کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مقام حقیقی حجت خدا در عالم و هستی(مهم)
۱۲:۳۵, ۲۶/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/تیر/۹۱ ۱۳:۴۹ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
آواتار

با سلام خدمت همه دوستان.
مستقیم می رم سر اصل موضوع. خداوند صفاتی دارد که آن صفات تصویری از ذات اقدس اله را نشان میدهند. حال سوال این است این صفات کجا و چگونه تبلور می یابد؟
صفت رزاقیت خداوند را ما در کجا می یابیم؟ تواب در کجا مشهود است؟ آیا خداوند خود مشهود و قابل رویت است؟ حالا که خداوند خود مشهود نیست پس چگونه ما پی به صفاتش می بریم و چگونه صفات خداوند را حقیقتا در میابیم؟
بزرگی می فرمود وظیفه ارائه تصویر خداوند و نشان دادن رنگ خداوند در هستی حجت خداوند است.
حجت خداوند به مرتبه ای خواهد رسید که قول و فعلش در راستای قول و فعل خداوند می شود. آنگاه همان اراده حجت که در طول اراده خداوند متعال است، کارها میکند.
در این جا می خواهم به ذکر نمونه هایی از این دست بپردازم.
باید مشخص شود حجت خدا چه جایگاهی در عالم هستی دارد:
رویداد اول:
داستان حضرت یوسف در زندان را باید دقت کنیم. متاسفانه تا الان اینگونه اش را به ما نگفته بودند. قضیه این نبوده که در زندان هر دو زندانی خواب می بینند، بلکه تنها یک نفر خواب می بیند که حضرت یوسف می گویند تو ساقی فرعون خواهی شد. دومین نفر اصلا خوابی نمی بیند، میاید خوابی دروغین برای حضرت تعریف می کند، و حضرت می فرمایند طبق این خواب شما را بر دار خواهند کرد و پرندگان چشمان شما را در می آورند. آن مرد می خندد و می گوید من اصلا دیشب خوابی ندیدم، و حضرت یوسف صدیق در جواب می فرمایند: ولی کلامی که از من صادر شده، باید رخ دهد.
و طبق این تعبیر ایشان آن مرد بر دار آویخته شد.
من نمیدانم چقدر باید روی این حقیقت تامل کرد.
در این جا چون حضرت یوسف صدیق است، محل تجلی صدق خداوند است، شده است محل تجلی اسمی از اسماء الحسنی. پس نباید حرف و گفتارش خلاف واقع شود. به محض صدور بیان، آن اتفاق باید در جهان هستی رخ دهد.
این است مقام حجت الهی.
ان شاءالله ادامه دارد.




امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، أین المنتظر ، medad.sefid ، saloomeh ، میثاق ، heaven ، محمدهادی ، علی ابوتراب ، دل خسته ، Hadith ، revenger ، حسن.س. ، mhvvhm ، vahrakan ، Admirer ، فدايي ولايت ، یاســین ، شیدا ، عبدالرحیم ، Farzaneh ، منادی حق ، جویای حقیقت ، بچه شیعه ، ندا دهنده ، پرنیان ، ali0077 ، عبدالرحمن
۰:۱۱, ۲۷/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/تیر/۹۱ ۱۰:۵۹ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #2
آواتار
(۲۶/تیر/۹۱ ۱۲:۳۵)سید ابراهیم نوشته است:  
رویداد اول:
داستان حضرت یوسف در زندان را باید دقت کنیم. متاسفانه تا الان اینگونه اش را به ما نگفته بودند. قضیه این نبوده که در زندان هر دو زندانی خواب می بینند، بلکه تنها یک نفر خواب می بیند که حضرت یوسف می گویند تو ساقی فرعون خواهی شد. دومین نفر اصلا خوابی نمی بیند، میاید خوابی دروغین برای حضرت تعریف می کند، و حضرت می فرمایند طبق این خواب شما را بر دار خواهند کرد و پرندگان چشمان شما را در می آورند. آن مرد می خندد و می گوید من اصلا دیشب خوابی ندیدم، و حضرت یوسف صدیق در جواب می فرمایند: ولی کلامی که از من صادر شده، باید رخ دهد.
و طبق این تعبیر ایشان آن مرد بر دار آویخته شد.
من نمیدانم چقدر باید روی این حقیقت تامل کرد.
در این جا چون حضرت یوسف صدیق است، محل تجلی صدق خداوند است، شده است محل تجلی اسمی از اسماء الحسنی. پس نباید حرف و گفتارش خلاف واقع شود. به محض صدور بیان، آن اتفاق باید در جهان هستی رخ دهد.
این است مقام حجت الهی.
ان شاءالله ادامه دارد.




سلام علیکم

آقا سید عزیز فرمودید که صفت رزاقیت از صفات غیر ذاتی است(گفتارهای قبل).پس خودش غیر ذات است و در واقع مخلوق و متجلی است. پس اصلا بودنش همان ظهور است.دیگر عین ذات نیست که مظهر بخواهد.اگر مثلا علم یا حیات را ذکر بفرمایید که تجلی غیر از مقام ذات می خواهد بهتر نیست؟؟؟؟(البته در هر صورت چهارده معصوم(علیه السلام) باز هم مظهر رزاقیت بلکه خود اسم رزاق هستند!!)


اینکه انسان کامل تجلی اسماء الهی است قبول...اما اینکه سخن حضرت یوسف(علیه السلام) همان تجلی تام آن است آن هم به این شکل که تبیین فرمودید جای بحث دارد.داستانی از حضرت عیسی(علیه السلام) داریم که به جوانی فرمودند : امشب می میری!!! و بداء رخ داد و او فردا صحیح و سالم پیش حضرت(علیه السلام) حضور یافت.پس اینکه فرمویدید"به محض صدور بیان، آن اتفاق باید در جهان هستی رخ دهد. " جای اما و اگر دارد(همین نشان از کدورت ظهور دارد).پس سخن دقیتر شاید این باشد که تجلی حقیقی صدق در عالمی والاتر است که بعد از نزول و ارتباط و تقابل و تزویج و غیره با دیگر اسماء الهی در سخنی از حضرت یوسف(علیه السلام) نیز آشکار می شود. این مطلب البته در حرف های راستی هم که من و شما می زنیم به همین منوال پیدا است!!! پس حرف کامل به نظر بنده حقیر شاید این است: تجلی تام هر اسمی از اسماء را باید در عالم ظهور نخستین آن ها که معلول حقیقت نوری انسان کامل(علیه السلام) است جستجو کرد.


اینکه"ولی کلامی که از من صادر شده، باید رخ دهد." منظورتان اصلا روشن نیست.اگر سخنتان این است که چون حجت خدا از تقدیرات مخلوقات خبر دارد و حکم می دهد؛ بله،قطعا..... اما اینکه خبری می دهد که عین آن باید اجراء شود....شما تاکید کردید که یکی از زنداینان خواب دیده است(البته بنده تا آنجا که یاد دارم هر دو خواب دیدندHuh) و احتمالا منظورتان این بود که با آنکه زندانی دیگر خواب دروغی گفته است و پیامبر خدا آن را تفسیر فرموده پس حتما برای اینکه حرف ایشان (حتی با مبنای یک سخن کذب) به حقیقت بپیوندد باید او بمیرد!!!!!! فکر کنم برداشت من اشتباه است.درست سید عزیز؟!؟!؟!؟!


ببینید سید جان به نظر بنده ی حقیر حتما جزئیات حوادث و اتفاقات عالم مظهری از تجلی همان اسماء هستند اما منظور از اینکه ائمه(علیه السلام) فرمودند ما اسماء حسنی الهی هستیم همان ظهور نخستین و تام اسماء الهی در معیت معلولیت ظهور نور محمدی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که گفته شد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith ، saloomeh ، میثاق ، vahrakan ، محمدهادی ، شیدا ، عبدالرحیم ، بچه شیعه ، ندا دهنده ، عبدالرحمن
۰:۲۴, ۲۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #3

با عرض سلام
مقام ولایت و ححت خدا کجا مقام پیامبران کجا؟
پیامبران برای درخواست حاجات خود ائمه معصومین توسل می کردند چون برای وارد شدن به درگاه خداوند متعال راههایی وجود دارد و این راهها همان توسل به ائمه و یاری خواستن از ایشان است.
اسما حسنی خداوند همانطور که میدانید صفات خداوند می باشد و مظهر اسما در حجت خدا ظهور و بروز پیدا می کند خداوند با وسیله این اسما یا با زبان دیگر دست به خاقت و یا هر کار دیگری می زند.
برای مثال حضرت سلیمان به ظاهرحجت خدا بود ولی وقتی هدهد را پیدا نکرد تصمیم گرفت او را تنبیه کند یعنی ایشان نمی دانست که هدهد کجا رفته و در ضمن هدهد دارای ویژگی بود که می توانست آبهای زیرزمینی را ببیند و حضرت سلیمان به او نیاز داشت که اینجا ثابت می شود ایشان فاقد مقام ولایت بودند.

ان شا الله مطالب فوق مقبول افتد
یا علی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، vahrakan ، أین المنتظر ، شیدا ، ندا دهنده ، عبدالرحمن
۱۰:۱۲, ۲۷/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/تیر/۹۱ ۱۰:۱۴ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #4
آواتار
با سلام خدمت حسن عزیز. فرمایشاتان درست است. رزاقیت رابه عنوان مثال آوردم. می فرمایید خودش مشهود است، بله ولی به واسطه حضور حجت خداوند مشهود است.
بداء رخ می دهد و از لوازم حکمت الهیه است. در این بحثی نیست.
نمی خواهم این بحث را این جا باز کنم، زیرا خودش یه تاپیک دیگر می خواهد در رابطه با تفاوت انبیاء و ائمه. در رویداد دومی که براتون می آورم حتما قضیه مشخص می شود.
در مورد خواب زندانیان هم باید بگویم که یقینا و قطعا هر دو زندانی خواب نمی بینند، بلکه تنها یکی از آنها خواب می بیند و دیگری برای مزاح یا امتحان کردن حضرت اینگونه می گوید. به قول یه بنده خدایی اسنادش هم موجودهWink
رویداد دوم:
روزی امیر المومنین (علیه السلام) وارد منزل می شوند و طلب غذایی میکنند، حضرت فاطمه الزهرا(سلام علیها) اظهار می دارند که در خانه غذایی یافت نمی شود. حضرت عبای خود را نزد یک یهودی در بازار گرو می گذارد تا با پول آن مقداری غذا تهیه کنند، در راه بازگشت آن یهودی مولا را قسم می دهند که به سوالش پاسخ دهد. عرضه می دارد: پسر عموی شما می پندارد که حبیب خداوند و اشرف تمامی مخلوقات است و کلید مخازن دنیا در دست اوست، چرا از خداوند نمی خواهد تا مالی به شما بدهد تا از این فقر و تنگ دستی بیرون آیید.
وقتی سخن یهودی به این جا رسید حضرت سر مبارک را به زیر انداختند و تاملی فرمودند، و سپس بیان کردند: ای برادر به خدا سوگند برای خداوند بندگانی است که اگر از خداوند تقاضا کنند که این دیوار را طلا کند البته خواهد کرد.
ناگاه دیوار به تلآلو در آمد و درخشید و طلای خالص شد. در این هنگام امیر المومنین(علیه السلام) تبسم فرمودند(فدای تبسمشان، فدای نگاهشان) : قصد تورا نداشتم، فی المثل گفتم.
و باز دیوار به حالت قبلی خویش بازگشت. مرد یهودی که این بزرگی و بزرگواری را از مولای متقیان دید، نور اسلام بر قلبش تابید و مسلمان گشت.
آری این است حیدر امیرالمومنین(علیه السلام)
صلوات یادتون نرود... یا علی مدد.


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، حسن.س. ، میثاق ، meshkat ، vahrakan ، علی ابوتراب ، Admirer ، یاســین ، شیدا ، منادی حق ، عبدالرحیم ، ندا دهنده ، عبدالرحمن
۱۱:۰۵, ۲۷/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/تیر/۹۱ ۱۲:۱۷ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #5
آواتار
پیرو سخن آقا سید بزرگوار

حضرت یوسف(علیه السلام) در آن زمان تجلی کامل هیچکدام از اسماء الهی نبودند، بلکه در آن دوران و بلکه هر زمانی و دوره ای، حقیقت محمدی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تجلی کامل تمام اسماء هستند. همان طور که حضرت مولا(علیه السلام) خود می فرمایند که من سرا و باطنا با تمام پیامبران(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همراه بودم. همانطور که ایشان می فرمایند : انا ولی و آدم بین الماء و التین و....


پس حضرت یوسف(علیه السلام) و عملشان یک تششع اندک از آن خزینه ی پر تلالو ولایت بود.
جانم فدای غبار راهشان.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، سید ابراهیم ، میثاق ، vahrakan ، علی ابوتراب ، شیدا ، منادی حق ، عبدالرحیم ، ندا دهنده ، عبدالرحمن
۱۱:۴۱, ۲۷/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/مرداد/۹۱ ۱۷:۰۴ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #6
آواتار
حسن عزیز آخه برای چی وقتی که با بیان شما موافقم بخواهم جواب بدم. Angel
این حقیر قصدم این بود که ابتدا رویدادی از ایشان بگم، بعد از ائمه و درنهایت ثابت کنم تفاوت این مقامات را. ولی خب بچه ها یه کم تیز تشریف داشتن و همون اول مطلب را گرفتن. خب الحمدالله.Smile
بله کاملا درست است، از ابتدای خلقت کائنات، حقیقت مقدس محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) تجلی کامل اسماء الهیه بوده اند. و اگر پیامبری هم به مقامی می رسید (مثل تجلی البته نه کامل صدق خداوند بر حضرت یوسف) به خاطر ارداتی بود که به مقام ولایت داشته بودند.
آری حتی برتری در بین ائمه به علت برخورداری از نعمت ولایت پذیری بود که می گویند در این آزمون حرضت ابراهیم (علیه اسلام) گوی سبقت را از همگان ربوده بود.
یا علی مدد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan ، حسن.س. ، saloomeh ، محمدهادی ، علی ابوتراب ، یاســین ، شیدا ، منادی حق ، ندا دهنده ، عبدالرحمن
۱۸:۳۰, ۸/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۲ ۱۸:۴۳ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #7
آواتار
علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی:

امام به منزله قلب در پيكر انسان است‏


در بدن انسان دستگاه‏هاى مختلف و متنوّعى وجود دارد كه هر يك در انجام وظيفه‏اى مختص به خود مشغول فعاليت است.


چشم براى ديدن و گوش براى شنيدن و بينى براى تنفس و بوئيدن و زبان براى چشيدن و دست و پا براى أخذ نمودن و راه رفتن است هر يك از اين اعضاء در انجام وظيفه خود ساعى و كوشاست ولى نيروى خود را از نقطه نظر حيات مادى از قلب ميگيرد.
قلب خون را به تمام اعضاء و جوارح ميرساند و در هر لحظه بدانها حيات نوينى ميدهد و خون تازه به وسيله ارسال قلب آنها را زنده و با نشاط نگاه ميدارد، بطوريكه اگر در يك لحظه قلب متوقّف گردد و از سركشى و سرپرستى خود باز ايستد اين اعضاء زنده و شاداب به صورت مرده و كدر درآمده تمام خواصّ خود را از دست مى‏دهند.
چشم نمى‏بيند، گوش نمى‏شنود، دست حركت ندارد، پا نيز مرده و بى‏حسّ مى‏گردد.بنابراين فائده قلب همان عنوان سرپرستى و زعامت و ايصال حيات به اين اعضاء تحت حيطه اوست، كسى نمى‏تواند بگويد ما به قلب نياز نداريم زيرا از قلب كارى ساخته نيست، نه مى‏بيند و نه مى‏شنود و نه سخن مى‏گويد و نه مى‏نويسد و نه و نه ...ما چشم داريم و با چشم مى‏بينيم، و گوش داريم و با گوش مى‏شنويم، و زبان داريم و با او مى‏گوئيم، و دست داريم و با او مى‏نويسيم.
اين سخن بى‏جا و غلط است چون چشم بدون قلب و گوش بدون قلب و زبان بدون قلب مرده و صفر است؛ آن بينائى كه در چشم، و شنوائى كه در گوش است به علّت نيروى قلب است‏
حال با این سخن، آیا واقعا رابطه ما (از طرف خودمان) با امام معصوم حی سلام الله علیه همچون رابطه یک عضو بدن با قلب دائمی و مستمر است؟؟؟ و آیا مگر نه این است که اگر عضوی رابطه اش با قلب و پیکر قطع گردد دگر حیاتی ندارد؟؟؟؟تمام هستی و حیات ما از سوی امام حی و معصوم است.... ای کاش کمی روی این مبحث فکری می شد تا بتوان جایگاه حقیقی امام و حجت الهی را در عالم هستی درک کنیم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، ندا دهنده ، mohammad reza ، حسن.س. ، Tolou ، یاســین ، مهسا110 ، شیدا ، عبدالرحیم ، مجید املشی ، بچه شیعه ، منادی حق ، عبدالرحمن
۱۰:۲۴, ۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #8
آواتار
در رابطه با نوع ارتباط با این معصوم بزرگواری سوال کردند که اصلا چگونگی این ارتباط به چه نحو است.... یعنی اساسا رابطه با معصوم یعنی چی و به چه صورت انجام میگیرد


سوال بسیار مهم و راهگشایی است... دوستان نظری دارند در این رابطه؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مهسا110 ، منادی حق ، مجید املشی ، جویای حقیقت ، عبدالرحیم ، یاســین ، بچه شیعه ، عبدالرحمن
۱۵:۳۱, ۹/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۲ ۱۶:۴۸ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #9
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

چگونگی ارتباط حضرت با ما چگونه است،خود حضرت به دومین نائب خود اینگونه فرمودند:

و اما وجه الانتفاع [بى ] فى غیبتى ، فکا الانتفاع بالشمس اذا غیبتها عن الابصار السحاب :

«اما چگونگى استفاده مردم از من ، بسان استفاده آنهاست از خورشید هنگامى که در پشت ابر پنهان شو»

البته این روایت به طرق دیگر از معصومین دیگر هم است

در همین روایات اگر به نقش خورشید در منظومه شمسی بپردازیم و اینکه منظومه شمسی برقرار می باشد بواسطه خورشید تا حدودی به نقش امام پی میبریم و به این حدیث می رسیم

که پیامبر فرمودند :

لاتخلوالارض من قائم بحجة ،اما ظاهرمشهور،اوخائف مستور،لئلاتبطل حجج الله وبیناته:

زمین هرگز خالی از حجت نخواهد بود که یا ظاهروآشکار ویا خائف ونهان خواهد بود تا حجتها وبینات حضرت پروردگار باطل نشود»

امام زمان سبب اتصال عالم ماده و معنا است همانگونه که در دعای ندبه این جمله بسیار زیبا را میخوانیم:

أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ

كجاست آن وسيله پيوند بين‏ زمين و آسمان

یه جور دیگر معنایش میشود سبب اتصال عالم تشریع و تکوین

یاعلی.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، مجید املشی ، سید ابراهیم ، یاســین ، بچه شیعه ، منادی حق ، عبدالرحمن
۱۶:۲۶, ۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #10
آواتار
بسم الله

سلام

رابطه با معصوم(علیه السلام) به نظرم یعنی اون چیزی رو که ایشان دوست دارن دوست داشته باشیم

و از چیزی که دوری میکنند، دوری کنیم

یعنی بتونیم لحظه ای از یادشون غافل نشیم

یعنی یادمون باشه ناظر بر اعمالمون هستن

یعنی ببینیم با کارایی که میکنیم با توجه به آیات و روایات، ایشون خوشحال میشن یا خون به دل!!!

یعنی ترک محرمات و انجام واجبات

یعنی تو هر مسئولیتی که هستی تو هر سنی که هستی بتونی خوب باشی

یعنی صد بار اگر توبه شکستی بازآ

در هر ارتباطی که شکل میگیره دو یا چند نفر مشارکت دارن

در ارتباط با امام معصوم(علیه السلام) از جانب اون بزرگوار همیشه بما توجه صورت میگیره و نبود این توجه به نظرم نقصه که در ذات

معصوم راه نداره، منتها ما با درگیریهای دنیایی که برای خودمون ایجاد کردیم نمیتونیم عنایتشونو ببینیمو درکش کنیم


هرچه بیشتر به خودمون توجه کنیم و کارها و رفتار هامون خداپسندانه تر بشه حایلی که بینمون هست هم به مرور از بین میره

انشاءالله، که البته و صد البته به عمل کار برآید به سخندانی نیست!!!

امضای شیدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، مجید املشی ، سید ابراهیم ، یاســین ، منادی حق ، عبدالرحمن
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا