کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4.75 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
از تو می پرسند... ( محققان قرآنی وارد تاپیک شوند) سؤال شماره 4
۱۱:۴۶, ۲۱/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/مرداد/۹۱ ۲۱:۱۸ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُونَ الْكِتَابَ ...

پس بپرس از کسانی که کتاب آسمانی را می خوانند ...

(یونس / 94)
-------------------------------- ---------------------------------- ---------------------------------

عرض سلام و خدا قوت خدمت محققان قرآنی تالار و البته افرادی که إن شاءالله قرار است از این به بعد محقق شوندSmile.

و یسألونک ...
و ازتو می پرسند ...

این جمله همراه با مشتقاتش بسیار در قرآن آمده است. و این نشانه اهمیت پرسشگری است.

قرآن کریم که سند جاودانه نبوّت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است، یکی از معجزاتش گسترده و بی پایان بودن معارفش است که بعد از 1450 سال هنوز جای پرسش برای محققان دارد. و این ویژگی همچنان ادامه خواهد داشت، تا آن زمان که موعودی فرار رسد و به پرسش های بی پایان مردم به شیوایی پاسخ گوید.

* هدف از ایجاد این تاپیک دوستانه و محققانه:
- رضایت خداوند
- افزایش بار علمی و دمیده شدن روح تحقیق در خودمان.

* برنامه تاپیک:
- طرح پرسش از برادران و خواهرانی است که علاقه به تحقیق و جستجو در معارف پایان ناپذیر قرآنی دارند. و یافتن پاسخ سؤال توسط محققان. که نتیجه اش ... ( را خودتان می دانید [تصویر: smile.gif])

* حد اکثر کاری که کابران محترم باید انجام دهند:
- انس همیشگی با قرآن
- مراجعه به قرآن و تدبر در معانی و مفاهیم سطحی و عمقی آیات آن.
- مراجعه به تفاسیر قرآنی و کتب پاسخگویی به سؤالات قرآن.
- و در نهایت یافتن پاسخ سؤال.

سؤالات تاپیک توسط آقای jebreel ، خانم محیصا ، و بنده حقیر در هر چهار شنبه طرح می شود. و کابران تا سه شنبه هفته بعد مهلت دارند پاسخ دقیق و منطقی به سؤالات را بیابند و درتاپیک قرار دهند. و سپس پاسخ نهایی و نتیجه گیری در روز چهار شنبه در تاپیک قرار داده می شود.

نکته مهم این که:
- پاسخ ها حتما با رجوع به منابع داده شود و از بیان نظرات شخصی خود داری گردد.
- البته می شود با رجوع به چند منبع، پاسخی جامع را از دل آنها بیرون کشید که اصل نیز همین است.
- کاربران فقط پاسخی را که خود یافته اند، در تاپیک قرار دهند. و دیگر به پاسخ های دیگران پاسخ ندهند تا تاپیک منحرف نشود.


و مَن یَتَوَکَّل علی اللهِ فَهُوَ حَسبُه...
و هر کس به خداوند توکل کند، پس همان برای او کافیست...
(طلاق / 3)


خداوند پشت و پناهمان باشد إن شاءالله...

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثاق ، saloomeh ، meshkat ، sarallah ، سید ابراهیم ، جبریل ، فاطمه خانم ، حسن.س. ، گل مرداب ، blue.blood ، در جستجوی سختی ، azade ، وحید110 ، MESSENGER ، یاســین ، shafagh_mah ، ELENOR ، Amir ، N.Mahdavian ، mohammad reza ، ANTI satan ، محب الزهرا ، خاک ، بیداری اندیشه ، تفکر ، yamin ، Hadith ، hesam110 ، محمدهادی ، zarati313 ، mahdy30na ، m.hossein ، میلاد.م ، محیصا ، Admirer ، باهتول ، SARV ، نـور ، mhvvhm ، خادمة الزهرا ، mahdi_haji ، نسیم ، بیداری12 ، یا ثارالله ، ats ، سلیم ، mohamad ، Farzaneh ، zahra.shakiba ، help me ، مرهم
۱۲:۰۲, ۲۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
خدا خیرتان بدهد.
خدا پدر و مادرتان را سر سفره پر خیر و برکت خانم فاطمه زهرا(سلام علیها) حاضر و مستفیض گرداند.
یا علی مدد. شروع کنید که بسیار مشتاقیم. یا علی مدد.

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، حسن.س. ، جبریل ، أین المنتظر ، azade ، saloomeh ، یاســین ، shafagh_mah ، Amir ، N.Mahdavian ، mohammad reza ، ANTI satan ، بیداری اندیشه ، hesam110 ، محمدهادی ، zarati313 ، m.hossein ، محیصا ، mhvvhm ، نسیم ، help me
۱۳:۴۰, ۲۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
سلام
فقط باید مراقب نظم تاپیک باشید.
موفق باشید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، سید ابراهیم ، جبریل ، azade ، Amir ، N.Mahdavian ، mohammad reza ، ANTI satan ، بیداری اندیشه ، hesam110 ، محمدهادی ، zarati313 ، mhvvhm
۲۰:۴۵, ۲۸/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۱ ۲۰:۴۷ توسط محیصا.)
شماره ارسال: #4

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان و محققان قرآنی تالار
....................................................................................................​...........
.
طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَة؛ علم آموزي بر هر مرد و زن مسلمان، واجب است.

بحارالأنوار 1ج ص 177
.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انشاالله به امید خدا اولین پرسش قرار داده میشه...
پرسش(1) :
الف. فلسفه ی طهارت چیست و آیا در قرآن اشاره ای به این موضوع شده است؟
ب. با توجه به آیات قرآن طهارت چه ایعادی را دربر میگیرد؟
.
.
منتظریم.. تاسه شنبه3/4/91 انشالله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: azade ، meshkat ، mahdy30na ، SARV ، shafagh_mah ، جبریل ، أین المنتظر ، mhvvhm ، m.hossein
۰:۰۵, ۲۹/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/تیر/۹۱ ۰:۲۵ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #5
آواتار
نکنه سوالهای اساتید دانشگاه رو جواب داریم میدیمBlush
انشا الله جواب میدیم ، همه .

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جبریل ، أین المنتظر ، m.hossein ، azade
۱۰:۵۶, ۲۹/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/تیر/۹۱ ۱۰:۵۷ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #6
آواتار
(۲۱/تیر/۹۱ ۱۱:۴۶)منتقم زهرا نوشته است:  - پاسخ ها حتما با رجوع به منابع داده شود و از بیان نظرات شخصی خود داری گردد.
- البته می شود با رجوع به چند منبع، پاسخی جامع را از دل آنها بیرون کشید که اصل نیز همین است.
- کاربران فقط پاسخی را که خود یافته اند، در تاپیک قرار دهند. و دیگر به پاسخ های دیگران پاسخ ندهند تا تاپیک منحرف نشود.

پست شماره 4 اولین سؤال.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جبریل ، saloomeh ، محیصا ، m.hossein ، azade
۱۶:۳۶, ۳۱/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۱ ۱۶:۴۷ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #7
آواتار
سلام


طهارت :

لغتی است برای استعمال پاکیزگی از ریشه " طهر " و از صیغه مبالغه طاهر آمده است. و طاهر چیزی است که پاک میکند برای غیری خود را. مشروط به نیت که شرط کمال است.

در المعجم الطلاب :

طهر ، یطهر ، طهرا و طهار ة آمده .

در مجمع البحرین ج3 ص 7 - 65

از واژه " ط ه ر "

فقط قبلش از دوستان بابت اینکه از متن اصلی و بدون ترجمه قرار میدم چون دیگه متن زیاد سنگین نیست و امید وارم پوزش منو پیشا پیش بپذیرید . سعی شد در این کار از منابع لغت شناسی و تفسیری استفاده کنم.

ط ه ر قوله تعالى: * (وثيابك فطهر) * [ 74 / 4 ] أي عملك فأصلح أو قصر أو لا تلبسها على فخر وكبر، وقيل معناه إغسل ثيابك بالماء، وقيل كنى بالثياب عن القلب، وقيل معناه لا تكن غادرا فإن الغادر دنس الثياب. قوله: * (فيه رجال يحبون أن يتطهروا والله يحب المطهرين) * [ 9 / 108 ] قيل المراد الطهارة من الذنوب، والاكثر أنها الطهارة من النجاسات. قيل نزلت في أهل قبا: روي ذلك عن الباقر والصادق عليهما السلام، وروي أن النبي صلى الله عليه وآله قال لهم: ما تفعلون في طهركم فإن الله قد أحسن عليكم الثناء ؟ فقالوا: نغسل أثر الغائط بالماء (البرهان ج 2 ص 162.). قال بعض الاعلام: يمكن أن يستدل بهذه الآية على استحباب الكون على الطهارة، لان الطهارة شرعا حقيقة في رافع الحدث، والثناء والمحبة وتأكيد الارادة والاتيان بلفظ المبالغة مشعر بالتكرر ودوام حصول المعنى، وكل ذلك دليل على ما قلناه. والله أعلم. قوله: * (إنهم أناس يتطهرون) * [ 7 / 82 ] يعني عن أدبار النساء والرجال قالوا تهكما. قوله: * (حتى يطهرن) * [ 2 / 222 ] أي ينقطع الدم عنهن ويطهرن يغتسلن بالماء، وأصله (يتطهرن) فأدغمت التاء بالطاء. قوله: * (ولكن يريد الله ليطهركم) * [ 5 / 6 ] قيل أي من الذنوب، فإن العبادات مثل الوضوء كفارات للذنوب، أو لينظفكم عن الاحداث ويزيل المنع عن الدخول فيما شرط فيه الطهارة عليكم فيطهر كم بالماء عند وجوده وعند الاعذار بالتراب، واللام للعلة، ومفعول يريد محذوف، وقيل زائدة و * (ليجعل) * و * (ليطهركم) * مفعول، والتقدير لان يجعل عليكم ولان يطهركم، وربما ضعف هذا نظرا إلى أن لا تقدر بعد اللام المزيدة، ورد بأن المحقق الرضي صرح بذلك وقال وكذلك اللام زائدة في (لا أبا لك) عند سيبويه، وكذا اللام المقدر بعدها أي بعد فعل الامر والارادة كقوله: * (وما أمروا إلا ليعبدوا الله مخلصين له الدين) *. قوله: * (رسول من الله يتلو صحفا مطهرة) * [ 98 / 2 ] قال الشيخ أبو علي: يعني مطهرة في السماء لا يمسها إلا الملائكة المطهرون من الانجاس * (فيها) * أي في تلك الصحف * (كتب قيمة) * أي مستقيمة عادلة غير ذات عوج تبين الحق عن الباطل، وقيل مطهرة عن الباطل والكذب والزور يريد القرآن، ويعني بالصحف ما تضمنته الصحف من المكتوب فيها. قوله: * (وأزواج مطهرة) * [ 3 / 15 ] أي نساء مطهرة من الحيض والحدث ودنس الطبع وسوء الخلق، وقرئ * (مطهرات) * قيل هما لغتان فصيحتان، يقال النساء فعلت وفعلن، والجمع على اللفظ والافراد. قوله: * (وسقيهم ربهم شرابا طهورا) * [ 76 / 21 ] أي برجس كخمر الدنيا ويطهركم من كل شئ سوى الله. قوله: * (وأنزلنا من السماء ماء طهورا) * [ 25 / 48 ] أي طاهرا نظيفا يطهر من توضأ منه واغتسل من جنابة، وقيل هو مبالغة وأنه بمعنى طاهر، والاكثر أنه لوصف زائد. فعن تغلب الطهور هو الطاهر في نفسه المطهر لغيره، وعن الازهري الطهور في اللغة هو الطاهر المطهر وفعول في كلام العرب لمعان: منها فعول لما يفعل به مثل الطهور لما يتطهر به والوضوء لما يتوضأ به والفطور لما يفطر عليه والغسول لما يغسل به. قال الزمخشري: الطهور هو البليغ في الطهارة. قال بعض العلماء: ويفهم من قوله تعالى: * (وأنزلنا من السماء ماء طهورا) * أنه طاهر في نفسه مطهر لغيره، لان قوله * (ماء) * يفهم منه أنه طاهر لانه ذكره في معرض الامتنان على العباد ولا يكون ذلك إلا فيما ينتفع به فيكون طاهرا في نفسه، وقوله * (طهورا) * يفهم منه صفة زائدة على الطهارة وهي الطهورية، وإنكار أبي حنيفة استعمال الطهور بمعنى الطاهر المطهر غيره وأنه لمعنى الطاهر فقط وأن المبالغة في فعول إنما هي زيادة المعنى المصدري كالاكول لكثير الاكل لا يلتفت إليه بعد مجئ النص من أكثر أهل اللغة، والاحتجاج بقوله (ريقهن طهور) مردود بعدم اطراده وأنه في البيت للمبالغة في الوصف أو واقع موقع طاهر لاقامة الوزن، لان كل طهور طاهر ولا عكس، ولو كان طهور بمعنى طاهر مطلقا لقيل ثوب طهور وخشب طهور ونحو ذلك وهو ممتنع - انتهى كلامه. وهو في غاية الجودة. وفي الحديث (التيمم أحد الطهورين) بفتح المهملة أي المطهرين من الماء والتراب. وفيه (الطهور شطر الايمان) أي جزء من أجزائه لايتم إلا به. قال سيبويه حكيا عنه: الطهور قد يكون مصدرا من قولهم (تطهر طهورا) فهو مصدر على فعول ويكون اسما غير مصدر كالفطور في كونه اسما لما يفطر به ويكون صفة كالرسول ونحو ذلك من الصفات، وعلى هذا قوله: * (وسقيهم ربهم شرابا طهورا) *. وفي الخبر في ماء البحر هو الطهور ماؤه) أي هو الطاهر المطهر. قال ابن الاثير وما لم يكن طاهرا فليس بطهور. وفي الحديث ذكر الطهارة، وهي مصدر قولك طهر الشئ فتحا وضما بمعنى النزاهة. ومنه (ثياب طاهرة) و * (أناس يتطهرون) * [ 7 / 82 ] أي يتنزهون.

همچنین در در قاموس قرآن ج 4 ص 247

طهر:

(بر وزن قفل) پاكى. ارباب لغت گفته‏اند: «طهر طهرا و طهورا و طهارة: ضد نجس».

«فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ» بقره: 222.

در مفردات گفته: طهارت دو قسم است: طهارت جسم و طهارت نفس و عامّه آيات قرآن بطهارت نفس حمل شده است.

(طهور): يكدفعه مصدر است بمعنى پاكى چنانكه نقل شد و اهل لغت تصريح كرده‏اند و يكدفعه وصف است مثل «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً» فرقان: 48. طهور را در آيه پاك و پاك كننده گفته‏اند چون شى‏ء يكدفعه پاك است ولى پاك نميكند مثل لباس آب انار و غيره و يكدفعه پاك است و پاك ميكند مثل آب كه پاك است و نجاسات را نيز پاك ميكند رجوع شود به مجمع و غيره. شايد افاده اين معنى از صيغه مبالغه بودن آن باشد چنانكه در نهايه و شيخ طوسى در خلاف گفته است.

دفعه سوّم اسم است و آن آبى است كه با آن تطهير ميشود مثل فطور بآنچه با آن افطار ميشود و وقود بآنچه با آن آتش افروخته ميشود «ما عندى طهور أتطهّر به» در نزدم آبى نيست تا تطهير كنم و درباره «شَراباً طَهُوراً» صحبت خواهد شد.

(تطهّر): از باب تفعل بمعنى پاك شدن است فعل آن اطهر (با تشديد) نيز آيد كه در اصل تطهر بوده تاء در طاء ادغام شده و براى رفع محذور ابتدا بسكون همزه باولش آمده است «فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ» بقره: 222. «وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا» مائده: 6. ناگفته نماند معناى اولى در هر دو پاك شدن است ولى سبب پاك شدن اغتسال است پس غسل موجب طهارت باطنى است. يعنى: چون بوسيله غسل و يا بوسيله شستن فرج. پاك شدند از محليكه خدا دستور داده (فرج) آميزش كنيد. در آيه دوم يعنى: اگر جنب شديد پاك شويد و تحصيل طهارت كنيد البته با غسل.


(تطهير): پاك كردن «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» احزاب: 33. معنى آيه در «اهل» گذشت. يعنى اى اهل بيت، خدا اراده فرموده كه شما را از هر آلودگى پاك گرداند (و اراده خدا از مراد جدا نميشود) اين كلام توأم با پاك گرداندن اهل بيت عليهم السلام است [در اينجا لازم است چند آيه را بررسى كنيم:] «فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ» بقره:

222. بنا بر آنكه «يَطْهُرْنَ» بى تشديد و بمعنى انقطاع خون باشد آيا ميشود از آيه جواز مقاربت بعد از انقطاع و قبل از اغتسال را استفاده كرد؟ اگر «فَإِذا تَطَهَّرْنَ ...» در ذيل آيه نبود جواز آن بى شك بود ولى ملاحظه دو جمله مى‏فهماند كه جواز در صورت انقطاع خون و اغتسال زن است حتى اگر اغتسال بدون انقطاع باشد مقاربت جايز نيست. ولى اين در صورتى است كه مراد از «تَطَهَّرْنَ» غسل باشد نه شستن محل خون. و گرنه يطهرن و تطهّرن هر دو بيك معنى است.

ناگفته نماند: «حَتَّى يَطْهُرْنَ» نشان ميدهد كه نهى با انقطاع خون از بين رفته است و ديگر در جواز آن احتياج بغسل نيست ولى پس از غسل ديگر كراهتى هم در بين نيست. فقهاء بكراهت مقاربت بعد از انقطاع و قبل از غسل فتوى داده‏اند و چنانكه گفته شد ميشود آنرا از آيه استفاده كرد ولى استناد عمده فقهاء بروايات است مثل روايت محمد بن مسلم از امام باقر عليه السّلام: «فى المرئة ينقطع عنها الدّم دم الحيض فى آخر ايّامها قال اذا اصاب زوجها شبق فليأمرها فلتغسل فرجها ثمّ يمسّها ان شاء قبل ان تغتسل». «عن علىّ بن يقطين عن موسى بن جعفر عليهما السّلام قال: سئلته عن الحائض ترى الطّهر، ايقع فيها زوجها قبل ان تغتسل؟ قال: لا بأس و بعد الغسل احبّ الىّ» نقل از وسائل ابواب حيض باب 27.

«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها» توبه: 103. ظاهرا هر دو خطاب بحضرت رسول صلى اللّه عليه و آله است يعنى: تو بواسطه صدقه آنها را تطهير و تزكيه ميكنى. بعضى احتمال داده‏اند كه فاعل تطهرهم صدقه باشد يعنى:

صدقه آنها را پاك ميكند ولى سياق آيه مخصوصا ضمير «بها» دليل قول اول است.

تطهير: پاك كردن و تزكيه نمو دادن است مثل مريض كه اول مرض را از بين مى‏برند سپس تقويتش ميكنند از آيه بدست ميايد كه اداى صدقه دو اثر دارد يكى پاك شدن از گناهان مثل «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ» هود: 114. دومى آمدن بركت و خير و اين هر دو بوسيله خداست ولى چون اخذ صدقه بآنحضرت محوّل شده دو فعل اخير نيز بوى نسبت داده شده است. بنظر بعضى «تُزَكِّيهِمْ» نسبت دادن آنحضرت است آنها را بزكوة و تزكيه. ولى اين بعيد است.

«وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ» بقره: 125. در الميزان فرموده: تطهير بيت يا خالص و آماده كردن آن براى عبادت است و يا پاك كردن از كثافات ميباشد كه در اثر عدم مبالات مردم عارض ميشود.

بنظر نگارنده احتمال اول صحيح است كه آندو بزرگوار بانى بيت‏اند و قبل از آندو بيتى وجود نداشت تا از كثافات پاكش كنند مگر آنكه بگوئيم:

بيت از بناهاى انبياء ديگر است در افتاده و كثيف شده بود كه آندو بزرگوار بتعمير و تطهيرش مأمور شدند ولى آماده كردن بهتر است.

«وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ. وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ. وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ» مدثر: 3- 5. ظاهرا تطهير ثياب تطهير معمولى است يعنى خدايت را بزرگ بدان، لباسهايت را پاك كن و از اضطراب و سستى بدور باش. از قتاده نقل شده كه مراد از ثياب نفس است يعنى باطنت را پاك گردان ولى اين بعيد است و تطهير ثياب و بهداشت از موضوعات اصيل اسلامى است. و قويا آيه اول راجع بنماز و دومى راجع بطهارت لباس در نماز باشد يعنى: نماز بخوان، لباست پاك گردان، اضطراب بدلت راه مده.

«فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ» توبه: 108.

گوئى مراد طهارت بوسيله آب است در مجمع فرموده: روايت شده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بمردم قبا فرمودند: در پاك كردن خود چه ميكنيد خداوند شما را نيكو ثنا فرموده، گفتند: اثر غائط را با آب مى‏شوئيم، فرمود: خداوند درباره شما نازل كرده «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ» ايضا در مجمع نقل كرده كه دوست دارند بول و غائط را با آب بشويند اين از باقر و صادق عليهما السلام منقول است در برهان نيز اين روايات نقل شده است.

«أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ» اعراف: 82. بقولى مراد از يتطهّرون يتنزّهون است يعنى آنها را از شهر خويش بيرون كنيد كه از كار و طريقه شما خودشان را پاك و منزه ميدانند و كنار ميكشند. چنانكه در آيه «وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا» آل عمران: 55. مقصود كنار كشيدن و يا پاك نگاه داشتن است.

«وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» انسان: 21. شايد طهور بمعنى كاملا پاك باشد يعنى در شراب بهشتى مطلقا كثافت و آلودگى نيست. و شايد پاك كننده باشد كه گفته‏اند: شراب بهشتى از ثقل خوراك پاك ميكند و دوباره اشتها مياورد در آياتيكه راجع بشراب بهشتند آيه‏اى نيست كه اين وصف را روشن كند. در تفسير برهان از حضرت باقر عليه السّلام در ضمن حديثى نقل شده كه بوسيله خوردن آن شراب قلوبشان از حسد پاك ميشود و موى از چشمانشان ميافتد.

در مجمع هست كه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‏اند كه شراب طهور آنها را از هر چيز جز علاقه بخدا پاك ميكند.

«ذلِكُمْ أَزْكى‏ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ ...»

بقره: 232. «ذلِكُمْ» اشاره است بعدم ممانعت زن مطلقه از اينكه با شوهر قبلى ازدواج كند ظاهرا مراد با بركتتر و پاكيزه‏تر بودن براى قلوب است نظير «ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» احزاب: 53.

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ. فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ. لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» واقعة:

77- 79. «لا يَمَسُّهُ ...» ظاهرا وصف قرآن است نه وصف كتاب مكنون مراد از كتاب مكنون لوح محفوظ است كه فرموده: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ. فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» بروج: 21 و 22. نظير اين است آيه: «وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» زخرف: 4. ضمير «إِنَّهُ» راجع بقرآن است. معنى سه آيه فوق چنين ميشود: آن قرآن محترمى است. در كتابى پوشيده و محفوظ، مسّ نميكند و نميداند حقائق قرآن را جز پاكان. اين در صورتى است كه لا در «لا يَمَسُّهُ ...» براى نفى باشد.

مسّ را در آيه علم و دانستن گفته‏اند. مفردات گويد: يعنى بحقائق معرفت قرآن نميرسد مگر آنكه نفس خويش را پاك كرده و از چرك فساد پاك شده بيضاوى «لا يَمَسُّهُ ...» را وصف كتاب مكنون گرفته و گويد:

بر آن مطلع نميشود مگر مطهرون.

الميزان نيز آنرا علم فرموده است.

باز فرموده وجهى نيست كه مطهّرون مخصوص ملائكه باشد چنانكه بيشتر مفسّران گفته‏اند بلكه مطهّرون از بشر نيز كه آيه تطهير بيان ميكند در آن داخل‏اند (خلاصه).

على هذا معنى آيه اين است حقائق قرآن را درك نميكند و نميداند مگر آنانكه خداوند قلوبشان را از آلودگيهاى گناهان و كثافات ذنوب پاك فرموده است خواه ملك باشند يا بشر. وصف بودن «لا يَمَسُّهُ» براى كِتابٍ مَكْنُونٍ بنظر من بعيد است بلكه تا «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ» براى قرآن چهار وصف آمده است.

قول ديگر آنست كه لا در «لا يَمَسُّهُ ...» ناهيه است و مراد از طهارت، طهارت از حدث و خبث است ولى مناسب آن قرائت «متطهّرون» است كه بمعنى وضو و غسل باشد يعنى:

مس نكند قرآن را و بآن دست نزند مگر آنانكه با طهارت‏اند. ممكن است در اينصورت باز «لا» نافيه و مراد از خبر انشا باشد. در مجمع فرموده:

گفته‏اند: جايز نيست. بر جنب و حائض و محدث مسّ قرآن و اين از امام باقر عليه السّلام نقل شده و مذهب مالك و شافعى است. در نزد ما ضمير «لا يَمَسُّهُ» راجع بقرآن است و غير طاهر را مسّ كتابت آن جايز نيست. اين قول بنظر نگارنده ضعيف است زيرا آن با «مطهّرون» اصلا سازگار نيست. و اينكه مسّ كتابت قرآن بر جنب و حائض جايز نيست مطلبى است كه دليلش روايات است نه اين آيه.

الميزان از در منثور نقل كرده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بعمرو بن حزم فرمود:

«و لا تمسّ القرآن الّا عن طهور».


اما فلسفه طهارت که خود وجود اهل بیت هستن
چون با تمسک جستن به انها میتوانیم از رجس و نا پاکی دور بمانیم .

مگر این نیست که آیه " انما یرید الله لیذهب عنکم‏ الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »( سوره احزاب ایه 33) "میفرماید .
مجال برای تفسیر این ایه اینجا نیست اما دوستان با کمی تامل متوجه تمسک جستن به اهل بیت مشخص میشن.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محیصا ، أین المنتظر ، جبریل ، m.hossein ، zahra.shakiba
۱۶:۴۴, ۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #8
آواتار
سلام
منتظر سوالای شما هستم
میخوام اطلاعاتمو بالا تر ببرم خودتونم جواب رو قرار بدین لطفا.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جبریل ، m.hossein ، azade ، محیصا
۱۳:۴۹, ۴/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۱ ۱۴:۳۳ توسط جبریل.)
شماره ارسال: #9
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از اظهار لطف جناب مهدی سینا کاربر لایق وزحمت کش تالار وهمچنین جناب منتقم زهرا و تشکری ویژه از خانم محیصا برای طرح سوالشون
دوستان برای تحقیق کردن دریک شاخه از مسائل علوم قرآنی باید از چند علم بهره برد
1.لغت عرب در زمان نزول قرآن
2.صرف ونحو (تجزیه وترکیب)
3.اسباب نزول
3.حدیث
4.قرائات
5.سیره
6.اصول فقه وکلام
7. موهبت
فلذا ما برای شروع کردن صحبت ابتدا به معنای لغوی طهر اشاره میکنیم:
جناب مهدی سینا زحمت این مطلب را کشیدند اما بنده به صورت خلاصه تر میگویم که:
طهر(بر وزن قفل)به معنای پاکی است وارباب لغت آرا ضد نجاست گفته اند
دوستان حال بایست به این مفهوم اشاره داشت که پاکی با پاکیزگی تفاوت دارد .آنچیزی که مخالف نجاست است پاکی است وآنچه مخالف کثافت است پاکیزگی میباشد
در نتیجه در قرآن آیاتی که در انها در باره (طهر)سخن گفته شده دو دسته اند
دسته اول آیاتی که در آنها به مسئله پاکیزگی جسم اشاره شده است(وثیابک فطهر)
و دسته دوم که درصد بیشتری را به خود اختصاص داده اند دسته هستند که در آنها به پاکی روح اشاره شده است
البته یک مسئله ای که اینجا جالب است وبه چشم میخورد این است که پاکی روح وجسم توامان بایک دیگر هستند چرا که خداوند در سوره مدثر به پیامبر خود می گوید :
قم انذر وربک فکبر وثیابک فاطهر والرجز فاهجر
و اینگونه است که ما اهمیت نظافت را در میابیم
در ضمن حال که موضوع به این خوبی بسط داده شده ودست ما باز گذارده شده است لازم می دانم که در اینجا تخصیصی بر موضوع مورد بحث وارد سازم
نظر بر اینکه در حال حاضر در میهمانی خدا به سر میبریم ولازم است در این دنیای پر از شبهات مقداری ارتباط خویش را با بهترین کتب که همان قرآن والا مقام است بیشتر کنیم به موضوعی بپردازیم کههم از جنبه فقهی مارا مستفیض بگرداند ونیز با پاسخ چندی از شبهات بسیار آشنا شویم
ابتدا به مبحث تجزیه وترکیب آیه 6 از سوره مبارکه مائده میپردازیم وسپس وارد موضوعات دیگر میشویم
(نکته : سعی شده است در این تاپیک به ناز های دو دسته از افراد پاسخ داده شود یعنی به قول معروف مطالب سهل وممتنع باشد پس بنابراین ما ناچاریم در اثنای کار از کتبی که به زبان عربی تالیف گشته اند بهره بگیرم )

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ

كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً

طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (6)

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» سبق إعرابها «إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ» الجار و المجرور متعلقان بالفعل قبلهما و الجملة في محل جر بالإضافة

و إذا ظرف متعلق بالجواب فاغسلوا «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ» الجار و المجرور متعلقان بالفعل اغسلوا و الواو

فاعله وجوهكم مفعوله و أيديكم عطف عليها «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ» الجار و المجرور متعلقان بالفعل و قيل الباء زائدة للتبعيض و

قيل للإلصاق «وَ أَرْجُلَكُمْ» عطف على وجوهكم «إِلَى الْكَعْبَيْنِ» متعلقان بمحذوف حال من أرجلكم «وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً» كان و اسمها

و خبرها و هي في محل جزم فعل الشرط «فَاطَّهَّرُوا» الجملة في محل جزم جواب الشرط و الفاء رابطة «وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ

عَلى‏ سَفَرٍ» الجار و المجرور متعلقان بمحذوف خبر ثان لكنتم و الجملة معطوفة «أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ» الجار و المجرور منكم متعلقان

بمحذوف صفة الفاعل أحد «مِنَ الْغائِطِ» متعلقان بالفعل جاء و الجملة معطوفة «أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ» كذلك عطف «فَلَمْ تَجِدُوا ماءً»

مضارع مجزوم و فاعله و مفعوله و الجملة معطوفة «فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً» فعل أمر و فاعل و مفعول به و طيبا صفة و الجملة في

محل جزم جواب الشرط. «فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ» الجار و المجرور متعلقان بالفعل و الجملة معطوفة «مِنْهُ» متعلقان

بامسحوا «ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ» المصدر المؤول من أن المضمرة بعد لام التعليل و الفعل يجعل في محل نصب

مفعول به للفعل يريد عليكم متعلقان بيجعل من حرج من حرف جر زائد حرج اسم مجرور لفظا منصوب محلا على أنه مفعول به «وَ

لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ» المصدر المؤول مفعول به ليريد: يريد تطهيركم و إتمام نعمته عليكم و على ذلك فاللام

زائدة و ليست جارة، و لكن حرف استدراك و الجملة بعدها معطوفة على جملة «ما يُرِيدُ» المستأنفة «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» الجملة

تعليلية و جملة «تَشْكُرُونَ» خبر.

نکته : کتابی که در حال حاضر از آن استفاده شده است کتاب اعراب القرآن کریم است که از کتب قدر در زمینه تجزیه وترکیب آیات قرآن میباشد و در قرن پانزدهم توسط قاسم حمیدان از مولفان اهل تسنن تالیف شده است بنابراین بعضی از ترکیب ها
که ذکر شده است مورد تایید شیعه نیست (در آینده خواهید خواند که منشا اختلاف شیعه وسنی در توظا همین برداشت غلط از ترکیب آیه میباشد)
حال به بررسی لغات وترجمه کلمه به کلمه آیه در هر قسمت میپردازیم:
یا ایها الذین ءامنوا:ای کسانی که ایمان آوردید
اذا قمتم الی الصلوة:زمانی که اراده نماز کردید
فا غسلوا:پس بشویید
وجوهکم:صورتتان را
وایدیکم:و دودستتان را
الی المرافق به سوی مرفق ها
وامسحوا:ومسح کنید
برءوسکم:قسمتی از سرتان را
وارجلکم:وپاهایتان را
الی الکعبین:تا دو بر آمدگی
وان کنتم:واگر بودید
جنبا:کنار افتاده(جنب و جنابت)
وان کنتم:--------------
مرضی : مریض
او: یا
علی سفر:در سفر
او جاء احد منکم من الغائط: یا اینکه بیاید فردی از شما را غایط(مدفوع)
او لامستم النساء:یا اینکه با زنان مقاربت جنسی داشته اید
فلم تجدوا ماء:پس اگر آبی نیافتید
فتیمموا:پس تیمم کنید
صعیدا:خاکی را
طیبا : که پاک است
فامسحوا : پس مسح کنید
بوجوهکم:قسمتی از صورتتان را
وایدیکم منهSadوقمتی)ودو دستتان را از آن(خاک پاک)
مایرید الله:خدا نمی خواهد
لیجعل علیکم:تا قرار دهد بر شما
من حرج:تنگی و حرجی را
ولکن یرید : ولیکن میخواهد
لیطهرکم:تا تطهیر کند شما را
و لیتم نعمته علیکم : وتا تمام کند نعمتش را برشما
لعلکم تشکرون:به امید اینکه شکر گذار باشید شما
....................................................................................................​.........................

زمانی که (ق-ی-م)یا قیام +الی شود معنی اراده کردن میدهد در نتیجه اذا قمتم الی الصلوة بدین معنا می باشد که زمانی که اراده نماز کردید اماوجه استعمال قیام این است که خواستن نماز ملازم با قیام وبرخواستن می باشد و این معنا را میرسند که شخص هنوز شروع به نماز خواندن نکرده است
کلمه جنب در اصل به معنی کنار افتاده است و این واژه مصدریست که حالتی را بیان میکند ودر مفر و جمع و مذکر ومونث یکسان است
کلمه غسل با فتح عین به معنای عبور دادن آب از جسم است ونکته ای که این ریشه را با واژه مسح متمایز میکند در همین جاست چرا که غسل شستنیست که آب بر روی بدن جاری شود اما مسح شستنیست که آبی جاری نشود و عموما ئاین ریشه به معنای تنظیف و پاک کردن جسم از کثافت میباشد
ودر اینجاست که میفهمیم پاکیزگی با پاکی توامان است
تفسیر آیه :یا ایها الذین ءامنوا اذا قمتم الی الصلوة...
سوال اول:
آیا باید برای اقامه هر نماز یک وضو گرفت یا نه؟
به باور گروهی که ابن عباس از این گروه است بایست برای هر نماز وضو گرفت واین درحالی است که فرد طهارت خود را از دست داده باشد و مادامی که فرد طهارت دارد میتواند با همان طهارت به اقامه نماز بپردازد
اما به با ور گروهی دیگر که داود وعکرمه از شاگردان ابن عباس جزو این گروه هستند برای هر نماز بایست یک وضوی جدا گانه گرفت ودلیلشان این است که امیر المومنین (علیه السلام)برای هر نماز یک وضو میگرفت
اگر بخواهیم آیه را بررسی کنیم متوجه میشویم به دلیل سبک بیانی آیه واینکه این آیه در مقام تشریع میباشد کمتر اطلاق دارد واین یک قاعده ی کلی است دیدگاه گروه اول درست است . همچنین است که از قرینه (مایرید الله لیجعل علیکم من حرج) در این آیه این دیدگاه تایید میشود چرا که خدا بیان میکند که نمی خواهد برای شما تنگی قرار دهد وما از این قسمت آیه میفهمیم که فلسفه تشریع وضو همان طهارت است ومادامی که انسان طهارت دارد چه نیاز است که خود را در تنگی قرار دهد؟ اما دیدگاه گروه دوم و عمل امیر مومنان علی ابن ابی طالب(علیه السلام) کاملا مشخص است که این عمل حضرت از روی استحباب بوده و ربطی به موضوع تشریع حکم ندارد چرا که گروهی دیگر براین باورند که تا قبل از این که آیه نازل شود مسلمانان اینگونه میپنداشتند که باید برای هر کاری وضو گرفت سپس خدا این آیه را نازل کرد تا مسلمانان بداند تنها برای نماز خواندن است که واجب است انسان وضو بگیرد
فاغسلوا وجوهکم وایدیکم الی المرافق:مرز صورت کجاست ؟در دیدگاه اهل بیت عصمت وطهارت(علیهم السلام)مرز صورت از جهت طول محل رویش موها تا چانه واز جهت عرض بین دو انگشت شست وابهام میباشد(که اعتقاد شیعه نیز همین است)
2 دیدگاه دیگر نیز وجود دارد که صرفا به بیان آنها بسنده میکنیم :
دیدگاه گروهی من جمله ابو حنیفه:به دیدگاه ابو حنیفه باید قسمتی از صورت شسته شود که وجه بر آن دلالت میکند فلذا از جهت طول از محل رویش موها تا چانه واز جهت عرض هم میان دو گوش را شامل میشود بنابر این قسمتی که ریش دارد! وودرون چشم ها وگوش ها و دهان وبینی نباید شسته شود چرا که این بخش ها مخاطب نیستند
گروهی دیگر از جمله شافعی وعمار دیدگاه بالا را دارند با این تفاوت که آنها معتقد هستند باید درون گوش ها و دهان وبینی وزیر ریش هم باید شسته شوند (مشخص نیست برای درون چشم چه تدبیری اندیشیده اند؟!!!)
اما در باره شستن دست ، از آنجا که مشخص است در آیه بسوی مرافق یعنی اینکه ما شستن دست را شروع کنیم به سوی مرافق ؛ اما قبل از اینکه به این سوال پاسخ بدهیم باید یکسری از مسائل را توضیح دهیم
ید چیست وکجاست ؟ به این دلیل که نام گذاری اعضای بدن از جنبه فعالیتیست که انجام میدهند ید نیز دز کل به تمام دست اشاره میشود اما چون 90٪کار ما با دست از قسمت آرنج تا انگشتان است به این قسمت نیز ید میگویند و چون از این قسمت 99٪استفاده ی ما از مچ تا نوک انگشتان است به این قسمت نیز ید میگویند


[تصویر: Untitled.png]
پس بنابر این به قرینه ای نیاز است که مشخص شود منظور کدام قسمت است فلذا خداوند قرینه ی الی المرافق را آورده است
حال منظور از این الی چیست ؟ آیا مبانی اعتقادی شیعه غلط است ؟ پاسخ خیر است وباید اضافه کرد که مبانی اع8تقادی و فقه شیعه در اوج قله ی گویایی و سادگی وهمچنین در اوج حسابگری و پیچیدگی قرار دارد
اما دلیل این چیست؟
گروهی از مفسران برای توجیه گفته اند معنی الی در اینجا مع به معنای همراه هست ودلیلشان این آیه از سوره ی مبارکه نساء میباشد(ولا تاکلوا اموالهم الی اموالکم) اما باید گفت که این اشتباه است چرا که معنی معیت در قلب فعل (تاکلو)نهفته است وارباب لغت معنای معیت را برای الی ذکر نکرده اند پس بایست به دنبال دلیل دیگری باشیم
اگر دقیق نگاه کنیم میبینیم که الی المرافق در اینجا یک قید است اما قید چه ؟
اشتباه اهل سنت در اینجاست که الی المرافق را قید (فاغسلوا ) گرفته اند ، در این صورت گفته ی آنها درست می شود و باید اینگونه توظا ساخت اما این اشتباه است و الی المرافق قید (ایدیکم ) است چرا که ایدیکم نزدیک تر است به فاغسلوا
پس بنابر این الی المرافق قید موضوع است نه قید حکم و خدا می گوید که باید دست را تا مرفق بشویی حال این عقل سالم است که میگوید شستن باید از بالا به پایین باشد
مثل این موضوع زمانی است که شما به نقاش می گوویید دیوار را تا 20 متری رنگ بزن نه اینکه از پایین شروع کن بیا برس به بیست متری بلکه باید تنها 20 متر رنگ بزنی نه بیش تر ونه کم تر و این نقاش هست که می فهمد باید از بالا شروع کند یا از پایین
وامسحوا برءوسکم وارجلکم الی الکعبین :در اینجا هم مانند مسئله قبلی به اضافه ی دو شبهه ی دیگر در میان است وآن اینکه در اینجا قید الی الکعبین قید ارجلکم است وما در اینجا از عقل استفاده می کنیم و میفهمیم که باید پا را از انگشتان شروع به مسح کردن بکنیم
مسئله ی دیگر این است که چرا اهل تسنن پای خود را میشویند؟ و اینهم با مراجعه ی به ریشه ی کلمه وامسحوا که در قبل گذشت مشخص میشود در مسح نباید آب جاری شود

مسئله دیگر این است که اهل تسنن در مسح سر تمام سر خود را میشویند اما اینجا متوجه میشیوم که این عقائد اهل تسنن ناشی از بلد نبودن زبان عربی است آنها حتی زبان مادری خود را نمیشناسند (بـ)در اینجا جزئی بودن را مطرح میکند فلذا باید قسمتی از سر را شست .
وان کنتم جنبا فاطهروا:واگر جنب بودید پس خود را تطهیر کنید
وان کنتم مرضی او علی سفر او جاء احد منکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم منه : واگر مریض بودید یا کسی از شما دچار غایط شده ویا با زنان خود آمیزش جنسی داشتید پس اگر آبی نیافتید پس با خاک پاک قسمتی از صورت و دودست خود را تیمم کنید آیات آیات مشخصی است ونیاز به تفسیر ندارد فقط باید بار دیگر گفت که مراد از (باء) اینجا جزئیت است و در ایدیکم نیز عطف به همان باء میشود
مایرید الله لییجعل علیکم من حرج ولکن یرید لیطهرکم ولیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون این قسمت پایانی آیه یکی از مهم ترین قسمت های آن است که ما به واسطه ی آن متوجه شدیم اطلاقی د ابتدای آیه وجود ندارد اما ما از انتهای آیه متوجه میشویم که تکلیف کردن برای پاکی روح و جسم انسان است و یکی از نعمت های خداوند به انسان تلقی میشود فلذا باید برای مکلف شدن شکر گذار بود
والحمد لله و هو خیر الختام

بسم الله الرحمن الرحیم
فاسال الذین یقرءون الکتاب
سوال شماره 2
فلسفه ی شفاعت



آیا چیزی به عنوان شفاعت وجود دارد؟

اگر شفاعتی هست این شفاعت چه ابعادی را در بر میگرد
؟

ومسائلی که به هر نحوی با شفاعت مرتبط میشود

فقط ....

دو بار گفتیم سه باره میگیم
نقل قول:
- پاسخ ها حتما با رجوع به منابع داده شود و از بیان نظرات شخصی خود داری گردد.
- البته می شود با رجوع به چند منبع، پاسخی جامع را از دل آنها بیرون کشید که اصل نیز همین است.
- کاربران فقط پاسخی را که خود یافته اند، در تاپیک قرار دهند. و دیگر به پاسخ های دیگران پاسخ ندهند تا تاپیک منحرف نشود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، mahdy30na ، محیصا ، أین المنتظر ، دل خسته
۱۹:۵۸, ۴/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۱ ۲۰:۰۱ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #10
آواتار
حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند:
إذا حُشِرتُ يَومَ القِيامَةِ أشفَعُ عُصاةَ اُمَّةِ النَّبِيِّ صلی الله علیه وآله؛
آن گاه كه در روز قيامت برانگيخته شوم، گناهكاران امّت پيامبر اسلام را شفاعت خواهم كرد.
إحقاق الحقّ: ج 19، ص 129

یکی از مزایایی که خداوند تبارک و تعالی به مؤمنان اختصاص داده است این است که اگر شخص مؤمن ، ایمان خودش را تا هنگام مرگ حفظ کند و مرتکب گناهانی نشود که باعث سلب توفیق و سوء عقاب و سرانجام ، شک و تردید یا انکار و جحود نشود و خلاصه در یک جمله « اگر با ایمان از دنیابرود » به عذاب ابدی مبتلا نخواهد شد و جهنم برایش ابدی نخواهد بود و گناهان کوچکش به واسطه اجتناب و دوری از گناهان کبیره ، بخشوده شده و گناهان بزرگش به وسیله توبه کامل و مورد قبول پروردگارش ،آمرزیده می گردد و اگر موفق به چنین توبه ای نشد ،تحمل گرفتاری ها و مصائب دنیا بار گناهانش را سبک می کند و سختی های برزخ و مواقف آغازین رستاخیز ناخالصی هایش را می زداید و اگر باز هم از آلودگی های گناهان پاک نشد به وسیله ( شفاعت ) که مظهر تجلی بزرگترین و فراگیرترین رحمت الهی در اولیای خدا به ویژه رسول اکرم و اهلبیت گرامش علیهم الصلوة والسلام می باشد ، از عذاب دوزخ نجات خواهد یافت.

فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ (48) مدثر

مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصيبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مُقيتاً (85) نسا

اغاز سخن

درخواست کمک شخص پایینتر از بالاتر، امری طبیعی و عادی به شمار میآید و تاکنون هیچ خردمندی نگفته است که طلب کردن به معنای پرسش کردن است و طلب شنونده، معبود به شمار میآید
فرهنگ أبجدي عربي-فارسي، متن، ص: 59

اسْتَشْفَعَ-

اسْتِشْفَاعاً [شفع‏] زيداً الى عمرو: از زيد خواست كه از وى نزد عمرو شفاعت كند،- بفلانٍ على فلانٍ: از فلانى بر عليه فلان يارى خواست.

تَشَفَّعَ-

تَشَفُّعاً [شفع‏] لي و اليَّ بفلان أو في فلان: از فلانى براى من طلب شفاعت كرد.

المُشَفَّع-

[شفع‏]: كسيكه شفاعت او مورد قبول باشد.

المُشَفِّع-

[شفع‏]: كسيكه شفاعت را قبول مى‏كند.

قاموس قرآن، ج‏4، ص: 48

شفع:

شفع و شفاعت هر دو مصدراند بمعنى منضم كردن چيزى بچيزى. راغب گويد «الشّفع: ضمّ شى‏ء الى مثله» در اقرب الموارد گفته «شفع العدد: صيّره زوجا اى اضاف الى الواحد ثانيا».

«وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ. وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ» فجر: 3 و 4. شفع در اينجا اسم است بمعنى جفت چنانكه وتر بمعنى تك است يعنى: قسم بجفت و تك و قسم بشب آنگاه كه ميرود. تفسير اين آيه در «فجر» ديده شود.

شفاعت از نظر لغوی و اصطلاحی

معنای لغوی شفاعت
:

شفاعت از ریشه و ماده « شفع » به معنای جفت و زوج بوده است و برگرفته از « ضَمُّ الشِّیء اِلَی مِثلِه » است و نقطه مقابل آن « وتر » به معنای فرد و تک و تنهاست ، سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قوی تری برای کمک به فرد ضعیف اطلاق گردیده است ، در واقع مثل این که شخص شفاعت کننده با وسیله ناقصی که شخص شفاعت خواهنده دارد ضمیمه می شود و تشکیل یک زوج را می دهند که با آن می تواند به مقاصدی که قبلاً بر اثر ضعف و قصور نمی رسیده است ، برسد .

شفاعت در محاورات عرفی و گفت و گوی روزمره مردم ، قالباً به معنای وساطت و درخواست شخص آبرومندی از بزرگی برای عفو مجرمی یا ترفیع درجه و پاداش خدمتگزاری به کار می رود ، در حقیقت شخصی که متوسل به شفیع می شود نیروی خود را به تنهایی کافی نمی بیند و به این جهت نیروی خود را با نیروی شفیع ضمیمه می کند و در نتیجه آن را مضاعف نموده تا به آنچه می خواهد نائل شود .

معنای اصطلاحی شفاعت :

شفاعت در اصطلاح عبارت است از وساطت یک مخلوق میان خداوند و مخلوقی دیگر چه در دنیا و چه در آخرت ، چه وساطت در خیر و نفع چه وساطت در دفع شر و ضرر .

یکی از مظاهر رحمت واسعه خداوند ، مغفرت و آمرزش است . مغفرت و آمرزش الهی مانند هر رحمت دیگر خداوند از طریق مجاری خاص و بر اساس قانون و نظام اسباب و مسببات به بندگان می رسد . همان گونه که رحمت و هدایت الهی از طریق واسطه به مردم می رسد و انبیا و وحی و کتاب های آسمانی که برای هدایت مردم فرستاده شده اند ، واسطه خروج ازظلمات به نور هستند ، رحمت مغفرت و آمرزش الهی نیز از طریق مجاری خاصی به مردم می رسد یعنی فیض مغفرت الهی نیز از قانون و نظام اسباب و مسببات مستثنی نیست و از طریق اسباب و وسایل به بندگان می رسد .

به تعبیر دیگر « شفاعت » همان سبب بودن و تأثیرگزاری اسباب بر طبق نظام حاکم بر عالم هستی است و در حقیقت در نگرش توحیدی ، فیض الهی وقتی به واسطه ها نسبت داده می شود « شفاعت » است .

سبب بودن جمیع علت ها و اسباب طبیعی ( همچون سوزندگی آتش ، روشنی و حرارت بخشیدن خورشید ، درخشندگی ماه ) و نیز سببیت و تأثیرگذاری علل معنوی ( مانند سبب بودن توبه و استغفار برای آمرزش گناهان و نقش پیامبران و کتاب های آسمانی در جهت هدایت انسان ها ) همگی شفاعت نامیده می شود .

این اسباب و علت های طبیعی و معنوی ، شفیعان و واسطه های فیض الهی اند .

شفاعت در مغفرت عبارت از وساطت در رسیدن مغفرت و آمرزش الهی به بندگان گنهکار است بنابراین حقیقت شفاعت ، رسیدن فیض مغفرت و آمرزش الهی از طریق مجاری و اسباب آن به بندگان است .

به تعبیر استاد شهید مطهری (رحمة الله علیه) شفاعت ، در حقیقت همان مغفرت الهی است که وقتی به خداوند که منبع و صاحب خیرها و رحمت هاست ، نسبت داده می شود ، با نام مغفرت خوانده می شود و هنگامی که به وسایل و مجاری رحمت منصوب می گردد ، نام شفاعت به خود می گیرد .(مجموعه آثار ج 1 ص 259)

بنابر این در شفاعت ، شفیع میان خداوند و بنده گنهکار واسطه می شود و سبب می شود که آمرزش و مغفرت الهی شامل حال انسان گنهکار بشود ، البته ممکن است این شفاعت در دنیا باشد مانند شفاعت توبه و ممکن است در آخرت و روز رستاخیز باشد مانند شفاعت اولیای الهی برای گنهکاران در روز قیامت.(شفاعت و توسل ص 30 - 34)

شفع : بقره 48-123-254-255-نسا85- انعام 70-79-94- اعراف 53-یونس3-18-مریم-87-طه109-انبیا28-شعرا100-روم-13-سجده 4-سبا23-یس23-زمر43--44-غافر 18-زخرف 86-نجم 26-مدثز 48 فجر 3
فقط بعضی ایات ذکر میکنم برای عدم مطول کردن متن

" لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ، مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ".

2 بقره - از اول آيه شريفه تا اينجا چند صفت از صفات خداى سبحان ذكر شده: 1- اينكه معبودى جز او نيست 2- اينكه او حى و قيوم است 3- اينكه هيچ عاملى از قبيل چرت و خواب با تسلط خود، قيوميت او را از كار نمى‏اندازد 4- اينكه او مالك آنچه در آسمانها و زمين است مى‏باشد 5- اينكه كسى بدون اذن او حق شفاعت در درگاه او ندارد.

در ذكر اين صفات رعايت ترتيب شده است، نخست وحدانيت خدا در الوهيت آمده، و بعد قيوميت او، چون قيوميت بدون توحيد تمام نمى‏شود، و سپس مساله مالكيت او نسبت به آسمانها و زمين را آورد تا تماميت قيوميت او را برساند، چون قيوميت وقتى تمام است كه صاحب آن مالك حقيقى آسمانها و زمين و موجودات بين آن دو باشد.

" مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها ..."

نسا 85 -كلمه" نصيب" و كلمه" كفل" هر دو به يك معنا است. و چون شفاعت نوعى وساطت براى ترميم نقيصه و يا حيازت و به دست آمدن مزيتى و يا چيزى نظير اينها است، در حقيقت نوعى سببيت براى اصلاح شانى از شؤون زندگى دارد و به همين جهت هر ثواب و عقابى كه در خود آن شان هست سهمى هم در اين وساطت و شفاعت خواهد بود، حال تا وساطت چه مقدار در تحقق آن شان دخالت داشته است و اين سهم از ثواب و عقاب هدف مشترك شفيع و مشفوع له: (كسى كه شفيع به خاطر او شفاعت مى‏كند) مى‏باشد، پس شفيع نصيبى از خير و شر دارد و به همين جهت است كه در جمله مورد بحث مى‏فرمايد:" مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً ...".

مریم 19- " لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً" اين جمله پاسخ دوم از آلهه گرفتن مشركين به منظور شفاعت است، و حاصلش اين است كه اينطور نيست كه هر كه را انسان دوست بدارد شفاعتش كند، و به همين منظور او را آلهه خود بگيرد، او هم شفيع او بشود، بلكه هر كه شفاعت مى‏كند، قبلا با خدا عهدى دارد، و اين عهد را جز عده‏اى از مقربين درگاه خدا كسى مالك نيست، هم چنان كه فرمود:" وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ" «1».بعضى «2» از مفسرين گفته‏اند: مراد از آيه شريفه اين است كه بفرمايد: كسانى مالك شفاعتند كه نزد خدا عهدى داشته باشند، و آن عهد ايمان به خدا و تصديق به نبوت است.بعضى «3» ديگر گفته‏اند: منظور از عهد همان وعده شفاعتى است كه به طورى كه از اخبار بر مى‏آيد به امثال انبياء و امامان و مؤمنين و ملائكه داده. بعضى «4» ديگر گفته‏اند: عهد عبارت است از شهادت لا اله الا اللَّه و تبرى از حول و قوه غير خدا و اميدوارى به خدا. ولى وجه صحيح‏تر همان وجه اول است كه با سياق مناسب‏تر است. (2، 3، 4) مجمع البيان، ج 6، ص 531.

در کتاب ترجمه جوامع الجامع، ج‏4، ص: 416 : ذیل [/b]شعرا 100 - فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ شفيعانى مانند پيامبران و اوصياء آنها كه از مؤمنان شفاعت مى‏كنند براى ما نيستند كه از ما شفاعت كنند و از حال ما پرسشى نمايند و نه دوستانى مانند دوستان آنها داريم. حضرت صادق عليه السّلام سه مرتبه فرمود: «به خدا سوگند البتّه ما از شيعيان خود شفاعت مى‏كنيم تا آنجا كه دشمنان ما (گمراهان) بگويند: «فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ ...» «و اللَّه لنشفعنّ لشيعتنا (قالها ثلاثا) حتّى يقول عدوّنا فما لنا من شافعين ...» و آيه را تا (مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) قرائت فرمود. از جابر بن عبد اللَّه نقل شده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: شخص مؤمنى كه در بهشت است راجع به دوستش كه در دوزخ است سؤال مى‏كنند: دوست من فلانى چه كار مى‏كند؟- خداوند مى‏فرمايد: دوستش را از دوزخ به بهشت پيش او بياوريد- آن گاه دوزخيان ديگر مى‏گويند: براى ما شفيعانى نيست كه از ما شفاعت كنند.

المیزان : سبا 23 " وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ" مشركين در باره آلهه خود قائل به شفاعت بودند، هم چنان كه خداى تعالى عقيده آنان را در آيه" هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ" « اينها شفيعان مايند نزد خدا. سوره يونس، آيه 18.» حكايت نموده است، و منظورشان از شفاعت، شفاعت در روز قيامت كه قرآن آن را اثبات كرده، نبوده، چون به طور كلى مشرك اعتقاد به قيامت ندارد، بلكه مراد آنان شفاعت آلهه در دنيا بوده، كه براى بر آورده شدن حوائج دنيايى، پرستندگان خود را نزد خدا شفاعت مى‏كردند، و به اين وسيله سعادت دنيايى آنان را تامين، و اصلاح امورشان مى‏كردند.

آيه شريفه اين را نيز باطل نموده، مى‏فرمايد: آلهه، مخلوق و مملوك خدايند. آن هم مملوك از هر جهت. پس از پيش خود مالك شفاعتى نيستند، و چنين نيست كه در اين اثر مستقل از خدا باشند، مگر آنكه خدا چنين اجازه‏اى به آنها داده باشد، و چنين قدرتى را تمليك آنها كرده باشد. پس اصل شفاعت آلهه به فرضى هم كه شفاعت داشته باشند با اذن خدا است.

بیشترین بیان در برابر مشرکین و بیت پرستان است که میگفتن بتها برای ما شفیع است و خداوند پاسخشان میدهد. در جای جای قران هرگاه سخن از شفیع میآید بیان این است که جز خدا کسی شفیع نیست بلکه تنها خدا خودش اذن به شافعین بدهد .

و شافعین رو هم مشخص میکند که کسانی که بر عهد و پیمان با خدا داشته باشند.

در ماجرای برادران یوسف نبی ، برادران به پدر گفتند که توبرای ما طلب استغفار کن نزد خدا ، اینجا برادران پدر را شفیع در برابر خدا و خود قرار میدهند.

مسئله شفاعت هیچ خللی برای عدل خدا ایجاد نمیکند . در بیان یکی از حکمت های شفاعت آمده است : « شفاعت هدیه و جایزه ای است برای کسانی که عقیده و عمل آنان در دنیا مورد رضایت خداوند بوده است »(بحارالانوار ج 8 ص 40) این سخن باتوجه به شرایط شفاعت روشن تر می شود زیرا میان کسی که توشه ای جز مخالفت ، عصیان و کفر نسبت

به خداوند ندارد فرق است با کسی که سعی و تلاش او در جهت جلب رضایت خدا و حرکت در مسیر او بوده لکن گاهی هم دچار خطا و لغزش شده است .
اعتقاد به شفاعت ، پدید آورنده روزنه امید در دل گنهکاران است . به هر حال هر انسانی در طول زندگی خود گرفتار گناهان و لغزش هایی می شود . اعتقاد به شفاعت سبب می شود که فرد گنهکار امیدوار باشد که گناهان برای او سرنوشت قطعی و غیرقابل تغییر رقم نزده است و او می تواند با جلب رضایت خداوند از طریق اجتناب از گناه و عمل به دستورات او و هم سنخ شدن با اولیای الهی ، درِ رحمت و مغفرت الهی را تا روز قیامت به روی خود باز نگه دارد و از شفاعت آنان بهره مند گردد .

روایات ائمه معصومین علیهم السلام

به طور کلی می توان روایات در باب شفاعت را به 5 دسته تقسیم کرد
:

دسته اول : روایاتی که شفاعت را به قرآن کریم ، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت آن حضرت علیهم السلام ، مؤمنین و یا گروه های خاص دیگر مثل فرشتگان و ملائکه الهی ، انبیا ، علما و دانشمندان و شهیدان راه حق نسبت می دهند و حتی در روایاتی شفاعت خویشاوندان و همسایه در حق همسایه نیز آمده است .

1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: سه گروه نزد خداوند شفاعت می کنند و شفاعتشان پذیرفته می شود : ابتدا پیامبران ، سپس عالمان و بعد شهیدان.(الخصال ص 156-197)

2. باز ایشان می فرمایند شفاعت کردن مخصوص پیامبران و اوصیا و مؤمنان و فرشتگان است.(بحارالانوار ج 8 ص 58)

3. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : در روز قیامت من شفاعت می کنم و شفاعتم پذیرفته می شود و علی شفاعت می کند و پذیرفته می شود و اهل بیتم شفاعت می کنند و شفاعتشان پذیرفته می شود.(تفسیر مجمع البیان ج 1 ص 223)

4. امام صادق علیه السلام : چون روز قیامت شود ... به عابد گفته می شود: به بهشت برو و به عالم گفته می شود : بایست و به سبب آنکه مردم را تربیت و ادب نیکو آموختی ، برای آنان شفاعت کن.(علل الشرایع 394/11)

5. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم : شفاعت کنندگان پنج تایند : قرآن ، خویشاوندی ، امانت ، پیامبر شما و اهل بیت پیامبرتان.(بحارالانوار ج 8 ص 43)

6. باز ایشان می فرمایند : قرآن را بیاموزید زیرا که در روز قیامت شفاعت می کند.(مسند ابن حنبل ج 8 /273/22219)

7. امام علی علیه السلام می فرمایند: در روز قیامت قرآن برای هر کس شفاعت کند ، شفاعتش پذیرفته می شود .(نهج البلاغه خ 176)

8. امام باقر علیه السلام : مؤمن در حق افرادی به تعداد ربیعه و مضر شفاعت می کند ، مؤمن حتی برای خدمتگزار خود شفاعت می کند و می گوید : پروردگارا خدمتکارم بر من حق دارد . او مرا از گرما و سرما حفظ می کرد.(بحارالانوار ج 8 ص 38)

9. امام باقر علیه السلام : انسان برای قبیله خود شفاعت می کند ؛ انسان برای خانواده خود شفاعت می کند ؛ انسان به اندازه عمل خود در حق دو نفر شفاعت می کند ؛ این است آن مقام محمود.(بحارالانوار ج 8 ص 43)

10. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم : در میان مؤمنان کسانی هستند که به اندازه قبایل ربیعه و مضر شفاعت می کنند و مؤمنانی که کمتر از همه حق شفاعت دارند برای 30 نفر شفاعت می کنند.(همان ج 8 ص 58)

دسته دوم :
روایاتی است که شفاعت را به بعضی اعمال انسان در دنیا نسبت می دهند مثل : روزه ، صله رحم ، امانت داری ، توبه و عمل کردن به حق و صداقت .

1. امام علی علیه السلام می فرمایند : شفیع مردمان عمل به حق است و پایبندی به صداقت و راستی.(غررالحکم 5789)

2. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم: شفیع کارآمدتر از توبه نیست.(بحار الانوار ج 8/ص 58)

3. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم : روزه و قرآن در روز قیامت برای بنده شفاعت می کنند.(مسند ابن حنبل ج 2 /586/6637)

4. از قول معصوم علیه السلام روایتی است که می فرماید : شفیع انسان اطاعت از خداوند و عمل به حق است .

5. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : شفیعان در قیامت پنج تایند : قرآن ، صله رحم ، امانت و پیغمبر شما و اهل بیت پیامبرتان علیهم السلام .(بحارالانوار ج8 ص 43)

دسته سوم : روایاتی است که مفادشان این است که همه مردم ( ظاهراً بدون استثنا) در قیامت نیازمند شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می باشند .

1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم : هر پیامبری به درگاه خدا دعایی کرده و از او چیزی خواسته است اما من خواهش خود ( از خدا ) را برای شفاعت امتم در روز قیامت نگه داشته ام.(الخصال 29/103)

2. ایشان می فرمایند : خداوند به من فرمود از او خواهشی کنم اما من خواهش خود را برای شفاعت مؤمنان امت خود در روزقیامت به تأخیرانداختم و خداوند پذیرفت.(بحارالانوار ج 8 ص 37)

3. امام صادق علیه السلام : هیچ کس از اولین و آخرین انسان ها نیست مگر آن که به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در روز قیامت نیاز دارد.(المحاسن ج 1 /293/583)

4. از امام صادق علیه السلام سؤال شد : مگر مؤمن به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در آن روز نیازمند است ؟ فرمود : آری ؛ مؤمنان نیز خطاها و گناهانی دارند و هیچ کس نیست مگر این که در آن روز به شفاعت محمد محتاج است.(بحارالانوار ج 8 ص 48)

5. امام کاظم علیه السلام ، به سماعة بن مهران فرمود : هرگاه حاجتی به خدا پیدا کردی بگو « خدایا به حق محمد و علی از تو مسألت می کنم زیرا که آن دو را نزد تو شأن و مقامی است » . در روز قیامت هیچ فرشته مقربی و پیامبر مرسلی و مؤمن آزموده ای نیست مگر این که در آن روز به آن دو بزرگوار نیازمند است.(الدعوات الراوندی ج1 / 127)

دسته چهارم :
روایاتی است که فقط شرایط شفاعت کنندگان را بیان می کند .

1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : کسانی که زیاد لعن و نفرین می کنند ، در روز قیامت نه حق گواهی دادن دارند و نه حق شفاعت.(الدرالمنثور ج1/352)

یومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن و رضی له قولا.(طه/ 109) در آن روز شفاعت [ به کسی ] سود نبخشد مگر کسی را که [ خدای ] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آید لا یملکون الشفاعة الا من اتخذ عند الرحمن عهدا .(مریم/87) [ آنان ] اختیار شفاعت را ندارند جز آن کس که از جانب [خدای ] رحمان پیمانی گرفته است .

دسته پنجم : روایاتی است که شرایط شفاعت شوندگان را بیان می کنند .

1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم : شفاعت من شامل آن کس از امتم می شود که اهل بیت مرا دوست داشته باشد .(کنزالعمال 39057)

2. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم : من در روز قیامت کسی را که در دلش به اندازه بال پشه ای ایمان باشد ، قطعاً شفاعت خواهم کرد.(همان 39043)

3. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم : پیامبران برای همه کسانی که از روی اخلاص به یگانگی خدا شهادت داده باشند ، شفاعت می کنند و آنان را از دوزخ بیرون می آورند.(مسند ابن حنبل ج 4 /25/11081)

4. امام رضا علیه السلام در پاسخ به پرسش از این سخن خدای تعالی : « برای کسی که خدا رضایت دهد » فرمود : آنان تنها برای کسی شفاعت می کنند که خداوند از دین او راضی باشد.(عیون اخبار الرضاج1 /136/35)

5. امام صادق علیه السلام : بدانید که هیچ یک از آفریدگان خدا شما را از او بی نیاز نمی کند ؛ نه فرشته ای مقرب و نه پیامبری مرسل و نه دیگران . پس هرکه خوش دارد که شفاعت شفاعت کنندگان از او نزد خداوند مؤثر افتد از خداوند بخواهد که از وی خشنود باشد.(الکافی ج8ص 11)

6. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم : نه شکاکان و مشرکان شفاعت شوند و نه کافران و منکران ؛ بلکه شفاعت مخصوص مؤمنان یکتا پرست است.(بحار ج 8 ص 58)

7. باز ایشان می فرمایند : شفاعت من به دو کس نمی رسد : قدرتمند مستبد و ستمگر و غلو کننده خارج شده از دین.(الخصال 63/93)

8. از ایشان است : کسی که نماز را سبک بشمارد به شفاعت من دست نیابد و به خدا سوگند که در کنار حوض ( کوثر ) بر من وارد نشود.(المحاسن ج1/159/223)

9. امام علی علیه السلام : کسی که شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دروغ شمارد از شفاعت آن حضرت برخوردار نشود.(عیون الخبار الرضا ج 2 / 66/292)

10. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم : شفاعت من در روز قیامت یک حقیقت است . پس هرکه به آن ایمان نداشته باشد ، مشمول آن واقع نخواهد شد.(کنزالعمال 39059)

11. امام صادق علیه السلام : حتی اگر فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل درباره فرد ناصبی شفاعت کنند ، شفاعتشان پذیرفته نمی شود.(المحاسن ج1 / 294/587)

12. امام علی علیه السلام : دعوت پیامبران خدا را اجابت کنید و در برابر آن ها سر تسلیم فرود آورید و فرمان آن ها را ببرید تا مشمول شفاعت آن ها شوید.(غررالحکم 2509)

13. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : همانا نزدیک ترین شما به من در فردای قیامت و سزاوارترین شما به شفاعت من ، راستگو ترین ، امانت دار ترین ، خوش اخلاق ترین و نزدیک ترین شما به مردم است.(امالی الصدوق 411/5).(میزان الحکمه ج 6 باب شفاعت)



مقام شفاعت و شرایط شفاعت


1. بر اساس آیات و روایات مقام شفاعت برای چه کسانی می باشد و شفیعان چه کسانی اند ؟ با توجه به مفهوم گسترده شفاعت که قبلاً بیان گردید ، تمام اسباب و علت های مادی و معنوی می تواند شفیعان درگاه الهی باشند به خاطر این که واسطه فیض خداوند به مخلوقات هستند و ما در اینجا هم شفیعانی که باعث بالا بردن مقام و درجات هستند ( شفاعت رهبری ) و هم آن شفیعانی که باعث از بین رفتن عذاب و مغفرت گناهان است را ذکر می کنیم و تا آنجا که بتوانیم از آیات قرآن و روایات معتبر استفاده خواهیم کرد .

1-1. پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم « و من الیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاماً محمودا »(اسراء/79). و پاسی از شب را زنده بدار تا برای تو [ به منزله ] نافله ای باشد ، امید که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برساند .

حضرت امام محمد باقر علیه السلام درباره آیه ( و به زودی پروردگارت تو را عطا می کند تا خشنود شوی ) فرمود : آن شفاعت است . به خدا سوگند شفاعت است ، به خدا سوگند شفاعت است.(بحار ج 8ص 57)

علامه حلی (رحمة الله علیه) در شرح خود بر تجرید می نویسد : همه علما بر شفاعت کردن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اتفاق نظر دارند .

در روایتی نیز از امام صادق علیه السلام سؤال شد: مگر مؤمن به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله و سلم درآن روز نیازمند است ؟ فرمود : آری ؛ مؤمنان نیز خطاها و گناهانی دارند و هیچ کس نیست مگر این که آن روز به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله و سلم محتاج است.(بحار ج 8 ص 48)

لازمه صحت شفاعت اين است كه خداوند تحت تاثیر شفاعت کنندگان قرار گیرد یعنی شفاعت ایشان موجب مغفرت (که فعل الهی است ) بشود .

پذیرفتن شفاعت به معنای تحت تاثیر قرار گرفتن نیست چنانکه قبول توبه و استجابت دعا نیز چنین لازمه نادرستی ندارد زیرا در همه این موارد، کارهای بندگان موجب آمادگی برای پذیرش رحمت الهی میشود و به اصطلاح ( شرط قابلیت قابل است نه شرط فاعلیت فاعل.)(آموزش عقاید ص 177)

التماس دعا
سواد ما همیتقدر میکشه
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جبریل ، m.hossein ، محیصا ، zahra.shakiba
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ✿✿✿ سؤال از ما ، پاسخ از قرآن ✿✿✿ وافی 7 3,462 ۲۸/اسفند/۹۲ ۲۱:۲۳
آخرین ارسال: وافی
  فقط اهل تدبّر وارد شوند ، شيعه - سني - وهابي و... aboutorab 2 1,783 ۲۱/آذر/۹۱ ۱:۲۳
آخرین ارسال: ahmad1300

پرش در بین بخشها:


بالا