کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زمزم عشق
۲۳:۳۳, ۲۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا




سلام.


انشاالله قصد داریم در این تاپیک شخصیت شهید دکتر مصطفی چمران رو فقط از زاویه ی رابطه اش با خدا بررسی کنیم. مواردی که در ادامه میان شرح مناجات های شهید چمران از کتاب زمزم عشق به نوشته ی دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی هست.

باشد تا انشاالله شوق گفت و گو با معبود در منتظرین ولی عصر ارواحنا فداه بیشتر شود و به امید آن که این هدیه ی ناقابل رو از طرف بندگان بسیار حقیرشان بپذیرند ...


[تصویر: 67647729346837524471.jpg]


شاید برای درک عظمت تاثیرات عمیق مصطفی چمران در طول دوران زندگی اش بر جهان اسلام ذکر همین پیام حضرت امام به مناسبت شهادتشان کفایت کند تا بعدتر به تبیین مناجاتشان با خدا بپردازیم :



پيام حضرت امام ‏خميني
بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران




بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ
انالله وانّااليه راجعون

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟
چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.
هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.
و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.
من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.





اول تيرماه شصت
روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني

امضای Admirer
[تصویر: 1wn3fi050ilv8uqetyj9.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۵۲, ۳۰/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/تیر/۹۱ ۱۴:۵۳ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #2
آواتار
درد و غم


یکی از محورهای اصلی مناجات های مصطفی چمران بحث «درد و غم» است.


هر که در این بزم مقرب تر است ... جام بلا بیشترش می دهند


(( خدایا تو را شکر می کنم که غم را آفریدی و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا از این نعمت بزرگ توانگر کردی. ))


(( خدایا تو را شکر می کنم که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی. ))


(( خدایا تو را شکر می کنم که جانم را به آتش غم سوزاندی و قلب مجروحم را برای همیشه داغدار کردی. ))



اما به راستی کسی که معبودش لایتناهی و لایزال است چرا باید از درد و رنج سخن بگوید؟

علامه مجلسی روایتی از امام صادق ( ع ) نقل می کنند که می فرماید :

« اَلحُزنُ مِن شَعارِ العارِفینَ لِکَثرَة وارِداةَ الغَیبِ عَلی سَرائِرِهِم »

« حزن شعار عارفان است، به دلیل کثرت و فزونی واردات غیب در بواطن آن ها. »


یعنی درد و غم باعث می شود که انسان به دنبال چیزی جز انوار حقیقت نباشد؛ و لذا قلب عارف مرتبا با واردات غیبی ارتزاق می شود و حاضر نیست که شعار حزن را رها کند.


من و غم گفته ها داریم نهانی ... صفا بی غم ندارد زندگانی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۲۶, ۳۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
(( خدایا همه چیز را به من ارزانی داشتی و بر همه شکر کردم. جسم سالم و زیبا دادی، پای قوی و تند و چالاک عطا کردی، بازوان توانا و پنجه ی هنرمند بخشیدی، فکر عمیق و ذهن شدید دادی، از تمام موهبات علمی به اعلی درجه برخوردارم کردی، موفقیت های فراوان به من دادی، از همه چیز و از همه ی زیبایی ها و از همه ی کمالات به حد نهایت به من عطا کردی و بر همه اش شکر گذارم. اما ای خدای بزرگ! یک چیز بیش از همه چیز بر من ارزانی داشتی که نمی توانم شکرش را به جا بیاورم و آن درد و غم بود. ))


آری، همه ی مواهب الهی را می توان شکر کرد، جز درد و غم؛ چرا؟

در ادامه می فرماید :

(( درد و غم از وجودم اکسیری ساخت که جز حقیقت چیزی نجوید، جز فداکاری راهی برنگزیند و جز عشق چیزی از آن ترشح نکند. ))


به این دلیل که غم ناخالصی ها را از وجود انسان دور می کند. و بستر تابش انوار حق را آماده می کند. درد و رنج عیار عاشق را بالا می برد و عشقش را حقیقی تر می کند.


مرا دردی است اندر دل که درمانش نمی خواهم ... گرفتار همین باشم که پایانش نمی خواهم


و به همین دلیل است که می گوید :


(( خدایا من نمی توانم این نعمت درد را شکر کنم، ولی می توانم به خودم جرات بدهم و از تو بخواهم که این درد و غم را از من نگیری. ))


شهدا به واقع به مقامات عجیبی می رسند؛ چرا که در وجود لایتناهی خداوند حل می شوند.


با صبا در چمن لاله سحر می گفتم ... که شهیدان کی اند این همه خونین کفنان


گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم ... از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۴۹, ۳۱/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/مرداد/۹۱ ۱۸:۰۹ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #4
آواتار
امام صادق می فرماید :

« وَ لَو حُجِبَ الحُزنُ عَن قُلُوبِ العارِفینَ ساعَةً لَاستَغاثُوا »

« اگر در یک لحظه حزن را از قلب عارفان بگیری، فریادشان بلند می شود. »



یکی از فواید غم به خود آمدن یا همان « یقظه » است. که انسان را بیدار نگه می دارد تا بداند در کجاست و باید به سمت کجا برود.



(( درد دل، آدمی را بیدار می کند. روح را صفا می دهد، غرور و خودخواهی را نابود می کند، نخوت و فراموشی را از بین می برد، انسان را متوجه وجود خود می کند. انسان گاه خودش را فراموش می کند که بدن دارد، فراموش می کند که چقدر ضعیف است، فراموش می کند که مسافر الی الله است که باید به کجا برود. ))



« اِنَ الاِنسانَ لَیَطغی اَن رَاهُ اِستَغنی »

« همانا انسان وقتی که احساس بی نیازی می کند، سرکشی و طغیان می نماید. »

سوره ی مبارکه ی علق --- آیه ی 6



از امام باقر روایت شده است :

« هر گاه خدای تبارک و تعالی بنده ای را دوست بدارد، او را در بلا غوطه ور ساخته و باران بلا را بر سر او می ریزد، و چون به درگاه خدا دعا کند، می فرماید : لبیک بنده ی من، اگر بخواهم خواسته ی تو را به زودی دهم، توانایم، ولی اگر برایت ذخیره کنم، برای تو بهتر است. »



یکی دیگر از فواید غم شست و شوی فطرت است. که غبار غفلت و دنیازدگی را از آیینه ی وجود انسان پاک می کند و کم کم اقتدار باطنی انسان را تکمیل می کند.



(( من اعتراف دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه ی درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است، پاداش می دهد و ارزش هر انسانی به اندازه ی درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینی که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند. علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است. که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از رنج و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشد. زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است. ))


مولی علی ( ع ) می فرمایند :

« ما جوهر شیعیان را در بلا تعیین می کنیم. »



آتش کوره ی آهنگر و پتک دودمش ... نخورد آهن اگر تیز و درخشان نشود


چابک از آسیاب تا به تنور سوزان ... ندود گندم اگر لایق دندان نشود


در بیابان بلا هر که نشد پرورده ... رهنمود کتل عشق به دوران نشود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۴۲, ۳۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
امام صادق فرمود :

« پیغمبر را برای طعام دعوت کردند. چون به منزل مرد میزبان در آمد، مرغی را دید که روی دیوار تخم گذاشت؛ سپس تخم مرغ افتاد و روی میخی قرار گرفت، ولی به زمین نیفتاد و نشکست. پیغمبر از آن منظره در شگفت شد. مرد عرض کرد : از این تخم مرغ تعجب می کنی؟ سوگند به آن که تو را به حق مبعوث ساخته، من هرگز بلایی ندیده ام. رسول خدا برخاست و غذای او را نخورد و فرمود : کسی که بلایی نبیند، خدا به او نیازی ندارد. »



یکی از فواید مهم دردمند بودن، حس کردن درد دردمندان است. شهید چمران چنین می گوید :

(( خدایا! تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم و به ارزش کیمیایی درد پی ببرم و ناخالصی های وجودم را در آتش درد دردمندان بسوزانم و هواهای نفسانی خود را زیر کوه غم و درد بکوبم و هنگام راه رفتن بر روی زمین و نفس کشیدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد، تا به وجود خود پی ببرم و موجودیت وجود خود را احساس کنم و او را به حرکت وادارم. ))



گاهی انسان هر کاری می کند، دچار درد نمی شود، یعنی آن حزن درونی را به دست نمی آورد. در این هنگام بهتر است با دیگران همدردی کند تا آن حالت درد و احساس باطنی به وجود بیاید.



مولا امیرالمومنین می فرماید :

« اَاَقنَعُ مِن نَفسِی بِاَن یُقالَ اَمِیرُ المُومنِیِنَ وَ لا اُشارِکُهُم فِی مَکارِةِ الدَهرِ؟ »

« آیا قناعت کنم که به من بگویند زمامدار و سردار مومنان؛ در حالی که به سختی های روزگار با آنان همدرد نبوده یا در تلخکامی جلودار ایشان نباشم؟ »




سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ... جان ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی



همین علم و آگاهی و همین اظهار همدردی با دردمندان بزرگ عالم یعنی ائمه ی اطهار باعث می شود که کم کم به دروازه ی ولایت وارد شویم. و به همین دلیل است که می فرمایند کسی که بلا به سراغش نیاید اصلا از شیعیان نیست. و پایان این غم دیدار رو محبوب است.


(( پاهای من با من همراهی کنید. الان شما را به استراحت ابدی می فرستم. ))



درون سینه ام دردی است که درمانش نمی خواهم ... گرفتار غمی باشم که پایانش نمی خواهم

مرا فیض غم و دردت به دل بس باشد و دیگر ... بهشت عارفان با حور و غلمانش نمی خواهم

بگو ساقی سحر آید سبو را بشکند از قهر ... که دیگر جام مستی را ز دستانش نمی خواهم

بساط دل ز دم آتش شبی در گوشه ی خلوت ... خراباتی شدم دیگر خرامانش نمی خواهم

ز طوفان بلا موجی به دریای دلم افکند ... به هم زن تار و پودش را که بنیانش نمی خواهم

هزاران ناله می سازم به هر آه جگر سوزم ... هزاران رهایی را ز بستانش نمی خواهم

پریشان گر شود پیر خرابات از فغان من ... کشم رو در بیابان و پریشانش نمی خواهم

ز گمنامی مرا نامی است بیاور دفتر انجم ... برون کن نام منصوری که عنوانش نمی خواهم




پ.ن : محور درد و غم به پایان رسید و انشاالله از پست بعد وارد فاز دوم می شویم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۲۳, ۲/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/مرداد/۹۱ ۱۲:۲۴ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #6
آواتار
دنیا و دنیاگریزی



(( خدایا! از این دنیای فریب، از این دنیای سیاست و تزویر خسته و اندوهگین شده ام؛ فقط سعی می کنم به دنبال حق بروم و خود را به هیچ معبود دیگری جز خدا نفروشم و برای آن که در مقابل ظلم و کفر رویین تن شوم و شرف ایمانی خود را از خطر تعارض محفوظ بدارم، سعی می کنم بر آنچه آسیب پذیر است و ممکن است ملعبه ی دست سیاست بازان قرار گیرد، قلم بطلان بکشم و از مال و منال خود، از جان و هستی خود و حتی از نام و نشان خود بگذرم و بدین وسیله بازیگران شعبده باز را خلع سلاح کنم، تا هر چه کردند و هر چه خدعه نمودند و هر چه تهدید کردند، کارگر نشود. ))


دنیا بازار معامله است. بهترین مشتری مال و جان مومن خداست.


« اِنَّ اللهَ اِشتَری مِنَ المُومِنینَ بِاَموالِهِم وَ اَنفُسِهِم بِاَنَّ لَهُم الجَنَّةَ »

« خداوند جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده است. »


سوره ی مبارکه ی توبه --- آیه ی 11



مشتری من خدای است و مرا ... می کشد بالا که الله اشتری


(( پروردگارا! آن چنان ما را از دنیا و مافیها بی نیاز کن که در قربانگاه عشق تو، همچون ابراهیم مشتاقانه حاضر شویم، تا اسماعیل وجود خود را در راه هدف مقدست قربانی کنیم. ))



رسول خدا می فرمایند :


« حب الدنیا راس کل خطیئة »

« محبت دنیا سرچشمه ی همه گناهان است. »



ما کشته ی نفسیم و بس اوخ که برآید ... از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم



نفس کشتن این نیست که ما آن را متلاشی کنیم، بلکه بدین معناست که نفس تسلیم باشد و هر گاه اراده کردی که او را در پیشگاه خدا ذبح کنی، برای قربانی شدن آماده باشد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۱۱, ۵/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #7
آواتار
فقر و بیچارگی


(( خدایا! از تو می خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم؛ دنیا ما را نفریبد؛ خودخواهی ما را کور نکند؛ سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ و غیبت، قلب های ما را تیره و تار ننماید. خدایا! به ما آنقدر ظرفیت ده که در برابر پیروزی ها سرمست و مغرور نشویم. خدایا! به من آنقدر توان ده که کوچکی و بیچارگی خویش را فراموش نکنم و در برابر عظمت تو خود را نبینم. ))



« و هو معکم این ما کنتم و الله بما تعملون بصیر »

« و هر کجا باشید، او با شماست و به هر چه می کنید، به خوبی آگاه است. »


سوره ی مبارکه ی حدید --- آیه ی 4



انسان می تواند به جایی برسد که با از بین بردن منیت، فقط خدا را ببیند.


(( فقر و بی چیزی بزرگترین ثروتی بود که خدای بزرگ به من ارزانی داشت. همت و اراده ی مرا آنقدر بلند کرد که زمین و آسمان ها نیز در نظرم ناچیز شدند. هنگامی که شهیدی خون پاکش را در اختیارم می گذارد و فقر اجازه نمی دهد که یتیمانش را نگهبانی کنم؛ هنگامی که مجروحی در آخرین لحظات حیات به من نگاه می کند و با نگاه خود از من تقاضای کمک دارد و من می سوزم، آب می شوم، قدرت ندارم کمکش کنم؛ هنگامی که در سنگر خونین ترین قتال ها، جنگ آوری از گرسنگی، شکمش خشک شده و نمی تواند آب را از گلو فرو بدهد، من که این ها را می بینم و صبر می کنم، دیگر ترس و وحشتی از فقر ندارم. این قفس آهنین را شکسته ام و آنقدر احساس بی نیازی می کنم که زیر سخت ترین ضربه ها و کوبنده ترین هجوم ها از هیچ کس تقاضای کمک نمی کنم. ))



هر کس به عمق نیاز و فقر خود بیشتر پی ببرد، به همان اندازه خواست و دعای او نسبت به غنی بی نیاز بیشتر می شود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۱۸, ۷/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #8
آواتار
شرط آن که انسان بتواند خدا را مشتری خودش کند، این است که آلوده به رذائل دنیا نشود. چرا که خدا در قلبی که نامحرم در آن باشد، حضور ندارد.



عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد ... که دارالملک ایمان را مجرد بیند از اغیار



(( من اینقدر احساس بی نیازی می کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی کنم؛ حتی فریاد بر نمی آورم؛ حتی آه نمی کشم. در دنیای فقر آنقدر پیش می روم که به غنای مطلق برسم و اکنون اگر این کلمات دردآلود را از قلب مجروحم بیرون می ریزم، برای آن است که دوران خطر سپری شده است و امتحان به سر آمده و کمر فقر شکسته و همت و اراده پیروز شده است. ))


انسان باید آنقدر خودش را از اغیار تهی کند که غیر خدا در او جای نگیرد و به غنایی برسد که همه ی وجودش از جلوه ی دوست پر شود.


ترسم ای فصاد گر فصدم کنی ... تیغ را ناگه بر رگ لیلی زنی

من کیم لیلی و لیلی کیست من ... ما یکی روحیم اندر دو بدن


انسان زاهد اصلا احساس مالکیت ندارد و همه چیز را از آنِ خدا می داند. حضرت علی ( ع ) در دعای شریف کمیل می فرماید :



« یا اِلهِی وَ سَیدِی وَ مَولایَ وَ مالِکَ رِقِّی یا مَن بِیَدیهِ ناصِیَتی، یا عَلیِمَاً بِضُرّی وَ مَسکَنَتی یا خَبِیراً بِفَقرِی وَفاقَتِی »

« ای معبودم و آقایم و مولایم و مالک تنم؛ ای کسی که مهارم به دست اوست؛ ای دانای نزاری و بیچارگی من؛ ای بینای نداری و بی چیزیم! »



بنابراین زهد به معنای کناره گیری از دنیا نیست. زهد یعنی ریشه ی هر نوع مالکیتی را از خود سلب کردن! یعنی هنر زاهد آن است که از دنیا استفاده می کند، ولی دلبسته ی آن نمی شود؛ در آب می رود ولی دامن تر نمی کند.


در میان قعر دریا تخته بندم کرده اند ... باز می گویند که دامن تر مکن هوشیار باش




(( دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست. در این دنیا همه چیز در اختیار گذاشته شده، وسایل و ابزار کار فراوان است. عالی ترین نمونه های صنعت، زیباترین مظاهر خلقت، از سنگریزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنایتکار تا دل های شکسته ی یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند. هر کسی به شان خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند. این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند. ))
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۲۱, ۸/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/مرداد/۹۱ ۱۸:۲۲ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #9
آواتار
نکته ی مهم این است که نمی توان در عین حال هم دنیا را داشت و هم آخرت را!


عز دنیا بایدت با دین به هم ... دین و دنیای کسی ناید به هم



همانطور که امیرالمومنین می فرمایند :

« اِنَّ الدُّنیا وَ الاخِرَةَ عَدُوانِ مُتَفاوِتانِ وَ سَبِیلانِ مُختَلِفانِ، فَمَن اَحَبَّ الدُّنیا وَ تَوَلاهَا اَبغَضَ الاخِرَةَ وَ عَاداهَا، وَ هُمَا بِمَنزَلَة المَشرِقِ وَ المَغرِبِ، وَ ماشٍ بَینَهُما، کُلَّما قَرُبَ مِن واحِدٍ بَعُدَ مِنَ الاخَرِ، وَ هُمَا بَعدُ ضَرَّتانِ »

« دنیا و آخرت دو دشمن دوگانه و دو راه جدا از همند، پس هر آن که دنیا را دوست بدارد و خویشتن را به ولایتش بسپارد، به آخرت کینه ورزیده، آن را دشمن می گیرد و این دو، در مثل، شرق و غرب را مانند که هر کس در این میان در حرکت است، به هر میزان به هر یک نزدیک شود، به همان میزان از دیگری دور می شود، و خلاصه، این دو دافع یکدیگرند. »



بنابراین کسی در این دنیا پیروز است که زاهد باشد. و لذاست که امیرالمومنین در جای دیگری می فرمایند :


« طُوبی لِلزّاهِدینَ فِی الدُّنیا اَلرَاغِبِینَ فِی الاخِرَةِ »

« خوشا به حال زاهدان در دنیا که عاشقان آخرت هستند. »



(( خدایا! تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم؛ تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم؛ تو مرا آه کردی که از سینه ی بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم؛ تو مرا فریاد کردی که کلمه ی حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم؛ تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی. خدایا! تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی، لذت مبارزه را چشاندی، ارزش شهادت را آموختی. ))



آری! آزادی حقیقی آن است که خود را از قید تلعقات دنیا رها کنی و زیبایی های حقیقی آن را ببینی و کلید آن زهد است.



« یَعلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الحَیاةِ الدُّنیا وَ هُم عَنِ الاخِرَةِ هُم غافِلُون »

« عده ای به همین زیبایی های ظاهری دنیا دل خوش دارند و از زیبایی های باطنی آن بی خبرند. »


سوره ی مبارکه ی روم --- آیه ی 7
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۴۳, ۱۱/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #10
آواتار
فردی از مولا علی ( ع ) در خواست می کند حال که خلیفه ی مسلمین شده اید، دیگر این لباس کهنه را که بر تن کرده اید، از خود دور نمایید. حضرت فرمودند :


« یَخشَعُ لَهُ القَلبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفسُ وَ یَقتَدی بِهِ المُومِنُونَ »

« به وسیله ی این پیراهن کنه، قلب خاشع و نفس ذلیل می شود و مومنان از من تبعیت و پیروی می کنند. »


و باید خداوند خودش این حلاوت را در دل بنده اش پدید آورد.


(( تو این حلاوت را در من ایجاد نمودی. ))


انسان زمانی که خودش را در حصار زهد قرار داد و موانع را کنار زد خداوند جمالش رو به اون نشان خواهد داد.


(( چون این لذت ها را به من چشاندی، به ناپایداری دنیا و خوشی های زودگذر آن پی بردم و از غوغای حیات گذشتم. خدایا! تو را شکر می کنم که از پوچی ها و ناپایداری ها و خوشی ها و قید و بندها آزادم نمودی و مرا در توفان های خطرناک حوادث رها کردی و در غوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم نمودی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی. ))


مولا امیرالمومنین می فرمایند :

« الدُّنیا دارُ الفِراق »

« دنیا محل هجران است. »


(( من دنیا را طلاق دادم. خدای بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقیاس ها و معیارهای جدید بر دلم گذاشت و خواسته های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد. روزگاری گذشت که دنیا و مافیها را سه طلاقه کردم و از همه چیز خود گذشتم. از همه چیز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و این شاید مهم ترین و اساسی ترین پایه ی پیروزی من در این امتحان سخت باشد. ))


امام سجاد در مناجات خمسه ی عشر می فرمایند :


« خداوندا! به درگاهت شکوه و گله دارم از نفسم که بسیار مرا به بدی کشانده، و به خطاکاری پیش می راند و در نافرمانی های تو مرا به غضب تو می کشاند؛ مرا به راه های نابودی کشانده و در برابر تو خوارترین هلاک شده نموده است. پر بهانه است و آرزو دراز. اگر بدی بیند، بیتابی کند و اگر خوشی بیند، پشت کند. پر هوس است. به بازی و سرگرمی مشتاق و آکنده از غفلت و فراموشی است، به سوی گناه شتابم دهد و از توبه ی امروزم به تاخیر افکند. »


فرصت عمر قلیل است و به یک نیمه نگاه ... دیده را بسته ز آمال جهان باید رفت

هر کجا صحبت خودبینی و خودآرایی است ... فارغ از خدعه ی این بی خبران باید رفت
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا