|
هدف وسیله را توجیه نمی کند
|
|
۱۰:۳۰, ۱۵/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/تیر/۹۱ ۱۰:۳۹ توسط shafagh_mah.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا نقل قول: « لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيرا » يكي از مسائلي كه از سيره رسول الله صلي الله عليه و آله بايد آموخت "" كيفيت استخدام وسيله "" است . انسان اولا بايد در اهداف خودش يعني در هدفها مسلمان باشد يعني هدفش مقدس و عالي و الهي باشد ، و ثانيا بايد در استخدام وسيله براي همان هدفها هم واقعا مسلمان باشد . بعضي از مردم از نظر هدف مسلمان نيستند يعني در زندگي هدفي جز خورد و خوراك و پوشاك و لذت گرايي ندارند ، تنها هدفي كه درباره آن فكر ميكنند اين است كه چگونه زندگي بكنند كه بيشتر تن آساني كرده باشند . در حقيقت هدفهاي اينها از حد هدف يك حيوان تجاوز نميكند . نه تنها مسلمان به اينها نميشود گفت ، انسان هم به اينها نميشود گفت . يك انسان از آن جهت كه "انسان است بايد ايدهاي بالاتر از حدود شهوات حيواني داشته باشد ، و اگر انسان واقعا مسلمان باشد تمام هدفها در يك كلمه خلاصه ميشود و آن خداست و رضاي حق . در مرحله بعد انسان براي هدفهاي پاك و مقدس و عالي خودش ناچار از وسائلي بايد استفاده بكند . مسئلهاي كه مطرح است اين است كه آيا همين كافي است كه هدف ، انساني باشد و بالاتر اينكه هدف الهي باشد ؟ اگر هدف الهي بود ديگر وسيله فرق نميكند و از هر وسيلهاي براي آن هدف مقدس ميتوان استفاده كرد ؟ فرض اين است كه هدف ما هدف مقدسي است . آيا براي هدف مقدس از هر وسيله ولو وسائل نامقدس و پليد ميتوان استفاده كرد ؟ يا نه ، براي هدف مقدس از وسيله مقدس بايد استفاده كرد نه از وسيله نامقدس و پليد . حال مثالهايي ذكر ميكنيم تا مطلب روشن بشود . استفاده از وسيله نامشروع در تبليغ دين هدف ما تبليغ دين است . ديگر از اين بهتر كه نميشود . يك وقت هدف من در يك كاري شخص خودم هست ، يك كاري را براي خودم ميخواهم بكنم ، براي رفاه و منفعت خودم ميخواهم انجام بدهم . آنجا محرز است . ولي اگر من بخواهم كاري را نه براي خودم بلكه براي دين انجام بدهم ، در اين صورت آيا جايز است از هر وسيلهاي استفاده بكنم ؟ اگر من بخواهم براي منافع خودم كار بكنم ، مثلا وقتي كار من گير پولي يا اداري بيايم پيش شما كه ميتوانيد مشكل مراحل بكنيد چهارتا در وغ جعل بكنم براي اينكه "مشكلم حل بشود ، در اينجا همه مرا ملامت ميكنند ، ميگويند اين را ببين ، براي اينكه مشكلش حل بشود تملق ميگويد ، چاپلوسي ميكند ، دروغ ميگويد ، تهمت ميزند . ولي يك وقت هدف چيز ديگر است . من ميخواهم يك مسجد بسازم . براي خودم كه نميخواهم بسازم . واقعا هم در مسجد ساختن هدف نامقدسي ندارم . من جزء كساني هستم كه باني شدهايم در فلان محل كه مسجد ندارد مسجدي ساخته بشود ، بچهها بيايند دستورهاي دين را ياد بگيرند و جلساتي باشد . اين مسجد مصالح ميخواهد ، گرفتاريهاي ديگر دارد ، اشكالات اداري ممكن است پيدا كند ، و از مردم نيز بايد پول گرفت . حالا يك آدم اهل خير پاشنه گيوه را ور كشيده براي اينكه كار اين مسجد را درست بكند . ميرود پيش كسي ، يك حرفي ميزند كه هر جور هست از او پول در بياورد ، چهارتا دروغ ميگويد ولي بالاخره پنج هزار تومان پول در ميآورد براي مسجد . دوتا دروغ به يك نفر ديگر ميگويد ، چهارتا تملق و چاپلوسي نسبت به ديگري ميكند كه شما چنين هستيد ، چنان هستيد ، ما به شما از قديم از قديم ارادت داريم ، خواب ديدم مثلا كه داشتيد در بهشت كله معلق ميزديد ، حتما همچنين چيزي هست . ده هزار تومان هم از اين ميگيرد . پنجاه هزار تومان از يكي ديگر ميگيرد . حال اين را ما چه ميگوييم ؟ شايد بسياري از مردم اين عمل را تقديس و نوعي فداكاري تلقي ميكنند ، ميگويند ببين اين بيچاره براي خودش كه كار نميكند ، از صبح تا غروب پاشنه گيوه را ور كشيده فقط براي مسجد . ببين براي اين كار ، ديگر چه نميكند اين آدم ؟ ! به هر كس ميرسد ، به هر وسيله شده بالاخره اين پول را براي "اين مسجد در ميآورد ، واقعا مرد فداكار و با گذشتي است . آيا اين كار درست است يا درست نيست ؟ ان شاالله ادامه دارد ...
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۱:۴۹, ۱۸/تیر/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
به نام خدا رسول اكرم و استخدام وسيله عدهاي از قبيله ثقيف آمدند خدمت رسول اكرم : يا رسول الله ما ميخواهيم مسلمان بشويم ولي سه تا شرط داريم ، اين شرطها را بپذير . يكي اينكه اجازه بده يك سال ديگر ما اين بتها را پرستش بكنيم . ( مثل آنهايي كه ميگويند بگذار ما يك شكم سيري بخوريم ) بگذار يك سال ديگر ما خوب اينها را پرستش بكنيم كه ديگر شكمي از عزا در آورده باشيم . دوم اينكه اين نماز خيلي بر ما سخت و ناگوار است . ( عرب آن تكبرش اجازه نميداد ركوع و سجود كند ، چون تمام نماز خضوع و خشوع است و از اين جهت بر طبيعت اينها گران بود ) . سوم اينكه بت بزرگمان را به ما نگو به دست خودتان نشكنيد . فرمود از اين سه پيشنهادي كه ميكنيد پيشنهاد آخرتان كه فلان بت را به دست خودتان نشكنيد مانعي ندارد ، من يك نفر ديگر را ميفرستم . اما آنهاي ديگر ، محال است چنين چيزي . يعني پيغمبر هرگز چنين فكر نكرد كه يك قبيله آمده مسلمان بشود ، او كه چهل سال بت را پرستيده ، بگذار يك سال ديگر هم پرستش بكند ، بعد از يك سال بيايد مسلمان بشود . زيرا اين يعني صحه گذاشتن روي بتپرستي . نه فقط يك سال بلكه اگر ميگفتند يا رسول الله ما با تو قرارداد ميبنديم كه يك شبانه روز بت پرستيم و بعد از آن مسلمان بشويم كه اين يك شبانه روز را پيغمبر طبق قرارداد پذيرفته باشد محال بود بپذيرد . اگر ميگفتند يا رسول الله اجازه بده كه ما يك شبانه روز نماز نخوانيم بعد مسلمان بشويم و نماز بخوانيم - كه آن يك شبانه روز نماز نخواندن طبق قرارداد و امضاي پيغمبر باشد - محال بود پيغمبر اجازه بدهد . از هر وسيلهاي استفاده نميكرد . ان شاالله ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۱۱:۳۵, ۱۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
به نام خدا استفاده از جهالت مردم به نفع دين از همه عجيبتر به نظر من اين است : از وسيله نامقدس استفاده كردن يك مطلب است ، مطلب ديگر كه از اين هم رقيقتر و دقيقتر است اين است كه آيا از خواب مردم ، براي حق ميشود استفاده كرد يا نه ؟ مسئلهاي است : از خواب غفلت مردم ، از جهالت و ناداني مردم به نفع دين استفاده كردن . به نظر ميرسد كمتر كسي بگويد اين كار مانعي دارد . ميگويند اين بيچاره آدم جاهلي است ، آدم ناداني است ، آدم بي خبري است ، در همان عالم بي خبري و جهالت و ناداني خودش يك اعتقادهايي پيدا كرده . فلان كس از راه بيبي شهربانو مثلا يك عقيده و ايماني پيدا كرده . حالا ما چكار داريم كه او را از خوابش بيدار كنيم ، او بالاخره از همين راه اعتقاد پيدا كرده كه واقعا شهربانو مادر حضرت سجاد در كربلا بوده است و بعد كه امام حسين شهيد شده است ، يكمرتبه سوار اسبي كه در آنجا بسته بوده شده و شلاق زده به اين اسب و بعد هم اتباع عمر سعد او را تعقيب كردهاند ، او فرار كرده و آنها آمده اند . حالا اگر بگوئيم اسب بيبي شهربانو نظر كرده بوده ناچار بايد بگوييم اسبهاي لشكر عمر سعد هم نظر كرده بودهاند كه صد و پنجاه فرسخ يك نفس آمدند ، و تازه آنها نظر كردهتر بودهاند چون بيبي شهربانو به آن كوه كه رسيد ديگر اسبش داشت از راه ميماند ، آنها داشتند ميرسيدند ، وقتي "پيغمبر ابزار و وسائلي كه به كار ميبرد ، يك جا قدرت و ميسم به كار ميبرد ، يكجا مرهم ، يك جا با خشونت و صلابت رفتار ميكرد يك جا با نرمي ، ولي مواردش را ميشناخت . و بعد اين طور تعبير ميكند : در همه جا ، از اين وسائل كه استفاده ميكرد ، در جهت بيداري و آگاهي مردم استفاده ميكرد . شمشير را جايي ميزد كه مردم را بيدار كند نه به خواب كند . اخلاق را در جايي به كار ميبرد كه سبب آگاهي و بيداري ميشد . شمشير را در جايي به كار ميبرد كه دل كوري را بينا ميكرد ، گوش كري را شنوا ميكرد ، چشم كوري را باز ميكرد ، زبان گنگي را گويا ميكرد . يعني تمام وسائلي كه پيغمبر به كار ميبرد در جهت بيداري مردم بود . ان شاالله ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۲۰:۲۴, ۲۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
به نام خدا وفات فرزند پيغمبر و گرفتن خورشيد داستاني است كه در كتب حديث ما آمده است و حتي اهل تسنن هم نقل كردهاند . رسول اكرم پسري دارد از ماريه قبطيه به نام ابراهيم بن رسول الله . اين پسر كه مورد علاقه رسول اكرم است در هجده ماهگي از دنيا ميرود . رسول اكرم كه كانون عاطفه بود قهرا متأثر ميشود و حتي اشك ميريزد و ميفرمايد : دل ميسوزد و اشك ميريزد ، اي ابراهيم ما به خاطر تو محزونيم ولي هرگز چيزي برخلاف رضاي پروردگار نميگوييم . تمام مسلمين ، ناراحت و متأثر به خاطر اينكه غباري از حزن بر دل مبارك پيغمبر اكرم نشسته است . همان روز تصادفا خورشيد منكسف ميشود و ميگيرد . مسلمين شك نكردند كه گرفتن خورشيد ، هماهنگي عالم بالا بود به خاطر پيغمبر . يعني خورشيد گرفت براي اينكه فرزند پيغمبر از دنيا رفته . اين مطلب در ميان مردم مدينه پيچيد و زن و مرد يكزبان شدند كه ديدي ! خورشيد به خاطر حزني كه عارض پيغمبر اكرم شد گرفت ، در حالي كه پيغمبر به مردم نگفته العياذ بالله كه گرفتن خورشيد به خاطر اين بوده . اين امر سبب شد كه عقيده و ايمان مردم به پيغمبر اضافه شود ، و مردم هم در اين گونه مسائل بيش از اين فكر نميكنند . ولي پيغمبر چه ميكند ؟ پيغمبر نميخواهد از نقاط ضعف مردم براي هدايت مردم استفاده كند ، ميخواهد از نقاط قوت مردم استفاده كند ، پيغمبر نميخواهد از جهالت و ناداني مردم به نفع اسلام استفاده كند ، ميخواهد از علم و معرفت مردم استفاده بكند . پيغمبر نميخواهد از نا آگاهي و غفلت مردم استفاده كند ، ميخواهد از بيداري مردم استفاده كند ، چون قرآن به او دستور داده : « ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن » . وسائلي ذكر كرده . [ پيغمبر نفرمود ] عوام چنين حرفي از روي جهالتشان گفتهاند ، خذ الغايات و اترك المبادي ، بالاخره نتيجه خوب از اين گرفتهاند . ما هم كه به آنها نگفتيم ، ما در اينجا سكوت ميكنيم . سكوت هم.نكرد ، آمد بالاي منبر صحبت كرد ، خاطر مردم را راحت كرد ، گفت اينكه خورشيد گرفتبه خاطر بچه من نبود . مردي كه حتي از سكوتش سوء استفاده نميكند اين جور بايد باشد چرا ؟ براي اينكه اولا اسلام احتياج به چنين چيزهايي ندارد . بگذار كساني بروند از خوابهاي دروغ ، از جعلها و از اين جور سكوتها استفاده كنند كه دينشان منطق ندارد ، برهان و دليل ندارد و آثار حقانيت دينشان روشن و نمايان نيست . اسلام نيازي به اين جور چيزها ندارد . ثانيا : همان كسي هم كه از اين وسائل استفاده ميكند ، در نهايت امر اشتباه ميكند . مثل معروف : همگان را هميشه نميتوان در جهالت نگاه داشت . يعني بعضي از مردم را هميشه ميشود در جهالت نگاه داشت ، همه مردم را هم در يك زمان ميشود در جهالت و بي خبري نگه داشت ، ولي همگان را براي هميشه نميشود در جهالت نگه داشت . گذشته از اينكه خدا اجازه نميدهد [ و به عبارت ديگر ] اگر اين اصل هم در كار نبود ، پيغمبري كه ميخواهد دينش تا ابد باقي بماند ، آيا نميداند كه صد سال ديگر ، دويست سال ديگر ، هزار سال ديگر مردم ميآيند جور ديگري قضاوت ميكنند ؟ ! و بالاتر همين كه خدا به او اجازه نميدهد . ان شاالله ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۲۱:۳۸, ۲۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
به نام خدا وسيله حق براي هدف حق براي حق بايد از حق استفاده كرد . معني اين حرف اين است : اگر من بدانم چنانچه يك حرف ناحق و نادرست ، يك دروغ ، يك حديث ضعيف ، يك حديثي كه خودم ميدانم دروغ است را براي شما بخوانم همين امشب همه گنهكاران شما توبه ميكنند و همه شما نماز شب خوان ميشود ، [ در عين حال ] اسلام به من چنين كاري را اجازه نميدهد . آيا اسلام اجازه ميدهد ما دروغ بگوييم كه مردم براي امام حسين اشك بريزند ؟ آن كه ميشنود كه نميداند دروغ است . اشك ريختن براي امام حسين هم كه شك ندارد اجر و ثواب دارد . آيا اسلام اجازه ميدهد ؟ ابدا . اسلام نيازي به اين دروغها ندارد . حق را با باطل آميختن ، حق را از ميان ميبرد . وقتي انسان حق را ضميمه باطل كرد ، حق ديگر نميايستد ،خودش ميرود . حق تاب اينكه همراه باطل باقي بماند ندارد . گفتند : يكي از علماي بزرگ يكي از شهرستانها پاي منبري نشسته بود . يك آقايي كه شال سيدي به سر داشت ، روضههاي دروغ ميخواند . آن آقا كه از مجتهدين خيلي بزرگ بوده ، از پاي منبر گفت : آقا اينها چيست داري ميگويي ؟ يك وقت او از بالاي منبر فرياد زد : تو برو دنبال فقه و اصولت ، اختيار جد خودم را دارم ، هر چه دلم بخواهد ميگويم . "" اختيار جدم را دارم "" يعني چه ؟ ! غرضم اين است : يكي از راههايي كه از آن راه بر دين ضربه وارد شده است از جنبههاي مختلف ، رعايت نكردن اين اصل است كه ما همان طور كه هدفمان بايد مقدس باشد ، وسائلي هم كه براي اين هدف مقدس استخدام ميكنيم بايد مقدس باشد . مثلا ما نبايد دروغ بگوييم ، نبايد غيبت بكنيم ، نبايد تهمت بزنيم . نه فقط براي خودمان نبايد دروغ بگوييم ، به نفع دين هم نبايد دروغ بگوييم ، يعني به نفع دين هم نبايد بي ديني بكنيم ، چون دروغ گفتن بي ديني است . به نفع دين دروغ گفتن ، به نفع دين بي ديني كردن است . به نفع دين تهمت زدن ، به نفع دين بي ديني كردن است . به نفع دين غيبت كردن ، به نفع دين بي ديني كردن است . دين اجازه نميدهد ولو به نفع خودش ما بي ديني بكنيم. « ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة. ببينيد سيره تبليغي پيغمبر اكرم كه از مهمترين سيرههاي ايشان است چگونه بوده . پيغمبر ، اسلام را چگونه تبليغ كرد . چگونه ارشاد و هدايت كرد . بعدا ان شاءالله درباره سيره تبليغي رسول اكرم صحبت ميكنم و عرايضي عرضه ميدارم . ان شاالله ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۱۱:۴۴, ۲۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
به نام خدا علي عليه السلام و بستن آب به روي دشمن ما واقعا بايد در احوال پيشوايان بزرگ دينمان يعني در احوال معصومين تأمل و تفكر بكنيم ، ببينيم آنها چگونه بودند ؟ اين خيلي فكر دارد : جنگ صفين در يكي از كرانههاي فرات رخ داد . اصحاب معاويه "" شريعه "" يعني محلي را كه ميشد آب برداشت ميگيرند . بعد علي ( ع ) وارد ميشود ، اصحابش بي آب ميمانند . ميفرستد نزد معاويه كه آخر ما اول آمدهايم براي مذاكره و صحبت كردن ، بلكه خداوند با مسالمت اين مشكل را از ميان مسلمين بردارد و حل بكند . چرا دست به چنين كاري زدي ؟ ولي معاويه كه فكر ميكند پيروزي بزرگي به دست آورده گوشش بدهكار نيست . وقتي كه اميرالمؤمنين ميبيند كه فايده ندارد ، دستور حمله ميدهد و همان روز به شام نرسيده اصحاب معاويه رانده ميشوند و اصحاب علي ( ع ) شريعه را ميگيرند . بعد اصحاب ميگويند ما حالا ديگر مقابله به مثل ميكنيم و اجازه نميدهيم اينها آب بردارند . علي ( ع ) ميگويد ولي من اين كار را نميكنم چون آب يك چيزي است كه خدا آن را براي كافر و مسلمان قرار داده . اين كار دور از شهامت و فتوت و مردانگي است ، آنها چنين كردند شما نكنيد . علي نميخواهد پيروزي را به بهاي يك عمل ناجوانمردانه به دست بياورد . اين نكات در سيره بزرگان زياد است . ان شاالله ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۱۰:۰۸, ۲۸/تیر/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
به نام خدا عمرو عاص و استخدام وسيله داستاني را ميگويم ، شايد خيلي از افراد بگويند اگر ما بجاي علي (علیه السلام) بوديم اين كار را نميكرديم . عمرو بن العاص مجسمه شيطنت و رذالت است . روزي علي عليه السلام در صفين آمد و فرياد كرد : معاويه ! چرا اينهمه مردم مسلمان را به كشتن ميدهي ؟ خودت بيا با يكديگر نبرد بكنيم ، هر كه غالب شد ، و هر كه مغلوب شد . منطق روشن بود ، نتيجه هم از اول معلوم است . عمرو عاص گاهي سر به سر معاويه ميگذاشت ميگفت : معاويه ! راست ميگويد ، حرف همين است ، تو هم كه مرد شجاعي هستي ، اسلحه بپوش برو به جنگ علي . معاويه كه حساب دستش بود با نيرنگ توانست روزي عمرو عاص را به جنگ بفرستد ولي نه به جنگ با علي عليه السلام . البته او في حد ذاته مرد شجاعي بوده ، مصر را او فتح كرده بود . عمرو عاص اسلحه پوشيد آمد در ميدان جنگ و مبارز طلبيد : يا قادش الكوفة من اهل الفتن يا قاتلي عثمان خير المؤتمن يا ايها الاشراف من أهل اليمن اضربكم و لا أري اباحسن ضمنا گوشه و كنار را نگاه ميكرد كه يك وقت با حضرت امير مواجه نشود. ميگفت : اضربكم و لا اري اباحسن . شما را ميزنم ولي علي را نميبينم . از جمله جاهايي كه نوشتهاند حضرت ابوالفضل [ حضور داشته ] ظاهرا همين جا بوده كه جواني چهارده ساله بوده است . اميرالمؤمنين آهسته به گونهاي كه عمرو عاص ابتدا نفهمد كه علي است ولي نميخواست تا آخر هم در غفلت باقي بماند آمد و آمد . عمرو عاص نفهميد كه علي ( ع ) است . حضرت ، نزديك كه رسيد نخواست باز هم او نفهمد با كه مواجه است ، گفت : انا الامام القرشي المؤتمن . منم امام قرشي مؤتمن . خودش را معرفي كرد : من علي هستم ، كه ديگر عمرو عاص خودش را باخت ، فورا سر اسب را برگرداند و شروع به فرار كرد . اميرالمؤمنين او را تعقيب كرد ، شمشيري به او زد ، او از روي اسب پريد و خورد به زمين . من نميدانم چه تعبيهاي كرده بود ، قبلا چه پيش بيني اي كرده بود ، فورا كشف عورت كرد ، چون ميدانست علي مردي نيست كه با يك آدم اينچنين مواجه شود . تا اينجور كرد ، حضرت رويشان را برگرداندند و رفتند . معاويه تا آخر عمر ميگفت عمرو عاص ! ولي تو شفيع خوبي پيدا كردي ، در همه دنيا من يك نفر را پيدا نميكنم كه شفيعي به اين مقدسي پيدا كرده باشد . حالا آدمهايي كه براي هدفها از هر وسيلهاي استفاده ميكنند تيپ عمرو عاص اند . هر كس ديگر باشد ميگويد : واي ببين چه آدمي را علي در چه فرصتي رها كرد ؟ ! خوب يك شمشير حوالهاش ميكردي پدرش را در ميآوردي . ولي علي (علیه السلام) مردي نبود كه ولو براي كشتن عمرو عاص ، اين مردي كه براي نجات خودش به عورت خودش متوسل شده از مسير حق منحرف شود . رويش را برگرداند و رفت . و ما نظاير اينها را در سيره ائمه اطهار و پيغمبر اكرم زياد ميبينيم : با دشمن هم كه رو برو ميشوند دست از آن معالي اخلاق و مكارم اخلاق خودشان بر نميدارند . اينهاست كه نشان ميدهد كه اينها در يك سطح ديگري بودند و در سطح ديگري فكر ميكر دند . آنها خودشان را پاسدار حق و حقيقت ميدانند . ان شاالله ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۲۰:۰۱, ۲۹/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/تیر/۹۱ ۲۰:۰۳ توسط shafagh_mah.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
به نام خدا امام حسين و استخدام وسيله براي امام حسين مسئله اين نيست كه كشته بشود يا كشته نشود ، مسئله اين است كه دين كشته نشود ، يك اصل ولو اصل كوچك دين كشته نشود . صبح عاشورا ميشود . شمر بن ذيالجوشن كه در بدسرشتي ، شايد در دنيا نظير ندارد ، شتاب دارد كه قبل از شروع جنگ بيايد اوضاع را ببيند . فكر كرد از پشت خيمهها بيايد بلكه دست به يك جنايتي بزند ، ولي نميدانست كه قبلا امام حسين تعبيهاي ديده است ، خيمهها را دستور داده نزديك يكديگر به شكل خط منحني در بياورند ، پشتش هم يك خندق بكنند و مقداري ني خشك در آنجا بريزند و آتش بزنند كه دشمن نتواند از پشت سر بيايد . وقتي آمد ، مواجه شد با اين وضع ، ناراحت شد و شروع كرد به فحاشي كردن . بعضي اصحاب جواب دادند البته نه فحاشي . يكي از بزرگان اصحاب گفت : يا اباعبدالله ! اجازه بدهيد الان با يك تير همين جا حرامش كنم . فرمود : نه . خيال كرد حضرت توجه ندارند به اين جهت كه او چه آدمي است . گفت : يا ابن رسول الله من اين را ميشناسم و ميدانم چه شقيي است . فرمود : ميدانم . پس چرا اجازه نميدهيد ؟ فرمود : من نميخواهم شروع كرده باشم . تا در ميان ما جنگ برقرار نشده است هنوز به صورت دو گروه مسلمان روبروي يكديگر هستيم . تا آنها دست به جنگ و خونريزي نزنند من دست به جنگ نميزنم . اين اصل قرآني را كه در قرآن است : « الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرمات قصاص فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم » كه حضرت امير هم در صفين به همين آيه استناد ميكرد و ميگفت من شروع نميكنم به حكم اين آيه ، ولي اگر شروع كردند دفاع ميكنيم ، امام حسين در مورد شمر هم رعايت ميكند و ميگويد قبل از آن كه جنگ عملا از طرف دشمن شروع بشود از طرف ما نبايد شروع بشود . اين نكات است كه مقام معنويت امام را نشان ميدهد كه آنها چگونه فكر ميكردند : يك اصل كوچك ولو يك مستحب هم نبايد پايمال شود . ولي در دشمن اين فكرها نيست . كم كم روز بر ميآيد ، لشكر عمر سعد آماده ميشوند . امام حسين عليه السلام هم ميمنه تشكيل ميدهد ، ميسره تشكيل ميدهد ، قلب تشكيل ميدهد ، پرچمدار قرار ميدهد ، و فكر نميكند كه آنها سي هزار نفرند ما هفتاد و دو نفر . ميمنه را ميدهد به زهير ، ميسره را ميدهد به حبيب ، و پرچم را ميدهد به برادرش ابوالفضل العباس سلام الله عليه . مرد و مردانه در مقابل سي هزار نفر لشكر ميايستد . ولي دشمن اصولي نيست ، اصلي ندارد ، براي او مردانگي و نامردي مطرح نيست ، عمر سعد هم طمع دنيا و حكومت ري جلوي چشمش را گرفته است و تمام كارهايش شكل چاپلوسي و جلب رضايت عبيدالله زياد را دارد كه چه كار بكنيم كه وقتي ميرويم نزد عبيدالله او از ما بيشتر راضي باشد و ديگر ايراد و اشكالي در حكومت ري وارد نشود . يك وقت تيري را به كمان ميكند . اول تير را خود پسر سعد به طرف لشكر امام حسين پرتاب ميكند و بعد ميگويد : ايها الناس ، لشكريان من ! همه شما در حضور امير شهادت بدهيد كه اول تير را خودم پرتاب كردم . پسر سعد حداقل چهار هزار تيرانداز دارد . تير مثل باران به طرف اصحاب امام حسين آمد . نوشتهاند عدهاي از اصحاب امام حسين هم كه تيرانداز بودند مخصوصا يك زانو را خم كردند و يك زانو را بلند ، و مردانه شروع كردند به تيراندازي كردن . در مقابل هر نفرشان كه ميافتاد چند نفر از دشمن ميافتادند ، كه شايد بيشتر اصحاب اباعبدالله در همين تيراندازي از بين رفتند . ولي حسين شروع نكرد. جنگ روز عاشورا با يك تير آغاز شد و با يك تير پايان يافت . به لطف خدا، اصل مطلب تمام شد. تنها قسمتی از این موضوع در کتاب هست که به ماجرای حضرت داوود می پردازد، که مقداری طولانی است. اگر فرصت شد برای مطالعه دوستان قرار می دهم. |
|||
|
|
۲۳:۴۷, ۱۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
چند وقت پیش یکی از دوستانم موضوع این تاپیک را مطرح کرده بود یه نتیجه جالبی رو بهش رسیدیم اگر کسی با هر وسیله ای خواست به هدفی که از آن حرف می زند(البته هدف مقدس) برسد اصلا آن هدف را دنبال نکرده همش یک جور بازی و سرگرمی برای نفس خودشه برای همینه اسلام و مهدویت بازیچه میشه اصلا هدفشون این نیست یک پوششیه برای کارای خودشون ان شاء الله ما اینطور نباشیم |
|||
|
|
۲:۱۴, ۸/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/دی/۹۲ ۲:۱۶ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
میدانید یکی از بالاترین جاهایی که این جمله را روشن میکند کجاست؟ در مورد مولا علی ع است در حدیثی خواندم که مولا گفته بودند اگر بعد از ابوبکر یا بعد از عمر خلافت را به من واگذار میکردند باز میشد اصلاح کرد و در جای دیگر داریم که عبدالرحمن بن عوف در ان شورای شش نفره بعد از تساوی ارا به حضرت گفتند اگر به شیوه پیامبر و دو خلیفه عمل کنی،شما را خلیفه اعلام میکنم! حال جمله حضرت را با این کلام عبدالرحمن بن عوف مقایسه کنید و ببنید مولا بخاطر چه مسئله ای یک بله هم نگفت. واقعا جای تامل بسیار دارد هدف وسیله را توجیه نمیکند یا علی. |
|||
|
|
۲:۴۰, ۸/دی/۹۲
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
امیرالمومنین اگر در شورای شش نفره دروغ مصلحتی میگفتند
اگر جناب مسلم در خانه هانی ابن مرجانه رو میکشت! و .......... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| بالاخره هدف وسیله رو توجیه میکنه یانه؟؟!! | نرگس مهدوی | 15 | 6,134 |
۱۰/اسفند/۹۴ ۷:۳۴ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|







