|
تخصص در دین!! (کی حق نظر دادن در حوزه ی دین رو داره؟)
|
|
۱۶:۴۷, ۱۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دوستان ، اخیرا دیدم بحثهایی مطرح میشه سر اینکه : "فقط فقیه باید در حوزه ی مسائل دینی نظر بدهد" در این حوزه آقا وحید با گذاشتن سخنرانی هایی از آیت الله صمدی + در بحثهای شفاهی ، و علی آقا ناظر این بخش هم بارها این نکته رو متذکر شدند.... میخواستم پیشنهاد بدم که اگه موافق باشید ، یکبار برای همیشه مفصل یه بحث خوب داشته باشیم در این زمینه ، تا از این به بعد دیگه اگه گفتیم فلانی مرجع نیست دیگه بحثی توش نباشه و نحوه ی گوش کردن به سخنرانی های مختلف هم دست بعضی از دوستان بیاد!!! ===== برای ابتدای بحث من یه سوال مطرح میکنم ببینیم به کجا میرسیم. همه قبول داریم که برای مسائل فقهی و مسائل شرعی باید به مرجع تقلید که فقیه هست مراجعه کنیم و برای دانستن احکام باید به رساله ی علمیه که بازم فقیه نوشته مراجعه کرد. ولی سوال من اینجاست که این انحصار تا چه حد در دست فقهاست؟ یعنی به عنوان مثال ، آقای دکتر عباسی که فقیه نیست ، حق نداشته بحثی با عنوان "سنت حسنه" رو مطرح کنه و توی اون به بررسی دکترین های معصومین بپردازه؟ یا مثلا آقای رائفی پور حق نداشته بحث عبرتهای بنی اسرائیل رو مطرح کنه؟ (البته دوستانی اخیرا روی این موضوع تشکیک کردند که بنده هم زیاد روش تاکید نمیکنم) یا علی (علیه السلام) ![]() |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۳:۱۵, ۷/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
آفرین به آقا مهدی
نقل قول:غلط ترین بخش صحبت شما این جمله ی بسیار بسیار غلط و انحرافی است!!!!!!!!!!! من کل بحث را با این جمله تمام میکنم، شما میخواهید بگید من کافرم، باشه بزارید از نظر شما کافر باشم، اگر کفر این است با کافر بودنم میبالم. مطلبی را داستان وار برای شما مینویسم، با قلمی ساده، امیدوارم حق مطلب کرده باشم و مفید قرار بگیرد. یا حق ولی حدیث است که وقتی امام زمام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور میکند، بسیاری از علما و اندیشمندان اسلامی، بجای آنکه در کنار ایشان قرار گیرند، در مقابلش می ایستند و انگ کافر بودن و منافق بودن را به آن حضرت میزنند. این حدیث چیز غریبی نیست، همین علما در زمان حضرت عیسی با ایشون هم چنین کردند تا بتوانند او را به صلیب بکشند. همان علمای یهود. همان هایی که فکر میکردند، در دین یهود به همه چیز واقف هستند و تمام اصول آنرا میدانند، آنهایی که فکر میکردند این حق را دارند در قوانین آن دست ببرند و یا در احکام تفسیر به جمع کنند. جایی که وقتی حضرت عیسی آمد حتی با دیدن آن همه معجزات الهی گفتند تو ساحری! آن حضرت دوباره یاد آور فرستاده بودن خودش از طرف خدای متعال شد. مردم یادشان آمد که آری خدایی نیز است، باید او را پرستید نه کاخهایی که معبدان ساخته و نه احکامی که دست ساز آنها بودند. این ماجرا 100 سال گذشت و کتاب انجیل آمد! کتابی که 100 سال پس از ظهور آن حضرت بود، گفتند این سخنان اوست. مردم باز درگیر کتاب شدند، شدند و شدند تا اینکه امروز یک فرد مسیحی میتواند لخت در انظار بگردد و از نظر دین نیز مشکلی نداشته باشد! باز مردم پرستش خداوند را فراموش کردند و درگیر احکام کتاب شدند، تا اینکه به فرمان الله، پیامبر ما (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ظهور کرد و دوباره پیام خداوند را به گوش مردم رساند، که ای مردم، چرا بت میپرستید! ای مردم چرا به جای من، چیزهای بی ارزش میپرستید، ای مردم چرا قربانی که باید به اسم من باشد، اسمی غیر من بر روی آن میگذارید؟ مرا به خاطر داشته باشید و مرا بپرستید تا رستگار شوید. خیلی از مردم دوباره یادشان آمد که راست است، و ما خدا را فراموش کرده بودیم و برای بتها هدیه میبردیم، معبدان بت پرست چون دیدند که منافع دنیوی آنها در خطر است، خواستند همان واقعه تاریخی که بر سر حضرت عیسی آوردند، بر سر حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز بیاورند، ولی به یاری و فرمان خداوند، موفق نشدند. اسلام تمام و کمال گفته شد و در همان زمان نوشته و مکتوب گشت، نه به دست یک نفر بلکه بدست چندین نفر و همه یک متن بود، و آن کلام خدا و بدون هیچ اختلافی. خداوند فرمود این حجت من است، از آن پیروی کنید تا رستگار شوید. سالها گذشت، باز مردم طبق عادت پرستش را فراموش کردند و درگیر مسایل دیگر شدند، ولی چون اینبار حجت تمام بود و کاملا شرح داده شده بود، و راه راست به سادگی از کج مشخص شده بود، تجزیه و تحلیل مسایل و تفسیر به اجماع آن برای اهداف زمینی سخت تر شد. ولی هر چند روزگار میگذشت، باز مردم دورتر و دورتر شدند، تا جایی که هر صبح و ظهر و شام سر بر سجده در مقابل او میگذاشتند ولی نگران بودند که آیا این مهر درست است یا نه؟ دست به سوی او بلند میکردند و چیزی میگفتند بدون آنکه بدانند چه میگویند، درخواستهای خوب خود را به اشتباه میگفتند، هر روز در قنوت خود بجای گفتن اینکه ما را از عذاب آتشت دور بدار، گفتند ما را از عذاب آتشت بی بهره مکن! آری اینجا شیطان بیکار ننشسته بود، و کلمات را از جای خود میگردانید تا مردم ندانسته ستایش او کنند! برخی دیدند که باید راهی جست، در علم و حدیث و رفتارهای صاحبان دین گم شدند، مانند قایقی که در یک اقیانوس در حرکت باشد، آنها تفسیر کردند و کردند غافل از آنکه آنها 100 متر جلوتر را بیش نمیبینند و حکمی دادند که صاحبان تا انتها را میدیدند. در کتابی آمده بود که فردی برای تعبیر خواب نزد امام صادق آمد و گفت خواب دیدم از بینی من خون می آمد، حضرت فرمود که پولی بدست می آوری، سپس فردی دیگر آمد و همان خواب را تکرار کرد و گفت، خواب دیدم از بینی من خون میرفت، حضرت فرمودند که پولی را از دست میدهی، شاگردانی که بعدها خود مبلغانی شدند پرسیدند، آن دو هر کدام 1 خواب را تعریف کردند، چه شد که یکی صاحب پول میشود و دیگری از دست میدهد. فرمود، از یکی خون می آمد و از دیگری خون میرفت. بله احکام و صحبتهای ائمه صحیح است ولی، برداشت ما از آن مساله غلط است. امروز باز وقت آن شده که دوباره به یاد بیاوریم که باید باز خداوند را پرستش کنیم. باز باید هر قدمی که بر میداریم در راه رضای او باشد نه بنده او، نه تفسیرهای به جمع ما! وقتی نور خداوندی در دل تو روشن شود، به قلب مطلب میرسی، آن زمان است که تعریف یک خواب مانند هم، برای تو متفاوت میشود، تا زمانیکه به حق نرسی، نمیتوانی دم از حق بزنی. کدام پیامبر خدا، کدام ائمه برای بیان یک مسئله پیچیده صحبت کردند، که امروز ما تمایل پیدا کردیم که پیچیده حرف بزنیم. چرا امروز باید همیشه با دید منفی به یک مساله نگاه کنیم، در صورتیکه هدف مقدس است! چرا امروز باز باید یادآور آن شد، که حداقل به خود دروغ نگوییم و از این نترسیم که داشته های ما را دیگری زیر سوال ببرد. چرا به خود آنقدر مغرور شدیم که فکر میکنیم همه از ما پایینتر و همه دشمن ما و دینی که ساخته ایم هستند؟ آیا این وظیفه ماست که از دین حفاظت کنیم یا خدا خودش گفته من میکنم! چرا سعی میکنیم خاطرات ولایت حضرت علی (علیه السلام) را تکرار کنیم. حضرت فرمود قرآن ناطق منم! و آنها گفتند! نه تو دروغ میگویی، قرآن آن است که سر نیزه است. آیا فکر میکنید همه پیروان علی هستیم؟؟ نکند جزء خوارج زمان خود باشیم، هر چند آن خوارج تمام احکام دین را میدانستند و انجام میداند فقط حیف که الله را نمیشناختند. خداوندا در این سحر که مینویسم فقط به خاطر توست، میدانم که خیلی از ما ها فراموشت کردیم، مرحمتی کن، نورت را در دل ما روشن فرما. خداوندا از سر تقصیرات ما بگذر و ما عفو بفرما. بار الهی من سعی میکنم اندکی به وجود آرام گیرم، آن اندک را از من دریغ مدار. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |









