|
دقایقی در محضر ستارگان زمین !!
|
|
۱۴:۳۳, ۹/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آبان/۹۱ ۲۳:۲۱ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم دین ما دین تفکر است اصلا هیچ دینی را پیدا نمی کنید که به اندازه مکتب ما به تفکر دعوت کند.در دین ما مسلمان شناسنامه ای پشیزی نمی ارزد.اصولش فقط بر مبنای استدلال عقلی که به باور قلبی می انجامد، پذیرفته می شود و لا غیر . 14 معصوم و سیره عملی آنها مدام مارا به تفکر وا میدارد که مثلا فلسفه فلان کار چیست و چرایی بهمان کار ؟؟ حالا برای اینکه فرصتی بشود عملیاتی تر مسلمان باشیم نه حرفی و کلامی احتیاج داریم به شناخت آن هم شناخت معیار درست که بتوانیم اعمالمان را با آن بسنجیم و این مهم بدستنمی آید جز با سیر دقیق سیره معصومین علیهم السلام و اولیای خدا از آن جهت که عملشان از سایر خلق بیشتر نزدیک بوده به عمل امام معصوم . این تاپیک امیدوارم محلی بشود برای یادگیریه نکات معرفتی و اخلاقی که هر کدام از ما از بزرگان دینمان خواندیم و برایمان مفید بود و یا حداقل چراغی برایمان روشن کرد. البته به فراخور حال بصورت جداگانه بر روی نکات اخلاقی چند تن از بزرگواران در تاپیکهای جداگانه پرداختیم . سعی این تاپیک بر این هست به آموخته های دیگر بزرگوارن هم بپردازیم. الهی مارا آن ده که آن به *********************************************** [b]فرمایشات اخلاقی حضرت آیت الله مرتضی تهرانی ﻣﺮﺣﻮم ﺣﺎج آﻗﺎ ﺧﻮدش ﺑﺮای ﻣﻦ ﻧﻘﻞ ﻛﺮد.اﻳﺸﺎن ﻓﺮﻣﻮد ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻣﻦ از ﺷﺎﻧﺰده ﻫﻔﺪه ﺳﺎﻟﮕﻲﺷﺮوع ﻛﺮدم ﺑـﻪ رﻳﺎﺿـﺎت ﺷـﺮﻋﻲ ﻣﺎﻧﻨـﺪ ارﺑﻌﻴﻨﻴـﺎت و ﺗـﺮکﺣﻴﻮاﻧﻲ. ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪای ﻫﻢ اﻳﻦ ﻛﺎرﻫﺎ را اﻧﺠﺎم ﻣﻲدادم ﻛﻪ ﻣﺎدرم اﻃﻼع ﭘﻴﺪا ﻧﻜﻨﺪ. ﭼﻮن اﮔﺮ اﻃـﻼع ﭘﻴـﺪا ﻣـﻲﻛـﺮدﻣﻲﮔﻔﺖ ﺿﻌﻴﻒ ﻣﻲﺷﻮی، راﺿﻲ ﻧﻴﺴﺘﻢ اﻳﻦ ﻛﺎر را ﺑﻜﻨﻲ. ﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻼف ﺷﺮع ﻧﻤﻲﺧﻮاﺳﺘﻢﺑﻜﻨﻢ. اﻳﺸﺎن ﻓﺮﻣﻮددر روز ﭼﻬﻠﻢِ ﻳﻜﻲ از اﻳﻦ ارﺑﻌﻴﻨﻴﺎت دﻳﺪم رﻧﮓ ﻣﺎدرم ﭘﺮﻳﺪه و ﺿﻌﻒ دارﻧﺪ رﻓﺘﻢ از ﻗﺼﺎﺑﻲ ﮔﻮﺷﺖ ﮔﺮﻓﺘﻢ آوردم ﻛﺒﺎب ﻛﺮدم، ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺎﻧﻢﺟﺎن، ﺑﺨﻮر اﻧﺸﺎ اﷲ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺷﻮﻳﺪ. اﻳﺸﺎن ﮔﻔﺘﻨـﺪ اول ﺑﺎﻳـﺪ ﺧـﻮدت ﺑﺨـﻮری. ﻧﺘﻮاﻧـﺴﺘﻢ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻣﻦ ﭼﻬﻞ روز اﺳﺖ ﺗﺮک ﺣﻴﻮاﻧﻲ ﻛﺮدم. ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻧﺨﻮاﺑﻴﺪم و ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻧﺘﻴﺠﻪﻣﻌﻨﻮیاش ﻫﺴﺘﻢ. اﻳﺸﺎن ﮔﻔﺖ ﻳﻚ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﻀﻄﺮب ﺷﺪم. ﭼﻪ ﻛﺎر ﻛﻨﻢ. ﻣﻦ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣـﺎدر ﺑﮕـﻮﻳﻢﻧﻤـﻲﺧـﻮرم. ﭼـﻮن ﺧﻴﻠـﻲاﻳﺸﺎن ﻣﻄﻴﻊ ﻣﺎدر ﺑﻮد. ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﺷﺐ ﻣﻲﺧﻮرم، ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﻞ ﻛﻨﻴﺪ. دﻳﺮ ﻧﻤـﻲﺷـﻮد. ﺷـﻤﺎ ﺿـﻌﻴﻒﺗـﺮ از ﻣـﻦ ﻫﺴﺘﻴﺪ. ﮔﻔﺖ اﻣﻜﺎن ﻧﺪارد، اﻻن ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﻮری. ﻇﺎﻫﺮش ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲآﻳﺪ ﻛﻪ ﻗﻀﻴﻪﻃﺒﻴﻌﻲ اﺳﺖ. وﻟـﻲ ﺑـﺎﻃﻦ اﻣـﺮاﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪا اراده ﻛﺮده آن ﻛﺴﻲ را ﻛﻪ ﺑﺎ ﺻﺪاﻗﺖ ﺑﻪ او ﻋﺮض ﻛﺮده ﻛﻪ ﻣﻦ را درﻳﺎب، ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺟﻬـﺸﻲ ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮد. اﻳﺸﺎن ﻓﺮﻣﻮد در ﻟﺤﻈﻪ دوم ﺑﻪ ﺧﻮدم ﮔﻔﺘﻢ از ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻛﺎرت را ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ. از ﺧﺪا ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ ﻳﺎ از ﭼﻬﻞ روز ﺣﻴﻮاﻧﻲ ﻧﺨﻮردن؟ اﮔﺮ از ﺧﺪا ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ رﺳﻮل او ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻬﺸﺖ زﻳـﺮﭘـﺎی ﻣـﺎدران اﺳـﺖ. ﮔﻔـﺘﻢ ﭼﺸﻢ ﺧﺎﻧﻢﺟﺎن و ﮔﻮﺷﺖ را در دﻫﺎﻧﻢ ﮔﺬاﺷﺘﻢ. از آن ﻟﺤﻈﻪای ﻛﻪ اﻳﻦ ارﺑﻌﻴﻦ را ﺷﻜﺴﺘﻢ، دﻳﺪم ﭼﺸﻢ دﻟﻢ ﺑـﺎزﺷﺪ. ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ را ﻣﻲﺑﻴﻨﻢ. ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ را ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻢ. اﮔﺮ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻓﻼن ذﻛﺮ را ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﻳﻚ ﺟﻦ را ﺗﺴﺨﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ. اﮔﺮ ﻓﻼن ﭼﻠّﻪ را ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺟﻦ ﺗﺴﺨﻴﺮﻣﻲﻛﻨﻴﺪ. اﮔﺮ ﻓﻼن ﭼﻠّﻪ را ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ذﻫﻦ ﻃﺮف را ﻣﻲﺧﻮاﻧﻴﺪ، ﺗﺎ اﻳﻦﺟﺎ در آن ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰی از ﺧﺪا ﻧﻴـﺴﺖ. ﺧﻴﻠـﻲاﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻇﺮﻳﻒ اﺳﺖ. ﻣﮕﺮ ﻣﻦ ﺧﻠﻖ ﺷﺪه ام ﻛﻪ ذﻫﻦ ﻃﺮف ﻣﻘﺎﺑﻠﻢ را ﺑﺨﻮاﻧﻢ؟ ﻣﮕﺮﻣﻦ ﺧﻠﻖ ﺷـﺪه ام ﻛـﻪ ﻏﻴـﺐ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻳﺎ ﺗﺴﺨﻴﺮ ﺟﻦ ﻛﻨﻢ ﻳﺎ ﻃﻲاﻻرض ﻛﻨﻢ؟ اﺑﺪا. اﮔﺮ ﻛﺴﻲ دﻧﺒﺎل ﻧﺴﺨﻪ ﻃﻲاﻻرض ﺑﺮود، ﺷﻴﻄﺎن ﺑﺮ او ﻏﺎﻟـﺐ ﺷﺪه. ﻧﺴﻴﺎن ذﻛﺮ ﺧﺪا و رﺿﺎی او را ﻛﺮده. ﻃﻲاﻻرض ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ ﭼﻪ ﻛﻨﻲ؟ ﻛﺠﺎی ﻗﺮآن و رواﻳﺎت دارﻳﻢ ﻛﻪ اﮔﺮﻛﺴﻲ ﻃﻲاﻻرض داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﺰد ﺧﺪا ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﺑﻨﺪه ارزش دارد؟ اﮔﺮ ﻣـﺮدم وﻗﺘـﻲ ﭼﻨـﻴﻦ ﻗﺎﺑﻠﻴـﺖﻫـﺎﻳﻲ ﻣﻲﺑﻴﻨﻨﺪ ﺧﻮدﺷﺎن را ﻣﻲﺑﺎزﻧﺪ ﺧﻮب ﻣﺮدم ﻣﺸﻜﻞ دارﻧﺪ. ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻔﻬﻤﻴﻢ ﺑﺮای ﭼﻪ ﺧﻠﻖ ﺷﺪه اﻳﻢ؟ اﻳﻦ راه، راه ﺻﺤﻴﺤﻲ ﻧﻴﺴﺖ، اﮔﺮﭼﻪ ﻣﺮدم ﻣﻲﭘﺴﻨﺪﻧﺪ. ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ آدم ﺧﻮﺑﻲ اﺳﺖ. ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ دوﺳﺖ دارم ﻣﺮدم ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ آدم ﺧﻮﺑﻲ اﺳﺖ ﺧﻮد آن ﻧﻔﺲ اﺳﺖ و ﻏﻴﺮ ﺧﺪا. اﮔﺮ ﺷﻨﻴﺪﻳﺪﮔﻔﺘﻨﺪ ﻓﻼنﻛﺲ ﻛﺮاﻣﺖ دارد، ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﻣﺎ ﺑﺮای ﻛﺮاﻣﺖ ﺧﻠـﻖ ﻧـﺸﺪه اﻳـﻢ. ﻣـﺎﻣﻲﮔﻮﻳﻴﻢ اﮔﺮ اﻳﺸﺎن دﻧﺒﺎﻟﻪروی اﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺻﻠﻮات اﷲﻋﻠﻴﻬﻢاﺟﻤﻌﻴﻦ اﺳﺖ ﺑﺎ او رﻓﻴﻖ ﻣﻲﺷﻮﻳﻢ. اﮔﺮ ﻧﻴـﺴﺖ روزی دو ﻫﺰار ﺗﺎ ﺷﻖ اﻟﻘﻤﺮ ﻫﻢ ﺑﻜﻨﺪ ﻧﻤﻲروﻳﻢ.ﺧﻴﻠﻲ ﻣﺸﻜﻞ اﺳﺖ اﻧﺴﺎن ﺧﻮدش را ﻧﺒﻴﻨﺪ. ﻳﺎ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ اﻧﺴﺎن را دﻳﺪ ﺗﻪ دﻟـﺶﻫـﻢ ﻏـﻨﺞ ﻧﺰﻧـﺪ ﻛـﻪ اﻟﺤﻤـﺪﷲ ﻓﻼﻧﻲ ﻣﺎ را دﻳﺪ. ﺧﻴﻠﻲ ﻣﺸﻜﻞ اﺳﺖ ﻛﻪ اول ﺧﻮدش را ﻧﺎﺑﻮد ﻛﻨﺪ ﺗـﺎ در وﺟـﻮد او ﺧـﺪا ﻣﻄـﺮح ﺷـﻮد. ﺣﻘﻴﻘـﺖ ﺑﻨﺪﮔﻲ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ. ﺑﺎﻃﻦ اﻧﺴﺎن ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﺮای ﻏﻴﺮ ﺧﺪا و ارادت ﻏﻴﺮ ﺧﺪا و ﻟﻄﻒﻏﻴﺮ ﺧﺪا و ﻧﻈﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﻏﻴﺮ ﺧـﺪا ﻫﻴﭻ ارزﺷﻲ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﺎﺷﺪ . اﺷﺘﺒﺎه اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ﺣﺎﻻ اﻳﻦ ﻛﺎر را ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ ﺗﺎﻛﻢﻛﻢ ﺑﻪ آنﺟﺎ ﺑﺮﺳﻴﻢ. ﻣـﻦ ﻋـﺮض ﻣﻲﻛﻨﻢ اﻳﻦ راه اﻧﺤﺮاﻓﻲ اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺷﺮک ﺧﻔﻲ اﺳﺖ. |
|||
|
| آغاز صفحه 23 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۰:۱۹, ۲۳/آبان/۹۲
شماره ارسال: #221
|
|||
|
|||
![]() |
|||
|
|
۹:۱۶, ۲۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #222
|
|||
|
|||
|
اعتقادي كه حسين و حسينيان را واداشت در روز عاشورا آن حماسه را بيافرينند و هرچه مصيبت بر آنها وارد ميشد برافروخته تر شوند، اين باور بود كه بعد از اين عالم، عالم ديگري است که در آن پيغمبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) انبياء و اولياء حضور دارند و اليالابد در جوار رحمت الهي خواهند بود. با اين اعتقاد بود که وقتي «عابس شاكري» در روز عاشورا به ميدان جنگ وارد شد، زرهاش را از تن درآورد و گفت: ميخواهم در راه محبوبم، هر چه ممكن است سختي بيشتري تحمل كنم!
« علامه محمدتقی مصباح یزدی » |
|||
|
|
۹:۴۱, ۲۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #223
|
|||
|
|||
|
آیت الله مجتهدی تهرانی :
آدم باید عاشق باشد. یک وقتی کسی عاشق دیگری شده بود. معشوق به عاشق گفت: فلان ساعت میآیم. وقتی معشوق آمد دید که عاشق خواب است ، یک مشت گردو در جیب عاشق ریخت و رفت. بعد از چند روز عاشق گله کرد و گفت چرا نیامدی؟ معشوق گفت: تو را چه به عاشقی؟! تو باید بروی گردو بازی کنی! عاشق که خواب ندارد... آیهالله حسن زاده آملی در کتاب الهی نامهشان دارند که: هر که سحر ندارد ، از خود خبر ندارد. خدایا کمک کن که از خودمان باخبر شویم و بفهمیم که هستیم، ما باید خودمان را پیدا کنیم. عاشق خواب ندارد ![]() |
|||
|
|
۱۴:۱۱, ۲۷/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آبان/۹۲ ۱۶:۳۸ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #224
|
|||
|
|||
|
به نام الله
![]() منبع |
|||
|
|
۱۶:۵۹, ۲۹/آبان/۹۲
شماره ارسال: #225
|
|||
|
|||
![]() آیت الله مجتهدی تهرانی :
یکی از علمای بزرگ می خواست ریاضت بکشد از این راه شروع کرد. هوس کله پاچه کرده بود هرچه نفسش می گفت کله پاچه، این میگفت: فردا پس فردا، حالا هوا گرم است، بگذار هوا خنک شود، چَشم. هی به نفسش وعده می داد تا اینکه دید نفسش او را راحت نمی گذارد. به همین خاطر به شهری رفت، عمامه و قبا را در آورد، یک پیراهن بلند پوشید، به کله پز آن شهر گفت: «شاگرد می خواهی؟»
کله پز هم که نمی دانست او مجتهد است، آیت الله است، گفت :«بیا.» آن عالم هر روز جلوی مشتری ها کله پاچه می گذاشت، چند ماهی گذشت اما خودش لب نزد. این ریاضت است. هی نفسش هجوم می آورد که یک لقمه از آن کله پاچه ها بخورد، اما او عقب می کشید تا روز آخر که ریاضتش تمام شد به اوستاش گفت:«مدتی است که من زن و بچه ام را ندیده ام، می خواهم بروم. حقوق مرا بده تا من مرخص شوم.» اوستاش گفت:«دلم می خواهد با دست خودت یک دست کله پاچه بکشی، زبون و... جلوی من بگذاری تا من بخورم.» او هم یک بشقاب آبگوشت، یک ظرف سبزی و ترشی و... جلوی اوستاش گذاشت، همین طور نگاه کرد، هی نفسش حمله می کرد، هی ترمز، هی حمله می کرد، هی ترمز، چند بار ترمز کرد، بعد مزدش را گرفت و رفت و نخورد. این ریاضت است. این شخص می تواند موقع گناه، جلوی خودش را بگیرد اما ما که از اول عمرمان، هرچه دلمان خواسته، کرده ایم، ما معلوم نیست که اگر تنها یک جایی گیر کنیم، بتوانیم جلوی خودمان را بگیریم. این جهاد است. |
|||
|
|
۱۲:۴۸, ۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #226
|
|||
|
|||
|
اگر میخواهید خدا شما را ببخشد، شما هم دیگران را ببخشید ...
این کُدش است. قرآن میگوید : «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا» (نور/22) همدیگر را ببخشید. «أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ» (نور/22) مگر نمیخواهی خدا تو را ببخشد؟ اگر میخواهی خدا تو را ببخشد، تو هم مردم را ببخش. حالا یک چیزی گفته یک فحشی، غیبتی، یک سیلی زده، یک پولی خورده، دیگر قورتش بدهید گیر ندهید. گیر ندهید تا خدا هم به ما گیر ندهد. حجت الاسلام قرائتی |
|||
|
|
۱۶:۴۵, ۲/آذر/۹۲
شماره ارسال: #227
|
|||
|
|||
![]() هیچ وقت کسی را شماتت نکنید . هر کس گرفتاری پیدا کرد ، حق ندارید قضاوت کنید . نگویید که «فلانی که این پشامد برایش اتفاق افتاد به خاطر این است که فلان کار را کرده است .» ما چه می دانیم ؟ ما حق نداریم چیزی بگوییم . در قیامت از ما سوال می کنند و می گویند :«چنین چیزی نبوده و شما اشتباه کردی ، و ما او را به خاطر اینکه بنده ی خوبی بود گرفتار کردیم، شما چه حقی داشتی که چنین حرفی زدی ؟» باید جواب بدهی . حتی به دلمان هم نباید خطور بدهیم که فلانی چون آن کار را کرد این پیشامد برایش شد. برخی خطورات قلبی هم نوشته می شود ولو به کسی هم چیزی نگفتی ، اما همین که در قلبت خطور دادی ، آن را می نویسند. آیت الله مجتهدی تهرانی رحمت الله علیه برگرفته از کتاب طریق وصل |
|||
|
|
۱۹:۱۲, ۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #228
|
|||
|
|||
![]() |
|||
|
|
۲۰:۲۹, ۱۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #229
|
|||
|
|||
|
یکی از دعاهایی که مستجاب نمیشود اینست که از خدا بخواهیم که ما را امتحان نکند! آیاتی در قرآن کریم داریم که امتحان شدن انسان را حتمی میداند. باید از او بخواهیم که امتحان ما را سخت نفرماید و ما را از امتحان، پیروز بیرون آورد. "بلعم باعورا" شخصی بود که بر اثر عبادت به جایی رسیده بود که به ملکوت عالم نظر میکرد و حقایق و اسراری برای او منکشف شده بود ولی در امتحان الهی، از هوای نفس خود پیروی کرد و شکست خورد تا جایی که خداوند او را در پستی تشبیه به سگ مینماید. "حکایت او مانند سگ است" (سوره اعراف، آیه 176) اگر در امتحان الهی نقص انسان ظاهر شد، این خود یک نوع لطف است که انسان خود را بشناسد و درصدد رفع نقائصش برآید. شیطان اینکار را نکرد، وقتی فهمید که حسود و متکبر است به جای توبه و اصلاح، از در لجاجت با خدا درآمد و به شقاوت ابدی مبتلا گشت. استاد فاطمی نیا |
|||
|
|
۱۱:۲۳, ۱۸/آذر/۹۲
شماره ارسال: #230
|
|||
|
|||
![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









![[تصویر: 62076795045371724745.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/62076795045371724745.jpg)


![[تصویر: d1kt3il5pmd6zv0u95p2.jpg]](http://upload.tehran98.com/images/d1kt3il5pmd6zv0u95p2.jpg)
![[تصویر: 06304684844868339468.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/06304684844868339468.jpg)

![[تصویر: n00018145-b.jpg]](http://www.hadidnews.com/images/docs/000018/n00018145-b.jpg)
![[تصویر: 68323543650509980385.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/68323543650509980385.jpg)
![[تصویر: 54232379247871708944.png]](http://www.shiaupload.ir/images/54232379247871708944.png)