کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آرامش روان در سایه ایمان (روانشناسی اسلامی)
۱۱:۲۴, ۲۳/اسفند/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۲ ۲۰:۲۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
قرآن و آرامش روان

الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِاللَّهِ أَلابِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛
كسانى كه ايمان آورده‏اند و دل‏هاى آنها با ياد خداوند آرام است، آگاه باش تنها با ياد خدا، دل‏ها آرامش پيدا مى‏كند».

الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ و حُسْنُ مَآبٍ؛
كسانى كه ايمان آورده‏اند و كارهاى نيك انجام مى‏دهند زندگى گوارا و حسن عاقبت از آن آنهاست».

كَذلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِى أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَيْهِمُ الَّذِى أُوحَيْنَا إِلَيْكَ‏وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّى لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ؛
هم‏چنين تو را به ميان امتى فرستاديم كه پيش از آنان امت‏هايى آمده‏اند و رفته‏اند، تا براى آنان آن چه را بر تو وحى كرده‏ايم بخوانى. آنان به رحمان كفر مى‏ورزند. بگو: پروردگارم اوست، جز او خدايى نيست، به او توكل كرده‏ام و بازگشت به سوى اوست».

يكى از مشكلات زندگى عصرما مشكلات روانى است. امروز سراسر زندگى جوامع ماشينى را اضطراب و دلهره فرا گرفته و آرامش روحى جاى خود را به تشنج روانى و سرانجام به انتحار و خودكشى داده است و اين حقيقتى است كه اكثر روان‏پزشكان را نگران ساخته است.

بشر در سايه دانش نيرومند خود بر بسيارى از مشكلات زندگى پيروز گرديده و به قسمتى از بيچارگى‏ها و ناتوانى‏هاى خود پايان داده است؛ مثلا با شناختن دشمن شماره يك و نامريى خود، <ميكرب» و راه مبارزه با آن، خود را از بيمارى‏هاى عفونى، به صورت قابل ملاحظه‏اى، رها ساخته است و يا با استخراج منابع زيرزمينى و نيروهاى مختلف طبيعت، بسيارى از موانع را از پيش پاى خود برداشته و وسايل استراحت مادى خود را به نحو دل‏پذيرى فراهم نموده است.

او در پرتو قدرت صنعت و تكنيك، درهاى فضا را به روى خود گشوده و انسان‏هايى را به ماه فرستاده و باز گردانيده است و از قلب و كليه مصنوعى، استفاده نموده است و....

ولى در برابر اين پيروزى چشمگير علمى، به آرامش روانى، كه زيربناى‏زندگى سعادتمندانه است، نه تنها دست نيافته، بلكه به موازات‏پيشرفت صنعت و تكنيك و دانش‏هاى مادى و افزايش وسايل استراحت جسمى، مشكلات روانى و تشويش‏هاى فكرى او روز افزون گرديده و لحظه به لحظه به سير صعودى خود ادامه مى‏دهد. تو گويى تشنج‏هاى روحى و دلهره‏هاى روانى بشر، با ترقيات مادى و تمدن ماشينى همراهند و به موازات‏هم، در حال پيشرفتند. گواه آن آمارهايى است كه مطبوعات صنعتى‏ترين كشورهاى جهان در اين باره منتشر ساخته‏اند؛ مثلاً نيمى از آمريكايى‏هاى بالغ، لااقل يك بار براى رفع نگرانى و تشويش تحت معالجه قرار مى‏گيرند.(1) تنها در آمريكا يك ميليون و هشتصد هزار تخت در بيمارستان‏ها و مراكز خصوصى، براى معالجه و درمان بيماران روحى اختصاص داده شده است و بيشتر تعجب‏آور خواهد بود اگر اضافه كنيم كه اين رقم نمودار مبتلايان به امراض روحى است كه احتياج به مراقبت پزشكى و دارويى دارند. چه‏بسا افرادى هستند كه خارج از كادر رسمى و به اصطلاح سرپايى به مداوا مشغولند(2).

در آمريكا پزشكان گزارش داده‏اند از هر هشت نفر يك نفر قسمتى از عمرش را در بيمارستان امراض روحى خواهد گذراند. درجنگ جهانى دوم از هر شش نفر سرباز آمريكايى، كه به جنگ اعزام مى‏گرديد، يك نفر به علت نقايص فكرى و روحى از خدمت معاف مى‏شد.

علت جنون و ديوانگى، هر چند به درستى روشن نيست ولى در بسيارى از موارد، ترس نگرانى، عامل مؤثرى در ايجاد جنون است‏(3).

اگر ساير كشورهاى صنعتى آمارهاى خود را در اين زمينه منتشر مى‏كردند، معلوم مى‏گرديد عصر كنونى، عصر فزونى اضطراب و تشويش، نگرانى و دلهره، ديوانگى و جنون است و به قول آلكسيس كارل: <تو گويى صفت عقل و ديوانگى غرامتى است كه ما بايد در برابر تمدن صنعتى و تغييراتى كه در طرز زندگى ما داده است، ادا كنيم»(4).

در آيه مورد بحث، ايمان به خدا مايه آرامش روح و روان و ياد او موجب تسكين دل‏ها ذكر شده است و اين قسمت، يكى از نقاط حساس بحث‏هاى قرآنى است كه هم اكنون دانش پرده از روى آن برداشته از اين نظر بسيار شايسته است در علل و موجبات اضطراب‏ها و دلهره‏ها به صورت كوتاه و فشرده سخن گفته، آن‏گاه به تحليل مفاد آيه - كه ياد خدا را سبب امنيت قلوب و آرامش روان‏ها دانسته است - بپردازيم.

عوامل اضطراب

1. معماى هستى
بشر در پرتو حس كنجكاوى خواهان درك راز هستى و معماى خلقت است، او همواره مى‏خواهد بفهمد سر آغاز هستى و سر انجام آن كجاست و خود او از كجا آمده و راز آفرينش او چيست. و بسيارى از افراد بشر، در فصل مخصوصى از عمر خود مى‏پرسند كه، <از كجا آمده‏ام آمدنم بهر چه بود؟»

گروهى در پرتو داشتن سرمايه علمى كافى و رهبرى‏هاى صحيح موفق به درك راز خلقت و سرآغاز و سرانجام آن مى‏گردند؛ ولى برخى بر اثر ناهموارى محيط، در درياى حيرت و بهت فرو مى‏روند. در اين ميان آن گروه كه حساسيت خاصى در اين مسائل دارند، اگر حس كاوش آنان به طرز صحيحى رهبرى نشود و يا خود آنها نيز مايه كافى براى حل اين معما نداشته باشند، چه بسا دچار افكار ماليخوليايى و تشويش فكرى مى‏گردند و تحت فشار روانى خاصى، كه سرانجام بسيار بدى دارد، قرار مى‏گيرند.

2. ماديگرى بى‏حد و حساب
از طرفى حرص و آز بشر، مرزنشناس است و از طرف ديگر، امكانات او بسيار محدود، و در عصر كنونى، كه در كشورهاى ماشينى معنويات به دست فراموشى سپرده شده و محاسبه‏اى جز ماديگرى و سودجويى نيست، هر فردى براى زندگى بهتر و ارضاى غرايز و اشباع خواسته‏هاى درونى خود پيوسته تلاش مى‏كند و در عين حال هم، به آن چه مى‏خواهد نمى‏رسد. نتيجه چنين دنياخواهى و تجمل پرستى، چيزى جز تشويش و اضطراب و سلب آرامش فكرى نيست و كوشش‏هاى كم حاصل، كه فرد با آن همه تلاش به آرزوها و آمال خود نمى‏رسد، رنج آور است. فردى كه خلأ فكرى دارد و فضاى روان او را دنياطلبى و ماديگرى پر كرده و هدفى جز ثروت‏اندوزى و بهره‏گيرى مادى و التذاذ جسمى ندارد از آن جا كه قسمت اعظم آن چه را مى‏خواهد، به دست نمى‏آورد، دچار ناراحتى‏هاى فكرى و تشويق روانى مى‏شود و اگر وسوسه آينده تاريك، به آن افزوده شود، در اين صورت اين افكار چون خوره، اعصاب و روان او را مى‏خورد.

3. شدايد و مصايب
جهان ماده پر از مشكلات است. هر فردى در طول زندگى خود با يك سلسله از محروميت‏ها، شكست‏ها، فقدان عزيزان، حوادث ناگوار و فرساينده اجتماعى، بلاى زمينى و آسمانى و ده‏ها گرفتارى ديگر رو به رو مى‏گردد و به قول هنرى‏آدامس: <اين جهان صورتى از غم و رنج و مرگ و يا طوفان و قحطى و بيرحمى و انحراف و بى‏ثباتى و نادانى و خوشبختى بدون عقل و خودخواهى بدون كسب و تلاش و بدبختى بى‏جهت و ترس‏هاى نامعلوم مى‏باشد»(5).

هر كدام از آنها عامل مهمى براى اضطراب و دلهره و غم و اندوه به شمار مى‏روند. در چنين جهان طوفانيى، كه كشتى زندگى بر اثر تصادم با كوه‏هاى مخفى درياى پر طوفان اجتماع ما به شدت مى‏شكند، عاملى لازم است كه به روح و روان ما سكينه و آرامش بخشد، تا در پرتو آرامش روحى، كشتى شكسته خود را به ساحل نجات رهبرى كنيم.

4. انديشه فنا
هر فردى به قطع و يقين مى‏داند رشته عمر وى پس از اندى قطع خواهد گرديد و از آن چه به قيمت عمر خود گرد آورده است دست خواهد شست. انديشه مرگ، كه به صورت هيولاى مخوفى در برابر هر انسانى مجسم مى‏گردد، براى كسانى كه مرگ را آخرين سير زندگى مى‏دانند، بسيار جانكاه و مرارت بار است و زندگى را در قسمت اخير عمر كاملا تلخ مى‏سازد و هر نوع نشاط زندگى را مى‏ستاند و گاهى در اين مرحله، فشار روانى به حدى مى‏رسد كه انسان را به مرگ زودرس، دچار مى‏سازد زيرا بشر مرفه وقتى خود را با چنين اعتقادى (مرگ دروازه فناست و پس از مرگ خبرى نيست) در آستانه فنا ديد، يأس و نوميدى مطلق محيط روح او را سخت تيره و تار مى‏كند و زندگى را به كام او تلخ مى‏سازد.

روى اين عوامل و مشابه آنهاست كه زندگى مادى در محيطهاى دور از معنويت بارنج و فشار روحى توأم است و بشر مادى در فكر پناهگاهى است كه به روح متزلزل او ثبات و آرامش بخشد و خود را از اين اضطراب و دلهره برهاند.

گروهى به مشروبات الكلى، برخى به مواد مخدر، مانند هروئين و كوكائين و ال - اس - دى، پناه برده و عده‏اى خود را به قمار مشغول مى‏سازند، تا در سايه اين عوامل تباه كننده عقل و احساس، مدتى در جهان بى‏خبرى به سر برند و به طور موقت روح و روان خود را به دست فراموشى سپرده و از فشارهاى محيط ماديگرى بى‏خبر گردند.

دسته ديگرى براى كاستن فشار محيط و عوامل نامبرده، به جشن‏هاى آن‏چنانى، تئاترها، سينماها، صفحات و آهنگ‏هاى تند و خسته‏كننده پناه برده و تصور مى‏كنند آن جلوه‏هاى ظاهرى و در عين حال مخدر و مسكن، مى‏تواند به روح لرزان و فكر مضطرب او ثبات و آرامش بخشد، زهى تصور باطل و زهى خيال محال!

ولى پس از مدتى نوعى وازدگى از تمام اين عوامل پيدا مى‏كنند و فشار جانكاه دورى از معنويات به حدى مى‏رسد كه خودكشى مى‏كنند و يا در يكى از بيمارستان‏ها بسترى مى‏گردند و يا اين‏كه عمر خود را با تلخى و ناشادمانى سپرى مى‏سازند.اكنون ببينيم دارويى كه در اين باره قرآن پيشنهاد مى‏كند چيست.

ايمان به خدا و عوامل اضطراب

زندگى آرام و گوارا و بدون دلهره و تشويش، آرمان هر انسان خردمندى است كه براى تحصيل آن شبانه روز مى‏كوشد. تو گويى او با همه كوشش يك چنين زندگى، بزرگ‏ترين گمشده اوست، كه به گونه‏اى خاص در طريق آن مى‏كوشد. با داشتن همه نوع وسايل بهزيستى، آرامشى در خود نمى‏يابد و روز به روز خود را از اين مقصد دورتر احساس مى‏كند.

اكنون بايد ديد نقص اين زندگى صنعتى، كه با بودن همه نوع وسايل آرامش، آرامش وجود ندارد، كجاست. به عقيده محققان و دانشمندان بشر دوست اشكال كار اين جاست كه زير بناى زندگى بشر كنونى را در بسيارى از جامعه‏هاى صنعتى، امور مادى و لذايد نفسانى و شاخص خوشبختى و بدبختى را ثروت و خوشى‏هاى مادى و جلوه فريبنده آن تشكيل مى‏دهد. ناگفته پيداست دورنماى زندگى مادى بسيار زيبا و فريبنده است، اما هرگز سعادت آفرين و آرامش بخش نيست؛ زيرا انسان مادى دل به چيزى بسته است كه در آستانه فنا و نابودى است و هرگز پايدار و جاودانى نيست؛ از اين رو چنين فردى، خود را خوشبخت و سعادتمند نخواهد ديد و زندگى را جز اتلاف عمر و سپرى ساختن دقايق آن، چيزى ديگر تلقى نخواهد نمود و ناچار بايد سعادت را در كوى و برزن ديگرى جستجو نمايد كه ابديت دارد و لرزان و فناپذير نيست.

به عبارت ديگر، انسان براى آرامش خود و رها ساختن خويش از دست عوامل اضطراب تكيه‏گاهى لازم دارد كه، جاويدان و فناناپذير، عالم و دانا، قادر و توانا باشد و چنين تكيه‏گاهى، جز خدا و ايمان به او و علاقه به كمالات روحى و معنوى و اعتقاد عميق به زندگى جاودانى در سراى ديگر، چيز ديگرى نيست و جهان ماده با تمام زيبايى‏هاى زود گذر خود، از آن جهت كه لرزان و بى‏قرار و رو به فنا و نابودى است، نمى‏تواند به زندگى پرتلاطم وى سكونت و آرامش ببخشد. چنين تكيه‏گاهى با تمام خصوصياتى كه دارد به سان لانه عنكبوتى است‏(6) كه در مسير باد و آب و آتش قرار گيرد. لانه عنكبوت از نظر فن معمارى و اصول مهندسى و رموز خانه سازى، در جهان آفرينش بسيار بى‏نظير است. فواصل تارها آن چنان منظم و يك نواخت است كه حيرت هر بيننده را برمى‏انگيزد ولى اين شاهكار خلقت در برابر قطره آبى، نسيم كوتاهى، شعله آتشى، كوچك‏ترين مقاومتى ندارد.

در گذشته عوامل اضطراب و نگرانى، به گونه‏اى كوتاه و فشرده بيان گرديد حال ببينيم كه چگونه ايمان به خدا تمام عوامل اضطراب و دلهره را ريشه‏كن مى‏سازد و در تخفيف آلام و ناراحتى‏هاى روحى چه نقشى را برعهده دارد اكنون نقش‏هاى آن را برمى‏شمريم:

1. مذهب در پرتو اعتقاد به خدا، كه او را سرچشمه هستى و مبدأ خلقت مى‏داند، معماى هستى را، كه نخستين عامل اضطراب است، به طرز صحيحى حل نموده و به حيرت و سرگردانى فكرى بشر، در موضوع معماى آفرينش خاتمه بخشيده است و از راه نظام حيرت‏انگيز كه بر هر يك از ذرات جهان حكومت مى‏كند نتيجه گرفته اين جهان طراح و سازنده‏اى دارد و چنين نظم شگفت‏انگيزى نمى‏تواند اثر تصادف اتم‏هاى بى‏شمار و يا انفجار كره آتشينى باشد و از اين راه، نخستين عامل اضطراب را برطرف ساخته است.

2. مذهب با مقررات اخلاقى و تعاليم حيات‏بخش خود، غريزه حرص و آز و جاه‏طلبى و ثروت اندوزى انسان را، كه دومين عامل اضطراب روحى است، به صورت صحيحى تعديل مى‏كند و او را به عزت نفس و مناعت طبع و نيكو كارى و پرهيزكارى فرا مى‏خواند و در اين راه به سخنرانى‏هاى خشك و سمينارهاى بى‏روح اكتفا نمى‏ورزد، بلكه از راه تعيين پاداش‏هاى بزرگ و كيفرهاى سخت، از حرص و آز نامشروع و غير قانونى و آزارانگيز او مى‏كاهد و بدين وسيله از هر نوع تجمل‏پرستى و گرايش بى‏حد و حساب به دنيا كه آرامش و ثبات را از انسان مى‏ستاند جلوگيرى مى‏نمايد و دگرگونى خاصى كه شايسته مقام انسانى است در روان او به وجود مى‏آورد و اثر نامطلوب عامل دوم اضطراب را خنثى مى‏سازد.

3. انسان در سايه اعتقاد به خداى حكيم على الاطلاق، خداى رؤوف و مهربان، خدايى كه به مصالح و مفاسد بندگان خود، از خود آنها آشناتر است، مى‏تواند اثرات نامطلوب مصايب و شدايد و بلاها و روى‏دادهاى بد را خنثى سازد؛ زيرا مى‏داند آن چه بر او مى‏گذرد تقدير خداى حكيم و دانا و تواناست و همه كارهاى او بر اساس مصلحت استوار است به ويژه كه متوجه باشد هر نوع صبر و بردبارى در برابر مصايب پاداش‏هاى بزرگ دارد و به قول هنرى آدامس: <اگر رنج‏هاى اين جهان، بى‏پاداش آن جهان بماند زندگى را چگونه مى‏توانيم تحمل كنيم. شما حتى درسى را كه ولتر داده است ياد نگرفته‏ايد: اگر به فرض محال خدايى نباشد بايد آن را بسازيم»(7).

يونگ، روانكاو معروف و معاصر در كتاب انسان معاصر در طلب روح مى‏نويسد: در مورد بيماران روحى كه از 35 سال به بالا داشتند؛ حتى يك نفر هم يافت نمى‏شد كه مشكل روانى او در آخرين مرحله تحليل، به ايمان مذهبى مربوط نگردد. بهتر است بگوييم كه هر فرد از آنان به علت فقدان آن چه دين زنده به اشخاص مى‏دهد، بيمار شده‏اند و هيچ كس از آنها كه نظر دينى و مذهبى خويش را باز نيافتند واقعاً درمان نشده‏اند(8).

البته اعتقاد به تقدير خداوند بزرگ بدين معنا نيست كه در برابر هر نوع فشار و سختى‏هاى اجتماعى، كه مخلوق جامعه‏هاى فاسد است، دست روى دست بگذاريم و انواع بيدادگرى‏ها را به عنوان صبر و شكيبايى در برابر تقدير تحمل نماييم؛ زيرا هدف مذاهب از اعتقاد به تقدير و قضا، درباره آن گونه مصايب و شدايدى است كه از قدرت انسان بيرون بوده و از قلمرو انديشه و خيال و فعاليت او خارج مى‏باشد؛ مانند مرگ عزيزان و ديگر حوادث بد كه قابل پيش‏بينى نيست. ولى آن دسته از بدبختى‏ها و بيچارگى‏ها، كه معلول وضع غلط اجتماع انسانى است، هرگز مربوط به تقدير الهى و قضاى خداوندى نيست؛ بلكه ريشه آن را بايد در دل اجتماع فلاكت بار خودجستجو نمود و تغيير اين تقدير و دگرگون ساختن اين قضا به دست خود ماست و از اين طريق، سومين مشكل بشر، حل شده و مى‏تواند در برابر حوادث تلخ روزگار، سنگين و بردبار و ثابت و باوقار باشد.

4. مذهب در سايه اعتقاد به معاد، رشته زندگى را به دوران پس از مرگ مى‏كشاند و مرگ را، دروازه ابديت قلمداد مى‏كند و فرشته‏اى را كه مأمور گرفتن جان‏هاست پاسدار آن دروازه مى‏داند و از اين طريق، به زندگى مادى بشر رونق و طراوت خاصى مى‏بخشد و زندگى را در كام پيران و سالخوردگان و گروه‏هاى بازنشسته و محرومان، شيرين مى‏نمايد و بر اثر نويدهاى جهان ديگر، غبار غم فنا و نيستى را از چهره آنان پاك مى‏سازد.
ديدگاه‏هاى دانشمندان

آن‏چه گفته شد حقيقتى است كه بسيارى از دانشمندان و روانكاوان به آن تصريح كرده‏اند. ويليام جيمز، كه لقب پدر روان‏شناسى به خود گرفته، مى‏گويد: كسى كه به حقايق بزرگ و معنوى متكى است از تغييرات و تطورات مختصر و فراز و نشيب‏هاى دايمى و جارى زندگى دستخوش نگرانى و تشويش نخواهد شد از اين روست كه شخص با ايمان مذهبى از هر اضطراب و تشويش مصون مى‏ماند(9).

ديل كارنگى مى‏گويد: در آمريكا به‏طور متوسط هر 35 دقيقه يك نفر انتحار مى‏كند و هر دو دقيقه يك نفر ديوانه مى‏شود. اگر مردم دنبال آن آرامش، كه در مذهب و دعاهاى مذهبى پنهان است مى‏رفتند بيشتر اين خودكشى‏ها و ديوانگى‏ها منتفى مى‏شد.

دكتر گيلورد هاوزر در كتاب گذرنامه براى يك زندگانى نوين مى‏نويسد: ما در زندگى به ايمان و اعتدال احتياج داريم و من با ژوشوالوت ليمان، فيلسوف بزرگ عصر حاضر، هم‏عقيده هستم آن‏جا كه مى‏گويد: دين و مذهب در زندگى به انسان اطمينان و تكيه گاه روحى مى‏بخشد.

ويليام جيمز مى‏گويد: ايمان نيروى ما را فوق‏العاده بزرگ مى‏كند و بالا مى‏برد و حتى دردمان را درمان مى‏بخشد و بيمارى را از بدن زايل مى‏سازد(10).

داورى و راهنمايى قرآن

قرآن با صراحت هر چه كامل‏تر آرامش و ثبات خاطر را از آن كسانى مى‏داند كه ايمان دارند و در پرتو ايمان به خدا از هر نوع ظلم و تعدى مصون‏هستند آن جا كه مى‏فرمايد:

<اَلَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيْمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ...؛(11)

فقط براى آن دسته امنيت و آرامش خاطر است كه داراى‏ايمانند و آن را با ظلم و ستم نپوشانيده‏اند».

در جاى ديگر به كسانى كه اوليا و دوستان خدا هستند نويد مى‏دهد كه ترس و غم در آنها راه ندارد:

<أَلاإِنَّ أَولِيَاءَ اللَّهِ لا خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ؛(12)

آگاه باش براى دوستان خدا، ترس و اندوهى نيست».

در آيه مورد بحث اطمينان و آرامش فكرى را اثر مستقيم ياد خداى بزرگ مى‏داند:

<أَلابِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛(13)

آگاه باش به ياد خدا قلوب و دل‏ها آرام‏مى‏گردد».

قرآن از اين آرامش خاطر در بسيارى از آيات به لفظ <سكينه»، كه مرادف با آرامش است تعبير كرده است چنان‏كه مى‏فرمايد:

<هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ الْمُؤمِنينَ لِيَزْدَادُوا إِيْمَاناً؛(14)

اوست كه آرامش را در قلوب افراد با ايمان فرود مى‏آورد تا بر ايمان خود بيفزايند».

آيا ايمان دو نشانه متضاد دارد؟

در آيه مورد بحث آرامش روحى از نتايج ياد خدا و ايمان شمرده شده است در عين حال در برخى از آيات، خوف و ترس را، كه نقطه مقابل آرامش است، از آثار ياد خدا نيز قلمداد گرديده است؛ چنان كه مى‏فرمايد:

<إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ...؛(15)

مردان با ايمان كسانى هستند كه ياد خدا سبب مى‏شود ترس و لرز بر قلوب آنان مسلط گردد».

در سوره حج آيه 35 نيز اين مضمون وارد شده است ولى با توجه به آيه ديگرى كه هر دو صفت را يك جا از آثار ايمان به خدا مى‏شمارد مشكل حل مى‏شود اكنون آيه:

<اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُم إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ...؛(16)

خداوند بهترين گفتار را به صورت كتاب كه آيات آن شبيه يكديگر است فرستاده است و پوست و اندام كسانى كه از خداى خود مى‏ترسند (از شنيدن آيات آن) به لرزه در آمده يك نوع آرامش بر قلوب و اندام آنها مستولى مى‏گردد».

همين‏طور كه ملاحظه مى‏فرماييد در اين آيه هر دو صفت (ترس و آرامش) از نتايج مستقيم ايمان به خدا شمرده شده است؛ چون وقتى انسان به ياد خداى بزرگ مى‏افتد كوتاهى‏ها و سركشى‏هاى خويش را به ياد مى‏آورد، حالت ترس و لرزه به او دست مى‏دهد؛ ولى پس از توجه به صفات خداى بخشاينده و مهربان و تصميم بر جبران كوتاهى‏ها، دل آرام مى‏گيرد و ثبات و اطمينان بر او مستولى مى‏شود.

1. مجله دانشمند، سال چهارم، ش 4 .

2. بلاهاى اجتماعى قرن ما، ص 63.

3. چگونه تشويش و نگرانى را از خود دور كنيم، ص 61.

4. انسان موجود ناشناخته، ص 150.

5. لذات فلسفه، ص 469.

6. ر.ك: عنكبوت(29) آيه 41. خداوند در اين آيه تكيه گاه‏هاى غيرالهى را به سان لانه عنكبوت مى‏داند.

7. لذات فلسفه، ص 470.

8. جهان ماديات، ص 41.

9. چگونه تشويش و نگرانى را از خود دور سازيم، ص 231.

10. مبانى فلسفه، ص 517.

11. انعام (6) آيه 82.

12. يونس (10) آيه 62.

13. رعد (13) آيه 28.

14. فتح (48) آيه 4.

15. انفال (8) آيه 2.

16. زمر (39) آيه 23.
آرامش

در عصری که بسیاری آن را عصر اضطراب می نامند، آرامش، گمشده ای عزیز است. برای کسانی که تشویش و نگرانی، حزن و اندوه، و بیم و هراس را تجربه کرده اند و با آن دست به گریبان بوده اند، آرامش، گوهری گران بهاست.

برای جوامعی که در هیاهوی صنعت و تکنولوژی(فن آوری) و شلوغی و ازدحام شهرهای بزرگ و کوچک و هزارتوی زندگی مدرن و لابه لای انبوه ماشین ها و ابزارها خود را گم کرده و به رفاه مادی فروخته اند و سلامت روح و جسم خود را از دست داده اند، آرامش، تنها دارویی است که می تواند دردهای آنها را تسکین بخشد و روح و جسمشان را از خوره ای که به جانشان افتاده و ذره ذره از آنها می کاهد وآنان را به نیستی می کشاند، رهایی دهد.

آرامش، یعنی نبود تشویش و اضطراب و دلهره؛ آرامش یعنی رهایی از حزن و اندوه و بیم و هراس؛ آرامش یعنی برخورداری روح و جسم از اطمینان و ثبات و استقرار و سکون؛ آرامش یعنی بودن در دژی محکم که از بیرون، توسط دشمنانی نیرومند تهدید می شود؛ آرامش یعنی بودن در کشتی ای که در اقیانوسی متلاطم، اسیر گرداب هاست و با موج هایی بزرگ، دست و پنجه نرم می کند.

در قرآن شریف، مقام اطمینان مقامی بس بلند است و فقط در صورتی انسان می تواند در سلک بندگان خاص، وارد بهشت خداوند شود و از رضایتی دو طرفه بین خود و خدا برخوردار باشد که به درجه اطمینان نفس رسیده باشد:

یا أَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئنَةُ ارجِعی إلی رَبِّکِ راضِیةً مَرضیَّة.

مقام اطمینان، از مقام باور و ایمان، بالاتر است؛ چرا که ایمان در بعضی مراتب خود، با تزلزل جمع می شود، ولی مقام اطمینان مقام استواریِ محض است. هنگامی که ابراهیم خلیل(علیه السلام) به خداوند گفت: خدایا به من نشان بده، چگونه مردگان را زنده می کنی؟ خداوند فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟! ابراهیم عرض کرد: چرا؛ ولی می خواهم قلبم اطمینان یابد.

در روان شناسی، آرامش، یکی از شاخص های سلامتِ روانی شمرده می شود. بر این اساس در برخی روی آوردها از آموزش آرامش، به عنوان یک فنِّ درمانگری استفاده می شود.

ایجاد آرامش در افرادِ روانْ آزرده، یکی از اهداف مرحله ای روانْ درمانگرهاست. از آن جا که اضطراب و افسردگی و هراس و انواع ترس هایِ مرضی، مُخلّ سلامت روانی به شمار می آیند و تا حدّ زیادی از کارآمدی آنان می کاهند، لذا در شیوه روانْ درمانگری، رفع اضطراب و تنیدگی و ایجاد آرامش روانی را هدف قرار می دهند و می کوشند با استفاده از شیوه های مختلف، عوامل به وجود آورنده این نارسایی ها را شناسایی و با آنها مقابله کنند و در جهت ایجاد تعادل در افراد، آرامش را بر آنان حاکم نمایند.

با توجه به اهمّیت نقش آرامش در زندگی انسان، در این نوشتار، به اختصار به تعریف آرامش، بررسی عوامل ایجاد آن، عوامل برهم زننده یا از بین برنده آرامش، آثار و پیامدهای آرامش و عدم آرامش می پردازیم.
تعریف

آرامش، عبارت است از حالت اطمینان و سکون نفس، به طوری که در برابر رویدادهای مختلف زندگی و حوادث ناگوار و شرایط سخت، متزلزل نشود و بتواند با خونسردی در فضای روانی امن و آرامی با مشکلات روبه رو شود و راه حلّ مناسب و منطقی را بیابد و با بروز رفتار انطباقی متناسب، سازگاری لازم را کسب نموده، از این طریق، کارآمدی خود را در شرایط مختلف تأمین کند. آرامش، دارای آثار و پیامدهای مثبتی است که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

منظور از رفتارهای انطباقی، رفتارهایی است که حاکی از سطح سازش یافتگی فرد با هنجارهای اجتماعی و در جهت تأمین سازگاری وی با این هنجارهاست. سازش یافتگی به عنوان یکی از شاخص های بهره هوشی نیز به شمار می آید و هرچه سطح سازش یافتگی بیشتر باشد و فرد، راحت تر بتواند با شرایط مختلف خود را سازگار کند، از سطح هوشی بالاتری برخوردار است.

برخورداری از آرامش روانی، عامل مهمّی برای تسهیل در پیش گرفتن رفتارهای سازگارانه است. شاید همین اصل، منشأ این توصیه باشد که «باید در شرایط بحرانی به عنوان مهم ترین نکته، آرامش و خونسردی خود را حفظ کرد»؛ چرا که به هنگام اضطراب و نبود آرامش، سیستم تصمیم گیری و واکنش انسان، مختل می شود و نمی تواند در آن شرایط:

1 - درجه وخامت وخطرناکی شرایط را به خوبی ارزیابی کند؛
2 - به درستی دریابد که چه راه هایی برای خروج از آن شرایط وجود دارد؛
3 - تصمیم بگیرد که چه کار کند؛
4 - در مرحله آخر، کاری را که باید انجام دهد، به درستی انجام دهد.
2. استفاده حداکثر از توانایی ها و قابلیت های شخصی

هنگامی فرد می تواند از توانایی های خود به طور بهینه استفاده کند که به اصطلاح عامیانه دستپاچه نشود و به عبارت دیگر، آرامش به او حکمفرما باشد. بسیار پیش می آید که ما به یک قهرمان ورزشی و قابلیت ها و توانایی های فنّی اش کاملاً مطمئنیم، ولی گاهی در صحنه رقابت نمی تواند از توانایی های خود، به خوبی استفاده کند. به طور مثال در فوتبال، یک مهاجم در موقعیت تک به تک با دروازه بان تیم مقابل قرار می گیرد و در لحظه ای که تقریباً یقین داریم کار تمام است و گل خواهد زد، توپ را به سینه دروازه بان یا تیرِ دروازه و یا خارج از چارچوبِ دروازه می زند و آه از نهاد همه بلند می شود. اوّلین توضیحی که برای این موقعیت به ذهن می آید، این است که او هُل و دستپاچه شده و نتوانسته در حالت خونسردی و آرامش، وظیفه خود را انجام دهد و کم تر ممکن است این حادثه را به عدم توانایی و عدم قابلیت فنی او نسبت دهیم. این مسئله از دید مربّیان فهیم و کارآزموده پنهان نبوده و نیست و شاید به همین خاطر باشد که امروزه در یک تیم ورزشی، در کنار مربّیان حرفه ای و کارآزموده و مربّی بدنساز و پزشک تیم و... یک روان شناس ورزیده و متخصّص نیز قرار می دهند تا از نظر روانی نیز روی قهرمانان کار کنند و با استفاده از فنون آرامش آموزی ، تمرکز و... آنان را طوری آماده کنند که در لحظات حسّاس، آرامش خود را از دست ندهند و بتوانند از توانایی ها و قابلیت های خود، حداکثر استفاده را بکنند.

همان طور که در شماره یک نیز اشاره ای شد، تصمیم گیری مناسب، گذشته از این که یکی از مراحل بروز رفتار انطباقی است، به خودی خود نیز مهم و قابل بررسی است.

در زندگی روزمرّه همه ما لحظاتی پیش می آید که ناگزیریم بین گزینه های مختلف، انتخاب کنیم و تصمیم بگیریم که کدام را برگزینیم و کدام را کنار بگذاریم؛ از تصمیمی ساده در مورد این که امروز با تاکسی به مدرسه بروم یا با اتوبوس یا با دوچرخه یا پیاده، تا تصمیم در مورد مسائل مهم تر زندگی، مثل: انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شغل، ازدواج و انتخاب همسر، محل سکونت و...

اغلب در شرایط اضطرار و بحرانی، سیستم تصمیم گیری انسان مختل می شود و اگر فرد در این مورد، تمرین نکرده باشد و نتواند آرامش را بر وجود خویش حاکم کند، نمی تواند درستْ تصمیم بگیرد و چه بسا با دستپاچگی و عجله، راهی را انتخاب می کند که اگر در شرایط آرامش می بود، هرگز چنین انتخابی نمی کرد.

بنابراین یکی از آثار و پیامدهای مثبت غلبه آرامش بر انسان، این است که می تواند در فضایی آرام، به دور از تنش و دستپاچگی، تصمیمات مناسب و درستی بگیرد و بدون هُل شدن و عجله و با در نظر گرفتن جوانب هر قضیه، بهترین انتخاب ها را داشته باشد.

حوادث ناگوار و مصائب و بحران ها بخش جدایی ناپذیر زندگی دنیوی است و تقریباً همه انسان ها در زندگی خود با چنین مسائلی روبه رو می شوند و این امری گریزناپذیر است؛ امّا همه انسان ها در برابر این مسائل، برخورد یکسانی ندارند. برخی در مقابل کم ترین سختی و ناگواری، خود را می بازند و به کام ناامیدی و بیم و اندوه می اُفتند و به غیر از جزع و فزع و گریه و زاری و شکوه و ناله، کار دیگری نمی کنند و نه تنها نمی توانند مشکل را برطرف کنند، بلکه بر پیچیدگی و دشواری آن نیز می افزایند.

امّا برخی دیگر در مقابل ناملایمات و مصائب، چون کوه استوارند و از لابه لای سخت ترین دشواری ها راهی به سوی جلو پیدا می کنند و مشکل را پشت سر می گذارند. با قاطعیت می توان گفت همه مردان و زنان بزرگ و تاریخْ ساز و کسانی که توانسته اند نام خود را در تاریخ ثبت کنند و ماندگار شوند، از دسته دوم بوده اند.

انسان های بزرگ، مشکلات بزرگ نیز داشته اند؛ ولی در برابر آنها خود را نباخته و توانسته اند با سرپنجه تدبیر، اراده، ایمان، صبر، تلاش و مبارزه، در برابر بزرگ ترین مشکلات و سخت ترین بحران ها بایستند و راه خود را به سوی اهداف بزرگ خود باز کنند و بپیمایند. این انسان ها در مقابل مشکلات و ناملایمات، زانو نزده اند و بیمارگونه ناله نکرده اند؛ بلکه سرافرازانه با کمال قوّت و قدرت و در نهایت سلامت و اقتدار، در برابر هر مشکلی مناسب ترین راه حل را پیدا کرده و پی گرفته اند. اگر قرار بود که انبوه مشکلات و بزرگی مصائب آنان را از پا بیندازد، هرگز حماسه ای پدیدار نمی گشت و اسطوره ای پا نمی گرفت و قهرمانی خلق نمی شد.

راز این استواری و ماندگاری، سلامت روان است که بدون آرامش، مفهومی برای آن متصوّر نیست.

در منابع اسلامی بسیار به این مضمون برمی خوریم: آنان که به ساحل امنیت و آرامش و ایمان رسیده اند از دو چیز در امانند: یکی بیم و دیگری اندوه (لاخَوفٌ َعلیهِم و لا هُم یَحْزَنُون).

معمولاً انسان مضطرب، به دلیل این که از نظر سازمان روانی، به هم ریخته است، انسانی است متزلزل و تزلزل، پایه سازِ بیم و هراس است. انسان هنگامی می ترسد که در برابر خطری خود را تنها و رها شده بیابد و انسان متزلزل، از یک طرف، خود را هر لحظه در معرض سقوط می بیند و از طرف دیگر تکیه گاهی برای خود سراغ ندارد تا به آن تکیه کند و از افتادن خویش جلوگیری نماید؛ ولی انسانِ برخوردار از آرامش که آرامش خود را در سایه باور به تکیه گاهی مطمئن و پشتیبانی قدرتمند به دست آورده است و معتقد است که در همه جا و همه حال و همه وقت، خدا با اوست، دلیلی برای ترسیدن نمی یابد. غُصه و اندوه نیز از همین قرار است. انسان، هنگامی اندوهگین می شود که چیز عزیز و گرانبهایی را از دست بدهد و راه دست یابی مجدّد به آن را برای خود بسته ببیند؛ امّا انسان باورمندی که در سایه ایمان و باور به خداوندِ حکیم و قادر به آرامش رسیده است، می داند که حکیم، بدون مصلحت و حکمت، تصمیم نمی گیرد و قادر مطلق می تواند

چیزی را که در برهه ای و به خاطر مصلحتی از دست ما رفته، جبران کند و خودِ آن یا بهتر از آن را به ما بازگرداند؛ پس چه دلیلی برای حزن و اندوه باقی می ماند؟!

البته حزن و اندوه به عنوان یکی از حالات انسانی در برابر از دست رفتنِ چیزی یا کسی تا آن جا که به درهم ریختگی سازمان روانی انسان منجر نشود، خود به خود، پدیده مذمومی - که باید با آن مقابله شود - نیست. پیامبر و امامان در فقدان عزیزان خود، اندوهگین می شدند و می گریستند؛ ولی اوّلاً اندوه آنان به خاطر امور پیش پا افتاده نبود و ثانیاً این اندوه، چنان آنان را بی اختیار و از خود بی خود نمی کرد که از کارآیی بیفتند و نتوانند راجع به سایر وظایف خود، آن چنان که باید، عمل کنند.

عوامل ایجاد آرامش

از نظر قرآن، دست یابی به آرامش، تنها از یک راه ممکن است و بس و آن، یاد خداست (ألا بِذِکرِاللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوب).

«خدا» به عنوان خالق و برپادارنده نظام هستی و به عنوان ناظم و سبب آرامش و استقرار آن، تنها حقیقتی است که یاد آن می تواند به انسان وابسته و نیازمند به این حقیقت یگانه بی نیاز، آرامش ببخشد و اطمینان را برای او به ارمغان آورد: أنزَلَ اللَّهُ سَکینَتَه عَلی رَسُولِهِ و عَلی المُؤمِنین.

از نظر قرآن منشأ آرامش و اعطا کننده آن، فقط خداوند است و هیچ کس و هیچ چیز از هیچ منبع و روش دیگری نمی تواند انسان را به آرامش برساند.

یاد خداوند، محصول ایمان به خداوند است (الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب)؛

یعنی اوّل باید خدا را باور داشت تا بتوان از ثمره اطمینان و آرامش به وسیله یاد خدا برخوردار شد.

ناگفته پیداست که منظور از یاد خدا، صرف ذکر زبانی نیست و ذکر حقیقی، ذکر دل است. اگر خداوند به عنوان پدید آورنده و برپا دارنده هستی و انسان در عمقِ وجود هر انسانی، یعنی دل او حضوری دائمی و قوی داشته باشد، هیچ مشکل و مصیبت و حادثه ناگواری نمی تواند انسان را به لرزش و لغزش بیندازد و آرامش درونی او را به هم زند.

یاد خدا بودن به این معناست که دائماً متوجّه باشیم عالم طبیعت، مالکی دارد و هدفی و انسان در محضر خدای حکیم، قادر، مهربان و خیرخواهی است که در سخت ترین شرایط، بنده خود را تنها نمی گذارد و همیشه و همه جا با اوست. خدایی که بر بندگان خویش از هر والدینی مهربان تر است و دوست دارد که همه به کمال و صلاح و فلاح (رستگاری) برسند.

غفلت وگناه که هر دو در بستر «خدا فراموشی» زمینه بروز و رشد پیدا می کنند، از مهم ترین عوامل برهم زننده آرامش اند. انسانِ غافل، خود را، هدف را و مسیر و جهت را گم می کند و انسان بی هدف در وادی تحیّر و سرگردانی قدم می زند و سر از گرداب تشویش و نگرانی و اضطراب درمی آورد. گناه نیز جز از غافل سرنمی زند و دوای هر دو درد، همانا یاد خداست: الا بذکر الله تطمئن القلوب.

1 . سوره فجر، آیه 27.
2 . سوره بقره، آیه 260.
3 . Relaxation
4 . سوره یونس، آیه 62.
5 . سوره رعد، آیه 28.
6 . سوره توبه، آیه 26.
7 . سوره رعد، آیه 28.
8 . همان جا.

پدیدآورنده: امین ناصح
آرامش در پرتو نيايش

خداشناسي و مراحل شناخت و ضرورت توجه هميشگي به پروردگار ، خودشناسي و بازگشت به خود ، اتکا به او و دوري جستن از بلاها و قضا و قدر ، آموزش و نقش تربيتي و تأثير فراوان دعا در انسان سازي ، نمونه هايي از آثار گرانقدر نيايش هستند که در اين مقاله به شرح آن مي پردازيم :
1-آرامش در سايه ي نيايش

آرامش در لغت به معناي آسايش ، راحتي و سکون و در اصطلاح همان سکينه است و در مقابل اضطراب قرار دارد .
تمامي مکاتب روان درماني در اين که دليل اصلي بروز بيماري هاي رواني « اضطراب » است متفق القول هستند ولي در تعيين عوامل اضطراب برانگيز اختلاف نظرهايي با هم دارند . ليکن همه ي مکاتب قبول دارند که هدف اصلي روان درماني ، رهايي از اضطراب و به وجود آوردن احساس آرامش و امنيت در نفس انسان است .
بررسي تاريخ اديان بويژه دين اسلام نشان مي دهد که ايمان به خدا در درمان اين گونه بيماري ها و تحقق احساس آرامش و پيشگيري از اضطراب و بيماري هاي رواني ناشي از آن کاملا موفق بوده است. همچنين بين روانشناسان گرايش هايي پيدا شده است که طرفدار توجه بيشتر به دين براي سلامت روان و درمان بيماري هاي رواني است . آنها معتقدند در ايمان به خدا نيروي فوق العاده اي وجود دارد که نوعي قدرت معنوي به انسان متدين مي دهد و او را در تحمل سختي هاي زندگي کمک مي کند و از نگراني و اضطرابي که بسياري از مردم در معرض ابتلاي آن هستند دور مي سازد .
اين مسئله قابل توجه است که درمان معمولا پس از ابتلاي شخص به بيماري رواني شروع مي شود . اما ايمان به خدا اگر از کودکي در نفس انسان استقرار يابد ، نوعي مصونيت و پيشگيري از آسيب هاي رواني به شخص مي بخشد . قرآن امنيت و آرامش را که از طريق ايمان در نفس مؤمن ايجاد مي شود ، چنين توصيف مي کند :
(الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم أولئک لهم الأمن و هم مهتدون) (1)
«آنها که ايمان آوردند وايمان خود را باشرک نياميختند ، امنيت از آن آنهاست و آنها هدايت يافتگان اند .»
قرآن کريم درآيه اي ديگر، راه رسيدن به آرامش راتوجه به خدا و ياد او و نيايش به درگاه پروردگار مي داند:
(الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب) (2)
«آنها کساني هستند که ايمان آوردند و دل هايشان به ياد خدا مطمئن و آرام است . آگاه باشيد با ياد خدا دل ها آرامش مي يابد .»
اضطراب ممکن است عوامل مختلفي داشته باشد از جمله نگراني از آينده ، غصه از گذشته ، حرص و آرزوهاي طولاني ، مسائل اقتصادي ، دنياپرستي و ... امروزه در علم پزشکي ثابت شده است که بسياري از بيماري ها از جمله زخم معده ، سوء هاضمه ، سر درد و ... معلول اضطراب در روان آدمي است . به قول يکي از دانشمندان فرانسوي :
«هر يک از فعل و انفعالات روحي در اعضاي بدن ما تأثير مستقيم دارد . مثلا به طوري که همه مي دانيم ، در نتيجه ي اضطراب و نگراني زياد ، تغييرات بزرگي در گردش خون ايجاد مي شود ؛ خوشحالي زياد پوست صورت را سرخ و خشم و غضب و ترس آن را سفيد مي کند . » (3)
مؤمني که حقيقتا به خدا ايمان دارد از هيچ چيز در اين دنيا نمي هراسد . او مي داند که تا خدا نخواهد هيچ شري و آزاري به او نمي رسد و تا خدا نخواهد يچ قدرتي در دنيا قادر نيست به او ضرري برساند . اين آرامش و اطمينان معلول اعتقاد به آينده اي روشن و نوراني است که در
سايه ي ايمان براي خود تأمين کرده است . چنين انساني تمام توجهش به خداست و هميشه در تلاش است که رابطه ي خود را با خدا قوي ترکند و تمام دعا و خواسته هايش از خدا باشد . در اين صورت هرگز اضطراب بر او چيره نمي شود بلکه به دنبال ايمان، سکينه و آرامش در دل او جايگزين مي شود . به فرموده ي قرآن کريم :
(هو الذي أنزل السکينه? في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا) . (4)
«اوست که آرامش را در دل هاي مؤمنان نازل کرد تا ايماني بر ايمانشان بيفزايد .»
دکتر محمد حس شرقاوي روانشناس مسلمان مي گويد :
«ياد کردن خداوند متعا ل و نيايش با او همه ترس ها و وحشت ها و وسوسه ها را از درون آدمي مي زدايد وآرامش ، رضا ، امن و محبت را جايگزين آنها مي کند و از اين رهگذر است که اطمينان و اتکاء به خدا به روان انسان باز مي گردد . از اين پس آفات و عيوب رواني ، فکر او را به خود مشغول مي سازد بلکه با تمام وجود خويش به خداي متعال روي آورده و با او انس مي گيرد و قلب هراسان او آرام مي گردد و درون او از سکون و اطمينان برخوردار مي شود .» (5)
پيامبر گرامي اسلام حضرت محم بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود :
«ما جلس قوم يذکرون الله الا حقتهم الملائکه و غشيتهم رحمه و تنزلت عليهم السکينه» (6)
«هر گروهي که گرد هم مي آيند و در آن گردهمايي خدا را ياد مي کنند ، آنان را فرشتگان در برگرفته و زير پوشش رحمت قرار مي دهند و آرامش را بر آنها فرو مي آورند .»
2- دوري از بلاها

يکي ديگر از آثار دعا ، برطرف شدن بلاهايي است که در اين جهان رخ مي دهد .
انسان در اين زندگي مادي درگير بلاهاي زميني و آسماني است که ناخواسته با آنها مواجه مي شود زيرا که دنيا « دار بالبلاء محفوفه و بالغدر معروفه » (7) ؛ دنيا خانه اي است که گرفتاري و بلا آن را در برگرفته و به نيرنگ زدن شناخته شده است .
نکته ي مهم تر آن است که انسان هيچ اطلاعي از آينده ي خود ( آينده اي نزديک و دور ) ندارد و حتي از دقيقه هاي آينده ي خود بي اطلاع است و ممکن است در هر لحظه با بلاها ومصيبت هايي روبرو شود که با هيچ کدام از مظاهر قدرت مادي امکان جلوگيري و گريز از آن نباشد. آدمي فقط با استمداد از خدا و دعا به درگاه او مي تواند قدرت بي پايان الهي را جلب کند و به وسيله ي آن از بلاها مصون بماند و يا اگر گرفتار بعضي از بلاها شد به کمک دعا و درخواست از خدا ، از آن رهايي پيدا کند .
از هر کنار تير دعا کرده ام روان
باشد کز اين ميانه يکي کارگر شود (8)

در احاديث فراواني، امامان معصوم عليهم السلام اهميت و نقش دعا را در رهايي از بلاهاگوشزد نموده و بيان فرموده اندکه براي محفوظ ماندن از بلاهاي زميني آسماني و يا رهايي از آن به درگاه خداوند متعال التجا و التماس نماييد و با دعا و درخواست کمک از او مصيبت ها را از خود دور کنيد ، زيرا که تدبير همه ي عالم در دست اوست و او بر همه ي جهان هستي قدرت مطلق دارد . پيامبر گرامي اسلام مي فرمايد :
«ان البلاء يتعلق بين السماء و الأرض مثل القناديل فاذا سأل العبد ربه العافيه صرف الله تعالي البلاء عنه و قد أبرم له ابراما» (9)
«همانا که بلاها بين زمين و آسمان آويزان است . زماني که بنده از خداي خود درخواست عافيت کرده و دعا کند ، آن بلاها از بنده برطرف مي شود گر چه به مرحله ي قطعيت رسيده باشد .»
از أبو ولاد روايت است که امام موسي کاظم عليه السلام فرمود :
«عليکم بالدعاء فان الدعاء لله و الطلب الي الله يرد البلاء» (10)
«بر شما باد به دعا کردن ، به درستي که دعا و طلب از خداوند است که بلاها را برطرف مي سازد .»
و در حديث ديگري اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد :
«ادفعوا أمواج البلاء عنکم بالدعاء و قبل ورود البلاء» . (11)
«امواج بلا را قبل از رسيدن آن به وسيله ي دعا برطرف کنيد .»
آري ، تنها در سايه ي دعا و نيايش و استمداد از خداست که مي توان بلاها و گرفتاري ها را از خود دور نمود ، چنانچه در حديث شريف آمده است :
«لا يدفع البلاء الا الدعاء»
«تنها دعاست که مي تواند بلاها را برطرف نمايد .»
و به قول حافظ شيرازي :

به خدا که جرعه اي ده تو به حافظ سحرخيز
که دعاي صبحگاهي اثري دهد شما را
3- خداشناسي

خداوند متعال قوه اي به نام عقل در وجود انسان قرار داده است که به وسيله ي آن مي توان به آنچه که فطرت آدمي مبتني بر اوست آگاهي پيدا کرد و با تفکر و تأمل در آثار خلقت به وجود مؤثر و پديدآورنده ي آن پي برد .
آيات و روايات فراواني انسان را به اين نکته توجه مي دهد که در خلقت انسان ، زمين و آسمان ، خورشيد و ماه و ستارگان و ذرات عالم تأمل کنيد و از آثار شگفت انگيز جهان به وحدانيت و قدرت پروردگار بهتر پي ببريد .
(أفلا ينظرون الي الابل کيف خلقت *و الي السماء کيف رفعت * و الي الجبال کيف نصبت * و الي الأرض کيف سطحت) (12)
«آيا به شتر نمي نگرند که چگونه خلق شده است؟ و به آسمان نگاه نمي کنند که چگونه برافراشته شده ؟ به کوه ها که چگونه در جاي خود نصب گرديده و به زمين که چگونه گسترده و هموار گشته است؟»
اين آيات با ذکر چهار نمونه از مظاهر قدرت پروردگار ، انسان ها را دعوت ميکند که درباره ي آن مطالعه کنند و از شگفتي عالم خلقت پي به آفريننده ي او ببرند .
آيه ي شريفه ي ديگر ، انسان ها را به خلقت آسمان ها و زمين توجه داده که عظمت خلقت آنان گواه بر خالق بي همتاي آن است.
(قل أغير الله أتخذ وليا فاطر السموات و الأرض و هو يطعم و لا يطعم) (13)
«بگو اي پيامبر ، آيا غير از خدا را ولي خود انتخاب کنم . خدايي که آفريننده ي آسمان ها و زمين است . اوست که روزي مي دهد و از کسي روزي نمي گيرد . »
و با نگاهي توحيدي به دعاها و مناجات هاي وارد شده از ائمه عليهم السلام در مي يابيم که زيباترين و لطيف ترين راه هاي خداشناسي و مراحل توحيد در آنها بيان شده است و اين دعاها ما را از طرق مختلف متوجه پروردگار نموده اند .
به هر جا بنگرم آنجا تو بينم

«أنت الذي لا اله غيرک تعرفت لکل شيء فما جهلک شيء و أنت الذي تعرفت الي في کل شيء فرأيتک ظاهرا في کل شيء و أنت الظاهر لکل شيء» (14)
«تويي آنکه جز تو خدايي نيست . تو خود را به هر چيز شناسانده و مشهود ساخته اي ، چنان گه هيچ موجودي از معرفت تو جاهل نيست . و تويي که در همه ي موجودات تجلي کرده اي و خود را به من نشان داده اي به طوري که در هر چيز تو را آشکارا ديده ام . تويي که بر هر کس و هر چيز پيدايي .»
جمله ي اول درصدد بيان اين نکته است که نه تنها انسان بلکه تمامي موجودات عالم ، خدا را مي شناساند و او را مي جويند و نه تمامي موجودات عالم، خدا را مي شناسند و او را مي جويند و نه تنها انسان بلکه عالم خلقت بر مبناي فطرت توحيدي خلق شده و هر موجودي به زبان حال خود ، خدا را مدح مي گويد . قرآن کريم مي فرمايد :
(و ان من شيء الا يسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبيحهم) (15)
«هيچ موجودي نيست مگر اينکه خداوند را با ستايش و مدح تسبيح مي کند ولي شما تسبيح آنان را نمي فهميد .»

هر کس به زباني سخن از حمد تو گويد
بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه

جمله ي دوم اشاره به آن دارد که واجب الوجود با همه ممکنات همراه است و هر جا که نظر کنيم او را مي يابيم :
(ألا انه بکل شيء محيط) (16)
«آگاه باشيد که خداوند به همه چيز احاطه دارد .»
و هيچ جايي نيست که او از شما جدا باشد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، پارسه ، وحید الف ، zarati313 ، وحید110 ، علیرضا110 ، خادمة الزهرا ، shafagh_mah ، Agha sayyed ، مجنون الحسین ، hamed110 ، SARV ، Farzaneh ، Tolou ، revenger
۱۸:۴۱, ۲۳/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #2
آواتار
آیات آرام بخش

1– چگونه دل با یاد خدا آرام مى گیرد؟ همیشه اضطراب و نگرانى یکى از بزرگترین بلاهاى زندگى انسانها بوده و هست ، و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى کاملا محسوس است . همیشه آرامش یکى از گمشده هاى مهم بشر بوده ، و به هر درى میزند تا آن را پیدا کند، و اگر تلاش و کوشش انسانها را در طول تاریخ براى پیدا کردن آرامش از طرق ((صحیح )) و ((کاذب )) جمع آورى کنیم خود کتاب بسیار قطورى را تشکیل مى دهد. بعضى از دانشمندان مى گویند: به هنگام بروز بعضى از بیماریهاى واگیردار همچون وبا از هر ده نفر که ظاهرا به علت و یا مى میرند اکثر آنها به علت نگرانى و ترس است و تنها اقلیتى از آنها حقیقتا بخاطر ابتلاى به بیمارى و یا از بین مى روند! به طور کلى آرامش و دلهره ، نقش بسیار مهمى در سلامت و بیمارى فرد و جامعه و سعادت و بدبختى انسانها دارد، و چیزى نیست که بتوان از آن به آسانى گذشت و به همین دلیل تاکنون کتابهاى زیادى نوشته شده که موضوع آنها فقط نگرانى و راه مبارزه با آن ، و طرز بدست آوردن آرامش است . تاریخ بشر پر است از صحنه هاى غم انگیزى که انسان براى تحصیل آرامش به هر چیز دست انداخته و در هر وادى گام نهاده ، و تن به انواع اعتیادها داده است . ولى قرآن با یک جمله کوتاه و پر مغز، مطمئن ترین و نزدیکترین راه را نشان داده و مى گوید: ((بدانید که یاد خدا آرامبخش دلها است ))!. براى روشن شدن این حقیقت قرآنى به توضیح زیر توجه کنید: عوامل نگرانى و پریشانى .
۱ – گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر آینده تاریک و مبهمى است که در برابر فکر انسان خودنمائى مى کند، احتمال زوال نعمتها، گرفتارى در چنگال دشمن ، ضعف و بیمارى و ناتوانى و درماندگى ، و احتیاج ، همه اینها آدمى را رنج مى دهد، اما ایمان به خداوند قادر متعال ، خداوند رحیم و مهربان ، خدائى که همواره کفالت بندگان خویش را بر عهده دارد مى تواند این گونه نگرانیها را از میان ببرد و به او آرامش دهد که تو در برابر حوادث آینده درمانده نیستى ، خدائى دارى توانا، قادر و مهربان .
۲ – گاه گذشته تاریک زندگى فکر انسان را به خود مشغول مى دارد و همواره او را نگران مى سازد، نگرانى از گناهانى که انجام داده ، از کوتاهیها و لغزشها، اما توجه به اینکه خداوند، غفار، توبه پذیر و رحیم و غفور است ، به او آرامش مى دهد، به او مى گوید: عذر تقصیر به پیشگاهش بر، از گذشته عذر خواهى کن و در مقام جبران براى ، که او بخشنده است و جبران کردن ممکن .
همیشه اضطراب و نگرانى یکى از بزرگترین بلاهاى زندگى انسانها بوده و هست ، و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى کاملا محسوس است .۳ – ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبیعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى ، او را نگران مى سازد که من در برابر اینهمه دشمن نیرومند در میدان جهاد چکنم ؟ و یا در مبارزات دیگر چه مى توانم انجام دهم ؟ اما هنگامى که به یاد خدا مى افتد و متکى به قدرت و رحمت او مى شود، قدرتى که برترین قدرتها است و هیچ چیز در برابر آن یاراى مقاومت ندارد، قلبش آرام مى گیرد، با خود مى گوید آرى من تنها نیستم ، من در سایه خدا، بینهایت قدرت دارم !. قهرمانیهاى مجاهدان راه خدا در جنگها، چه در گذشته ، چه در حال ، و سلحشوریهاى اعجاب انگیز و خیره کننده آنان ، حتى در آنجائى که تک و تنها بوده اند، بیانگر آرامشى است که در سایه ایمان پیدا مى شود. هنگامى که با چشم خود مى بینیم و با گوش مى شنویم که افسر رشیدى پس از یک نبرد خیره کننده ، بینائى خود را به کلى از دست داده و با تنى
قرآن مجروح به روى تخت بیمارستان افتاده اما با چنان آرامش خاطر و اطمینان سخن مى گوید که گوئى خراشى بر بدن او هم وارد نشده است ، به اعجاز آرامش در سایه ذکر خدا پى مى بریم .
۴ – گاهى نیز ریشه نگرانیهاى آزار دهنده انسان ، احساس پوچى زندگى و بى هدف بودن آن است ولى آن کسى که به خدا ایمان دارد، و مسیر تکاملى زندگى را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است ، و تمام برنامه ها و حوادث زندگى را در همین خط مى بیند، نه از زندگى احساس پوچى مى کند، و نه همچون افراد بى هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است .
۵ – عامل دیگر نگرانى آن است که انسان گاهى براى رسیدن به یک هدف زحمت زیادى را متحمل مى شود، اما کسى را نمى بیند که براى زحمت او ارج نهد و قدردانى و تشکر کند، این ناسپاسى او را شدیدا رنج مى دهد و در یک حالت اضطراب و نگرانى فرو مى برد، اما هنگامى که احساس کند کسى از تمام تلاشها و کوششهایش آگاه است ، و به همه آنها ارج مى نهد و براى همه پاداش مى دهد دیگر چه جاى نگرانى و ناآرامى است ؟
۶ – سوء ظنها و توهمها و خیالات پوچ یکى دیگر از عوامل نگرانى است که بسیارى از مردم در زندگى خود از آن رنج مى برند، ولى چگونه مى توان انکار کرد که توجه به خدا و لطف بى پایان او و دستور به حسن ظن که وظیفه هر فرد با ایمانى است این حالت رنج آور را از بین مى برد و آرامش و اطمینان جاى آن را مى گیرد.
7 – دنیا پرستى و دلباختگى در برابر زرق و برق زندگى مادى یکى از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانى انسانها بوده و هست ، تا آنجا که گاهى عدم دستیابى به رنگ خاصى از لباس یا کفش و کلاه و یا یکى دیگر از هزاران وسائل زندگى ساعتها و یا روزها و هفته ها فکر دنیا پرستان را نا آرام و مشوش مى دارد. اما ایمان به خدا و توجه به آزادگى مؤ من که همیشه با زهد و پارسائى سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگى مادى همراه است به همه این اضطرابها پایان مى دهد، هنگامى که روح انسان ((على وار)) آنگونه وسعت یابد که بگوید: دنیا کم هذه اهون عندى من ورقة فى فم جرادة تقضمها: ((دنیاى شما در نظر من بى ارزشتر از برگ درختى است که در دهان ملخى باشد که آن را مى جود)) نرسیدن به یک وسیله مادى یا از دست دادن آن چگونه امکان دارد آرامش روح آدمى را بر هم زند و طوفانى از نگرانى در قلب و فکر او ایجاد کند.
سوء ظنها و توهمها و خیالات پوچ یکى دیگر از عوامل نگرانى است که بسیارى از مردم در زندگى خود از آن رنج مى برند، ولى چگونه مى توان انکار کرد که توجه به خدا و لطف بى پایان او و دستور به حسن ظن که وظیفه هر فرد با ایمانى است این حالت رنج آور را از بین مى برد و آرامش و اطمینان جاى آن را مى گیرد.۸ - یک عامل مهم دیگر براى نگرانى ترس و وحشت از مرگ است که همیشه روح انسانها را آزار مى داده است و از آنجا که امکان مرگ تنها در سنین بالا نیست بلکه در سنین دیگر مخصوصا به هنگام بیماریها، جنگها، ناامنیها وجود دارد، این نگرانى مى تواند عمومى باشد. ولى اگر ما از نظر جهان بینى مرگ را به معنى فنا و نیستى و پایان همه چیز بدانیم (همانگونه که مادیون جهان مى پندارند) این اضطراب و نگرانى کاملا بجا است ، و باید از چنین مرگى که نقطه پایان همه آرزوها و موفقیتها و خواستهاى انسان است ترسید، اما هر گاه در سایه ایمان به خدا مرگ را دریچه اى به یک زندگى وسیعتر و والاتر بدانیم ، و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسیدن به یک فضاى آزاد بشمریم دیگر این نگرانى بى معنى است ، بلکه چنین مرگى – هر گاه در مسیر انجام وظیفه بوده باشد – دوست داشتنى و خواستنى است ، البته عوامل نگرانى منحصر به اینها نیست بلکه مى توان عوامل فراوان دیگرى براى آن نیز شمرد، ولى باید قبول
قرآنکرد که بیشتر نگرانیها به یکى از عوامل فوق باز مى گردد. و هنگامى که دیدیم این عوامل در برابر ایمان به خدا ذوب و بى رنگ و نابود مى گردد تصدیق خواهیم کرد که یاد خدا مایه آرامش دلها است (الا بذکر الله تطمئن القلوب ).
۱- آیا آرامش با خوف خدا سازگار است ؟ بعضى از مفسران در اینجا ایرادى مطرح کرده اند که خلاصه اش این است : ما از یک طرف در آیه فوق مى خوانیم یاد خدا مایه آرامش دلها است ، و از طرفى دیگر در آیه ۲ سوره انفال مى خوانیم انما المؤ منون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم : مؤ منان کسانى هستند که وقتى نام خدا برده مى شود قلبشان ترسان مى گردد آیا این دو با هم منافات ندارند؟ پاسخ سؤ ال این است که منظور از آرامش همان آرامش در برابر عوامل مادى است که غالب مردم را نگران مى سازد که نمونه هاى روشن آن در بالا ذکر شد، ولى مسلما افراد با ایمان در برابر مسئولیتهاى خویش ‍ نمى توانند نگران نباشند، و به تعبیر دیگر آنچه در آنها وجود ندارد نگرانیهاى ویرانگر است که غالب نگرانیها را تشکیل مى دهد اما نگرانى سازنده که انسان را به انجام وظیفه در برابر خدا و خلق و فعالیتهاى مثبت زندگى وا مى دارد در وجود آنها هست و باید هم باشد، و منظور از خوف از خدا نیز همین است .
3 – ذکر خدا چیست و چگونه است ؟ ((ذکر)) همانگونه که راغب در ((مفردات )) گفته است ((گاهى به معنى حفظ مطالب و معارف آمده است با این تفاوت که کلمه ((حفظ)) به آغاز آن گفته مى شود و کلمه ((ذکر)) به ادامه آن ، و گاهى به معنى یادآورى چیزى به زبان یا به قلب است ، لذا گفته اند ذکر دو گونه است : ((ذکر قلبى )) و ((ذکر زبانى )) و هر یک از آنها دو گونه است یا پس از فراموشى است و یا بدون فراموشى . و به هر حال منظور در آیه فوق از ذکر خدا که مایه آرامش دلها است تنها این نیست که نام او را بر زبان آورد و مکرر تسبیح و تهلیل و تکبیر گوید، بلکه منظور آن است که با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهیش ‍ و حاضر و ناظر بودنش گردد، و این توجه مبداء حرکت و فعالیت در وجود او به سوى جهاد و تلاش و نیکیها گردد و میان او و گناه سد مستحکمى ایجاد کند، این است حقیقت ((ذکر)) که آنهمه آثار و برکات در روایات اسلامى براى آن بیان شده است .
خدا کردن به هنگام مصیبت (و شکیبائى و استقامت ورزیدن ) و از آن برتر آن است که خدا را در برابر محرمات یاد کند و میان او و حرام سدى ایجاد نماید)). و به همین دلیل است که در بعضى از روایات ذکر خداوند به عنوان یک سپر و وسیله دفاعى شمرده شده است.در حدیث مى خوانیم که از وصایائى که پیامبر به على (علیهالسلام ) فرمود این بود: یا على ثلاث لا تطیقها هذه الامة المواسات للاخ فى ماله و انصاف الناس من نفسه و ذکر الله على کل حال ، و لیس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لکن اذا ورد على ما یحرم علیه خاف الله عز و جل عنده و ترکه : اى على سه کار است که این امت طاقت آن را ندارند (و از همه کس ساخته نیست ) مواسات با برادران دینى در مال ، و حق مردم را از خویشتن دادن ، و یاد خدا در هر حال ، ولى یاد خدا (تنها) سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست ، بلکه یاد خدا آن است که هنگامى که انسان در برابر حرامى قرار مى گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید)). در حدیث دیگرى مى خوانیم على (علیهالسلام ) فرمود: الذکر ذکران : ذکر الله عز و جل عند المصیبة و افضل من ذلک ذکر الله عند ما حرم الله علیک فیکون حاجزا: ذکر دو گونه است : یاد خدا کردن به هنگام مصیبت (و شکیبائى و استقامت ورزیدن ) و از آن برتر آن است که خدا را در برابر محرمات یاد کند و میان او و حرام سدى ایجاد نماید)). و به همین دلیل است که در بعضى از روایات ذکر خداوند به عنوان یک سپر و وسیله دفاعى شمرده شده است ، در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم که روزى پیامبر رو به یارانش کرد و فرمود: اتخذوا جئنا فقالوا یا رسول الله امن عدو قد اظلنا؟ قال لا، و لکن من النار قولوا سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر: ((سپرهائى براى خود فراهم کنید عرض کردند اى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آیا در برابر دشمنان که اطراف ما را احاطه کرده و بر ما سایه افکنده اند؟ فرمود نه ، از آتش (دوزخ ) بگوئید: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر (خدا را به پاکى بستائید و بر نعمتهایش ‍ شکر گوئید و غیر از او معبودى انتخاب نکنید و او را از همه چیز برتر بدانید). و اگر مى بینیم در پاره اى از احادیث ، پیامبر به عنوان ((ذکر الله )) معرفى شده ، نیز به خاطر آن است که او مردم را به یاد خدا مى اندازد و تربیت مى کند. از امام صادق (علیهالسلام ) در تفسیر الا بذکر الله تطمئن القلوب نقل شده است که فرمود: بمحمد تطمئن القلوب و هو ذکر الله و حجابه : ((به وسیله محمد دلها آرامش مى پذیرد و او است ذکر خدا و حجاب او

تهیه و تنظیم برای تبیان: رضا سلطانی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، پارسه ، وحید الف ، zarati313 ، خادمة الزهرا ، shafagh_mah ، Agha sayyed ، مجنون الحسین ، Tolou
۲۱:۳۰, ۲۳/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله

آقا جون من این متن هایی که قرارمیدید رو ویرایش کنید ولله کور میشیم تا بخونیم
الحمدلله شما خودت مطلب رو خوندی جاهای مهمش رو هم میدونی پس یه زحمت بکش فراز های متن رو بلد و رنگی کن داداش. این باعث میشه متن تیکه تیکه بشه و چشم هامون کور نشه آستیگمات نگیره.

سایز بعضی جاهاش رو بزرگ کن تا متن روان خوانده بشود.
ممنون از زحمتتون برای ارسال مطلب


یا الله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MESSENGER ، بیداری اندیشه ، پارسه ، وحید الف ، mohamad ، zarati313 ، خادمة الزهرا ، shafagh_mah ، Agha sayyed
۱۱:۱۵, ۲۴/اسفند/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اسفند/۸۹ ۱۱:۱۶ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #4
آواتار
(۲۳/اسفند/۸۹ ۲۱:۳۰)mohammad790 نوشته است:  بسم الله

آقا جون من این متن هایی که قرارمیدید رو ویرایش کنید ولله کور میشیم تا بخونیم
الحمدلله شما خودت مطلب رو خوندی جاهای مهمش رو هم میدونی پس یه زحمت بکش فراز های متن رو بلد و رنگی کن داداش. این باعث میشه متن تیکه تیکه بشه و چشم هامون کور نشه آستیگمات نگیره.

سایز بعضی جاهاش رو بزرگ کن تا متن روان خوانده بشود.
ممنون از زحمتتون برای ارسال مطلب


یا الله

سلام دوست خوبم
والله ما تکه تکه می کنیم! این سایته که نمی دونم چرا همه رو بهم وصل و پینه می زنه!
سعی می کنم در پست های کوتاه تری ارسال کنم.
حرف شما متین
در پناه خدا



ایمان سرمایه زندگی
تولستوی که یکی از متفکرین و نویسندگان بزرگ قرن ما است و شهرت جهانی دارد، می گوید: " ایمان آن چیزی است که آدمی با آن زندگی می کند". مقصود او این است که ایمان بهترین سرمایه زندگی است، اگر انسان آن را از کف داد مهمترین سرمایه زندگی را از دست داده است. بسیار چیزها را باید سرمایه زندگی شمرد. سلامت یک سرمایه زندگی است، امنیت همین طور، ثروت همین طور، علم و معرفت همین طور، عدالت اجتماعی همین طور، داشتن همسر و فرزندان صالح همین طور، داشتن دوستان شایسته و صمیمی همین طور، تربیت عالی همین طور، سلامت روح و روان همین طور، همه اینها سرمایه های زندگی به شمار می روند. هر کدام از اینها که نباشد نقصی در سعادت و کمال انسان خواهد بود و انسان یکی از سرمایه ها را از کف داده است. نبود هر کدام از اینها نوعی از بدبختی است. ایمان هم یکی از سرمایه ها بلکه بالاتر از همه آنهاست. قرآن کریم می فرماید: «یا أیها الذین آمنوا هل أدلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب ألیم * تؤمنون بالله و رسوله؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می رهاند؟ به خدا و رسولش ایمان می آورید» (صف/ 10 تا 11 ). چنانکه می بینیم قرآن کریم از ایمان به خدا و پیغمبر به عنوان تجارت و سرمایه یاد کرده است. ایمان هم سرمایه است. چه بسیار اشخاصی که از این موهبت عظمی بهره مندند و در سایه آن به خوشی و رضایت زندگی می کنند، سلامتی جسم و جان و طول عمرشان مدیون همان ایمانی است که در دل آنهاست، اما خودشان به این مطلب توجه ندارند. بسیاری هم بر عکس این هستند و عمری در رنج و تردید و خود خوری و ترس و دلهره بسر می برند، سلامت جسم و جان خود را از کف داده، زود پیر و شکسته می شوند و خودشان نمی توانند بفهمند علت اصلی همه اینها این بود که یک سرمایه بزرگی از سرمایه های زندگی را از کف دادند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، بیداری اندیشه ، پارسه ، وحید الف ، rastin ، خادمة الزهرا ، shafagh_mah ، Agha sayyed ، مجنون الحسین
۲۰:۰۶, ۲۸/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #5
آواتار
ایمان به عنوان پشتوانه اخلاق
اولین اثر ایمان این است که پشتوانه اخلاق است، یعنی اخلاق که خود یک سرمایه بزرگ زندگی است بدون ایمان اساس و پایه درستی ندارد. زیر بنای همه اصول اخلاقی و منطق همه آنها بلکه سر سلسله همه معنویات، ایمان مذهبی یعنی ایمان و اعتقاد به خداست.
کرامت، شرافت، تقوا، عفت، امانت، راستی، درستکاری، فداکاری، احسان، صلح و سلم بودن با خلق خدا، طرفداری از عدالت، از حقوق بشر، و بالاخره همه اموری که فضیلت بشری نامیده می شود و همه افراد و ملتها آنها را تقدیس می کنند و آنهایی هم که ندارند تظاهر به داشتن آنها می کنند مبتنی بر اصل ایمان است، زیرا تمام آنها مغایر با اصل منفعت پرستی است و التزام به هر یک از اینها مستلزم تحمل یک نوع محرومیت مادی است.

آدمی باید دلیلی داشته باشد که رضایت به یک محرومیت بدهد، آنگاه رضایت می دهد که محرومیت را محرومیت نداند، این جهت آنگاه میسر است که به ارزش معنویت پی برده و لذت آن را چشیده باشد. زیر بنای هر اندیشه معنوی، ایمان به خداست.
حداقل اثر ایمان به خدای عادل حکیم این است که یک مؤمن عادی مطمئن می شود که کار خوب و صفت خوب در نزد خدا از بین نمی رود («إن الله لا یضیع أجر المحسنین؛ خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند» توبه/ 120) و هر محرومیتی از این قبیل نوعی باز یافت است.
بشر واقعا دو راه بیشتر ندارد: یا باید خودپرست و منفعت پرست باشد و به هیچ محرومیتی تسلیم نشود، و یا باید خداپرست باشد و محرومیتهایی را که به عنوان اخلاق متحمل می شود محرومیت نشمارد و لا اقل جبران شده بداند. انسانیت و گذشت و احسان اگر بر پایه تقوای الهی و طلب رضای الهی نباشد بر پرتگاه خطرناکی است. «أفمن أسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا جرف هار؛ آیا کسی که بنیاد کار خود را بر پایه تقوا و رضای خدا نهاده بهتر است یا کسی که بنای خود را بر لب پرتگاهی فروریختنی نهاده» (توبه/ 109)
کسی که تکیه گاه اخلاق و شخصیتش غیر خدا باشد، مانند این است که بر پرتگاه مشرف به سقوطی گام بر می دارد و هر لحظه احتمال سقوط دارد. «مثل الذین اتخذوا من دون الله أولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا وإن أوهن البیوت لبیت العنکبوت؛ مثل آنان که دوستان و سرپرستانی غیر خدا انتخاب کرده و به آنها اتکا کرده اند مثل عنکبوت و خانه عنکبوت است» (عنکبوت/ 41). سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است. این آیه ناظر به این است که غیر خدا را نمی توان تکیه گاه عمل قرار داد. غیر خدا تکیه گاه قرار می گیرد اما سست و بی پایه است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، پارسه ، وحید الف ، rastin ، خادمة الزهرا ، shafagh_mah ، Agha sayyed ، مجنون الحسین
۱۲:۲۶, ۵/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #6
آواتار
دوست عزیز ضمن تشکر از مطالب شما. قانونی وجود داره که وقتی تا یه مدت زمانی بلافاصله بعد از پست قبل، پست جدید بزنید مطلب جدید میره به انتهای مطلب قبل می چسبه و مجزا نمیشه. بهتره از mahdy2021 بپرسین در این رابطه. فکر کنم یک ساعت باشه. پس بهتره فاصله پستهاتون رو یکی دو ساعت از هم باشه.
در مورد خود متون علاوه بر برجسته کردن متن می تونین از رنگهای آبی و قرمز هم برای نکات خاص استفاده کنین. کوتاهتر هم که خودتون فرمودین باشه بهتره.
ممنون.

امضای بیداری اندیشه
[تصویر: signature.jpg]

والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا
به یقین کسانی که در راه ما تلاش کنند را به راه های خود هدایت خواهیم نمود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، وحید الف ، MESSENGER ، خادمة الزهرا ، shafagh_mah
۱۹:۰۸, ۱۲/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
سلامت جسم و جان از اثرات ایمان به خدا
اثر دیگر ایمان، سلامت جسم و جان است. امام علی علیه السلام درباره تقوا می فرماید:
«دواء داء قلوبکم،... و شفاء مرض أجسادکم؛ دوای بیماری روحی و شفای امراض جسمانی شماست» (نهج البلاغه/خطبه 198):.
البته معلوم است که ایمان گرد و قرص و کپسول نیست. اثرش در سلامت جسم و جان وقتی فهمیده می شود که انسان بداند که آدم با ایمان، روحی مطمئن تر و اعصابی آرام تر و قلبی سالم تر دارد،
دائما در فکر نیست کجا را ببرد و کجا را بخورد،
اگر دیگران به نوایی رسیدند از حسادت آتش نمی گیرد و حرص و بخل و طمع آتش به جانش نمی افکند،
ناراحتیهای عصبی او را به زخم معده و زخم روده مبتلا نمی سازد،
افراط در شهوت او را ضعیف و ناتوان نمی کند،
عمرش طولانی تر می شود.
سلامت تن و سلامت روح بستگی زیادی دارد به ایمان.
موضوع افزایش بیماران روانی که بیمارستانها را پر کرده اند و دائما رو به افزایش است یکی از مسائل اجتماعی روز به شمار می رود. آمار نشان می دهد که این بیماریها همه یا بیشتر آنها در میان طبقه ای است که از موهبت ایمان به خدا و اعتقاد خالص به مبدأ متعال بی بهره اند. منشأ این بیماریهای روانی احساس محرومیتها و مغبونیتهای اجتماعی است، ایمان حکم داروی پیشگیری را دارد. البته مقصود این نیست که لازمه ایمان این است که باید به همه محرومیتها تن داد و تسلیم شد، مقصود این است که با وجود ایمان، محرومیتها انسان را از پا در نمی آورد، تعادل او را محفوظ نگه می دارد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: zarati313 ، nafas ، rastin ، خادمة الزهرا ، shafagh_mah ، Agha sayyed ، مجنون الحسین
۲۰:۱۳, ۱۲/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
یک نکته ی بی اندازه مهم

مؤمنِ موحّد برای لذت عبادت نمیکند!!!!!!!!!
یعنی اگه یک ملیون سال، بی نهایت سال هم موبه مو فرامین خدا رو انجام دادیم و بندگی خدا رو کردیم امّا لذت نبردیم این در کیفیت بندگی ما اثر نباید داشته باشه
هر چند خداوند منشا و کانون هر خیر و نیکی هست و محال است انس با خداوند لذت بخش نباشد ، امّا بنا به حکمت و مشیتش خداوند ممکن هست برای برخی از بندگانش حالت لذت از عبادت را بگیرد
آنچنان که در احوال مرحوم عارف بالله قاضی طباطبایی آمده است که ایشان تا 40 سال اثری از عبادات (آن آثار ویژه معنوی مورد نظر) را نمیافتند ، امّا چون موظف کرده بودن که من چون بنده ی خدا هستم باید بندگی کنم سر سوزنی در عبادتشان و کیفیت و کمیت عباداتشان تأثیری نداشت و وقتش که شد به صلاحدید خدا آن درهای رحمت رحیمیه و خاص بر ایشان گشوده شد

باز هم تکرار میکنم دوستان، ما خدا را عبادت و بندگی باید بکنیم به این نیت که او شایسته ی پرستش و عبادت است، نه به نیت لذت بردن یا آرامش داشتن یا...

در حالت اوّل محوریت عبادت خداست و در حالت دوم محوریت عبادت لذت نفس

هرچند به فضل و کرم خدا عبادت ، حقیقتاً لذت بخش است
امّا به نیت آرامش و لذّت عبادت کردن بندگی خدا نیست، بندگی نفس است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، یاران مهدی ، وحید الف ، MESSENGER ، mosafer ، zarati313 ، بیداری12 ، Ramin_Ghn ، rastin ، خادمة الزهرا ، shafagh_mah ، heavenbird ، مجنون الحسین
۲۰:۲۶, ۱۲/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #9
آواتار
در تایید صحبتهای علی آقا در مورد اینکه عبادت باید از سر بندگی و اطاعت امر باشه بگم که:
در احوالات سید مرتضی (رحمة الله علیه) می گفتن که ایشون نمازشون رو با حال و هوای عجیبی می خوندن. در بستر مرگ که بودن وصیت کردن تمام نمازهاشون رو از اول براشون اعاده کنن. وقتی علت رو پرسیدن گفته بودن که می ترسن نمازاشون یه وقت برای لذت بوده باشه نه از سر بندگی و اطاعت دستور خدا. و همینطور هم شد. براشون اعاده کردن.
بزرگان ما اینطور به بندگی خدا اهمیت می دادن که تا این حد نگران بودن که عبادت را برای آرامش و لذت نخونده باشن و فقط هدفشون بندگی و اطاعت محض خدا بوده باشه هر چند که ممکنه خدا لطف کنه و لذت عبادات رو به مومن بچشونه.
باشد که درس گیریم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید الف ، MESSENGER ، mohamad ، علی 110 ، zarati313 ، بیداری12 ، rastin ، خادمة الزهرا ، shafagh_mah ، مجنون الحسین ، Farzaneh
۲۱:۴۰, ۱۲/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۰ ۲۱:۴۲ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #10
آواتار
مراد از لذت عبادت(تنها در یکی از شئونات) این است:
چگونه می توان به لذت عبادت نائل شد؟
پرسش:
چه عاملی سبب لذت بخش شدن عبادت می شود؟


پاسخ:
یکی از مهمترین عواملی که موجب می­شود عبادت، لذت بخش باشد، رعایت آداب عبادت است. در این مجال به طور خلاصه به بعضی از آدابی که در همه عبادات لازم است اشاره می­کنیم و از آنجا که زیباترین جلوه عبادت، نماز است، برخی از آداب نماز را نیز از نظر می­گذرانیم:

الف – آداب مربوط به همه عبادات
1 / الف – عبودیت و خشوع یعنی انسان هر لحظه این احساس را در خود تقویت کند که بنده خداست و باید با ادراک عظمت خداوند در برابر او خضوع کامل داشته باشد.

2 / الف – طمانینه که از آداب مهم هر عبادتی است. عبادتی شیرین است که در حال اضطراب و تشویش ذهن انجام نشود بلکه از روی اطمینان خاطر و در کمال آرامش بجا آورده شود.

3 / الف – نشاط و بهجت، عبادت وقتی لذت آور است که عابد از نشاط کافی برای آن برخوردار باشد. لذا وقت و مکانی که برای انجام عبادت انتخاب می­شود باید به نحوی باشد که موجب نشاط انسان شود نه خستگی و اکراه او نسبت به عبادت


ب – آداب نماز
1 / ب : توجه به وضو به عنوان مقدمه­ای برای ورود به نماز. خواندن دعاهای مربوط به وضو می­تواند این توجه را افزایش دهد.

2 / ب : رعایت آداب ظاهری نماز؛ آدابی چون: لباس تمیز و معطر، انتخاب مکانی آرام، تمیز و خالی از آنچه موجب حواس پرتی می­شود، انتخاب مهمترین زمان برای خواندن نماز و . . .

3 / ب: چند لحظه تفکر پیش از گفتن تکبیر نماز، یک لحظه اندیشه درباره اینکه روبروی چه کسی ایستاده­ام، لحظه دوم تفکر درباره اهمیت و عظمت نماز و لحظه سوم به یاد داشتن این حقیقت که شاید این نماز، آخرین نماز من باشد.

4 / ب: حضور قلب در نماز، بی تردید این حضور قلب، مراتب مختلفی دارد اما شاید نقطه شروع آن، توجه به معانی کلمات و جملاتی است که در نماز می­گوییم.


توجه به حکمت هر یک از اجزای نماز مثل رکوع، سجود، قنوت و . . . نیز توجه انسان را بیشتر معطوف به نماز می­کند. افزون بر این، آنچنانکه در روایات آمده، خواندن نوافل، کمبودهای نماز را جبران خواهد کرد.

علاوه بر رعایت آداب نماز، توکل و توسل به اهلبیت نردبانی است که در جهت نیل به عبادت لذت بخش، بسیار انسان را یاری می­کند. بی تردید توسل زمانی معنا دارد که انسان گامهای هرچند کوچک نخست را برداشته باشد.

در پایان توجه به این نکته نیز لازم است که در امور اخلاقی و عبادی، صبر و بردباری از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. عبادت لذت بخش یک شبه بدست نمی­آید باید توجه داشت که دام شیطان در این راه، ایجاد حس ناامیدی است که باید با صبر و امید بر آن غلبه کرد.

* برای مطالعه بیشتر درباره آداب و اسرار عبادت و به ویژه نماز مراجعه به منابع زیر را پیشنهاد می­کنیم:

- آداب الصلوة، امام خمینی (قدس سره الشریف)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمة الله علیه)
- حکمت عبادات، آیة الله جوادی آملی، مرکز نشر اسراء
- پرتوی از اسرار نماز، محسن قرائتی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نقش اخلاق در گرایش به لذات برتر - انسان - لذت و رنج
- مبادی اخلاق در قرآن کریم - آِیت الله جوادی آملی
(پایگاه اطلاع رسانی حوزه)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، zarati313 ، nafas ، rastin ، خادمة الزهرا ، shafagh_mah ، مجنون الحسین ، محیصا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  روانشناسی آقایان و خانم ها در بعضی از رفتارهای مشابه! neyestan23 1 1,252 ۲۸/بهمن/۹۲ ۱۸:۰۴
آخرین ارسال: neyestan23

پرش در بین بخشها:


بالا