام) است....
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
- عباس(علیه السلام) جان، برادرمان میشوی؟؟؟

اصل بحث از تاپیک قبلی گرفته شد:" ابالفضل(علیه السلام) فوق تخصص تربیت یاران درجه یک برای امام زمان است!!!!!!! هرکس میخواهد جزو یاران درجه یک حضرت حجت باشد باید دخیل عباس بن حیدر شود!!!!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
- تفکر اسلامی در شخصیت حضرت ابالفضل(علیه السلام)

درخواست معرفی کتاب و.... در مورد تحقیق یکی از دوستان با همین عنوان.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
- كرامات العباسيه (علیه السلام)

داستان هایی از کتاب کرامات العباسیه نوشته على ميرخلف زاده.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
- «الکفیل» نایب الزیاره شما در حرم حضرت عباس(علیه السلام) می شود

سایتی به نام "الکفیل" این امکان را برای تمام عاشقان آن حضرت در هر نقطه از جهان فراهم آورده تا با مراجعه به آن و بخش نایب الزیاره، یکی از خدام حرم حضرت قمر بنی هاشم(علیه السلام) را مامور کنند تا به نیابت از آنان آن حضرت را زیارت کند....

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
- خطبه حضرت ابوالفضل(علیه السلام) بر بام کعبه(بسیار خواندنی)


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
- آشنایی با شخصیت حضرت ابالفضل العباس(علیه السلام)
بررسی شخصیت حضرت ابالفضل العباس(علیه السلام) بخصوص مهمترین ویژگی ایشان یعنی ولی شناسی و ولایت پذیری ...

حضرت ابولفضل (علیه السلام) چگونه باب الحوائج شدند


تفکر اسلامی در شخصیت حضرت عباس ( ع )
ارائه تحقیق یکی از دوستان در مورد تفکر اسلامی در شخصیت حضرت عباس(علیه السلام)




6 تاپیک برای عباس بن علی(علیه السلام)...... برای همان کسی که حضرت زهرا(سلام الله علیها) "پسرم" خطابش نمود....
خیلی کم نیست؟؟؟؟
باشد که جبران کنیم...

دوستان اگر تاپیک دیگری و یا حتی ارسالی در همین ارتباط هست، لطف کنید اطلاع رسانی نمایید....

امضای Tolou
کیست که به خدا اعتماد کرد
و
پشیمان شد؟
...


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حلما ، ترنم ، نگار ، علی 110 ، حسنیه ، hesam110 ، یا ثارالله ، nasimesaba ، saloomeh ، علمدار133 ، سید ابراهیم ، فدک زهرا ، محب الزهرا ، یا صاحب عصر ، مسافر ، تفکر ، بیداری اندیشه ، محمد رضا. ، hajiali.m ، mahdy30na ، شهیدطیبه واعظی ، MOHSEN-Z ، أین المنتظر ، عدالت ، حفیظ ، Hadith ، Elham-R ، میثاق ، aboutorab ، رنجستان ، zahra.shakiba ، Imam12 ، ريحانه الرسول ، nooromahdi ، سرباز ولایت ، Elia ، asire entezar ، مرهم ، نسیم ، Agha sayyed ، سیمرغ ، آفتاب

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۹:۵۷, ۹/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #21
آواتار
امان نامه

صدايي از پشت خيمه ‏هاي امام حسين(علیه السلام) به گوش رسيد. صداي ابليس، صداي وسواس خنّاس، صداي «شمر» كه ميگفت: «خواهر زادگانِ ما كجايند؟» او اباالفضل و سه برادرش را صدا مي‏زد.براي آنان امان نامه آورده بود.
يك بار ديگر نيز پيش از اين، دايي اباالفضل از ابن زياد براي او خطّ امان گرفته بود، ولي عباس مؤدّبانه آن را ردّ كرده بود. اين بار شمر براي جدا كردن اباالفضل از جمع ياران امام آمده بود.
عباس ابتدا اعتنايي نكرد و گوش به آن صدا نسپرد، چون صاحب صدا و هدف او را مي‏دانست. امام حسين(علیه السلام) فرمود: برادرم عباس، هر چند او فاسق است، ولي جوابش را بده و ببين چه كار دارد.
عباس همراه سه برادر ديگرش از خيمه بيرون آمدند. شمر امان نامه ‏اي را كه از ابن زياد، والي كوفه، براي آنان گرفته بود به عباس عرضه كرد و گفت: اگردست از حسين بكشيد و به سوي ما بياييد جانتان در امان خواهد بود.
عباس، خشمگين از اين همه گستاخي و پررويي، نگاهي غضب آلود به شمر افكند و بر سرش فرياد كشيد:
«نفرين و خشم و لعنت خدا بر تو و بر «امان» تو! دستت شكسته باد اي بي آزرم پست! آيا از ما مي‏خواهي كه دست از ياري شريف‏ترين مجاهد راه خدا، حسين پسر فاطمه برداريم و او را تنها گذاريم و طوق اطاعت و فرمانبرداري لعينان و فرومايگان را به گردن افكنيم؟ آيا براي ما امان مي‏ آوري درحالي كه پسر رسول خدا را اماني نيست؟!».
در نقل ديگري است كه فرمود: «امان خدا بهتر از امان عبيداللّه است»
آن تبهكار سرافكنده و ناكام بازگشت. شمر مي‏خواست با جذب عباس، ضمن آن كه ضربه ‏اي به سپاه حسين بن علي(علیه السلام) مي‏زند، جبهة كوفه را هم تقويت كند. بي شك، عباس دليرمردي جنگاور بود و مظهر خشم علي(علیه السلام)، حضورش در ميان اصحاب سيدالشهدا بسيار با اهميت و ماية قوّت قلب آنان بود. امّا دشمنان حق و پيروان باطل، هميشه نادان وكوردلند. مگرعباس در اين لحظه ‏هاي سرنوشت ساز و در آستانة شهادتي شكوهمند، فرزند فاطمه را تنها ميگذارد و خود را از يك سعادت ابدي محروم مي‏سازد!
شمر به آن سوي رفت، عباس بن علي هم به سوي امام آمد. در اين هنگام «زُهير» به عباس گفت: مي‏خواهي ماجرايي را برايت نقل كنم و سخني را كه خودم شنيده ‏ام بازگويم؟
عباس گفت: بگو.
آنگاه زهير بن قين ماجراي درخواستِ علي(علیه السلام) از عقيل را در مورد معرّفي زني از قبيلة شجاعان، كه براي او فرزندي رشيد و شجاع بياورد، بازگو كرد و افزود: پدرت علي، تو را براي چنين روزي مي‏خواست؛ مبادا امروز از ياري برادر و حمايت برادرانت كوتاهي كني!
عباس پاسخ داد: اي زهير، آيا در روزي اين چنين، تو مي‏خواهي به من روحيه بدهي و تشويقم كني؟ به خدا سوگند، امروز چيزي نشان دهم كه هرگز نديده‏ اي و حماسه ‏اي بيافرينم كه نشنيده ‏اي...
من و از حق جدا گشتن، شگفتا
به ناحق، هم صدا گشتن، شگفتا
من و راه خطا، هيهات هيهات
من و ترك وفا، هيهات هيهات
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علمدار133 ، محب الزهرا ، Tolou ، hesam110 ، MOHSEN-Z
۱۱:۴۲, ۱۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #22
آواتار
مهلت شب عاشورا

بعد از ظهر روز نهم محرّم بود. روز به آخر مي‏رسيد، امّا به نظر مي‏رسيد كه جنگ، اجتناب ناپذير است. آفتاب مي‏رفت تا چهرة خونرنگ خود را در نقاب مغرب پنهان سازد و غروبي غمگين از افق اشكار شود.
در ميان سپاه كوفه هلهله ‏اي بود كه صداي آن به گوش ياران امام هم مي‏رسيد. گويا براي حمله آماده مي‏شدند. آنان به ‏غلط مي‏پنداشتند كه مي‏توانند حسينيان را به سازش و تسليم وا دارند، درحالي كه جبهة حق، سعادت را در شهادت و بهشت را زير ساية شمشيرها مي‏دانستند:« الجنّةُ تحتگ ظِلال السُّيوفِ».
عمرسعد (فرمانده سپاه كوفه) فرمان حمله داد. نيروهاي دشمن آماده شدند، جمعي هم به طرف اردوگاه امام حسين(علیه السلام) تاختند. صداي سم اسبهايشان هرچه نزديك‏تر مي‏شد.
امام كه درون خيمه بود، برادرش «عباس» را مأموريت داد تا از هدف وخواستة آنان كسب اطلاع كند. اين سرور جوانان بهشتي، پارة تن پيامبر و سالار شهيدان عالم به برادرش فرمود: جانم فدايت عباس! سوار شو، برو ببين اينان چه ميگويند، چه مي‏خواهند، براي چه به اين سو تاخته ‏اند.
عباسِ رشيد همراه بيست تن از ياران، بيرون شتافتند و براي گفتگو با مهاجمان به آن سوي رفتند. عباس پيام امام را رساند و هدفشان را جويا شد. آنان گفتند: حسين بن علي يا بايد تسليم شود و سر بر فرمانِ امير كوفه نهد و با يزيد بيعت كند يا آمادة نبرد باشد.
عباس با شتاب، عنان كشيد تا حرف آنان را به امام برساند. در اين فاصله برخي از همراهان عباس ازجمله زهيربن قين و حبيب بن مظاهر با آنان به گفتگو پرداختند و نصيحتشان كردند كه دست از جنگ با حسين بردارند و دامان خود را به ننگ كشتنِ فرزند پيغمبر نيالايند، امّا آنان گوش شنوايي براي اين گونه حرفها نداشتند.
امام پاسخ داد: بيعت و سازش كه هرگز، امّا براي جنگ آماده ‏ايم؛ ولي برادرم عباس، برو و اگر بتواني از اينان امشب را مهلت بگير تا فردا صبح، مي‏خواهم امشب را به عبادت خدا و نماز و دعا بپردازم؛ من نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار را بسي دوست مي‏دارم.
و... مهلت داده شد. يك واحد از سواران عمرسعد، در شمال كاروان حسين(علیه السلام) موضع گرفتند و به نوعي محاصره پرداختند، شايد براي آن كه مانع رسيدن نيروهاي امدادي به اردوي امام شوند يا مانع برداشتن آب يا مانع فرار....
سپاه كوفه و فرماندهان آن، با خيالي خام، همچنان اميد داشتندكه فردا شود و حسين بن علي تسليم گردد و او را نزد امير،عبيدالله بن زياد ببرند.
عباس، جانِ جدايي ناپذير از حسين بود. در همين ايام، در ديدار شبانة امام حسين(علیه السلام) و عمر سعد، كه در محلّي ميان دو اردوگاه انجام گرفت و امام مي‏كوشيد كه عمر سعد را از دست زدن به جنگ باز دارد، امام به همة همراهان فرمود كه بروند؛ تنها عباس و علي اكبر را با خود داشت. عمر سعد هم فقط پسر وغلام خود را در كنار خويش داشت. حضور عباس در كنار امام حسين(علیه السلام) در ديدار و مذاكره ‏اي با آن حساسيّت، جايگاه والاي او را نزد امام نشان مي‏دهد. او دل به امام سپرده وعاشق امام بود. تصوّر جدايي از امام در ذهن او راه نداشت:
دل رهاندن ز دست تو مشكل
جان فشاندن به پاي تو آسان
بندگانيم جان و دل بركف
چشم بر حكم و گوش بر فرمان
و او هم دل به امام باخته بود و هم گوش به فرمانش سپرده بود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، علمدار133 ، Tolou ، hesam110 ، MOHSEN-Z
۱۳:۱۷, ۱۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #23
آواتار
شب تجلّي وفا

براي ياران ابا عبدالله شب عاشورا آخرين شب بود. فردايش روز فداكاري و حماسه آفريني و روز به اثبات رساندن ادّعاي صدق و وفا بود. روز از خود گذشتن، به خدا رسيدن، در راه دين عاشقانه جان دادن و از مرگ نهراسيدن و به‏ روي مرگ لبخند زدن.
در آن شب، امام حسين(علیه السلام) آخرين سخنها و سخن آخر را با ياران در ميان نهاد. همة اصحاب را در خيمه‏ اي گرد آورد. پس از حمد و ثناي الهي، با صدايي رسا و پرحماسه، آنان را مخاطب قرار داد و از جنگ سخت فردا و انبوه دشمن و سرنوشت شهادت سخن گفت و از اين كه هركس بماند، شهيد خواهد شد. از آنان خواست كه هركس مي‏خواهد برود، مانعي نيست و اين كه فردا هر شمشيري كه از نيام بر آيد دگربار نيامش را نخواهد ديد.
سپرها سينه‏ ها هستند
شرابي نيست، خوابي نيست
كنار آب مي‏جنگيم و آبي نيست
به پاس پاكي ايمان ز ناپاكان كافر، داد ميگيريم
تمام دشت را يكبار
به زير هيبت فرياد ميگيريم
و پيروزي از آن ماست
چه با رفتن، چه با ماندن...
و سكوت... تا هر كه مي‏خواهد در تاريكي شب برود. رفتني‏ها قبلا رفته بودند، آنان كه مانده‏ اند گران عهد و وفادار و استوارند، با ايمان، شهادت طلب و آهنين اراده. سخن امام به پايان نرسيده، پاسخ وفا از ياران برخاست.
نخستين كسي كه برخاست و اعلام وفاداري و نبردتا آخرين قطرة خون كرد، عبّاس بود. ديگران هم لاي در لاي سخناني همانگونه بر زبان آوردند و پاسخشان اين بود كه:
چرا برويم، كجا برويم، برويم كه پس از تو زنده بمانيم؟! خداوند چنين روزي را هرگز نياورد! به مردم چه بگوييم؟ اگر نزد آنان برگشتيم، بگوييم سيّد و سرور و تكيه گاهمان را رها كرديم و در معرض تيرها و شمشيرها و نيزه‏ ها گذاشتيم و طعمة درندگان ساختيم و به خاطرعلاقه به زندگي، گريختيم؟ معاذالله! بلكه باحيات تو زنده مي‏مانيم و در ركاب تو مي‏ميريم.
الا... فرزند پيغمبر،
سخن ازجان مگو، جان چيز ناچيز است
تو جان هستي،
اگر نابود گردي، بي تو جاني نيست
چه بي تو، پيروانت را اماني نيست.
پس از عباس، سخن ياران ديگر هركدام موجي از صداقت و وفا داشت. آنچه كه فرزندانِ عقيل گفتند، كلام شورانگيز مسلم بن عوسجه و سعيد بن عبداللّه، سخنان حماسي زهيربن قين، وفاداري محمد بن بشير، حتي آنچه قاسم نوجوان گفت و شهادت در ركاب عموجان را شيرين‏تر از عسل دانست، همه و همه جلوه ‏هايي از ايمان سرشار آنان بود.
اصحاب امام به خيمه ‏هاي خود رفتند: هم به آماده سازي سلاح خويش براي نبرد فردا مشغول شدند، هم به عبادت و تلاوت و نيايش پرداختند.
امّا عباس در اين واپسين شب، مأموريت ويژه اي هم داشت. او چشمِ بيدارِ اردوگاه امام وقهرمان نستوه جبهة حق بود. كار كشيك و نگهباني و حفاظت از خيمه‏ ها بر عهدة او بود. سوار بر اسب، شمشير را حمايل ساخته و نيزه‏اي در دست،اطراف خيمه ‏ها ميگشت و در اين آخرين شب مي‏خواست كودكان و زنان، آسوده و بي هراس بخوابند و از تعرّض و تعدّي دشمن در امان باشند.
آن شب، دشمنان بيمناك بودند و فرزندان حسين آسوده به خواب رفتند. امّا شب يازدهم كه عباس شهيدشده بود، وضع بر عكس بود و ترس و بيم در دل كودكانِ اهل بيت خانه كرده بود.
عباس بن علي در شب عاشورا پيوسته به ياد خدا بود و تا صبح پاسداري مي‏داد. كسي جرأت نداشت به خيمه‏ هاي اهل‏بيت نزديك شود. آن شب گذشت، شبي اندوهبار و پرهراس تا فردايي پرحماسه و صبحي خونين طلوع كند، تا شاهد وفاي عباس و حماسه آفريني ياران خالص و خدايي اباعبد الله (علیه السلام) باشد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Tolou ، علمدار133 ، hesam110 ، عدالت ، MOHSEN-Z
۱۰:۱۷, ۱۲/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #24
آواتار
روز خون، روز شهادت

صبح عاشورا دو سپاه رو در روي هم قرار داشتند، سپاه نار و سپاه نور. حسين بن علي(علیه السلام) همان ياران اندك خويش را كه به صد نفر نمي‏رسيدند سازماندهي كرد. «زهير» را به فرماندهي جناح راست لشكر،«حبيب» را به فرماندهي جناح چپ سپاه خود گماشت. علم را به دست پر توانِ برادرش اباالفضل سپرد و خود و بني ‏هاشم در قلب سپاه قرار گرفتند.
علمداري در ميدانهاي نبرد قديم نقشي حسّاس داشت. پرچمدارانِ جنگ را از با صلابت‏ترين و مقاوم‏ترين نيروهاي مؤمن انتخاب مي‏كردند. امام از آن جهت علم را به عباس سپرد كه قمر بني ‏هاشم، كفايت بيشتر و توان افزون‏تر براي حمل پرچم و مقاومت در ميدان و استواري در رزم داشت و از ديگران شايسته ‏تر بود.
عاشورا صحنة رساندن پيام، اتمام حجّت، بيم دادن وانذار بود. چندين بار امام و ياران ويژه او، خطاب به سپاه دشمن سخن گفتند، شايد كه بر اثر اين خطابه ‏ها و موعظه ‏ها وجدانشان بيدار شود و خون پسر پيامبر را نريزند. امّا دلهاي آنان سنگتر از آن بود كه اين موعظه ‏ها و هشدارها در آن اثر كند.
فاصله خيمه گاه تا ميدان چند صد متر مي‏شد. در يكي از مراحلي كه امام به ميدان رفت و خطاب به آن قوم سخنراني كرد، حرفهاي امام به خواهرش رسيد. صداي گريه و شيون از زنان و كودكان برخاست. حضرت، عبّاس و علي اكبر را نزد آنان فرستاد كه آنان را ساكت كنند، چرا كه آنان از اين پس گريه ‏ها خواهند داشت.
آتش جنگ افروخته شد و ابتدا به صورت نبرد تن به تن. از طرفين، دلير مرداني قدم در ميدان ميگذاشتند و مي‏جنگيدند. سپاه اندك و پرتوان امام، چه در نبرد تن به تن و چه در هجوم دسته ‏جمعي، با حمله‏ هاي دليرانة خويش دشمن را مي‏پراكندند. زمين زير گامهاي استوارشان مي‏لرزيد. مي‏ رزميدند، مجروح مي‏شدند، بر زمين مي غلتيدند، مي‏كشتند و كشته مي‏شدند و زيباترين حماسه‏ هاي جاويد را مي ‏آفريدند.
عباس بن علي همچنان علم بر دوش، هدايت و فرماندهي مي‏كرد و از بامداد عاشورا تا لحظة شهادت، يك نفس آرام نداشت. گاهي به مدد مجروحي مي‏شتافت، گاهي به ياري يك رزمنده و نجات او از محاصرة دشمن مي‏پرداخت، گاهي به حمله‏ هاي برق آسا در ميدان مي‏پرداخت و صفوف دشمن را از هم مي‏دريد و چون شير مي‏غرّيد و مي‏خروشيد.
در يك نوبت، چهار نفر از ياران امام كه ازكوفه آمده و به او پيوسته بودند و اسب نافع بن هلال در اختيارشان بود در ميدان مي‏جنگيدند و در محاصرة سپاه كوفه قرار گرفتند. اين چهار تن عبارت بودند از عمروبن خالد، سعد، مجمع بن عبدالله و جنادة بن حارث. شرايطي بحراني پيش آمده بود و موقعيّت، بازوي اباالفضل را مي‏طلبيد. حسين بن علي(علیه السلام) برادرش عباس را صدا كرد و او را به ياري آنان فرستاد. حملة عباس، محاصره كنندگان را فراري داد و آن چهار نفر از صحنه نجات يافتند. آنان زخمي بودند. عباس مي‏خواست آنان را به پشت خطّ حمله و نزد امام برگرداند. امّا گفتند: عباس، ما را كجا مي‏بري؛ ما تصميم به شهادت گرفته‏ ايم، ما را واگذار. دوباره به جهاد پرداختند. آنان حمله مي‏كردند و علمدار كربلا هم همراهي‏شان مي‏كرد و نقش مدافع از آنان را داشت. آن‏قدر جنگيدند تا همه يكجا و كنار هم به شهادت رسيدند.
هجوم دشمن هر لحظه افزايش مي‏يافت و تعداد شهيدان جبهة امام نيز بيشتر مي‏شد. هرگاه كه اوضاع نبرد تيره و تار مي‏شد و هجوم سپاه كوفه شديد مي‏شد عباس پا در ركاب مي‏نهاد و با حملات خود كوفيان را تار و مار مي‏كرد. ماية آرامش خاطر حسين بن علي(علیه السلام) بود. برادرانش را به جهاد تشويق مي‏كرد. به سه برادر خويش گفت كه به ميدان روند و از امام دفاع كنند.برادرانش هر سه به فيض شهادت رسيدند.
روز عاشورا از ظهر گذشته بود، نبرد ادامه داشت. ياران امام تعدادي در خاك و خون غلتيده بودند. نافع بن هلال، عابس شاكري، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، حرّ، جون، زهير بن قين، حنظله، عمروبن جناده و خيلي‏هاي ديگر شهيد شده بودند. تشنگي بر اردوگاه امام حاكم بود.
نوبت به جوانان بني هاشم رسيده بود. علي اكبر نخستين هاشميي بود كه شربت شهادت نوشيد. ديگران هم در پي او رفتند. مظلوميّت، تنهايي و تشنگي بي‏تاب كننده بود. امّا عباس، همچنان پرچم مبارزه را استوار در دست داشت و سايه وار در پي امام حسين بود وخود را سپر حفاظتي او ساخته بود.
تشنگي بر حسين بن علي(علیه السلام) غلبه كرده بود. سوار بر اسب شد و به قصد فرات، بر بلندي مشرفِ بر آب بالا آمد. مي‏خواست خود را به آب فرات برساند و رفع عطش كند.عباس هم در برابر او بود و مراقب حضرت. فرمان به سپاه كوفه رسيد كه مانع ورود امام به فرات شوند، چون مي‏دانستند اگرامام آب بنوشد و رمقي تازه كند، تلفاتشان بسيار خواهد بود. گروهي در برابر امام صف آرايي كردند و تيراندازي به سوي امام آغاز شد. پانصد نفر مأمور بر آب بودند و در آن هياهو ميان امام و عباس فاصله انداختند. گرد عباس را گرفتند و او را از حسين بن علي جدا كردند. امّا عباس به تنهايي با آنان درگيري شديدي داشت و مجروح شد و خود را از آن جا به امام رساند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Tolou ، hesam110 ، عدالت ، MOHSEN-Z
۹:۲۶, ۱۳/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/شهریور/۹۱ ۱۳:۰۸ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #25
آواتار
حماسة ساحل فرات
براي دلاورِ غيوري همچون عباس، دشوارترين مسؤوليت، ماندن براي نوبت آخر است. براي او كه جاني لبريز از ايمان و قلبي سرشار از شور و شهادت طلبي داشت، ماندن تا آخرين لحظات عاشورا و تحمّل آن همه داغِ برادران و ياران و غربت و مظلوميّتِ سيدالشهدا بسيار سنگين بود، امّا تكليفي بود كه بر عهده داشت.
نيروهاي تحت فرمان عباس به شهادت رسيدند. او به‏ عنوان فرمانده بي ‏سپاه چه مي‏توانست بكند؟ سردار تنها و بي‏ لشكر، احساس تنهايي و دلتنگي كرد. وقتي ديد كه چه ستاره ‏هاي درخشاني بر زمين كربلا افتاده و چه قهرمانان آزاده ‏اي به خون غلتيده ‏اند و برادرن و برادرزادگان و اصحابِ با وفا و مخلص امام بر ريگزار تفتيدة كربلا بر خاك آرميده ‏اند، شوق پيوستن به آنان در درونش التهابي عجيب پديد آوردواشتياق زايدالوصفي به شهادت، او را به حضور امام‏ حسين كشيد تا اجازة ميدان و رخصتِ نبرد نهايي را بگيرد.
امّا امام اجازه نداد و فرمود: «انت صاحبُ لوائي؛ تو پرچمدار مني». يعني اگر تو به ميدان روي و كشته شوي، پرچم اردوي حسيني فرو خواهد افتاد. او به تنهايي براي امام حسين، مثل يك سپاه بود و حامي امام و مدافع خيمه ‏ها و باز دارندة دشمنان از هجوم به زنان و كودكان.
امّا بي تابي عباس براي جهاد و شهادت، بيش از آن بود كه بتوان او را به درنگ وا داشت، با اصرار از امام رخصت ميدان طلبيد و گفت:از اين منافقان دلم به تنگ آمده است، مي‏خواهم انتقام خويش را از آنان بستانم.
درست است. داغ آن همه شهيد بر دل عباس نشسته است. دشوار است كه اين شير بيشة شجاعت و نمونة والاي رشادت را نگه داشت. امّا كودكان هم تشنه بودند و صداي العطش آنان بلند بود. عباس هم منصب سقايي و آب‏رساني به خيمه‏ ها را داشت.
عباس خود نيز تشنه بود، امّا وقتي نگاهش به بي‏تابي كودكان امام حسين(علیه السلام) و كاروان كربلا مي‏افتاد و چهره‏ هاي زرد و لبهاي خشكيدة آنان و مشكهاي خالي را مي‏ديد و ناله ‏هاي «واعطشاه» را از آن خردسالانِ گريان مي‏شنيد، تشنگي خود را از ياد مي‏برد.
امام از عباس خواست كه حال كه مي‏خواهي بروي، پس آبي براي اين كودكان تشنه فراهم كن: يا از دشمن بخواه يا از فرات بياور؛ آنگاه اين تو و اين ميدان و اين نبرد با اين فرومايگان پست.
اباالفضل به سوي سپاه كوفه رفت. آنان را موعظه كرد، از خشم خدا بيمشان داد و خطاب به ابن سعد گفت:
«اي پسر سعد، اينك اين حسين، پسر دختر پيامبر است. ياران و خاندانش را كشتيد. خانواده و فرزندانش تشنه ‏اند. آبي به آنان بدهيد كه عطش، دلهايشان را كباب كرده است و...».
سخن عباس آنان را به تكاپو وا داشت. همهمه ‏اي ميانشان افتاد. برخي دلشان به رحم آمد و اشك در چشمشان نشست، امّا از آن ميان «شمر» فرياد زد: اي پسر علي، اگر روي زمين همه آب باشد وسس در اختيار ما، هرگز يك قطره از آن هم به شما نخواهيم داد، مگر آن كه تن به بيعت با يزيد بدهيد.
عباس در برابر اين همه فرومايگي و پستي و خبث، چه مي‏توانست بگويد يا چه كند؟ نزد برادرش برگشت و طغيان و سركشي آنان را به عرض امام رسانيد. در همين حال بود كه صداي كودكان را شنيد: العطش... العطش! آب... آب.
عباس ديد كه آنان در آستان هلاكتند، با اين لبان خشكيده و چهره ‏هاي رنگ لاريده و چشمان بي فروغ. عباس زنده باشد و حال كودكان امام، اين چنين؟... سوار بر اسب شد، مشكي به دوش انداخت و شمشير برگرفت و به سمت فرات تاخت وچنان حمله كرد كه حلقة محاصره را از هم دريد و خود را به‏ آب رساند. مشك را پر از آب كرد تا اين ماية حيات و طراوت را به خيمه‏ هاي بي آب و افسرده و لبهاي خشكيده برساند.
سينه اش از عطش مي‏سوخت. آب سرد و گواراي فرات هم پيش چشمانش موج زنان ميگذشت. دست عباس رفت تا كفي از آب بردارد و بنوشد، امّا موج تند يك احساس انساني، موجي از وفا در ضميرش جوشيد، به ياد وصيّت علي(علیه السلام) درشب شهادتش و به ياد لبهاي تشنة امام حسين و كودكان عطشان افتاد. بنوشد يا ننوشد؟ اين‏جا بود كه صحنة آزمون وفا پيش آمده بود و جدالِ عقل و عشق:
عقل گفتش تشنه كامي، نوش كن
عشق گفتش بحر غيرت جوش كن
آب گفتش بر صفاي من نگر
قلب گفتش در وفاي من نگر
عافيت گفتش كف آبي بنوش
عاطفت گفتش كه چشم از وي بپوش
تشنگي گفتش تو را سازم هلاك
رستگي گفتش كه از مردن چه باك؟
جان عباس با جان حسين پيوند داشت، يك روح در دوبدن بودند. عباسِ وفادار چگونه از شطّ فرات آب گوارا بنوشد، در حالي كه لبهاي حسين از تشنگي خشكيده است؟ هرگز، اين رسم وفا به برادر نيست. به خود خطاب كرد:
«اي نفس، پس از حسين زنده نباشي! اين حسين است كه در آستانة مرگ و شهادت است و تو آب سرد مي‏نوشي؟! به خدا سوگند، اين هرگز رسم دينداري من نيست.»
و آب را بر فرات ريخت. به ياد عطش حسين، آب ننوشيد تا خودش نيز همچون برادرش لب تشنه شهادت را استقبال كند و به اين صورت، آموزگار راستين وفا باشد.
آب مي‏خواست ببوسد لبت، امّا هيهات
اين سبك مايه، كم از همّت و مقدار تو بود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، عدالت ، MOHSEN-Z
۸:۲۶, ۱۴/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #26
آواتار
مشك را بر دوش افكند و راه خيمه ها را در پيش گرفت. امّا نگهبانان شطّ فرات، راه را بر او بستند. عباس چاره‏ اي جز نبرد با آنان نداشت. جنگي سخت ميان سقاي كربلا و آن فرومايگان در گرفت. عباس بن علي گوشه ‏اي از شجاعت خويش را نشان داد. هيچ كس به تنهايي جرأت رويارو شدن با او را نداشت، از اين‏رو به صورت گروهي بر او مي‏تاختند تا در محاصره‏ اش قرار دهند. او نمي‏خواست با آنان رسماً جنگ كند. هدفش آن بود كه آب را سالم به خيمه ‏ها برساند. از هر طرف بر او حمله آوردند و عباس شمشير مي‏زد و راه ميگشود و پيش مي‏ آمد. رجز مي‏خواند و آنان را از دور و بر خود مي‏پراكند. امّا در اين گير و دار، تيغي كه بر دست او فرود آمد، دست راست او را قطع كرد. با از دست دادن يك دست، بي آن كه روحيهء مقاومتش را از دست بدهد به نبرد ادامه مي‏داد و اين گونه رجز مي‏خواند:«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع كرديد، من تا ابد از دينِ خود حمايت مي‏كنم و از امام راستيني كه يقيني صادق دارد و فرزند پيامبر پاك و امين است».
دستان او در راه شرف و مردانگي قلم شد تا قلم تاريخ، اين فضيلتها را براي او در ساحل رودِ هميشه جاري خوبي‏ها بنگارد. آن دستي كه به حمايت از حق برافراشته شده و به ياري حسين بر خاسته بود و از آن دست، كرم و عطا و بزرگواري مي‏تراويد و رفته بود تا براي خيمه‏ ها آب بياورد، قطع شد، ولي راه او قطع نشد؛ ايمانش استوار بود و هدفش باقي. عباس سوگند خورده بود كه همواره از«دين» و از«امام» پشتيباني كند، بگذار دست هم فداي آن هدف شود. آن قدر كه به رساندن آب به خيمه گاه و سيراب كردن تشنگان علاقه و همّت داشت، براي حفظ جان خويش انديشه نمي‏كرد.
اباالفضل، گاهي نعره مي‏زد و خروش بر مي‏ آورد تا در دل مهاجمان هراس افكند و گاهي رجز مي‏خواند. خروشهاي عباس در ميدان نبرد، عصارة همة فريادهاي درگلو بشكستة حق طلبان بود. عباس، درحالي كه شمشير را به دست چپ گرفته بود، به پيكار خويش ادامه داد.امّا يكي از نيروهاي دشمن به نام حكيم بن طُفيل، كه پشت درخت خرمايي كمين كرده بود، ضربتي بر دست چپ اباالفضل فرود آورد و آن دست هم از كار افتاد. امّا عباس نه از تكاپو افتاد و نه اميدش را از دست داد و اين گونه رجز خواند:
«اي نفس، از كافران نترس! تو را بشارت باد به رحمت پروردگار، همراه پيامبر برگزيدة خدا. اينان با ستم خويش دست چپم را قطع كردند. خدايا اتش دوزخ را به آنان بچشان».
از آن پس، تيري هم به مشك خورد و آب مشك، همراه اميد عباس بر خاك ريخت.
چشمم از اشك پر و مشك من از آب، تهي است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب، تهي است
به روي اسب، قيامم به روي خاك، سجود
اين نماز ره عشق است، از آداب، تهي است
تيري بر سينة عباس فرود آمد. يك نفر هم از اين فرصت استفاده كرده، گرزي آهنين بر سر ‎آن حضرت فرود آورد و لحظه ‏اي بعد،عباس رشيد از فراز اسب برزمين افتاد و در پي ضربات مهاجمان به شهادت رسيد، درحالي كه 34 سال از عمرش ميگذشت.
اين گونه آن حيات نوراني به فرجام خونين شهادت انجاميد وعباس، در كنار آب، پس از جهادي عظيم و نبردي حماسي جان باخت و پيكر خونين و فرق شكافته و دستان بريده ‏اش در ساحل فرات، سندي براي وفاي او شدند.
وقتي حسين بن علي(علیه السلام) خود را به بالين عباس رساند و علمدار خويش را غرق درخون و كشته يافت، فرمود: اكنون كمرم شكست و چاره و تدبيرم گسست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، MOHSEN-Z ، hesam110 ، Tolou
۱۰:۰۸, ۱۴/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #27
آواتار
به نام خدا
چرا با وجود پتانسیل قوی ساخت آثار هنری برای نشان دادن عظمت شخصیت حضرت عباس (علیه السلام) کاری در این باره انجام نمیشود؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MOHSEN-Z ، hesam110 ، Tolou
۱۳:۲۱, ۱۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #28
آواتار
پيكر عباس در ميدان جنگ ماند و امام به خيمه ‏ها بازگشت، با يك دنيا اندوه كه از شهادت برادرش بر دل داشت. بازگشت تا خود را براي لحظة ديدار با خداوند آماده كند و با اهل‏بيت خويش، آخرين وداع را داشته باشد.
اينك كه از آن همه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري، بيش از هزار و سيصد سال ميگذرد، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي عباس بن علي(علیه السلام) است و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.
آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.
خود از آب ننوشيد و فرات را تشنة لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟
دستان اباالفضل(علیه السلام) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MOHSEN-Z ، فدک زهرا ، hesam110 ، شیدا ، Tolou
۰:۳۳, ۱۶/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/شهریور/۹۱ ۱۴:۳۵ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #29
آواتار
مثنوی زیبای مرحوم ریاضی در مدح علمدار کربلا

اي حرمت قبله حاجات ما
ياد توتسبيح ومناجات ما

تاج شهيدان همه عالمي
دست علي ماه بني هاشمي

ماه کجا،روي دل آراي تو
سرو کجا،قامت رعناي تو؟

ماه درخشنده تر ازآفتاب
مطلع تو جان وتن بوتراب

همقدم قافله سالارعشق
ساقي عطشان وعلمدارعشق

سرور و سالارسپاه حسين
داده سر و دست به راه حسين

عَمِّ امام و اَخ و ابن امام
حضرت عباس عليه السلام

اي علم کفر نگون ساخته
پرچم اسلام برافراخته

مکتب تو،مکتب عشق ووفاست
درس الفباي توصدق وصفاست

شمع شده آب شده سوخته
روح ادب را ادب آموخته

آب فرات از ادب توست مات
موج زند اشک به چشم فرات

يادحسين ولب عطشان او
وان لب خشکيده طفلان او

تشنه برون آمدي از موج آب
اي جگر آب برايت کباب

ساقي کوثرپدرت مرتضي ست
کارتو سقايي کرب وبلاست

مشک پر ازآب حياتت به دوش
طفل حقيقت زکفت جرعه نوش

درگه والاي تودرنشأتين
هست در رحمت وباب حسين

هرکه به دردي وغمي شددچار
گويد اگر:يکصدوسي وسه بار

اي علم افراخته در عالمين
(اکشف يا کاشف الکرب الحسين)

