|
فقط اونهایی که کم آوردند بیان داخل (ویژه ی منتظرانی که ... هستند)!
|
|
۱۰:۴۵, ۱۰/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۹۱ ۰:۱۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم ... لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ (یوسف 87) از فرج خدا نوميد مشويد، كه جز گروه كافران از گشايش خدا نوميد نمىشوند، (87) استادِ استاد ما میگن: نقل قول: مردمى كه مىخواهند در راه خدا قدم بگذارند، اى كاش نصف آن مقدار كه از گمراه كردن شيطان مىترسند، به حفظ و هدايت خداى متعال وثوق و اعتماد مىكردند. خداى متعال در قرآن شريف دربارهى شيطان مىفرمايد: «إن كيد الشّيطان كان ضعيفا» "همان بی شک که کید شیطان ضعیف است" و در جاى ديگر مىفرمايد: «إن عبادى ليس لك عليهم سلطان» "(ای شیطان) بی شک تو را بر بندگانِ من غلبه و سلطانی نیست" پس چهطور ممكن است بندهى خاكى ضعيف، او را قصد كند و خداى دانا و قادر و كريم، بندهاش را به خود راه نداده، او را رها كند تا گرفتار سگهاى اطراف خانهاش شود؟! هر گاه يك مرد چادرنشين صحرايى متوجه شود كسى به ديدن او مىآيد يا با او كارى دارد، فورا سگ پاسبان خانهى خود را در بند مىكند يا پاى خود را روى گردن سگ مىگذارد تا شخص غريب به سلامت بر او وارد شود و گزندى به او نرسد، آنوقت خداى خبير قادر و كريم رؤوف، واردين بر خود و قاصدين جنابش را حفظ نمىكند؟! و آيا قدرت شيطان در جنب قدرت او - جلت عظمته - بيشتر از قدرت آن سگ است نسبت به مرد صحرانشين؟! و يا اينكه علمش به مقاصد عباد احاطه ندارد و از حال آنها بىخبر است؟! بلى، اين دو سگ، سگ مرد صحرا نشين و سگ خدا يعنى ابليس لعين، هر دو پاره كنندهاند، ولى نه هر واردى را، بلكه آن كسى را كه به قصد دزدى و يا به جهت مقاصد غير مرضى خدا حركت نمايد. پس اول نيت را در قصد كردن جنابش خالص كن و بعد بگو: صاحبخانه! سگ خود را بگير كه من مىخواهم بنا به خواستهى جنابت كه فرمودهاى: «و ما خلقت الجن و الانس الاّ ليعبدون» "خلق نکردیم جن و انس را مگر برای عبادت" به فرمانت سر بسپارم. بگو و بخواه و زارى كن كه او خود فرموده است: «ادعونى أستجب لكم»"بخوانید مرا تا استجابتتان کنم". [/font] [font=B Mitra] خوب و اما چرا یأس از رحمت خدا این قدر گناه عظیمی است ؟ اساساً بر سر در یکی از درب های جهنم نوشته شده: اینجا جایگاه کسانی است که از رحمت خدا مأیوسند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اولین مأیوس از رحمت خدا هم همین ابلیس لعین است و میخواهد هر که را میتواند با همین چاه به قعر شقاوت بکشاند!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بچه ها وقتی ما از آدم شدن خودمون مأیوس میشیم بعد از تلاشی که کردیم البته، اگر این یأس منتهی شود به عجز و لابه و انابه و تضرع بیشتر به درگاه خدا و توسل خاضعانه و مضطرانه به درگاه اهل بیت ، این خوب است و رشد دهنده!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اما................... پناه بر خدا اگه این یأس از آدم شدن بره به سمت حرکت نکردن ما و نا امیدی این یه جورایی یأس از رحمت خدا است که از مهمترین مکرهای شیطان و از عظیم ترین گناهان کبیره و از بزرگترین توهینها به ساحت ربوبی الله جل جلاله است!!!!!! اما چرا؟ چرا مأیوسان از رحمت خدا کافرند؟ و چرا از بزرگترین توهین ها به ساحت ربوبی است یأس از رحمت خدا و از بزرگترین گناهان کبیره محسوب میشود؟ چون شما رسماً و عملاً دارید به خدا میگید "البته نعوذاً بالله" ببین خدا تو و رحمت تو از گناهان و گاگولیت من کوچیکتر و حقیرتری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پس به کوری چشم ابلیس ما از رحمت خدا مأیوس نمیشیم!!!!!! این داستان هم بخوانید خوب است: مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان، ص: 488 روایت است که معاذ بن جبل که از بزرگان صحابه است، روزى گریهکنان داخل مجلس حضرت شد و سلام کرد. حضرت بعد از ردّ سلام، فرمود که: سبب گریه تو چیست اى معاذ؟ معاذ گفت: یا رسول اللَّه جوانى نوخطّ خوشصورت، در در خانه ایستاده است و مانند زن بچه مرده، گریه و زارى مىکند و اراده ادراک ملازمت شریف دارد و من از گریه او گریه مىکنم. حضرت کس فرستاد و او را طلب کرد. جوان همچنان گریهکنان داخل مجلس شریف شد و به حضرت سلام کرد. حضرت بعد از جواب سلام، فرمود که: چه چیز تو را مىگریاند اى جوان؟ جوان گفت: اى حضرت چون نگریم و حال آنکه من کارى کردهام که اگر خداى تعالى مرا به آن مؤاخذه نماید، مرا داخل جهنّم کند و مىدانم به یقین که مرا به آن کردار بد، خواهد گرفت و از جهنّم خلاصى نخواهم داشت. حضرت فرمود که: آیا شرک به خدا آوردهاى؟ جوان گفت: پناه مىبرم به خدا از شرک به خدا آوردن. حضرت فرمود که: پس مؤمنى را به ظلم کشتهاى؟ گفت: نه. حضرت فرمود که: پس دیگر هر چه کردهاى خدا تو را مىآمرزد، هر چند گناه تو به قدر کوههاى بلند باشد. جوان گفت: گناه من عظیمتر از کوههاى بلند است. حضرت فرمود که: خدا تو را مىآمرزد هر چند گناه تو به قدر هفت طبقه زمین و دریاها باشد. جوان گفت: گناه من عظیمتر از آن است. حضرت فرمود که: خدا مىآمرزد گناهان تو را هر چند گناهان تو مثل آسمانها و ستارهها باشد و مثل عرش و کرسى باشد. جوان گفت: گناه من از اینها عظیمتر است. حضرت غضب آلود شد و گفت: واى بر تو اى جوان، گناه تو بزرگتر است یا خداوند عالم؟ جوان سر پیش انداخت و گفت: خداوند از همه چیز عظیمتر است. حضرت فرمود که: پس گناه هر چند عظیم است که خداوند عالم از او عظیمتر است و امید عفو است. جوان گفت: نه یا حضرت. و ساکت شد. حضرت گفت: واى بر تو اى جوان، خبر کن مرا به یک گناه از گناهان خود. جوان گفت: بلى خبر مىکنم، بدان یا حضرت که من نبّاش قبورم (قبر کن هستم) و هفت سال است که کار من نبش قبور است و دزدیدن کفن موتى. تا آنکه دخترى از انصار فوت شد و بعد از آنکه او را دفن کردند و اقوامش به خانههاى خود رفتند و شب تاریک شد، بر سر قبر او رفتم و قبر او را شکافتم و میّت را از قبر بیرون آوردم و کفنها از او جدا کردم و او را برهنه بر لب قبر گذاشتم و رفتم، چند قدم که رفتم شیطان مرا وسوسه کرد که تو این دختر را خوب نگاه نکردى و او در حسن و جمال مشهور بود، بازگشتم و... مواضع بدن او را به من جلوه نمود، تا مرا از راه برد و با او جماع کردم و به همان جا گذاشتم. پس ناگاه صدائى از او شنیدم که گفت: اى جوان واى بر تو و از سزا و جزا دهنده روز قیامت که در آن روز میان من و تو، به عدل حکم کند، که مرا در میان گروه مردهها برهنه گذاشتى و کفن از من سلب کردى و مرا جنب تا روز قیامت بردادى. من گمان ندارم که از این عمل که تو کردى، هرگز بوى بهشت به مشام تو برسد، این است کار من یا حضرت، چه مىفرمائى؟ حضرت فرمود که: دور شو از من اى فاسق نابکار که مبادا که از آتش تو، ماها بسوزیم. چه نزدیکى تو، به جهنّم و به عذاب جهنّم.!؟ و این را حضرت چند مرتبه تکرار فرمود تا آنکه آن جوان از نزد حضرت برخاست و متوجّه مدینه شد و در مدینه تردّد مىکرد تا روزى به بالاى کوهى رفت و در آنجا به عبادت مشغول شد و پلاسى پوشید و دستها را به گردن چنبر کرد و به حضرت پروردگار مناجات مىکرد و مىگفت: خداوندا! من بنده عاصى توام، بهلول، ایستادهام نزد تو، دستها به گردن غل کرده و تو خداوند عالمى و به همه چیزها دانائى و از من چنین خطائى صادر شده است و از کرده خود پشیمانم و به خدمت پیغمبر تو رفتم، مرا راند و از پیش خود دور کرد و مرا بیشتر ترسانید. و سؤال مىکنم به حقّ نامهاى بزرگ تو و به حقّ سلطنت و بزرگوارى تو، که مرا ناامید نکنى، و دعاى مرا باطل نکنى، و از رحمت خود محروم برنگردانى. تا چهل روز و شب در آن سر کوه، این چنین استغاثه و ناله مىکرد و درندهها و وحوش صحرا به گریه او گریه مىکردند و در روز چهلم دستها را به جانب آسمان برداشت و گفت: خداوندا چه کردى در حاجت من؟ اگر اجابت دعاى من کردهاى و مرا آمرزیدهاى، پس وحى فرست به پیغمبر خود تا مرا معلوم شود که اجابت کردهاى، و اگر اجابت نکردهاى و اراده عذاب من دارى در روز قیامت، پس در دنیا آتشى فرست و مرا بسوزان و کار مرا به آخرت مینداز. پس توّاب على الاطلاق و رحیم بالاستحقاق وحى فرستاد به پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و این آیه نازل شد: وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ (آل عمران- 135)، و آنان كه چون كار زشتى كنند، يا بر خود ستم روا دارند، خدا را به ياد مىآورند و براى گناهانشان آمرزش مىخواهند- و چه كسى جز خدا گناهان را مىآمرزد؟ ...(135) حضرت جبرئیل از نزد ملک جلیل، به پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله نازل شد و گفت که: خداوند عالم دعا مىرساند و مىگوید که: بنده من نزد تو مىآید که شفیع او شوى، از پیش خود مىرانى پس به کجا رود؟! و به جانب که قصد کند؟! و آمرزش گناه خود از که خواهد؟! این آیه که به حضرت نازل شد و این خطاب عتاب آمیز که از جانب عزّت به او رسید، از شهر بیرون رفت و از اصحاب مىپرسید که: کیست از شما که دلالت کند مرا به جوان نبّاش توبهکار؟ معاذ گفت: یا رسول اللَّه من خبر دارم که او در فلان موضع است. حضرت با اصحاب به آنجا رفت. نگاه کرد، دید که جوان ایستاده است بر بالاى دو سنگ و دستها را به گردن غل کرده و از زحمت گرسنگى و برهنگى، رنگش سیاه شده و از بسیارى گریه مژههاى چشمش ریخته و به مناجات مشغول است، و مىگوید: خداوندا، خوب خلق کردى مرا و صورت مرا زیبا کردى، کاش مىدانستم که در جهنّم خواهى سوخت مرا؟ یا در همسایگى خود جا خواهى داد مرا؟ خداوندا، احسان بسیار به من کردى، و نعمتهاى عظیم به من دادى، کاش مىدانستم که آخر من به کجا خواهد رسید؟ آیا بهشت روزى من خواهى کرد؟ یا به سوى جهنّم خواهى راند مرا؟ خداوندا، گناه من از آسمانها و عرش و کرسى تو بزرگتر است کاش مىدانستم که خواهى آمرزید مرا در روز قیامت یا رسوا خواهى کرد مرا. این چنین مىگفت و مىگریست و خاک بر سر مىکرد و دور او حیوانات درنده احاطه کرده بودند و در بالاى سر او، مرغان صف بسته و همه اینها به گریه او گریه و زارى مىکردند. حضرت نزدیک او رفت و دستهاى او را از گردن جدا کرد و به دست مبارک خود خاک و خاشاک از سر او پاک کرد و گفت: اى بهلول! بشارت باد تو را که تو آزاد کرده خدائى از آتش دوزخ، و تو را خداى تعالى آمرزید و از تقصیر تو گذشت. بعد از آن به اصحاب خود گفت: توبه این چنین مىباید و تدارک گناه را چنین باید کرد دیگه اینقدر که خرابکاری نکردیم بابا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تازه اگه هم میکردیم دیدید که خدا چه قــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....ــــــدر باحاله مهم اینه صادقانه بگیم خدایا میخوایم بگردیم می خواهم برگردم خدایا! (دلو به دریا زدم و هر هفتاد بند رو قرار دادم همراه با متن عربیشون) با فرض این که کسی که از آدم شدن مأیوس شده از خدا هم رویگردان شده در عمل این دو را هم به دقت بخوانید: خداوند میفرماید: اگر آنانکه از من روي برگرداندند اگر ميدانستند که چقدر مشتاق آنانم. هر آيينه از شوق جان ميسپردند. (۱۴/بهمن/۹۰ ۱:۳۸)علی 110 نوشته است: دوستان من و کلام آخر حقیر با خودم و همه ی دوستان جمع کنید این حالت قنوط و یأس بی پایه و اساس را تا نگفتم یکی بیاد هممون رو یه کتک اساسی بزنه.... به قول یکی میگفت: علی تو گِل خیلی خوبی داری ولی لگد کم خورده!!!!!! تکانی بخوریم 100 بار اگر خوردیم زمین یه آقایی داریم که اساساً کارشان بلند کردن کسانی است که زمین میخورند و خدایی داریم که.... یَا مَنْ لَیْسَ غَیْرَهُ رَبٌّ یُدْعَى ای خدایی که غیر تو نیست پروردگاری که او را بخوانند "مفاتیحالجنان ص ۴۱ نماز حضرت فاطمه صلوات الله علیها" یَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیحَ یَا مَنْ لَمْ یُؤَاخِذْ بِالْجَرِیرَة ای خدایی که نیکویی را اشکار میکنی. و زشتی را پنهان می سازی ای خدایی که به گناهان مواخذه نمیکنی وپرده را نمی دری مفاتیحالجنان ص۴۳ یَا مَنْ عَفَا عَنِ السَّیِّئَاتِ وَ لَمْ یُجَازِ بِهَا ای خدایی که از گناهان میگذری وکیفر نمیکنی مفاتیحالجنان ص ۳۹ یَا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ وَ یَا مَنْ لا یُغَلِّطُهُ السَّائِلُونَ وَ یَا مَنْ لا یُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ أَذِقْنِی بَرْدَ عَفْوِکَ وَ حَلاوَةَ رَحْمَتِکَ وَ مَغْفِرَتِک ای خدایی که تو را سخنی از سخن دیگر باز ندارد وای خدایی سخن سخنگویی تو را به اشتباه نمی تواند بیاندازد و ای کسی که اصرار محتاجان تو را خسته نمی کند یَا مَنْ بِیَدِهِ نَاصِیَتِی… ای کسی که زمام اختیارم بدست