کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زمزم عشق
۲۳:۳۳, ۲۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا




سلام.


انشاالله قصد داریم در این تاپیک شخصیت شهید دکتر مصطفی چمران رو فقط از زاویه ی رابطه اش با خدا بررسی کنیم. مواردی که در ادامه میان شرح مناجات های شهید چمران از کتاب زمزم عشق به نوشته ی دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی هست.

باشد تا انشاالله شوق گفت و گو با معبود در منتظرین ولی عصر ارواحنا فداه بیشتر شود و به امید آن که این هدیه ی ناقابل رو از طرف بندگان بسیار حقیرشان بپذیرند ...


[تصویر: 67647729346837524471.jpg]


شاید برای درک عظمت تاثیرات عمیق مصطفی چمران در طول دوران زندگی اش بر جهان اسلام ذکر همین پیام حضرت امام به مناسبت شهادتشان کفایت کند تا بعدتر به تبیین مناجاتشان با خدا بپردازیم :



پيام حضرت امام ‏خميني
بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران




بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ
انالله وانّااليه راجعون

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟
چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.
هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.
و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.
من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.





اول تيرماه شصت
روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۳:۱۲, ۱۳/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مرداد/۹۱ ۱۳:۱۷ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #11
آواتار
عشق و دلدادگی



بدیهی است که هر کوششی مبتنی بر کشش و جذبه و شوق و عشق درونی است؛ زیرا تا محبت و میل قلبی نباشد، حرکت عضلات و فعالیت جسمی صورت نخواهد گرفت.


رسول خدا به حضرت امیر می فرمایند :

« مرکب، همان شوق دیدار یار و لقای محبوب است. »


(( خدایا! تو می دانی که تار و پود وجودم با مهر تو سرشته شده است و از لحظه ای که به دنیا آمده ام، نام تو را در گوشم خوانده اند و یاد تو را بر قلبم گره زده اند. ))



« وَ مِنَ النّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللهِ اَنداداً یُحِبُّونَهُم کَحُبِّ اللهِ وَ الَّذینَ امَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ »

« برخی از مردم نادان، غیر خدا را همانند خدا می گیرند و چنان که باید خدا را دوست داشت، با آن ها دوستی می ورزند، ولی آن ها که اهل ایمانند، کمال محبت و دوستی را فقط به خدا دارند. »


سوره ی مبارکه ی بقره --- آیه ی 65



(( هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی. خدایا! به هر که و به هر چه دل بستم، تو دلم را شکستی؛ عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی؛ هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه ی امیدی و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را بر هم زدی، و در توفان های وحشت زای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیر امیدی نداشته باشم و هیچ وقت آرامشی و امنیتی در دل خود احساس نکنم، ... تو این چنین کردی تا به غیر تو از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم. و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه ی توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم، ... خدایا! تو را بر همه ی نعمت ها شکر می کنم. ))


چنان پر شد فضا از سینه ی دوست ... که فکر خویش گم شد از ضمیرم

قدح پر کن که من در دولت عشق ... جوانبخت جهانم گر چه پیرم

امضای Admirer
[تصویر: 1wn3fi050ilv8uqetyj9.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۱۷, ۱۳/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مرداد/۹۱ ۱۶:۵۱ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #12
آواتار
امام سجاد در مناجات خمسه ی عشر می فرمایند :


« ای خدا! کیست که مزه ی شیرینی دوستی ات را چشیده باشد و غیر تو را به جای تو اختیار کند و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافته و لحظه ای از تو روی گردانیده باشد؟! خدایا! ما را از کسانی که مقرر دار که برای قرب و ولایت خود برگزیدی و خالص کردی برای مهر و دوستی خودت تشویق کردی برای ملاقات و راضی کردی به قضای خود. »


ما از تو نداریم به غیر تو تمنا ... حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است



(( خدایا! نمی دانم هدف من از زندگی چیست؛ عالم و مافیها مرا راضی نمی کند. مردم را می بینم که به هر سو می دوند، کار می کنند، زحمت می کشند، تا به نقطه ای برسند که به آن چشم دوخته اند. ولی ای خدای بزرگ! از چیزهایی که دیگران به دنبال آن می روند، بیزارم. اگر چه از پیش دیگران می دوم، کار می کنم، اگر چه استراحت شب و نشاط روز را فدای فعالیت و کار کرده ام و می کنم، ولی نتیجه ی آن مرا خشنود نمی کند. فقط به عنوان وظیفه قدم به پیش می گذارم و در کشمکش حیات شرکت می کنم و در این راه انتظار نتیجه ای ندارم. خستگی برایم بی معنا شده است؛ بی خوابی، عادی و معمولی است. در زیر بار غم و اندوه، گویی چون کوه استوار شده ام. رنج و عذاب دیگر برای من ناراحت کننده نیست. هر کجا که برسد می خوابم، هر وقت که اقتضا کند بر می خیزم، هر چه پیش آید می خورم. چه ساعت های دراز که بر سر تپه های اطراف برکلی به خاک بیفتم ... و چه نیمه های شب که مانند ولگردان تا سپیده ی صبح بر روی تپه ها و جاده های متروک قدم زده ام! چه روزهای درازی را که با گرسنگی به سر آورده ام! درویشم، ولگردم، در وادی انسانیت سرگردانم و شاید از انسانیت خارج شده ام، چون احساس و آرزویی مانند دیگر انسان ها ندارم و تنها آرزویم تو هستی. ))



کسی که عشق خدا را در دلش احساس کند همه ی ناملایمات ظاهری با لذت تحمل کرده و مصداق آیه ی زیر نمی شود :


« وَ مِنَ النّاسِ مَن یَعبُدُ اللهَ عَلی حَرفٍ فَاِن اَصابَهُ خَیرٌ اِطمَاَنَّ بِهِ وَ اِن اَصابَتهُ فِتنَةٌ اِنقَلَبَ عَلی وَجهِهِ، خَسِرَ الدُّنیا وَ الاخِرَةِ ذلِک هُوَ الخُسران المُبینُ »

« و بعضی از مردم کسانی هستند که خدا را به زبان و ظاهر می پرستند، پس هر گاه به خیر و نعمتی می رسند، اطمینان خاطر پیدا می کند و اگر به شر و آفتی گرفتار شوند، از دین خدا رو برگردانند. چنین کسی در دنیا و آخرت زیان دیده است و این است همان زیان و خسران آشکار. »


سوره ی مبارکه ی حج ... آیه ی 11


من مات قد و قامت موزون تو ام ... مفتون جمال روی بی چون تو ام

حاشا که بگویمت تو لیلای منی ... اما من دلباخته مجنون تو ام


کسی که جمال حق را دیده دیگر بی قرار است و هیچ چیز او را جز رسیدن به معشوق آرام نمی کند. و همین می شود عامل محرکش به سوی خدا!


یکی از نشانه های عاشق خدا این است که دائما به یادش می باشد. رسول اکرم می فرمایند :


« مَن اَحَبَّ شَیئَاً اَکثَرَ ذِکرَهُ »

« کسی که چیزی را دوست بدارد، زیاد او را یاد می کند. »



با دلارمی مرا خاطر خوش است ... کز دلم یکباره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن ... هر که دید آن سرو سیم اندام را
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۳۳, ۱۴/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مرداد/۹۱ ۱۸:۵۰ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #13
آواتار
اسناد عاشقی


(( اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد، قلبم را ارائه خواهم کرد. اگر محصول عمرم را بطلبد، اشک را تقدیم خواهم کرد. خدایا! تو مرا اشک کرده ای که همچو باران بر نمکزار انسان ببارم؛ تو مرا فریاد کرده ای که همچو رعد در میان طوفان حوادث بغرم. ))


همانطور که امام صادق می فرمایند :


« اَلقَلبُ حَرَمُ اللهِ »

« قلب حریم خداست. »


ناموس پرستی عرفانی این است که نامحرمی وارد این قلب نشود؛ و حالا همین دل سند عاشقی می شود.


الهی سینه ای درد آشنا ده ... غم از هر دل که بستانی به ما ده


(( ای اشک مقدس، ای عصاره ی حیات، ای ندای قلب های شکسته، ای سرور فرشتگان، ای سکونت توفان ها، ای آرامش قلب ها، ای نسیم عشق، ای پیام هستی، ای زیبایی، ای عظمت، ای خلود! من حیات خود را مدیون تو ام، من وجود خود را از تو یافته ام، و اکنون سرنوشت خود را به دست تو سپرده ام. ای اشک! رحمت خدا بر تو باد که رحمت خدا را بر من نازل کردی. تو ای اشک! مرا به ابدیت متصل کردی؛ راهی از اقیانوس وجود به سوی علی گشودی. ))


بله! عصاره ی عرفان و سیر سلوک انسان، همین اشکی است که ناخودآگاه از دیدگان سالک جاری می شود.


امام باقر فرموده اند :

« ما مِن قَطرَةٍ اَحَبُّ اِلَی اللهِ مِن قَطرَةِ الدُمُوعِ فِی سَوادِ اللّیلِ »

« هیچ قطره ای محبوب تر در نزد خدا نیست از قطره اشکی که در تاریکی های دل شب از چشم بنده ی سالکی از خوف خدا جاری شود. »



ببار از دیدگانم نم نم ای اشک ... نشین بر شوره زارم کم کم ای اشک

چو اسماعیل بزن پایی که جوشد ... ز خاکستان قلبم زمزم ای اشک
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۰۰, ۱۵/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مرداد/۹۱ ۱۸:۰۲ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #14
آواتار
هر که خودش را پیش خدا ذلیل و کوچک کند، خداوند او را پیش چشم همه عزیز می کند و به او صلابت می دهد تا دیگر از هیچ چیز نترسد.


« اَلا اِنّ اَولِیاءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُون »

« آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی بر آنان است و نه حزنی. »


سوره ی مبارکه ی یونس --- آیه ی 64




یعنی این اشک در برابر خدا باعث می شود انسان در برابر دشمن خدا مثل حدید محکم شود.


شهید چمران این دو وجه، یعنی طراوت عرفانی و شرافت اجتماعی را در کنار هم، تحت عنوان " اشک و حدید " جمع کرده و می فرماید :


(( این منم، چه معجون عجیبی! طبع لطیف، قلب حساس، چشم اشک آلود، وجودی که تار و پودش با عشق و محبت سرشته شده است؛ آنگاه حدیدتر از حدید، سخت تر از خارا، محکم تر از کوه. عجبا! اشک و آهن چگونه با هم جمع شده است؟
راستی که جز انسان مرموز، قادر به جمع چنین اضدادی نیست! و راستی که خدا با خلق چنین موجودی خلاقیت و صنعت خود را به کمال رسانده است!
مرگ به سراغم می آید، آنقدر آرام و مطمئن به او نگاه می کنم که گویی خضر پیغمبرم؛ رگبار گلوله به سویم جاری می شود، آنقدر خونسرد و محکم می گذرم که گویی رویین تنم.
مردان جنگنده در برابرم به خاک و خون می غلطند؛ آنقدر عادی تلقی می کنم که گویی قلبم از سنگ است. کودکان تیر خورده از درد، ضجه می کنند، مادران داغدیده فریاد می کشند، زنان بیوه شیون می کنند، اما من گویی احساس ندارم و رحم و شفقت در من وجود ندارد.
در عین حال نمی توانم مورچه ای را بیازارم. نمی خواهم دشمنی را که قصد حیات من کرده از پای در آورم. در برابر لرزش یک برگ، دلم می لرزد، در مقابل اشک یتیم آب می شوم، چشمک یک ستاره قلبم را به خود جذب می کند، نسیم سحری روحم را به آسمان ها می برد ... خدایا! این لطافت با آن خشونت چگونه جمع شده است؟ خودم در تعجبم! ))



بله! این حاصل گرم بودن پشت انسان به عشق الهی است. که اشک به حدید تبدیل می شود.


(( تو مرا درد و غم کردی تا تحمل فشار ناراحتی های وجودم را داشته باشم. خدایا! تو را شکر می کنم که غم و دردهای شخصی مرا که کثیف و کشنده بود، از من گرفتی و غم ها و دردهای خدایی دادی که زیبا و متعال بود. ))



« وَ لا تَهِنُو وَ لا تَحزَنُوا وَ اَنتُمُ الاعلَونَ اِن کُنتُم مُومِنینَ »

« و سستی نکنید و غمگین مباشید؛ در حالی که شما از همه برترید، اگر مومن باشید. »


سوره ی مبارکه ی آل عمران --- آیه ی 139
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۴۴, ۱۷/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مرداد/۹۱ ۱۵:۴۵ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #15
آواتار
درد و غمی که خداوند به انسان می دهد تبدیل به آه می شود. این آه است که اشک تولید می کند و ریشه ی همه ی ناخالصی ها را در وجود انسان می کشد.



(( خدایا! تو را شکر می کنم، که مرا درد و غم کردی تا همنشین محرومین و دل شکستگان باشم؛ تو مرا عشق کردی تا در قلب های عشاق بسوزم. ))



خداوند متعال، بنده ی خود را اگر از ته دل آه بکشد، ولو گنهکار باشد، دوست دارد. اما متاسفانه درد ما از بی دردی است.


استاد عزیز علامه ی حسن زاده می فرمایند :

« قبل از این که از خدا چیزی بخواهید، دو چیز را حتما ببرید :

1.قلب شکسته

2.چشم اشک آلود

زیرا خداوند تنها خریدار دل شکسته است. »



(( خدایا! اگر از من سندی خواستی، قلبم را می آورم؛ اگر محصول عمرم را طلبیدی، اشک می آورم. ))


یکی از مواقع بسیار مناسب برای آه و ناله، نیمه های شب است. پیامبر اکرم می فرمایند :

« بیداری آخر شب و به عبادت پرداختن، باعث تندرستی جسم و جان و خشنودی پروردگار و در معرض رحمت پروردگار قرار گرفتن و علامت تمسک به اخلاق و شیوه ی پیامبران می باشد. »


(( خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم، با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشان ها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم. از مرزهای عالم وجود درگذرم و در وادی فنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم. ))


شب محل انباشته شدن اسرار الهی است. قرآن کریم می فرماید :

« کانُوا قَلیلُ مِن اللّیلَ ما یَهجَعُونَ وَ بِالاَسحارِهُم یَستَغفِرُونَ وَ فی اَموالِهِم حَقُّ لِلسّائِلِ وَ المَحرُومِ »

« آنان ( متقین ) مقداری از شب را استراحت می کردند و در سحرگاهان به استغفار می پرداختند و در اموال آن ها حقی برای نیازمند و محروم وجود داشت. »


سوره ی مبارکه ی ذاریات --- آیه ی 18



مرا سرمایه ی دنیا سحر باشد ... خیال این و آن از دل به در باشد

چنان تیر عنایت خورده بر دل ... که از اسرار غیبی با خبر شد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۴۴, ۱۸/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مرداد/۹۱ ۱۹:۴۷ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #16
آواتار
همدردی با محرومان



(( خوش دارم که مجهول و گمنام به سوی زجردیدگان دنیا بروم و در زیر رنج شکنجه ی آن ها شرکت کنم، همچون سرباز خاکی در میان انقلابیون آفریقا بجنگم تا به درجه ی شهادت نایل آیم. ))



مولی امیرالمومنین در نامه ای به عثمان بن حنیف استاندار بصره می نویسد :

« اَاَقنَعُ مِن نفسِی بِاَن یُقالَ اَمیرُالمُومِنینَ وَ لا اُشارِکَهُم فِی مَکارِةِ الدّهر؟ اَو اکونَ اُسوَةً لَهُم فی جُشوبَةِ العَیشِ، فَما خُلِقتُ لِیَشغَلَنِی اَکلُ اطّیِباتِ کالبَهِیمَةِ المَربوطَةِ هَمُّها عَلَفُها، اَوِ المُرسَلَةِ شُغلُها تَقَمُّهُما، تَکتَرِشُ مِن اَعلافِها، و تَلهُو عَمّا یُرادُبِها، اَو اُترَکَ سُدّی، اَو اُهمَلَ عابِثاً، اَو اَجُرَّ حَبلَ الضّلالَةِ، اَو اَعتَسِفَ طَرِیقَ المَتاهَةِ »

« آیا قناعت کنم که به من بگویند زمامدار و سردار مومنان؛ در حالی که سختی های روزگار با آنان همدرد نبوده یا در تلخکامی جلودار ایشان نباشم؟ پس مرا نیافریده اند که خوردن طعام های نیکو بازم دارد؛ مانند چهارپای بسته شده که اندیشه اش علف است، یا مانند چهارپای رهاگشته که خاکروبه ها را به هم زند تا چیزی یافته بخورد. پر می کند شکنبه را از علفی که به دست آورده، و غفلت دارد از آنچه برایش در نظر دارند. یا مرا نیافریده اند که بیکار مانده و بیهوده رها شوم، یا ریسمان گمراهی را کشیده، بی اندیشه در راه سرگردانی رهسپار گردم. »



قادر بود که مغز گندم و شیر و عسل خورد ... لیکن به نان خشک جوینش قناعت است

گر گرسنه کسی سر به بالین نهد علی ... خوابش نمی برد ز غصه و ذکرش ملامت است



این خوش خوردن ها، خوش خوابیدن ها، خوش گشتن ها و خوش بودن ها نشانه ی غلبه ی هوای نفس است.



(( من فریادم! که در سینه ی مجروح جبل عامل در خلال قرن ها ظلم و ستم محفوظ شده ام. من ناله ی دلخراش یتیمان دل شکسته ام که در نیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وجود ندارد که برای نوازش آن ها را لمس کند، از سیاهی و تنهایی می ترسند و آغوش گرمی نیست که به آن ها پناه بدهد. من آه صبحگاهم که از سینه ی پر سوز بیوه زنان سرچشمه می گیرم و همراه نسیم سحری به جستجوی قلب ها و وجدان های بیدار به هر سو می روم و آنقدر خسته می شوم که از پای می افتم و ناامید و مایوس به قطره ی اشکی مبدل می شوم و به صورت شبنمی در دامن برگی سقوط می کنم. من اشک یتیمانم که دل شکسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو می دوند، ولی هر چه بیشتر می دوند، کمتر می یابند. وای به وقتی که یتیمی بگرید که آسمان به لرزه در می آید. ))


قرآن کریم می فرماید :

« ما لَکُم لا تُقاتِلُونَ فِی سَبیلِ الله وَ المُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الوِلدانِ اَلّذینَ یَقُولونَ رَبّنا اَخرِجنا مِن هذِهِ القَریَةِ اَلظّالِمِ اَهلُها وَ اجعَل لَنا مِن لَدُنکَ وَلیّاً وَ اجعَل لَنا مِن لَدُنکَ نَصِیراً »

« شما را چه می شود که در راه خدا نمی جنگید و در حالی که مستضعفانی از مردان و زنان و فرزندان وجود دارند که می گویند : پروردگارا! ما را از این سرزمینی که اهل آن ستمکارند، خارج نما و برای ما از نزد خود ولی و یاریگری قرار ده. »


سوره ی مبارکه ی نساء --- آیه ی 75



(( خدایا! تو را شکر می کنم که مرا از میان مستکبرین و مترفین غرب نجات دادی و با محروم ترین و مستضعف ترین ستمدیدگان دنیا محشور کردی، تا اگر نتوانم دردشان را مداوا کنم، لااقل در درد و غمشان شریک باشم. ))
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۱۰, ۲۰/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مرداد/۹۱ ۱۶:۳۸ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #17
آواتار
امر به معروف و نهی از منکر




یکی از فرازهای زیبایی که در نیایش های این شهید بزرگوار دیده می شود، "اصل مسئولیت همگانی" است.


مولی امیرالمومنین می فرمایند که :

« مَا الاَعمالُ البِرُّ عِندَ الجِهّادِ فِی سَبیلِ اللهِ اِلّا کَنَفَثَةٍ فِی بَحرٍ لُجِّیٍّ، وَ ما جَمیعُ الاَعمَالِ البَرِّ وَ الجِهَادُ فِی سَبیلِ اللهِ عِندَ الاَمرِ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهیِ عَنِ المُنکَرِ اِلا کَنَفَثَةٍ فِی بَحرٍ لُجٍّی »

« تمام کارهای خوب در قیاس با جهاد فی سبیل الله، به این می ماند که کسی در دریای عمیق بدمد، و نیز تمام کارهای به علاوه ی جهاد فی سبیل الله، در قیاس با امر به معروف و نهی از منکر، همانند یک دمیدن در یک دریای بسیار بزرگ و عمیق می باشد. »



همچنین از پیامبر اکرم نقل شده است :

« اِنَّ اللهَ تَعالی یَقول : یا اَیُّها النّاسُ لَتَامُرُنّ و بِالمَعرُوفِ وَ لَتَنهَوُنّ عَنِ المُنکَرِ قَبلَ اَن تَدعُوا فَلا یُستَجابُ لَکُم »

« خداوند می فرماید : ای مردم، یا امر به معروف و نهی از منکر می کنید، یا کار به جایی می رسد که دعا می نمایید، ولی خداوند دعای شما را مستجاب نمی کند. »



صاحب دلی ز مدرسه آمد به خانه ... بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم میان عالم و زاهد چه فرق بود؟ ... تا اختیار کردی از آن این طریق را

گفت آن گلیم خویش به درد می برد ز آب ... این جهد می کند که بگیرد غریق را



بنابراین این عشق و عرفان است که مولد مسئولیت می باشد.

(( در آن روزگاری که طرفداری از اسلام به ارتجاع و قهقراگری تعبیر می شد و کمتر کسی جرات می کرد که از مکتب اسلام دفاع کند، من در همه جا حتی در سرزمین های کفر، علم اسلام را بر می افراشتم و با تبلیغ منطقی و قلبی خود همه ی مخالفین را وادار به احترام می کردم و تو ای خدای بزرگ! خوب می دانی که این فقط بر اساس اعتقاد و ایمان قلبی من بود و هیچ محرک دیگری جز تو نمی توانست داشته باشد. ))


« وَ لتَکُن مِنکُم اُمّة یَدعُون اِلَی الخَیرِ وَ یَامُرُونَ بِالمَعروفِ وَ یَنهَونَ عَنِ المُنکَر وَ اُولئِکَ هُمُ المُفلِحون »

« باید همواره گروهی از شما باشند که مردم را به نیکی دعوت کنند و به معروف امر نمایند و از منکرات نهی کنند؛ اینان از رستگارانند. »


سوره ی مبارکه ی آل عمران --- آیه ی 104


دوش گفتند که سحر پیک صبا می آید ... قاصد خوش خبر از کوی وفا می آید

می دهد مژده که بزم طرب آماده کنید ... یار امشب پی دیدار شما می آید

تشنگی موهبت عشق بود وقت وصال ... قدح دوست پر از آب بقا می آید

می رسد بوی خوش از جانب صحرا به مشام ... آهوی ملک ختن نافه گشا می آید

بانگ تکبیر و مناجات برآور که یقین ... پی الله تو لبیک خدا می آید

همره ما ره میخانه طلب کن همه شب ... تا ببینی که در این عرصه چه ها می آید

شکوه از فقر مکن در سر این منصوری ... فیض ارباب کرم سوی گدا می آید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۳۴, ۲۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #18
آواتار
گناه و عصیان



(( خدایا! ما را ببخش از گناهانی که ما را احاطه کرده و خود از آن آگاهی نداریم؛ گناهانی را که می کنیم و با هزار قدرت عقل توجیه می کنیم و خود از بدی آن آگاهی نداریم. ))


متاسفانه بسیاری از انسان ها به دلیل آن که مضرات گناه را لمس نمی کنند، فریب شیطان را می خورند. در حالی که اثرات گناه بر روح و قلب بسیار کشنده است تا جایی که حجاب کامل را بر قلب انسان می کشاند.

در قرآن و روایات چهار دلیل عمده در ارتکاب گناه شمرده شده است :

1.عدم معرفت به خدای متعال

2.عدم درک قباحت گناه

3.غفلت از عقوبت گناه

4.بی توجی به نعمات الهی




امام علی ( ع ) می فرمایند :

« اِحذَر سُکرَ الخَطِیئَةِ فَانَّ لِلخَطِیئَةِ سُکراً کَسُکرِ الشَّرابِ بَل هِیَ اَشَدُّ سُکراً مِنهُ حَتّی یَقُولَ اللهُ تَعالی صُمٌّ بُکمٌ فَهُم لا یَرجِعُونَ »

« بپرهیز از مستی گناه، زیرا همانند مستی شراب است بلکه بالاتر از آن؛ تا آن جا که خداوند متعال می فرماید : "کر و کور و گنگ هستند و راه برگشت ندارند." »


متاسفانه عمدتا متوجه آثار سیاه گناه نیستیم و انجامش را کوچک می شماریم.


امیرالمومنین می فرمایند :

« اَعظَمُ الذُّنُوبُ عِندَ اللهِ ذَنبٌ صَغُرَ عِندَ صاحِبَه »

« بزرگترین گناهان در پیشگاه خدا، گناهی است که صاحبش آن را کوچک می شمارد. »


یکی دیگر از گناهانی که عمدتا متوجه حضورش نمی شویم تکبر است. مومن شب زنده داری می کند ولی اشک و آه را از خودش نمی داند. بلکه به خدا می گوید تو در ظرف قلب من این فیض را ریخته ای و توفیق بندگی داده ای!


ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز ... کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند ... کان را که خبر شد خبری باز نیامد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۰۳, ۲۴/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مرداد/۹۱ ۱۷:۴۲ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #19
آواتار
زیبا پرستی



(( خوش دارم آزاد از قید و بندها در غروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه ی حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه های هنرمندش، با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید؛ آتشفشان درد و غم را آزاد کنم. اشک را که عصاره ی حیات من است، آزادانه سرازیر نمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می کنند، بگشاید. غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ می کنند. با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه ی وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد، پرواز کند و در عالم آرامش و طمانینه از کهکشان ها بگذرم و برای لقای پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعت ها و ساعت ها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم. ))


همه ی اسماء الهی زیبایند. ولی خداوند یک زیبایی اختصاصی دارد و آن مظهر اسم "جمال" است. عالم نمایشگاه خداست؛ ولی فقط چشم زیبابین عارف است که می تواند زیبایی عالم را درک کند.



امام سجاد ( ع ) در مناجات خمسه ی عشر می فرمایند :


« وَ لا تَحجُب مَشتاقیِکَ عَنِ النَّظَرِ اِلی جَمیلِ اَوتِیکَ »

« محجوب مکن مشتاقانت را و دل شدگانت را از نظر انداختن به جمال زیبایت، که هر کسی آن روی جمیل را ببیند، به هیچ چیزی نظر نمی اندازد. »


حب دنیا را ز قلبم دور کن ... دیده گر غیر تو بیند کور کن



امام حسین ( ع ) در دعای شریف عرفه دارند :


« اِلهی تَرَدُّدی فِی الاثارِ یوجِبُ بَعدَ المَزارِ »

« خدایا! تماشای آثار، لازمه اش این است که از تو دیده بیندازم، ولی من محو تماشای تو هستم و تو را می بینم. »


(( خدایا! تو را شکر می کنم که دریا را آفریدی، کوه ها را آفریدی و من می توانم به کمک روح خود در موج دریا بنشینم و تا افق بی نهایت به پیش برانم و به لایتنهاهی اتصال پیدا کنم و بدین وسیله از قید زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگی را ناچیز نمایم. خدایا! تو را شکر می کنم که به من چشم دادی که زیبایی های دنیا را ببینم و درک زیبایی را به من رحمت کردی تا آن جا که زیبایی هایت را و پرستش زیبایی را جزئی از پرستش ذاتت بدانم. ))


آفرینش همه تنبیه خداوند دل است ... دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود ... هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۴۹, ۲۵/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مرداد/۹۱ ۱۷:۵۲ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #20
آواتار
در عرفان اسلامی هنرمند واقعی کسی است که کاشف این زیبایی ها باشد. همانطور که خداوند متعال می فرماید :

« سَنُریهِم آیاتِنا فِی الافاقِ وَ فِی اَنفُسِهِم حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقَّ »

« به زودى نشانه‏هاى خود را در افقها و در دلهايشان بديشان خواهيم نمود تا برايشان روشن گردد كه او خود حق است آيا كافى نيست كه پروردگارت خود شاهد هر چيزى است. »


سوره ی مبارکه ی فصلت --- آیه ی 53



(( خدایا! تو غروب را آفریدی، تو زیبایی سحرانگیز خلقت را در آن افزودی و رمز گلگون شهادت را در آن افزودی تا وداع خورشید با طبیعت را با شهادت مردان حق که لقای آن ها با پروردگار عالم است، هماهنگ کنی. ))


کارگاهی بس عجایب دیده ام ... جمله را از خویش غایب دیده ام

سوی کنه خویش کس را راه نیست ... ذره ای از ذره ای آگاه نیست

جان نهان در جسم و تو در جان نهان ... ای نهان اندر نهان ای جان ما



(( خدایا! به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علی سوگند، به حسین سوگند، به روح سوگند، به بی نهایت سوگند، به نور سوگند، به دریای وسیع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوه های سر به فلک کشیده سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوه های سر به فلک کشیده سوگند، به شیپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداییان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجر کشیدگان سوگند، به اشک یتیمان سوگند، به آه جانسوز بیوه زنان سوگند، به تنهایی مردان بلند سوگند که من عاشق زیباییم.
چه زیباست همدرد علی شدن، زجر کشیدن، از طرف پست ترین جنایتکاران تاریخ تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن؛ چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب، سینه ی داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن؛ چه زیباست که در این موهبت الهی که نامش غم و درد است، شیعه ی تمام عیار علی شدن. ))



خوش به حال آنانی که از این نهان خانه های پست عبور می کنند و به حقیقت زیبایی می رسند...


(( چه زیباست آتش قلب مجروح را با اشک تسلی دادن؛ چه زیباست راز و نیاز نیمه های شب در کناره های آب یا بر قله های کوه های بلند؛ چه زیباست آه سحر؛ چه زیباست از فرط خستگی از حال رفتن و بر شن های مرطوب کناره ی دریا به خواب رفتن. ))


دلم خواهد که در کوی تو باشم ... اسیر چشم و ابروی تو باشم

بهار خرمی در دشت مهرت ... نسیم زلف و گیسوی تو باشم

همی خواهم که دائم در خرابات ... خراب چشم جادوی تو باشم

اگر منعم کنند از می پرستی ... خمار خال هندوی تو باشم

گلم باشی به بستان محبت ... چو بلبل مست از روی تو باشم

بجوشانی هزاران چشمه ی خضر ... منم یک قطره از جوی تو باشم

دل آشفته مخواه هیچ فرقه ای را ... که من آشفته ی موی تو باشم

مکن صبح امیدم تیره چون شام ... که من مست هیاهوی تو باشم

ز دامت نیست عاشق را گریزی ... شکارم کن که آهوی تو باشم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا