| نظرسنجی: در مقابل هجوم تفکر ضد مهدوی چقدر امام زمان ( عج ) میشناسی؟ من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| فقط پاسخگوی خودم هستم | ![]() ![]() |
3 | 42.86% |
| میتونم در مقابل دیگران دفاع کنم | ![]() ![]() |
3 | 42.86% |
| میدونم ولی در مقابل دیگران نوع دفاع کردن را نمیدونم | ![]() ![]() |
1 | 14.29% |
| تمام | 7 رأی | 100% | |
|
چقدر امامتو میشناسی؟
|
|
۲۳:۵۹, ۳۰/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/اردیبهشت/۹۱ ۰:۲۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
لولاالحجة لسخت الارض باهلها : اگرحجت الهی نبود هرآینه زمین اهلش را می بلعید در این بخش تا جایی که بشه به مسایلی در باره حضرت صاحب الزمان عج الله تعالي فرجه الشريفبپردازیم. این بحثها در زمینه های طول عمر ، غیبت ، تشرف ،ظهور ، بشارت در ادیان الهی ( منجی از دید گاه دیگر مذاهب ) بپردزیم . از تمام دوستان دعوت به همکاری میکنم. این پست هم واسه خودتونه .فقط اگه دوستان متن حدیث یا مطلبی رو قرار میدن لطفا با ذکر سند باشد. در پست های بعدی شروع میکنیم ، این پست جهت دعوت به همکاری و معرفی پست هستش. حضرت صادق فرمود: «الفجر هو القائم و لیال عشر الائمة من الحسن الی الحسن و الشفع امیرالمؤمنین و فاطمه ( ع ) و الوتر هو الله وحده لاشریک له ؛ مراد از فجر وجود مقدس حضرت قائم(علیه السلام) و «لیالی عشر» امامان از امام حسن مجتبی(علیه السلام) تا امام عسکری(علیه السلام)اند و شفع امیرمؤمنان و حضرت فاطمه(علیه السلام) میباشد و مراد از وتر خداوند یکتا است» البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی،ج4، ص 461.
|
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۴۲, ۱۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
سلام قسمت آخر
بخشي از رواياتي را که درباره سيرت امام زمان (عليه السلام) .... ح) سيرت مالي همه امول جهان، در نزد مهدي (عجل الله تعالي فرجه) گرد آيد، آن چه در دل زمين است و آن چه بر روي زمين. آنگاه مهدي به مردمان بگويد:« بياييد! و اين اموال را بگيريد! اين ها همان چيزهايي است که براي به دست آوردن آن ها، قطع رحم کرديد و خويشان خود را رنجانديد، خون هاي بناحق ريختيد و مرتکب گناهان شديد. بياييد و بگيريد!» پس دست به عطا گشايد، چنان که تا آن روز کسي آن چنان بخشش اموال نکرده باشد.(29) در زمان مهدي (عجل الله تعالي فرجه) زمين محصول بسيار دهد و مال و خواسته همي خرمن شود. هر کس نزد مهدي آيد و گويد:« به من مالي ده!»، مهدي بي درنگ بگويد:«بگير».(30) مهدي (عجل الله تعالي فرجه) اموال را، به صورت مساوي، ميان همگان تقسيم کند.(31) و کسي را بر کسي امتياز ندهد.(32) ط )سيرت اصلاحي مهدي (عجل الله تعالي فرجه) فريادرسي است، که خداوند او را بفرستد، تا به فرياد مردم عالم برسد. در روزگار او، همگان، به رفاه و آسايش و وفور نعمتي بي مانند دست يابند، حتي چهارپايان فراوان گردند و يا ديگر جانوران، خوش و آسوده باشند زمين گياهان بسيار روياند. آب نهرها فراوان شود. گنج ها و دفينه هاي زمين و ديگر معادن استخراج گردد.(33) در زمان مهدي، آتش فتنه ها و آشوب ها بيفسرد، رسم ستم شبيخون و غارتگري برافتد و جنگ ها از ميان برود. (34) مهدي (عجل الله تعالي فرجه)، مردم جهان را، از آشوبي بزرگ و همه گير و سر درگم نجات بخشد.( 35) در جهان، جاي ويراني نماند، مگر آن که مهدي (عجل الله تعالي فرجه) آن جا را آباد سازد.(36) ياران قائم به سراسر جان پا نهند و همه جا قدرت را در دست گيرند. همه کس و همه چيز مطيع آنان شوند، حتي درندگان صحرا و مرغان شکاري، همه و همه، رضا و خشنودي آنان را بطلبند. شادي و شادماني يافتن به اين پيام آوردن دين و صلاح عدالت، تا بدان جاست که قطعه اي از زمين بر قطعه اي ديگر مباهات کند که يکي از ياران مهدي بر آنجا پا نهاده است.(37) هر يک از ياران قائم، به نيرو، چون چهل مرد باشد و دل آنها، مانند پاره هاي پولاد. اگر کوه هايي از آهن بر سر راه آنان پيدا شود، آن ها را بشکافند. ياران قائم، شمشيرهاي خويش را بر زمين ننهند، تا اين که خداي عزوجل راضي شود «لا يکفون سيوفهم، حتي يرضي الله عزوجل ».(38) آري، هنگامي که جهان را فتنه و آشوب آکنده سازد و همه جا را غارتگري و فساد و ستم بپوشد، خداوند مصلح بزرگ را بفرستد، تا دژهاي ضلالت و گمراهي را از هم فرو پاشد و فروغ توحيد و انسانيت و عدالت را، در دل هاي تاريک و سنگ شده، بتاباند. (39) و سرانجام، درباره سيرت اصلاحي مهدي (عجل الله تعالي فرجه)، به سخنان علي (عليه السلام) مي رسيم، در «نهج البلاغه» شهادت پدر، در حق پسر: «چون مهدي در آيد، هواپرستي را به خدا پرستي باز گرداند، پس از آن که خدا پرستي را به هوا پرستي باز گردانده باشند. رأي ها و نظرها و افکار را به قرآن باز گرداند. پس از آن که قرآن را به رأي ها و نظرها و افکار خود بازگردانده باشند... او عمال و کارگزاران را مؤاخذه کند. زمين آن چه را در اعماق خويش دارد براي وي بيرون دهد و همه امکانات و برکات خويش را در اختيار او گذارد. آنگاه است که مهدي به شما نشان دهد که سيرت عدل کدام است و زنده کردن کتاب و سنت چيست؟»(40) ي ) سيرت قضايي در قضاوت ها و احکام مهدي و در حکومت وي، سر سوزني ظلم و بيداد بر کسي نرود و رنجي بر دلي ننشيند.(41) مهدي (عجل الله تعالي فرجه) بر طبق احکام خالص ديني ( بدون توجه به آراء و افکار ديگران و فقها و علماي مذاهب)، حکم و حکومت کند.(42) مهدي، ميزان عدل را، در ميان مردم نهد و بدين گونه هيچ کس نتواند به ديگري ستمي کند.(43) مهدي، قضاوتي جديد آورد...( 44) مهدي، به حکم داود و آل داود حکم کند و از مردم بينه و شاهد نطلبد. شيخ مفيد، مي گويد:«چون قائم آل محمد (عليه السلام) قيام کند، مانند حضرت داود (عليه السلام)، يعني بر حسب باطن، قضاوت کند و بي هيچ نيازي به شاهد حکم دهد. خداوند حکم را به او الهام کند و او بر طبق الهام الهي حکم کند. مهدي، نقشه هاي پنهاني هر گروه را بداند و به آنان آن نقشه ها را بگويد. مهدي، دوست و دشمن خود را، با نگاه، بشناسد.»(45) 29- علل الشرايع صدوق، بحارالانوار، ج51، ص 29. 30- کشف الغمه اربلي؛ کفايه الطالب کنجي شافعي؛ بحارالانوار، ج 51 ص 88. 31- فصل سيزدهم کتاب خورشيد مغرب، عنوان تساوي در اموال نيز ملاحظه کنيد. 32- المهدي الموعود، ج1، ص 264، 275، 277، 285،287، 288، 311، 318، و ج2، ص 11. 33- همان. 34- همان. 35- همان. 36- همان. 37- کمال الدين؛ بحارالانوار، ج 52، ص 327. 38- همان. 39- المهدي الموعود ، ج 1، ص 310. 40- نهج البلاغه، چاپ فيض الاسلام، ص 424 و 425. 41- المهدي الموعود، ج 1، ص 280 ، 283 ـ 284. 42- همان. 43- همان. 44- الغيبه، نعماني، بحارالانوار، ج 52، ص 349و 354. 45- الارشاد، ص 365 ـ 366. |
|||
|
|
۶:۰۱, ۱۴/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
|
" شناسایی مهدی (علیه السلام)، تکامل توحیدی " انشا الله در چند مجال خواهد بود نویسنده: احمد ابراهیمی هرستانی[/b] چکیده از ضرورتیترین اصول دین اسلام و به خصوص تشیع شناخت امام (علیه السلام) است. از این رو برای فرو نرفتن در اضلال و تحیّشر در عرصه کنونی، شناسایی و معرفت یابی نسبت به حضرت مهدی (علیه السلام) لازم شمرده شده است. در این راستا شناسایی ابعاد وجودی انسان کامل و جامعیت ایشان برای رسیدن به معرفت توحیدی و دوری از مرگ جاهلیت و تعادل سازی تمام شئونات وجودی انسان مطرح خواهد نبود نه صرف شناخت اسمی و لفظی امام (علیه السلام) که این عین انحراف از مسیر و مطلوب حقیقی است که شیطان نیز آن را خواستار است که ما به طور تفصیلی در این مقاله آن را بررسی کردهایم. کلیدواژگان: شناخت، حضرت مهدی (علیه السلام)، ظهور، انسان، جامعیت.[/b] مقدمه شناخت اما مهدی (علیه السلام) یک شناخت معمولی نبود؛ بلکه یک مقام است و در شناسایی مقام آن حضرت تصورات مختلفی صورت گرفته است که گاهی سراب را بجای آب جلوه دادهاند و آن را به عنوان شناخت امام مهدی (علیه السلام) معرفی نمودهاند؛ سرابهای جلوه داده شده همان شناساندن امام عصر (علیه السلام) در حد، اسم و رسم است در حالیکه غایت عالم هستی امام عصر (علیه السلام) است و آیا میتوان پنداشت که شناسایی امام (علیه السلام) با این عظمت وجودی که واسطه کل عالم هستی ا ست و عامل اتصال مادّون به ما فوق است با یک شناسایی اسم و رسم به اتمام برسد!؟ آیا میتوان در افق اندیشه های سراب گونه تسلیم شد و در برابر شیطان به زانو نشست و سست شد و عالیترین نظام بخش عالم هستی را در حد اسم و رسم شناخت!؟ باید به این واقعیت پی برد که هیچ گاه با شناسایی ظاهری امام معصوم (علیه السلام) نمیتوان به بارگاه معرفت توحیدی باریافت بلکه باید به عمق ابعاد وجودی انسان کامل راه یافت که پذیرش این مطلب نظام احسن را که نیاز هستی است به دنبال خواهد داشت؛ یعنی نه تنها انسان از تعادل برخوردار میشود بلکه هستی نیز اینگونه خواهد شد. بنابراین ضرورت بصیرت و شناسایی حقیقی از امام زمان (علیه السلام) برابر با پرستش کامل توحیدی و رسیدن به حیات روشن و واقعی است. کمین شیطان فرا روی شیعه در عصر ظهور در عصر کنونی یکی از ضروریترین نیازهای ما، شناخت حضرت ولی عصر (علیه السلام) است. از آنجا که این شناخت ما را به هدف غایت خلقت و صراط مستقیم الهی هدایت مینماید. شیطان، دامهای فراوانی را در این صراط مستقیم گذارده و قسم یاد نموده تا انسان را از این مسیر، منحرف کند. «قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیم» (سوره اعراف، آیه 16: شیطان گفت چون مرا گمراه کردی، من هم بندگانت را از صراط مستقیم که شرع و آیین توست، گمراه میکنم.) و اکثر ترفندهایش را در صراط ارتباط حقیقی با امام زمان (علیه السلام) به کار میبرد. «دقیقاً به همین دلیل هم شیطان بیش از سایر ادیان و مکاتب، توجهش را به شیعه معطوف کرده است او برای اینکه شیعه را از رسیدن به مقصد و آرمانش بازدارد یا حداقل آن را به تأخیر بیندازد، هر ترفندی را به کار گرفته است و قویترین موانع خود را پیش پای او قرار داده تا به آرزوی دیرینهاش که اضلال انسان است جامهی عمل بپوشاند.» ( معرفت نور تا عصر ظهور، ص 24) کمین شیطان فرا راه شیعه در این بعد از اعتقاد، همیشه قویتر از فِراق دیگر اسلام بوده است. در طول تاریخ به عینه دیده شده است آن قدر که شیطان مانع سر راه شیعه ایجاد کرده به فرقه های دیگر اسلامی کاری نداشته است؛ تا آنجا که هرچه بیشتر زمینهی ظهور دولت کریمه آماده میشود، تلاش شیطان برای ایجاد مانع، قویتر میشود و با ترفندهای پیشرفته تری به اهداف شوم خود، جامع عمل میپوشاند. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۴:۰۲, ۱۷/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
شوق به مهدی (علیه السلام) و ترفند شیطان
از موانعی که شیطان بر سر راه شیعیان قرار میدهد آن است که شوق آنان را برای ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) کمرنگ میکند. اگر حضرت بیاید، بر گردن گنه کاران شمشیر میزند و تعداد کمی از مردم باقی خواهند ماند! در حالی که ابداً این طور نیست. حضرت نه تنها بر گردن هر گناه کاری شمشیر نمیزند، بلکه میدان را برای بازگشت بسیاری از گناه کاران هم باز میکند. شیطان میخواهد ما را از اعتقاد نورانی به حضرت مهدی (علیه السلام) و شوق ظهورش منصرف سازد به همین دلیل یأس و ناامیدی را در درون ما رونق میبخشد تا ما هرگز تصور ارتباط با مهدی (علیه السلام) را در وجودمان راه ندهیم! به راستی باید گفت، اگر قرار باشد همه گناه کاران در ظهور حضرت گردن زده شوند حضرت مهدی (علیه السلام) میخواهد بر چه کسی حکومت نماید؟ همهی ما در مراتب مختلف گنه کار هستیم، پس امام چه کسانی را میخواهد هدایت کند!؟ آنچه خودحضرت مهدی (علیه السلام) در توقیعاتشان فرمودهاند، خلاف این خرافاتی است که شیطان در دل ما نفوذ داده است. شیعه با اعتقاد به مهدویت و در سایهی قیام مهدی (علیه السلام) میبیند که پهنهی هستی، صحنهی عدل و داد شده است. او مذهب خود را میبیند که بعد از فراز و نشیبهای زیاد و بعد از سختیها و فشارهایی که در تاریخ تحمل کرده، جهان گیر شده است. همه جا ولایت علی (علیه السلام) حاکم است؛ همه جا محبت علی (علیه السلام) موج میزند؛ همه جا مملو از عشق اهل بیت (علیهم السلام) است. درنهایت، جامعهی بشری را میبیند که با نومیدی از مظاهر دنیا و امیال نفسانی، یک جا تسلیم رهبری مهدی (علیه السلام) شده است. اگر ما گاهی از طرف شیطان وسوسه های درون ما را فراگرفت، این نوید را از قرآن برگیریم که: «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُون» ( سوره انبیاء، آیه 105) آیا قرآن این نوید را به ما نداده، که بعد از همهی فراز و نشیبها، مشیت ما به این تعلّق گرفته است که تمام دنیا تحت حکومت عباد صالح قرار گیرد؟ و البته عقیده شیعه این است که شیطان با تمام ترفندهای خود هرگز نمیتواند این عقیده مهدویت را و باور به آن را نابود سازد و شیعه را از مسیر حقیقی دور سازد زیرا «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِه» (سوره صف، آیه 8.)؛ (آنان میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خدا نور خود را کامل میکند؛ هرچند کافران خوش نداشته باشند) همانطور که بیان شد شیطان با ایجاد موانع بر سر راه امت اسلام و به خصوص شیعیان میخواهد آنان را از شوق به امام خود و فراموشی ایشان بکشاند؛ زیرا شیطان در قالب یادِ امام زمان (علیه السلام) تأثیر حضور ایشان را در وجودمان کم رنگ کرده و ارتباط ما شیعیان را با اماممان قطع نموده است. حال آنکه ذکر و یاد حقیقی، تأثیرپذیری است. علامه طباطبائی در تفسیر آیهی صد و شصت و پنج سوره اعراف دربارهی معنای نسیان ذکر فرمودهاند: «مقصود از فراموشی تذکرها، بی تأثیر شدن آن در دلهای ایشان است...، وگرنه اگر مقصود فراموشی بود، عقوبت معنا نداشت؛ چون فراموشی به حسب خودش، مانع از فعلیت و حلول عقوبت است.»( تفسیر المیزان، ج 16، ص 174) غرض از به یادِ بودن، «متأثر شدن»، «منفعل شدن» و «اثر گرفتن» است و یادی که اثر خود را نگذارد، هیچ تفاوتی با نسیان و فراموشی ندارد. بنابراین شیطان عملش این است که شما را به گونهای در جهل قرار میدهد که درعین اینکه یادی ازحضرت مهدی (علیه السلام) دارید، در همان حال عین فراموشی و عین غفلت را دارا شوید. اینجاست که باید مانع شیطان را که، جهل ما به امام زمان (علیه السلام) و فراموشی امام زمان (علیه السلام) است را از سر راهمان برداریم و تنها راه این کار هم، شناخت امام زمان (علیه السلام) است. |
|||
|
|
۲:۱۴, ۱۹/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
|
سلام
بدرود، کوچه های بی وفا! چشم انتظارِ چه نشسته اید، کوچه های بی وفا؟ آن عابر مهربان، امشب شما را به رونق گام های خویش، بار نخواهد داد چه بیهوده در خود می لولید، تأسف های کوفی؟! آن بزرگ صبور، دیگر شِکوه های شما را در چاه نخواهد ریخت. اشک بریزید، یتیمانِ زمین؛ هیچ کس پس از او در حق شما پدری نخواهد کرد! نشناختن امام زمان (علیه السلام)، مرگ توحیدی یکی از مبانی اصولی دین مقدس اسلام و به خصوص تشیع این است که به ما دستور داده شده است که اما شناس باشیم و آن را همانند توحید و نبوّت با استدلال و برهان بپذیریم «بنابراین مسئله شناخت امام زمان (علیه السلام) مسأله ی معمولی نیست؛ از خود بپرسید: این چه شناختی است که اگر نماز بخوانی، روزه بگیری، حج بروی، ولی نسبت به امام زمان خود معرفت نداشته باشی؛ دینداری تو زیر سئوال میرود!؟ پس این شناخت، صرفاً شناخت اسمی و لفظی و خانوادگی، نیست، بلکه شناخت یک مقام است. امام یک مقام است و سن حضرت نسبت به شناخت حقیقتشان بسیار فرع است» (مبانی معرفتی مهدویت، ص 19) «مَن مَاتَ وَ لَم یَعرِف اِمامَ زَمَانِهِ ماتَ مِیتَةً جاهلیَّةً»؛ (هر که بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است) منظور از «لم یعرف» چیست که به مرگ جاهلیت منجر میشود؟ یا درنقطه مقابل، چگونه شناختی، مرگ در اسلام را به ارمغان میآورد؟ اگر ما بخواهیم این حدیث را ظاهری تعبیر کنیم، هیچ کس به مرگ جاهلیت نمیمیرد! به خاطر اینکه خیلی راحت میتوان از نظر ظاهری و شناسنامه ای، امام را شناخت، حال آنکه اگر منظور، شناخت ظاهری امام است، نه آنها که درِ خانهی عصمت را سوزاندند، نه آنان که ریسمان بر گردن حضرت علی (علیه السلام) انداختند، نه یاران معاویه، نه یزیدیان، نه بنی امیه و نه بنی عباس، هیچ کدام به مرگ جاهلیت نمردند؛ چون امام زمانِ خود را میشناختند! پس شناخت دیگری مد نظر است که آن، دوری از مرگ جاهلیت و رسیدن به «مرگ توحیدی» را به همراه دارد. «منظور از این شناخت، معرفت و عرفان به امام زمان (علیه السلام) است و چون عرفان، کمالِ حرکت است، در این مرحله، دیگر از» خودی خبری نیست و آنچه در وجود فرد، حضور و ظهور دارد، ارادهی امام (علیه السلام) است. شناخت عرفانی امام، یعنی شناخت سیره، فرهنگ و روحیهی ایشان؛ چنان که اگر ما فرهنگ اماممان را در معاد، امامت، ولایت، بندگی و عبودیت ندانیم، هرگز نمیتوانیم او را بشناسیم. شناخت عرفانی امام یعنی فرهنگ خود، عقل خود، نفس خود، محیط خود، و عرف و عادت خود را کنار بگذاریم و درتمام ابعاد، با فرهنگ خاص و نورانی امام همراه شویم؛ لذا هر یک از ما زمانی میتوانیم وظایف خود را در ارتباط با امام بشناسیم که فرهنگ امام زمانمان را شناخته باشیم و تنها در این صورت است که میتوانیم ایشان را همراهی کنیم ( امتحان امت در زمان غیبت، ص 45.) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است: «خَرَجَ الحُسَینُ بن علیٍّ (علیه السلام) عَلَی أصحابِهِ فَقَالَ: أیّها النّاسُ، إِنَّ اللهَ عزَّوجَلَّ ذِکرُهُ مَا خَلَقَ العِبادَ إلاّ لِیَعرِفُوهُ؛ فَإِذا عَرَفُوهُ، عَبَدُوهُ؛ فإذا عَبَدوهُ، استَغنَوا بِعِبادَتِهِ عَن عِبادَةٍ مَا سِواهُ: فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: یابن رسولِ الله، بِأبی أنتَ وَ اُمِّی؛ فَمَا مَعرِفَةُ اللهِ؟ قَالَ: مَعرِفَةُ أهلِ کُلِّ زَمانٍ إمامَهُمُ الّذی یَجِبُ عَلَیهِم طاعَتُهُ» (بحارالأنوار، ج 23، ص 83) حضرت حسین بن علی (علیه السلام) در میان أصحاب خود فرمودند: ای مردم! همانا خداوندی که ذکرش عزیز و جلیل است، بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند؛ پس هرگاه شناختند، او را بپرستند و چون او را پرستیدند، با عبادت او، ازعبادت هر چه غیر اوست، بی نیاز شوند. سپس مردی به ایشان عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم به فدایت، معرفت خدا به چه معناست؟ فرمودند: معرفت و شناخت اهل هر زمان، به امام زمان خودشان است؛ امامی که خداوند، اطاعتش را بر آنان واجب کرده است. بنابراین امروز هیچ علمی و هیچ معرفتی، به قدر شناخت امام زمان (علیه السلام) ضرورت ندارد و امّ المعارف، شناخت امام زمان (علیه السلام) است. شناخت باید بگونه ای باشد که در جان ما نفوذ کرده باشد بطوریکه وقتی کسی از ما سئوال کند که امام وجود دارد یا نه؟ بی درنگ به واسطه ارتباط وجودی ما با امام زمان (علیه السلام) و شناخت ایشان، در جواب بگوئیم: «لو بقیت الارضُ یوماً بِلا امامٍ سَاخَت بأهلِها» (بحارالأنوار، ج 23، ص 37)؛ (اگر زمین، یک روز خالی از امامی از خانوادهی ما باشد، اهلش را فرو میبرد) آری، اگر کسی امام خود را چنان که باید بشناسد، و تسلیم او شود، برترین چیزی که نصیب او میشود آن است که در مسیر معرفتِ توحیدی و محفوظ و مصون میماند، که این خود سرچشمهی همۀ فضایل است. پس اگر شناخت امام نباشد، شناخت خدا هم ممکن نیست؛ در حدیثی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «أیها الناس الزَمُوا مَوَدَّتَنا أَهلَ البیتِ؛ فَإنَّهُ مَن لَقِیَ اللهَ بِوُدِّنا، دَخَلَ الجَنَّةَ بِشَفاعِتِنا. فَوَ الَّذی نفتُ مُحمَّدٍ بِیَدِهِ، لایَنفَعُ عَبداً عَمَلُهُ الاّ بِمَعرِفتِنَا وَ وِلایَتِنا» (بحارالأنوار، ج 27، ص 193)؛ (ای مردم! با مودت ما اهل بیت ملازم باشد؛ پس به درستی که هر کس خدا را با مودت ما ملاقات کند، با شفاعت ما داخل بهشت میشود. قسم به خدایی که جان محمّد) صلی الله علیه و آله در دست اوست، عمل بنده ای برایش مفید نیست، مگر به معرفت ما و به وَلایتِ ما. |
|||
|
۱:۵۵, ۲۰/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
مصیبتِ نداشتن نور امام حاضر
ظهور نداشتن نور امام حاضر در بُعد حقیقت انسانها، باعث میشود ظلمت، تمام ابعاد وجود انسانی را دربرگیرد. یعنی مصیبت ظهور نداشتن نور امام حاضر، فقط این نیست که ما او را نمیبینیم؛ بلکه نبود این نور، به دین و دنیای ما ضربات سهمگین وارد میسازد. وقتی امامی که تمام عالم زیر نظر اوست و تمام موجودات فیض الهی را به واسطه امام (علیه السلام) دریافت میکنند، ظهور نور حقیقی خویش را از پس ابرها به انسانها میتاباند این مصیبتی بزرگ برای ما است. آیا تفاوت نمیکند زمانی که نور مستقیماً از خورشید دریافت شود با وقتی که از پشت ابر نور میدهد!؟ آیا این مصیبت نیست که ما انسانها راضی شدهایم به نور پشت ابر و در جایگاه خود نشسته و دست به عملی نمیزنیم و منتظریم که موعودی بیاید و خود تمام کارها را اصلاح نماید؟ آیا باید نشست و نظاره گر این مصیبت بود یا اینکه قیام کرد و از همه جا منقطع شد و به سمت حاکمیت ظهور و تحقق آن پیش رفت؟ شکستن تمام جلوات سرابها انتظار اولیهی حرکت انسان به سمت ظهور نور مستقیم نور ولایت حضرت مهدی (علیه السلام) است. بنابراین تا پیش از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) سرابها در شکلها و جلوه های گوناگون، خودنمایی میکنند. اما این بدان معنا نیست که در زمان غیبت بنشینیم و تخدیر شویم؛ بلکه همانند ائمهی معصومین (علیهم السلام) که با اینکه میدانستند حاکمیت دین الهی، به دست حضرت حجت (علیه السلام) صورت میگیرد، برای برپایی آن تلاش کردند. ما نیز باید تا ظهور حاکمیت دین الهی و تحقق نور مستقیم ولایت مهدوی به وسیله آخرین منجی بشریت، مدام در سعی و تلاش و مبارزه برای برپایی دولت بر حق معصوم باشیم. و خود را از این مصیبت بزرگ نجات دهیم. آنهایی که درد مصیبت دوری از ظهور نور ولایت مهدی (علیه السلام) را چشیدهاند و مشتاقانه در انتظار یکی شدن امت و رهایی آنان از کثرات علی الاتصال به منیت ها و خودپرستیها هستد؛ زیرا به خوبی درک کردهاند که اگر قلوب امت یکپارچه در وفای عهدی که با امام معصوم بستهاند مجتمع میشد به یمن ظهور نور حضرت مهدی نائل میشدند. همانطور که خود حضرت مهدی (علیه السلام) در توقیعی فرمودند: «... وَ لَو أنَّ أشیاعَنَا وَفِّقَهُم اللهُ یطاعَتِهِ اجتِماعِ مِنَ القُلُوبِ فِی الوَفاءِ بالعَهدِ عَلَیهم، لَمَا تَأَخَّرَ عَنهُمُ الیُمنُ بِلقائِنا...»(بحارالأنوار، ج 53، ص 177.)؛ (به درستی که اگر شیعیان ما که خداوند به طاعت خود موفقشان دارد قلبهایشان در وفای به عهدی که بستهاند، مجتمع میشد، یمن دیدار ما از آنان به تأخیر نمیافتاد) |
|||
|
۳:۴۸, ۲۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
|
مطلوب حقیقی، شناخت ابعاد وجودی امام (علیه السلام)
«انسان باید به دنبال یک حقیقت غیبی در عالم باشد، حقیقتی که به تمام عوالم، اشراف و در آنها حضور دارد. اگر این حقیقت را پیدا کردیم، باید وجود خود را در جامعیت به دستش دهیم تا تدبیر کند. باید جمیع عوالم وجودی ما به حاکمیت معنا کار کند. اکثر ما بخشی از وجودمان قوی و بخشی دیگر ضعیف است. گاهی دنبال آخرت هستیم، دنیایمان را خراب میکنیم. گاهی به دنبال معقولات میرویم، اوصاف و اخلاقمان به هم میریزد. تا میخواهیم حقایق معنوی را بشنویم و درک کنیم، به ضعف کشیده میشویم. یعنی ابعاد وجودی ما، متناسب فعال نشده، و تعادل حقیقی خود را ندارد، و وقتی تعادل حقیقی خود را دارا نبود، کامل نیستیم؛ و وقتی کامل نباشیم، سنخیتی با انسان کامل نداریم؛ و همۀ این نامتعادل بودنها، به این برمی گردد که ما امام زمان شناس نیستیم.»(توهم در دیدار امام زمان علیه السلام، ص 87.) ما باید کسی را بیابیم که در تمام ابعاد به ما پاسخ دهد و آن کسی نیست، جز قلب عالم هستی، حضرت صاحب الأمر (علیه السلام). آری، رساندن ابعاد وجودی انسان به جامعیت کامل همان مطلوب حقیقی از شناسایی امام زمان (علیه السلام) است. همانطور که در زیارت آل یس نیز بدان معنا بیان شده است؛ السلام علیک بجوامع السّلام. یعنی ما تمام حرکات، نشستن، برخاستن، رکوع، سجود و... امام (علیه السلام) را باید بشناسیم و خود را منطبق با این شناخت قرار دهیم تا سلام ما به «جوامع اسلام» معنا و مفهوم حقیقی خود را پیدا نماید. اگر ما جامعیت انسان کامل را به خوبی نشناخته باشیم در مسیر حرکت خود، به دنبال همه میگردیم و خواهان نجاتیم. در حالیکه کسی که جامع بودن امام (علیه السلام) را شناخت فقط یکی را صدا میزند و بدو وصل میشود و کارهای خویش را به او وامی گذارد. |
|||
|
۰:۳۵, ۲۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
مهدی شناسی، رهایی از هلاکت آخرالزمان
در روایت است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: « هَلَكَ الْعَامِلُونَ إِلَّا الْعَابِدُونَ وَ هَلَكَ الْعَابِدُونَ إِلَّا الْعَالِمُونَ وَ هَلَكَ الْعَالِمُونَ إِلَّا الصَّادِقُونَ وَ هَلَكَ الصَّادِقُونَ إِلَّا الْمُخْلِصُونَ وَ هَلَكَ الْمُخْلِصُونَ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ هَلَكَ الْمُتَّقُونَ إِلَّا الْمُوقِنُونَ وَ إِنَّ الْمُوقِنِينَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيم» (مستدرک، ج 1، ص 99.) خطر، بس عظیم است و برای عبور از آن، جز مهدی شناسی راهی نداریم. باید تمام امورمان را به امام (علیه السلام) تفویض کنیم و او را وکیل بگیریم. متأسفانه ما به ظاهر امام (علیه السلام) را وکیل گرفته ولی آنچه خود تشخیص میدهیم و میخواهیم به انجام میرسانیم. ولایت، همین است. ولایت یعنی تصرف و تدبیر در ولایت، «مولی علیه» هیچ کاره است. زیرا کسی که ولی و ارباب دارد، خودش فی نفسه و با تصمیم خود، کاری نمیکند. البته هیچ کاره بودن به معنی تعطیلی وظایف هر تکالیف نیست. شناسایی مهدی (علیه السلام) انسان را در مقابل اراده و تدبیر مولایش مطیع خواهد نمود. اگر میخواهید در فتنه های آخرالزمان نیافتید و سالم از آن عبور کنید، باید مطیع ارادۀ حضرت مهدی (علیه السلام) باشید؛ نه آنچه پسند و رضایت مولا نیست را انجام داده و سپس مدعی اطاعت پذیری از مهدی (علیه السلام) باشیم. اگر میخواهید از آبشخور حقایق معنوی دریافتی داشته باشید و از این طریق بتوانید در برابر هلاکتهای سهمگین آخرالزمان مصون مانید باید مسیر شناسایی امام حاضر را طی کنید تا هوی و هوسها جایگاه خود را به اطاعت و فرمانبرداری ندهد. همانطور که در روایت آمده: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «یَأتِی عَلَی أُمَّتِی زَمانٌ تکثُرُ فِیهِ الآرائُ وَ تُتَبَّعُ فیهِ الأهواءُ...»(نوائب الدهور، ص 170.)؛ (زمانی بر امت من بیاید که مردم دارای آراءِ مختلف شوند و از هواها و خواهشهای نفسانی پیروی کنند...) |
|||
|
|
۱۶:۰۲, ۲۴/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
|
سلام
باعرض تسلیت به تمام مردم ایران بابت زلزله استان آذربایجان نتیجه وقتی انسان در مبانی توحیدی خود به باور نرسیده است، معلوم است که در امامت نیز اینگونه بوده است. زمانی انسان میتواند مبانی توحیدی خود را داشته باشد که در امام شناسی به طور معقول و ملموس دریافتهایی را داشته باشد. بنابراین امام شناسی، رسانیدن انسان به تکامل توحیدی است که اگر هر مقدار از معرفت ما نسبت به امام معصوم (علیه السلام) کاسته شده باشد به همان اندازه ما نسبت به شناخت خداوند متعال دارای نقص هستیم، از این جهت این مقاله نتیجهاش را بر این میداند که اولاً خود را مشغول شناخت توهم زایی امام نکرده و در خواسته های خویش فرو نرویم ثانیاً در شناسایی امام زمان (علیه السلام) فقط به یک بعد وجودی آن حضرت توجه نکرده؛ بلکه والاتر بیاندیشیم و خود را منطبق با تمام ابعاد وجودی آن حضرت بسازیم. ثالثاً: خود را در یأس و ناامیدی نپنداشته و با اعمال صالح خویش خود را در تشعشع نور ولایت آن حضرت قرار دهیم و با بهره مندی از نور آن حضرت در مسیر شناخت الهی قدم برداریم. منابع و مآخذ 1. قرآن کریم. 2. مفاتیح الجنان 3. بحارالأنوار، مجلسی، محمدباقر، نشر داراحیاء التراث العربی، چاپ بیروت، سال 1403 ق. 4. تفسیر المیزان، طباطبائی، محمّدحسین،بي تا، بی جا. 5. مستدرک الوسائل، نوری، حسین بن محمدتقی، نشر آل البیت، چاپ قم، 1408 ق. 6. معرفت نور تا عصر ظهور، میرزائی، فاطمه، نشر فکرآوران، چاپ دوم، سال 1387 ش. 7. مبانی معرفتی مهدویت، طاهرزاده، اصغر، نشر لب المیزان، چاپ اول، سال 1385 ش. 8. امتحان امت در زمان غیبت، میرزائی، فاطمه، نشر ارمغان طوبی، چاپ اول، سال 1388 ش. 9. توهم در دیدار امام زمان علیه السلام، میرزائی، فاطمه، نشر پرتو واقعه، چاپ اول، سال 1386 ش |
|||
|
۱:۲۹, ۲۵/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
|
راه معرفت امام زمان(علیه السلام) نويسنده:آيتالله جوادي آملي غيبت امام زمان همواره مسئلهاي مهم، معتبر و اصيل بوده است، به گونهاي كه همة معصومان(علیه السلام) از نبي مكرم اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تا امام عسكري(علیه السلام) بارها به وجود مبارك ايشان و ويژگيهايشان اشاره فرمودهاند روايات مجامع روايي شيعه و غير شيعه در اينباره نه از حد استفاضه بلكه از تواتر متعارف نيز فزونتر است. محمّدبن عثمان عَمْري" از وكلاي امام حسن عسكري(علیه السلام). "ميگويد: «از پدرم شنيدم كه در خدمت امام حسن عسكري(علیه السلام) بودم كه پدرم پرسيد: اين سخن حق است كه پيامبر فرمودهاند: من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتةً جاهليةً»؟ فرمود: «آري، اين سخن درست است و هيچ ترديدي در آن نيست». همانطور كه شكي در روز بودن اين روز روشن نيست: سپس پدرم عرض كرد: پس از اينكه شما رحلت كرديد، امام بعد از شما كيست؟ امام عسكري(علیه السلام) به نام مبارك حضرت ولي عصر(علیه السلام) اشاره كردو آنگاه فرمود: او غيبتي طولاني دارد كه در آن عدّهاي سرگردان، گروهي هلاك و دستهاي دچار ترديد ميشوند. كمالالدّين، ج2، ص81؛ كفايـة الاثر، ص296؛ كشفالغمه، ج2، ص528. بر اين اساس، غيبت ولي عصر(علیه السلام) براي بسياري دشوار ميآيد و شكوك و شبهات اذهان بسياري را مسموم ميكند و عدّهاي ميگويند كه چگونه ميشود انساني بيش از هزار سال زنده بماند و گروهي سخن ميرانند كه از كجا معلوم است كه بيايد و كسان ديگر شبهادت ديگري، سادهتر يا پيچيدهتر را در اذهان ميپرورند و آن را ميپراكنند. از سويي ديگر، زمان ظهور وجود مبارك بقيّه الله الاعظم(علیه السلام) معلوم نيست ـ گر چه ما بايد همواره منتظر ظهور خجسته حضرتشان باشيم ـ و امكان دارد خداي نخواسته غيبت ايشان طولاني شود و ترديدها، شكوك و شبههها نيز افزايش يابد! چه كنيم تا به اين ترديدها در ابعاد فردي يا اجتماعي مبتلا نشويم؟ درباره مسائل و مباحت ديني، به ويژه چالشهاي فراروي حكومت اسلامي نظير مبحث ولايت فقيه، به دام قرائتهاي مختلف گرفتار نياييم؟ در باتلاق شبهات فرو نرويم و با شناخت اصيل امام و امامت مشكلات موجود در اين زمان را باز شناخته و بگشاييم؟ شناخت وليّ خدا و امام عصر(علیه السلام) تنها راه نجات و رستگاري است كه با درخواست از ذات اقدس خداوند و مجاهدة علمي و عملي شدني است. وعدة نجات از جهالت و رهايي از ظلمت گمراهي، دل انسانهاي بصير را از ديرباز به خود مشغول داشته است، به همين سبب بعضي شاگردان خاص اهل بيت(علیه السلام) براي يافتن طريق هدايت سؤالاتي دربارة معرفت آخرين حجّت الهي در محضر ايشان مطرح كردهاند، چنانكه جناب «زراره» ميگويد: «از امام صادق(علیه السلام) شنيدم كه فرمود: قائم ما پيش از قيام خود، غيبتي طولاني خواهد داشت. عرض كردم: چرا؟ فرمود: اگر ظاهر باشد او را ميكشند؛ سپس فرمود: اي زراره! اوست كه انتظارش را ميكشند و مردم در ولادتش شك ميكنند؛ برخي ميگويند پدرش از دنيا رفته و فرزندي از خود به جاي نگذارده است؛ بعضي ميگويند در شكم مادرش است؛ گروهي گويند غايب است؛ دستهاي گويند به دنيا نيامده و عدّهاي ديگر گويند دو سال قبل از وفات پدرش به دنيا آمد! همان، موعود منتظر است؛ ولي خداي والا ميخواهد تا شيعيان را بيازمايد و در اين آزمايش دشوار، باطلگرايان دچار ترديد ميشوند». زراره (كه گويا از چنين فضاي پر شبههاي هراسناك گرديد، و به فكر چاره افتاده) گويد: به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم: فدايتان شوم! اگر من در آن زمان بودم چه كنم؟ آن حضرت فرمود: اگر آن زمان را ادارك كردي، پيوسته دل به اين دعا مشغول دار: «اللّهم عرّفني نفسك، فأنّك إن لم تعرفني نفسك لم أعرف نبيّك، اللّهم عرّفني رسولك، فإنّك إن لم تعرّفني رسولك لم أعرف حجّتك. اللّهم عرّفني حجّتك، فإنّك إن لم تعرّفني حجّتك ضللت عن ديني». الكافي، ج1، ص337؛ كمالالدّين، ج2، ص12. دعا تنها مجموعهاي از الفاظ براي خواندن و درخواست كردن نيست، بلكه معارف عميق و درسهاي ارزشمندي در دعاي معصومان(علیه السلام) نهفته است كه فهم آنها و تأمّل در آموزههايشان ارزشمند علمي و عملي به بار ميآورد، چنانكه زراره در پي آن است با اين درس گرانقدر مشكل خويش را بگشايد. براي شناخت مقام والاي امامت و شخصيّت منحصر به فرد امام عصر(علیه السلام) راههاي فراواني هست؛ بررسي دعاها و زيارتهايي كه از خود امام عصر(علیه السلام) رسيده است و يا فرموده امامان ديگر(علیه السلام) در بارة آن حضرت از بهترين اين راههاست. همانگونه كه تأمّل در عبارات «نهجالبلاغه»، سخنان سيّد الشهدا(علیه السلام) از آغاز تا پايان حادثه كربلا، معارف بلند «صحيفة سجّاديه» گوياي برنامههاي امام علي، امام حسين و امام سجّاد(علیه السلام) اند و از ايجاد حوزههاي علمي و برگزاري مناظرات علمي برنامه صادقين(علیه السلام) استنباط ميگردد، از ادعية مأثور يا مرتبط با امام عصر(علیه السلام) برنامههاي ايشان فهميده ميشود؛ زيرا وقتي امامي دعا ميكند، علاوه بر مقتضيات دعا، ويژگيهاي امامت و وظيفة امام در برابر امّت و چگونگي پيوند امام با امّت و تأثير ملكي و ملكوتي امام را تشريح ميكند. بر اين پايه، كسي كه ميخواهد وجود مبارك وليّعصر(علیه السلام) را بشناسد، بهتر است زيارتها و دعاهاي مرتبط با آن حضرت را به دقت بررسي كند، تا به حريم معرفت آن امام همام بار يابد. از سوي ديگر، شناخت امام زمان(علیه السلام) مراتبي دارد كه تأثير گذاري آنها در زدودن غبار جاهليّت و پاك كردن گرد تحجّر و ارتجاع يكسان نيست؛ زيرا آثار هر مرتبه از معرفت در تبيين انتظار حقيقي و صحيح، با مرتبه ديگر متفاوت است؛ مثلاً شناخت شناسنامهاي امام عصر(علیه السلام) و دانستن تاريخ ولادت و زمان غيبت صغرا و كبرا و امثال آن، هرگز همانند معرفت معناي حقيقي امامت و شناخت حقيقت ولايت و انطباق انحصاري آن شخصيّت حقوقي در فلان شخص حقيقي نخواهد بود؛ همانطور كه براهين حدوث، نظم، امكان ماهوي، امكان فقري و نظاير آنها براي شناخت خدا راهگشاست؛ امّا آنكه خدا را با الوهيّت ميشناسد، بهترين راه معرفت خداوند را پيموده و خدا شناس خوبي شده است؛ و نظير اينكه هر چند شناخت رسول از راه معجزه [كافي است، ولي] مربته بالاي معرفت را تأمين نميكند؛ امّا آن كه رسول را با علم به رسالت ميشناسد، از معرفت آن حضرت به سبب معجزه بينياز ميشود؛ چرا كه وقتي معني الوهيت و رسالت فهميده شد، خداوند و رسول شناخته ميشوند. در روايت كليني و صدوق است كه ولي امر با اين خصوصيّات شناخته ميشود: «اعرفوا الله بالله و الرسول بالرسالة و أولي بالامر بالمعروف و العدل و الاحسان؛ خدا را با خدا، رسول را با رسالت و اوليالامر را با امر كردن به معروف و عدل و احسان بشناسيد». الكافي، ج1، ص85؛ التوحيد، صدوق، ص286. امّا اين نقل كافي نيست، زيرا هرگز با صرف امر به معروف و عدل و احسان نميتوان ولي امر را شناخت، چون آمران به معروف و... بسيارند، به همين دليل در نقل ديگري فرمود: «... بالمعروف و العدل و الاحسان؛ ... با معروف و عدل و احسان». الكافي، ج1، ص85؛ التوحيد، صدوق، ص286. نه «بالأمر بالمعروف؛ امر كردن به معروف»، زيرا امام با معروف، عدل و احسان شناخته ميشود نه با امر به آنها، آن كه ولي خداست و ولايت امر را بر عهده دارد به دستور دادن به معروف، عدل و احسان بسنده نميكند بلكه سنّت او معروف و سيرتش عدل و سريرة او احسان است.
