|
در چه حالیم...؟
|
|
۲۲:۴۲, ۱۹/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام محمد مهدی گایدید سابق سید مسافر پارادایز و محب الزهرا و داش وحید و سید محسن و محمد هفتصد و خورده ای که احتمالاً فقط میتونه ببینه و چیزی نمیتونه تایپ کنه و منتقم جان و خلاصه باقی برو بچ گاگول (بخوام همینجوری بنویسم اصل تاپیک جا میمونه) (گفتمان گاگولهاست اینجا فقط ورود غیر گاگول اکیداً ممنوع!)دیشب همین موقع ها بود فکر کنم که یه سر اومدم تالار و این تاپیک تازه ایجاد شده بود: مشاهده پدیده ای عجیب در آسمان در کمتر از 24 ساعت، 14 صفحه رفته جلو با حدود 4000 بازدید ![]() خود من فکر کنم دو یا سه تا ارسال داشتم توش و پیگیر قضیه هستم خودمون رو هم نخوایم گول بزنیم جذابیتهای خاصش در خصوص علایم آخرالزمان یکی از مهمترین دلایل اقبال عمومی به این تاپیک هست ، البته یکی از عوامل!!!!!!!!! یه تاپیک دیگه داریم توی تالار به نام: امروز برای ظهور امام زمانت چکار کردی؟؟ این بنده ی خدایی که ایجادش کرده بیشتر فقط خودش توش پست داده از این فاجعه آمیز تر اوضاع این تاپیک است: وظایف منتظران (مکیال المکارم) جان من برید ببینید چند نفر اصلاً برای دل خوشکنک یه تشکر زدن خوندن پیشکش حرف از عمل نمیخواد بزنی که .... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() یاد این پست خودم افتادم: مشتاق دانستن نظر شما هستم درباره ی این دو تصویر (به نظر خودم بسیار مهم!) این تازه وضعیت تالار منتظران مهدی علیه السلام هست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یه فیلم از بروسلی نشون میداد... اژدها وارد میشود بود.. راه اژدها بود ... خلاصه نمیدونم یکی از این اژدها ها بود توش یه عبارتی به کار برده بود به نام قهرمان پوشالی! حالا نقل ماست منتظران پوشالی همه دنبال علائم هستیم به جای رفتن دنبال وظایفمون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خودمونیم بازی بازی میکنیم با مفهوم انتظار دلمون هم خوشه با این اوضاع... حالا برای شروع بحث جمع گاگولهای تالار فکر کنم همین قدر بس باشه رفقا نظر بدن تا بعد ببینیم به کجا پیش میریم و چه باید بکنیم یاعلی رفقای گاگولم |
|||
| آغاز صفحه 23 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۰۸, ۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #221
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
من منتظر پوشالیم ، شما چطور؟ لطفا این تاپیک را ببینید و نظر بدهید |
|||
|
|
۱۱:۴۵, ۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #222
|
|||
|
|||
|
به نام الله
![]() نقل قول:در چه حالیم...؟ بازم یاد حدیثی افتادم که خیلی دوسش دارم! «بشره في وجهه و حزنه في قلبه»؛ صورت مؤمن بشاش و باز است و حزنش در قلبش است. (اگه ارتباطی نمیبینید موردی نیست!! نقل قول: من منتظر پوشالیم ، شما چطور؟ ســــــعی می کنم منتظر پوشالی نباشم، حالا چقدر موفق بوده ام یا نه الله اعلم اما از خودم راضی نیستم!! هنوز تو بعضی موارد می لنگم!! . . . !! و اماتر دیگه اینه که سعی میکنم اگه جایی یا زمانی نمیتونم مفید باشم لااقل شر نرسونم! |
|||
|
|
۱۴:۱۱, ۱۱/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آبان/۹۲ ۱۴:۴۱ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #223
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
از سه شنبه هفته گذشته بد جوری به هم ریختم دقیقاً از اون موقعی که فرهاد مجیدی از فوتبال خداحافظی کرد. از دست زمین و زمان شاکی هستم داشتم شبکه خبر رو نگاه می کردم دید چند نفری محکم می زنند توی سر و صورت خودشون ![]() و به شدت هم گریان هستند ... اول فکر کردم کسی از اقوامشون فوت کرده با حتماً به خاطر اینکه این هفته هم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نکردن ناراحت و عصبانی هستند !!! بعد دیدم نه از این خبرا نیست موضوع خیلی مهم تر از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هست !!! چه موضوعی مهمتر از فرهاد مجیدی ؟ نه که فرهاد مجیدی نون و آب این جماعت رو میداد، حالا که رفته گرسنه و تشنه می مونن مثل ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) محرم هم که نزدیکه راستی به نظر شما این بندگان خدا توی عزاداری آقا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) هم اینطوری ناراحت هستند ؟ بچه های شرکت ما هم همین وضع رو دارند از سه شنبه تا الان دیگه خواب و خوراک ندارند چند وقت پیش قبل از اینکه خدمت آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام) شرفیاب بشوم، قبل از سفر یکی از دوستان التماس دعا داشت. اون هم چه التماس دعایی !!! " آقا رفتی اونجا کنار ضریح امام رضا (علیه السلام) دعا کن تیم (بووووق) برنده بشه" با طعنه جواب دادم : آخه این هم شد دعا ؟! یکی دیگه از همکاران برگشت گفت خوب حالا که اینطور شد ما هم یه کاری می کنیم که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نکنه !!! (متاسفانه) توی دلم گفتم : مگه الان شما دارید کاری غیر از این رو انجام می دهید ؟! پشیمان شدم چرا این حرف رو بلند نزدم که بشنوه دلم بد جوری گرفت " ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر میزند و خبر آنها به ما میرسد."
در چه حالیم ؟!!! |
|||
|
|
۱۲:۳۰, ۱۴/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آبان/۹۲ ۱۲:۳۱ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #224
|
|||
|
|||
|
نوجوان استقلالی به خاطر خداحافظی فرهاد مجیدی درگذشت + تصویر
(۱۱/آبان/۹۲ ۱۴:۱۱) نوشته است: سلام دوستان (۱۱/آبان/۹۲ ۱۴:۱۱) نوشته است: " ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر میزند و خبر آنها به ما میرسد." |
|||
|
|
۱۷:۵۹, ۱۴/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آبان/۹۲ ۱۸:۰۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #225
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
از امام رضا علیه السلام می پرسند چگونه کارهای بزرگ انجام دهیم می فرمایند کارهای کوچک خود را درست انجام دهید! یک کاغذ برداشتم 3 اشکال عمده ی خود را روی آن نوشتم برای آنها برنامه ی اجرایی در اجزای کوچک نوشتم: مثال: اشکال عمده: فقدان نظم کافی: برنامه ی اجرایی در مقیاس کوجک: مداومت در خواندن منظم دعای 22 صحیفه سجادیه قبل از غروب آفتاب و قرار دادن تمام وسایل در سر جای خودش در محل کار قبل از رفتن و در خانه قبل از خواب و.... و سایر اشکالات اخلاقی و رفتاری و ... از همینک تغییر را شروع کنیم با توکل به خدا و توسل به اهل بیت محرم هم که هست و سفره ی عنایات خداوند به واسطه ی شاه کربلا بازِ باز بسم الله اگر حریف مایی |
|||
|
|
۸:۴۸, ۱۹/آبان/۹۲
شماره ارسال: #226
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام و ادب .. عزاداری هاتون قبول باشه ان شاء الله .. چند روزی بود که دندان درد عجیبی داشتم. دیدم تحملش سخت است و نیاز شدید به یک دکتر دارم. دکتری را انتخاب کردم که بهترین باشد، چرا که قراره این دندان ها، سال ها برایم کار کنند و نمیشه که اون رو به هر کسی سپرد! تا به حال از این دکتر بد نشنیده بودم، هر کس که به نزدش رفت و کارش را به او سپرد، راضی بود. با سنجیدن همه ی این موارد و یافتن پاسخ سوالات که کارش چطور است؟ آیا دوام کافی را تضمین می کند؟ چقدر مهارت دارد؟ و ... به سراغش رفتم. یعنی ابتدا نگاهم به آینده بود که ببینم رجوع به ایشان چه فردایی برایم رقم می زند؟ و نتیجه چیست؟
ایشان دندان ها را دید، این یکی پوسیده و برایت دندان نمی شود و باید بکشی اش! اون یکی را باید عصب کشی کنم. آن یکی هم پوسیدگی سطحی دارد. هر جلسه ای که بیایی فلان قدر هزینه دارد که باید در انتهایش بپردازی! ما هم دیدیم کار، کار حساسی است و بحث سلامت دهان و دندان است و اینها حالا حالاها باید در خدمتم باشند و برایم کار کنند، لذا گفتم هزینه اش اصلا مهم نیست، شما هر چه که صلاح بدونی ما در خدمتیم فقط دندان ها را مطابق علم و تجربه ای که دارید، خوب درست کنید. دکتر هر چه می گفت بی چون و چرا قبول می کردم، که فلان دارو را بخور، تا دو ساعت به دندانت فشار نیار و با آن چیزی نخور. بستنی بخور، فلان چیز را نخور، این کار را بکن، آن کار را نکن... من بودم و راهنمایی های دکتر، سراپاگوش بودم که مبادا چیزی از قلم بیفتد! با دستکاری شدن دندان ها فهمیدم که از چه نعمتی غافل بودم، و برای اینکه بعدا چنین هزینه هایی را نپردازم عزم و تصمیم اساسی در وجودم ریختم که من بعد از دندان هایم کاملا مراقبت بکنم ... . . . انَّ الاِنسان لَفی خُسر ... حقیقتا من به اندازه ای که به آن دندانپزشک اعتماد و اعتقاد دارم، به خداوند ندارم! اول اینکه دردی در خودم حس نمی کنم! اگر هم دردی حس شد، احساس نیاز و احتیاج به خداوند در من نیست که منیّت ها و خودخواهی ها و متوسل شدن ها به غیر خداوند، جایگزین این اضطرار و این نیاز می شود. من نمی بینم که خداوند چه اندازه در من استعداد ریخته و الان بلا استفاده مانده! من در راه بندگی، آینده و عاقبت کار را نمی بینم. من هنوز ایمان ندارم به اینکه خداوند بهترین است و دست رد به سینه کسی نمی زند. من اینها را نمی بینم. من نمی دانم و نمی بینم حساسیت امور اخروی ام را، و اینکه آنجا هر غفلتی چه بهای جبران ناپذیری دارد، من به فکر دلم نیستم، به فکر روحم نیستم، که اگر پوسیدگی و عفونتی دارند، با داروها و مرهم ها تسکین شان دهم و چاره سازی کنم. من استمرار آدمی را نمی بینم، فکر می کنم زندگی بند ِ همین دو روز دنیاست و نمی فهمم که برای بقا آفریده شده ام و نه فنا، و نمی دانم که برای بقا چه چیزهایی لازم است. من به اندازه ای که به دندانپزشک اعتماد داشتم، به خدا ندارم. دکتر می گفت فلان دارو را بخور که دندانت عفونی نشود و من می گفتم چشم و واقعا هم عمل می کردم و می کنم به حرفهایش! خدا می گوید غیبت نکن، دروغ نگو، تهمت نزن، نگاه بد نداشته باش، سرکش نباش، امیال و آرزوها و هوس ها را رها کن، این ها دلت و روحت را که من پاک و سفید تحویلت دادم، سیاه و عفونی می کند ولی من نمی فهمم و نمی بینم و عمل نمی کنم. من فرستاده های خدا را نمی بینم، دکترهایی که فرستاده را نمی بینم و به آنها اعتماد ندارم و این برای من خسران عظیمی است که نمی توانم بگویم هزینه اش هر چه که بشود می پردازم! دلم می گیرد وقتی به این دو قضیه در کنار هم نگاه می کنم .. . . . در چه حالیم ... ؟ |
|||
|
|
۱:۵۴, ۳۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #227
|
|||
|
|||
|
سلام .
با توجه به ساعتهای تکراری و حجم کارهای غیر واجبی که انجام دادم به این نتیجه رسیدم که باید با خودم مخالفت کنم تا رضایت خدا رو جلب کنم . علی آقا حرف خوبی زدن : یک قلم و خودکار ، مورد اول خوابیدن به موقع برای بیدار شدن سحر . شکی نیست که 2 مورد میتونه تاثیرات عجیبی رو زندگی داشته باشه . اگر نماز شب نخواندی چیزی نمیشوی مورد دوم نماز اول وقت بهتره بهینه از زمان استفاده کنیم ، جای ریسک نیست ، حجم کارها زیاد و زمان محدود ، بهتره از اونهایی شروع بشه که امتحان پس داده و سریعا به نتیجه میرسه . در چه حالیم ؟ احساس میکنم دارم نزدیکتر میشم ، حس قشنگیه وقتی عطر خدا و خنده رسول خدا و امام حجت رو تو دل تصور میکنم . پس میشه مفید تر و بهینه تر هم زندگی کرد ... |
|||
|
|
۱۵:۲۶, ۱۰/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/اسفند/۹۲ ۱۷:۰۰ توسط ISOD.)
شماره ارسال: #228
|
|||
|
|||
|
شب عاشورا امام حسین (علیه السلام) در دل شب از خیمه گاه بیرون آمد تا از تپه ها و موانع سرکشی کند.
نافع بن هلال جملی نیز به دنبال وي رفت، وقتی امام حسین (علیه السلام) دلیل آمدنش را پرسید گفت: از رفتن شما به سوي لشکر این سرکش ترسیدم. امام حسین (علیه السلام) فرمود: بیرون آمدم تا این پستی و بلنديها را وارسی کنم، زیرا بیم آن داشتم روزي که ما و آنان به یکدیگر حمله میکنیم، در این پستی و بلنديها کمینگاهی براي حمله اسبان باشد که ما از آنان بی خبر مانده باشیم. سپس امام (علیه السلام) در حالی که دست نافع را گرفته بود بازگشت و گفت: آن، آن! به خدا سوگند پیمانی است تخلف ناپذیر. سپس به نافع گفت: آیا نمیخواهی که در این تاریکی شب بروي و از میان این دو کوه جان خویش را به دربري؟ نافع بر روي گامهاي امام افتاد و آنها را می بوسید، و میگفت : «مادرم به عزایم بنشیند! شمشیر و اسبم هر کدام به هزار است! به خدا سوگند از تو جدا نمیشوم تا آن که از پاي درآیند!» در چه حالیم ؟!!! |
|||
|
|
۸:۰۰, ۲۶/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #229
|
|||
|
|||
|
به نام خدا امیرالمومنین امام علی علیه السلام به هنگام تلاوت آیه 6 سوره انفطار "یا ایها الانسان ماغرک بربک الکریم" فرمود که اى انسان ، چه كسى تو را به گناهكارى دلير كرد و چه چيز تو را به پروردگارت مغرور نمود؟ و چه چيز تو را به هلاكت خويش دلبسته ساخت؟ آيا دردت را درمانى نيست؟ آيا از اين خواب گران ديده نمى گشايى؟ چرا انسان، كه به ديگران مهر مى ورزى به خود مهربان نيستى؟ بسا كسى را در تابش آفتاب بينى و از سر ترحم بر او سايه افكنى يا بيمارى پيكرش را دردمند ساخته و بر او از سر دلسوزى بگريى . پس از چيست كه بر درد خويش شكيبا هستى و بر مصيبتهاى خود صبور و پايدارى؟ از چيست كه بر جان خود، كه در نزد تو عزيزترين جان هاست، سرشكى نمىبارى ؟ چرا شبيخون كيفر خداوندى از خواب غفلتت برنمى انگيزد و حال آنكه، نافرماني هايت تو را به ورطه قهر او افكنده است. پس به نيروى عزم و تصميم، دردى را كه بر دل تو سستى آورده، درمان كن و به بيدارى و هوشيارى خواب غفلت از ديدگان بزداى. خدا را اطاعت كن و به ياد او انس بگير. و در نظر آر، آن حالت را كه تو از او روى گردانيده اى و او به تو روی آورده است. تو را به بخشايش خويش فرا مى خواند و فضل و نعمتش تو را در برگرفته و تو از او به ديگرى روى نهاده اى. بلند و برتر است آن خداى توانا كه كريم و بزرگوار است. و تو اى بنده بيمقدار ناتوان در نافرمانى او، چه گستاخى و حال آنكه، در پناه ستر و پوشش او غنوده اى و در فراخناى فضل و بخشايش او مى گردى. خداوند نه فضل و بخشايش خود را از تو دريغ داشت و نه پرده از گناهانت برگرفت. بلكه، چشم بر هم زدنى، از نعمتى كه بر تو ارزانى مى دارد و پرده اى كه بر [b]گناهان تو مىكشد يا بلايى كه از تو مى گرداند بى بهره نبوده اى . پس، چه گمان برى به او، اگر فرمانش برى ؟ به خدا سوگند، اگر اين حال ميان تو و ديگرى كه در قدرت و توان همسنگ تو مى بود، پديد آمده بود، تو خود نخستين كسى بودى كه خود را به سبب سوء اخلاق و زشتى رفتارت نكوهش مىكردى.... «نهج البلاغه،خطبه 223» در چه حالیم ؟!!! |
|||
|
|
۱۶:۱۰, ۲۳/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/اردیبهشت/۹۳ ۱۶:۱۸ توسط 135.)
شماره ارسال: #230
|
|||
|
|||
|
به نام خدا "اقلیت" تاریخ را ورق میزنم ... تاریخ را که ورق بزنی صفحاتی خودشان را به تو نشان میدهند که متحیرت میکنند! چقدرشبیه اند صفحات تاریخ به هم گویی تکرار میشود این تاریخ ومن قرار است دراین صفحات تاریخ کسی را بجویم و درباره اش "با مشاهیر " بنویسم. نکته جالبی توجهم را به خود جلب میکند وآن در" اقلیت" بودن گروه هایی است.از همان صفحات نخست که نگاه می اندازم،به خوبی میبینم که کسانی خلاف مردمان روزگاران خود عمل کرده اند . گروهی که مطرود آحادان مردمان بوده اند. از این گروه ها ما به عنوان "اقلیت ها " یاد میکنیم.و چه خوب و بد است تاریخ! خوبست که به مانشان میدهد چه بر این اقلیتها گذشته است وچه بد است که فکر میکنیم که آنها دیگر گذشته است و تکرار نخواهند شد. گویی بشر به تجربه بیش از هر چیز دیگری تن در میدهد" نسل پشت نسل تنها امتحان پس میدهیم ، دیگر انسانی نخواهد بود، قربانی بس است" واین انسان است که قربانی نفس خویش میگردد. میخواهم از یکی از مشاهیر بنویسم. او مشهور عوالم است والبته که شهرتش بعد از زندگی مادی اش عالم گیر شد. میخواهم بنویسم اما قلم در دستانم به لرزه افتاده است. دست و قلم هر دو میلرزند و شاید دلیل این لرزش بزرگی کسی است که میخواهم درباره اش بنویسم. اما خدای من!این تنها دلیل لرزیدن آنها نیست. خدایا تو خود میدانی بغضی گلویم را می فشارد . دلتنگم ودل خسته. خدایا تو میدانی که چقدر خسته ام کمکم کن که بنویسم. بسم ا... از حسین (علیه السلام) مینویسم. از حسین وخاندانش. عجیب خاندانی است این خاندان. صفحه های تاریخ سرشان را از شدت شرم پایین انداخته اند از بزرگی این خاندان واز بزرگی ستمهایی که بر آنها رفته. خاندانی که در " اقلیت" بود. این روزها ، روزهای غریبی است برای خاندان او. روزهایی عجیب. حسین اسلام را دوست دارد ودلش به حال نهال نوپای اسلام میتپد. برای اسلام، واجب اسلام را رها میکند. برای اینکه خونی ریخته نشود نینوایی میشود وغرق درخون. واین خروج خود دستاویزی برای پیروان اسلام دروغین میشود . وچقدر تاریخ به هم شبیه است. آنگاه که قرآن بر سر نیزه کردند ،علی در"اقلیت" بود وانگاه که پیراهن عثمان را بهانه ساختند! وبرای پیاده کردن اسلام (!) چقدر ازاسلام مایه گذاشتند. حسین وخاندانش در "اقلیت" اند. و در عین حال اکثریتی دنبالش میکنند (حرم در پیش وحرامی از پس) چگونه میتوانی باور کنی حسین مرتد است؟ و چگونه باور میکنی که او خارجی است؟! (او فرزند رسول آخر الزمان است) جریان رودخانه روزگار اما مخالف اعتقادات حسین است وبر خلاف این جریان شنا کردن چه دشوار می نماید ولی این سختی برای من وتوست شاید! نه برای روح بزرگی چون روح فرزند علی. حسین وخاندانش در "اقلیت"اند . اکثریتی کباده اسلام میکشد که اگرخوب نگاه کنی و به پدرانشان گذری کنی میبینی چه مقاومت ها کردند برای عدم موفقیت اسلام. واسلام واقعی کجای آن روزگار بود؟! اسلام واقعی حج را رها می کند وبه سمت ادای واقعی مناسک حج به سوی کربلا می رود. (نه ادای سمبلیک حج) وهمه میبینند که شریح قاضی مطابق قواعد اسلام رای به قتل او میدهد!! جز معدودی تمام ان اکثریتی که به دنبال حسین است برای کشتنش میشناسدش ! میشناسند که او کیست؟ میدانند که او چه میگوید؟ ودرک میکنند که او حق است! ولی سوال اینجاست که چرا این چیزها را میدانند و باز به سوی اکثریتی میروند که خود میدانند حق با آنان نیست؟ کم بودن "اقلیت " میترساندشان یا جذبه اکثریت انها را به سوی خود میکشاند؟ معامله نقد را چه کسی به نسیه می فروشد؟ نقد دنیا که در اختیار اکثریت است وعجب جاذبه ای دارد. واین نفس لگام گسیخته وحشی را که و چه میتواند رام کند؟ واگر رها شد همه چیز را به نابودی میکشاند .خود شخص که هیچ به تمام اطرافیان وچیزهایی که دور وبرش باشند هم حمله میکند. حالا خودش بداند که حسین حق است. دیگر لگام نفس از دست رفته وهرچقدر هم بدود به نفس تیز پای خود نخواهد رسید. سرعتی به سرعت نور دارد. وحسین هم میتواند به راحتی وبا یک بیعت ساده به تمام نقد دنیا برسد. وزارت، صدارت، پول و احترام دیگران هم روزگاری اش ، بزرگ نشان داده شدنش، حتی از بزرگان دین شمرده شدنش. تمام خواستنی های یک فرد برایش با یک بیعت فراهم است و تمام این ها قیمتی هم ندارد. قیمتش اعتقاد حسین است. در عوض اعتقادش میتواند این همه خواستنی به دست بیاورد. اما نه! این بیع غرری است.تمام متاع دنیا که بازیچه ای در دست بچه ای بیش نیست حتی سرسوزنی هم نیست در برابر اعتقاد حسین. نه! این دوکفه ترازو تعادل ندارد. وتمام آنهایی که معامله کردند مغبون های روزگارانند و این غبن نه موجب فسخ است که معامله را ازریشه باطل کرده ولی حسین و خاندانش راه دوم را بر می گزینند. تهمت ها را به جان میخرد، طعنه ها وکنایه ها، بی احترامی ها و تنگ نظری ها و کوچک شمردن ها و بی انصافی ها و نامردمی ها را. و از پای در نیامد و در راه اعتقادش محکم گام برداشت وتمام این اعتقادات باطل را از پای در آورد. والان من وتو کجای روزگاریم؟ در اقلیت یا اکثریت ؟ اگر در گروه اکثریت هستیم پس توانسته ایم لباس زیبای اسلام را بر تن کنیم و بازی کنیم به سان بازیگران حرفه ای! که "پیشانی برخاک ساییدن آسان است و دل از خاک برداشتن مشکل " و یا نه در اقلیت هستیم وتوانسته ایم تا حدودی دل از خاک برداریم؟! واگر در اقلیت به سر می بریم آیا ما را تاب و توان تحمل سختی راه هست ومی توانیم آنهایی را که حسین از پای درآورد ازپای در آوریم یا نه از پای درخواهیم آمد؟ خدایا! یا ما را در اکثریت قرارمان بده ویا اگر در اقلیت نگاهمان میداری روحیه ای حسینی وعاشورایی بده که سخت سستیم... چرا که خود می دانی اگر از پای درآییم، نه دنیای اکثریت را داریم ونه سعادت اقلیت را . و مهدی نیز ظهور میکند در حالی که جهان را ظلم وبی عدالتی فرا گرفته باشد و درآن زمان گروهی که با اویند[b]، اندک اند و در اقلیت ... در اقلیت بودن تنها بودن نیست."چه بسا گروهی اندک که بر بسیاران غلبه کردند...:کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذنالله..."(آیه ۲۴۹سوره بقره) وَإِن تُطِع أَكثَرَ مَن فِيالأَرضِ يُضِلّوكَ عَن سَبيلِ اللَّهِ ۚ إِن يَتَّبِعونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنهُم إِلّا يَخرُصونَ ﴿۱۱۶انعام﴾ اگر از بیشتر کسانی که در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند؛ (زیرا) آنها تنها از گمان پیروی مینمایند، و تخمین و حدس (واهی) میزنند. پی نوشت: بعد از تمامی اسامی ائمه باید (علیهم السلام) قید میشد ولی به لحاظ روانی متن آورده نشد و ناگزیر اینجا می آوریم. "تازه فهمیدم از اکثریت بودم و توهم اقلیت زده بودم" در چه حالیم ؟!!! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






و منتقم جان و خلاصه باقی برو بچ گاگول (بخوام همینجوری بنویسم اصل تاپیک جا میمونه) 







و به شدت هم گریان هستند ... 