|
کتاب فوق العاده ی " چهل حدیث "
|
|
۱۷:۴۵, ۸/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/خرداد/۹۱ ۱۷:۴۸ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم اللّه الرحمن الرحیم
کتاب فوق العاده ی " چهل حدیث " امام خمینی (رحمة الله علیه) از جمله کتاب هایی است که انسان را در سیر به سوی خداوند بسیار یاری می کند . فرازی از کتاب ارزشمند چهل حدیث ( در این نوشتار نسخه ی منتشر شده توسط مؤسسه ی فر هنگی رجاء مورد استفاده قرار گرفته و آدرس مطالب بر اساس همان چاپ است ) [ اصلاح نفس محال نیست ] گمان مکن که رذایل نفسانی و اخلاق روحی ممکن الزوال نیست . این ها خیال خامی است که نفس امّاره و شیطان القا می کند و می خواهد تو را از سلوک راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد . انسان تا در این دار تغیّر و نشأه ی تبدّل است , ممکن است در تمام اوصاف و اخلاق تغییر پیدا کند , و هر چه ملکات محکم هم باشد تا در این عالم است , قابل زوال است . منتها به حسب اختلافات شدّت و ضعف , زحمت تصفیه تفاوت می کند . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت .... |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۲۶, ۱۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
[ مشارطه , مراقبه و محاسبه ]
از اموری که لازم است از برای مجاهد , مشارطه و مراقبه و محاسبه است . مشارطه ان است که در اوّل روز مثلاً با خود شرط کند که امروز بر خلاف فرموده ی خداوند تبارک و تعالی رفتار نکند و این مطلب را تصمیم بگیرد و معلوم است که یک روز خلاف نکردن , امری است سهل و انسان می تواند با آسانی از عهده ی برآید . تو عازم شو و شرط کن و تجربه نما و ببین چقدر سهل است . ممکن است شیطان و جنود آن ملعون , بر تو این امر را بزرگ نمایش دهند , ولی این از تلبیسات آن ملعون است . او را از روی واقع و قلب لعن کن و اوهام باطله را از قلب بیرون کن , و سک روز تجربه کن , آن وقت تصدیق خواهی کرد . و پس از این مشارطه , باید وارد مراقبه شوی و آن چنان است که در تمام مدّت شرط , متوجّه عمل به آن باشی و خود را ملزم بدانی به عمل کردن به آن , و اگر خدای نخواسته در دلت افتاد که امری را مرتکب شوی که خلاف فرموده ی خدا است , بدان که این از شیطان و جنود اوست که می خواهند تو را از شرطی که کردی باز دارند . به آن ها لعنت کن و از شرّ آن ها به خداوند پناه ببر و آن خیال باطل را از دل بیرون نما و به شیطان بگو که من یک امروز با خود شرط کردم که خلاف فرمان خداوند تبارک و تعالی نکنم . وَلِیّ نعمتِ من سال های دراز است به من نعمت داده , صحّت و سلامت و امنیّت مرحمت فرموده و لطف هایی کرده که اگر تا ابد خدمت او کنم , از عُهده ی یکی از آن ها بر نمی آیم . سزاوار نیست یک شرط جزئی را وفا نکنم . امید است إن شاء اللّه شیطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آید . و این مراقبه با هیچ یک از کارهای تو از قبیل کسب و سفر و تحصیل و غیرها منافات ندارد . به همین حال باشی تا شب که موقع محاسبه است , و آن عبارت است از این که حساب نفس را بکشی در این شرطی که با خدای خود کردی که آیا بجا آورد[ی] ؟ و با ولیّ نعمت خود در این معامله ی جزئی خیانت نکردی ؟ اگر درست وفا کردی , شکرِ خدا کن در این توفیق و بدان که یک قدم پیش رفتی و مورد نظر الهی شدی و خداوند ان شاء اللّه تو را راهنمایی می کند در پیشرفت امور دنیا و آخرت و کار فردا آسان تر خواهد شد . چندی به این عمل مواظبت کن , امید است ملکه گردد از برای تو , به طوری که از برای تو , کار خیلی سهل و آسان شود , بلکه آن وقت لذّت می بری از اطاعت فرمان خدا و از ترک معاصی در همین عالم , با این که اینجا عالم جزا نیست لذّت می بری و جزای الهی اثر می کند و تو را مَلتَذّ می نماید . و بدان که خدای تبارک و تعالی تکلیف شاقّ بر تو نکرده و چیزی که از عهده ی تو خارج است و در خور طاقت تو نیست , بر تو تحمیل نفرموده , لکن شیطان و لشکر او کار را بر تو مشکل جلوه می دهند , و اگر خدای نخواسته در وقتِ محاسبه دیدی سستی و فتوری شده در شرطی که کردی , از خدای تبارک و تعالی معذرت بخواه و بنا گذار که فردا مردانه به عمل شرط , قیام کنی , و به این حال باشی تا خدای تبارک و تعالی ابواب توفیق و سعادت را بر روی و باز کند و تو را به صراط مستقیم انسانیّت برساند . (1) (1) چهل حدیث , ص 8 و 9 . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۷:۰۹, ۱۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/تیر/۹۱ ۹:۰۵ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
[ یاد خدای متعال و نعمت های او ]