ازکرم ولطف جوابش دهي
تشنه اگرآمده آبش دهي

چار امامي که تورا ديده اند
دست علم گيرتو بوسيده اند

طفل بدي مادر والاگهر
بردت،تاساحت قدس پدر

چشم خداوند،چودست توديد
بوسه زد واشک زچشمش چکيد

با لب آغشته به زهر جفا
بوسه به دست توزده،مجتبي

ديدچو در کرب و بلا شاه دين
دست توافتاده به روي زمين

خم شدو بگذاشت روي ديده اش
بوسه بزد با لب خشکيده اش

حصرت سجاد همان دست پاک
بوسه زد وکرد نهان زير خاک

*****
شد به هم آميخته از مشرقين
نور ابوالفضل وشعاع حسين

وقت ولادت قدمي پشت سر
وقت شهادت قدمي پيشتر

اي به فداي سروجان وتن ات
وين ادب آمدن ورفتن ات

مدح تو اين بس که،شه ملک جان
شاه شهيدان وامام زمان

گفت به تو گوهر والا نژاد
جان برادر به فداي تو باد[/font][font=Tahoma]

امضای شیدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Farzaneh ، شهیدطیبه واعظی ، MOHSEN-Z ، hesam110 ، Tolou
۱۰:۳۶, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #30
آواتار
زيارتگاه عشق

خورشيد خونرنگ عاشورا غروب كرد. دو روز پس از آن حادثه، پيكر مطهّر شهيد بزرگ و سالار سپاه حسين(علیه السلام)، سقّاي كربلا،علمدار سيدالشهدا، عباس‏بن علي(علیه السلام) توسّط گروهي از طايفة بني اسد دركنار نهرعلقمه به خاك سپرده شد. امام سجاد(علیه السلام) كه خود را براي دفن پيكر شهدا به كربلا رسانده بود، نوبت دفن بدن امام حسين و عباس كه شد، شخصاً وارد قبر شد و آن دو پيكر خونين را درون قبر گذاشت.
مدفن مقدّس حضرت ابوالفضل(علیه السلام) درفاصله‏ اي حدود سيصد متردرشرق قبرمطهّرامام حسين، دريك بلندي در سرراه غاضريّه قرار دارد و مزار او جدا از مرقد سيدالشهدا است تا مركزيّتي براي عاشقان معنويّت باشد و قبله و بارگاه ملكوتي و با صفاي او هم جايي باشد براي ياد خدا و دعا و نيايش تا دستهاي پر نياز و دعا خوان به درگاه پروردگار بلند شود و به نام اباالفضل، كه باب الحوائج است، متوسّل گردد.
مرقد حضرت عباس در كربلا همواره مورد توجّه شيفتگان حق بوده است و زائرانش با خضوع و خشوع و ادب، با چشمي اشگبار و با احترام به مقام والا و جايگاه رفيع اين اسوة وفا و فتوّت، آن را زيارت مي‏كرده و مي‏كنند. و با ارج نهادن به وفا و فداكاري او، از زندگي و شهادت آن سرباز و سردار رشيدِ كربلا الهام ميگيرند و درس غيرت مي‏ آموزند. اين خط، همچنان در فرهنگ شيعي تداوم دارد.
عباس در دل و جان زائران موقعيّتي ويژه دارد. او را به‏ عنوان باب الوائجي كه در حرمش حاجت مي‏دهد مي‏شناسند. مهابت نام عباس در دل دوست و دشمن نهفته است، حتي دوستانش از قسم دروغ به نام او مي‏ترسند و بدخواهان هم از بي احترامي به مزار و زائران و حرم اباالفضل هراس دارند و از قهر و غضب عباس حساب مي‏برند.
چه بسيار بزرگاني كه با ادب در آستان اباالفضل به زيارت خاضعانه پرداخته ‏اند وچه بسيارحاجتمنداني كه با توسّل به او، حاجت خويش را از خدا گرفته‏ اند. زيارت او مورد سفارش وتأكيد پيشوايان دين بوده و براي آن، آداب و دستورهاي خاصّي گفته ‏اند كه در كتابهاي دعا و زيارت آمده است.
محبوبيّت اباالفضل العباس در دل شيعيان از محبّت و احترام ائمّه به آن حضرت سرچشمه ميگيرد. آنان كه عاشقانه براي او نذر مي‏كنند و اطعام مي‏دهند، دلباختگان كرامت و جوانمردي و فتوّت اويند. حضرت زهرا عباس را همچون فرزند خود مي‏داند و به او عنايت ويژه دارد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MOHSEN-Z ، hesam110 ، Tolou
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# علی 110 14 13,826 ۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷
آخرین ارسال: imaneavare_59
  طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) آفتاب 22 11,633 ۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰
آخرین ارسال: آفتاب
  چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ در جستجوی سختی 2 2,301 ۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱
آخرین ارسال: Mohammad Trust
Rainbow امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان bahareh 1 1,990 ۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱
آخرین ارسال: Bamdaad
  عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} بچه های گمنام 36 12,206 ۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲
آخرین ارسال: بچه های گمنام
  حسین علیه السلام آمد عمار رهبری 3 2,673 ۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱
آخرین ارسال: عمار رهبری
  قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام جواد مخبریان 0 1,743 ۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹
آخرین ارسال: جواد مخبریان

پرش در بین بخشها:


بالا