|
وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ(شرح مناجات شعبانیه)
|
|
۲۰:۲۲, ۳۱/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۱ ۲۰:۲۵ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله النور
عرض سلام خدمت همه دوستان. در آستانه ماه شعبان قرار داریم و یکی از بی نظیر ترین ادعیه ای که خواندنش در این ماه وارد شده مناجات شعبانیه است که در نوع خود بی نظیر است لذا بر آن شدم تا خلاصه ای از شرح این دعای عظیم را به قلم استاد سید محمود طاهری در اختیارتان قرار بدم.ان شاء الله که مورد استفاده شما عزیزان قرار گیرد. همچنین عارف سترگ، آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى در مقام والاىمناجات شعبانیّه چنین مىگوید: این مناجات، مناجات معروفى است و اهلش به خاطر آن، با ماه شعبان مأنوسشده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. این مناجات شاملمطالب اساسى در مورد چگونگى معامله بندگان با خداى بزرگ بوده و آدابخواستن، دعا و طلب آمرزش از او را آنگونه كه شایسته است، بیان مىكند واستدلالهاى جالب توجهى جهت امیدوار شدن به درگاه خدا كه با مناجات بااو مناسب است در بر دارد و به روشنى، ملاقات، نزدیكى و دیدن خدا رامعنى مىكند... . ...................................................................................... قسمت اول اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ، وَ اسْمَعْ نِدائى اِذانادَیْتُكَ. وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُكَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَمُسْتَكینا لَكَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْكَ، راجِیا لِما لَدَیْكَ ثَوابى. پروردگارا! بر محمد و آلمحمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتى صدایت كردم، صدایم را بشنو، و آنگاه كه با تو نجوا نمودم، به من رو كن.پس همانا كه من، از دیگران به سوى تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالى كه درمانده تو هستم و به سوى تو در حال تضرّع و زارى هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب مىباشد، امیدوار مىباشم. نكاتى از این فراز: 1. ذكر صلوات بر محمد و آلمحمد پیش از دعا؛ 2درخواست از خداوند براى شنیدن و توجه به دعا؛ 3. گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛ 4. تضرّع، زارى و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛ 5. امید به لطف الهى. ان شاء الله ادامه دارد |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۱:۵۶, ۲۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
قسمت هجدهم
اِلهى اِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیهِغَیْرُ مَمْلوكٍ. معبود من! آنكه تو را بشناسد، ناشناخته نخواهد ماند و هر كس به تو پناهآورد، به یقین خوار و بىمقدار نخواهد گشت و هر كه را تو به وى رو نمایى،به آقایى رسید. نكاتى از این فراز 1.آنكه او را شناخت، در واقع گمنام نمىباشد؛ 2.پناهنده به او هرگز خوار نخواهد گشت؛ 3. آنكه را خدا توجه كند، آقایى خواهد نمود. «اِلهى اِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهولٍ». شناخت پروردگار؛ رهایى از گمنامى فراز فوق از مناجات، از دو منظر قابل بحث مىباشد: نخست، اهمیت شناخت خداوند و دیگرى، رهایى از گمنامى كه يكى از آثار شناخت است. درباره معرفت خداوند باید گفت: شناخت حق تعالى چنان اهمیت دارد كه درحدیثى قدسى، هدف از خلقت، شناخته شدن خداوند، ذكر شده است: «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفیّاً فَاَحْبَبْتَ اَنْ اَعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَىْ اُعْرَفَ؛ گنجى پنهان بودم، پس دوست داشتم شناخته شوم، پس آفرینش نمودم تا مرا بشناسند». و همچنین در تفسیر آیه شریفه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ؛ جن و انس رانیافریدم مگر براى عبادت خود». (ذاریات: 53) از ابن عباس نقل است كه كلمه«لیعبدون» را به «لیعرفون» تفسیر مىكرد؛ یعنى: جن و انس را نیافریدم، مگر آنكه مرا بشناسند. در روايتى نيز از امام صادق عليهالسلام چنین نقل است كه: اَیُّها النّاسُ اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَل ما خَلَقَ الْعِبادَ اِلا لِیَعْرِفُوهُ فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَاِذا عَبَدُوهُاِسْتَغْنَوْا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ مَنْ سِواهُ. اى مردم! به درستى كه خداى عزوجل، خلق نكرد بندگان را مگر آنكه او رابشناسند، پس هر گاه او را شناختند، عبادتش مىكنند و آن گاه كه عارفانه عبادتش نمودند، از (پرستیدن) دیگران بى نیاز خواهند شد. البته آدمى نیز با اندكى تأمل، اهمیت شناخت خداوند را اذعان خواهد كرد،چرا كه چگونه ممكن است مقام باشكوه عشق به خداوند و محبت به حضرتش وشوق به دیدارش و دلدادگى به جمال بىمثال بدون شناخت نسبت به اسماءحسناى او و صفات علیاى حضرتش حاصل گردد و اصولاً آن كس كه عارفانه او رامىپرستد كجا و آنكه بدون شناخت او را عبادت مىكند كجا؟ سالار شهیدان، حسین بن على علیهالسلام نیز در دعاى دلنشین عرفه، آنجا كه از جام طهور معرفت مىنوشد، از حلاوت معرفت و ابزارى كه موجب معرفت نسبت به مقام پروردگار مىشود، این گونه ياد مىكند: اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الآثارِ وَ تَنَقُلاتِ الْاَطْوارِ اَنَّ مُرادَكَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فىكُلِّ شَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَكَ فى شَىءٍ... اَنْتَ الَّذى لا اِلهَ غَیرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىءٍفَما جَهِلَكَ شَىءٌ وَ اَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى كُلِّ شَىءٌ فَرَاَیْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّشَىءٍ وَ اَنْتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَىءٍ. معبود من! از گوناگونى آثار و از تحولات جهان هستى،دانستم كه غرض تو ازآفرینشم آن است كه تو خود را در هر چیز به من شناسا كنى تا در هیچ چیزنسبت به مقام تو جاهل نباشم... تويى آن خدايى كه معبودى جز تو نیست،خود را در هر چیز، معروف و مشهور ساختى، تا آنجا كه موجودى، ازمعرفتت جاهل نمىباشد و تویى آنكه در هر چیزى، خودت را به من شناساندى،پس من در هر چیز، آشكارا تو را دیدم و تویى كه در هر چیز، پیدایى. حاصل سخن آنكه، معرفت و شناخت نسبت به مقام پروردگار جهان، ازجمله آمال و آرزوهاى اولیا الهى و عرفاى ربانى بوده است و در واقع، منشأ وریشه بسیارى از فضایل و مقامات عالیه، همین عرفان كافى و شناخت وافى به خداوند بزرگ مىباشد. قسمت دوم از فراز مذكور كه در واقع به یكى از نتایج شناخت اشاره كرده است این بود كه آنكه او را شناخت، مجهول و ناشناخته و گمنام نخواهد ماند. در توضیح این سخن باید گفت كه شهرت حقیقى و نشاط آور آن است كه آدمى نزد خدایش صاحب نام و عنوان باشد و گمنامى واقعى و درد آور آن است كه انسان، نزد پروردگارش گمنام و بى نام و نشان و اعتبار باشد. بنابراین آن گونه كه در فراز مذكور از مناجات بدان اشاره شد، آنكه توفیق معرفت خدایش، نصیبش شده است، از اشتهار حقیقى بهرهمند است. اساساًشهرت و عظمت واقعى نزد خداوند و اهل بیت علیهمالسلام آن است كه از آدمى درآسمانها به عظمت یاد كنند و آدمى نزد اهل آسمانها مشهور باشد. در حدیثى ازنبى اكرم صلىاللهعلیهوآله نقل شده است كه: كُونُوا یَنابیعَ الْحِكْمَةِ، مَصابیحَ الْهُدى، اَحْلاسَ الْبُیُوتِ، تُعْرَفُونَ فى اَهْلِ السَّماء وَتُخْفَونَ فى اَهْلِ الْاَرضَ. همانند چشمههاى جوشان حكمت و چراغهاى هدایت، و بى نام چون گلیم افتاده در خانهها باشید؛ در نزد اهل آسمانها معروف و مشهور باشید و در نزداهل زمین پنهان و گمنام. از امام صادق علیهالسلام نقل است كه: «مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلّهِ دُعِىَ فى مَلَكُوتِ السَّمواتَ عَظیماً؛ آنكه براى خدا علم آموزد و بدان عمل نماید و دیگران را نیز تعلیم دهد، در مقامهاى بلند آسمان، عظیمش خوانند». باید دانست كه شهرت دنیوى، حقیقى نمىباشد، زیرا چنين شهرتى، هم دائماًدر معرض زوال و نابودى است و هم، چنانچه تا پایان عمر ادامه یابد باید گفت بسیارى از این عنوانها و شهرتها، تنها اندكى بعد از وفات آدمى، به بادفراموشى رفته و به بوته نسیان گذاشته مىشود. گمنامى دنیوى، هرگز ضعفى براى آدمى محسوب نمىگردد و اساساً آدمیان باصرف نظر از مقام علمى و معنویشان در شهرت و یا گمنامى ازیك مشیت پنهان آسمانى كه بر اساس حكمتهاى ربانى بنا نهاده شده است، پیروى مىكنند و چارهاى جز تمكین در برابر «حكم ربانى» ندارند و این حكم ازلى است كه به تعبیر خواجه شیراز، در میان دو شىء گرانبها یكى را «پرده نشین» و دیگرى را «شاهد بازارى» خواسته است، وانسانى را معروف و مشهور و دیگرى را گمنام و بىنام اراده نموده است: در كار گلاب و گل حكم ازلى این بود كان شاهد بازارى وین پرده نشین باشد حافظ حاصل سخن آنكه، كسى كه به دنبال شهرت واقعى و حقیقى است كه برازنده او بوده و ابدى و زوالناپذیر نیز مىباشد، باید راه شناخت حق تعالى را بپیماید كه از مهمترین اسباب نام آورى و عنوان مىباشد. |
|||
|
|
۱۴:۲۳, ۲۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
|
« ... وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَیْرَ مَخْذُولٍ».
پناه آوردن به خدا و رهایى از خذلان و خوارى اگر آدمى در میان طوفان گرفتارىها و غمها و غصهها و در واماندگى و فروافتادگى حاصل از فشار بى امان شهوات و هواهاى نفسانى و در آرزوى رهایى ازهمه ناكامىها و عقدهها، با تمام وجود خویش ـ همانند طفلى كه در مواقع احساس خطر با همه وجودش به آغوش پر مهر مادر پناه مىبرد ـ به پروردگارپناهنده شود و از او پناه خواهد، بى تردید، درِ رحمت و آرامش و آسایش و درِرهایى از گرفتارىها را به سوى خویش گشوده خواهد دید و خود را از تمام آشفتگىها و بحرانها رها شده خواهد یافت. یكى از صحابه امیرالمؤمنین على علیهالسلام به نام نوف مىگوید: آن حضرت را دیدم كه از مردم كناره گرفته و به شتاب به سمت صحرا مىرود. گفتم: مولاى من! قصدكجا دارید؟ فرمود: اى نوف، مرا رها كن، خواستهها و نیازمندىهایم مرا به سوى محبوبم كشانده است. گفتم: مولایم آرزوهاى شما چیست؟ فرمود: خداوندى كه موردامید و آرزوى من است مىداند، ديگر نيازى به آشكار نمودن براى غير نیست. پس گفتم: یا امیرالمؤمنین! من بر خود مىترسم از حرص ورزى به دنیا وچشم طمع دوختن به زرق و برقهاى دنیا، و اینكه از تحصیل سعادت جاوید، بازبمانم. حضرت فرمود: چرا به حفظ كننده ترسناكان و پناه عارفان، پناهنده نمىشوى. به خداوند بلند مرتبه و بزرگ، پناه بر و به او رو آور با عزمى محكم وقصدى جدى كه به آرزویت به فضل نیكوى او خواهى رسید. حاصل سخن آنكه، كسى كه به پروردگارش پناه مىبرد، هرگز گرفتار خذلان و درماندگى و ذلت نخواهد گشت، چون او، خداى عزیز و سرچشمه عزت مىباشد؛ همان طور كه در قرآنش فرمود: «مَنْ كانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعًا؛ آنكه به دنبال عزت است، بداند كه تمامى عزتها نزد خداوند است». (فاطر: 10) و هر كه از سرزمین جانش، نقبى به سوى سرچشمه جوشان عزت الهى ـ باپناه آوردن به او ـ ایجاد نماید، از آن سرچشمه عزت، جز عزت و بزرگوارى به سرزمین جانش سرازیر نخواهد شد. سخن را با فرازى از دعاى صباح امیرالمؤمنین على علیهالسلام به پایان مىبریم: اِلهى اَنْ خَذَلَنى نَصْرُكَ عِندَ مُحارَبَةِ النَّفْسِ وَ الشَّیطانِ فَقَد وَكَلَنى خِذْلانُكَ اَلىحَیْثُ النَّصَبِ وَ الْحِرْمانِ. معبود من! اگر هنگام جهاد با نفس و شیطان، یاریم نمىكردى و به خودم وا مىگذاشتى، خذلان و خوارى تو كارم را به سختى و ناامیدى مىكشانید. «مَنْ اَقْبَلَت عَلَیهِ غَیْرُ مَملُوكٍ». عنایت خدا، سرورى بنده حسن ختام مطالب خود را در این قسمت، روایتى از امام صادق علیهالسلام قرارمىدهیم كه فرمود: هر بندهاى كه به آنچه خداى عزوجل دوست دارد، روى آورد، خداوند نیز به آنچه او دوست دارد روى آورد و هر كه در پناه خدا رود، خدایش پناه دهد،و كسى كه خدا به او رو آورد و در پناه خویش قرار دهد، اگر آسمان بر زمین افتد، یا بلایى بر اهل زمین نازل شود و همه را فراگیرد او به سبب تقوایش درزمره حزب خدا بوده و از بلا مصون خواهد ماند. آيا اين خداوند نیست كه مىفرمايد: مردم با تقوى در جایگاه امنى به سر مىبرند. |
|||
|
|
۲۱:۳۳, ۲۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
قسمت نوزدهم
اِلهى اِنَّ مَن اِنْتَهَجَ بِكْ لَمُسْتَنیرٌ وَ اِنَّ مَنْ اِعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجیرٌ وَ قَدْ لُذتُ بِكَ یااِلهى فَلا تُخَیِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ وَ لا تَحْجُبْنى عَن رَأفَتِك، اِلهى اَقِمنى فى اَهلِوِلایَتِكَ مُقامَ مَن رَجَا الزَّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ. معبود من! هر كه به ـ بارگاه ـ تو راه یافت، روشن و نورانى شد، و هر كه به توپناه آورد پناه یافت و من به درگاه تو، پناه آوردم، پس اى خدا، حسن ظن مرابه رحمتت تبدیل به ناامیدى مفرما و از فروغ رأفت خود محجوبم مفرما،معبود من! مرا در میان اولیایت، مقام آن كس را بخش كه همواره به امید زيادشدن محبت به توست. نكاتى از این فراز: 1.دریافت نور از خداوند؛ 2.حسن ظن و گمان نیك به خداوند؛ 3. تمناى ازدیاد محبت. «اِلهى اِنَّ مَن اِنْتَهَجَ...». خداوند، سرچشمه نور خداوند، نور آسمانها و زمین است، چنانچه در قرآن به زیبایى هر چه تمامتر به آن اشاره شده است: اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی زُجاجَةٍالزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّیُّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍیَكادُ زَیْتُها یُضیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَیَضْرِبُ اللّهُ اْلأَمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ. (نور: 35) خداوند، نور آسمانها و زمین است، مَثَل نور خدا همانند چراغدانى است كه در آن چراغى پر فروغ باشد، آن چراغ در حبابى قرار گیرد، حبابى شفاف ودرخشنده همچون یك ستاره فروزان، این چراغ با روغنى افروخته مىشودكه از درخت پربركت زیتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى،روغنش آن چنان صاف و خالص است كه نزدیك است بدون تماس باآتش، شعله ور شود، نورى است برفراز نورى، و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدایت مىكند، و خدا براى مردم مثلها مىزند، و خداوند به هرچیزى دانا است. و در كشف الاسرار میبدى در این رابطه چنین آمده است: نور حقیقى، آن باشد كه غیر را روشن كند، هر چه غیرى را روشن نكند، آنرا نور نگویند... پس بدان كه معناى اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ این است كه اللّه، روشن كننده آسمانها و زمینها است و منور ارواح است و تمام انوار ازاوست و قوام همه بدو است. حال كه خداوند، نور آسمانها و زمین است، هر كه بخواهد نورى كسب كند،و بهرهاى از نور ببرد، جز خداوند، كسى او را به نورى نخواهد رساند و چنانچه قرآن مىفرماید: «آنكه خداوند، برایش نورى قرار ندهد، براى او نورى نخواهدبود»: «وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُ مِنْ نُورٍ». (نور: 40) همچنین در سوره حدید به یكى از راههاى برخوردارى از نور و نورانیت اشاره كرده و چنین مىفرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُوءْتِكُمْ كِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْلَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ. (حدید: 28) اى كسانى كه ایمان آوردهاید! تقواى الهى پيشه كنيد و به رسولش ايمان آوريد تا رحمت فراوانى به شما بخشد و براى شما نورى قرار دهد كه با آن راه بروید و گناهان شما را ببخشد و خداوند آمرزنده و مهربان است. بارى، تنها آنكه راه خداوند را مىپوید نورانى خواهد شد و از نور، نصیب خواهد برد. آن سعادتمندى كه ره به سر چشمه نور برده است، چنان، خود، غرق نور خواهد شد كه به گفته حافظ شیرازى، «به صد خورشید، پرتو خواهد داد»: گر روى پاك و مجرد چو مسیحا به فلك از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو |
|||
|
|
۵:۵۴, ۲۶/تیر/۹۱
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
|
«فَلا تُخَیِّب ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ».
گمان نیك را به ناامیدى بدل نكردن گرچه در مباحث قبل، از حسن ظن به خداوند سخن گفته شد، ولى چون در این فراز نیز به این موضوع اشاره شده است، جملاتى چند، در شرح آن ذكر خواهیم كرد. در ابتدا باید اشاره نمود كه به همان قدر كه گمان نیك و حسن ظن به پروردگارجهان، براى آدمى راهگشا و نجات دهنده است، به همان میزان، سوء ظن به خداوند وگمان بد به حضرتش، موجب سقوط آدمى در ورطه هلاكت و بدبختى خواهد شد.اساساً قرآن كریم یكى از صفات منافقین و مشركین را كه موجب گرفتار آمدن آنها به عذاب الهى نیز شده است، سوء ظن به خداوندشان دانسته و چنین مىفرماید: وَیُعَذِّبَ الْمُنافِقینَ وَالْمُنافِقاتِ وَالْمُشْرِكینَ وَالْمُشْرِكاتِ الظّانِّینَ بِاللّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْدائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیرًا. (فتح: 6) و تا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد مىبرند،عذاب كند، بر آنها باد، بدِ زمانه، خدا بر ایشان خشم نموده و لعنشان كرده است و جهنم را براى آنها مهیا ساخته است و چه بد سرانجامى است. با توجه به این آیه، اهميت حسن ظن و گمان نیك به خداوند آشكار مىشود واينكه به همان میزان كه سوء ظن و بد بينى نسبت به پروردگار عالم آثار مخرب وويرانگر دارد، به همان نسبت، گمان نیك و خوش بینى در حق خداوند براى آدمى، خیرات و بركات به همراه خواهد داشت. چنانچه در فراز مذكور ازمناجات، حداقل به یكى از آثار مهم حسن ظن به خداوند اشاره شده است و آن درپناه خداوند قرار گرفتن است. همانگونه كه به خداوند عرض مىكند: «من به تو پناه آوردم و به تو گمان نيكو دارم كه پناهم دهى» و این گونه ازخرمن «حسن ظن» خویش، خوشهچینى مىكند و در پناه پروردگارش مىآرمد. رسول خدا صلىاللهعلیهوآله مىفرماید: وَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُو، لا یَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤمِنٍ بِاللّه اِلاّ كانَ اللّهُ عِندَ ظَنِّ عَبدِهِالْمُؤمِنِ، لِاَنَّ اللّهَ كَریمٌ بِیَدِهِ الْخَیراتُ یَسْتَحْیى اَن ْیَكُونَ عَبْدَهُ الْمُؤمِنُ قَدْ اَحْسَنَ بِهِالظَّنَّ ثُمَّ یُخْلِفَ ظَنَّهُ وَ رَجاهُ، فَاَحْسِنُوا بِاللّهِ الظَّنَّ وَ ارْغَبُو اِلَیهِ. سوگند به خدايى كه جز او خدايى نیست،هیچ بنده مؤمنى به خدا گمان نیك نبرد،مگر اینكه خداوند مطابق با گمان او عمل كند، زیرا خداوند، كریم است و همه خوبىها به دست اوست، و شرم دارد از اینكه بنده مؤمنش به اوگمان نیك برد و اوخلاف گمان وامید بنده رفتار نماید. پس به خدا گمان نیك برده و بدو روى آورید. حكایت روزى جبرئیل و میكائیل هر دو مناظره مىكردند. جبرئیل گفت: مرا عجب آید كه با این همه بىحرمتى و جفاكارى خلق، رَبُّ الْعِزَّة، بهشت از بهر چه آفرید؟ میكائیل چون این بشنید، گفت: مرا آن عجب مىآید كه با آن همه فضل و كرم و رحمت كه اللّه را بر بندگان است، دوزخ از بهر چه آفرید؟ از حضرت بارى تعالى ندا آمد: از سخن شما، آن رادوستتر دارم كه به من گمان نیكوترى برد و رحمتم را بر غضبم برترى دهد. |
|||
|
|
۱۱:۰۹, ۲۶/تیر/۹۱
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
«اِلهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلایَتِك».
تمناى افزایش محبت از خداوند دلى مملو از محبت حضرت دوست، از جمله خواستهاى اهل بیت علیهمالسلام ازپروردگارشان بوده است. چنانچه به عنوان مثال در مناجات نهم از مناجاتهاى خمسة عشر، آمده است: اَلهى مَنْ ذَا الَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلاً... اِلهى فَاجْعَلْنا مِمَّناِصْطَفَیْتَهُ لِقُرْبِك وَ وِلایَتِك وَ اَخْلَصَتْهُ لِوُدِّكَ وَ مَحَبَّتِكَ... یا غایَةَ آمالِ الْمُحِبّینَاَسْئَلُكَ حُبَّكَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّكَ وَ حُبَّ كُلِّ عَمَلٍ یُوصِلُنى اِلى قُربِكَ وَ اَنْ تَجعَلَحُبّى اِیّاكَ قائِداً اِلى رِضْوانِك. معبود من! آن كیست كه شیرینى محبتت را چشید و جز تو كسى را خواست ...معبود من! ما را از آنانى قرار ده كه براى مقام قرب و دوستى خود برگزیدهاى و او را براى محبت به خودت خالص نمودهاى. اى منتهاى آرزوى محبین ازتو درخواست مىكنم محبت نسبت به تو را و محبت به آنكه تو را دوست دارد و محبت هر عملى كه مرا به مقام قربت برساند، و اینكه محبت مرا منجربه وصول به مقام خشنودى خویش سازى. همچنین در دعاى ابوحمزه ثمالى،امام سجاد علیهالسلام این چنین مناجات مىكند: «اَللّهُمَ امْلَأ قَلبى حُبّاً لَكَ وَ خَشیَةً مِنكَ وَ تَصْدیقاً لَكَ وَ اِیماناً بِكَ ؛ پروردگارا! قلب مرا ازمحبت خود و همچنین خشیت از تو و تصدیق و ایمان به تو مملو ساز». محبت خداوند در كلام بزرگان خداوند به داود علیهالسلام وحى فرمود: اَحْبِبْنى وَ حَبِّبْنى اِلى خَلقى. قال: یا رَبِّ، نِعَمْ اَنا اُحِبُّكَ فَكَیْفَ اُحِبُّكَ اِلىخَلْقِك؟ قال: اُذْكُر اَیادِىَّ عِنْدَهُم، فَاِنَّكَ اِذا ذَكَرْتَ لَهُم ذلِكَ اَحَبُّونى.(145) مرا دوست بدار و مرا محبوب بندگانم گردان. داود علیهالسلام عرض كرد: پروردگارا!بله تو را دوست دارم ولى چگونه تو را نزد بندگانت محبوب گردانم؟ فرمود:نعمتهایى را كه به آن دادهام گوشزدشان كن، كه اگر این خوبىها را یادآورشان شوى، مرا دوست خواهند داشت. از این روايت مىتوان استنباط كرد كه هم محبت ورزى به خداوند، مطلوب حضرتش است و همه اینكه خبر مزبور، یكى از شیوههاى ایجاد محبت و یاازدیاد محبت به خداوند بزرگ را در اختیارمان قرار داده است و آن تأمل كردن وتفكر كردن و یادآورى نعمتهاى بیكران الهى مىباشد. خداى تعالى به یكى از صدیقان، وحى كرد: مرا بندگانى است كه دوستم دارندو من نیز دوستشان دارم، مشتاق منند و من مشتاق آنانم، به یاد منند و من به یاد آنانم... كمترین چیزى كه به ایشان مىدهم سه چیز است: اول، پرتوى از نور خود را در دل هایشان مىافكنم كه بدان سبب از من خبردار مىشوند چنان كه من از آنان خبر دارم. دوم، اگرآسمانها و زمینها و هر چه در آنهاست را با آنها بسنجم، ارزش آسمانها وزمینها را در برابر ارزش این بندگانم، بسیارناچیز مىدانم. سوم، به آنان روى مىآورم و آنكه من به او روى آورم، چه كسى مىداند كه چه چیزها عطایش خواهم نمود.(146) یك نكته در قرآن كریم، محبت قلبى به غیر خداوند نفى نشده است، بلكه چنانچه اشاره خواهدشد، ترجیح محبت دیگران، بر محبت خداوند، توبیخ و سرزنش شده است. توضیح آنكه: مهرورزى و محبت نسبت به دوستان، پدر و مادر، زن و فرزند، به سبب جاذبههایى كه در وجودشان نهاده شده است، امرى طبیعى و بلكه لازم محسوب مىشود،زیرا اساساً اگر موهبت آسمانى محبت، دل آدمیان را فرا نمىگرفت زندگى آنان، از لطف و لذت بهرهاى نمىداشت، و در نتیجه از زندگانى سرد و بى روحى برخوردار بودند.علاوه بر این، انسان به طور فطرى به كسى كه در حقش، احسان نموده است، محبت مىورزد و دوستى او در دلش جاى مىگیرد، چنانچه رسول اكرم صلىاللهعلیهوآله مىفرماید: جُبِلَتْ الْقُلُوبُ عَلى حُبِّ مَنْ اَحْسَنَ اِلَیْها وَ بُغضِ مَنْ اَساءَ اِلَیها. در سرشت و فطرت آدميان این گونه نهاده شده است كه قلبش را محبت آنكه احسانش نمود فرا مىگيرد، و همچنین (بغض) آنكه در حقش بدى نمود دردلش پدید مىآید. بنابراین، همان گونه كه ذكر شد، محبت ورزیدن به غیر خداوند امرى طبیعى و بلكه مطلوب قلمداد مىشود، تنها سخن در این است كه حب خداوند در قلب او باید شدیدتر از حب دیگران باشد، نه آنكه در مقام تعارض، محبت دیگران رابر محبت خداوند ترجیح دهد. خداوند در قرآن كریم به اين نكته چنين اشاره فرموده است: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدادًا یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّحُبًّا لِلّهِ. (بقره: 165) برخى از مردم، همتایانى براى خداوند اختیار مىكنند و آنها را چنان دوست مىدارند كه خدا را. اما مؤمنین، خداوند را شدیدتر از دیگران، دوست مىدارند. و نیز در نهمين مناجات از مناجاتهاى خمسة عشر مىخوانيم: «وَ اَنْ تَجْعَلَكَاَحَبَّ اِلَىَّ مِمّا سِواكَ؛ و اینكه خودت را نزد من از همه محبوبتر قرار دهى». بنابر آنچه نقل شد، قلب آدمى، حتى اگر مالامال از محبت خداوند باشد،منافاتى با دوستى غیر خدا نخواهد شد، تنها به آن شرط كه محبت حق تعالى درقلبش شدیدتر از محبت دیگران بوده و دوستى احدى را بر دوستى حق تعالى ترجیح ندهد. حكایت از ابو سعيد خرّاز حكایت كنند كه گفت: پیغامبر صلىاللهعلیهوآله را به خواب دیدم و گفتم: یارسول اللّه! معذورم دار كه دوستى خداى، مرا مشغول كرده است از دوستى تو.فرمود: اى ابوسعید! هر كه خداى را دوست دارد، مرا دوست داشته باشد. و همچنين در روايت است كه پیامبر صلىاللهعلیهوآله فرمود: «لا یُؤْمِنُ الْعَبْدُ حَتّى اَكُونَ اَحَبَّ اِلَیْهِمِنْ اَهْلِهَ وَ مالِهِ وَ النّاسِ اَجمَعینَ؛ بنده، مؤمن «حقیقى» نمىباشد مگر آنكه خداى را و رسول را ازاهل و مال و جمله خلق، دوستتر داشته باشد». بارى نه تنها لبریز شدن محبت پروردگار در قلب، مطلوب و مقصوداهل بیت علیهمالسلام بوده است، بلكه چنانچه در فراز مزبور از مناجات بدان اشاره شد،آن بزرگواران، به هیچ حدى از محبت اكتفا نكرده و از خداوندشان، ازدیاد محبت به حضرتش را مسئلت مىنمودند. و اساساً آنكه عاشق پروردگارش مىباشدهرگز، از نوشیدن جام محبت بیكران او، و دیدار تجلیات بى پایانش سیر نخواهدگشت: گویند رابعه مناجات همى كرد و گفت: «الهى دلى كه تو را دوست دارد، به آتش بسوزى؟» هاتفى گفت: «ما چنین نكنیم، به ما گمان بد مبر». |
|||
|
|
۱۶:۲۲, ۲۶/تیر/۹۱
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
|
قسمت بیستم
اِلهى وَ اَلْهِمْنى وَلَهاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ اَسْمائِكَ وَ مَحَلِّقُدْسِكَ. معبود من! شیدایى و شیفتگى به ذكرت را الهام فرما! و همتم را در قرار گرفتن در مسیر اسمهایت و قرار گرفتن در جایگاه قدست قرار ده. نكاتى از این فراز: 1. ذكر خداوند تا مرز شیدایى؛ 2. در خواست همتى عالى از خداوند. «اِلهى وَ اَلْهِمنى وَ لَهاً...» شیدایى حاصل از ذكر خداوند آنان كه از دلهرهها و اضطرابها در رنجند و در سر سوداى قلبى مطمئن وآرام و دلى فارغ از هر گونه دغدغه مىپرورند، بدانند كه با دستیابى به هیچكدام از نعمتها و ثروتهاى مادى و دنیوى، مقصودشان حاصل نخواهدشد. بلكه راهى كه قرآن كریم براى راه یابى به این آرزوى دیرینه آدمیان فراراهشان قرار داده است، چیزى جز ياد و ذكر پروردگار جهان نمىباشد،چنانچه مىفرماید: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. (رعد: 28) آنان كه ایمان آوردهاند دلهایشان به یاد خدا آرامش مىیابد،آگاه باشید كه دلها تنها به ذكر یاد خدا آرامش مىیابد. از «ذكر خدا» و ثمرات بى شمار آن در آیات و اخبار و كلمات بزرگان، فراوان سخن گفته شده است كه در اینجا تنها به نقل روايتى و سخنى از مولانا و در پايان نيز به حكایتى اكتفا مىكنيم: امام صادق علیهالسلام مىفرماید: هيچ چيز نیست جز آنكه براى آن، حدى و اندازهاى است، مگر ذكر كه حدى ندارد تا پایان پذیرد، خداى عزوجل فرایض را واجب كرده است و هركه آنها را به جاى آورد، همان حد و انتهاى آنهاست. و ماه رمضان را قرارداده است، پس هر كس كه آن را روزه دارد، همان حد آن است. و حج راواجب نموده است و هر كه حج نمود، به انتهاى آن رسید و آن را به پایان رساند. ولى براى ذكر، خداوند حد و نهایتى قرار نداده است و به اندك آن راضى نشده است. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «اى آنان كه ایمان آوردیدخداى را بسیار یاد كنید و تسبیحش بگویید، در بامدادان و شامگاهان.(احزاب: 41 و 42) و ادامه داد: در هر خانهاى كه قرآن خوانده شود و ذكر خداى عزوجل شود، بركت آن خانه زیاد گردد و فرشتگان در آن خانه آیند و شیاطین از آن دورى كنند وبراى اهل آسمان بدرخشد، چنانچه ستاره فروزان براى اهل زمین مىدرخشد،ولى خانهاى كه در آن قرآن خوانده نشود و خدا در آن خانه ذكر نشودبركتش كم شود و فرشتگان از آن دورى كنند و شیاطین در آنجا درآیند، و به تحقیق رسول خدا صلىاللهعلیهوآله فرمود: آیا شما را آگاه نكنم به بهترین كارهایتان كه درجات از همه كارها بالاتر و نزد خداوند از همه اَعمال پاكتر و پاكیزهتراست و براى شما از طلا و نقره بهتر است و از جهاد در راه خدا خوبتراست؟ عرض كردند: بله یا رسول اللّه! فرمودند: آن عمل بسیار ذكر خدا كردن است.
بیا با یاد او مىباش دمساز بیا خود را براى او بپرداز گرت حفظ ادب باشد مع اللّه شوى از سرّ سرّ خویش آگاه بر آن مىباش تا با او زنى دم چه مىگویى سخن از بیش و از كم برون آ یكسر از وسواس و پندار كه تا بینى حقیقت را پدیدار حسن حسن زاده آملى بارى، آنچه در عبارت مزبور از مناجات، معصوم علیهالسلام توفیق آن را ازپروردگارش مسئلت مىنماید، تنها یاد و ذكر خداوند نمىباشد،بلكه آن یاد وذكرى را مىطلبد كه شیدایى و شیفتگى او را سبب شود و این شیدایى به زبانى ساده یعنى آن یادى كه آدمى را چنان در لذت غرق نماید كه او را از خود بى خود نماید: یعنى خدایا، آن ذكرى را عطایم كن كه یاد مرا از من بستاند و سینه را مملو از یاد تو گرداند. چنان پر شد فضاى سینه از دوست كه یاد خویش گم شد از ضمیرم حافظ سخن آخر برخى در چگونگى ذكر، به راه افراط و تفریط قدم گذاشتند. توضیح آنكه گروهى به ذكر زبانى و اذكار لفظى اكتفا نموده و تمنا نمودند كه آنچه از بركات بىشمارى كه درباره ذكر نقل شده است، تنها با اداى ذكر زبانى نصیب خود سازند، گرچه قلبشان از معانى این اذكار و از توجه به آن، كاملا غافل بوده باشد. گروهى هم در مقابل، بى اعتنا به آن همه اذكار گوناگونى كه به همراه نتایج قابل توجه آنها، در آیات و روایات آمده است، تنها یاد و ذكر قلبى را مد نظر خویش قرار داده و تمام همت خویش را در این امر معطوف ساختند. اما انصاف این است كه هر كدام، رتبه و جایگاه خاص خویش را داشته و هر یك ثمرهاى مخصوص به خویش را دارا مىباشند، گرچه تأثیر ذكر قلبى وخواص آن، بسى فراوانتر وعالىتر از ذكر زبانى است. و اصولاً آن ذكر زبانى، كاملاً به بار مىنشیند و نتیجهاى ایده آل به بار مىآورد كه با یاد قلبى و حضور قلب همراه باشد. شیخ عباس قمى به نقل از محقق كاشانى در این زمینه چنین مىگوید: اگر گفته شود كه آیا در ذكر زبانى تنها، به همراه غافل بودن قلب فایدهاى وجود دارد یا خیر؟ پس مىگوییم: ذكر زبانى نیز خالى از فایده نمىباشد،ازاین جهت كه آن نیز نوعى اشتغال به طاعت الهى است. به ابى عثمان مغربى گفته شد كه: گاهى از اوقات، زبانم به ذكر خداوند و تلاوت قرآن،مشغول مىشود اما قلب من غافل است، چه كنم؟ پس گفت: همین اندازه نیز،نیاز به شكر دارد و خدا را شاكر باش كه یكى از اعضا و جوارح تو به امر خیركه ذكر خدا باشد اشتغال دارد. |
|||
|
|
۱۸:۳۴, ۲۶/تیر/۹۱
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
«وَ هِمَّتى فى رَوحِ نَجاحِ...».
همت عالى خداوند، تمامى ابزار لازم براى رسیدن به تكامل و وصول به خواستهها وآرزوها را، در نهاد آدمى تعبیه نموده است. در واقع آن امدادهاى غیبى كه همگان آن را در افقهاى دور دست مىجویند، در دسترس آدمى و در وجودخود او قرار دارد. از جمله این ابزارهاى وصول به مقصود و از جمله این امدادهاى غیبى، «همت ورزیدن» در انجام كارى براى رسیدن به هدف مىباشد. بارى، اگر حقیقتاً آدمى در رسیدن به خواستهاى، همت ورزد، آن هدف را فتح خواهد نمود: و اساساً بنا به گفته محى الدین عربى در فصوص الحكم، آدمى به كمك «همت»خویش مىتواند به نوعى آفرينش دست یابد. چنانچه گفته است: «اَلْعارِفُ یَخلُقُبِهِمَّتِهِ ما یَكُونُ لَهُ وُجودٌ مِنْ خارِجِ مَحَلِّ الْهِمَّةِ؛ عارف به سبب همت خود، مىتواند در خارج ازمحل همت خویش،آفرینش نماید». غرض آنكه، مركب چابك و رهوار همت مىتواند آدمى را به هر جا كه اراده نمود برساند. تنها، سخن در این است كه اهل همت، در مسائل مورد اهتمامشان یكسان نمىباشند. گروهى از آنها از همتى ناچیز و بلكه پست برخوردارند و همه اهتمام خویش را به امور فانى و زود گذر دنیوى معطوف ساختهاند . عدهاى دیگر از آدمیان نیز، همت خویش را اندكى فراتر برده، و شب و روز،در آن همت و اندیشهاند كه به بهشت ابدى خداوند بار یابند كه البته زهى سعادت. ولى بلند همتتر از این دو گروه نیز وجود دارند، آنها كه تمام همتشان راصرف قرب و دیدار پروردگارشان نمودند و از خدایشان تنها او را طلب نمودند. خلاصه سخن آنكه، در فراز مورد نظر از مناجات، امام علیهالسلام به ما مىآموزد كه ازخداوند، همتى عالى طلب نماییم كه همان، شهود اسماء حسنایش و ره یابى به مقام قدسش مىباشد. و در سایر دعاها نیز اهل بیت علیهمالسلام از پروردگارشان،عالىترین همتها را در خواست مىنمودند یا اشاره به عالىترین همت خویش كه لقاى پروردگارشان باشد مىنمودند. از جمله: امام سجاد علیهالسلام مىفرماید: «اَسْئَلُكَ مِنَ الْهِمَمِ اَعْلاها؛ پروردگارا! از تو عالىترین همتهارا مسئلت مىنمایم». و در جاى دیگر نيز، آن حضرت، چنین مناجات نموده است: «فَقَد اِنْقَطَعَت اِلَیْكَهِمَّتى وَ انْصَرَفَت نَحْوَكَ رَغبَتى فَاَنتَ لا غَیرُكَ مُرادى وَ لَكَ لا لِسِواكَ سَهرى وَ سُهادى ؛ خدایا!همتم به تمامى، متوجه توست و رغبتم به سمت توست. تو مراد منى نه غیر تو و شب زندهدارى و بىخوابى كشیدنهاى من براى توست نه براى غیر تو». |
|||
|
|
۲۰:۴۸, ۲۶/تیر/۹۱
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
|
قسمت بیست و یكم
اِلهى بِكَ عَلَیكَ اِلا اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ اَهلِ طاعَتِكَ وَ الْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِ كَفَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى دَفعاً وَ لا اَمْلِكُ لَها نَفعاً. معبود من! به ذات پاكت سوگندت مىدهم كه مرا به منزل اهل طاعتت و به اقامتگاه جاودانه شایسته از رضاى خویش، ملحق سازى، چه من قادر نیستم كه شرى از خود دفع و يا نفعى را به خود جلب نمايم. قرار گرفتن در جمع اهل طاعت و به رضاى الهى دست يافتن و نیز اينكه بنده به تنهايى قادر بر دفع ضرر و يا جلب منفعت نمىباشد، از نكاتى است كه در این فراز از مناجات، مورد عنایت قرار گرفته است. «اِلهى بِكَ عَلَیْكَ اِلاّ اَلْحَقتَنى...». سعادت ورود به جمع نیكان اينكه در این فراز، از خداوند مسئلت شده است: مرا به منزل اهل طاعت ملحق فرما! مىتوان دو معنى براى آن تصور نمود: يكى آنكه مقصود اين است كه خدایا، مرا نیز از اهل طاعتت قرار ده! یعنى اگرتا به حال توفيق انجام اوامر و اجتناب از نواهى تو را نداشتم و خلاصه، اهل اطاعت و فرمانبردارى از تو نبودم از اين پس مرا آن توفيق ده كه من نيز به اطاعتت و مشغول باشم و از آنچه مورد عنايت تو نیست اجتناب ورزم. معناى دوم عبارت مزبور مىتواند این باشد كه بنده، توفیق همنشینى با اهل طاعت و نیكان و ابرار را از پروردگارش درخواست مىكند،یعنى به خدا عرض مىكند كه: مرابه آن محل و جایگاهى كه اهل طاعت تو هستند برسان و با آنها همنشینم گردان. در توضیح معناى دوم عبارت باید گفت كه: نقش تأثیر گذار رفیق و همنشین،چنانچه هم در آیات و هم در اخبار بدان اشاره شده است، نقشى غیر قابل انكارمىباشد، تا آنجا كه قرآن كریم از زبان دوزخیان نقل مىكند كه آنها با تأسف واندوه مىگویند: اى كاش با خوبانى چون رسول صلىاللهعلیهوآله همنشین بوده و بدها رامصاحب خویش قرار نمىدادیم كه بدان، بعد از آنكه سعادت و خوشبختى، تاآستانه منزل ما آمده بود، آن را از ما ربوده و ما را محروم ساختند: یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً یا وَیْلَتىلَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلیلاً لَقَدْ أَضَلَّنی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی وَ كانَ الشَّیْطانُلِْلإِنْسانِ خَذُولاً. (فرقان: 27 ـ 29) در روز قیامت ظالم، دستش را از شدت حسرت با دندانش مىگزد ومىگوید: اى كاش ارتباط و انسى با رسول داشتم. واى بر من، كاش فلان رادوست و همنشین خود نمىگرفتم كه رفاقت با او سبب شد كه بعد از آنكه ذكر حق ـ سعادت و خوشبختى ـ به سراغم آمده بود، گمراهم نموده وسعادت را از كفم ربود و شیطان براى آدمى مایه گمراهى است. حكایت عزیزالدین نسفى گوید: در ولایت خود بودم در شهر نسف، شبى پیغمبر صلىاللهعلیهوآله را به خواب دیدم. فرمودكه یا عزیز! دیو اعوذ خوان و شیطان لا حول خوان را مىشناسى؟ گفتم: «نى یارسول اللّه!» فرمود: «فلانى دیو اعوذ خوان و فلانى شیطان لاحول خوان است،ازایشان برحذر باش». هر دو را مىشناختم و با ایشان مصاحبت داشتم، ترك صحبت ایشان كردم. اى بسا ابلیس آدم روى هست پس به هر دستى نشاید داد دست
مولاناچند روایت درباره آثار مصاحبت على علیهالسلام فرمود: «اِصْحَبْ اَخَا التُّقى وَ الدّینِ تَسْلَم وَاسْتَرشِدْهُ تَغْتَنِم؛ با آدم اهل تقوى و دین مصاحب باش تا سالم بمانى و از او راهنمایى بجوى، تا سود برى». و نیز فرمود: «اَكْثَرُ الصَّلاحِ وَ الصَّوابِ فى صُحْبةِ اُولى النُّهى وَ الْاَلْبابِ؛ بیشترین صلاح وخوبى، در همنشینى با خردمندان و صاحبان اندیشه نهفته است». و باز فرمود: «مُجالَسَةُ الْاَبْرارِ تُوجِبُ الشَّرَفِ؛ دم خور شدن با نیكان مایه شرافت و برترى خواهد شد». همچنین على علیهالسلام خطرات رفاقت و همنشینى با انسانهاى ناصالح را چنین گوشزد كرده است: «صُحْبَةُ الاَشْرارِ تُكْسِبُ الشَّرَّ كَالرّیحِ اِذا مَرَّتْ بَاالنَّتِنِ حَمَلَت نَتِناً؛ همدمى با بدان، سبب كسب بدى از آنها مىشود، همانند بادى كه بر بوى بد بوزد، آن را به همراه خواهد داشت». و نیز فرمود: «صُحبَةُ الْاَشْرارِ تُوجِبُ سُوءَ الظَّنِّ بِالاخیارِ؛ مصاحبت با بدان،سبب بدگمانى و سوء ظن نسبت به خوبان خواهد شد» اين نكته را نيز اضافه كنيم كه در قرآن كریم از جمله دعاهايى كه از زبان پيامبرانى چون ابراهيم عليهالسلام و يوسف عليهالسلام نقل گرديده است، درخواست حشر ومصاحبت با صالحین در روز قیامت است كه قرآن از زبان این دو پیامبر دعاى واحدى، این گونه نقل مىفرمايد كه: «وَ اَلْحِقنى بالصّالِحینَ؛ مرا به شايستگان ملحق فرما وبا آنها محشور ساز» (یوسف: 101 و شعرا: 83) همچنین از زبان آنان كه داراى عقل و خرد بوده و اهل ذكر و اندیشه مىباشند،این دعا را نقل مىفرماید كه: «وَ تَوَفَّنا مَعَ الابْرار؛ و هنگام جان سپردن حشر و مصاحبت مارا با نیكان قرار ده». (آل عمران: 193) نكته دیگر اینكه اگر آدمى را توفیق وصول به درجات صالحان و یا همنشینى و هم جوارى با آنها حاصل نشد، باید سعى كند دوستى آنان را در دل خویش جاىدهد كه این خود، فضیلتى قابل توجه و امرى نیكو مىباشد. در دعایى، نبى اكرم صلىاللهعلیهوآله درباره دوستى خوبان و اعمال خوب، فرمود: «اَللّهُمَّ ارْزُقنى حُبَّكَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّكَ وَ حُبَّ عَمَلٍ یُقَرِّبُنى اِلى حُبِّكَ ؛ پروردگارا! محبت خودت را و محبت هر آنكه دوستت دارد و محبت هر عملى كه مرا به تو نزدیك مىسازدروزیم فرما». همچنین امام باقر علیهالسلام در این مورد مىفرماید: اِذا اَرَدْتَ اَنْ تَعْلَمَ اَنَّ فیكَ خَیراً فَانْظُرْ اِلى قَلْبِكَ، فَاِنْ كانَ یُحِبُّ اَهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَیُبْغِضُ اَهْلَ مَعصِیَتِهِ فَفیكَ خَیْرٌ وَ اللّهُ یُحِبُّكَ وَ اِنْ كانَ یُبْغِضُ اَهْلَ طاعَةِ اللّه وَیُحِبُّ اَهلَ مَعصِیَتِهِ فَلَیسَ فیكَ خَیْرُ وَ اللّهُ یُبْغِضُكَ وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ اَحَبَّ. هر گاه خواستى بدانى كه در تو خیرى هست یا نه، به دلت نگاه كن. اگر اهل طاعت خدا را دوست و اهل معصیت خدا را دشمن داشت، در تو خیر هست و خدا هم تو را دوست دارد. ولى اگر اهل طاعت خدا را دشمن و اهل معصیت خدا را دوست داشت، خيرى در تو نیست و خدا هم دشمنت مىدارد. انسان با كسى است كه دوستش دارد. باید توجه داشت دوست داشتن صالحان و نیكان، افزون بر آنكه ذاتاً امرى مطلوب و پسندیده است، چه بسا ممكن است انگيزه و محركى قوى در سير آدمى به سمت و سوى صالحان و مصاحبت با آنان در نتیجه تخلق به اخلاق شايسته آنان باشد؛ چنانچه در عبارتى معروف، چنین آمده است: اُحِبُّ الصّالِحینَ وَ لَسْتُ مِنهُم لَعَلَّ اللّهَ یَرْزُقُنى الصَّلاحا «گرچه از صالحان نیستم ولى آنها را دوست مىدارم. باشد كه خداوند به بركت این دوستى، صلاح و دوستى، روزیم فرماید». |
|||
|
|
۱۱:۴۷, ۲۷/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/تیر/۹۱ ۱۳:۵۲ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
|
«وَ الْمَثوَى الصّالِحِ مِنْ مَرضاتِكَ».
موهبت بزرگ دستیابى به رضاى خداوند قرآن كریم هرگاه از موهبتها و نعمتهایىكه نصیب بهشتیان شده است یادمىكند، موهبت بىنظیر «رضوان» و رضایت خویش را نیز در كنار آنها ذكر كرده و سپس مىفرماید: «رضوان خداوند از بهشت و تمام نعمتهاى آن بزرگتر و برتر است». وَعَدَ اللّهُ الْمُوءْمِنینَ وَ الْمُوءْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیهاوَ مَساكِنَ طَیِّبَةً فی جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُالْعَظیمُ. (توبه: 72) خداوند متعال وعده فرموده، مردان مؤمن و زنان مؤمنه را، بوستانهایىكه پاى درختهایش، جویبارها روان است و آنان در آن بوستانها و باغها براى همیشه خواهند ماند و به آنان مسكنهاى پاكیزه در بهشت جاودان ارزانى خواهد گردید. و ـ البته ـ رضوان خداى تعالى از همه كرامتهاى اخروى بزرگتر است و این است همان رستگارى بزرگ. علامه طباطبایى رحمهالله پیرامون جمله «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَكْبَرُ» كه در آیه مذكور ذكرشده چنین مىگوید: «معناى این جمله به طورى كه سیاق،آن را افاده مىكند، این است كه رضایت و خشنودى خدا از همه این حرفها، بزرگتر و ارزندهتر است.و اگر رضوان را نكره آورد براى اشاره به این معنا بود كه معرفت انسان نمىتواندآن را و حدود آن را درك كند و شاید هم براى فهماندن این نكته بوده است كه كمترین رضوان خدا، هر چه هم كم باشد، از این بهشتها بزرگتر است. وبزرگترین سعادت و رستگارى براى یك نفر عاشق و دوستدار این است كه رضایت معشوق خود را جلب كند». بنابراین آنچه كه امام عليهالسلام در عبارت مورد بحث از مناجات، از خداوند خویش مىطلبد، مىتواند بزرگترین خواسته یك عاشق باشد و آن تمناى رضایت معشوق از او است، چرا كه هرگاه رضایت پروردگار حاصل شود، بهشت نیز به دنبال آن پدید خواهد آمد. در اینجا باید به این نكته اشاره كرد كه اگر سخن از رضاى پروردگار نسبت به بنده است، باید عنایت داشت كه این مهم، بدون تحقق رضاى عبد از خداوند،حاصل نخواهد شد، و تا بنده از خداوند راضى نباشد، یعنى تا بر آنچه خدايش براى او مقدر مىنمايد و برايش پيش مىآورد، راضى نباشد، نبايد انتظار داشته باشد كه به عالىترين موهبت الهى یعنى رضايت او دست یابد. توضیح بیشترآنكه، از عالىترین مقاماتى كه عارف بدان راه مىیابد، مقام رضاست. خلاصه سخن آنكه، رضایت خداوند از بنده، بدون رضایتِ بنده از خواست و مشیتِ پروردگارش، حاصل نخواهد شد. ناگفته نماند آنچه از عبارت قرآنى «رَضِىَ اللّهُ عَنْهُم وَ رَضُوا عَنْه» واز مقدم شدن رضایت خدا از بنده بر رضایت بنده از خدا مىتوان استفاده نمود این است كه تارضا و توفیق حق تعالى حاصل نشود و تا حضرتش، جلوه و پرتوى از رضاى خویش را در نهاد بندهاش نتاباند، رضاى بنده از پروردگارش حاصل نخواهدشد. این سخن همچنین موید این حقیقت است كه بنده از خود چیزى ندارد و هرچه از زیبایىها و جمال و كمال كه در وى بروز مىكند، در واقع انعكاسى است ازآنچه پروردگارش از پرتو جمال خویش بر او تابانیده است و رضاى بنده نیز درواقع انعكاسى است از پرتو اندكى از رضاى پروردگارش در آیینه جان او. بيان یك نكته: نكته دیگر اینكه بین این سخن كه «رضایت بنده از خداوند، بدون رضایت خداوند از بنده حاصل نمىشود» و بین آنچه پیشتر ذكر شد كه «چگونه مىتوان بدون آنكه آدمى از خداوندش راضى باشد، خدایش از او راضى باشد» منافاتى وجود ندارد، زیرا در كلام قبلى گفته شد كه «تا بنده از پروردگارش راضى نباشد،خداوند از او راضى نخواهد شد». ولى همین راضى شدن بنده از خداوند، بنابرآنچه در سخن بعد،نقل نمودیم، بدون آنكه رضایتى از خداوند شامل حال بنده گردد، محقق نخواهد شد،یعنى خداوند، رضایت و توفیق خویش را در ابتدانصیب بندهاش مىفرماید، و بعد از آن، بنده به مقام رضا از پروردگارش مىرسد وآنگاه كه به مقام رضا رسید از موهبت رضوان الهى كه بالاتر از تمام نعمتهاى بهشتى است ،بهرهمند مىگردد. «... فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفسى ...». ناتوانى بنده در جلب منفعت و دفع ضرر نكتهاى كه مىتوان از عبارت مذكور از مناجات استفاده نمود این است كه درواقع، این فراز از دعا، به منزله هموار ساختن مسیر استجابت دو خواسته قبلى مىباشد. توضیح آنكه، در این عبارت مناجات كننده، با گفتن این جمله كه «من به تنهایى توانایى دریافت منفعت و رهایى از ضرر را ندارم»، اظهار فقر و مسكنت وبیچارگى در پیشگاه معبودش مىنماید. با توجه به اینكه با اقرار به درماندگى وبیچارگى است كه بنده، قابلیت دریافت عطایا و مواهب الهى را پیدا مىكند، درواقع آدمى هر چه بیشتر، فقر و افتادگى خویش را درك نماید، در مقابل خداوندش بيشتر سر تعظيم فرود مىآورد و در نتیجه، بیشتر از الطاف و عنایات او برخوردار مىگردد. و این اظهار فقر در پیشگاه خداوند بى نیاز تا آنجا مىتواند براى آدمى سودمند باشد كه حضرت سیدالشهدا در دعاى عرفه از آن به عنوان وسیلهاى براى توسل جستن به پروردگار استفاده مىكند و عرض مىكند: «اِلهى اَتَوَسَّلُ اِلَیْكَب ِفَقْرى اِلَیكَ؛ خدایا! من به سبب فقر و مسكنتى كه دارم به تو متوسل مىشوم». بارى، چنانچه ذكر شد، مناجات كننده با اظهار تهىدستى و پستى در برابرپروردگار، زمينه را براى ورود خود به جايگاه اهل طاعت الهى و وصول به رضاى الهى آماده مىسازد. |
|||
|
|
۱۳:۵۰, ۲۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
|
قسمت بیست و دوم
اِلهى اَنَا عَبْدُكَ الضَّعیفُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنیبُ فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَن عَفْوِكَ. معبود من! من بندهاى ضعیف و گنهكارم، و غلامى در حال انابه و توبه هستم،پس مرا از كسانى قرار مده كه از آنها روى گرداندى و نیز مرا از آنها قرار مده كه سهو آنها، سبب محرومیت از عفوت شده است. اظهار پريشان حالى در پيشگاه معبود و درخواست عدم مانع شدن سهو وخطاى بنده در جلب عفو الهى كه در این فراز آمده است، از مواردى است كهنكاتى پیرامون آن ذكر خواهیم نمود. «اِلهى اَنَا عَبْدُكَ الضَّعیفُ...» آدمى، در عین حال كه موجودى قدرتمند است، ضعیف و ناتوان نیز مىباشد.ازیك طرف سر در سوداى تسخیر كرات آسمانى دارد، اما از طرفى دیگر، حتى پشهاى ضعیف كه با نسیم ملایمى جابه جا مىشود، مىتواند آرامش و آسایش ازاو سلب كند؛ در عین حال كه موجودى توانمند از نظر قواى عقلانى و فكرى است، اما ممكن است در اثر حادثهاى ناچیز، تمامى یافتههاى فكرى و حافظه خویش را از دست دهد. اگر قلب او اراده كند كه لحظاتى دست از كار بكشد و به استراحت بپردازد، از پاى در خواهد آمد، و كارش تمام خواهد شد؛ اگرگلبولهاى سفید بدنش، دست از دفاع بردارند، بدن او عرصه تاخت و تاز انواع میكروبها و ویروسها گشته و مرگ او حتمى خواهد بود. و بالاخره آنكه، بشر مانند سایر موجودات، «ممكن الوجود» مىباشد، و فلاسفه ممكن الوجود را این گونه معنى نمودهاند كه: «بود و نبودش مساوى است، نه لازم است باشد، و نه لازم است نباشد» از آن سو، «واجب الوجود» منحصر در ذات پاك خداونداست، یعنى واجب است باشد و وجود داشته باشد. اما انسان «ممكن» به تعبیر شیخ محمود شبسترى، از شدت تهىدستى، در هر دو عالم، «سیه روى» است: سیه رویى ز ممكن در دو عالم جدا هرگز نشد واللّه اعلم بیچاره انسان ممكن الوجود نه در وجود خویش اختیارى داشته است و نه دربقاى خود و نه در موت و نه در حشر خویش. اما تمام اینها، رموزى است كه در دست آدمى براى گشایش درهاى بیكران رحمت و فضل الهى به سوى خویش، زیرا همانگونه كه نور خورشيد در آب زلال منعكس مىشود نه آب گل آلود، جمال پروردگار و رحمت او نیز در زلال حقيقت، منعكس مىشود. همه آنچه ذكر شد بخشى از حقايقى است كه وجود آدمى را فرا گرفته است وآنكه اين حقايق گمشده را درك كرد در واقع غبار غفلت و بى خبرى را از چهره خودزدوده و در نتیجه، انعكاس جمال و كمال و رحمت پروردگارش را در این آینه بىغبارحقیقت، مشاهده خواهد نمود. بنابراین او موجود قدرتمند و توانايى خواهد گشت. بارى اگر آدمى، به این درك برسد كه در واقع، مشتى خاك، بیش نمىباشد، همین ادراك او، برايش توانمندى در پى خواهد داشت و همين عرفان این گونه او است كه حاصل خيزى و سرسبزى وجودش را به همراه خواهد داشت؛ حاصل سخن آنكه، اظهار ضعف و درماندگى و عبودیت در پیشگاه محبوب كه در فراز مزبور از مناجات آمده است، روى نمودن خداوند و عفواو را در پى خواهد داشت، و اگر هم پس از ادراك این بیچارگى و ذكر آن دربرابر معبود، عنوان مىكند «كه مرا از آنانى قرار مده كه از آنها روى برگردانیدى، و سهوشان مانع عفو تو شد»، در واقع، این عبارت، تأكید خواسته قلبى او مىباشد، زیرا همان گونه كه ذكر شد، آدمى به صرف ادراك فقر وبیچارگى خویش، مسیر استجابت را هموار مىنماید. و حتى بدون ذكرخواسته هایش، به آنها دست مىیابد. «... وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَن عَفْوِكَ». آدمى به حكم آنكه دشمنى چون ابلیس و هواى نفس دارد، همواره در معرض سهو و خطا مىباشد. دشمن او نیز بسيار قدرتمند است و رهايى از دام او مشكل؛ اما على رغم این همه دشمنىهاى شیطان و نفس اماره با آدمى، عفو و رحمت الهى از بهترین اسباب دلخوشى انسان بوده و به منزله پناهگاهى براى او مىباشد. پروردگارا! به مهربانى و رأفتى كه تو را است، مرا سایه نشین رحمتت بفرما، ودر این التهاب حاصل از معاصى، جان مرا از خنكاى عفوت نصیبى ده و با آبحیات مغفرتت، آلودگىهاى روحم را، شستوشو داده و مرا از آنانى قرار ده كهشیطان از فریب و اغواى آنان ناامید و مایوس شده است. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مناجات شعبانیه(با صدای حاج مهدی سلحشور)+دانلود | قبیله منتظر | 0 | 1,379 |
۲۳/اردیبهشت/۹۵ ۹:۵۸ آخرین ارسال: قبیله منتظر |
|