اوست مفاتیحالجنان ص : ۶۶ یَا مَنْ إِلَیْهِ مَفَرِّی ای پناهگاه و فرارگاه من! مفاتیحالجنان ص ۱۱۴ یَا مَنْ إِلَیْهِ مَلْجَأُ الْعِبَاد ای کسی که پناه بندگان هستی مفاتیحالجنان ص : ۱۶۷ یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ [مِنْ] کُلِّ شَرٍّ یَا مَنْ یُعْطِی الْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّنا مِنْهُ وَ رَحْمَة ای خدایی که از او امید هر خیر واحسان دارم ونزد هر شری از خشم او ایمنی میجویم ای کسی که عطا میکنی بسیار را به کم ای انکه هرکس سوال بکند عطا میکنی ای انکه به هر کس که سوال هم نکند تو را هم نشناسد عطا میکنی مفاتیحالجنان ص ۱۳۷ یا من عبد فشکر و یامن عصی فغفر ای خدایی که اگر عبادت شوی پاداش میدهی و اگر معصیتت را بکنن می بخشی خودت در قران گفته ای: نبا عبادی انی انا الغفور الرحیم (ای پیامبر) به بندگانم خبر بده که من بسیار بخشنده و بسیار مهربان هستم و بند ۱۱ جوشن کبیر که خیلی زیباست: یَا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی یَا رَجَائِی عِنْدَ مُصِیبَتِی یَا مُونِسِی عِنْدَ وَحْشَتِی یَا صَاحِبِی عِنْدَ غُرْبَتِی یَا وَلِیِّی عِنْدَ نِعْمَتِی یَا غِیَاثِی عِنْدَ کُرْبَتِی یَا دَلِیلِی عِنْدَ حَیْرَتِی یَا غَنَائِی عِنْدَ افْتِقَارِی یَا مَلْجَئِی عِنْدَ ضْطِرَارِی یَا مُعِینِی عِنْدَ مَفْزَعِی اى ذخیره من هنگام سختى ام اى امید من در برابر پیش آمدهاى ناگوار اى همدم من هنگام ترس و وحشت اى رفیق من در غربتم اى صاحب اختیار من در نعمتم اى فریادرس من در غم و اندوه اى دلیل و راهنمایم هنگام سرگردانى اى توانگرى من هنگام ندارى اى پناه من هنگام درماندگى اى کمک کارم در بیچارگى و پریشانى استدعا دارم بروید سراغ این پست بسیار بسیار بسیار بسیار حیاتی است خط به خطش را به دقت با چشم دلتان بخوانید مؤمن به هر خير و خوبى دنيوى و اخروى كه نایل میشود بر اثر... ختم کلام، بیایید بپریم در آغوش رحمت خدای خوب و مهربانمان در این ماه اجابت دعا
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۳۵, ۱۰/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
قرار نبود اینجا این بحث پیش بیاید
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (99-نحل) شيطان را بر كسانى كه ايمان آوردهاند و بر خدا توكل مىكنند تسلطى نيست. (99) خوب این آیه ی شریفه به صراحت میگوید که بر متوکلان تسلط ندارد اما نفی نفرموده که بر غیر متوکلان تسلط ندارد!!!!!! و اساساً معنای پذیرش ولایت طاغوت در آیت الکرسی هم همین است |
|||
|
|
۱۳:۳۷, ۱۰/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/خرداد/۹۱ ۹:۵۵ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
پستمو ویرایش کردم... لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم |
|||
|
|
۱۳:۳۹, ۱۰/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/خرداد/۹۱ ۱۳:۴۴ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۱۰/خرداد/۹۱ ۱۳:۱۸)شهرام نوشته است: من هميشه به جاي فكر در مورد قدرت شيطان به قدرت انسان بودنم فكر ميكنم کمال انسان در این است که شدت فقرش را به خدا بفهمد انسان هیچ چی نیست قدرتش کجا بود همین که به قدرت خودش زیاد فکر کند مقدمه ی یک لقمه ی چپ شیطان بودن هست انسان همین را بس که مانند 14 معصوم دائم الاضطرار به درگاه خدا باشد و خود را فقیر محض به خدا حس کند و متوکل و پناه برنده به درگاه خداوند باشد ما در اسلام اعتماد به نفس نداریم مزخرف و احمقانه است اعتماد به نفس اصلاً انسان ذاتاً از خودش چه چیز دارد که بخواهد به آن اعتماد کند در اسلام انسان مومن دو چیز باید داشته باشد یکی عزت نفس (که با در نظر گرفتن آن خود را به ذلت گناه نیافکند) دو اعتماد به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! امیدوارم توانسته باشم تبیین کنم مفاهیم رو برادر شهرام خداوند هادی و نگهدار همه ی ما |
|||
|
|
۱۳:۴۵, ۱۰/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
|
۱۴:۰۸, ۱۰/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۱۰/خرداد/۹۱ ۱۳:۱۸)شهرام نوشته است: من هميشه به جاي فكر در مورد قدرت شيطان به قدرت انسان بودنم فكر ميكنممن فکر کنم منظور دوستمون از این جمله شناخت خویشتن هست. هر چقدر بیشتر بتوانیم خودمون رو بشناسیم و به قدرت اختیار خود پی ببریم. بیشتر متوجه نیازمندی خود به خدا خواهیم شد. یعنی هر چقدر انسان کمالات بیشتری کسب کنه خودش رو به درگاه خدا فقیر تر و محتاج تر خواهد دید. |
|||
|
|
۱۴:۳۲, ۱۰/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
(۱۰/خرداد/۹۱ ۱۳:۳۹)علی 110 نوشته است: ما در اسلام اعتماد به نفس نداریم با سلام خدمت دوستان بحث به جای جالبی رسیده جناب علی110 یه سوال داشتم آیا این اعتماد به نفس با توجه به توضیحاتی که دادید نوعی شرک محسوب نمیشه ؟ چون پیش خودت میگی من اعتماد به نفس دارم و به توانایی ها و داشته های خودم!!!! تکیه میکنم پس - نعوذ بالله - بیخیال خدا
|
|||
|
|
۱۴:۳۴, ۱۰/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
سلام
علی اقا در انتخاب عناوین تایپیک هایتان یه کمی دقت فرمایید باتشکر |
|||
|
|
۱۴:۳۸, ۱۰/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۱۰/خرداد/۹۱ ۱۳:۲۳)moheb12 نوشته است:(۱۰/خرداد/۹۱ ۱۲:۵۷)mohammad reza نوشته است: حداقل 14 تن داریم که پیش خدا آبرو دارن خدا دست رد به سینشون نمیزنه بسم الرحمن الرحیم سلام حداکثر خود حق تعالی هستن که نهایت هر چیز می باشند اصلا همیشه باید اول از خدا درخواست داشت اگه وصول نشد باید توصل کرد لطفا اگه اشتباه میکونم و 14معصوم(علیه السلام) حد اکثر هستن شما چند تا حداقل معرفی کنید تا ما گناه کارها هی با توصل به ائمه(علیه السلام) مزاحم ایشان نشیم وقتی اینقدر بد بختیم که مستجاب الدعوه نیستیم جز با گدائی از در خونه اهل بیت(علیه السلام) و توصل به ایشان و واسطه قرار دادن ایشان بین خود و خدا تا اجابت خواستمون چه عفو و استغفار باشه چه چیز دیگه ای کجارو داریم بریم؟ ما بعد حداکثری چون خدا تازه اگه انقدر آدم خوبی باشیم که خدا ماهارو ببینه جز اهل بیت دستمون به کجا بنده ؟ کاش قدر بدونیم صلوات یا حق |
|||
|
|
۱۵:۳۲, ۱۰/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/خرداد/۹۱ ۱۷:۰۳ توسط عدالت.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
به نام خدا یک نکته که بسیار ناراحت کننده میباشد جملاتی مانند این جمله : (نقل قول:بیایید بپریم در بغل خدای ) میباشد امیدوارم از بکار بردن کلماتی مثل اوس کریم و اون بالایی و فلان شخص خدایه فلان کاریه و خیلی دیگر از این مدل کلمات که به خداوند قادر و متعال نسبت میدهیم پرهیز کنیم خداوند قادر پادشاه تمام ما و خالق تمام هستی بیکران میباشد پس نام او فقط باید با احترام کامل و به دور از هرگونه شوخی یا جسارت باشد. خیلی از انسانها بخاطر احترامی که به والدین خود یا استاد خود یا مدیر شغلی یا حتی یک پلیس دارند و یا به خاطر ترس از آنها جرات و جسارت کوچکترین شوخی یا مزاح حتی مودبانه هم با آنها ندارند حال چطور ما انقدر راحت و نادانسته و بدون اینکه منظوری داشته باشیم از این کلمات در وصف خدای متعال استفاده میکنیم. خداوند بسیار بزرگتر از این است که این جمله ها را در وصف او بگوییم پس دوستان عزیز لطفا لطفا از این کلمات برای توصیف خداوند یا دعا کردن لطفا استفاده نکنید به آن زمان فکر کنید که پیغمبران و امامان چگونه در سجده از عشق و عظمت خداوند از تمام هستی و عالم مادی جدا میشدند و چگونه در برابر خداوند خشوع میکردند حال ما با این همه گناهان رنگ و وارنگ چگونه به خود اجازه میدهیم هر طور که دلمان خواست با خدا صحبت کنیم. با خدا فقط باید با احترام کامل و در خشوع کامل و در بندگی کامل صحبت کرد. لطفا رعایت کنید.
|
|||
|
|
۱۵:۵۵, ۱۰/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/خرداد/۹۱ ۱۶:۰۰ توسط شهرام.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
(۱۰/خرداد/۹۱ ۱۳:۳۹)علی 110 نوشته است: کمال انسان در این است که شدت فقرش را به خدا بفهمد براد بزرگ من:فكر نميكني شايد شيطان همين رو از ما ميخواهد،او ميخاهد كه ما بگوييم:انسان هيچ است،من كه هيچوقت فكر نكرده اه هيچ هستم و هميشه به انسان بودن و مسلمان بودن خود افتخار ميكنم،درست مثل هر انسان ديگر،درضمن مگه شما خودتان هيچ هستيد،در حالي كه اينقدر قدم هاي بزرگ براي اسلام برميداريد،حتي خود شما به من هم در درك اسلام كمك كرده ايد و از اين كمك هايتان بسيار سپاسگذارم (۱۰/خرداد/۹۱ ۱۳:۳۹)علی 110 نوشته است: ما در اسلام اعتماد به نفس نداریمبرادر بزرگ من: روح من هديه ي خدا به من هست و همين روح و وجدان پاك، دو چيزي هستند كه باعث ميشوند من با ارزش بشوم و هميشه بايد به انها اعتماد بكنم. (۱۰/خرداد/۹۱ ۱۳:۳۹)علی 110 نوشته است: در اسلام برادر بزرگ من:انسان مومن در دو چيز خلاصه نميشود و ((قران كريم ))بهتر ويژگي هاي مومن را ميگويد (۱۰/خرداد/۹۱ ۱۳:۳۹)علی 110 نوشته است: امیدوارم توانسته باشم تبیین کنم مفاهیم رو برادر شهرام از لطفتون ممنونم برادر و من هم اميدوارم توانسته باشم كمكي كرده باشم خداوند هادی و نگهدار همه ی ما |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| حاشا به غیرتمان ! (ویژه ی به اصطلاح منتظرانی چون من) | علی 110 | 17 | 7,661 |
۵/اسفند/۹۲ ۱۳:۰۳ آخرین ارسال: هانا |
|