از اموری که انسان را معاونت کامل می نماید در مجاهده ی با نفس و شیطان و باید انسان سالک مجاهد خیلی مواظب آن باشد , " تذکر " است و ما این مقام را به ذکر آن ختم می کنیم , با این که خیلی از مطالب باقی است و آن در این مقام عبارت است از یاد خدای تعالی و نعمت هایی که به انسان مرحمت فرموده است . بدان که امور فطریه که هر انسان جِبلّةَّ و فطرةَّ بدان حکم می کند , احترام مُنعِم است و هر کس در کتاب ذات خود تأمّلی کند , می بیند که مسطور است که باید از کسی که به انسان نعمتی داد , احترام کند و معلوم است هر چه نعمت بزرگ تر باشد و منعم در آن انعام بی غرض تر باشد , احترامش در نظر فطرت لازم تر و بیش تر است . مثلاً فرق واضح است در احترام بین کسی که به شما یک اسب می دهد و آن منظور نظرش هست با کسی که یک شش دانگی بدهد و در این دادن منّتی هم نگذارد . مثلاً اگر دکتری شما را از کوری نجات داد , فطرتاً او را احترام می کنید و اگر از مرگ نجات داد بیشتر احترام می کنید . اکنون ملاحظه کن نعمت های ظاهره و باطنه که مالک الملوک جلّ شأنه به ما مرحمت کرده که اگر جنّ و انس بخواهد یکی از آن ها را به ما بدهند نمی توانند و ما از آن غفلت داریم .مثلاً این هوایی که ما شب و روز از آن استفاده می کنیم و حیات ما و همه ی موجودات محیط وابسته به وجود آن است که اگر یک ربع ساعت نباشد هیچ حیوانی زنده نمی ماند . چه نعمت بزرگی است ؟ که اگر جنّ و انس بخواهند شبیه آن را به ما بدهند , عاجزند و همین قدر متذکّر شو سایر نِعَم الهی را , از قبیل صحّت بدن و قوای ظاهره از قبیل چشم و گوش و ذوق و لمس و قوای باطنه از قبیل خیال و وهم و عقل و غیر آن که هر یک منافعی دارد که حدّ ندارد . تمام این ها را مالک الملوک به ما عنایت فرموده بدون این که از او بخواهیم و بدون این که به ما منّتی تحمیل فرماید و به این ها نیز اکتفا نفرموده است و انبیاء و پیغمبران فرستاده و کتبی فرو فرستاده و راه سعادت و شقاوت و بهشت و جهنّم را به ما نموده و هر چه محتاج به او بودیم در دنیا و آخرت به ما عنایت فرموده است , بدون این که به اطاعت و عبادت ما احتیاجی داشته باشد , یا به حال او اطاعت و معصیت ما فرقی کند , فقط از برای نفع خود ما را امر و نهی فرموده . بعد از تذکّر این نعمت ها و هزاران نعمت های دیگر که حقیقتاً از شمردن کلیّات آن تمام بشر عاجز است تا چه رسد به جزئیات آن , ایا در فطرت شما احترام به چنین مُنعمی لازم است ؟ و آیا خیانت نمودن به چنین ولیّ نعمتی در نظر عقل چه حالی دارد ؟ و نیز از اموری که در فطرت ثبت و مسطور است , احترام شخص بزرگ و عظیم است . این همه احتراماتی که مردم از اهل دنیا و ثروت می کنند و از سلاطین و بزرگان , برای این است که آن ها را بزرگ و عظیم تشخیص داده اند . آیا چه عظمتی به عظمت و بزرگی مالک الملوک است که دنیای پست و مخلوق ناقابل او که کوچک ترین عوالم است و تنگ ترین نشآت است تا کنون عقل هیچ موجودی به آن نرسیده ؟ بلکه به همین منظومه ی شمسی خودمان که از منظومات شمسی دیگر کوچک تر و در پیش شموس دیگر قدر محسوس ندارد , مستکشفین بزرگ دنیا اطّلاع پیدا نکرده اند . آیا این عظیم که با یک اشاره این همه عوالم و هزاران هزار عوالم غیبیّه را خلق فرموده لازم الاحترام نیست در فطرت عقل ؟ و نیز , حاضر در کتاب فطرت لازم الاحترام است . می بینید که اگر انسان از کسی خدای نکرده بدگویی کند در غیابش , اگر حاضر شد فطرتاً سکوت می کند و از او احترام می نماید و معلوم است خدای تبارک و تعالی در همه جا حاضر و تمام ممالک وجود , در تحت نظر او اداره می شود , بلکه همه , نفس حضور و همه عالم محضر ربوبیّت است . اکنون متذکّر شو ای نفس خبیث نویسنده که چه ظلمی است بزرگ و چه گناهی است عظیم اگر معصیت چنین عظیمی را به نعمت خودش که قوای تُست در محضر مقدّس خودش نمایی . آیا اگر دارای خردلی حیا باشی , نباید از خجلت اب شوی و به زمین فرو بروی ؟ پس ای عزیز ! متذکّر عظمت خدای خودت باش و متذکّر نعمت ها و مرحمت های او شو و متذکّر حضور باش و ترک کن نافرمانی او را و در این جنگ بزرگ بر جنود شیطان غلبه کن و مملکت خود را مملکت رحمانی و حقّانی کن و به جای جنود شیطان , محلّ اقامت لشکر حق تعالی نما , تا آن که خداوند تبارک و تعالی تو را توفیق دهد در مجاهده ی مقام دیگر و در میدان جنگ بزرگ تر که در پیش است و آن جهاد نفس است در عالم باطن و مقام دوم نفس که ان شاء اللّه به آن اشاره می کنیم . باز تذکّر می دهم که در هر حال به خود امیدی نداشته باش که از غیر خدای تعالی از کسی کاری بر نمی آید و از خود حقّ تعالی با تضرّع و زاری توفیق بخواه که تو را در این مجاهده , اعانت فرماید تا بلکه ان شاء اللّه غالب آیی . إنّه ولیّ التوفیق . (1) (1) چهل حدیث , ص 10 و 11 . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۷:۳۰, ۱۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
[ آثار به یاد حق بودن ]
و بدان ای عزیز ! که تذکّر از محبوب و به یاد معبود بسر بردن , نتیجه های بسیار برای عموم طبقات دارد . امّا برای کمّل و اولیاء و عرفا , که خود آن غایت آمال آن ها است و در سایه ی آن به وصال جمال محبوب خود رسند . هَنیئاً لَهُم . و امّا برای عامّه و متوسطین بهترین مصلحات اخلاقی و اعمالی و ظاهری و باطنی است . انسان اگر در جمیع احوال و پیش آمدها به یاد حقّ تعالی باشد و خود را در پیشگاه آن ذات مقدّس حاضر ببیند , البتّه از اموری که خلاف رضای او است , خودداری کند و نفس را از سرکشی جلوگیری کند . این همه مصیبات و گرفتاری به دست نفس امّاره و شیطان رجیم از غفلت از یاد حقّ و عذاب و عقاب اوست . غفلت از حقّ , کدورت قلب را زیاد کند و نفس و شیطان را بر انسان چیره کند , و مفاسد را روز افزون کند و تذکّر و یادآوری از حقّ , دل را صفا دهد و قلب را صیقلی نماید و جلوه گاه محبوب کند و روح را تصفیه نماید و خالص کند و از قید اسارت نفس براند و حبّ دنیا [ را که ] منشأ خطیئات و سرچشمه ی سیئات است از دل بیرون کند و همّ را همّ واحد کند و دل را برای ورود صاحب منزل , پاک و پاکیزه نماید . پس ای عزیز ! در راه ذکر و یاد محبوب , تحمّل مشاقّ هر چه کنی , کم کرده ای . دل را عادت بده به یاد محبوب , بلکه به خواست خدا , صورت قلب , صورت ذکر حقّ شود و کلمه ی طیّبه ی لا اله الاّ اللّه صورت اخیره و کمال أقصای نفس گردد , که از این زادی بهتر برای سلوک إلی اللّه و مُصلحی نیکوتر برای معایب نفس و راهبری خوب تر در معارف الهیّه یافت نشود . پس اگر طالب کمالات صوریّه و معنویّه هستی و سالکِ طریق آخرت و مسافر و مهاجر الی اللّه هستی , قلب را عادت بده به تذکّر محبوب و دل را عجین کن با یاد حقّ تبارک و تعالی . (1) (1) چهل حدیث , ص 249 و 250 . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۰:۰۱, ۱۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
[ لزوم ضبط خیال ]
بدان که اوّل شرط از برای مجاهد در این مقام و مقامات دیگر که می توا [ند] منشأ غلبه بر شیطان و جنودش شود , حفظ طایر خیال است . چون که این خیال مرغی است بس پرواز کُن , که در هر آنی به شاخی خود را می آویزد , و این موجب بسی از بدبختی ها است . و خیال یکی از دستاویزهای شیطان است که انسان را به واسطه ی آن بیچاره کرده , به شقاوت دعوت می کند . انسان مجاهد که درصدد اصلاح خود برآمده و می خواهد باطن را صفایی دهد , و آن را از جنود ابلیس خالی کند باید زمام خیال را در دست گیرد , و نگذارد هر جا می خواهد پرواز کند و مانع شود از این که خیال های فاسدِ باطل برای او پیش آید , از قبیل خیال معاصی و شیطنت . همیشه خیال خود را متوجّه امور شریفه کند , و این اگر چه در اوّل امر قدری مشکل به نظر می رسد و شیطان و جنودش آن را به نظر , بزرگ جلوه می دهند , ولی با قدری مراقبت و مواظبت , امر سهل می شود . ممکن است برای تجربه , تو نیز چندی درصدد خیال باشی و مواظبت کامل آن کنی . هر وقت می خواهد متوجّه امر پست و خسیسی شود , آن را منصرف کنی و متوجّه کنی به امور دیگر , از قبیل مباحات یا امور راجحه ی شریفه . اگر دیدی نتیجه گرفتی , شکر خدای تعالی کن بر این توفیق , و این مطلب را تعقیب کن , شاید خدای تو به رحمت خود راهی برای تو باز کند از ملکوت , که هدایت شوی به صراط مستقیم انسانیّت , و کار سلوک إلی اللّه تعالی برای تو اسان شود . و ملتفت باش که خیالات فاسده ی قبیحه و تصوّرات باطله از القاآت شیطان است که می خواهد جنود خود را در مملکت باطن تو برقرار کند , و تو که مجاهدی با شیطان و جنودش , و می خواهی صفحه ی نفس را مملکت الهی و رحمانی کنی , باید مواظب کلید آن لعین باشی , و این اوهام بر خلافِ رضای تعالی را از خود دور نمایی تا إن شاء اللّه در این جنگ داخلی , این سنگر را که خیلی مهم است از دست شیطان و جنودش بگیری که این سنگر , به منزله ی سرحدّ است . اگر این جا غالب شدی , امیدوار باش . و ای عزیز ! از خدای تبارک و تعالی در هر آن استعانت بجوی و استغاثه کن در درگاهِ معبود خود , و با عجز و إلحاح عرض کن : بارالها ! شیطان دشمن بزرگی است که طمع بر انبیاء و اولیای تو داشته و دارد . تو خودت با این بنده ی ضعیفِ گرفتارِ أمانی و أوهامِ باطله و خیالات و خرافات عاطله , همراهی کن که بتواند از عهده ی این دشمن قوی برآید , و در این میدان جنگ با این دشمن قوی که سعادت و انسانیّت مرا تهدید می کند , تو خودت با من همراهی فرما که بتوانم جنود او را از مملکت خاص تو خارج کنم و دست این غاصب را از خانه ی مختص به تو کوتاه نمایم . (1) (1) چهل حدیث , ص 16 . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۵:۱۳, ۱۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
[ اهمیت عبادت ]
بدان که فراغت برای عبادت حاصل شود به فراغت وقت برای آن و فراغت قلب و این امر از مهمّات است در باب عبادت که حضور قلب بدون آن تحقّق پیدا نکند , و عبادت بی حضور قلب [ قیمتی ندارد و آنچه باعث حضور قلب شود ] دو امر است : یکی فراغت وقت و قلب , و دیگر فهماندن به قلب اهمیّت عبادت را و مقصود از فراغت وقت آن است که در هر شبانه روزی برای عبادت خود وقتی را معیّن کند که در آن وقت خود را موظّف بداندفقط به عبادت و اشتغال دیگری را برای خود در آن وقت قرار ندهد . انسان اگر بفهمد که عبادت یکی از امور مهمّه ای است که از کارهای دیگر اهمیّتش بیشتر , بلکه طرف نسبت با آنها نیست , البته اوقات آن را حفظ می کند و برای آن وقتی موظّف می کند و ما پس از این به قدر مقدور شمّه ای از آن را بیان می کنیم : در هر حال انسان متعبّد باید اوقات عبادتش موظّف باشد . البتّه اوقات نماز را که مهمترین عبادات است باید حفظ کند و آنها را در اوقات فضیلت بجا آورد و در ان اوقات برای خود شغل دیگری قرار ندهد , و همان طور که برای کسب مال و منال و برای مباحثه و مطالعه , وقت موظّف قرار می دهد , برای عبادات نیز قرار دهد که در آن وقت فارغ از امور دیگر باشد تا حضور قلب که مغز و لبّ عبادات است برای او میسور باشد . ولی اگر مثل نویسنده , نماز را با تکلّف بجا آورد و قیام به عبودیّت معبود را از امور زائد بداند , البتّه آن را تا آخر وقت امکان تأخیر می اندازد و در وقت اِتیان آن نیز بواسطه ی آنکه کارهای مهمّی به نظر و گمان خود , مزاحم با آن می بیند , سر و دست [ در اصل سرو دست ] شکسته اتیان می کند . البتّه چنین عبادتی نورانیّت ندارد سهل است , مورد غضب الهی است و چنین شخصی مستخّف به صلاة و متهاون در امر آن است . به خدای تعالی پناه می برم از خفیف شمردن نماز و مبالات نکردن به آمر آن . ... و از فراغت وقت مهمّتر فراغت قلب است . بلکه فراغت وقت نیز مقدمّه ای برای این فراغت است و آن چنان است که انسان در وقت اشتغال به عبادت , خود را از اشتغالات و هموم دنیایی فارغ کند و توجّه قلب را از امور متفرقه و خواطر متشتّته منصرف نماید , و دل را یکسره خالی و خالص برای توجّه به عبادت و مناجات با حقّ تعالی نماید و تا فراغت قلب از این امور حاصل نشود تفرّغ برای او و عبادت او حاصل نشود . ولی بدبختی آن است که ما تمام افکار متشتّته و اندیشه های متفرقه را ذخیره کنیم برای وقت عبادت . همین که تکبیرة الاحرام نماز را می گوییم گویی در دکّان را باز کردیم یا دفتر محاسبات را گشودیم یا کتاب مطالعه [ را ] مفتوح نمودیم , دل را می فرستیم به سوی اشتغال به امور دیگر و از عمل به کلّی غافل شده , یک وقت به خود می آییم که به حسب عادت به سلام نماز رسیدیم . حقیقتاً این عبادت فضاحت آور است و این مناجات شرم انگیز است . عزیزم ! تو مناجات با حقّ را مثل تکلّم با یک نفر بندگان ناچیز حساب نکن . چه شده است که اگر با یک نفر از دوستان سهل است , با یک نفر از بیگانگان , اشتغال به صحبت داشته باشی مادام که با او مذاکره می کنی , از غیر غافلی , و با تمام توجّه به او مشغولی , ولی در اشتغال به مکالمه و مناجات با ولیّ النعم و پروردگار عالمیان به کلّی از او منصرف و غافلی و به دیگر امور متوجّهی ؟! آیا قدر بندگان از ذات مقدبس حقّ افزون است ؟ یا تکلّم با آنها ارزشش از مناجات با قاضی الحاجات بیشتر است ؟ آری من و [ شما ] مناجات با حقّ را نمی دانیم چیست . تکالیف الهیّه را سربار امور می دانیم . البتّه امری که تحمیل بر شخص شد و سربار زندگانی گردید در نظر اهمیّت نخواهد داشت . باید سرچشمه را اصلاح کرد و ایمان به خداوند و فرمایشات انبیاء پیدا کرد تا کار اصلاح شود . همه ی بدبختی ها از ضعف ایمان و سستی یقین است . ایمان سیّد بن طاووس ـ رضی اللّه عنه ـ او را به جایی می رساند که روز اوّل تکلیفش را عید می گیرد برای آنکه حقب تعالی اجازه ی ورود مناجات به او مرحمت کرده و او را مخلّع به خلعت تکلیف فرموده . حقیقتاً تصوبر کن این چه قلبی است که این قدر نورانیّت و صفا دارد ! اگر عمل این سیّد جلیل برای تو حجّت نیست , کار سیّد الموحّدین و اولاد معصومین او که برای تو حجّت است . نظر کن در حال آن بزرگواران و کیفیّت عبادات و مناجات های آنها . بعضی از آنها در وقت نماز رنگ مبارکشان تغییر می کرد و پشت مبارکشان می لرزید از خوف آنکه مبادا در امر الهی لغزشی شود با آنکه معصوم بودند و از حضرت مولی معروف است که تیری به پای مبارکش رفته بود کا طاقت بیرون آوردنش نداشت , در وقت اشتغال به نماز بیرون آوردند و اصلاً ملتفت نشد . ... عزیزم ! این مطلب از امور ممتنعه نیست . نظیر آن در امور عادیّه برای مردم بسیار اتّفاق می افتد . انسان در حال غلبه ی غضب و غلبه ی محبّت گاهی از هر امری غافل می شود . یکی از دوستان موثّق ما می گفت : « وقتی با جمعی از اوباش در اصفهان منازعه کردیم در بین اشتغال به زد و خورد می دیدم بعضی از آنها مشت به من می زدند ؛ نفهمیدم چیست . بعد که فراغت حاصل شد و به خود آمدم معلوم شد با کارد چندین زخم به من زدند که از آثار آن تا چندی بستری بودم . » البتّه نکته ی آن هم معلوم است . وقتی که نفس توجه تام به یک امری پیدا کرد از مُلک بدن غافل می شود و احساسات از کار می افتد و همّش , همّ واحد می شود . ما خود در جنگ و جدال مباحثات ـ نعوذ باللّه منها ـ دیدیم که اگر در مجلس هر امری واقع شود از آن به کلّی غافل هستیم . ولی افسوس که ما به هر امری توجه تامّ داریم جز به عبادت پروردگار , و از این جهت استبعاد می کنیم . در هر صورت فراغت قلب از غیر حقّ از امور مهمّه است که انسان باید با هر قیمت هست تحصیل آن را بکند , و طریق تحصیل آن نیز ممکن و سهل است . با قدری مواظبت و مراقبت تحصیل می توان کرد . باید انسان مدتّی اختیار طایر خیال را به دست گیرد و هر وقت خواست از شاخه ای به شاخه ای پرواز کند ان را حفظ کند . پس از مدتی مراقبت رام و آرام شود , و توجّه آن از امور متشتّته منصرف شود و خیر عادت او گردد ـ والخَیرُ عادَةٌ ـ و فارغ البال اشتغال به توجّه به حقّ و عبادت او پیدا کند . و از همه ی این امور مهمّتر که باید دیگر امور را مقدّمه ی او دانست حضور قلب است که روح عبادت و حقیقت آن بسته به آن است , و بدون آن هیچ قیمتی برای عبادت نیست و قبول درگاه حقّ تعالی نشود . (1) (1) چهل حدیث , ص 358ـ 361 . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۰:۴۴, ۱۶/تیر/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
[ اندیشه در شدت عذاب الهی ]
ای عزیز ! در علوم عالیه ثابت شده است که " مراتب إشتداد غیرمتناهی است ." هر چه تو تصوّر کنی و تمام عقول تصوّر کنند شدّت عذاب را , از آن شدیدتر هم ممکن است . اگر برهانِ حکما را ندیدی یا کشف أهلِ ریاضت را باور نداری , تو که ـ بحمداللّه « مؤمنی . انبیاء ـ صَلَواتُ اللّهُ عَلَیهم ـ را صادق می دانی . تو اخبار وارده در کتب معتبره ی ما را که همه ی علمای امامیه قبول دارند درست می دانی . تو که ادعیه و مناجات وارده از ائمه ی معصومین ـ سلامُ اللّهُ عَلَیهم ـ را صحیح می دانی . تو که مناجات مولای متّقیان , امیرالمؤمنین ـ سلام اللّه علیه ـ را دیدی . تو که مناجات سیِّد السّاجدین (علیه السلام) را در دعای ابوحمزه دیدی . قدری تأمّل کن در مضمونِ آن ها . قدر تفکّر نما در فقرات آن ها . لازم نیست یک دعای طولانی را یک دفعه با عجله و شتاب بخوانی و تفکّر در معنایش نکنی . بنده و شما حالِ سیّد سجّاد (علیه السلام) را نداریم که آن دعای مفصَّل را با حال بخوانیم . شبی یک رُبع آن را , یک ثُلثِ آن را با حال بخوان و تفکّر کن در فقراتش , شاید صاحب حال شوی . از همه گذشته , قدری تفکّر در قرآن کن . ببین چه عذابی را وعده کرده که اهل جهنّم از مالک می خواهند که آن ها را بکشد . هیهات که مرگ در کار نیست . ببین خدای تعالی می فرماید : " یا حَسرَتی عَلی ما فَرَّطتُ فی جَنبِ اللّهِ " ( سوره ی زمر , آیه ی :56 . ) ( افسوس بر من از کوتاهی هایی که در اطاعت فرمان خدا کردم ) آیا این چه حسرتی است ؟ که خدای تعالی با آن عظمت , با این تعبیر ذکر می غرماید . تدبّر کن در آیه ی شریفه ی قرآن . بی تأمّل و تدبّر از ان مگذر . " یومّ تَرَونَها تَذهَلُ کُلُّ مُرضِعَةٍ عَمّا أَرضَعَت و تَضَعٌ کُلُّ ذاتِ حَملِ حَملَها وَ تَرَی النّاسَ سُکاری وَ ما هُمِ بِسُکاری وَلکِنَّ عَذَابَ اللّهِ شَدیدٌ . ( سوره ی حج , آیه ی : 2 . ) وصف روز قیامت را می کند . می فرماید : « روزی که فراموش می کند هر شیردهی از آنچه شیر می دهد , و می اندازد هر آبستنی بچه ی خود را , و می بینی مردم را مست , با این که مست نیستند , ولیکن عذاب خدا سخت است . » درست تفکّر کن عزیزم ! قرآن ـ نعوذ باللّه ـ کتاب قصّه نیست . شوخی با شما نمی کند . ببین چه می فرماید ؟ این چه عذابی است که عزیز ما را از یاد می برد . حامله را بی بار می کند . اایا چه عذابی است که خداوند تبارک و تعالی با آن عظمت , او را وصف می کند به شدت و جای دیگر به عظمت . چیزی را که خدای تبارک و تعالی که عظمت او حدّ و حصر ندارد و عزّت و سلطنت او منتهی ندارد , توصیف به شدّت و عظمت کند آیا چه خواهد بود ؟ خدا می داند عقل من و تو و فکر همه ی بشر از تصوّرش عاجز است . اگر مراجعه به أخبار و آثار اهل علم بیت عصمت و طهارت کنی و تأمّل در آن ها نمایی , می فهمی که قضیّه عذاب آن عالم , غیر از این عذاب هایی است که فکر کردی . قیاس به عذاب این عالم کردن , قیاسِ باطلِ غلطی است . (1) (1) چهل حدیث , ص : 2 و 21 . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۱:۵۷, ۱۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
[ بهترین راه علاج مفاسد اخلاقی ]
هان ای عزیز از خواب بیدار شو . از غفلت تنبّه پیدا کن , و دامن همّت به کمر زن , و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار , و تا عمر باقی است و قوای تو در تحت تصرّف تو است و جوانی برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده , و ملکات رذیله بر تو چیره نگردیده , چاره ای کن و دوایی برای رفع أخلاقِ فاسده و قبیحه پیدا کن و راهی برای إطفاء نائره ی شهوت و غضب پیدا نما . بهترین علاج ها که علماء اخلاق و اهل سلوک از برای این مفاسد اخلاقی فرموده اند این است که هر یک از این ملکات زشت را که در خود می بینی , در نظر بگیری و بر خلاف آن تا چندی مردانه قیام و اقدام کنی , و همّت بگماری بر خلافِ نفس تا مدّتی , و بر ضدّ خواهش آن رذیله رفتار کنی و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنی که با تو اعانت کند در این مجاهده , مسلماً بعد از مدَّت قلیلی , آن خُلق زشت رفع شده و شیطان و جُندش از این سنگر فرار کرده , جنودِ رحمانی به جای آن ها برقرار می شود . مثلاً یکی از ذمائم أخلاق که أسباب هلاکت انسان است , و موجب فشار قبر است , و انسان را در دو دنیا معذّب دارد , بدخُلقی با أَهل خانه یا همسایگان یا هم شغل ها یا أَهلِ بازار و محلّه است که این زاییده ی غضب و شهوت است . اگر إنسان مجاهد , مدّتی در صدد برآید که هر وقت ناملایمی پیش آمد می کند از برای او , و آتش غضب شعله ور می شود , و بنای سوزاندن باطن را می گذارد , و دعوت می کند او را بر ناسزا گفتن و بدگویی کردن , بر خلاف نفس اقدام کرده عاقبت بد و نتیجه ی زشت این خلق را یاد بیاورد و در عوض ملایمت به خرج یدهد , و در باطن , شیطان را لعن کند و به خدا از او پناه ببرد , من به شما قول می دهم که اگر چنین رفتاری کنید ـ بعد از چند مرتبه تکرار ـ آن خُلق به کلّی عوض شده , و خلق نیکو در باطن مملکت شما منزل می کند . ولی اگر مطابقِ میلِ نفس رفتار کنید , اوّلاً در همین عالم , ممکن است شما را نیست و نابود کند . پناه می برم به خدای تعالی از غضب , که می شود در یک آن , انسان را در دو دنیا هلاک کند . خدای نخواسته موجب قَتلِ نفسی بشود . ممکن است انسان در حال غضب به نوامیس الهیّه ناسزا بگوید , چنانچه دیدیم مردم در حال غضب که ردّه گفتند و مرتدّ شدند . حکما فرموده اند که « کشتی بی ناخدا که در موج های سختِ دریا گرفتار شود , به نجات نزدیک تر است از انسان در حال غضب . » یا اگر خدای نخواسته , أهل جِدال و مِراء در مباحثه علمیّه هستی ـ کما این که بعضی از ما طلبه ها گرفتارِ این سریره ی زشت هستیم ـ مدّتی بر خلاف نفس إقدام کن . در مجالسِ رسمی که مشحون به علماء و عوام است , مباحثه که پیش آمد کرد , دیدی طرف صحیح می گوید , معترف به اشتباهِ خودت بشو و تصدیقِ آن طرف را بکن . امید است در اندک زمانی , رفع شود این رذیله , خدا نکند که حرف بعضی از اهل علم و مدّعی مکاشفه درست باشد . می گوید : « برای من در یکی از مکاشفات , کشف شد که تخاصُمِ أهل نار ـ که خدای تعالی اطّلاع می دهد ـ مجادله ی اهل علم و حدیث است . » (1) (1) چهل حدیث , ص 23 و 24 . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۲:۰۱, ۱۸/تیر/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
[ بی اعتنائی به حب و بغض های مردم ]
پس ای عزیز ! نام نیک را از خداوند بخواه . قلوب مردم را از صاحب قلب خواهش کن با تو باشد . تو کار را برای خدا بکن , خداوند علاوه بر کرامت های أُخروی و نعمت های آن عالم , در همین عالم هم به تو کرامت ها می کند تو را محبوب می نماید . موقعیّت تو را در قلوب زیاد می کند . تو را در دو دنیا سربلند می فرماید . ولی اگر بتوانی با مجاهده و زحمت , قلب خود را از این حبّ هم به کلّی خالص نما , باطن را صفا ده تا عمل از این جهت خالص شود , و قلب متوجّه حقّ گردد . روح بی آلایش شود . کدورت نفس برطرف گردد . حُبّ و بغض مردمِ ضعیف , و شهرت و اسم نزد بندگانِ ناچیز چه فایده دارد . فرضاً فایده داشته باشد , یک فایده ی ناچیز جزئی چند روزه است . ممکن است این حُبّ , عاقبت کار انسان را به ریا برساند , و خدای نخواسته آدم [را] مشرک و منافق و کافر کند . اگر در این عالم رسوا نشود , در آن عالم در محضر عدل رُبوبی پیشِ بندگان صالح خدا و انبیاء عظام او و ملائکه ی مقرّبین رسوا شود , سرافکنده گردد , بیچاره شود . رسواییِ آن روز را نمی دانی چه رسوایی است . سرشکسته در آن محضر را خدا می داند چه ظلمت ها دنبال دارد . آن روز است که به فرموده ی حق تعالی کافر می گوید : ای کاش خاک بودم , و دیگر فایده ندارد . ای بیچاره ! تو به واسطه ی یک محبّت جزئی , یک شهرت بی فایده پیش بندگان , از آن کرامت ها گذشتی . رضای خدا را از دست دادی . خود را مورد غضب خدای تعالی نمودی . اعمالی را که باید به آن ها دار کرامت تهیّه کنی , زندگانی ابدی و فرحناکی همیشگی فراهم کنی , و به واسطه ی آن ها در أَعلی علییِّن بهشت قرار گیری , مبدَّل کردی به ظلمات شرک و نفاق , و برای خود حسرت و ندامت و عذاب های شدید تهیّه نمودی , و خود را سجّینی نمودی . چنانچه در حدیث شریف کافی , می فرماید حضرت صادق (علیه السلام) که پیغمبر فرمود , که همانا فرشته بالا می برد کار بنده را با فرحناکی . پس چون کارهای نیکوی او را بالا برد , خدای عزّوجلّ می فرماید : قرار بدهید این أعمال را در سجّین . همانا این در این أعمال فقط مرا نخواسته است . من و تو با این حال نمی توانیم سجّین را تصوّر کنیم , و دیوان عمل فُجّار را بفهمیم , و صورت این أعمال [را] که در سجبین است ببینیم . یک وقت حقیقت أَمر را می بینیم که دیگر دستمان کوتاه است و چاره منقطع . ای عزیز ! بیدار شو و غفلت و مستی را از خود دور کن , و در میزان عقل , بسنج اعمال خود را , قبل از آن که در آن عالم میزان کنند , و حساب خود را بکش قبل از آن که از تو حساب کِشند , و آینه ی دل را از شرک و نفاق و دورویی پاک کن , و مگذار زنگار شرک و کفر او را طوری بگیرد که به آتش های آن عالم پاک نگردد . نگذار نور فطرت , مبدّلِ به ظلمت کفر شود . نگذار " فِطرَت اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها " (1) ضایع گردد . این قدر خیانت مکن بر این امانت الهی . پاک کن اینه ی قلب را , تا نور جمال حقّ در او جلوه کند , و تو را از عالم و هر چه در او است , بی نیاز کند , و آتش محببت الهی در قلب افروخته شده , تمام محبّت ها را بسوزاند که همه ی عالم را به یک لحظه ی آن ندهی , و چنان لذّتی ببری از یاد خدا و ذکر ان که تمام لذّات حیوانی را بازیچه بدانی . اگر اهل این مقام هم نیستی و این معانی در نظرت عجیب می آید , نعمت های الهی را در عالم دیگر که قرآن مجید و اخبار معصومین از آن ها اطّلاع داده اند , از دست مده . به واسطه ی جلب قلوب مخلوق برای شهرت چند روزه ی موهوم , آن همه ثواب ها را ضایع مکن . از آن همه کرامات خود را محروم مکن , و سعادت ابدی را به شقاوت همیشگی مفروش . (2) (1) سوره ی روم , آیه ی : 30 . (2) چهل حدیث , ص 32 و 34 . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۷:۴۴, ۲۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
[ غیرتِ حق تعالی ]
ای عزیز ! بیدار شو , . پنبه ی غفلت را از گوش برون کن , و خواب غفلت را بر چشم خود حرام نما , و بدان تو را خدای تعالی برای خود آفریده است . چنان چه در حدیث قدسی می فرماید : « یَابنَ آدَمَ خَلَقتُ الاَشیاءَ لِأَجلِکَ و خَلَقتُکَ لِأَجلی . » (1) یعنی ای پسر آدم , همه چیز را برا تو آفریدم و تو را برای خود آفریدم و قلب تو را منزلگاهِ خود قرار داده , تو و قلب تو , یکی از نوامیس الهیّه هستید و حقّ تعالی غیور است نسبت به ناموسِ خود . این قدر پرده دری مکن به ناموسِ حق تعالی , دست درازی را روا مدار . بترس از غیرت حقّ تعالی که تو را در این عالم همچنان رسوا کند که هر چه خواهی اصلاح کنی , نتوانی . تو در ملکوت خود , در حضور حضرت ملائکه و انبیای عظام , پرده ی ناموسِ الهی را پاره کنی , و اخلاق فاضله را که به واسطه ی آن ها اولیاء تشبه به حقّ پیدا می کنند , تسلیم غیر حقّ می کنی و قلب خود را به دشمنِ حقّ می دهی و شرک می ورزی در باطنِ ملکوتِ خود . بترس از آن که حقّ تعالی علاوه بر آن که ناموسِ مملکتِ تو را پاره کند , و تو را پیش انبیاءِ عظام و ملائکه ی مقرببین , مفتضح و رسوا کند , در همین عالم تو را مفتضح کند , و مبتلا به فضیحتی که جبران ناپذیر نباشد و پاره شدن عصمتی که وصله بردار نباشد . حقّ تعالی « ستّار » است , ولی « غیور » هم هست . « أرحم الراحمین » است , ولی « أشدّ المُعاقِبین » هم هست . ستر می فرماید تا وقتی از حدّ نگذرد . ممکن است خدای نخواسته این کار بزرگ و این رسوایی ناهنجار , غیرت را بر ستر غلبه دهد , چنان چه در حدیث شریف شنیدی . پس قدری به خود آی , و رجوع به خدا کن و بازگشت به سوی او نما که خدای تعالی رحیم است و پیِ بهانه می گردد برای رحمت . اگر رجوع کردی , به غُفرانِ خود ستر می فرماید عیوب گذشته را و نمی گذارد کسی بر آن مطلِّع شود , و تو را صاحب فضیلت می کند , و اخلاق کریمه را در تو جلوه می دهد , و تو را مرآتِ صفات خود می فرماید , و أراده ی تو را در عالم کار کن می فرماید , چنان چه اراده ی خود [ او ] در همه ی عالم نافذ است , چنان چه در حدیثی منقول است که وقتی که اهل بهشت قرار گرفتند , نامه ای از جانب حقّ تعالی برای آن ها می آید که مضمونش این است : از جانبِ زنده ی پاینده ای که نمی میرد به سویِ زنده ی پاینده ای که نمی میرد . من هر چه را می خواهم موجود شود به او می گویم باش . پس موجود می شود . تو را هم امروز قرار دادم که هر چه را می خواهی بشود , امر کن , می شود . تو خودخواهی این قدر نداشته باش . تو اراده ی خود را تسلیم حقّ کن . ذات مقدّس هم تو را مظهر اراده ی خود می فرماید . تو را متصرّف در امور قرار می دهد . مملکتِ ایجاد را در آخرت در تحت قدرت تو قرار می دهد , و این غیر تفویض باطل است , چنانچه در محلّ خود معلوم است . هان ای عزیز ! تو خود دانی , می خواهی این را بپذیر یا آن را , که خدای تعالی بی نیاز است از ما و همه ی مخلوقات و إخلاص ما و همه ی موجودات عالم . (2) (1) المنهج القوی , ج 5 , ص 516 ـ علم الیقین , ج 1 , ص 381 . (2) چهل حدیث , ص 38 و 39 . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۷:۲۳, ۲۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
[ دعوت به اخلاص ]
پس ای عزیز ! در کارهای خود دقیق شو و از نفس خود در هر عملی حساب بکش و او را در برابر هر امری , إستنطاق کن که آیا إقدامش در خیرات و برای امور شریفه برای چیست ؟ دردش چیست که می خواهد از مسائل نماز شب سؤال کند ؟ یا أذکار آن را تحویل بدهد ؟ می خواهد برای خدا مسأله بفهمد یا بگوید ؟ یا می خواهد خود را از أهلِ آن قلمداد کند ؟ چرا سفر زیارتی که رفته با هر وسیله است به مردم می فهماند ؟ حتّی عددش را . چرا صدقاتی را که در خفا می دهد , راضی نمی شود که کسی از او مطّلع نشود ؟ به هر راهی شده , سخنی از آن به میان آورده , به مردم ارائه می دهد . اگر برای خدا است و می خواهد که مردم دیگر به او تأسّی کنند , و مشمولِ « اَلدّالُّ عَلَی الخَیرِ کَفاعِلِه » گردد , إظهارش خوب است . شکر خدا کند به این ضمیر صاف و قلب پاک . ولی ملتفت باشد که در مناظره ی با نفس , گولِ شیطنت او را نخورده باشد , و عمل ریایی را با صورت مقدّسی به خوردش ندهد . و اگر برای خدا نیست , ترک آن اظهار کند که این « سُمعه » است , و از شجره ی ملعونه ی ریا است و عمل او را خداوندِ منّان قبول نمی فرماید و امر می فرماید در سجّین قرار دهند . باید به خدای تعالی از شرّ مکائد نفس پناه ببریم که مکائد آن خیلی دقیق است ولی اجمالاً می دانیم که اعمال ما خالص نیست . اگر ما بنده ی مخلص خداییم چرا شیطان در ما این قدر تصرّف دارد ؟ با آن که او با خدای خود عهد کرده است که با « عِبادالله المخلصین » کار نداشته باشد , و دست به ساحت قدس آن ها دراز نکند . به قول شیخ بزرگوار ما ـ دامّ ظِلّهُ ـ شیطان , سگِ درگاه خدا است . اگر کسی با خدا آشنا باشد , به او عوعو نکند و او را اذیّت نکند . سگِ درِ خانه , اشنایان صاحب خانه را دنبال نکند . شیطان نمی گذارد کسی که آشنایی به صاحب خانه ندارد , وارد خانه شود . پس اگر دیدی , شیطان با تو سر و کار دارد , بدان که کارهایت از رویِ إخلاص نبوده و برای حقّ تعالی نیست . اگر شما مخلصید , چرا چشمه های حکمت از قلب شما به زبان جاری نشده , با این که چهل سال است به خیال خود , قربةً إلی الله عمل می کنید . با این که در حدیث وارد است که کسی که از برای خدا چهل صباح , اخلاص ورزد , جاری گردد چشمه های حکمت از قلبش به زبانش (1) . پس بدان اعمال ما برای خدا نیست و خودمان هم ملتفت نیستیم و درد بی درمان همین جاست . وای به حال اهل اطاعت و عبادت و جمعه و جماعت و علم و دیانت که وقتی چشم بگشایند و سُلطانِ آخرت خیمه برپا کند , خود را اهلِ مَعاصیِ کبیره , بلکه از اهل کفر و شِرک , بدتر ببینند و نامه ی أَعمالشان سیاه تر باشد . وای به حال کسی که با نماز و طاعتش , وارد جهنّم شود . امان از کسی که صورت صدقه و زکاة و صوم و صلاة او , صورت هایی باشد که زشت تر از آن ها تصوّر نشود . بیچاره تو مشرکی . خداوند به فضل خود , موحّد أهل معصیتِ عصیان کار را می آمرزد أن شاء الله , ولیکن فرموده است که شرک را نمی آمرزم , اگر بی توبه از دنیا برود . (2) (1) بحارالانوار , ج 70 , ص 240 و 242 . (2) چهل حدیث , ص 43 و 44 . ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سیر مطالعاتی (( بررسی کتاب : شرح حدیث عنوان بصری )) | یا صاحب الزمان | 5 | 5,013 |
۲/مهر/۹۲ ۱۲:۵۴ آخرین ارسال: SAViOR |
|