اگر كسي معروف شناس باشد، حقيقت آن را در وليّامر در مييابد. همانطور كه شناسندة عدل و احسان، عدل و احسان را در سنّت و سريرة و سيرة امام مشاهده ميكند و در مييابد كه او صاحب مقام ولايت است. ٭ برگرفته از: امام مهدي(علیه السلام)، موجود موعود. |
|||
|
۰:۰۷, ۲۷/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
|
دوستان سلام
خیلی وقت است منتظر تو هستیم [b]مردم این شهر تو را فراموش کرده اند، تو را از یادها برده اند، من هم تو را فراموش کرده ام! اکنون در این بیابان غربت گرفتار شده ام، هیچ کس نیست تا به فریادم برسد، من چه باید بکنم؟ کجا بروم؟ [/b] [b]تو که می دانی من هیچ پناهی ندارم، از مردم شهر فراری شده ام، آخر در شهر، کسی به فکر تو نیست، من در جستجوی تو هستم. [/b] [b]درست از تو دور مانده ام، اما هنوز در قلب من، عشق تو شعله می کشد. [/b] [b]تو خود می دانی که من دوستت دارم، می دانی که عشق تو را با همه دنیا عوض نمی کنم. [/b] [b]می دانم که این دنیا، هیچ وفا ندارد، باور کرده ام که دیر یا زود باید از اینجا بروم، دل بستن به اینجا کاری بیهوده است، آیا آدم عاقل به «سراب» دل می بندد؟ [/b] [b]تو خودت از حال من با خبر هستی. می دانی که من از دل بستن به این «سراب ها» خسته شده ام! [/b] [b]مولای من! من راه را گم کرده ام، می خواهم به سوی تو بیایم. می خواهم با تو سخن بگویم. [/b] [b]خدا تو را «مهدی» نام نهاده است و تو را امام من قرار داده است، تو همان کسی هستی که اگر من به سوی تو نیایم و به راه دیگری بروم، گمراه خواهم شد. [/b] [b]آیا تو دست روی دست می گذاری و برای من هیچ کاری نمی کنی؟ آیا تو فقط منتظر می مانی تا من به سوی تو بیایم؟ [/b] [b]نه، این طور نیست، تو همانند پدری مهربان مرا دوست داری، این باور من است. وقتی پدری می بیند که فرزند به بیراهه می رود، دست روی دست نمی گذارد، پدر وقتی می بیند که فرزندش به سوی گمراهی می رود، برمی خیزد، فرزندش را کمک می کند، دستش را می گیرد و او را نجات می دهد، آری، تو هم دست مرا گرفتی و نجاتم دادی، زودتر از این که من سوی تو بیایم، تو به سوی من آمدی!! [/b] [b]من دیگر نگران نیستم، من تو را دارم، چرا نگران باشم؟ من مهربانی تو را باور دارم. [/b] [b]شاید اگر سراب ها را تجربه نمی کردم، قدر حقیقت را نمی دانستم. اکنون می دانم سراب چیست، حقیقت چیست. این تجربه ارزشمندی است که به آسانی آن را به دست نیاورده ام. من جوانی خویش را فروخته ام و این تجربه را خریده ام. [/b] [b] من به سوی تو می آیم... [/b] [b]من دل شکسته ام، من را ببخش اگر به یاد تو نبودم، من شرمندام، اشک مرا ببین... [/b] [b]من فدای تو شوم! همه هستی من فدای تو باد، من خوب می دانم هر کس بخواهد به سوی خدا برود، باید به سوی تو آید و به تو توجّه کند، هر کس راه غیر تو را برود، هرگز به مقصد نمی رسد. [/b] [b]اکنون می خواهم به سوی خدا و به سوی تو آیم... [/b] [b]گفتی که می خواهی به سوی من بیایی، پس «بسم الله» را بر زبان جاری کن و «زیارت آل یاسین» را بخوان! [/b] [b]تو این گونه با من سخن بگو! این گونه راز دل خود بیان کن! هر وقت که دل در آغاز هر کاری نام خدا را به زبان جاری کن! تو باید مهربانی خدا را یاد کنی، باید بار دیگر به خودت یادآور شوی که خدا در اوج زیبایی و مهربانی است. او بوده است که تو را آفریده و نعمت های زیادی به تو داده است، او در حقّ تو مهربانی کرده است که تو توانستی راه را از چاه تشخیص دهی و به این سو بیایی. [/b] [b]اکنون که خدا را یاد نموده ای تو می خواهی به سوی خدا بروی، تو می خواهی به سوی من بیایی، پس سخن آغاز کن، این گونه با من سخن بگو: [/b] [b]سلام علی آل یاسین! [/b] [b]من آماده ام تا تو را با «زیارت آل یاسین» زیارت کنم. من می خواهم چهل بار بر تو سلام کنم. [/b] [b]چرا چهل سلام؟ [/b] [b]من می خواهم عشق و ولای خود را به تو که امام من هستی، نشان بدهم. درست است که در روزگار «غیبت» گرفتار شده ام و تو از دیده ها پنهان هستی، اما من تو را در مقابل خود می بینم و به تو سلام می کنم. [/b] [b]من چهل بار به تو سلام می کنم، می خواهم بگویم که همواره به یاد تو هستم، من از آن تو هستم و در گروه تو هستم. [/b] [b]من با تو سخن می گویم، من زائر تو هستم، گویی در روبروی تو ایستاده ام و به تو سلام می کنم. [/b] [b]سلام برتو که آقای من و امام من هستی... منبع: کتاب راهی به دریا[/b] [b]نویسنده: دکتر مهدی خدامیان آرانی |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اگه امامتو دوست داري بسم الله... | اميرمهدي | 12 | 5,173 |
۱۸/بهمن/۹۲ ۱۷:۲۸ آخرین ارسال: اميرمهدي |
|








